دسته: حضرت زهرا(س)

وصیت نامه ی حضرت فاطمه زهراءسلام الله علیها

وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

«بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت ‏به فاطمه بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنه حق و النار حق، و ان الساعه آتیه لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فى القبور.

«یا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منک لاکون لک فى الدنیا و الآخره، انت اولى بى من غیرى، حنطنى و غسلنى و کفنى باللیل، و صل على و ادفنى باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء على ولدى السلام الى یوم القیامه‏».

[به نام خداى بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت مى‏کند، و این وصیت را در حالى مى‏کند که گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى یکتا نیست، و گواهى مى‏دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهى مى‏دهد که بهشت‏حق است، و جهنم حق است، و قیامت‏خواهد آمد و هیچ گونه شکى در آن نیست، و گواهى مى‏دهد که خداى تعالى هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد.

اى على منم فاطمه دختر محمد که خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهاى من سزاوارتر از دیگران هستى!

کار حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده ، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسى را خبر نکن، تو را به خدا مى‏سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قیامت‏سلام مى‏رسانم . (۱)

***

حضرت زهرا دلش از یاس بود           قطره های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه               می چکانید اشک حیدر را به چاه

گریه آری، گریه چون ابر چمن           بر کبود یاس و سرخ نسترن

این دل یاس است و روح یاسمین     این امانت را امین باش ای زمین

نیمه شب دزدانه باید زیر خاک         ریخت بر روی گل خورشید، خاک

مدفن این ناله غیر از چاه نیست      جز تو کس از قبر او آگاه نیست

***

خم کرد پشت زمین را ناگاه داغ گرانت
هفت آسمان گریه کردند بر تربت بی نشانت

۱- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۴
بعثه رهبری نوشته سیدعابس قادری

سؤالات هارون ازآقاموسی بن جعفر علیهماالسلام

سوالات هارون از امام کاظم علیه السلام

امامان گرامى ما با دانشى الهى که داشتند در مورد هر سوالى که از آنان مى‌شد، پاسخى درست و کامل و در حد فهم پرسشگر، مى‌دادند. و هر کس حتى دشمنان، چون با آنان به احتجاج و گفتگوى علمى مى‌نشست، با اعتراف به عجز خویش و قدرت اندیشه گسترده و احاطه‌ کامل آنان، برمى‌خاست.

هارون الرشید امام کاظم(علیه السلام) را از مدینه به بغداد آورد و به احتجاج نشست:

هارون گفت: مى‌خواهم از شما چیزهایى بپرسم که مدتى است ذهنم را مشغول کرده است و تا کنون از کسی نپرسیده‌ام، به من گفته‌اند که شما هرگز دروغ نمى‌گویید، جواب مرا درست و راست بفرمایید!

امام کاظم علیه السلام: اگر من آزادى بیان داشته باشم، تو را از آنچه مى‌دانم در زمینه پرسشت آگاه خواهم کرد.

هارون: در بیان آزاد هستید، هر چه مى‌خواهید بفرمایید. و اما نخستین پرسش من: چرا شما و مردم، معتقد هستید که شما فرزندان ابوطالب از ما فرزندان عباس برترید، در حالی که ما و شما از تنه یک درختیم. ابوطالب و عباس هر دو عموهاى پیامبر بودند و از جهت خویشاوندى با پیامبر، با هم فرقى ندارند؟

امام: ما از شما به پیامبر نزدیکتریم.

هارون: چگونه؟

امام: چون پدر ما ابوطالب با پدر رسول اکرم برادر تنى(پدر و مادر یکى) بودند ولى عباس برادر ناتنى (تنها از سوى مادر) بود.

هارون: سوال دیگر: چرا شما مدعى هستید که از پیامبر ارث مى‌برید، در حالی که مى‌دانیم هنگامى که پیامبر رحلت کرد عمویش عباس (پدر ما) زنده بود اما عموى دیگرش ابوطالب (پدر شما) زنده نبود و معلوم است که تا عمو زنده است، ارث به پسر عمو نمى‌رسد؟

امام: آیا آزادى بیان دارم.

هارون: در آغاز سخن، گفتم دارید.

امام: امام على بن ابیطالب(علیه السلام) مى‌فرمایند: با بودن اولاد، جز پدر و مادر و زن و شوهر، دیگران ارث نمى‌برند، و با بودن اولاد براى عمو نه در قرآن و نه در روایات، ارثى ثابت نشده است. پس آنان که عمو را در حکم پدر مى‌دانند، از پیش خود مى‌گویند و حرفشان مبنایى ندارد (پس با بودن زهرا، فرزند رسول الله(علیهماالسلام) به عموى او عباس ارث نمى‌رسد.)

مضافا آن که از پیامبر در مورد على(علیه السلام) نقل شده است که: «اقضاکم على»؛ على بهترین قاضى شماست و نیز از عمر بن خطاب نقل شده است که: «على اقضانا»؛ على بهترین قضاوت کننده ماست.

و این جمله، عنوان جامعى است که براى حضرت على(علیه السلام) به اثبات رسیده، زیرا همه دانش‌هایى که پیامبر، اصحاب خود را با آنها ستوده از قبیل علم قرآن و علم احکام و مطلق علم، همه در مفهوم و معناى قضاوت اسلامى، جمع است و وقتى مى‌گوییم على در قضاوت از همه بالاتر است یعنى در همه علوم از دیگران بالاتر است.

(پس گفتار على(علیه السلام) که مى‌گوید: با بودن اولاد، عمو ارث نمى‌برد، حجت است و باید آن را بپذیریم نه گفته: عمو در حکم پدر است را، زیرا به تصریح پیامبر، على(علیه السلام) از دیگران به احکام دین آشناتر است.)

هارون: پرسش دیگر:

چرا شما اجازه مى‌دهید مردم شما را به پیامبر نسبت بدهند و بگویند: فرزندان رسول خدا در صورتی که شما فرزندان على هستید، زیرا هر کس به پدر خود نسبت داده مى‌شود (نه به مادر) و پیامبر جد مادرى شماست؟

امام: اگر پیامبر زنده شده و از دختر تو خواستگارى کند، به او مى‌دهى؟

هارون: سبحان الله، چرا ندهم، بلکه در آن صورت بر عرب و عجم و قریش، افتخار هم خواهم کرد.

امام: اما اگر پیامبر زنده شود از دختر من خواستگارى نخواهد کرد و من هم نخواهم داد.

هارون: چرا؟

امام: چون او پدر من است (ولو از طرف مادر) ولى پدر تو نیست. پس مى‌توانم خود را فرزند رسول خدا بدانم.

هارون: پس چرا شما خود را ذریه رسول خدا مى‌دانید و حال آن که ذریه از سوى پسر است نه از سوى دختر؟

امام: مرا از پاسخ این پرسش معاف کن.

هارون: نه، باید پاسخ بفرمایید و از قرآن دلیل بیاورید.

امام: «… و مِن ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و کذلک نجزى المحسنین و زکریا و یحیى و عیسى (۱) …»

اکنون مى‌پرسم: عیسى که در این آیه ذریه ابراهیم به شمار آمده، آیا از سوى پدر به او منسوب است یا از سوى مادر؟

هارون: به نص قرآن، عیسى پدر نداشته است.

امام: پس از سوى مادر، ذریه نامیده شده است، ما نیز از سوى مادرمان فاطمه(درود خدا بر او) ذریه پیامبر محسوب مى‌شویم.

آیا آیه دیگر بخوانم؟

هارون: بخوانید!

امام: آیه مباهله را مى‌خوانم: «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین»(۲)؛ هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر در مباهله با نصاراى نجران جز على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم‌السلام)، کس دیگرى را براى مباهله با خود برده باشد پس مصداق ابنائنا (پسرانمان را) در آیه مزبور، حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) هستند، با این که آنها از سوى مادر به پیامبر منسوبند و فرزندان دختر آن گرامى‌اند.

هارون: از ما چیزى نمى‌خواهید؟

امام: نه، مى‌خواهم به خانه خویش بازگردم.

هارون: در این مورد باید فکر کنیم… (۳)

پی‌نوشت‌ها:

۱- سوره انعام، آیه ۸۴ .

۲- سوره آل عمران، آیه ۶۱ .

۳- منبع مناظره: عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۱/ احتجاج طبرسى، ص ۲۱۱- ۲۱۳/ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۲۹- ۱۲۵
بعثه رهبری نوشته شده توسط آقای مجتبی منصورآبادیَ

فضایل ده‌گانه حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از نگاه اهل تسنن

آنها چون به اهل بیت(ع) عشق میورزند، و همه چیز را از همین دریچه می‌بینند، هر کسی هر فضیلتی را بگوید یا احتمال دهد به آن مؤمن میشوند، خواه سند معتبری داشته باشد یا نه، و از قدیم گفتهاند:

اگر بر دیده مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی!

اینجاست که برای رفع هر گونه سوء ظن از این دور افتادگان، و اطمینان خاطر بیشتر دوستان و نزدیکان، به منابع دیگران مراجعه می‌کنیم، و اهل بیت پیامبر(ص) را در آئینه افکار و کتابها و نوشته‌های معروف و مشهور و دست اول آنها مشاهده می‌کنیم.

در مجموع این نوشتار حتی یک روایت از منابع شیعه نقل نشده، و در میان اهل سنت نیز به سراغ کتابهائی رفته‌ایم که از معروفترین و مهمترین کتب حدیث و تاریخ و تفسیر آنها است.

۱٫ برترین بانوی جهان

در روایات فراوانی که در منابع معروف اهل سنت آمده تصریح شده است که فاطمه زهرا(س) افضل زنان جهان بود، آن سخنی است که پیغمبر اکرم(ص) آن را به تعبیرات مختلف بیان فرموده است:

«اِنَّ اَفْضَلَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّهِ خَدیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَهُ بِنْتُ مُزاحِم;(۱)

برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم [همسر فرعون]».

رسوا خدا: هنگامی که مشتاق آن میوه‌های بهشتی می‌شوم، فاطمه را می‌بوسم و از بوی او بوی تمام آن میوه‌ها را که در آن شب خوردم استشمام می‌کنم

۲٫ بانوی بهشتی

نخستین سنگ بنای وجود انسان، انعقاد نطفه اوست، چرا که به هر حال نطفه است که قسمت مهمی از ارزش‌های وجودی انسان را در بر دارد، و به همین دلیل در روایات اسلامی دستورهای زیادی وارد شده که این سنگ زیر بنا درست نهاده شود.

هنگامی که به تاریخ زندگی بانوی اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) مراجعه می‌کنیم می‌بینیم او در این زمینه یک وضع استثنائی دارد که در تاریخ شخصیت‌های بزرگ جهان اعم از مرد و زن بی نظیر است، بهتر است این سخن را از زبان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بشنویم:

ابن عباس می‌گوید: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) زیاد فاطمه را می‌بوسید، روزی عایشه عرض کرد: شما زیاد فاطمه را می‌بوسید؟

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: (این دلیلی دارد) در شب معراج هنگامی که جبرئیل مرا وارد بهشت کرد، از تمام میوه‌های بهشتی به من داد، و از عصاره آنها نطفه فاطمه در رحم خدیجه منعقد شد.

«فَاِذَا اشْتَقْتُ لِتِلْکَ الثِّمارِ قَبَّلْتُ فاطِمَهَ فَاَصَبْتُ مِنْ رائِحَتِها جَمِیعَ تِلْکَ الثِّمارِ الَّتی اَکَلْتُها;(۲) هنگامی که مشتاق آن میوه‌های بهشتی می‌شوم، فاطمه را می‌بوسم و از بوی او بوی تمام آن میوه‌ها را که در آن شب خوردم استشمام می‌کنم».

۳٫ فاطمه(علیها السلام) محبوب ترین افراد نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)

در حدیثی از زبان عایشه می‌خوانیم که می‌گوید:

«ما رَاَیْتُ اَحَداً اَشْبَهَ کَلاماً وَ حَدِیثاً مِنْ فاطِمَهَ بِرَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه وآله) وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَیْهِ رَحَّبَ بِها، وَ قامَ اِلَیْها، فَاَخَذَ بِیَدِها فَقَبَّلَها، وَ اَجْلَسَها فِی مَجْلِسِهِ;(۳) من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه تر به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ندیدم، هنگامی که وارد بر پدر می‌شد به او خوش آمد می‌گفت، و در برابر دخترش فاطمه بر می‌خاست، دست او را می‌گرفت و می‌بوسید، و او را در جای خود می‌نشاند».

۴٫ مقام قرب فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خدا

در «صحیح ترمذی» از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)نقل می‌کند که فرمود:

«اِنَّما فاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصَبُنِی ما نَصَبَها;(۴) فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار می‌دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت می‌افکند».

بدیهی است علاقه پدر و فرزندی هرگز نمی‌تواند چنین پدیده ای را توجیه کند، زیرا پیغمبر به عنوان «رسول الله» چیزی را اراده نمی‌کند جز آنچه خدا اراده کند، و هماهنگی خشنودی و رضای فاطمه با خشنودی و رضای خدا و پیامبر دلیلی جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.

این نکته نیز شایان دقت است که معمولا جمله «فاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی» را به معنای فاطمه پاره تن من است، تفسیر و ترجمه می‌کنند، در حالی که در این جمله سخنی از تن در میان نیست، بلکه مفهوم حدیث این است که فاطمه(علیها السلام)پاره ای از وجود و هستی پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، هم از نظر جسمی و هم روحی، در خود روایات نیز شاهد بر این معنا داریم که به خواست خدا خواهد آمد.

۵٫ زهد و ایثار فاطمه(علیها السلام)

ابن حجر و دیگران در روایتی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند، او هنگامی که از سفر باز می‌گشت نخست به سراغ دخترش فاطمه زهرا(علیهاالسلام) می‌آمد، و مدتی نزد او می‌ماند، ولی یک بار برای فاطمه زهرا(علیهاالسلام) دو دستبند از نقره و همچنین یک گردنبند و دو گوشواره ساخته بودند، و پرده ای بر در اطاق آویزان کرده بود.

هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد شد و این منظره را دید بیرون آمد در حالی که آثار غضب در چهره اش نمایان بود، به مسجد آمد و بر منبر نشست.

فاطمه(علیها السلام) دانست که ناخشنودی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به خاطر همان مختصر زینت است، همه را نزد پدر فرستاد تا در راه خدا صرف کند.

هنگامی که چشم پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن افتاد سه بار فرمود:

«فَعَلَتْ، فِداها اَبُوها».(۵)

فاطمه آنچه را که می‌خواستم انجام داد، پدرش به فدایش باد.

هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد

۶٫ مقام علمی فاطمه(علیهاالسلام)

در «مسند احمد» از امّ سلمه (یا طبق روایتی ام سلمی) چنین آمده : وقتی فاطمه(علیهاالسلام) به همان بیماری که به وفاتش منتهی گشت، بیمار شد من از او پرستاری می‌کردم، روزی حالتش را از همه روز بهتر دیدم، علی(علیه السلام) به دنبال کاری رفته بود، فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: آبی بیاور تا غسل کنم، آب آوردم و او غسل کرد، غسلی که بهتر از آن ندیده بودم.

سپس فرمود: لباس‌های تازه ای برای من بیاور، لباس‌ها را آوردم و به او دادم، و او پوشید.

سپس فرمود: بسترم را در وسط اطاق بیفکن، من این کار را کردم، او دراز کشید و رو به قبله کرد، و دستش را زیر صورتش گذاشت، سپس فرمود: ای ام سلمه! [ام سلمی] من الان از دنیا می‌روم (و به ملکوت اعلا می‌شتابم) در حالی که پاک شده ام، کسی روی مرا نگشاید. این سخن گفت و چشم از جهان پوشید!(۶)

این حدیث به خوبی نشان می‌دهد که فاطمه از لحظه مرگش آگاه و با خبر بوده، و بی آن که نشانه‌های آن در او باشد، آماده رحلت از این جهان گشت، و از آن جا که هیچ کس لحظه مرگ را جز به تعلیم الهی نمی‌داند این نشان می‌دهد که از سوی خدا به او الهام می‌شد.

آری، روح او با عالم غیب مربوط بود، و فرشتگان آسمان با او سخن می‌گفتند.

به علاوه مطابق روایات گذشته حتی او از مریم دختر عِمران و مادر حضرت عیسی برتر بود، و همین امر کافی است، زیرا قرآن با صراحت می‌گوید: مریم با فرشتگان خدا سخن می‌گفت، آیات متعددی در این زمینه در سوره مریم و آل عمران وجود دارد.

بنابراین فاطمه(علیها السلام) دخت گرامی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به طریق اولی باید بتواند با فرشتگان آسمان هم سخن شود.(۷)

۷٫ کرامات فاطمه زهرا(علیها السلام)

بسیاری از مفسّران اهل سنّت مانند زمخشری و سیوطی در ذیل آیه شریفه :

«(کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب);(۶) هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد».

از جابربن عبدالله نقل کرده اند که : رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چند روز بود غذایی نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، به منزل همسرانش سر زد هیچ کدام غذایی نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه(علیها السلام)آمد و فرمود: دخترم! غذایی داری من تناول کنم زیرا گرسنه ام؟

عرض کرد: نه بخدا سوگند!

هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از نزد او خارج شد، زنی از همسایگان دو قرص نان و مقداری گوشت برای فاطمه(علیها السلام)هدیه آورد، و او آن را گرفت و در ظرفی گذاشت و روی آن را پوشاند و گفت: بخدا سوگند رسول الله(صلی الله علیه وآله) را بر خود و فرزندانم مقدم می‌دارم!

و این در حالی بود که همه گرسنه بودند.

حسن و حسین را به سراغ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه بیاید.

عرض کرد: فدایت شوم، چیزی خداوند برای ما فرستاده، و من آن را برای شما ذخیره کرده ام.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بیاور. و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد. هنگامی که پیغمبر سر ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامی که فاطمه آن را دید در تعجب فرو رفت، و فهمید این نعمت و برکتی است از سوی خدا، شکر آن را بجا آورد و بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) درود فرستاد.

پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: دخترم! این را از کجا آورده ای؟

عرض کرد:

«(هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب); این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد، بی حساب روزی می‌دهد!».

پیامبر(صلی الله علیه وآله) شکر خدا را بجا آورد و این جمله را فرمود:

«اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِی جَعَلَکَ شَبِیهَهً بِسَیِّدَهِ نِساءِ بَنِی اِسْرائِیلَ».

شکر می‌کنم خدایی را که تو را شبیه [مریم] بانوی زنان بنی اسرائیل قرار داد.

او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است

۸٫ نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود!

ذهبی در «میزان الاعتدال» آورده است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود:

«اَوَّلُ شَخْص یَدْخُلُ الْجَنَّهُ فاطِمَهُ(علیها السلام);(۷) نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، فاطمه است!».

۹٫ نام‌های پرمعنای فاطمه(علیها السلام)

از احادیث بر می‌آید که نامگذاری فاطمه زهرا(علیها السلام) بوسیله حکیم علی الاطلاق یعنی خدای عالم انجام گرفته است.

از سوی دیگر «فاطمه» از ماده «فطم» (بر وزن حتم) به معنای بازگرفتن کودک از شیر مادر است، سپس به هر گونه بریدن و جدایی اطلاق شده است.

در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است که فرمود:

«اِنَّما سَمَّاهَا فَاطِمَه لاَِنَّ اللهَ فَطَمَها وَ مُحِبِّیها عَنِ النّارِ;(۸) او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است».

از این تعبیر استفاده می‌شود که نامگذاری بانوی اسلام به این نام، از سوی خداوند صورت گرفته، و مفهومش این است که خدا وعده داده است او و کسانی که او را دوست دارند و در خط مکتب او باشند هرگز به دوزخ نروند.

۱۰٫ هدیه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به فاطمه(علیها السلام)

غیر از هدایای فوق العاده معنوی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به دخترش فاطمه زهرا(علیها السلام) داد که هر کدام از دیگری گرانبهاتر و پرارزش تر بود که بعضی از آنها در تاریخ ضبط شده مانند تسبیح حضرت زهرا(علیها السلام) و بعضی را مینمی دانیم. یک هدیه به ظاهر مادی نیز به او داد و عجب این که این هدیه نیز به فرمان خدا صورت گرفت چنانکه در حدیث زیر آمده است:

سیوطی نقل می‌کند: هنگامی که آیه شریفه:

«(وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ);(۹) و حق نزدیکان را بپرداز!».

نازل شد، پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فاطمه(علیها السلام) را صدا زد و سرزمین «فدک» را به او واگذار کرد.(۱۰)

البتّه چنانکه در فصل «ماجرای غم انگیز فدک» می‌آید، بخشیدن فدک به فاطمه(علیها السلام) یک مسأله ساده نبود، پشتوانه ای بود برای مسأله ولایت علی(علیه السلام) و سندی برای تحکیم و تثبیت مقام والای این خانواده، و از این نظر یک هدیه معنوی نیز محسوب می‌شد.

پی‌نوشت‌ها:

۱ . این حدیث در «مستدرک الصحیحین»، جلد ۲، صفحه ۴۹۷ نقل شده و سپس تصریح می‌کند که اسناد این حدیث صحیح است.

۲٫ ذخائر العقبی، صفحه ۳۶ .

۳٫ مستدرک الصحیحین، جلد ۳، صفحه ۱۵۴ .

۴٫ صحیح ترمذی، جلد ۲، صفحه ۳۱۹ .

۵٫ الصواعق المحرقه، صفحه ۱۰۹ .

۶٫ مسند احمد بن حنبل، جلد ۶، صفحه ۴۶۱٫ این حدیث را ابن اثیر در «اسد الغابه» و جمعی دیگر در کتب خود آورده اند.

۷٫ البتّه دلایل علمی و دانش گسترده و فوق العاده آن حضرت در روایات شیعه وضع دیگری دارد که در زندگی نامه آن بزرگوار قبلا بدان اشاره شد

۸٫ آل عمران، آیه ۳۷ .

۹٫ میزان الاعتدال، جلد ۲، صفحه ۱۳۱ .

۱۰٫ تاریخ بغداد، جلد ۲، صفحه ۳۳۱ .

۱۱٫ اسراء، آیه ۲۶ .

۱۲٫ درّ المنثور، ذیل آیه; میزان الاعتدال، جلد ۲، صفحه ۲۸۸; کنزالعمّال، جلد ۲، صفحه ۱۵۸ .

بخش عترت و سیره تبیان

منبع: با تصرف و تلخیص فراوان از، زهرا(علیها السلام) برترین بانوی جهان، آیت الله العظمی مکارم شیرازی

حضرت محسن بن علی بن ابی طالب علیهم السلام

در یکی از نمایشگاه های موجود در شهر مکه مکرمه که زیر نظر وهابیون اداره می شود، بنری وجود دارد که در آن شجره نامه حضرت رسول اکرم (ص) به نمایش گذاشته شد. در حالی که وهابیون و بسیاری از اهل سنت به وجود حضرت محسن (علیه السلام) معترف نیستند، در این بنر اقرار شده که حضرت محسن (علیه السلام) از فرزندان حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بوده است.

از پرسش های اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(علیه السلام) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که ما شیعیان می‏گوییم) به ساحت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او و فرزندش گردید یا خیر؟

برخی از علمای اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه از تاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی را که مربوط به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقل کرده است.۱

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمه ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید: «در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه (سلام الله علیها) زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود و قنفذ به امر خلیفه دوم، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»۲

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ… وَ ضَغَطُوا سَیدَهَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛ پس (عمر و همراهان) به خانه علی (علیه السلام) رو کرده و هجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»۳

اما منابع اهل سنت:

۱- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (۵۴۸ – ۴۷۹ ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَهَ یَوْمَ الْبَیْعَهِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه (سلام الله علیها) وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»۴

ابن ابی الحدید می‏گوید: «من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد»

همین قول را اسفرائینی (متوفای ۴۲۹ ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَهَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَهِ ،عمر فاطمه (سلام الله علیها) را زد و از ارث اهل بیت (علیهم السلام) جلوگیری کرد.»۵

۲- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَهَ یَوْمَ الْبَیْعَهِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه (سلام الله علیها) را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»۶

۳- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهرا (سلام الله علیها) فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»۷

۴- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر (صلی الله علیه و آله) وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد و به مکه بازگشت. پپامبر (صلی الله علیه و آله) از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و در فتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید: «من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم: «آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟ پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»۸

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خود ابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَهً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.۹

در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.” سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است: هنگامی که خواستند علی (علیه السلام) را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه (سلام الله علیها) روبرو شدند و فاطمه (سلام الله علیها) برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛ فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آن چنین می‏نویسد: «… وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند… افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.” فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَهُ صَرْخهً… فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِ حَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ… ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.” سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد…»۱۰

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد، تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.۱۱

گروه دین تبیان

پی نوشت ها :

۱- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۶۰٫

۲- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج۳، ص۷۶، تلخیص شیخ طوسی.

۳- اثبات الوصیه، مسعودی، (چاپ بیروت) ص۱۵۳ و در برخی چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴٫

۴- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج۱، ص۵۷٫

۵- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص۱۰۷٫

۶- الوافی بالوفیات، صفدی، ج۵، ص۳۴۷ ر.ک: سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج۲،ص۲۹۲٫

۷- الامامه والخلافه، مقاتل بن عطیه، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱٫

۸- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۹۳/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص۲۵۲٫

۹- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۱٫

۱۰- بحار الانوار، ج۳۰، ص۲۹۳، (چاپ جدید)؛ ج۸، ص۲۳۰، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعه، ج۱، ص۲۶۷٫

۱۱-کتاب “الهجوم علی بیت فاطمه”، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

منبع :

شیعه آنلاین

خبر نیوز

سایت حوزه

تحقیقی در سالزاد و سن حضرت زهراسلام الله علیها

آنچه مسلم است بعد از خواهرانش زینب، رقیه و ام کلثوم به دنیا آمد. اما چه سالی به دنیا آمد مطلبی است که تاریخ نگاران بر آن هم‌داستان نیستند و اقوال گوناگونی در این زمینه وجود دارد.

نظریه علمای اهل سنت

۱٫ اکثریت تاریخ نگاران و محدثان اهل سنت نظیر طبری- متوفای ۳۱۰ه-. ابوالفرج اصفهانی- متوفای ۳۵۶ ه-. [مقاتل الطالبین ص ۳۰٫] احمد بن حنبل- متوفای ۲۴۱ ه-. ابوطلحه شافعی- متوفای ۶۵۴-. [مطالب السئول ص ۹٫] و عده‌ای دیگر تولد فاطمه (علیهاالسلام) را پنج سال قبل از بعثت ذکر کرده‌اند و از این رو معتقدند آن حضرت هنگام رحلت حدود ۲۸ و یا ۲۹ سال داشت.

۲٫ مسعودی- متوفای ۳۴۵ ه- تاریخ نگار موثقی که بسیاری او را شیعه دانسته‌اند، [برخی نیز او را شیعه زیدی شمرده‌اند.] می‌نویسد: «اکثر اهل بیت و شیعیان آن‌ها قائلند که فاطمه (علیهاالسلام) هنگام رحلت ۲۹ ساله بود. [التنبیه و الاشراف ص ۲۵۰٫]

نظریه علمای شیعه

۳٫ بسیاری از علمای شیعه، نظیر کلینی- متوفای ۳۲۹- در اصول کافی. [اصول کافی ج ۱ ص ۴۵۸٫] طبری

شیعی- متوفای قرن ۴ ه- در دلائل الامامه. [دلائل الامامه ص ۱۰٫] طبرسی- متوفای ۵۴۸ ه- در اعلام الوری. [اعلام الوری ص ۹۰٫] مجلسی- متوفای ۱۱۱۰ ه- در بحارالانوار. [بحارالانوار ج ۴۳ ص ۷٫] روایاتی را نقل نموده‌اند که فاطمه (علیهاالسلام) در بیستم جمادی‌الثانی سال پنجم بعثت به دنیا آمد. که با این حساب آن بانو هنگام شهادت ۱۸ سال داشته است.

آیا به راستی فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در ۲۹ سالگی وفات نمود و تولدش ۵ سال قبل از بعثت واقع شد؟! مگر نه این است که نطفه‌ی فاطمه (علیهاالسلام) از میوه‌ای بهشتی که در شب معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از آن خورد تکوین یافت.

ارتباط سال تعمیر کعبه با تولد حضرت زهرا

۴٫ اربلی در کشف الغمه می‌نویسد: «فاطمه (علیهاالسلام) پنج سال بعد از بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد، و آن سالی بود که قریش خانه کعبه را تعمیر می‌کردند» [کشف الغمه ج ۱ ص ۴۴۹- بحارالانوار ج ۴۳ ص ۷] و از این رو فاطمه (علیهاالسلام) هنگام وفات ۱۸ ساله بود.

در این روایت که اربلی آن را نقل می‌کند، سخن از سال تعمیر کعبه رفته است که بدون تردید بر اساس مستندات و قرائن تاریخی پنج سال قبل از بعثت صورت گرفته است. زیرا هنگامی که پایه‌های کعبه را چیدند و نوبت به نصب حجرالأسود رسید. قبائل عرب در اینکه افتخار نصب حجرالأسود نصیب کدام طایفه شود با هم به نزاع پرداختند به گونه‌ای که نزدیک بود، آتش نبرد خونینی بین آنان شعله‌ور شود. عاقبت به داوری محمد امین راضی شدند. و آن حضرت حجرالأسود را بر روی ردای خود نهاد و گوشه‌های آن را سران قبائل بلند کردند، آنگاه رسول خدا (ص) آن را با دست خود بلند کرد و در جای خود نهاد و با این داوری فتنه‌ها خوابید. [سیره ابن هشام ج ۱ ص ۲۰۹- تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۱۹- طبقات ج ۱ ص ۱۴۶- مروج الذهب ج ۲ ص ۲۷۲- کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۴۵٫]

بدون تردید این واقعه مربوط به قبل از بعثت است. زیرا پس از بعثت دیگر پیامبر (ص) در نظر قریش دشمن به حساب می‌آمد، ستیزها و کینه‌ها آشکار شده بود و به طور قطع به آن حضرت اجازه آن داوری معروف و نصب حجرالأسود را نمی‌دادند. بنابراین یا راوی در نقل قبل از بعثت و بعد از بعثت دچار اشتباه شده و یا اساساً روایت ضعیف و غیر قابل پذیرش است.

دو اشکال دیگر

۵٫ از سوی دیگر اگر فاطمه زهرا (علیهاالسلام)، پنج سال بعد از بعثت به دنیا آمده باشد اشکالات دیگری نیز پیش خواهد آمد.

نخست آنکه اگر تولد وی ۵ سال بعد از بعثت باشد، در هنگام ولادت او رسول خدا (ص) ۴۵ ساله و مادرش خدیجه بنا بر مشهور ۶۰ ساله بوده است. هر چند زادن زنی شصت ساله محال نیست اما مشکل است.

در پاسخ به این اشکال باید گفت: اولاً در سن خدیجه موقع ازدواج اختلاف است، برخی سن او را هنگام ازدواج ۲۵ سال، برخی ۲۸ سال، برخی ۳۰ و برخی ۳۵ و عده زیادی ۴۰ سال ذکر کرده‌اند که آنچه بیش از همه شهرت دارد ۴۰ سال است. [ر. ک: تاریخ الخمیس ج ۱ ص ۲۶۴- السیره الحلبیه ج ۱ ص ۱۴۰- البدایه و النهایه ج ۲ ص ۲۹۵- بحارالانوار ج ۱۶ ص ۱۲ و ۱۹٫]

ثانیاً باردار شدن زنان قریش تا سنین بالاتر از معمول امکان پذیر است. زیرا آنان در سن شصت سالگی یائسه می‌شوند.

اشکال دوم آنکه: اگر فاطمه زهرا (علیهاالسلام) پنج سال بعد از بعثت به دنیا آمده باشد، در موقع ازدواج حدود ۹ سال داشته است، که باردار شدن در این سنین مشکل می‌نماید، هر چند دختران در مناطق گرمسیر از رشدی سریع‌تر برخوردارند. و امروزه نیز در بخشهائی از هندوستان در سن ۱۰ ازدواج می‌کنند.

سخن مسعودی

بنابراین آیا می‌توان پذیرفت که فاطمه زهرا (علیهاالسلام) پنج سال بعد از بعثت به دنیا آمده، در سن ۹ سالگی ازدواج نموده و در سن ۱۸ سالگی وفات یافته است؟

پاسخ آنکه، اگر به روایاتی محکم و بدون معارض دست یافته بودیم پذیرفتن آن آسان بود اما همان‌گونه که یادآور شدیم، یکی از این روایات، تولد حضرت فاطمه (ع) را پنج سال بعد از بعثت و سال تعمیر کعبه بیان کرده است. [کشف الغمه ج ۲ ص ۷۵٫] که بدون تردید تعمیر کعبه ۵ سال قبل از بعثت انجام گرفت. از سوی دیگر به استناد نوشته مسعودی- متوفای ۳۴۵ه- به نظر می‌رسد در قرن اول، دوم، سوم و چهارم هجری، نزد شیعیان و فرزندان فاطمه (علیهاالسلام) چنان شهرت داشته که آن حضرت در سن ۲۹ سالگی وفات نموده است. [التنبیه و الاشراف ص ۲۵۰٫] که در این صورت در سن ۱۸ یا ۱۹ سالگی ازدواج وی صورت گرفته است.

آنچه از سخن مسعودی برمی آید این است که در بیش از هزار سال قبل و به فاصله زمانی نزدیکتر به زمان حادثه در میان شیعیان و سادات وفات فاطمه (علیهاالسلام) در سن ۱۸ سالگی چندان مشهور و مورد قبول نبوده است.

گفتگوی عبدالله بن حسن با هشام

۶٫ قرینه دیگری که سخن مسعودی را تایید می‌کند، گفتگوی «عبدالله بن حسن» (ع) در حضور «کلبی» دانشمند نسب شناس معروف با «هشام بن عبدالملک اموی» است.

هشام از عبدالله بن حسن سوال کرد: فاطمه زهرا (ع) چند سال عمر کرد؟

عبدالله بن حسن پاسخ گفت: سی سال.

هشام این سوال را از کلبی پرسید، و او پاسخ داد سی و پنج سال.

هشام رو به عبدالله بن حسن (ع) کرد و گفت: پاسخ کلبی را شنیدی او عالم به انساب است.

عبدالله بن حسن (ع) گفت: احوال مادر مرا از من باید پرسید و احوال مادر کلبی را از او. [بحارالانوار ۳ و ۴ ص ۲۱۳٫]

باید دقت نمود که این گفتگو در حدود سال‌های ۱۰۵ تا ۱۲۵ ه-. ق، صورت گرفته و عبدالله بن حسن(ع) خود نواده حضرت زهرا (علیهاالسلام) است.

سخن او با سخن مسعودی که وفات فاطمه (ع) را در ۲۹ سالگی می‌داند اختلاف چندانی ندارد. زیرا اندک اختلاف معمولاً در سال تولد و یا وفات برای سنین اشخاص بروز می‌کند.

گفته عبدالله بن حسن (ع) و مسعودی تأییدی است بر اعتقاد اهل سنت که وفات فاطمه(علیهاالسلام) را در سن ۲۹ سالگی می‌دانند.

