دسته: حضرت امام صادق(ع)

نوروزچه روزی است؟

o_34b5b4d6 
نوروز چه روزی است؟ ‏
در اکثر کتب فقهى و استدلالى یکى از اغسال مستحبه، غسل روز عید نوروز مى‏باشد و در کتب روائى هم روایات زیادى درباره لزوم اهتمام به غسل در روز نوروز نقل شده است که به بعضى از آنها اشاره مى‏گردد

۱ـ در کتاب وسائل الشیعه جلد ۲ صفحه ۴۲۸ بابى را با عنوان: باب استحباب غسل یوم النیروز افتتاح فرموده و در باب روایتى نقل مى‏کند که محمد بن الحسن از معلى ابن خنیس از امام صادق علیه السلام در روز نوروز که حضرت فرمودند:

اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک‏

در روز عید نوروز غسل بنما و بپوش بهترین و پاکیزه‏ترین لباسهاى خود را.(۲)

۲ـ در کتاب المهذب که از کتب فقهى قدیمه است احمد ابن فهد از معلى ابن خنیس همین روایت را نقل مى‏نماید.

۳ـ در کتاب مصباح المتهجد مؤلف این کتاب صفحه ۵۹۱ نقل مى‏کند عن المعلى ابن خنیس:

عن مولانا الصادق علیه السلام فی یوم النیروز قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب بالطیب طیبک.

امام صادق علیه السلام فرمودند وقتى روز نوروز رسید شما غسل کن و بپوش پاکیزه‏ترین لباست را و خود را خوشبو کن به بهترین عطرها.

۴ـ در کتاب الجامع للشرایع صفحه ۳۳ اغسال مستحبه را ذکر مى‏کند دنباله او اضافه مى‏فرماید : و غسل یوم نیروز الفرس و غسل المولود.

۵ـ علامه حلى در کتاب القواعد جلد اول صفحه ۳ مى‏فرماید:

یستحب الغسل للجمعه من طلوع الفجر الى الزوال و الغدیر و المباهله و عرفه و نیروز الفرس و غسل الاحرام.

مستحب است غسل روز جمعه از طلوع فجر تا اذان ظهر و غسل روز عید غدیر و روز مباهله با نصاراى نجران و روز عرفه و روز عید نوروز عجم و غسل احرام.

۶ـ مرحوم شهید در کتاب الدروس صفحه ۲ نقل مى‏فرماید: از جمله غسلهاى مستحب:

لیله الفطر و یومی العیدین و لیلتی نصف رجب و شعبان و یوم المبعث و المولد و الغدیر و الترویه و عرفه و الدحو و المباهله و النیروز لخبر المعلى.

ابوریحان بیرونى روز عید نوروز دست از کار مى‏کشید.

۷ـ و در کتاب البیان صفحه ­۴ بعد از ذکر استحباب غسل جمعه و بحث مفصل پیرامون وقت انجام او مى‏فرماید: و لیله الفطر و العیدین و المولد و المبعث و الغدیر و الدحو و المباهله و عرفه و الترویه و النیروز.

از جمله غسل‌هاى مستحب غسل شب عید فطر و روز عید فطر و قربان و روز ولادت پیامبر و مبعث آن حضرت و عید غدیر و روزهاى دحوالارض و مباهله و عرفه و ترویه و عید نوروز است.

۸ـ در کتاب الذکرى مرحوم شهید در صفحه ۲۳ مى‏فرماید:

و لیله نصف رجب و المبعث مشهوران و لم یصل الینا خبر فیهما و نوروز الفرس رواه المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام.

از جمله اغسال مستحبه غسل نیمه رجب و ۲۷ رجب مبعث پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏باشد که مشهور است. ولى خبرى به ما نرسیده و همچنین مستحب است غسل روز نوروز، روایت نموده استحباب آن را معلى بن خنیس.

۹ـ مرحوم شهید ثانى در کتاب «شرح لمعه» صفحه ۳۴ نقل مى‏نماید:

و کذا یستحب الغسل للجمعه و العیدین و فرادى رمضان و لیله الفطر و لیلتی نصف رجب و شعبان و المبعث و الغدیر و المباهله و عرفه و نیروز الفرس.

و همچنین مستحب است غسل روز جمعه و عید فطر و قربان و روزهاى فرد رمضان و شب عید فطر و شب نیمه رجب و شعبان و عید مبعث و روز غدیر و مباهله و عرفه و نوروز عجم.

۱۰ـ در کشف اللثام جلد ۱ صفحه ۱۱ مى‏فرماید:

و نیروز الفرس کما فی المصباح الشیخ و الجامع لقول الصادق علیه السلام فی خبر المعلى اذا کان یوم النیروز باغتسل «الخبر»

از جمله غسلهاى مستحب غسل عید نوروز عجم است همچنانکه در مصباح شیخ و جامع نقل کرده‏اند به واسطه فرمایش امام صادق علیه السلام در خبرى که معلى ابن خنیس از آن حضرت نقل کرده که حضرت فرمودند در روز نوروز غسل انجام ده.

۱۱ـ در کتاب حبل المتین صفحه ۸۰ نقل مى‏کند:

و هی غسل العیدین و المبعث و الغدیر و النیروز و الدحو و الجمعه و المباهله.

از جمله غسلهاى مستحب غسل روز عید فطر و عید قربان است و همچنین عید مبعث و غدیر و نوروز و دحوالارض و روز جمعه و مباهله با نصاراى نجران ۲۵ ذى القعده الحرام.

۱۲ـ در کتاب الحدائق جلد ۴ صفحه ۲۱۲ مى‏فرماید:

و منها الغسل یوم النیروز لما رواه الشیخ فی المصباح عن المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک الحدیث.

یعنى از جمله غسلهاى مستحب غسل عید نوروز است به واسطه آنکه روایت کرده شیخ در مصباح از معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام که فرمودند وقتى روز عید نوروز رسید پس غسل کن و پاکیزه‏ترین لباسهایت را بپوش.

۱۳ـ مرحوم علامه فهّامه شیخ محمد حسن در کتاب جواهر الکلام، جلد ۵ صفحه ۴۰ مى‏فرماید :

قلت و قد بقى زیاده على ما ذکرته و ذکر المصنف بعض الاغسال الزمانیه کغسل یوم دحو الارض و یوم نیروز الفرس و یوم تاسع ربیع و اما غسل النیروز فعلى المشهور بین المتأخرین بل لم اعثر على مخالف فیه لخبر معلى ابن خنیس عن الصادق المروى عن المصباح و مختصره اذا کان یوم النیروز فاغتسل الخبر.

باقى مانده­است علاوه بر آنچه را ذکر کردیم بعضى غسل­هائى که زمان معینى دارد مانند غسل روز دحو الارض و روز نوروز عجم و روز نهم ربیع الاول و اما غسل روز عید نوروز بنابر مشهور بین علماء متأخرین مستحب است و من به فتواى مخالفى در این مورد دست نیافتم بلکه همه متأخرین اتفاق دارند بر استحباب غسل در روز نوروز به واسطه روایتى که معلى ابن خنیس از امام صادق علیه السلام نقل کرده و در کتاب المصباح ضبط شده و مختصر آن روایت این است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند وقتى روز عید نوروز آمد تو غسل بنماى.

و دنباله این مطلب مرحوم صاحب جواهر روایت معلى ابن خنیس را به طور تفصیل ذکر مى‏کند و در خاتمه مى‏فرماید:

و لا وجه للمناقشه بعد ذلک فی السند و غیره کما لا وجه للمعارضه بما عن المناقب.

هیچ وجهى براى مناقشه کردن در سند و غیر سند این روایت معلى ابن خنیس نیست (یعنى سند روایت صحیح است)، کما اینکه وجهى براى تعارض بین این روایت و روایت منقول در مناقب که از امام موسى بن جعفر علیه السلام نقل مى‏کند، ندارد.(۳)

زیرا این روایت منقول از موسى ابن جعفر قصور از اداء مطلب دارد و صراحت ندارد و علاوه بر این حمل بر تقیه شده است کما اینکه عده‏اى از فقهاء، همین مسئله احتمال تقیه را در مورد این حدیث داده‏اند و اجمالاً مرحوم صاحب جواهر از روایت معلى بن خنیس دفاع مى‏کند و فضیلت و برترى روز نوروز را ثابت و استحباب غسل را در آن روز فتوى مى‏دهد.

در روز عید نوروز براى حضرت على علیه السلام هدیه‏اى آوردند حضرت سؤال کردند: اینها چیست؟ عرض کردند: یا امیرالمؤمنین امروز روز نوروز است و این هدیه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمودند همیشه از این کارها بکنند هر روزتان نوروز باد. و روایت شده که حضرت فرمودند هر روز ما نوروز است.

۱۴ـ مرحوم شیخ بهاء­الدین عاملى در کتاب جامع عباسى (صفحه ۱۱) که رساله عملیه ایشان بوده­است مى‏فرماید:

یازدهم از غسلهاى مستحب غسل روز نوروز است.

۱۵ـ مرحوم سید الفقهاء و المجتهدین آیت الله العظمى سید محمد کاظم طباطبایى در عروه الوثقى جلد ۱ صفحه ۴۶۱ مى‏فرماید:

الحادى عشر الغسل یوم النیروز

یازدهم از غسلهاى مستحب غسل روز عید نوروز است.

۱۶ـ در کتاب شریف المتهجد نقل مى‏کنند:

روى المعلى بن خنیس عن مولانا الصادق علیه­السلام فی یوم النیروز قال اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائما.. الخبر.

معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند: در روز عید نوروز غسل کن و پاکیزه‏ترین لباست را بپوش و خود را معطر کن به بهترین عطرها و در این روز روزه بگیر.

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ در جلد ۱۳ کتاب حدائق صفحه ۳۸۰ مى‏فرماید:

عن الصادق علیه السلام قال اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائماً .. الحدیث.

۲ـ و در جلد ۴ حدائق صفحه ۲۱۲ همین روایت عیناً نقل گردیده­است.

۳ـ در کتاب وسائل الشیعه جلد ۷ صفحه ۳۴۶ مى‏فرماید:

محمد ابن الحسن فی المصباح عن المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام فی یوم النیروز اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذالک الیوم طائما .

منبع:

نوروز چه روزیست؟ سید محمد باقر آیت میردامادى

مناظره علمی امام جعفربن محمدالصادق علیهماالسلام

مناظره علمی امام صادق(ع

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش “ام فروه ” دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. کنیه آن حضرت : “ابو عبدالله ” و لقبش “صادق ” است . حضرت صادق تا سن ۱۲سالگی معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت ۱۹سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با این ترتیب ۳۱سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فیض کسب نور می نمودند گذرانید.

بنابراین صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار می باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسیار ، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید . پس از درگذشت پدر بزرگوارش ۳۴سال نیز دوره امامت او بود که در این مدت “مکتب جعفری ” را پایه ریزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شریعت محمدی ( ص ) گردید .

زندگی پر بار امام جعفر صادق(ع) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی امیه ( هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان حمار ) که هر یک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (ع) را فراهم می کرده اند، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام (ع) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری بسر می برد.

عصر امام صادق ( ع )

عصر امام صادق ( ع ) یکی از طوفانی ترین ادوار تاریخ اسلام است که از یک سو اغتشاش ها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین ( ع ) رخ می داد ، که انقلاب “ابو سلمه ” در کوفه و “ابو مسلم ” در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است . و همین انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی امیه را برانداخت و مردم را از یوغ ستم و بیدادشان رها ساخت.

لیکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی امیه به بنی عباس طوفانی ترین و پر هرج و مرج ترین دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از دیگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ایده ئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود.

عصری که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرک پاسدار راستین اسلام ، یعنی امام ( ع ) ، موجب نابودی دین و پوسیدگی تعلیمات حیات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بیرون می شد . اینجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پیش و مسؤولیت عظیم بر دوش داشت . پیشوای ششم در گیر و دار چنین بحرانی می بایست از یک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بی دینی و کفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین باشد ، و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین به وسیله خلفای وقت جلوگیری کند.

علاوه بر این ، با نقشه ای دقیق و ماهرانه ، شیعه را از اضمحلال و نابودی برهاند ، شیعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین ، آخرین رمقها را می گذراند ، و آخرین نفرات خویش را قربانی می داد ، و رجال و مردان با ارزش شیعه یا مخفی بودند ، و یا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصیت نداشتند ، حکومت جدید هم در کشتار و بی عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی یاران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار می داد ، چنانکه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند . “جابر جعفی ” یکی از یاران ویژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه می رفت.
alt

در بین راه قاصد تیز پای امام به او رسید و گفت : امام ( ع ) می گوید : خودت را به دیوانگی بزن ، همین دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خلیفه داشت از قتلش به خاطر دیوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نیز می باشد می گوید : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بیت حدیث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت … او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سینه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگویم و نزدیک است دیوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو:

حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا … ، ( یعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، یا روایت کرد ). آری ، شیعه می رفت که نابود شود ، یعنی اسلام راستین به رنگ خلفا درآید ، و به صورت اسلام بنی امیه ای یا بنی عباسی خودنمایی کند.

در چنین شرایط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احیا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و … ) در رشته های گوناگون علوم بودند ، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر یک از اینان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار میراث دینی و علمی و نگهدارنده تشیع راستین بودند ، و از طرف دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ویرانگر در میان مسلمانان نیز بودند . تأسیس چنین مکتب فکری و این سان نوسازی و احیاگری تعلیمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئیس مذهب جعفری ( تشیع ) مشهور گردد.

لیکن طولی نکشید که بنی عباس پس از تحکیم پایه های حکومت و نفوذ خود ، همان شیوه ستم و فشار بنی امیه را پیش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و انقلابیی بنیادی در میدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین ( ع ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد.

مناظره علمی بسیار عجیب امام جعفر صادق(ع)

مقاله ذیل قسمتی از کتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفکر جهان شیعه- می باشد. این کتاب نوشته شده توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ است. بد نیست بدانید۲۵دانشمند در این مجمع در مورد شیعه دوازده امامی تحقیق کرده اند. در بخشهایی از کتاب مطالبی از امام صادق (ع) ثبت گردیده که این دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بیستم می باشد و خود متحیراند که چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنین اشارات علمی داشته اند. از شما تقاضا می کنیم این مطلب را با دقت مطالعه فرمایید.

امام جعفر صادق یکی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود. او در دوره ای که تدریس می کرد نه فقط هر روز درس میداد،ب لکه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت و ایرادهای انها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان او،در روزهایی که می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهد پس از خوردن غذا مراجعت می کردند تا در جلسه مباحثه شرکت داشته باشند. یکی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابو شاکر. ان مرد یک روز بعد از اینکه امام صادق از خواندن نماز فارغ گردید بحضورش رسید و گفت:ایا اجازه می دهی انچه می خواهم بگویم. جعفر صادق جواب داد بگو.
alt

ابوشاکر گفت:انچه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست وتو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی بکنی که وجود ندارد وبه این دلیل خدا وجود ندارد که ما نمی توانیم با هیچیک از حواس پنجگانه انرا درک کنیم.ممکن است بگویی با عقل بوجود خدا پی میبری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی که دعوی دانشمندی می کنی ومیگویی جانشینپیغمبر مسلمین هستی من بتو می گویم که در بین افسانه هایی که مردم نقل می کنندهیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یک خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم وافسانه ات را درباره خدای که دیده نمی شود نمی پذیرم.من خدایی را می پرستم که بتوانم با دو چشم او را ببینم

و.. در تمام مدتی که ابوشاکر مشغول صحبت بود امام حتی یکبار تکلم نکرد ووقتی گفته ابوشاکر باتمام رسید باز امام جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود که ابو شاکر حرف بزند.

سپس جواب داد:..تو گفتی که من افسانه سرایی می کنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم که دیده نمی شود.ای ابوشاکر تو که منکر خدای نادیده هستی،می توانی درون خود را ببینی؟

ابوشاکر گفت:نه
امام صادق فرمود:هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی که چون خدا رانمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست.

ابوشاکر گفت:دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی که موجود نیست دارد.
امام فرمود:تو میگویی چیزی که دیده نمی شودو نمی توان صدایش راشنید و آنرا لمس کرد وجود ندارد
ابوشاکر گفت:بله

امام صادق فرمود:آیا صدای حرکت خون را در بدن خود می شنوی؟

ابوشاکر گفت:مگر خون در بدن حرکت دارد؟!

امام فرمود:ای ابوشاکر خون هر چند دقیقه یک مرتبه در تمام بدن تو حرکت می نماید و اگر حرکت آن چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.آیا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟

ابوشاکر گفت:نه و من نمی توانم قبول کنم که خون در بدن من حرکت می کند.