بدون تردید معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از بعثت واقع شده است. که عده‌ای آن را اوائل بعثت. برخی ۱۵ ماه پس از بعثت. و برخی هیجده ماه پس از بعثت. [و برخی در سال‌های دیگر ذکر کرده‌اند که چه بسا معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دفعات متعدد اتفاق افتاده باشد

تکوین نطفه فاطمه از میوه‌های بهشتی

۷٫ آیا به راستی فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در ۲۹ سالگی وفات نمود و تولدش ۵ سال قبل از بعثت واقع شد؟! مگر نه این است که نطفه‌ی فاطمه (علیهاالسلام) از میوه‌ای بهشتی که در شب معراج رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از آن خورد تکوین یافت. و این مطلب نه تنها در روایات شیعیان است، بلکه علمای بزرگ اهل سنت نظیر حاکم نیشابوری در مستدرک، [مستدرک حاکم نیشابوری ج ۳ ص ۱۵۶٫] خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، [تاریخ بغداد ج ۵ ص ۸۷] محب الدین طبری در ذخائر العقبی، [ذخائر العقبی ص ۴۴٫] ابن مغازلی در مناقب، [مناقب ابن مغازلی ص ۳۵۸] ذهبی در میزان الاعتدال، [میزان الاعتدال ج ۲ ص ۲۹۷٫] خوارزمی در مقتل [مقتل الحسین ص ۶۴٫] و عده دیگری از علمای شیعه و سنی آن را روایت کرده‌اند. [لسان المیزان ج ۵ ص ۱۶۰- علل الشرایع ص ۷۲- تفسیر قمی ج ۱ ص ۳۶۵- کنزالعمال ج ۱۳ ص ۹۴- نزهه المجالس ج ۲ ص ۲۲۳- مجمع الزوائد ج ۶ ص ۲۰۲]

سال معراج

بدون تردید معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از بعثت واقع شده است. که عده‌ای آن را اوائل بعثت. [البدایه و النهایه ج ۳ ص ۱۰۸٫] برخی ۱۵ ماه پس از بعثت. [سیره مغلطه‌ای ص ۲۷٫] و برخی هیجده ماه پس از بعثت. [شرح الشفا ج ۱ ص ۱۵۱٫] و برخی در سال‌های دیگر ذکر کرده‌اند که چه بسا معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دفعات متعدد اتفاق افتاده باشد.

در این صورت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) چه زمانی به دنیا آمده است؟ زیرا هیچ‌یک از دو تاریخ مشهور ۵ سال قبل از بعثت و ۵ سال بعد از بعثت را نمی‌توان به طور قاطع به عنوان سال ولادت آن حضرت پذیرفت؟!

سخن یعقوبی، نظریه شیخ مفید و شیخ طوسی

۸٫ گفته سومی نیز وجود دارد:

یعقوبی- متوفای ۲۸۴ ه-. ق- تاریخ نگار موثق و بصیری که گرایش وی به تشیع معروف است می‌نویسد: «فاطمه زهرا (علیهاالسلام) هنگام وفات ۲۳ سال داشت». [تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۱۱۵٫] عده‌ای دیگر از علمای بزرگ شیعه بر همین رأی‌اند و تولد فاطمه (ع) را ۲۰ جمادی‌الثانی سال دوم بعثت ذکر کرده‌اند آن‌ها عبارتند از:

۱- شیخ مفید- متوفای ۴۱۳- در کتاب حدائق الریاض. [حدائق الریاض به نقل از بحارالانوار ج ۴۳ ص ۸٫]

۲- شیخ طوسی- متوفای ۴۶۰- در مصباح المتهجد. [مصباح المتهجد ص ۷۳۲٫]

۳- کفعمی در کتاب مصباح. [مصباح کفعمی ص ۵۱۲٫]

نظریه عده‌ای دیگر از علمای اهل سنت

این گفته با نظر عده‌ای از علمای بزرگ اهل سنت نظیر:

۱- بیهقی- متوفای ۴۵۸ ه- در کتاب دلائل النبوه. [دلائل النبوه بیهقی مترجم ج ۱ ص ۲۱۷]

۲- حاکم نیشابوری- متوفای ۴۰۵ ه- در مستدرک. [مستدرک حاکم ج ۳ ص ۱۶۱]

۳- خوارزمی- متوفای ۵۶۸- در مقتل الحسین. [مقتل خوارزمی ج ۱ ص ۵۱]

۴- محب الدین طبری- متوفای ۶۹۴- در ذخائر العقبی. [ذخائر العقبی ص ۲۶٫] که تولد حضرت زهرا (علیهاالسلام) را در سن ۴۱ سالگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌دانند تا حد زیادی مطابقت دارد. [به نظر می‌رسد سخن علمای شیعه و سنی که ولادت فاطمه را ۲۰ جمادی‌الثانی سال دوم بعثت و یا در سن ۴۱ سالگی پیامبر (ص) ذکر کرده‌اند کاملاً با هم مطابقت دارد زیرا پیامبر (ص) در ۱۲ ربیع‌الاول یا ۱۷ ربیع‌الاول عام الفیل به دنیا آمد و در ماه رجب یا رمضان آغاز چهلمین سال زندگی خود به نبوت مبعوث گردید که در هنگام بعثت ۳۹ سال و چهار یا شش ماه از سن شریف حضرتش می‌گذشت، بنابراین در ۲۰ جمادی‌الثانی سال دوم بعثت رسول خدا (ص) در چهل و یکمین سال زندگی‌اش بود.] در این صورت آن بانو هنگام ازدواج حدود ۱۴ سال و هنگام رحلت ۲۳ سال داشته است.

لازم به تذکر است، شیخ طوسی به کتابخانه و اسناد و مدارک مهمی دسترسی داشت. و در غائله‌ای که در سال ۴۴۷ ه-. یعنی ۱۳ سال قبل از وفات شیخ، در بغداد اتفاق افتاد متعصبین کتابخانه وی را که حاوی کتاب‌های بسیار مهم خطی و اسناد ارزشمندی بود به آتش کشیدند. [فقهای نامدار شیعه ص ۷۳]

بنابراین در مسائل فقهی، فقهای بزرگوار گفته شیخ طوسی را حجت می‌دانند و برای آن اعتبار و ارزشی خاص قائلند. زیرا او به روایات و اسناد مهمی دسترسی داشته است. همان‌گونه که در مسائل فقهی گفتار او نزد علما دارای اعتبار فراوان است چه مانعی است که ما نیز سخن او را در تاریخ به همان میزان معتبر بشماریم؟ با توجه به اینکه عده‌ای از علمای بزرگ شیعه و سنی نیز با او موافقند و خدا داناتر است. به هر صورت فاطمه (علیهاالسلام) ۲۸ ساله بود یا ۲۹ ساله. ۱۸ ساله بود یا ۲۳ ساله، او دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و الگوئی کامل برای جامعه اسلامی است. مهم آنست که ما از زندگی‌اش درس زندگی فراگیریم و با پیروی از راهش و هدفش خود را به کمال رسانیم و شیعه راستین او باشیم.

بخش عترت وسیره تبیان

منبع:

زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

محمد قاسم نصیرپور

تاریخ شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها از زبان امام صادق(ع)

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در سال یازدهم هجری وفات نمودند. اما در تعیین روز و ماه اختلاف زیادی وجود دارد که بعضی تا ۳۹ قول شمردند[۱]. ولی آنچه میان این اقوال مشهورتر است یکی ۱۳ جمادی الاولی است، و دیگری سوم جمادی الثانی. چون روایاتی که می گویند حضرت فاطمه ۷۵ روز پس از رحلت پیامبر به شهادت رسیدند و نیز روایاتی که می گویند آن حضرت ۹۵ روز پس از پیامبر زنده بودند بیشتر و مشهورتر است.

کِتَابُ دَلَائِلِ الْإِمَامَهِ لِلطَّبَرِیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ أَحْمَدَ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُبِضَتْ فَاطِمَهُ ع فِی جُمَادَی الْآخِرَهِ یَوْمَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثٍ خَلَوْنَ مِنْهُ سَنَهَ إِحْدَی عَشْرَهَ مِنَ الْهِجْرَهِ …[۲] امام صادق (ع) می فرماید حضرت زهرا (س) در روز سه شنبه در حالی که سه روز گذشته بود از ماه جمادی الآخر در سال یازدهم هجری درگذشت.

[۱]بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، ص ۱۹۷٫

[۲] بحارالأنوار ج : ۴۳ ص : ۱۷۱

منبع: پایگاه حوزه، شماره ۳- ۱۸۲۶۷

متن وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله

و ان الجنه حق و النار حق و ان الساعه آتیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور

یا علی! انا فاطمه(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)

زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخره

انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل

و لا تعلم احدا

و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامه

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست

و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری،

حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن

و هیچ کسی را اطلاع نده!

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

تاریخ ولادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها)

تحقیقی که سالها پیش انجام شده است و اینک با اصلاحاتى اندک تقدیم مى شود. روشن است که این موضوع، پژوهشى بیش از این مى طلبد، اما همین مقدار مى تواند تصویرى کلى از این مساله به دست دهد.
آنچه مى خوانید پژوهشى است کوتاه در باره تاریخ ولادت حضرت صدیقه طاهره، حضرت فاطمه علیهاالسلام که سالها پیش انجام شده است و اینک با اصلاحاتى اندک تقدیم مى شود. روشن است که این موضوع، پژوهشى بیش از این مى طلبد، اما همین مقدار مى تواند تصویرى کلى از این مساله به دست دهد.
این مقاله تلاش مى کند بررسى کوتاهى در باره تاریخ ولادت آن حضرت(س) و در نتیجه سن ازدواج و مدت عمر شریفش داشته باشد. گرچه شخصیت بانوى بزرگى چون فاطمه زهرا(س) و تبیین آن متکى بر صحت وسقم نتایج این گونه مباحث نیست، ولى نشان دادن واقعیات علمى، حتى اگرهیچ اثر مستقیم عملى نیز نداشته باشد، امرى مطلوب است. اعمال خاص وادعیه ویژه اى که معمولا در تعظیم چنین مناسبتهایى وارد شده است، ولزوم وحدت رویه جامعه اسلامى در بزرگداشت و تجدید عهد با اولیاى دین(ع)، تاکیدى است بر مفید بودن این دست مباحث.
از میان هزاران شاهد گویایى که بر مظلومیت اهل بیت(ع) گواهى مى دهد، همین اختلاف نظرهایى است که در باره تاریخ ولادت و رحلت ومدت امامت و عمر آن بزرگواران بر جاى مانده است. این، نه یعنى نادیده انگاشتن تلاشهاى طاقت فرساى علماى متعهد و مورخان دلسوزى که خود از این رهگذر، دلى پردرد دارند، بلکه اشاره به ظلم تاریخ وتاریخ پردازانى است که یک نگاه اجمالى به تالیفاتشان نشان مى دهدچگونه در وصف حاکمان جور و عمال آنان و خصوصیات زندگى شخصى بسیارى کسان که حتى برخى از آنان ارزش نام بردن نیز ندارند، به تفصیل قلم فرسایى کرده اند و در تطهیر دستگاه ستم آنان، سخنها رانده اند و تاریخ را بر مذاق ستمکاران نوشته اند، ولى از مظلومان تاریخ و بویژه از بزرگان شیعه یا سخنى نگفته اند و یا به اشارت رفته اند و یا خائنانه و یا جاهلانه دست به تحریف چهره آنان آلوده اند. اینجاست که دستهاى پیدا و نهان سلطه را در محو یاد و فکر و منطق و حتى نام بزرگان شیعه بویژه امامان معصوم(ع) در گوشه گوشه تاریخ به خوبى مى توان دید. وقتى چهره اى چون امیرالمؤمنین(ع) که بعد از پیامبر اکرم(ص) اولین انسان کامل و زندگى اوپرجاذبه ترین قطعه تاریخ است، قبر مبارکش سالهاى سال از دیدگان عموم به جز خواصى چند، مخفى باشد و آوردن نام او بر زبان جرمى نابخشودنى به شمار آید تا جایى که کسى چون ابوالحسن بصرى که خود در نظرحکومت وقت، قرب و منزلتى نیز داشت، بگوید که ما به على(ع) با کنیه «ابوزینب» (پدر زینب) اشاره مى کردیم. یعنى از بردن نام حضرت باک داشتند، و وقتى پاره تن پیامبر(ص) با آن منزلت و مقامى که نزد پدر خویش داشت و فاصله رحلت پدر بزرگوارش تا شهادت او به صد روز نیزنمى رسد، حتى در مورد محل خاکسپارى اش، نظرى قاطع نمى توان داد، آن وقت در مورد سایر حضرات ائمه(ع) مطلب پرواضح خواهد بود. اگر نبودفداکارى و تلاش همه جانبه عالمان و راویان و فقیهان شیعه، امروز ما جزاندکى از زوایاى زندگى امامان شیعه(ع) و بزرگان اهل بیت(ع) نمى دانستیم.
تلاش حاکمان جور و واعظان دربار و تاریخ نویسان قلم بمزد، در ازمیان بردن نقش و نام و یاد اهل بیت(ع) را، از این جمله على(ع) به خوبى مى توان دریافت:
کل حقد حقدته قریش على رسول الله(ص) اظهرته فی وسیظهرها فی ولدی من بعدی. ما لی و لقریش؟! انما وترتهم بامر الله و امر رسوله، افهذا جزاء من اطاع الله و رسوله ان کانوا مسلمین؟! (۱).
همه کینه اى را که قریش نسبت به رسول خدا(ص) داشت در باره من آشکار ساخت و آن را بعد از من، به فرزندانم نشان خواهد داد. مرابا قریش چه کار! من فقط به دستور خدا و پیامبرش از اینان انتقام گرفته و برخورد کردم. آیا اگر اینان مسلمانند، این پاداش کسى است که اطاعت خدا و پیامبرش را نموده است؟!
و یا سخن دیگر امیرالمؤمنین(ع) که پیامبر(ص) حتى اگر فرزند پسرى نیزبعد از خود داشت، حکومت را به او نمى دادند، چون از پیامبر اکرم(ص) دل خوشى نداشتند و در صدد محو چهره او و اهل بیتش بودند. (۲).
این در حالى بود که آنان براى وصول به اهداف شوم خویش حد ومرزى نمى شناختند و حتى از افترا بستن به رسول خدا(ص) و جعل حدیث وساختن چهره اى دلخواه براى خود یا ناصالحانى که تامین کننده خواست آنان بودند دریغ نمى کردند.

اختلاف گفته ها در تاریخ ولادت

اختلاف نظرى که در باره مدت عمر حضرت فاطمه(س) وجود داردبیشتر ناشى از اختلاف در تاریخ ولادت آن حضرت(س) است؛ زیرا هرچنددر خصوص تاریخ دقیق شهادت حضرت(س) نیز نظریات چندى ابرازگردیده ولى فاصله اى که میان این نظریات است، چندان نیست و حداقل واکثر آن به یک سال نمى رسد (حداکثر ۸ ماه و حداقل ۴۵ روز)، ولى اختلاف آرا در سال تولد آن حضرت(س) زیاد است و فاصله حداقل و اکثرآن به حدود ۱۷ سال مى رسد! یعنى حداقل سنى که براى حضرت(س) هنگام رحلت ذکر شده ۱۸ سال و حداکثر ۳۵ سال است.
این گفته ها با محور قرار دادن تاریخ بعثت پیامبر(ص) در سن ۴۰سالگى و ۱۳ سال قبل از هجرت، به دو بخش تقسیم مى گردد. عده اى ولادت حضرت(س) را پیش از مبعث مى دانند و دسته اى بعد از آن.

دسته اول: پیش از بعثت

حداکثر تاریخى که در این بخش از نظرها، یعنى ولادت فاطمه(س)، پیش از بعثت، وجود دارد، ۱۲ سال است (۳) که بدین ترتیب، عمر حضرت(س)به ۳۵ سال مى رسد! بعضى آن را سال هفتم قبل از مبعث دانسته اند (۴) که بنابراین، سن حضرت(س) هنگام شهادت ۳۰ سال خواهد شد، و عده اى دیگررحلت آن حضرت(س) را در ۲۹ سالگى یعنى ۶ سال پیش از بعثت شمرده اند. (۵) برخى نیز تصریح به ۵/۲۸ سال کرده اند که البته قابل جمع با۲۹ سال و ۲۸ سال است. برخى نیز ۲۵ سال را ذکر کرده اند. (۶).
ولى آنچه که در میان مورخان اهل سنت، بیشتر شهرت دارد سال پنجم قبل از مبعث است. چنان که عده اى نیز همین نظریه را با تصریح به همزمانى آن با سال تجدید بناى کعبه یعنى سال پنجم پیش از مبعث نموده اند. (۷).
بر طبق این قول، فاطمه(س) هنگام شهادت ۲۸ سال بوده است. برخى نیز سن ۲۷ سال را ذکر کرده اند. (۸).

دسته دوم: بعد از بعثت

این بخش از نظرها، ولادت فاطمه(س) را مربوط به بعد مبعث دانسته اند، و تقریبا در این دسته، سه گفته وجود دارد:

سال نخست بعثت:

این گفته عده اى است که سال نخست بعثت را سال تولد قرار داده اند (۹) و هر چند بعضى آن را در ۴۱ سالگى سن شریف رسول خدا(ص) نوشته اندولى ظاهرا منظورشان همان سال اول بعثت است. چون برخى اینان تصریح کرده اند که در راس ۴۱ سالگى بوده است و لذا خود نتیجه گرفته اندکه بر این اساس، سن حضرت فاطمه(ع) هنگام رحلت ۲۳ سال بوده است.البته ما در میان صاحب نظران شیعه کسى که این قول را پذیرفته باشدنیافتیم.