جعفر صادق فرمود:آنچه مانع از این می شود که قبول کنی خون در عروق تو حرکت می کند جهل است و همین جهل مانع از آن می‌گردد که تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.
آیا تو ازمخلوقاتی که خداوند آفریده و آنها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر کار آنها زنده‌ای اطلاع داری؟

ابوشاکر گفت:نه

امام فرمود:تو فقط متکی به مشاهدات خود هستی و میگویی آنچه را نمی بینی وجود ندارد.آنها در کالبد تو بوجود می‌آیند رشد می کنند و دارای اولاد می شوند وبعد از مدتی از کار می افتند….ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می کنی.

ای ابو شاکر بدان که شماره موجودات جاندار که اینک در کالبد تو زندگی می کنند و میمیرند نه فقط از شماره تمامی آدمیان که در این جهان زندگی می کنند بیشتر است بلکه از شماره ریگهای بیابان بیشتر است.

چرا گفته اند کسی که خود را بشناسد خدای خود را می شناسد

ای ابوشاکر آیا این سنگ را می بینی که در پای دیوار کار گذاشته اند.

تو این سنگ را بی‌حرکت می‌بینی چون چشم تو حرکت آنرا نمی بیند وهر کس بتو بگوید در سنگ حرکاتی وجود دارد که حرکات ما که در اینجا جمع هستیم چون سکون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می کند.غافل از اینکه چون تو نادان می باشی نمی توانی به حرکت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد که بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند.(مجله علم چاپ امریکا در تاریخ جون ۱۹۷۳نوشت:توانسته اند با عکسبرداری بوسیله لیزر برای اولین بار حرکت مولکولها را بطور واضح ببینند ومدت فلاش دوربین عکاس که بوسیله لیزر عکس می‌گیرد یک تریلیونیم ثانیه است وبرای اینکه بدانیم یک تریلیونیم ثانیه در مقابل یک ثانیه چقدر کوتاه است می‌گوییم که متناسب است با یک شبانه روز از عمر مادر قبال ده میلیارد سال)….

ای ابوشاکر با اینکه هوا وسیله حیات تو وسایر افراد بشر است تو انرا نمی بینی و فقط وقتی که باد می وزد انرا حس می کنی.ایا می توانی منکر وجود هوا بشوی…. ای ابوشاکر انکار خالق کردن از جهل است نه عقل.

من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام.اما خدای توبه‌قول تو ساخته دستهای تو می باشد.آنچه من کردم و می‌کنم این است که با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم وزیادتر بعظمت اوپی ببرم
پایگاه خبری تحلیلی رویش

مقام امام صادق علیه السلام درکربلا

بسم الله الرحمن الرحیم مقام امام صادق علیه السلام درکربلا مقام امام جعفرابن محمدالصادق علیه السلام ازمراکزدینی است که درکربلا واقع شده است این مقام که دروسط مزارع وباغات است مزاری است که درقدیم الایام جای قدم دوستداران مذهب اهل بیت علیهم السلام بوده است این جایگاه بابرکت مرکزی بوده است که درآن طالبان علم نشو ونما کرده اندومحل نشرفرهنگ اسلامی بوده است واین جایگاه موردبازدید کاروانهای زیادی است که ازکشورهای مختلف اسلامی اعم ازعراق وایران وکشورهای خلیج فارس وسوریه ولبنان که به قصد زیارت حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام مشرف می شوندپس ازآن به این مقام که منتسب به شاخه طوبی ورئیس مذهب شیعه اثنی عشری است که شیعه بنام اوجعفریه نامیده شده اندآمده وزیارت آن حضرت راازراهی دورقرائت مینمایند محقق محترم تاریخ آقای سعید زمزم چنین عنوان می کند : “اهالی کربلا به اطراف این مقام حلقه زده وساختمانهای خودرا دراطراف این مقام بناکرده وبه قصدقربتا الی الله وباذکرتوسل به خاندان وحی چراکه بهترین وسیله برای خودشان درآخرت میدانند. این مکان سابقا به جعفریات معروف بوده که ازموقوفات خیریه مرحوم شیخ امین الدین بوده است که درکناراراضی و باغات خودوی درحائرحسینی قرارداشته است . وتاریخ بنای این مقام به سال ۹۰۴هجری قمری بازمیگردد. واین مقام توسط جیهان دده بکتاشی درسال ۹۷۱هجری بناشده است. محقق محترم ادامه می دهند: این منطقه به شریعه امام صادق علیه السلام نیزمعروف شده است چراکه حضرت پس اززیارت مرقدمطهرجد بزرگوارش امام حسین علیه السلام به این منطقه آمده اند وسپس به منطقه هیابی معروف گشت. موقیت مکانی این مقام : این مقام درکنارنهرغربی علقمی که درحال حاضراثری ازآن درمیان نیست ودارای راهی که پستی وبلندی وازکنارمقام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میکذرد بوده است وپس ازتوسعه مقام که محلی برای عبادت بندگان خداوعرض توسلی به پیشگاه امام صادق علیه السلام مسیرنسبتامناسبی که دردوطرف این مسیرمحل های تجاری ومغازه هائی واقع شده است که جهت فروش مایحتاج زائرین ویک بازارچه محلی راتشکیل داده است . محقق محترم توضیح میدهند: آنچه درمنابع مختلف آمده است ازجمله درکتاب دائره المعارف ومنابع ومصادرقدیمی نیزبراین مطلب تاکیدداردکه تشرف امامصادق علیهالسلامدرسال۱۴۴هجری قمری به زیارت جدش امیرالمومنین علیه السلام که پس اززیارت آن حضرت درقسمت شمالی کربلا ساکن می شوندوپس ازانجام غسل درآب فرات باپای پیاده به زیارت جدش امام حسین علیه السلام مشرف می شوندکه پس ازرسیدن به قبرمطهرخودراروی قبرجدش می اندازدومی فرماید:السلام علیک یاوارث آدم صفی الله …. . وحضرت که جماعتی ازاصحاب وجمعی ازاهل حجازباایشان بوده اند به غاضریه برمیگردد دراینجابوده که شیعیان وطالبان علم ازهرسو به اطراف آن حضرت گردآمده وازعلوم اسلامی درموضوعات مختلف بهره می بردندومی توان گفت دانشگاه کربلادرزمان حضرت ازپایگاههای مهم اسلامی بوده که متاثر ازیک حرکت علمی قوی وبنیانی توسط آن حضرت بوجودآمده شمرده شده است. آقای سیدمحمد بحرالعلوم که خودازمتولیان آن مقام می باشندمی گوید: دورانهای مختلفی براین مقام همانندسایراماکن مذهبی گذشته است که دردورانی به این مقام اهتمام خاصی بوده است ودربعضی مواقع موردخرابی وهجوم قدرت ظالمه وقت بوده است ازجمله درسال ۱۹۹۱میلادی وبعدازانتفاضه شعبانیه این مقام راویران کردند. بحرالعلوم اضافه می کند : این مقام دارای کمبودهائی ازجمله آب آشامیدنی بهداشتی وهمچنان کمبودآب منطقه هیابی راعنوان نموده اند ودرعین حال خادمین این مقام شریف ازهرگونه خدمات دهی به زائرین ملیونی آن کوتاهی نداشته وندارند. نامبرده اضافه کردند درحال حاضراین مقام جایگاهی برای تلاوت قرآن ونماز می باشدودرآینده نه چندان دوربراساس نقشه تهیه شده ساخته وآماده خواهدشد. محقق محترم تاریخ آقای سعید زمزم به ما چنین گفت: “این مقام شریف در زمان قبل خیلی جایگاه مختصربا یک دیوار به طول یک متر و بلندی یک و نیم متر که زیارت امام صادق در آن بوده است قرار داشت.به علت نزدیکی مقام به اداره امنیت نظام قبل ساختمان در این اطراف ممنوع بوده لذا یک بنای مختصر با یک سایبان که زایرین در زیر آن به نماز مشغول میشدند.آن مقام دارای محرابی نیز بود که بعد از سقوط آن نظام و فزونی زوار امام حسین علیه السلام این مقام شاهد تعمیراتی در حال حاضر می باشد.این مقام جایگاهی بیاد امام صادق علیه السلام است که دلالت بر اهمیت زیارت امام حسین علیه السلام و اصحاب بزرگوار او می باشد و از آنجایی که کربلا به بغداد پایتخت دولت عباسیان بوده است چه مشکلات سختی از لحاظ مکتب تدریسی حضرت بوده است که حضرت آن را در کربلای جدش بر پا نموده است و این مقام خود یاد آور ظلمی است که بر قبر شریف آن حضرت رفته است و تا کنون قبر مطهر حضرت به صورت خرابه ای در بقیع مانده است.از خداوند علیم و قدیر دفع ستم وهابیان که قبور ائمه را ویران می کردند خواستار و از خداوند فرج و ظهور فرزندش حضرت مهدی عج الله فرجه الشریف و دفع ظلم ظالمین را آرزو داریم.” برگرفته از مجله الروضه الحسینیه شماره ۱۹ ص ۱۰محرم الحرام ۱۴۳۱

معصوم هشتم حضرت امام جعفر صادق(ع):

حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) رئیس مذهب (شیعه) در روز ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳ هجرى چشم به جهان گشود.

پدرش امام محمد باقر(علیه السلام) و مادرش «ام فروه» دختر قاسم بن محمد

بن ابى بکر مى باشد.

کنیه آن حضرت: «ابو عبدالله» و لقبش «صادق» است.

حضرت صادق تا سن ۱۲ سالگى معاصر جدّ گرامیش حضرت سجاد بود و مسلماً تربیت اوّلیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام (علیه السلام) از خرمن دانش جدش خوشه چینى کرده است.

پس از رحلت امام چهارم مدت ۱۹ سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر(علیه السلام) زندگى کرد و با این ترتیب ۳۱ سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند، و از مبدأ فیض کسب نور مى نمودند گذرانید.

بنابراین صرف نظر از جنبه الهى و افاضات رحمانى که هر امامى آن را دارا مى باشد، بهره مندى از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتى و شم علمى و ذکاوت بسیار، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید.

پس از درگذشت پدر بزرگوارش ۳۴ سال نیز دوره امامت بود که در این مدت «مکتب جعفرى» را پایه ریزى فرمود، و موجب بازسازى و زنده نگهداشتن شریعت محمدى(صلى الله علیه وآله) گردید.

زندگى پر بار امام جعفرصادق(علیه السلام) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنى امیّه (هشام بن عبدالملک ـ ولید بن یزید ـ ابراهیم بن ولید ـ مروان حمار) که هر یک به نحوى موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم(علیه السلام)را فراهم مى کرده اند، و دو نفر از خلفاى عباسى (سفاح و منصور) نیز در زمان امام(علیه السلام) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشى گرفته اند. چنان که امام صادق (علیه السلام) در ۱۰ سال آخر عمر شریفش در ناامنى و ناراحتى بیشترى به سر مى برد.

عصر امام صادق(علیه السلام): عصر امام صادق(علیه السلام) یکى از طوفانى ترین ادوار تاریخ اسلام است، که از یک سو اغتشاش ها و انقلابهاى پیاپى گروههاى مختلف، به ویژه از طرف خونخواهان امام حسین(علیه السلام) رخ مى داد، که انقلاب «ابو سلمه» در کوفه و «ابو مسلم» در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است. و همین انقلاب سرانجام حکومت شوم بنى امیه را برانداخت و مردم را از یوغ ستم و بیدادشان رها ساخت. لیکن سرانجام بنى عباس با تردستى و توطئه، به ناحق از انقلاب بهره گرفتند و حکومت و خلافت را تصاحب کردند. دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنى امیه به بنى عباس طوفانى ترین و پر هرج و مرج ترین دورانى بود که زندگى امام صادق(علیه السلام) را فرا گرفته بود.

و از دیگر سو عصر آن حضرت، عصر برخورد مکتبها و ایدئولوژى ها و عصر تضاد افکار فلسفى و کلامى مختلف بود، که از برخورد ملتهاى اسلام با مردمان کشورهاى فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامى با دنیاى خارج، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانى براى فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود.

عصرى که کوچکترین کم کارى یا عدم بیدارى و تحرک پاسدار راستین اسلام، یعنى امام(علیه السلام)، موجب نابودى دین و پوسیدگى تعلیمات حیات بخش اسلام، هم از درون و هم از بیرون مى شد.

اینجا بود که امام(علیه السلام) دشوارى فروان در پیش و مسؤولیت عظیم بر دوش داشت. پیشواى ششم در گیر و دار چنین بحرانى مى بایست از یک سو به فکر نجات افکار توده مسلمانان از الحاد و بدبینى و کفر و نیز مانع از انحراف اصول و معارف اسلامى از مسیر راستین باشد. و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین به وسیله خلفاى وقت جلوگیرى کند.

علاوه بر این، با نقشه اى دقیق و ماهرانه، شیعه را اضمحلال و نابودى برهاند، شیعه اى که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین، آخرین رمقها را مى گذراند، و آخرین نفرات خویش را قربانى مى داد، و رجال و مردان با ارزش شیعه یا مخفى بودند، و یا در کر وفر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند، و جرأت ابراز شخصیت نداشتند، حکومت جدید هم در کشتار و بیعدالتى دست کمى از آنها نداشت و وضع به حدى خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگى یاران امام(علیه السلام) را در معرض خطر مرگ قرار مى داد، چنانکه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند.

جابر جعفى یکى از یاران ویژه امام است که از طرف آن حضرت براى انجام دادن امرى به سوى کوفه مى رفت. در بین راه قاصدى تیز پاى امام به او رسید و گفت امام(علیه السلام) مى گوید: خودت را به دیوانگى بزن، همن دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خلیفه داشت از قتلش به خاطر دیوانگى منصرف شد.

جابر جعفى که اصحاب سر امام باقر(علیه السلام) نیز مى باشد مى گوید: امام باقر(علیه السلام) هفتاد هزار حدیث به من آموخت که به کسى نگفتم و نخواهم گفت….

او روزى به حضرت عرض کرد مطالبى از اسرار به من گفته اى که سینه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمى ندارم تا به او بگویم و نزدیک است دیوانه شوم.

امام فرمود: «به کوه و صحرا برو و چاهى بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو: حدثنى محمد بن على بکذا و کذا…..(یعنى امام باقر(علیه السلام) به من فلان مطلب را گفت، یا روایت کرد).

آرى، شیعه مى رفت که نابود شود، یعنى اسلام راستین به رنگ خلفا در آید، و به صورت اسلام بنى امیه یا بنى عباسى خودنمایى کند.

در چنین شرایط دشوارى، امام دامن همت به کمر زد و به احیاء و بازسازى معارف اسلامى پرداخت و مکتب علمى عظیمى به وجود آورد که محصول و بازده آن، چهار هزار شاگرد متخصص (همانند هشام، محمد بن مسلم، و…) در رشته هاى گوناگون علوم بودند، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامى آن روز پخش شدند.

هر یک از اینان از طرفى، بازگو کننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار میراث دینى و علمى و نگهدارنده تشیع راستین بودند، و از طرف دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامى و ویرانگر، در میان مسلمانان، نیز بودند.

تأسیس چنین مکتب فکرى و این سان نوسازى و احیاگرى تعلیمات اسلامى، سبب شد که امام صادق(علیه السلام) به عنوان رئیس مذهب جعفرى (تشیع) مشهور گردد.

لیکن طولى نکشید که بنى عباس پس از تحکیم پایه هاى حکومت و نفوذ خود، همان شیوه ستم و فشار بنى امیه را پیش گرفتند و حتى از آنان هم گوى سبقت را ربودند.

امام صادق(علیه السلام) که همواه مبارزى نستوه و خستگى ناپذیر و انقلابیى بنیادى، در میدان فکر و عمل بوده، کارى که امام حسین(علیه السلام) به صورت قیام خونین انجام داد، وى قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازى انجام داد و جهادى راستین کرد.

در سوگ امام صادق(علیه السلام)

مدینه در سوگ تو گریست و فوج فوج مردم غمگین و سوگوار، سالروز رحلت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به یاد آوردند.

رحلت تو، داغى سنگین بود و به خاک سپردنت داغى سنگین تر، سیل اشک از دیدگان جارى بود، تشییع کنندگان، ناباورانه در پى جنازه مطهرت به سوى بقیع رهسپار شدند و مدینه تعطیل شد و هر خانه اى ماتمکده اى حزن آلود!

آرى….اى امام صادق(علیه السلام)

معصومى بودى که در بقیع به خاک آرمیدى، آیا تشییع کنندگانت مى دانستند که چه کوه عظیمى را بر دوش مى کشند؟ خوشا بر خاک بقیع که پیکر پاک تو را در بر کشید.

درود بر «ام فروه» که مادر والا قدر تو بود و گوهرى چون تو را در دامان پروراند.

اى صادق آل پیامبر:

با بیان بلیغ و کلام فصیح، زبان رساى اسلام بودى.

با سخنان حکمیمانه، منطق استوار و علم سرشار، برگزیده روزگار بودى و بنده شایسته پروردگار.

تجسم صبر و اخلاص بودى.

چشمه جود و سخاوت و کوه حلم و بردبارى، نام آور فراست و شجاعت و جلوه هیبت و جلالت.