سال دوم بعثت:

گفته دوم که طرفداران بزرگى چون شیخ مفید دارد، ولادت را در ۲۰جمادى الآخره سال دوم بعثت مى داند. چنان که مرحوم سید بن طاووس به نقل از کتاب حدائق الریاض شیخ مفید آورده است. (۱۰) و نیز خود شیخ مفیددر رساله مسار الشیعه به این مطلب تصریح کرده است:
و فى الیوم العشرین منه، سنه اثنتین من المبعث، کان مولدالسیده (مولاتنا خ.ل) الزهراء فاطمه بنت رسول الله(علیهماالسلام) و هو یوم شریف یتجدد فیه سرور المؤمنین و یستحب فیه التطوع بالخیرات و الصدقه على المساکین؛ (۱۱).
ولادت حضرت فاطمه زهرا، دختر رسول خدا که سلام بر آنها باد، در روز بیستم از این ماه (جمادى الاخر) از سال دوم مبعث بوده است. و آن روز شریفى است که خوشحالى مؤمنان تجدید مى شود ودر این روز انجام دادن خیرات و پرداخت صدقه به تنگدستان مستحب است.
کفعمى نیز در کتاب مصباح خود، همین گفته را ترجیح داده است وگفته سوم را که خواهد آمد با تعبیر «گفته شده» بیان کرده است. (۱۲).
شیخ طوسى در ضمن بیان مناسبتهاى ماه جمادى الاخر این عبارت راآورده است:
فى الیوم العشرین من جمادى الآخره سنه اثنتین من المبعث، کان مولد فاطمه(ع) فی بعض الروایات، و فی روایه اخرى سنه خمس من المبعث و العامه تروی ان مولدها قبل المبعث لخمس سنین؛ (۱۳).
ولادت فاطمه(ع) بر اساس برخى روایات، روز ۲۰ ماه جمادى الآخره از سال دوم مبعث آمده، و در روایتى دیگر، سال پنجم ذکر شده است و اهل سنت روایت مى کنند که ولادت حضرت(س) ۵ سال پیش ازمبعث بوده است.
مرحوم شیخ عباس قمى، این قول را ظاهرا نظر اکثر علماى شیعه مى داند. (۱۴).
بنابراین، تنها شیخ مفید است که با جزم، به این قول تصریح کرده است، که بر اساس آن، حضرت فاطمه(س) در ۲۱ سالگى رحلت فرموده است.

سال پنجم بعثت:

گفته سوم که به نظر مى رسد مشهور میان علماى شیعه است، (البته برخى از علماى اهل سنت نیز قایل به آن شده اند (۱۵) ) و روایات چندى نیز برآن دلالت دارد، سال پنجم بعد از مبعث را هنگام ولادت مى داند. (۱۶).
در میان معتقدان به این نظر، از شخصیتهایى چون ابن ابى الثلج بغدادى، متوفاى ۳۲۵ هجرى (۱۷)، مرحوم کلینى، متوفاى ۳۲۸ یا ۳۲۹، محمدابن جریر طبرى امامى، صاحب کتاب دلائل الامامه، ابن شهر آشوب درکتاب المناقب، علامه طبرسى در کتاب تاج الموالید (۱۸) و شیخ بهایى در کتاب توضیح المقاصد (۱۹) مى توان نام برد.
در نتیجه بیشتر مورخان اهل سنت، تاریخ ولادت را قبل از بعثت مى دانند ولى مصادر شیعى آن را مربوط به بعد از آن دانسته اند و در هر دودسته، سال پنجم قبل از مبعث یا بعد از آن، از شهرت بیشترى برخورداراست.

ارزیابى گفته ها:

آنچه گذشت اشاره اى اجمالى به نظرهاى مطرح شده در باره تاریخ ولادت فاطمه(س) بود. اما اینکه کدام یک از گفته هاى یادشده به واقع نزدیکتر است پرسشى است که در این بخش به اجمال به آن مى پردازیم.
ابتدا باید روشن شود که آیا ولادت، قبل از مبعث بوده است چنان که مفاد نظریات دسته اول بود، یا بعد از آن؟
چنان که ملاحظه شد کسانى از اهل سنت که در این زمینه سخن گفته اند جز معدودى از آنان، معتقدند وقوع آن قبل از بعثت بوده است.برخى نویسندگان شیعه نیز این قول را ترجیح داده و در تایید آن به این مساله فقهى اشاره کرده اند که حد اکثر سن باردارى زنان ۵۰ سالگى است واگر تاریخ ولادت را مربوط به بعد از مبعث بدانیم، در آن برهه، سن حضرت خدیجه(س) به حدود ۶۰ سال مى رسیده است.
اینکه علت این اتفاق نظر در میان بیشتر مورخان اهل سنت چه بوده است و چرا تاریخ ولادت را قبل از بعثت مى دانند؟ خود مساله اى است قابل بحث. آیا صرفا یک نقل تاریخى است که آنان بازگو کرده اند، یااستنباطى است که مثلا با توجه به همین فرع فقهى داشته اند؟ به هر روى، این دسته از گفته ها را نمى توان تصدیق کرد زیرا:
نخست اینکه، اختلاف و تناقضى که بین آنهاست موجب ضعف آنهامى شود.
دوم اینکه، به مصداق «اهل البیت ادرى بما فى البیت»، طبیعت چنین قضایایى ایجاب مى کند که گفته فرزندان و نزدیکان خود فاطمه(س) ملاک قرار گیرد، و چنان که خواهد آمد مفاد روایات وارده از اهل بیت(ع) غیر ازاین است.
سوم اینکه، در موارد متعددى از متون تاریخى و روایى گزارش شده است که حداقل، بعضى از فرزندان خدیجه(س)، بعد از مبعث متولدشده اند (۲۰) و مى دانیم که حضرت زهرا(س)، آخرین فرزند خدیجه(س) بوده است.
البته برخى مورخان اهل سنت، رقیه را کوچکترین آنها شمرده اند، ولى مؤلف تاریخ الخمیس، در ضمن دلیلى که مى آورد ولادت رقیه را قبل ازام کلثوم مى داند، در نتیجه حضرت زهرا(ع) آخرین فرزند خواهد بود، چون ولادت ام کلثوم قبل از آن حضرت(س) بوده است. چنان که ابن عبدالبر نیزهمین را در کتاب استیعاب در شرح حال خدیجه(س) آورده است.
البته در اینکه زینب و رقیه و ام کلثوم، واقعا دختران پیامبر(ص)بوده اند یا بزرگ شده در خانه حضرت(ص)، برخى بحث و مناقشه کرده اند واینک ما را با آن کارى نیست. (۲۱).
چهارم اینکه، برخى از علماى اهل سنت نیز چنان که گذشت، تاریخ آن را بعد از مبعث مى دانند.
پنجم اینکه، این موضوع را بسیارى از محدثان و مورخان سنى نیزآورده اند که انعقاد باردارى حضرت خدیجه(س) بعد از آن بود که پیامبراکرم(ص) در معراج از میوه بهشتى میل نمود. (۲۲) لذا نویسنده تاریخ الخمیس بعد از ذکر پاره اى از این روایات مى گوید: مقتضاى آنها این است که ولادت فاطمه(س) بعد از بعثت بوده است، زیرا معراج بعد از بعثت واقع شده است.
برخى چنان که اشاره شد، به استناد نظریه فقهى کسانى چون شهیدآیت الله صدر که حداکثر سن باردارى را براى عموم زنان، بدون تفاوت میان قرشى و غیر قرشى، ۵۰ سال دانسته است (۲۳) سال پنجم قبل از مبعث راترجیح داده اند، ولى این نیز تنها مى تواند یک استنباط ظنى باشد، زیراگرچه عده اى از فقهاى شیعه همین نظریه فقهى را در باب حد اکثر ابتداى زمان یائسگى قایلند، ولى اکثریت فقها این مبدا را براى زنان قرشى ۶۰سالگى مى دانند.
علاوه اینکه، این اشکال در صورتى است که بپذیریم حضرت خدیجه(س) در ۴۰ یا ۴۵ سالگى با رسول خدا(ص) ازدواج کرده است؛چنان که مشهور نیز همان ۴۰ سالگى است، و الا این استبعاد به کلى مرتفع خواهد شد، زیرا گفته هاى دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد و برخى سنین ۲۵، ۲۸، ۳۰ و ۳۵ سالگى را سن ازدواج خدیجه(س) شمرده اند. (۲۴).
اینها همه در صورتى است که نخواهیم حضرت خدیجه(س) را به عنوان استثنا ذکر کنیم و الا تنها براى رفع استبعاد امکان باردارى در چنین سنینى، یادآور مى شویم که قرآن کریم بعد از اینکه به همسر ابراهیم(ع)بشارت ولادت اسحق(ع) و یعقوب(ع) فرزند اسحق(ع) را مى دهد، از زبان وى که از روى تعجب سخن مى گفت، نقل مى کند که:
قالت یا ویلتى ا الد و انا عجوز و هذا بعلی شیخا؛ (۲۵).
گفت: اى واى! آیا من داراى فرزند مى شوم در حالى که پیرم و این شوهرم نیز مسن است!
البته باز تکرار مى کنیم این را تنها براى رفع استبعاد آوریم.
بنابراین، این دسته از گفته ها که محورشان ولادت پیش از مبعث بود، قابل پذیرش نیست و باید آن را ناشى از اشتباه در محاسبه و یا نقل و یا توهم انطباق با یک فرع فقهى و یا علل دیگرى دانست، و آنچه صحیح به نظرمى رسد و تقریبا مورد اتفاق بین مورخان و محدثان شیعه است، ولادت بعد از مبعث است که سه احتمال در مورد آن ذکر شد؛ سال اول، سال دوم وسال پنجم.

ارزیابى گفته هاى بخش دوم
سال اول بعثت:

این گفته، افزون بر اینکه برخلاف مفاد برخى روایات است که ازاهل بیت(ع) وارد شده است و در ادامه خواهیم آورد، مخالف آن دسته ازروایاتى است که تاکید دارد حضرت خدیجه(س) پس از اینکه پیامبر(ص) درمعراج میوه بهشتى خورد، باردار شد. توضیح اینکه، هر چند در تعیین دقیق سالى که پیامبر(ص) به معراج رفت اختلاف نظر وجود دارد ولى تقریبا میان علماى اسلام اتفاق نظر وجود دارد که معراج، بعد از مبعث بوده است وکمترین سالى که ذکر شده سال دوم بعثت (۱۵ ماه بعد از بعثت) است. (۲۶).

سال دوم بعثت:

وجه مشترک این نظر با گفته سوم در این است که هر دو تصریح دارندکه روز ولادت ۲۰ جمادى الآخره بوده است، و فقط اختلاف، در سال ولادت است. از این رو با توجه به اینکه در گفته هاى گذشته تا آنجا که مجال بررسى بود نفیا یا اثباتا، اشاره اى به روز ولادت نشده است، مى توان با اطمینان گفت که ولادت حضرت فاطمه(س) در ۲۰ جمادى الآخره بوده است و اختلاف نظرى که میان نظر دوم و سوم وجود دارد فقط از نظر سال تولد است.
این گفته نیز هر چند شخصیت بزرگى چون شیخ مفید و برخى علماى دیگر شیعه، چنان که گفته شد، قایلند و منابعى که تاریخ معراج را سال دوم بعثت ذکر مى کند، مى تواند شاهدى بر صدق آن باشد ولى با این حال قابل پذیرش نیست، زیرا:
نخست اینکه، مدرک و مستند آن ذکر نشده است. البته شیخ طوسى درکتاب مصباح المتهجد، آن را برخاسته از پاره اى روایات مى داند ولى آن روایات را ذکر نکرده است.
دوم اینکه، بسیارى از بزرگان شیعه، حتى پیش از مرحوم مفید، همانند مرحوم کلینى و عالم معاصر وى، مرحوم ابن ابى الثلج بغدادى، آن رانپذیرفته و گفته سوم را پذیرفته اند.
سوم اینکه، برخلاف ادعاى شیخ طوسى که گفته سوم را تنها مستند به یک روایت مى داند، چنان که خواهد آمد، حداقل در سه روایت، تصریح به گفته سوم شده است، و به نظر مى رسد عمده دلیل در این بحث، همین روایات است که ظاهرا معارض قابل اعتمادى ندارند. البته ابى الفرج اصفهانى در کتاب مقاتل الطالبیین چنان که اشاره شد نظریه ۵ سال پیش ازبعثت را نیز به امام صادق(ع) نسبت داده است ولى نقل وى از نظر موازین صحت سند، چندان قابل اعتماد نیست، بویژه که روایاتى حتى با سندصحیح داریم که با آن معارض است.
چهارم اینکه، تاریخ معراج نیز چنان که گذشت مورد اختلاف است.علاوه اینکه، صریح پاره اى از روایات است که پیامبر اکرم(ص) دو بارمعراج داشته اند و آیات نخست سوره «والنجم» نیز چنان که مرحوم علامه طباطبایى گفته (۲۷) مؤید آن است.
پیشتر آوردیم که یکى از علماى سنى نیز همین گفته سوم را پذیرفته است. البته با این استنباط که آن را تطبیق با سال تجدید بناى کعبه نموده است در حالى که تجدید بنا، مربوط به پیش از مبعث است.

سال پنجم بعثت:

با توجه به ارزیابى گفته هاى پیشین، اینک مى توانیم به گونه اى روشنتر، سال پنجم بعثت را، همان گونه که از شهرت بیشترى نیزبرخوردار است، به عنوان سال ولادت حضرت فاطمه(س) ذکر کنیم. و این نظریه علاوه بر شواهدى که پیشتر آوردیم، مستند به روایات قابل اعتمادى است که از خاندان پیامبر(ص) رسیده است. این روایات تا آنجا که درحوصله این بررسى بوده از این قرار است:
۱٫ در بخشى از حدیث مفصلى که مرحوم کلینى با سند صحیح به نقل سعید بن مسیب از امام سجاد(ع) آورده، این چنین مى خوانیم:
فقلت لعلی بن الحسین(ع): فمتى زوج رسول الله(ص) فاطمه من علی(ع)؟ فقال: بالمدینه بعد الهجره بسنه و کان لها یؤمئذ تسع سنین؛ (۲۸).
به على بن الحسین(ع) عرض کردم: چه وقتى رسول خدا(ص) فاطمه رابه همسرى على(ع) درآورد؟ حضرت فرمود: در مدینه، یک سال بعداز هجرت، و آن زمان، فاطمه ۹ ساله بود.
۲٫ مرحوم کلینى در روایت دیگرى با سند معتبرى از حبیب سجستانى آورده است:
سمعت اباجعفر(ع) یقول: ولدت فاطمه بنت محمد(ص) بعد مبعث رسول الله خمس سنین و توفیت و لها ثمان عشره سنه و خمسه وسبعون یوما؛ (۲۹).
از امام باقر(ع) شنیدم که مى فرماید: فاطمه دختر محمد(ص) ۵ سال بعد از مبعث رسول خدا متولد شد و در حالى وفات کرد که ۱۸ سال و ۷۵ روز داشت.
۳٫ محمد بن جریر طبرى امامى در کتاب دلائل الامامه خود با سندمتصلى از امام صادق(ع) اینگونه نقل مى کند:
… ولدت فاطمه فی جمادى الآخره، الیوم العشرین منها، سنه خمس و اربعین من مولد النبی(ص) فاقامت بمکه ثمان سنین وبالمدینه عشر سنین و بعد وفات ابیها خمسا و سبعین یوما وقبضت فی جمادى الآخره، یوم الثلاثاء لثلاث خلون منه، سنه احدى عشره من الهجره؛ (۳۰).
فاطمه در ۲۰ جمادى الآخره سال ۴۵ ولادت پیامبر(ص) متولد شد و۸ سال در مکه و ۱۰ سال در مدینه اقامت داشت و بعد از وفات پدرش ۷۵ روز زنده بود. و در سه شنبه، ۳ جمادى الآخره سال ۱۱هجرت رحلت کرد.
چنانکه ملاحظه مى شود، در این روایت ملاک تعیین تاریخ ولادت، سن مبارک پیامبر اکرم(ص) قرار داده شده است و لذا از این جهت احتمال تصحیف یا اسقاط در آن نمى رود، ولى ذیل روایت که تاریخ وفات حضرت(س) را بیان مى کند، ظاهرا با صدر روایت در تعارض است، و این خود شاهد خوبى بر این مدعاست که تشابه خطى میان «سبعین» و«تسعین»، باعث این اختلاف شده است که آیا شهادت حضرت فاطمه(س)۷۵ روز بعد از وفات پیامبر(ص) بوده است و یا چنان که برخى روایات صحیح دلالت دارد ۹۵ روز؟
تعارض صدر و ذیل روایت از این جهت است که ذیل آن، وفات حضرت(س) را همانند روایات دیگر، در ۳ جمادى الآخر مى داند، در حالى که فاصله ۲۸ صفر که بنا بر مشهور، روز رحلت پیامبر(ص) بوده است، تا این تاریخ به ۹۵ روز مى رسد. و این البته خود بررسى مستقلى را مى طلبد.
در نتیجه ولادت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(س) روز جمعه، ۲۰جمادى الآخره سال پنجم بعثت بوده است، و سن آن بزرگوار، هنگام ازدواج ۹ سال، و مدت عمر شریفش بنا بر اینکه در ۳ جمادى الآخره سال ۱۱هجرت به شهادت رسیده باشد (چنانکه همین گفته نیز به نظر صحیح مى رسد) طبق محاسبه تقریبا ۱۸ سال، ۱۷ روز کم بوده است؛ هرچند باذیل روایت دوم، انطباق ندارد.
کتابنامه
۱) انساب الاشراف، احمد بن یحیى بن جابر «بلاذرى»، قرن سوم، تحقیق محمدباقر محمودى، چاپ اول، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۳۹۴ه.ق.
۲) الاستیعاب، یوسف بن عبدالله «ابن عبدالبر»، مطبعه دائره المعارف، حیدرآباد، ۱۳۳۶ه.
۳) الاقبال بالاعمال الحسنه فیما یعمل مره فى السنه، على بن موسى بن جعفر بن طاووس، م ۶۶۴ق، تحقیق جواد قیومى اصفهانى، چاپ اول، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۴۱۶ق، قم.
۴) الامالى، محمد بن محمد بن نعمان «شیخ مفید»، م ۴۱۳ق، تحقیق حسین استاد ولى و على اکبرغفارى، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه، ۱۴۰۳ق، قم.
۵) بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، محمدباقر مجلسى، م ۱۱۱۱ق، چاپ سوم، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ق.
۶) البدء و التاریخ، ابن زید احمد بن سهل المطهر بن ظاهر المقدسى، م ۳۵۵ه دار صادر، ۱۹۸۸م، بیروت.
۷) تاج الموالید فی موالید الائمه و وفیاتهم، ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، م ۵۴۸ق، ضمن مجموعه نفیسه، چاپ اول، مکتبه بصیرتى، قم، بى تا.
۸) تاریخ الائمه(ع)، ابن ابى الثلج بغدادى، م ۳۲۵ق، ضمن مجموعه نفیسه، چاپ اول، مکتبه بصیرتى، قم، بى تا.
۹) تاریخ بغداد، احمد بن على «خطیب بغدادى»، م ۴۶۳ه. دارالکتاب العربى، بیروت، بى تا.
۱۰) تاریخ الخمیس، حسین بن محمد بن حسن «الدیار بکرى»، م ۹۸۲ه، مصر، ۱۳۸۲ه، مصر، ۱۳۸۲ه.
۱۱) تفسیر عیاشى، محمد بن مسعود بن عیاش «عیاشى»، قرن سوم، تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، بى تا.
۱۲) تنبیه الخواطر(مجموعه ورام)، ابولحسین ورام بن ابى فراس المالکى الاشترى، م ۶۰۵ه، دارالصعب و دارالتعارف، بیروت.
۱۳) توضیح المقاصد، محمد بن الحسین عاملى «شیخ بهایى»، م ۱۰۳۰ق، ضمن مجموعه نفیسه، چاپ اول، مکتبه بصیرتى، قم، بى تا.
۱۴) حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، حافظ ابى نعیم احمد بن عبدالله اصفهانى، م ۴۳۰ه.ق، چاپ پنجم، دارالکتاب العربى، بیروت، ۱۴۰۷ه.ق.
۱۵) الخصال، محمد بن على بن حسین بن بابویه «صدوق»، م ۳۸۱ق، تحقیق على اکبر غفارى، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۹ق، تهران.
۱۶) الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، جلال الدین عبدالرحمن بن ابى بکر «سیوطى»، افست درچاپخانه اسلامى، تهران، ۱۳۷۷ه.ق.
۱۷) دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، قاضى ابوحنیفه، نعمان بن محمد تمیمى، م ۳۶۳ق، تحقیق آصف بن على اصغر فیضى، دارالمعارف، ۱۳۸۳ق، قاهره.
۱۸) ذخائر العقبى، حافظ احمد بن عبدالله «المحب الطبرى»، مکتبه حسام الدین قدسى، مصر، ۱۳۵۶ه.ق.
۱۹) شرح غررالحکم و دررالکلم، جمال الدین محمد خوانسارى، تحقیق جلال الدین حسینى ارموى، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۶ش.
۲۰) شرح نهج البلاغه، عبدالحمید بن ابى الحدید، م ۶۵۵/۶۵۶ق، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق، مصر.
۲۱) صحیح ترمذى، محمد بن عیسى ترمذى، مطبعه بولاق، مصر، ۱۲۹۲ه.
۲۲) الصحیح من سیره النبی الاعظم(ص)، جعفر مرتضى العاملى، چاپ اول، نشر مؤلف، ۱۴۰۳ه.ق، قم.
۲۳) الصواعق المحرقه، احمد بن حجر هیثمى، م ۹۷۴ه، مکتبه القاهره، چاپ دوم قاهره، ۱۳۸۵ه.
۲۴) علل الشرایع، محمد بن على بن حسین بن بابویه «صدوق»، م ۳۸۱ق، المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق، نجف.
۲۵) الفتاوى الواضحه، سیدمحمدباقر صدر، م ۱۳۵۸ش، چاپ سوم، دارالکتاب اللبنانى، ودارالکتاب المصرى، ۱۹۷۷ م، بیروت.
۲۶) کافى، محمد بن یعقوب کلینى، م ۳۲۸/۳۲۹ه.ق، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ه.ق.
۲۷) کنزالعمال فى سننن الاقوال و الافعال، علاءالدین حسام الدین «متقى هندى»، مؤسسه الرساله، بیروت ۱۴۰۹ق.
۲۸) لسان المیزان، احمد بن على بن حجر عسقلانى، م ۸۵۷ه، منشورات اعلمى، بیروت، بى تا.
۲۹) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، م ۵۴۸ه. تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۳۷۹ه.ق، ۱۳۳۹ش.
۳۰) مسار الشیعه فى مختصر تواریخ الشریعه، محمد بن محمد بن نعمان «شیخ مفید» م ۴۱۳ه.ق، چاپ اول، کنگره جهانى بزرگداشت هزارمین سال وفات شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ه.ق.
۳۱) مستدرک الصحیحین، محمد بن عبدالله بن محمد «حاکم نیشابورى»، م ۴۰۵ه، دارالمعرفه، بیروت، بى تا.
۳۲) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، میرزاحسین نورى طبرسى، م ۱۳۲۰ه.ق، چاپ اول، مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث، ۱۴۰۷ه.ق، قم.
۳۳) مسند، احمد بن محمد بن حنبل، م ۲۱۴ه، دارالفکر، بى جا، بى تا.
۳۴) مشکل الآثار، احمد بن محمد مصرى «طحاوى»، مطبعه مجلس دائره المعارف النظامیه، حیدرآباد، ۱۳۳۳ه.
۳۵) معانى الاخبار، محمد بن على بن الحسین بن بابویه «صدوق»، م ۳۸۱ه.ق، تحقیق على اکبرغفارى، دارالمعرفه، بیروت، ۱۳۹۹ه.ق.
۳۶) مقاتل الطالبیین، ابوالفرج على بن الحسین بن محمد اصفهانى، م ۳۵۶ه.ق، تحقیق سیداحمدصقر، دارالمعرفه، بیروت، بى تا.
۳۷) مقتل الحسین(ع)، موفق بن احمد «خوارزمى» م ۵۶۸ه.ق، تحقیق محمد سماوى، مکتبه المفید، قم، بى تا.
۳۸) من لا یحضره الفقیه، محمد بن على بن الحسین بن بابویه «صدوق» م ۳۸۱ه.ق، تحقیق على اکبرغفارى، چاپ دوم، منشورات جماعه المدرسین فى الحوزه العلمیه، قم، بى تا.
۳۹) منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، م ۱۳۵۹ه، کانون انتشار، تهران بى تا.
۴۰) میزان الاعتدال، محمد بن احمد «ذهبى»، مطبعه السعاده، مصر، ۱۳۲۵ه.
۴۱) میزان الحکمه، محمد محمدى رى شهرى، چاپ اول، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۲ش، قم.
۴۲) المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمدحسین طباطبایى، م ۱۳۶۰ش، چاپ سوم، موسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۳۹۳ق، بیروت.
۴۳) نهج البلاغه، محمد بن حسین موسوى، م ۴۰۴ه، تحقیق صبحى صالح، مرکز بررسیهاى اسلامى، ۱۳۹۵ق، قم.
۴۴) الوافى، محمدمحسن فیض کاشانى، م ۱۰۹۱ه؛ چاپ اول، مرکز تحقیقات علمى و دینى امام امیرالمؤمنین(ع)، اصفهان، ۱۳۷۳ش.
۴۵) وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، محمد بن حسن «حر عاملى» م ۱۱۰۴ق، تحقیق عبدالرحیم ربانى شیرازى، دار احیاء التراث العربى، بیروت، بى تا.

پی نوشت ها:

۱) شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۲۸٫
۲) همان، ص ۲۹۸٫
۳) تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۷۸، و ذخائرالعقبى، ص ۵۲٫
۴) همان.
۵) از جمله: مقتل الحسین، ج ۱، ص ۸۳، و تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۷۸، و ذخائرالعقبى، ص ۵۲٫
۶) مشکل الآثار، ج ۱، ص ۴۷٫
۷) تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۷۷، و ذخائرالعقبى، ص ۵۲، و مقاتل الطالبیین، ص ۴۸٫
۸) مقتل الحسین، ج ۱، ص ۸۳٫
۹) از جمله نک: تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۷۷، و ذخائرالعقبى، ص ۵۲، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸٫
۱۰) اقبال الاعمال، ج ۳، ص ۱۶۲٫
۱۱) مسار الشیعه، ص ۵۴٫
۱۲) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۹٫
۱۳) همان.
۱۴) منتهى الآمال، ج ۱، ص ۱۶۸، باب دوم.
۱۵) نک: تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۷۸، و ذخائرالعقبى، ص ۵۲٫
۱۶) نک: بحارالانوار، ج ۴۳، صص ۶ – ۱۰٫
۱۷) تاریخ الائمه، ضمن مجموعه نفیسه، ص ۶٫
۱۸) تاج الموالید، ضمن مجموعه نفیسه، ص ۹۷٫
۱۹) توضیح المقاصد، ضمن مجموعه نفیسه، ص ۵۲۶٫
۲۰) نک: البدء و التاریخ، ج ۵، ص ۱۶، و تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۷۲٫
۲۱) نک: الصحیح من سیره النبی، ج ۴، ص ۲۸٫
۲۲) نک: بحارالانوار، ج ۴۳، صص ۳ – ۶، و نیز: تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۷۷، و ذخائرالعقبى، ص ۳۶، ولسان المیزان، ج ۱، ص ۱۳۴٫
۲۳) الفتاوى الواضحه، ج ۱، ص ۱۳۸٫
۲۴) نک: الصحیح من سیره النبى، ج ۱، ص ۱۲۶، و بحارالانوار، ج ۱۶، صص ۱۲ و ۱۹، و تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۶۴٫
۲۵) سوره هود، آیه ۷۲٫
۲۶) نک: الصحیح من سیره النبى، ج ۱، صص ۲۶۹ – ۲۷۰، و نیز بحارالانوار، ج ۱۸، صص ۳۰۲، ۳۱۹، ۳۸۰و ۳۸۱٫
۲۷) نک: المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۳، ص ۳۱٫
۲۸) کافى، ج ۸، ص ۳۴۰٫
۲۹) همان، ج ۱، ص ۴۵۷ – ۴۵۸٫
۳۰) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۹٫
برگرفته ازسایت آل البیت

متن کامل خطبه فدکیه حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها

روى انّه لمّا أجمع أبوبکر و عمر علی منع فاطمه علیهاالسلام فدکاً و بلغها ذلک،لاثت خمارها علی رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت فی لمّه من حفدتها و نساء قومها،
تطأ ذیولها، ما تخرم مشیتها مشیه رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله،حتّى دخلت علی أبی‏بکر، و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیر هم، فنیطت دونها ملاءه فجلست، ثم أنّت أنّه أجهش القوم لها بالبکاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنیئه.
حتّى اذا سکن نشیج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الکلام بحمداللَّه و الثناء علیه و الصلاه علی رسوله، فعاد القوم فی بکائهم، فلمّا أمسکوا عادت فی کلامها فقالت علیهاالسلام:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلی ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلی ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراکِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَنی بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها.

خطبه آن حضرت بعد از غصب فدک
روایت شده: هنگامى که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند فدک را از حضرت فاطمه علیهاالسلام بگیرند و این خبر به ایشان رسید، لباس بتن کرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فامیل و خدمتکاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حالیکه چادرش به زمین کشیده مى‏شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، بر ابوبکر که در میان عده‏اى از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پرده‏اى آویختند، آنگاه ناله‏اى جانسوز از دل برآورد که همه مردم بگریه افتادند و مجلس و مسجد بسختى به جنبش درآمد.
سپس لحظه‏اى سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آنگاه کلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صداى گریه مردم برخاست، وقتى سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود:
حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى که خلق فرمود و عطایاى گسترده‏اى که اعطا کرد، و منّتهاى بى‏شمارى که ارزانى داشت، که شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهایت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذارى آنها نعمتها را زیاده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان کرد.

وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَهٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ.
اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَهٍ اِمْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَهٍ مِنْهُ اِلى تَکْوینِها، وَ لا فائِدَهٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَهً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَهً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبی‏مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَهٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَهٌ، وَ بِنِهایَهِ الْعَدَمِ مَقْرُونَهٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَهً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَهً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ.

و گواهى مى‏دهم که معبودى جز خداوند نیست و شریکى ندارد، که این امر بزرگى است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى که چشم‏ها از دیدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درک او عاجز مى‏باشند.
موجودات را خلق فرمود بدون آنکه از ماده‏اى موجود شوند، و آنها را پدید آورد بدون آنکه از قالبى تبعیّت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدید آورد، بى‏آنکه در ساختن آنها نیازى داشته و در تصویرگرى آنها فائده‏اى برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهى بر طاعتش، واظهار قدرت خود،و شناسائى راه عبودیت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد.
و گواهى مى‏دهم که پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزیدن نام پیامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریکى‏ها بسر برده، و در سر حد عدم و نیستى قرار داشتند، او را برانگیخت بخاطر علمش به عواقب کارها، و احاطه‏اش به حوادث زمان، و شناسائى کاملش به وقوع مقدّرات.

اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزیمَهً عَلى اِمْضاءِ حُکْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها، عُکَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَهً لِاَوْثانِها، مُنْکِرَهً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها.
فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبی‏مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَهِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَهِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَهِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّینِ الْقَویمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ.
ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَهٍ وَ اخْتِیارٍ، وَ رَغْبَهٍ وَ ایثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَهٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِکَهِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَهِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَ اَمینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَهُاللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
ثم التفت الى اهل المجلس و قالت:
اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، وَ حَمَلَهُ دینِهِ وَ وَحْیِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِکُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ

او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعى‏اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید، و آن حضرت امّتها را دید که در آئینهاى مختلفى قرار داشته، و در پیشگاه آتشهاى افروخته معتکف و بت‏هاى تراشیده شده را پرستنده، و خداوندى که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منکرند.
پس خداى بزرگ بوسیله پدرم محمد صلى اللَّه علیه و آله تاریکى‏هاى آن را روشن، و مشکلات قلبها را برطرف، و موانع رؤیت دیده‏ها را از میان برداشت، و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهى رهانید، و بینایشان کرده،و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود.
تا هنگامى که خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیده‏اش باد، و سلام و رحمت و برکات الهى براو باد.
آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود:
شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دین و وحى او، و امینهاى خدا بر یکدیگر، و مبلّغان او بسوى امّتهایید، زمامدار حق در میان

فیکُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُمْ، وَ بَقِیَّهٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللاَّمِعُ، بَیِّنَهً بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَهً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِیَهً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَهً بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاهِ اسْتِماعُهُ.
بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَهُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَهُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَهُ، وَ بَیِّناتُهُ الْجالِیَهُ، وَ بَراهینُهُ الْکافِیَهُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَهُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَهُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَکْتُوبَهُ.
فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّهِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَهِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَهً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ.
وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَهً لِلْعامَّهِ، وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَهً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَهَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْماهً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَهِ، وَ تَوْفِیَهَ الْمَکائیلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ.

شما بوده، و پیمانى است که از پیشاپیش بسوى تو فرستاده، و باقیمانده‏اى است که براى شما باقى گذارده، و آن کتاب گویاى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشکار، ظواهر آن جلوه‏گر مى‏باشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودى الهى را باعث مى‏گردد، و شنیدن آن راه نجات است. بوسیله آن مى‏توان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى که تفسیر شده، و محرّماتى که از ارتکاب آن منع گردیده، و نیز به گواهیهاى جلوه‏گرش و برهانهاى کافیش و فضائل پسندیده‏اش، و رخصتهاى بخشیده شده‏اش و قوانین واجبش دست یافت.
پس خداى بزرگ ایمان را براى پاک کردن شما از شرک، و نماز را براى پاک نمودن شما از تکبّر، و زکات را براى تزکیه نفس و افزایش روزى، و روزه را براى تثبیت اخلاص، و حج را براى استحکام دین، و عدالت‏ورزى را براى التیام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم یافتن ملتها، و امامتمان را براى رهایى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد.

وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَهِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجاباً لِلْعِصْمَهِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّهِ.
فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
ثم قالت:
اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَهُ وَ اَبی‏مُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ.
فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَیْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ.
فَبَلَّغَ الرِّسالَهَ صادِعاً بِالنَّذارَهِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَهِ الْمُشْرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَکْظامِهِمْ، داعِیاً اِلى سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَهِ و الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ، یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ یَنْکُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ.

و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نیکى به پدر و مادر را براى رهایى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در کیل و وزن را براى رفع کم‏فروشى مقرر فرمود.
و نهى از شرابخوارى را براى پاکیزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترک دزدى را براى پاکدامنى قرار داد، و شرک را حرام کرد تا در یگانه‏پرستى خالص شوند.
پس آنگونه که شایسته است از خدا بترسید، و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید، و خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا که فقط دانشمندان از خاک مى‏ترسند. آنگاه فرمود:
اى مردم! بدانید که من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز مى‏گویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نیست، پیامبرى از میان شما برانگیخته شد که رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است.
پس اگر او را بشناسید مى‏دانید که او در میان زنانتان پدر من بوده، و در میان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نیکو بزرگوارى است آنکه من این نسبت را به او دارم.
رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کناره‏گیرى کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر کینه‏توزان را مى‏شکند، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند.

حَتَّى تَفَرََّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعیمُ‏الدّینِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِکَلِمَهِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ.
وَ کُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَهَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَهَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَهَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِی‏ءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّهً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ، فَاَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَهِ اَهْلِ الْکِتابِ.
کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَهٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ، قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِی‏ءُ حَتَّى یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ، مَکْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ، قَریباً مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً کادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهَ لائِمٍ.
وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیَّهٍ مِنَ الْعَیْشِ، و ادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَکَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ.