چهره فروزان اهل بیت بودى و وارث علوم رسالت.

از سلاله پیامبران بودى و عطر و بوى پیامبر را مى دادى و مهابت و شکوه او را داشتى.

اى خورشید مدینه دانش:

سالهاى سیاه، ابرهاى سلطه امویان، آسمان جهان اسلام را تاریک کرده بود و سالهاى تیره تر حکومت عباسیان، مسلمانان را به تیرگى نشانده بود

در میان این دو فصل« سیاه و سرد و ابر آلود» چند صباحى که خورشد وجود تو تابید، اسلام و قرآن را جان بخشید، نهال حق پا گرفت و افق اندیشه ها تابان شد.

دین، زنده به نام تو گشت.

درخت علم، در بوستان کلام تو روئید.

گلشن فضل از چشمه دانش تو سیراب شد.

کتاب فقه با «الفباى جعفرى» نگاشته گشت.

وقتى تو سخن مى گفتى، طبیعى بود که حسودان و عنودان، زبان طعن بگشایند و تیغ دشمنى برکشند. کدام دانشورى را مى توان شناخت که از گنج دانشت، بهره نبرده باشد؟

کدام معلمى را مى توان نام برد که به اندازه تو تربیت مکتب عترت داشته باشد؟

کدام حوزه است که «شاگردى تو» بر سر در آن نقش نبسته است؟

کدام فقیه است که خوشه چین خرمن «حدیث» تو نیست؟

وقتى چهار هزار قلم، حکمت و حدیث و فقه را از عرش بلند «علم لدنى» تو، بر فرش کتب و دفاتر فرود مى آورند. وقتى چهار هزار شاگرد، همچون نسیمى خوشبوى، از کوى معارف تو گذشته و در پهنه قلمرو اسلام پخش مى شدند و «قال الصادق» گویان، کام تشنگان معرفت را عطر آگین مى ساختند.

وقتى منطق اهل بیت و برهان عترت، قوى تر و بران تر بود. وقتى مردم، گاهى از لابلاى گرد و خاکهاى برانگیخته بدعت گذاران و تحریف گران، چهره اسلام ناب محمدى را مى دیدند و فریفته جذبه هاى آن مى شدند.

وقتى سلسله نورانى راویان احادیث، حلقه اى از تعبد و اطاعت بر گرد «آل الله» مى زدند.

وقتى «ابان بن تغلب»ها، «هشام ابن حکم»ها، «مومن طاق ها» حامل و ناقل علوم تو بودند. وقتى «جمیل ابن دراج»ها، ابو بصیرها، زراره ها، سماعه ها، فقه و حکمت را در افق اندیشه ها و مزرعه دلها مى افشاندند.

وقتى «حمران ابن اعین»ها، على ابن حمزه ها، عمار ساباطى ها، جابر ابن حیان ها مفضل ها، صفوان ها، سیراب شدگانى از کوثر زلال دانش تو بودند و جامى از این زمزم جوشان، به جان هاى تشنه مى نوشاندند و کام دلها را حلاوت (مکتب عترت) آشنا مى ساختند و نه تنها علم، که عمل هم مى آموختند و نه فقط دانش که دین را هم از زبان تو مى گرفتند.

وقتى با تابش مهر درخشان تو، مجالى براى خود نمایى شب پره ها نمى ماند،….

آرى در آن شرایط، روشن بود که خفاشان کور سو، نگذارند فروغ فروزانت جلوه گرى کند.

و این گونه بود که تو، در عین شهرت و اعتبار و نفوذ و محبوبیت، همچنان «مظلوم» بودى و مظلومى اى امام صادق(علیه السلام).

تو ناصر حقایق، دچار منصور دوانقى بودى، آن باطلى که لباس حق پوشیده و جامه خدمت و خلافت به بر کرده بود تا رعیت را در هیأت شبانى بفریبد و گرگ ایمان و جان آنان شود.

شهادت تو، نشانى از مظلومیت خط اهل بیت بود. و باید به حق گفت که تو امام صادقان و صادقى از امامانى.

امام صادق(ع) در برابر منصور

امامت امام صادق(علیه السلام) در رابطه با خلفاى طاغوتى، بیشتر در عصر سلطنت منصور دوانیقى، دومین خلیفه عباسى بود، یازده سال از امامت آنحضرت در این عصر گذشت و سرانجام به دستور منصور، آن حضرت را به شهادت رساندند، برخوردهاى سیاسى امام صادق(علیه السلام) با منصور، بسیار بود، لازم است در اینجا نخست چهره منصور را معرفى کنیم، سپس نظر شما را به ذکر چند نمونه از برخوردهاى امام صادق(علیه السلام) با او جلب نماییم:

«منصور دوانیقى» دومین طاغوت عباسى، از خونخواران بى رحم تاریخ است که با خشن ترین برخورد، به آل محمد(صلى الله علیه وآله) ستم کرد.

لازم به تذکر است که امام صادق(علیه السلام) در مدینه مى زیست، هنگامى که زمام خلافت به دست بنى عباس افتاد، عبدالله سفاح (نخستین خلیفه عباسى) آن حضرت را از مدینه به عراق طلبید، ولى پس از دیدن معجزات و کرامات و فضایل، از آن حضرت او را مرخص کرد، امام به مدینه بازگشت، هنگامى که منصور دوانیقى (دومین خلیفه عباسى) به خلافت رسید، آن حضرت را در سال (۱۴۵ هـقـ) با اهانت و جسارت به عراق و کوفه طلبید، ومدتى آن حضرت را تحت نظر در عراق نگه داشت و پنج بار او را احضار نمود و تصمیم بر قتلش گرفت، وى بر اثر بروز معجزات و…از قتل آن حضرت صرف نظر کرد(۱) و پس از مدتى امام به مدینه بازگشت، بنابراین غالب برخوردهاى امام با منصور در عراق (در کوفه وحیره و…) رخ داده است.

اینک با توجه به ماجرا و تذکر فوق، به چند نمونه زیر که بیانگر برخورد قاطع امام صادق(علیه السلام) با این طاغوت قلدر است، توجه کنید:

یک: پاسخ کوبنده امام صادق(علیه السلام) به نامه منصور

منصور دوانیقى در ضمن نامه اى به امام صادق(علیه السلام) نوشت:

« چرا مانند سایر مردم به مجلس ما نمى آیى و در اطراف ما حاضر نمى گردى؟»

امام صادق(علیه السلام) در پاسخ او نوشت:

لیس لنا ما نخافک من اجله و لا عندک من امر الاخره ما نرجوک له و لا انت فى نعمه فنهنئک و لا تراها فى نقمه فنعزیک بها. فما نصنع عندک؟

—————————————————–

۱- اقتباس از کشکول شیخ بهائى (ترجمه شده)، ص ۲۷۲٫

«در نزد ما (از نظر مادى) چیزى نیست که براى آن از تو بترسیم و در نزد تو از نظر معنوى و اخروى چیزى نیست که به خاطر آن به تو امیدوار باشیم، در نزد تو نه نعمتى وجود دارد که بیاییم و به خاطر آن به تو تبریک بگوییم، و نه تو خود را در بلا ومصیبت مى بینى، که بیاییم و به خاطر آن به تو تسلیت بگوییم، پس براى چه نزد تو آییم؟»

منصور دوانیقى پس از دریافت این پاسخ عمیق و کوبنده، جواب داد: «نزد ما بیا و ما را نصیحت کن»

امام صادق(علیه السلام) جواب داد: «کسى که دنیا خواه باشد تو را نصیحت نمى کند ]زیرا دنیایش به خطر مى افتد[ و اگر آخرت خواه باشد، نزد تو نمى آید.»

منصور با دریافت این پاسخ، گفت:«سوگند به خدا او (امام صادق) با این جواب، دنیا خواهان را از آخرت خواهان، مشخص کرد، و او که در اطراف من نمى آید، آخرت خواه است نه دنیا خواه.»
دو: نهى شدید امام صادق(علیه السلام) از همکارى با طاغوت

عصر سلطنت منصور دوانیقى بود یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) نزد آن حضرت آمد و عرض کرد:« بعضى از ما شیعیان گاهى در تنگناى سخت اقتصادى قرار مى گیرد، به او پیشنهاد مى شود که براى اینها (طاغوتیان بنى عباس) خانه بسازد، یا نهرى از آنان لاى روبى نماید و یا سدى از آنها را بسازد، نظر شما در این باره چیست؟

امام صادق(علیه السلام) در پاسخ فرمود:

ما اُحب انى عقدت لهم عقده، او وکیت لهم و کاء و ان لى ما بین لابتیها، لا ولا مده بقلم، ان اعوان الظلمه یوم القیامه فى سرادق من نار، حتى یحکم الله بین العباد:

«من دوست ندارم براى آنها (بنى عباس) گرهى بزنم، یا در مشکى را ببندم، هرچند در برابر آن ثروت زیادى به دستم برسد، نه حتى دوست ندارم قلمى براى آنها بر صفحه اى بکشم، همانا کمک کنندگان به ستمگران در روز قیامت، در سراپرده اى از آتش قرار داده مى شوند، تا خداوند بین بندگان حکم کند.»
سه: قطع سخنرانى فرماندار گستاخ مدینه

پس از آنکه محمد و ابراهیم پسران عبدالله محض از آل حسین(علیه السلام) به فرمان منصور کشته شدند،

منصور مردى به نام «شیبه بن غفال» را فرماندار مدینه نمود، شیبه وارد مدینه شد، در روز جمعه براى اقامه نماز جمعه به مسجد آمد، براى اداى خطبه بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثنا با کمال گستاخى گفت:

« اما بعد ; على بن ابى طالب(علیه السلام) بین مسلمانان، ایجاد اختلاف کرد، و با مؤمنان جنگید، هدفش آن بود که خود بر مسند رهبرى بنشیند، و افراد شایسته را از این مقام باز دارد، خداوند او را از این مقام محروم نمود، و او را دق کش کرد، واینک این فرزندان او (از جمله امام صادق) است که در راه انداختن فساد، از او پیروى مى کنند، و مقام رهبرى را که شایسته او نیست مى طلبند، بر همین اساس در اطراف و اکناف، کشته مى شوند و به خونشان غوطه ور مى گردند.»

این گفتار گستاخانه و دروغین، بر حاضران گران آمد، ولى هیچ کس جرأت نکرد لب بجنباند ; ناگاه دیدند مردى که پیراهن خراسانى در تن داشت، از میان جمعیت برخاست و گفت:

«ما خداوند را حمد و سپاس مى کنیم، و بر محمد خاتم پیامبران، و سرور رسولان و بر همه رسولان و پیامبران، درود مى فرستیم «اى خطیب» اما این که از خیر گفتى، ما سزاوار آن هستیم، واینکه از زشتى گفتى، تو و صاحب تو (منصور) به آن سزاوارتر هستید، اى کسى که در غیر جاى خود نشسته اى، و غذاى دیگران را مى خورى، از همین جا سرافکنده به مرکز خود بازگرد.»

سپس آن مرد روى خود را به مردم کرد و گفت: «اى مردم آیا مى خواهید آن کسى را که در قیامت میزان کردار نیکش خالیترین میزان ها است، و زیانش آشکارترین زیانها است، به شما بشناسانم؟ چنین کسى شخصى است که آخرتش را به دنیاى دیگران بفروشد، و او همین فاسق (فرماندار) است.»

مردم سکوت کردند، و فرماندار بى آنکه یک کلمه سخن بگوید، از مسجد خارج شد.

عبدالله بن سلیمان تمیمى، یکى از حاضران گوید: «از مردم پرسیدم این مرد متعرض( که این گونه با قاطعیت و شجاعت، فرماندار گستاخ را سرکوب کرد) چه کسى بود؟»

حاضران گفتند: اوجعفر بن محمد (امام صادق) بود(۱)

چهار: جبار خواندن منصور، توسط امام صادق(علیه السلام)

روزى منصور دوانیقى در محضر امام صادق(علیه السلام) بود، مگسى آمد و روى بدن منصور نشست و گزید، منصور آن را رد کرد، همان مگس بار دیگر آمد و منصور راگزید، منصور آن را رد کرد، باز آن

——————————————————-

۱- امالى شیخ طوسى، ص ۳۱ و ۳۲، بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۱۶۵

مگس بازگشت ومنصور را گزید، منصور که عصبانى شده بود به امام صادق(علیه السلام) گفت: «خداوند براى چه مگس را آفریده است؟»

امام صادق(علیه السلام) بى درنگ فرمود:

لیذل به الجبارین:

براى این که افراد جبار و متکبر را خوار کند!

به این ترتیب امام صادق(علیه السلام) منصور را جبار ومتکبر خواند.

پنج: آتش زدن خانه امام صادق(علیه السلام) به دستور منصور

منصور به حاکم خود در مکه و مدینه به نام «حسن بن زید» پیام داد که خانه امام صادق(علیه السلام) را بسوزان»

حاکم، این دستور را اجرا کرد، و به خانه امام صادق(علیه السلام) آتش افکند به طورى که شعله هاى آن به در خانه و راهرو آن رسید.

امام صادق(علیه السلام) بیرون آمد و به درون آتش رفت و در حالى که در میان آتش قدم مى زد، مى فرمود:

انا بن اعراق الثرى انا بن ابراهیم خلیل الله:

«من پسر ریشه هاى زمین هستم، من پسر ابراهیم خلیل(علیه السلام) مى باشم.»(۱)

یعنى همان گونه که ابراهیم خلیل الله(علیه السلام) جدم(۲) در آتش نمرودى نسوخت، من هم به اذن خدا نمى سوزم و همان گونه که لقب جدم اسماعیل (اعراق الثرى) است یعنى فرزندان او مانند رگ و ریشه درخت در اطراف زمین پراکنده اند، ونابود نمى شوند، ما هم نابود نمى شویم.

یکى از شیعیان مى گوید: یک روز بعد از آتش زدن خانه امام صادق(علیه السلام) در مدینه به محضرش رفتم، دیدم بسیار غمگین است، و اشک از دیدگانش بر صورتش مى ریخت، عرض کردم: «چرا ناراحت و گریان هستى؟»

فرمود: «وقتى که روز قبل آتش در دالان خانه ام زبانه کشید، با اینکه من در خانه بودم، دیدم بانوان

————————————————————————–

۱-اصول کافى، ج ۱، ص ۴۷۳٫

۲-ابراهیم(علیه السلام) جد سى ام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بوده است.

خانه ، شیون زنان براى حفظ جان خود از آتش، از این سو به آن سو مى دوند، به یاد ترس و هراس اهل بیت جدم امام حسین (علیه السلام) افتادم که در روز عاشورا، دشمن به خیمه هاى آنها هجوم کرد، در حالى که منادى دشمن فریاد مى زد، خانه ظالمان را بسوزانید.»(۱)

یعنى یاد این خاطره جانسوز مرا غمگین و ناراحت نموده است، نگران خودم نیست، نگران آن همه ستمهاى هستم که یزیدیان به اهل بیت مظلوم حسین(علیه السلام) وارد ساختند.

حوزه تدریس و شاگردان امام صادق(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام) در مدینه به تربیت شاگرد پرداخت، طولى نکشید از اطراف و اکناف مانند: بصره، کوفه، واسط، حجاز و… به گرد آن حضرت آمدند و کم کم شاگردان او به چهار هزار نفر رسیدند.(۲)

شیخ طوسى در رجال خود تعداد آنها را ۳۱۹۷ مرد و ۱۲ زن نام مى برد که در مکتب و محضر امام صادق(علیه السلام)استفاده علمى مى نمودند.(۳)

حسن بن على بن زیاد و شاء که خود از اساتید حدیث و از شاگردان امام رضا(علیه السلام) است مى گوید: «من درمسجد کوفه نهصد استاد حدیث را دیدم که از امام صادق(علیه السلام) نقل حدیث مى کردند.»(۴)

کوتاه سخن آنکه شاگردان مختلفى با نژادهاى گوناگون، از طوایف و مذاهب مختلف در کلاس درس امام صادق(علیه السلام) شرکت نموده و بهره مى بردند، و در این کلاس درسهاى مختلف اسلامى، مانند: فقه، حدیث، اصول، علم کلام، تفسیر، علوم طبیعى و… تدریس مى شد و شاگردان برجسته اى تربیت شدند، که گروهى از آنها در رشته هاى مختلف علوم اسلامى تخصص داشتند و اهل نظر بودند مانند: هشام بن حکم، زراره بن اعین، جمیل دراج، ابان بن تغلب، مفضل بن عمر، هشام بن سالم، مومن الطاق، حماد بن عیسى، جابر بن حیان و…

هشام بن حکم شخصیتى است که علامه عصر خود بود و کتابهاى ارزشمندى تألیف کرد که تعداد آنها را ۲۶ و بعضى ۲۹ یا ۳۱ جلد دانسته اند.(۵)

علامه سید شرف الدّین مى نویسد:

و الف هشام بن الحکم کتباً کثیراً اشتهر منها تسعه و عشرون کتاباً:

«هشام کتابهاى بسیار تألیف نمود که ۲۹ عدد آن شهرت دارد.»(۶)

جابر بن حیان که او را پدر علم شیمى خوانند، یکى از شاگردان امام صادق(علیه السلام) بود، که کتابى درهزار صفحه بزرگ، شامل ۵۰۰ رساله در علوم مختلف، تألیف نمود.(۷)

تاریخ نویس و تحلیلگر مشهور «ابن خلکان» مى نویسد:

«جعفر بن محمد (امام صادق(علیه السلام)) یکى از امامان دوازده گانه مطابق مذهب شیعه امامیه و از بزرگان خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که به خاطر راستگویى و درستکارى او را صادق گویند، فضایل و کمالاتش مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح باشد، جابر بن حیان طرطوسى شاگرد آن حضرت بود، کتابى در هزار ورق از تعلیمات جعفر بن محمد(صلى الله علیه وآله) تاًلیف کرد، که شامل پانصد رساله بود.»(۸)

کوتاه سخن آنکه: دانشگاه امام صادق(علیه السلام) بزرگترین و ژرفترین نهضت علمى را پدیدار ساخت و همه مدارس و خطوط علمى عصر خود را تحت الشعاع قرار داد، حتى شاگردان برجسته اى از اهل تسنن از این دانشگاه بهره ها بردند و به مقامات عظیم علمى رسیدند.