تا آنگاه که صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره برکشید، زمامدار دین به سخن درآمد، و فریاد شیطانها خاموش گردید، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره‏هاى کفر و تفرقه از هم گشوده گردید، و دهانهاى شما به کلمه اخلاص باز شد، در میان گروهى که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند.
و شما بر کناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه‏اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتش‏زنه‏اى بودید که بلافاصله خاموش مى‏گردید، لگدکوب روندگان بودید، از آبى مى‏نوشیدید که شتران آن را آلوده کرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى‏کردید، خوار و مطرود بودید، مى‏ترسیدند که مردمانى که در اطراف شما بودند شما را بربایند، تا خداى تعالى بعد از چنین حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنکه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سرکشان اهل کتاب ناراحتیها کشیدید.
هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، یا هر هنگام که شیطان سر برآورد یا اژدهائى از مشرکین دهان بازکرد، پیامبر برادرش را در کام آن افکند، و او تا زمانى که سرآنان را به زمین نمى‏کوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمى‏کرد، باز نمى‏گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، کوشیده در امر او، نزدیک به پیامبر خدا، سرورى از اولیاء الهى، دامن به کمر بسته، نصیحت‏گر، تلاشگر، و کوشش‏کننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت‏کننده نمى‏هراسید. و این در هنگامه‏اى بود که شما در آسایش زندگى مى‏کردید، در مهد امن متنعّم بودید، و در انتظار بسر مى‏بردید تا ناراحتى‏ها ما را در بر گیرد، و گوش به زنگ اخبار بودید، و هنگام کارزار عقبگرد مى‏کردید، و به هنگام نبرد فرار مى‏نمودید.

فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَهُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ، وَ هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَ لِلْغِرَّهِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ.
هذا، وَ الْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَهِ، اَلا فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَهٌ بِالْکافِرینَ.
فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ، وَ کَیْفَ بِکُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَکُونَ، وَ کِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَهٌ، وَ اَحْکامُهُ زاهِرَهٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَهٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَهٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَهٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، أَرَغْبَهً عَنْهُ تُریدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً، وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِی الْاخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینِ.

و آنگاه که خداوند براى پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دین کهنه، و سکوت گمراهان شکسته، و پست رتبه‏گان با قدر و منزلت گردیده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه‏هایتان بیامد، و شیطان سر خویش را از مخفى‏گاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده کرد پاسخگوى دعوت او هستید، و براى فریب خوردن آماده‏اید، آنگاه از شما خواست که قیام کنید، و مشاهده کرد که به آسانى این کار را انجام مى‏دهید، شما را به غضب واداشت، و دید غضبناک هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید، و بر آبى که سهم شما نبود وارد شدید.
این در حالى بود که زمانى نگذشته بود، و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود، و جراحت التیام نیافته، و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه مى‏هراسید، آگاه باشید که در فتنه قرار گرفته‏اید، و براستى جهنم کافران را احاطه نموده است.
این کار از شما بعید بود، و چطور این کار را کردید، به کجا روى مى‏آوردید، در حالى که کتاب خدا رویاروى شماست، امورش روشن، و احکامش درخشان، و علائم هدایتش ظاهر، و محرّماتش هویدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختید، آیا بى‏رغبتى به آن را خواهانید؟ یا بغیر قرآن حکم مى‏کنید؟ که این براى ظالمان بدل بدى است، و هرکس غیر از اسلام دینى را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَیْثَ اَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتَها، وَ یَسْلَسَ قِیادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنان‏فى‏الحشا.
وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّهِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَهِ أَنّی اِبْنَتُهُ.
اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثی؟ یَابْنَ اَبی‏قُحافَهَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» (۱) وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ»، (۲) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی

آنگاه آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد، و کشیدن آن سهل گردد، پس آتش‏گیره‏ها را افروخته‏تر کرده، و به آتش دامن زدید تا آن را شعله‏ور سازید،و براى اجابت نداى شیطان، و براى خاموش کردن انوار دین روشن خدا، و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید، به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان مى‏خورید، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه‏ها و درختان کمین گرفته و راه مى‏رفتید، و ما باید بر این امور که همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم.
و شما اکنون گمان مى‏برید که براى ما ارثى نیست، آیا خواهان حکم جاهلیت هستید، و براى اهل یقین چه حکمى بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمى‏دانید؟ در حالى که براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم.
اى مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند، اى پسر ابى‏قحافه،آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر مى‏اندازید، آیا قرآن نمى‏گوید «سلیمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خویشاوندان رحمى به یکدیگر سزاوارتر از

بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ»، (۳) وَ قالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ»، (۴) وَ قالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ». (۵)
وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَهَ لی، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبی، وَ لا رَحِمَ بَیْنَنا، اَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِایَهٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّهٍ واحِدَهٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَکَها مَخْطُومَهً مَرْحُولَهً تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ.
فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِیامَهُ، وَ عِنْدَ السَّاعَهِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ.
ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:

دیگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى‏کند که بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى‏فرماید: «هنگامى که مرگ یکى از شما فرارسد بر شما نوشته شده که براى پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید، و این حکم حقّى است براى پرهیزگاران».
و شما گمان مى‏برید که مرا بهره‏اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آیا خداوند آیه‏اى به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا مى‏گوئید: اهل دو دین از یکدیگر ارث نمى‏برند؟ آیا من و پدرم را از اهل یک دین نمى‏دانید؟ و یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمویم آگاهترید؟ اینک این تو و این شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد کرد.
چه نیک داورى است خداوند، و نیکو دادخواهى است پیامبر، و چه نیکو وعده‏گاهى است قیامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان مى‏برند، و پشیمانى به شما سودى نمى‏رساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهید دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه که را شامل مى‏شود. آنگاه رو بسوى انصار کرده و فرمود:

یا مَعْشَرَ النَّقیبَهِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّهِ وَ حَضَنَهَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَهُ فی حَقّی وَ السِّنَهُ عَنْ ظُلامَتی؟ اَما کانَ رَسُولُ‏اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَبی یَقُولُ: «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَهٍ، وَ لَکُمْ طاقَهٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّهٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ.
اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، وَ کُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ، وَ اَکْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضیعَ الْحَریمُ، وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَهُ عِنْدَ مَماتِهِ.
فَتِلْکَ وَاللَّهِ النَّازِلَهُ الْکُبْرى وَ الْمُصیبَهُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَهٌ، وَ لا بائِقَهٌ عاجِلَهٌ اُعْلِنَ بِها، کِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِکُمْ، وَ فی مُمْساکُمْ وَ مُصْبِحِکُمْ، یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِکُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَهً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ.
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ

اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهل‏انگارى از دادخواهى من چرا؟ آیا پدرم پیامبر نمى‏فرمود: «حرمت هرکس در فرزندان او حفظ مى‏شود»، چه بسرعت مرتکب این اعمال شدید، و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروریخت، در صورتى که شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى‏کوشیم هست، و نیرو براى حمایت من در این مطالبه و قصدم مى‏باشد.
آیا مى‏گوئید محمد صلى اللَّه علیه و آله بدرود حیات گفت، این مصیبتى است بزرگ و در نهایت وسعت، شکاف آن بسیار، و درز دوخته آن شکافته، و زمین در غیاب او سراسر تاریک گردید، و ستارگان بى‏فروغ، و آرزوها به ناامیدى گرائید، کوهها از جاى فروریخت، حرمتها پایمال شد، و احترامى براى کسى پس از وفات او باقى نماند.
بخدا سوگند که این مصیبت بزرگتر و بلیّه عظیم‏تر است، که همچون آن مصیبتى نبوده و بلاى جانگدازى در این دنیا به پایه آن نمى‏رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایى که در خانه‏هایتان، و در مجالس شبانه و روزانه‏تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مى‏خوانید، این بلائى است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى‏فرماید:
محمد پیامبرى است که پیش از وى پیامبران دیگرى درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمى‏گردید، و آنکس که به عقب برگردد

فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاکِرینَ». (۶)
ایهاً بَنی‏قیلَهَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَهُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَهُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّهِ وَ الْاَداهِ وَ الْقُوَّهِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّهُ، تُوافیکُمُ الدَّعْوَهُ فَلا تُجیبُونَ، وَ تَأْتیکُمُ الصَّرْخَهُ فَلا تُغیثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَهُ الَّتی انْتُخِبَتْ، وَ الْخِیَرَهُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ.
قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَهُ الشِّرْکِ، وَ سَکَنَتْ فَوْرَهُ الْاِفْکِ، وَ خَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَهُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟
بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا

بخدا زیانى نمى‏رساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد».
اى پسران قیله- گروه انصار- آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى که مرا مى‏بینید و سخن مرا مى‏شنوید، و داراى انجمن و اجتماعید، صداى دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهى دارید، و داراى نفرات و ذخیره‏اید، و داراى ابزار و قوه‏اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى‏رسد ولى جواب نمى‏دهید، و ناله فریاد خواهیم را شنیده ولى به فریادم نمى‏رسید، در حالى که به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف مى‏باشید، و شما برگزیدگانى بودید که انتخاب شده، و منتخباتى که براى ما اهل‏بیت برگزیده شدید!
با عرب پیکار کرده و متحمّل رنج و شدتها شدید، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیاى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شیر آمد، و نعره‏هاى شرک‏آمیز خاموش شده، و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش کفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دین کاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده، و پس از آشکارى خود را مخفى گرداندید، و بعد از پیشقدمى عقب نشستید، و بعد ایمان شرک آوردید.
واى بر گروهى که بعد از پیمان بستن آن را شکستند، و خواستند پیامبر

بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّهٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ.
اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَهِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ السَّعَهِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ.
اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَهٍ مِنّی بِالْخِذْلَهِ الَّتی خامَرْتُکُمْ، وَ الْغَدْرَهِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ، وَ لکِنَّها فَیْضَهُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَهُ الْغَیْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناهِ، وَ بَثَّهُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَهُ الْحُجَّهِ، فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَهَ الظَّهْرِ، نَقِبَهَ الْخُفِّ، باقِیَهَ الْعارِ، مَوْسُومَهً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَهً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَهِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَهِ.
فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَهُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَىْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
فأجابها أبوبکر عبداللَّه بن عثمان، و قال:

را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارد در حالى که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید.
آگاه باشید مى‏بینم که به تن‏آسائى جاودانه دل داده، و کسى را که سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته‏اید، با راحت‏طلبى خلوت کرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسیده‏اید، در اثر آن آنچه را حفظ کرده بودید را از دهان بیرون ریختید، و آنچه را فروبرده بودید را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هرکه در زمین است کافر شوید، خداى بزرگ از همگان بى‏نیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستى پدید آمده در اخلاق شما، و بى‏وفائى و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین، و بیرون ریختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نیست، و جوشش سینه‏ام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید، ولى بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاول‏دار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله‏ور خدا که بر قلبها احاطه مى‏یابد متصل است. آنچه مى‏کنید در برابر چشم بیناى خداوند قرار داشته، و آنانکه ستم کردند به زودى مى‏دانند که به کدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر کسى هستم که شما را از عذاب دردناک الهى که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را مى‏کنیم، و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر مى‏بریم.
آنگاه ابوبکر پاسخ داد:

یا بِنْتَ رَسُولِ‏اللَّهِ! لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَى الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى کُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ.
فَاَنْتُمْ عِتْرَهُ رَسُولِ‏اللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَهُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّهِ مَسالِکُنا، وَ اَنْتِ یا خِیَرَهَ النِّساءِ وَ ابْنَهَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَهٌ فی قَوْلِکِ، سابِقَهٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ، غَیْرَ مَرْدُودَهٍ عَنْ حَقِّکِ، وَ لا مَصْدُودَهٍ عَنْ صِدْقِکِ.
وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ‏اللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ کَفى بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَ‏اللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّهًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّهَ، وَ ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَهٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ».

اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم، و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وى در میان زنانمان پدر تو، و در میان دوستان برادر شوهر توست، که وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نیز در هر کار بزرگى پیامبر را یارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى‏دارند، و تنها بدکاران شما را دشمن مى‏شمرند.
پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده، و ما را به خیر راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بودید، و تو اى برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ایجاد نخواهد گردید.
و بخدا سوگند از رأى پیامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکرده‏ام، و پیشرو قوم به آنان دروغ نمى‏گوید، و خدا را گواه مى‏گیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود: «ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى‏گذاریم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث مى‏نهیم، و آنچه از ما باقى مى‏ماند در اختیار ولىّ امر بعد از ماست، که هر حکمى که بخواهد در آن بنماید.»

وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ، وَ یُجالِدُونَ الْمَرَدَهَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَکِ وَ بَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوى عَنْکِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَکِ، وَ اَنَّکِ، وَ اَنْتِ سَیِّدَهُ اُمَّهِ اَبیکِ وَ الشَّجَرَهُ الطَّیِّبَهُ لِبَنیکِ، لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ، وَ لا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَ اَصْلِکِ، حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَّکَتْ یَداىَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ).
فقالت:
سُبْحانَ‏اللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُ‏اللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِ‏یَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ».

و ما آنچه را که مى‏خواهى در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن کارزار کرده و با کفّار جهاد نموده و با سرکشان بدکار جدال کنند، و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به این کار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و این حال من و این اموال من است که براى تو و در اختیار توست، و از تو دریغ نمى‏شود و براى فرد دیگرى ذخیره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاک براى فرزندانت، فضائلت انکار نشده، و از شاخه و ساقه‏ات فرونهاده نمى‏گردد، حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است، آیا مى‏پسندى که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم.
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا روى‏گردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مى‏نمود، آیا مى‏خواهید علاوه بر نیرنگ و مکر به زور او را متهم نمائید، و این کار بعد از رحلت او شبیه است به دامهائى که در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این کتاب خداست که حاکمى است عادل، و ناطقى است که بین حق و باطل جدائى مى‏اندازد، و مى‏فرماید:- زکریا گفت: خدایا فرزندى به من بده که- «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و مى‏فرماید: «سلیمان از داود ارث برد».

بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّهَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ، کَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ.
فقال أبوبکر:
صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِکْمَهِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَهِ، وَ رُکْنُ الدّینِ، وَ عَیْنُ الْحُجَّهِ، لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَ لا اُنْکِرُ خِطابَکِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَکِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَکابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ.
فالتفت فاطمه علیهاالسلام الى النساء، و قالت:
مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَهِ اِلى قیلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِیَهِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ‏عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها، کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ،

و خداوند در سهمیه‏هائى که مقرر کرد، و مقادیرى که در ارث تعیین فرمود، و بهره‏هائى که براى مردان و زنان قرار داد، توضیحات کافى داده، که بهانه‏هاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده است، نه چنین است، بلکه هواهاى نفسانى شما راهى را پیش پایتان قرار داده، و جز صبر زیبا چاره‏اى ندارم، و خداوند در آنچه مى‏کنید یاور ماست.
ابوبکر گفت:

خدا و پیامبرش راست گفته، و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل مى‏باشد و راست مى‏گوید، سخن حقّت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمى‏کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند، و آنان این حکومت را بمن سپردند، و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چیزى را براى خود برداشته‏ام، و اینان همگى گواه و شاهدند.
آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود:
اى مسلمانان! که براى شنیدن حرفهاى بیهوده شتابان بوده، و کردار زشت را نادیده میگیرید، آیا در قرآن نمى‏اندیشید، یا بر دلها مهر زده شده است، نه چنین است بلکه اعمال زشتتان بر دلهایتان تیرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسیار بد آیات قرآن را تأویل کرده، و بد راهى را به او

وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ وَ بیلاً، اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ.
ثم عطفت على قبر النبیّ صلى اللَّه علیه و آله، و قالت:
قَدْ کانَ بَعْدَکَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَهٌ – لَوْ کُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَکْثِرِ الْخُطَبُ
اِنَّا فَقَدْ ناکَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها – وَ اخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ
وَ کُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبی وَ مَنْزِلَهٌ – عِنْدَ الْاِلهِ عَلَی الْاَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ
اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ – لمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ التُّرَبُ
تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا – لَمَّا فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ
وَ کُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَیْکَ تُنْزِلُ مِنْ ذِى‏الْعِزَّهِ الْکُتُبُ

نشان داده، و با بدچیزى معاوضه نمودید، بخدا سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه که پرده‏ها کنار رود و زیانهاى آن روشن گردد، و آنچه را که حساب نمى‏کردید و براى شما آشکار گردد، آنجاست که اهل باطل زیانکار گردند.
سپس آن حضرت رو به سوى قبر پیامبر کرد و فرمود:
بعد از تو خبرها و مسائلى پیش آمد، که اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى‏کرد.
ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینى که از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بیا بنگر که چگونه از راه منحرف گردیدند.
هر خاندانى که نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما.
مردانى چند از امت تو همین که رفتى، و پرده خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینه‏ها را آشکار کردند.
بعد از تو مردانى دیگر از ما روى برگردانده و خفیفمان نمودند، و میراثمان دزدیده شد.
تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، که از جانب خداوند بر تو کتابها نازل مى‏گردید.

وَ کانَ جِبْریلُ بِالْایاتِ یُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبُ
فَلَیْتَ قَبْلَکَ کانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ الْکُتُبُ
ثم انکفأت علیهاالسلام و امیرالمؤمنین علیه‏السلام یتوقّع رجوعها الیه و یتطلّع طلوعها علیه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لامیرالمؤمنین علیهماالسلام:
یَابْنَ اَبی‏طالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَهَ الْجَنینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَهَ الظَّنینِ، نَقَضْتَ قادِمَهَ الْاَجْدَلِ، فَخانَکَ ریشُ الْاَعْزَلِ.
هذا اِبْنُ اَبی‏قُحافَهَ یَبْتَزُّنی نِحْلَهَ اَبی وَ بُلْغَهَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ فی خِصامی وَ اَلْفَیْتُهُ اَلَدَّ فی کَلامی حَتَّى حَبَسَتْنی قیلَهُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَهُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَهُ دُونی طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ کاظِمَهً، وَ عُدْتُ راغِمَهً.
اَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّکَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما کَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَیْتَ باطلاً وَ لا خِیارَ لی، لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هَنیئَتی وَ دُونَ ذَلَّتی، عَذیرِىَ اللَّهُ مِنْکَ عادِیاً وَ مِنْکَ حامِیاً.

جبرئیل با آیات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد.
اى کاش پیش از تو مرده بودیم، آنگاه که رفتى و خاک ترا در زیر خود پنهان کرد.
آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على علیه‏السلام در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على علیه‏السلام فرمود:
اى پسر ابوطالب! همانند جنین در شکم مادر پرده‏نشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشسته‏اى، شاه‏پرهاى شاهین را شکسته، و حال آنکه پرهاى کوچک هم در پرواز به تو خیانت خواهد کرد. این پسر ابى‏قحافه است که هدیه پدرم و مایه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با کمال وضوح با من دشمنى کرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و کینه‏توز دیدم، تا آنکه انصار حمایتشان را از من باز داشته، و مهاجران یاریشان را از من دریغ نمودند، و مردم از یاریم چشم‏پوشى کردند، نه مدافعى دارم و نه کسى که مانع از کردار آنان گردد، در حالى که خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتیجه بازگشتم.
آنروز که شمشیرت را بر زمین نهادى همان روز خویشتن را خانه‏نشین نمودى، تو شیرمردى بودى که گرگان را مى‏کشتى، و امروز بر روى زمین آرمیده‏اى، گوینده‏اى را از من دفع نکرده، و باطلى را از من دور نمى‏گردانى، و من از خود اختیارى ندارم، اى کاش قبل از این کار و قبل از اینکه این چنین خوار شوم مرده بودم، از اینکه اینگونه سخن مى‏گویم خداوندا عذر مى‏خواهم، و یارى و کمک از جانب توست.

وَیْلاىَ فی کُلِّ شارِقٍ، وَیْلاىَ فی کُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَکْواىَ اِلى اَبی وَ عَدْواىَ اِلى رَبّی، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْکیلاً.
فقال امیرالمؤمنین علیه‏السلام:
لا وَیْلَ لَکِ، بَلِ الْوَیْلُ لِشانِئِکِ، نَهْنِهْنی عَنْ وُجْدِکِ، یا اِبْنَهَ الصَّفْوَهِ وَ بَقِیَّهَ النُّبُوَّهِ، فَما وَنَیْتُ عَنْ دینی، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ کُنْتِ تُریدینَ الْبُلْغَهَ فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ، وَ کَفیلُکِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَکِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْکِ، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ. فقالت: حَسْبِیَ اللَّهُ، و أمسکت.

از این پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنیا رفت، و بازویم سست شد، شکایتم بسوى پدرم بوده و از خدا یارى مى‏خواهم، پروردگارا نیرو و توانت از آنان بیشتر، و عذاب و عقابت دردناکتر است.
حضرت على علیه‏السلام فرمود: شایسته تو نیست که واى بر من بگوئى، بلکه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزیده خدا و اى باقیمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى‏کنم، اگر تو براى گذران روزیت ناراحتى، بدانکه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و کفیل تو امین است، و آنچه برایت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر کن.
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا مرا کافى است، آنگاه ساکت شد.

منابع:
۱ ـ النمل: ۱۶
۲ ـ مریم: ۶
۳ ـ الاحزاب: ۶٫
۴ ـ النساء: ۱۱٫
۵ ـ البقره: ۱۸۰٫
۶ ـ آل ‏عمران: ۱۴۴٫

برگرفته ازسایت پاسخ گویی آنلاین سوالات  شرعی

متن وترجمه خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها

حضرت زهرا علیهاالسلام پس از معرفى خود در این قسمت به عنوان دختر رسول خدا، درباره شیوه زندگى مردم در زمان ظهور پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و روش برخورد آن حضرت با این اوضاع، با استشهاد به آیه «لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِکُم» (توبه/ ۱۲۸) مى‏فرماید: پیامبرى از خود شما برایتان آمد که آنچه شما را به زحمت مى‏انداخت بر او دشوار بود، نسبت به (خیر و صلاح) شما علاقه شدید داشت، و به ایمان‏آورندگان مهربان و دلسوز بود. سپس در تبیین آیه مزبور ادامه مى‏دهد: «… آن حضرت رسالت خویش را ابلاغ و بیم و انذار و اندرز خود را اظهار و از مسلک و روش مشرکان برکنار بود، کمر آنان را شکست و حلقوم ایشان را فشرد و با حکمت و پند نیکو، ایشان را به راه پروردگارش دعوت نمود، بت‏ها را شکست و گردن‏فرازان را سرکوب کرد تا آنکه جمع ایشان شکست خورده پا به فرار گذاشتند.»
ابن ابى الحدید نیز ضمن ذکر روایاتى مى‏نویسد: «مردم مى‏پندارند که نزاع فاطمه با ابوبکر در دو چیز بوده: در میراث و در نحله. من در احادیث یافتم که آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبکر او را از آنها نیز منع کرده بود که عبارت بود از سهم ذوى القربى.»

آن‏گاه با اشاره به مسلمانان و حق‏خواهى ایشان در آن دوران سخت ایمان آوردن، مى‏فرماید: «شما به همراه سپیدرویان پاک‎نهاد، گویاى کلمه اخلاص شدید، و حال آن که «کنتم على شَفا حُفرهٍ مِن النارِ» (آل عمران/ ۱۰۳) بر لبه پرتگاه جهنم بودید. به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر کس از راه مى‏رسید مى‏توانست شما را نابود کند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گیره هر شعله‏اى بودید، زیر پاى دیگران له شده بودید، آب‏هاى گندیده مى‏آشامیدید و برگ درختان مى‏چیدید، ذلیل و توسرى خور بودید.» سپس به آیه «تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ» (انفال/ ۲۶) اشاره مى‏نماید که «شما وحشت داشتید دیگران از اطراف به شما هجوم آورند، و خداوند به واسطه فیض وجود رسول خدا، شما را از آن گرفتارى‏ها نجات داد.»

و سپس اشاره مى‏فرماید: شما را از کلیه گرفتارى‏هاى دیگر نیز در هر زمان رهانید» و به آیه «کُلَّمَا أَوْ قَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللهُ» (مائده/ ۶۴) استناد مى‏جوید.
علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نیز داشت که مربوط به خمس غنایمى بود که پس از پیامبر حادث مى‏گردیدند؛ چون ابوبکر، همان‏گونه که خمس اهل بیت علیهم‏السلام را ـ که در زمان رسول خدا (مانند خمس خیبر) مالک شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنایمى که پس از آن حضرت حادث شده بود نیز منع کرد و حضرت زهرا علیهاالسلام درباره آنها نیز با او به نزاع پرداخت و اخبار در این مورد بسیارند.»

پس از فرمایش‏هاى دیگرى، به طرح فتنه‏ها و بروز نفاق‏ها پس از رسول خدا و سرگشتگى مردم و حیرت ایشان مى‏پردازد و با آیه «أَلاَ فِی الْفِتْنَهِ سَقَطُواْ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحِیطَهٌ بِالْکَافِرِین» (توبه/ ۴۹) وقایع را شرح مى‏دهد و به پشت سر انداختن قرآن و بازگشت به جاهلیت نویدشان مى‏دهد و آن را جایگزین بدى مى‏خواند: «بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا» (کهف/۵۰) و چنین کارى را خسران تفسیر مى‏نماید: «وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِین» (آل عمران/ ۸۵) و آن‏گاه پس از توضیحات دیگرى از این واقعه، به مسئله قطعى ارث خویش از پیامبر اشاره کرده، مى‏فرماید: شما پنداشته‏اید که ما ارثى نمى‏بریم؟ «أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُون» (مائده/۵۰) آیا از دستورات دوران جاهلیت پیروی مى‏کنند؟ براى مردمى که باور دارند، چه کسى از خداوند بهتر دستور مى‏دهد و داورى مى‏کند؟

زکریّا علیه‏السلام از خداوند درخواست کرد که از فرزندانش کسى را وارث او قرار دهد که وجود وى مانع و حاجب از دیگر افراد خویشاوند و فامیل و پسر عموهایش باشد و این ممنوعیت تنها با میراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد که بخواهد موالى و خویشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.

سپس مستقیما جانب خطاب را به ابوبکر نموده، مى‏فرماید: «… اى پسر ابى قحافه! آیا در کتاب خداوند آمده است که تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شیئا فریّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سلیمان از داود علیهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گوید: «وَ وَرِثَ سُلَیَْمانُ دَاوُود» (نمل/ ۱۶) و سلیمان از داود ارث برد، و به ذکر داستان یحیى بن زکریّا اشاره مى‏فرماید که گفت: «… فَهَبْ لی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب» (مریم/ ۵ـ ۶)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشینى به من ببخش که از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد.

در ادامه، به آیات ذیل استناد مى‏جوید:«وَ اُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ اَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ الله» (انفال/ ۷۵)؛ و خویشاوندان برخى نسبت به برخى دیگر در کتاب خدا مقدّم مى‏باشند. «یُوصِیکُمُ اللهُ فِی اَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْن» (نساء/۱۱) و خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى‏کند که پسر دو برابر دختر سهم ببرد و «اِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِین» (بقره/ ۱۸) اگر مالى از خود جاى گذاشت، براى پدر و مادر و خویشاوندان به گونه خیر و شناخته شده و معروف وصیت کند و این براى پرهیزگاران کارى درست و شایسته است. و ادامه مى‏دهد: شما پنداشته‏اید که من بهره‏اى نداشته، از پدرم ارث نمى‏برم و هیچ رابطه و پیوندى بین ما نیست؛ در همین زمینه، با اقتباس از آیه ۶۷ سوره انعام و آیه ۳۹ سوره هود مى‏فرماید: «شما خود را نسبت به عام و خاص قرآن، از پدر و پسرعمویم داناتر مى‏دانید. پس (این شما و این فدک که) همچون شتر مهار کشیده و بار کرده در اختیار شما باشد و روز واپسین و رستاخیز تو و آن (فدک) با هم روبه‏رو خواهید شد … «لِکُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُون»؛ «مَن یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیم»؛ هر رویدادى را جایگاهى است و به زودى خواهید دانست که بر چه کسى عذاب خوارکننده فرود آمده، شکنجه‏اى پایدار وارد خواهد شد. همچون قصّه گناه‏کاران نوح، هم غرق مى‏شوید و هم عذابى جاودانه در انتظارتان است.
پس از استدلال به آیات مربوط به ارث پیامبران، حضرت به عموم آیات مربوط به ارث و عموم آیه «وصیت» استدلال نموده و تخصیص این آیات را بدون دلیل شرعى از کتاب و سنّت، کارى زشت برشمرده، با لحن و بیان کوبنده‏اى این تخصیصِ بى‏جهت را بر آنان ایراد گرفته، چنین فرمود: «آیا خداوند درباره شما آیه مخصوصى نازل کرده که پدرم را با آن آیه از این عموم خارج کرده باشد.» و با این استفهام انکارى، وجود مخصّص را در قرآن مجید نفى کرده، آن‏گاه مى‏فرماید: «و یا آن که شما از پدرم و از پسرعمویم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناترید؟»

آن حضرت از بازگشت مردم پس از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شکوه مى‏کند که «وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیْئًا وَ سَیَجْزِی اللهُ الشَّاکِرِین» (آل‏عمران/۱۴۴)؛ محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرستاده کسى است که پیش از او نیز فرستادگانى آمده‏اند. آیا گر بمیرد یا کشته شود شما به گذشته خود برمى‏گردید؟ و هر کس به گذشته خود برگردد هرگز زیانى به خداوند وارد نیاورده است و به زودى خداوند سپاس‏گزاران را پاداش خواهد داد. و فریاد برمى‏آورد: «اى قوم اوس و خزرج! آیا میراث پدرم بلعیده شود، در حالى که شما مرا مى‏بینید و صداى مرا مى‏شنوید و آغاز و فرجام کار به شما برمى‏گردد و زمام امور در دست شماست؟» و با شِکوه از پنهان‏کارى مردم و چشم‏پوشى آنان از حق و انحراف از راه راست، با استناد به آیه «اَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُواْ أَیْمَانَهُمْ وَ هَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُم بَدَؤُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن کُنتُم مُّؤُمِنِین» (توبه/۱۳) مى‏فرماید: آیا با مردمى که پیمان‏هاى خود را شکسته و براى بیرون کردن پیامبر تصمیم گرفته‏اند نمى‏جنگید، با آن که جنگ را آغاز کرده‏اند؟ آیا از آنان مى‏ترسید با این که خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر ایمان آورده و دین را باور کرده‏اید؟ (۱)

در ادامه بیانات تند و گزنده خطبه، حضرت زهرا علیهاالسلام رفاه‏طلبى و تمایل به زندگى راحت را عامل این چرخش دانسته، مى‏فرماید:«إِن تَکْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فِی الأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ» (ابراهیم/۸) اگر شما و همه کسانى که در روى زمین زندگى مى‏کنند کافر شوید، بدانید که خداوند بى‏نیاز و ستوده است. و با خشم اظهار مى‏دارد: «این سخنان خروشى بودند که از جان برآمد و آهى بودند که از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسایى من حکایت مى‏کردند …
در این گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالکیت زمینى مطرح است که غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصیت معنوى و مادى اهل بیت علیهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گیرى مستبدّانه خلیفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جدید داشت و از این‏رو، قدرتمندترین و سرشناس‏ترین مخالفان به عنوان اولین مقابله‏گران سقیفه را انتخاب کرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سرکشى و تمرّدى را از دست بدهند.

آنچه را شما انجام مى‏دهید پیش‏روى پروردگار است و او ناظر و بینا: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ» (شعراء/۲۲۷) و به زودى ستمکاران خواهند دانست به چه جایگاهى بازگشت مى‏کنند! و ادامه مى‏دهد: «من دختر پیامبر، هشداردهنده شمایم که شما را از عذاب سرسخت پیش ‏رویتان بیم مى‏داد. «فاعلَموا إِنَّا عَامِلُونَ وَانتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُون» (اقتباس از آیات ۱۲۱ و ۱۲۲ سوره هود)؛ پس هر کارى مى‏خواهید انجام دهید که ما هم کار خود را انجام خواهیم داد و چشم به راه باشید که ما هم منتظریم.

در این فراز از سخن، ابوبکر با دل‏جویى و آرامش تلاش مى‏کند تا حضرت را از خشم فرونشاند و در عین حال، حکم خویش را در مورد «فدک» و اموال باقى مانده از رسول خدا ابراز نماید؛ مى‏گوید: «ما آنچه را که شما در نظر دارید، در راه خرید اسلحه و ساز و برگ جنگى خرج کرده‏ایم تا به وسیله آنها، مسلمانان با کافران هماورد باشند.» آن‏گاه در این تصمیم‏گیرى به اجماع عموم مسلمانان تکیه کرد و از این که نمى‏تواند خلاف دستور پیامبر کارى کند و باید این اموال به ولىّ پس از وى سپرده شود، از اموال شخصى خویش پیش‏کش کرده، مى‏گوید: در آنچه در اختیار شخص من است و از اموال من به شمار مى‏رود، هر دستورى که بفرمایید اجرا مى‏شود. آیا شما صلاح مى‏دانید که من در این مورد، خلاف پدرت حضرت رسول صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عمل کنم؟

در این هنگام، حضرت زهرا علیهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرماید: «سبحان الله! … هیچ‏گاه رسول خدا از کتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احکام او مخالف نبود، بلکه پیرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آیا شما با نیرنگ و فریب، اجماع کرده، بهانه‏اى دروغین بر او بسته‏اید؟» و سپس به قرآن اشاره نموده، مى‏فرماید: «این کتاب خدا، که داورى دادگر است و بیان آن حل و فصل مى‏کند، مى‏فرماید: درخواست زکریّا از خداوند آن بود که به او فرزندى بدهد و گفت: «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب» (مریم/۶) و «وَ وَرِثَ سُلَیَْمانُ دَاوُود»(نمل/۱۶) آن فرزند وارث من و آل یعقوب باشد و سلیمان از داود ارث برد.
بلکه کارهاى زشتتان بر دل‏هایتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هایتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتید و به چه وضع بدى گرفتار شده‏اید! به چیز بدى اشاره کرده‏اید و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏اید! به خدا سوگند! هنگامى که پرده‏ها به یک سو زده شوند بارش را سنگین و پیامدش را خطرناک خواهید یافت و زیان و ضرر به دنبال خواهد داشت.

بنابراین، خداوند متعال در آنچه توزیع و تقسیم کرده، سهم هر کسى را تعیین و مقدار واجب و حتمى از میراث را مشخص ساخته است. سهم پسران و دختران را به‏ گونه‏اى واضح و روشن بیان داشته، بهانه‏جویى یاوه‏سرایى را باطل ساخته و از بدگمانى و شبهه افراد وامانده در آینده جلوگیرى نموده است. نه، چنین نیست: «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُون» (یوسف/۱۸)؛ بلکه شما خودتان را گول زده و نفوس شما کارى (قبیح) را برایتان با جلوه‏اى زیبا نمایش داده‏اند. و من بردبارى و صبرى نیکو خواهم کرد و بر آنچه شما توصیف مى‏کنید، از خداوند کمک مى‏جویم.»

در اینجا نیز ابوبکر به این بهانه که خلافت را مردم به گردن وى انداخته‏اند و بر آنان مستبدّانه حاکم نشده، مسلمانان را به داورى بین خود و حضرت فرامى‏خواند.