رؤساى مذهب حنفى و مالکى در برابر امام صادق(علیه السلام)

یکى از دسیسه هاى منصور دوانیقى (دومین خلیفه عباسى) این بود که دو نفر را به عنوان مفتى، در برابر امام صادق(علیه السلام) تراشید، و مردم را به پیروى از این نفر فراخواند، با این هدف که از رونق مجلس درس و بحث امام صادق(علیه السلام) بکاهد، یکى از اینها «ابوحنیفه» (نعمان بن ثابت وفات یافته درسال ۱۵۰ هـ ق) بود، و دیگرى «مالک بن انس») وفات یافته در سال ۱۷۹).

این دو نفر با اینکه از شاگردان امام صادق(علیه السلام) به حساب مى آمدند، دو مذهب جداگانه به نام مذهب مالکى و مذهب حنفى را به وجود آوردند.

توضیح اینکه: ابوحنیفه دو سال شاگرد امام صادق(علیه السلام) بود، و پایه هاى علم خود را در محضر امام صادق(علیه السلام)تکمیل کرد، که خود مى گوید:

لو لا السنتان لهلک نعمان:

«اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک مى شد»(۹)

دانشمند معروف، ابن حجر عسقلانى، فقهاى بزرگى از اهل تسنن از جمله ابو حنیفه و مالک (دو رئیس دو مذهب اهل سنت) را نام مى برد که از امام صادق(علیه السلام) نقل حدیث مى کردند.(۱۰)

مالک بن انس رئیس مذهب مالکى در ضمن گفتارى در شأن امام صادق(علیه السلام) مى گوید:

«و کان کثیر الحدیث، طیب المجالسه، کثیر الفواید، فاذا قال ; رسول الله اخضرّ مرّه و اصفرّ اخرى،حتى نیکره من کان یعرفه:

«امام صادق(علیه السلام) حدیث و گفتار بسیار داشت، خوش مجلس بود، از محضرش بهره هاى بسیار آشکار مى شد، هر گاه مى گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: (به احترام رسول خدا) رنگ چهره اش سبز وزرد مى شد، به گونه اى که براى آشنایان به نظر مى رسید.»(۱۱)

و نیز از سخنان مالک است:

ما رأت عین و لا سمعت اذن، ولا خطر على قلب بشر افضل من جعفر الصادق ; فضلاً و عباده و ورعاً:

«چشمى ندیده و گوشى نشنیده، و به قلب انسانى خطور نکرده مردى را که از نظر علم و عبادت و تقوا، برتر از امام صادق(علیه السلام) باشد.»(۱۲)

منصور دوانیقى، ابو حنیفه و مالک را با اینکه اعتراف به عظمت و برترى امام صادق(علیه السلام) داشتند، در برابر امام صادق(علیه السلام) قرار داد، و به عنوان رقیب آنحضرت جا زد.

در این راستا سخن بسیار است، ما در اینجا به یک شاهد زیر اکتفا مى کنیم:

۱ ـ موضعگیرى امام در برابر ابو حنیفه

ابوالقاسم بَغّار از مسند ابى حنیفه نقل مى کند، حسن بن زیاد گفت: شنیدم، شخصى از ابو حنیفه پرسید:

من افقه من رأیت:

«فقیه ترین شخص که دیده اى کیست؟ »

ابو حنیفه در پاسخ گفت:«جعفر بن محمد» (یعنى امام صادق(علیه السلام)) سپس افزود هنگامى که منصور دوانیقى، امام صادق(علیه السلام) را از مدینه به عراق آورد، منصور براى من چنین پیام داد: «اى ابو حنیفه! مردم شیفته و گرویده جعفر بن محمد(علیه السلام) شده اند، مسائل سختى را آماده کن، تا از او سؤال کنى»(و او را درمانده نمایى).

من چهل مسأله آماده کرم، سپس منصور که در شهر حیره (نزدیک کوفه) بود، مرا به حضور طلبید، به حضورش رفتم دیدم امام صادق(علیه السلام) در طرف راست او نشسته است، وقتى که چشمم به چهره امام افتاد، آنچنان تحت تأثیر شکوه او قرار گرفتم، که با دیدن منصور چنین حالتى به من راه نیافت، به او سلام کردم، به من اشاره کرد و نشستم.

در این هنگام منصور به امام صادق(علیه السلام) رو کرد و گفت: «اى ابا عبدالله، این شخص ابو حنیفه است.»

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «آرى مى شناسم». سپس منصور به من رو کرد و گفت: مسائل خود را در پیش ابا عبدالله(علیه السلام) مطرح کن.» من چهل مسأله که آماده کرده بودم، یکى پس از دیگرى از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم و آن حضرت به همه آنهاپاسخ داد و در جواب هر مسأله مى فرمود: «نظر شما در این مسأله چنین است، اهل مدینه چنان مى گویند و نظر ما چنین است.»

در بعضى از مسائل با هم موافق بودیم و در بعضى مخالف همدیگر…..

و در پایان ابو حنیفه گفت:

الیس ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس:

«مگر نه این است که آگاهترین مردم، آن کسى است که آگاهترین آنها به اختلاف فتواها و رأیهاى مردم باشد؟!»(۱۳)

ابو حنیفه با اینکه به عظمت علمى و تقدم امام صادق(علیه السلام) از هر جهت اقرار داشت، در عین حال، مقام پرستیش باعث شد که در برابرامام صادق(ع) قد علم کرد، در یکى از نشستها، امام صادق(ع) درباره بطلان فتوا دادن بر اساس «رأى و قیاس» با ابو حنیفه صحبت کرد، و او محکوم شد و قول داد که دیگر بر اساس «رأى و قیاس» سخن نگوید، ولى امام صادق(علیه السلام) سخن او را باور نکرد و به او فرمود:

کلاّ انّ حبّ الرّیاسه غیر تارکک کما لم یترک من کان قبلک:

«نه هرگز، ریاست طلبى، تو را رها نمى سازد، چنان که پیشینیان را رها نساخت.»(۱۴)

روزى ابو حنیفه دید امام صادق(علیه السلام) بر عصایى تکیه داده، عرض کرد: «اى پسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) سن و سالت به حدى نرسیده که عصا به دست گیرى.»

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «آرى، ولى این عصا، عصاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است خواستم به آن تبرک جویم» ابو حنیفه به پیش آمد تا عصا را ببوسد، امام صادق(علیه السلام) از بوسیدن او جلوگیرى کرد و دستش را جلو آورد و به او فرمود:

«سوگند به خدا تو مى دانى که پوست وموى دستم، پوست و موى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است، آن را نمى بوسى و عصایش را مى بوسى؟»(۱۵)

به این ترتیب امام، به ابو حنیفه فهماند که آنچه اصل و مهم است، پیروى از امام برحق است، بوسیدن بدون اعتقاد به اصول، بى فایده خواهد بود.