حضرت در آخرین فراز، با دلى آکنده از غم، مردم را به تدبّر در قرآن فراخوانده، مى‏فرماید: «اى مردم که شتابان به گفتار باطل روى آورده، کار زشت زیانبار را با دیده اغماض نگریسته، آن را پذیرفته‏اید! «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(محمد/۲۴) آیا در قرآن اندیشه نمى‏کنند (نمى‏کنید) یا این که بر دل‏هایشان (دل‏هایتان) قفل است؟ نه چنین است، «بَل رَانَ عَلى قلوبِکم» (اشاره به آیه ۱۴ مطفّفین)، بلکه کارهاى زشتتان بر دل‏هایتان نقش بسته، گوش‏ها و چشم‏هایتان را فراگرفته است. به چه جاى بدى برگشتید و به چه وضع بدى گرفتار شده‏اید! به چیز بدى اشاره کرده‏اید و به معاوضه نامناسب و بدى رضا داده‏اید! به خدا سوگند! هنگامى که پرده‏ها به یک سو زده شوند بارش را سنگین و پیامدش را خطرناک خواهید یافت و زیان و ضرر به دنبال خواهد داشت.
در این هنگام، حضرت زهرا علیهاالسلام به خروش آمده، مى‏فرماید: «سبحان الله! … هیچ‏گاه رسول خدا از کتاب خدا روى‏گردان و نسبت به احکام او مخالف نبود، بلکه پیرو قرآن و سوره‏هاى آن بود. آیا شما با نیرنگ و فریب، اجماع کرده، بهانه‏اى دروغین بر او بسته‏اید؟»

سپس در آخرین فرمایش‏هاى خویش، با تکیه بر دو آیه از قرآن کریم، مى‏فرماید: «وَ بَدَا لَهُم مِنَ اللَهِ مَا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ»(زمر/۴۷)؛ «وَ خَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُون» (غافر/۷۸)؛ و از پروردگارتان آنچه را که حساب نمى‏کردید و به ذهنتان نمى‏آمد، برایتان آشکار خواهد شد و در آن هنگام، آنها که بر باطل هستند، زیان خواهند دید. و در انتها، با سرودن اشعارى خطاب به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله، به منزل برگشت. (۲)

در این گفت‏وگو، حق‏خواهى و ادعاى مالکیت زمینى مطرح است که غصب آن نقطه آغاز حمله به شخصیت معنوى و مادى اهل بیت علیهم‏السلام بود و نشان از موضع‏گیرى مستبدّانه خلیفه چند روزه در برخورد با هر نوع مخالفت در مقابله با خلافت جدید داشت و از این‏رو، قدرتمندترین و سرشناس‏ترین مخالفان به عنوان اولین مقابله‏گران سقیفه را انتخاب کرد تا همه مسلمانان پس از آن عبرت گرفته، توان هر نوع سرکشى و تمرّدى را از دست بدهند. بدین‏روى، حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان مدافع امامت حضرت على علیه‏السلام و حق ارث خویش، باید به چیزى استناد کند که فصل‏الخطاب همه رویارویى‏ها بوده و غیر قابل انکار باشد. او به قرآن مجید استناد کرده، مضمون کامل کلام را در اقتباس یا استشهاد از آیات برمى‏گزیند و این، هم به معناى اعلام یک رویارویى باطنى و درونى با عنصر حکومتى حاضر است و هم به معناى کشف موضوع پشت سر انداختن قرآن توسط حاکمان وقت، و همه مسلمانان را به تأمّلى سخت بر تفسیر مجدّد آیات دعوت مى‏نماید.
حضرت با خشم اظهار مى‏دارد: «این سخنان خروشى بودند که از جان برآمد و آهى بودند که از خشم من برخاستند و از بى‏تابى و توان‏فرسایى من حکایت مى‏کردند … آنچه را شما انجام مى‏دهید پیش‏روى پروردگار است و او ناظر و بینا.

علاّمه سید شرف الدین در تحلیل مفصّلى از این خطبه، به رموز تفسیرى آن پرداخته، چگونگى تفسیر هر یک از آیات مطرح شده را بیان مى‏نماید. وى در بخشى از این تبیین آورده است: «ببینید چگونه در آغاز، بر اثر گذاردن پیامبران، به دو آیه مربوط به داود و زکریّا علیهماالسلام، به صراحت در ارث‏گذارى آن دو استدلال مى‏کند، و به جان خود سوگند که آن حضرت بر خلاف دیگر کسانى که مدت‏ها پس از نزول قرآن پا به عرصه گیتى نهاده‏اند، ارث را در این آیات شریفه مربوط به ارث حکمت و پیامبرى دانسته، نه ارث در اموال، و معناى مجازى را بدان دلیل بر معناى حقیقى مقدّم داشته که نسبت به فهم آیات قرآن داناتر و اعلم بوده که اگر این تصرف و دخالت در معناى حقیقى لفظ بدون دلیل جایز بود، ابوبکر و یا دیگر کسانى که در آن روزها طرفدار او بودند نیز مى‏توانستند بدین‏گونه پاسخ حضرت زهرا علیهاالسلام را بدهند؛ با این که آنان چنین پاسخى را به آن حضرت ندادند. علاوه بر این، در اینجا قرائت دیگرى نیز موجود است که مى‏گوید: مقصود از ارث، ارث در اموال است.»(۳)

پس از استدلال به آیات مربوط به ارث پیامبران، حضرت به عموم آیات مربوط به ارث و عموم آیه «وصیت» استدلال نموده و تخصیص این آیات را بدون دلیل شرعى از کتاب و سنّت، کارى زشت برشمرده، با لحن و بیان کوبنده‏اى این تخصیصِ بى‏جهت را بر آنان ایراد گرفته، چنین فرمود: «آیا خداوند درباره شما آیه مخصوصى نازل کرده که پدرم را با آن آیه از این عموم خارج کرده باشد.» و با این استفهام انکارى، وجود مخصّص را در قرآن مجید نفى کرده، آن‏گاه مى‏فرماید: «و یا آن که شما از پدرم و از پسرعمویم، در فهم عموم و خصوص قرآن آگاه‏تر و داناترید؟»
سپس مستقیما جانب خطاب را به ابوبکر نموده، مى‏فرماید: «… اى پسر ابى قحافه! آیا در کتاب خداوند آمده است که تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ تو مطلب ناروا و سخن نامناسبى گفته‏اى: «لقد جِئتَ شیئا فریّا» آن‏گاه به وراثت حضرت سلیمان از داود علیهماالسلام اشاره فرموده، مى‏گوید: «وَ وَرِثَ سُلَیَْمانُ دَاوُود» (نمل/ ۱۶) و سلیمان از داود ارث برد، و به ذکر داستان یحیى بن زکریّا اشاره مى‏فرماید که گفت: «… فَهَبْ لی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب» (مریم/ ۵ـ ۶)؛ پروردگارا! از سوى خودت، به جانشینى به من ببخش که از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد.

با این پرسش توبیخى، وجود مخصّص را در سنّت، بلکه مطلق وجود مخصّص را منتفى دانسته است؛ زیرا اگر مخصّصى وجود مى‏داشت رسول خدا و یا جانشین آن حضرت به او فهمانیده، بیان مى‏کردند و نمى‏توان گفت که آنان نمى‏دانستند و از وجود مخصّص خبر نداشتند و یا در بیان این مسئله به آن‏ حضرت کوتاهى کرده‏اند؛ زیرا در آن صورت، تفریط و اهمال در بیان حکم الهى و کتمان حق و وادار کردن به جهل و در معرض بازداشتن او از جدال و درگیرى و کینه‏توزى و دشمنى بى‏جهت و بیهوده لازم مى‏آید که همگى اینها در مورد پیامبران الهى و جانشینانشان محال و ممتنع مى‏باشند.»

وى سپس نتیجه‏گیرى نموده، مى‏گوید: «براى حضرت زهرا، فقط یک راه و یک سخن باقى مانده است که با گفتن آن کلمه، غیرت آنان را برانگیخت و با بلاغت و رسایى هرچه تمام‏تر در گفتارش، جوش و خروش در آنان ایجاد کرد و آن جمله این بود که فرمود: “… یا این که مى‏گویید: اهل دو آیین از یکدیگر ارث نمى‏برند!” که مى‏خواست با این جمله، بفهماند عموم آیه ارث با آنچه شما ادّعا مى‏کنید، تخصیص نمى‏خورد، مگر این که بخواهید به جمله آن حضرت که فرمود: “اهل دو ملت و دو آیین مختلف از یکدیگر ارث نمى‏برند.” استناد کنید و بنابراین، آیا به چنین کلامى لب مى‏گشایید و چنین جمله‏اى را خواهید گفت؟ آیا مى‏توانید بگویید که من از امّت اسلامى نیستم و در زمره مسلمانان به شمار نمى‏آیم و از این نظر، حق ارث ندارم و با این حساب، براى کار خود، که مرا از ارث محروم ساخته‏اید، حجت و دلیلى دارید که در این صورت، باید گفت: «اِنّا لِلّه و اِنّا اِلیهِ راجعونَ».»(۴)

علاّمه امینى نیز در تحلیلى از این خطبه، بر آیات وارد شده تفسیرى نموده‏اند که «معلوم است که حقیقت میراث عبارت از انتقال مال موروث به وارث پس از مرگ او به حکم خداوند متعال است. حمل آیه بر علم و نبوّت ـ چنان ‏که اهل سنّت انجام داده‏اند ـ بر خلاف آیه شریفه است؛ زیرا نبوّت و علم به ارث نمى‏رسند. نبوّت دایر مدار مصالح عمومى است و از روز نخست آفرینش، در پیشگاه پروردگار مشخص و معیّن گشته و خداوند داناتر است که رسالت و مأموریت خود را در چه کسى و در چه جایى قرار دهد؛ نسبت و وراثت دخالتى در آن ندارد. همان‏گونه که دعا و درخواست از خداوند اثرى براى گزینش و اختیار الهى ندارد، علم نیز متوقف بر آموزش و فراگیرى است و مربوط به کسى مى‏شود که خود را در معرض آن قرار دهد.
به خاطر ضعف و ناتوانى شما، هر کس از راه مى‏رسید مى‏توانست شما را نابود کند، جرعه‏اى براى هر تشنه و طعمه‏اى براى هر گرسنه و آتش‏گیره هر شعله‏اى بودید، زیر پاى دیگران له شده بودید، آب‏هاى گندیده مى‏آشامیدید و برگ درختان مى‏چیدید، ذلیل و توسرى خور بودید.

علاوه بر این، زکریّا علیه‏السلام از خداوند درخواست کرد که از فرزندانش کسى را وارث او قرار دهد که وجود وى مانع و حاجب از دیگر افراد خویشاوند و فامیل و پسر عموهایش باشد و این ممنوعیت تنها با میراث اموال مناسبت دارد و معنا ندارد که بخواهد موالى و خویشاوندانش را از علم و نبوّت مانع شود.

وى در ادامه مى‏گوید: «نکته دیگر این که شرط کرد که این ولى و وارث مورد پسند باشد، در آنجا که گفت: «واجعلهُ ربِّ رضیا»،(مریم/۶) و این درخواست پسندیده بودن با نبوّت و رسالت سازگار نیست؛ زیرا عصمت و تقدّس در ویژگى‏هاى نفسانى و ملکات روحى هیچ‏گاه از پیامبران جدا نیست و بنابراین، درخواست این خصوصیت بى‏معنا و بیهوده است.

… و اما این که حکم مخصوص حضرت رسول باشد، این سخن مستلزم آن است که عموم آیات ارث را تخصیص بزنیم؛ مانند آیات «یُوصِیکُمُ اللهُ فِی اَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْن» (نساء/۱۱)؛ «وَ أُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ الله» (انفال/۷۵)؛ «إِن تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالأقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوف.» (بقره/۱۸۰)

قرآن مجید را جز با دلیل ثابت و مسلّم نمى‏توان تخصیص زد و خبر واحدى که عمل به ظاهر آن به خاطر مخالفتش با سیره تمام پیامبران گذشته امکان ندارد، نمى‏تواند مخصّص عموم آیات ارث باشد.(۵)

ابن ابى الحدید نیز ضمن ذکر روایاتى مى‏نویسد: «مردم مى‏پندارند که نزاع فاطمه با ابوبکر در دو چیز بوده: در میراث و در نحله. من در احادیث یافتم که آن حضرت در مسئله سومى با او نزاع داشته و ابوبکر او را از آنها نیز منع کرده بود که عبارت بود از سهم ذوى القربى.»(۶)

علاّمه مظفّر در دلائل الصدق آورده است: «حضرت زهرا حق چهارمى نیز داشت که مربوط به خمس غنایمى بود که پس از پیامبر حادث مى‏گردیدند؛ چون ابوبکر، همان‏گونه که خمس اهل بیت علیهم‏السلام را ـ که در زمان رسول خدا (مانند خمس خیبر) مالک شده بودند ـ گرفته بود، آنها را از خمس غنایمى که پس از آن حضرت حادث شده بود نیز منع کرد و حضرت زهرا علیهاالسلام درباره آنها نیز با او به نزاع پرداخت و اخبار در این مورد بسیارند.»(۷)

پی‎نوشت‎ها:

۱- علاّمه مجلسى ذیل این بخش از خطبه مى‏فرماید: «در بین مفسّران مشهور است که این آیه درباره آن عده یهودیانى نازل شد که پیمان خود را شکستند و با احزاب همکارى کردند و تصمیم گرفتند حضرت رسول را از مدینه بیرون کنند و به پیمان‏شکنى و جنگ پرداختند.» و ادامه مى‏دهد: «همچنین گفته شده است که درباره مشرکان قریش و اهالى مکّه نازل شده که پیمان خود را با پیامبر و مؤمنان، که قرار گذاشته بودند با دشمنان آنان همکارى نکنند (صلح حدیبیه)، شکستند و قبیله “بنى‏بکر” را علیه “خزاعه” یارى کردند و تصمیم گرفتند حضرت را از مکّه بیرون کنند. اینان در “دارالندوه” گرد آمدند و شیطان، که به صورت پیرمرد نجدى بر آنان ظاهر شده بود، آن‏ها را راهنمایى کرد … .» در واقع، از آن زمان دشمنى و مخالفت با رسول خدا را آغاز نمودند و جنگ بدر و پیمان‏شکنى را از این زمان شروع کردند.

اما مقصود حضرت زهرا علیهاالسلام از مردمى که عهد و میثاق خود را شکستند، یا همان‏هایى هستند که در آیه شریفه از آنان نام‏برده شده است که در این صورت، بیان‏کننده وجوب جنگ با غاصبان خلافت و ربایندگان حق آن حضرت است که پیمان و عهدى را که با رسول خدا در مورد وصیت آن حضرت و نسبت به خویشاوندان و اهل بیتش بستند، نقض کردند؛ همان‏گونه که خداوند قتال با پیمان‏شکنان قریش را واجب فرموده بود، و یا اینکه مقصود حضرت زهرا علیهاالسلام جنگ با غاصبان حق اهل بیت علیهم‏السلام است و مقصود از پیمان‏شکنى آنان نقض همان عهدى بود که با رسول خدا بسته بودند که از آن حضرت اطاعت کرده، پیرو اوامر و نواهى او باشند و در باطن با او دشمنى نکنند، اما این عهد و پیمان را شکستند و به دستورات آن حضرت عمل نکردند و مقصود از «اخراج رسول» اخراج کسى است که همچون پیامبر و نفس آن حضرت و جانشین او در دستورات و اوامر و نواهى است که او را از مقام خلافت بیرون کرده، دستورات حضرت را در مورد اهل بیتش نادیده گرفتند، که در این صورت، ذکر آیه قرآن در ضمن فرمایش حضرت زهرا علیهاالسلام یک نحوه اقتباس از قرآن مجید است. (محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج ۸، ص ۱۰۹٫)

۲- قد کانَ بَعْدَکَ انباءٌ و هَنبثَهٌ لو کُنتَ شاهدها لم تکبر الخَطْبُ

انّا فقدناک فَقْدَ الارضِ و اِبلها واختَلَّ قومُک فاشْهَدْهم و قد نکبوُا

و کُلُّ اهلٍ له قربى و منزلهٌ عِند الالهِ على الاَدنَینِ مقتربٌ

اَبدَتْ رجالٌ لنا نجوى صُدورِهم لمّا مَضَیتَ و حالَتْ دونکَ التُّربُ

تجَهَّمَتْنا رجالٌ واستُخِفَّ بِنا لما فقدِتَ و کُلُّ الارضِ مَغتَصَبٌ

و کُنتَ بَدرا و نورا یُستَضاءُ به علیک تُنْزَلُ مِن ذِى‏العزَّهِ الکُتُبِ

و کان جبریلُ بالآیاتِ یُؤنِسنا فَقَد فُقِدْتَ فَکُلُّ الخیرِ مُحتَجِبٌ

فلیتَ قبلَکَ کانَ الموتُ صادَفَنا لمّا مَضَیْتَ و حالَتْ دونَ الْکُتبُ

انّا رُزِئنا بما لم یُزْرَءْ ذُوشَجَنٍ مِن البَریّهِ لاعجمٌ و لا عَرَبٌ.

۱۶٫ سیّد شرف‏الدین عاملى، النص و الاجتهاد، ص ۱۰۳ـ ۱۰۹٫

۱۷٫ همان.

۱۸٫ عبدالحسین احمد الامینى النجفى، الغدیر فى الکتاب و السنّه و الادب، بیروت، دارالکتب العربى، ۱۳۹۷ ق، ج ۷، ص ۱۹۰ـ ۱۹۷٫

۱۹٫ ابن ابى الحدید، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۳۰ـ ۲۳۱٫

۲۰٫ محمّدحسن مظفّر، دلائل الصدق؛ دراسه علمیه عن الدلائل، مرتضى الحکمى، قاهره، دارالعلم، ۱۳۹۶، ج ۳، ص ۷۵٫

منبع:

مجله بانوان شیعه، ش ۴، معصومه ریعان