گفتار امام صادق(علیه السلام)

۱ – انّ الذّنب یحرم العبد الرّزق:

گناه، انسان را از روزى محروم مى کند.(۱۶)

۲ – انّ العمل السیّىء اسرع فى صاحبه من السّکّین فى اللّحم:

تأثیر کار بد بر صاحبش، از تأثیر کارد در گوشت زودتر است(۱۷)

۳ – علیک بالنصح لله فى خلقه، فلن تلقاه بعمل افضل منه:

بر تو باد که براى خدا، خیر خواه مخلوقش باشى، که هرگز خدا را به کارى بهتر از آن ملاقات نکنى.(۱۸)

۴ – لست احبّ ان ارى الشّابّ منکم الاّ غادیا فى حالین، امّا عالماً او متعلّما:

دوست ندارم شما جوانان را جز در یکى از دو حال بنگرم: ۱ – عالم و دانشمند ۲ – دانشجو و دانش طلب(۱۹)

۵ – مثل العلم الذى لا یعمل به کالکنز الذى لا ینفق منه:

مثال دانشى که به آن عمل نمى شود، همچون گنجى است که چیزى از آن درمصرفهاى لازم، صرف نمى گردد.(۲۰)

۶ – ثلاثه تورث المحبه: الدین و التواضع و البذل:

سه چیز موجب جلب محبت و دوستى دیگران است: ۱ – دیندارى، ۲ – تواضع و فروتنى، ۳ – بذل و بخشش(۲۱)

۷ – من احزن والدیه فقد عقهما و من ضرب یده على فخذه عند مصیبته فقد حبط اجره:

کسى که پدر و مادرش را اندوهگین کند نسبت به آنها جفا نموده (و عاق والدین شده) است، وکسى که هنگام مبتلا شدن به مصیبتها و گرفتارى ها دستش را بر رانش بزند، پاداش خود را پوچ و نابود نموده است.(۲۲)

۸ – الدّین غمّ باللّیل و ذل بالنّهار

قرض گرفتن، غصّه شب و ذلت روز است(۲۳)

۹ – الحیاء على وجهین فمنه ضعف، و منه قوّه و اسلام و ایمان:

حیا و شرم بر دو گونه است، یکى نشانه ضعف و عجز است مانند کم رویى بى جهت و دیگرى نشانه قوت اسلام و ایمان است(۲۴)

۱۰ – من بدأ بکلام قبل سلام فلا تجیبوه:

کسى که قبل از سلام کردن، آغاز سخن کند، جوابش نگویید(۲۵)

۱۱ ـ بى نیازترین مردم کسى است که گرفار حرص نباشد.

۱۲ ـ بى رغبتى نسبت به دنیا موجب راحتى قلب و سلامت بدن است.

۱۳ ـ چون خدا خیر بنده اى بخواهد او را نسبت به دنیا بى رغبت و نسبت به دین دانشمند کند و او را به عیوبش آگاه گرداند و به هر که این خصلتها داده شود خیر دنیا و آخرت داده شده است.

۱۴ ـ پیروان ما کسانى هستند که در کارهاى نیک پیشقدمند و از انجام اعمال بد خوددارى مى کنند. نیکویى را آشکار مى کنند و به کارهاى خوب پیشى مى گیرند، براى علاقه اى که به رحمت خدواند جلیل دارند اینان از ما هستند و هر کجا که ما باشیم با ما هستند.

۱۵ ـ مؤمن از آهن سخت تر است، زیرا اگر آهن در آتش گداخته شود رنگش تغییر پیدا مى کند، ولى مؤمن اگر کشته شود و دو باره زنده گردد و مجدداً او را بکشند، دل او از ایمان بر نمى گردد.

۱۶ ـ براى مؤمن چقدر زشت است خواهشى داشته بادش که در راه خواستن آن خوار گردد.

۱۷ ـ حضرت صادق(علیه السلام) در آخرین لحظه هاى عمر که همه خویشانش گرداگردش جمع بودند فرمود: شفاعت ما شامل حال کسى که نماز را سبک بشمارد نخواهد شد.

مناجات الیاس(علیه السلام) از زبان امام صادق(علیه السلام)

حضرت الیاس(علیه السلام) یکى از پیامبران و رسولان خداست(صافات/۱۲۳)

و درقرآن به عنوان شخص صالح در ردیف پیامبرانى مانند: عیسى، زکریا، یحیى(علیه السلام) ذکر شده است (انعام / ۸۵)

و طبق روایتى، شخصى از الیاس(علیه السلام) پرسید: اکنون چند نفر از پیامبران، زنده هستند؟

الیاس جواب داد: چهار نفر، که دو نفر از آنها یعنى عیسى و ادریس در آسمان هستند، و دو نفرشان یعنى الیاس و خضر در زمین مى باشند(۲۶)

مفضل بن عمر (یکى از شاگردان معروف امام صادق(علیه السلام)) مى گوید: ما چند نفر بودیم، به در خانه امام صادق(علیه السلام)رفتیم و مى خواستیم اجازه ورود بگیریم، شنیدیم آن حضرت (با سوز و گداز خاصى) سخن مى گوید که عربى نبود و خیال کردیم که به زبان «سریانى» سخن مى گوید، و شنیدیم گریه مى کند، ما نیز از گریه او گریستیم، آنگاه غلامش نزد ما آمد و اجازه ورود داد، ما به حضور امام صادق(علیه السلام) رسیدیم، من عرض کردم: خداوند کارت را سامان بخشد، ما به در خانه شما آمدیم، شنیدیم به زبان غیر عربى که به گمانمان سریانى بود سخن مى گفتى، سپس گریه کردى و ما هم از گریه شما گریستیم.

امام: آرى به یاد الیاس پیغمبر(علیه السلام) که از پیغمبران عابد بنى اسرائیل بود افتادم، همان سخنان را که الیاس(علیه السلام) در سجده اش (به لغت سریانى) مى خواند (و مناجات مى کرد) مى خواندم، آنگاه امام(علیه السلام) آن دعا را پشت سر هم خواند، سوگند به خدا من هیچ کشیش و مقام عالى روحانى مسیحى را هرگز ندیده بودم که آن گونه شیوا و جاذب بخواند و سپس امام(علیه السلام) آن مناجات الیاس(علیه السلام) را به عربى براى ما ترجمه کرد و فرمود: الیاس در سجده اش چنین مى گفت:

اتراک معذّبى و قد اظمأت لک هواجرى…

پروردگارا! آیا بنگرم که مرا عذاب کنى، با آنکه رخسارم را براى تو روى خاک مالیدم؟

آیا تو را بنگرم مرا عذاب کنى، با آنکه به خاطر تو، از گناهان دورى گزیدم.

آیا تو را بنگرم مرا عذاب کنى، با آنکه براى تو شب زنده دارى کردم…

برگرفته از کتاب نگاهى به زندگى امام صادق(ع)

«استدلال امام صادق(علیه السلام) بر حدوث جهان»

ابو شاکر دیصانى که از پیشوایان مکتب مادى و به تعبیر روز (ماتریالیستى) بود به حضور حضرت صادق(علیه السلام) مشرف گردید و عرض کرد: ما عقیده داریم که جهان ازلى وبى ابتدا است، شما که قائل به حدوث این عالم هستید چه دلیلى دارید؟ حضرت صادق(علیه السلام) تخم مرغى را که در آنجا بود برداشت و فرمود زیر پوست این تخم مرغ دو مایع غلیظ وجود دارد که به هم مخلوط نمى شوند. یکى مایع سفید رنگى که زیر پوست وجود دارد (سفیده) و دیگر مایع زرد رنگى که در وسط مایع سفید قرار گرفته است (زرده). اگر این تخم مرغ را زیر بالهاى گرم مرغى بگذاریم پس از چند روز این تخم مرغ از هم مى شکافد و جوجه اى با بال و پر رنگین از آن بیرون مى جهد. این تخم مرغ خودش چند روز پیش وجود نداشته است بلکه در اثر تخم گذارى مرغى به وجود آمده است و پس از چندى هم جوجه اى که اکنون وجود ندارد از میان همین تخم مرغ بیرون مى آید. با این وصف آیا ما مى توانیم این تخم مرغ را که از چند روز پیش به وجود آمده یا آن جوجه را که پس از چند روز از این تخم مرغ به وجود خواهد آمد قدیم بدانیم؟ سایر اجزاء جهان را هم مانند این تخم مرغ و جوجه اگر تعقیب کنیم سرانجام به روزى مى رسند که وجود نداشته اند. اگر این جهان قدیم بود باید اجزاى آن نیز از قدیم وجود داشته باشند.

ابو شاکر گفت: با برهان واضح کردى و چه نیکو به اختصار بیان فرمودى.(۲۷)

اختران هدایت.

۲- مناظره امام جعفر صادق(علیه السلام) با ابو حنیفه

در زندگینامه هاى پیشوایان بزرگوار(علیه السلام) سخن از احتجاجات (مناظره هاى) آنها با دهرى ها (مادى ها) و مردم فرقه هاى دیگر به میان آمد.

براى نمونه یکى از مناظره هاى قاطع و کوبنده و در عین حال مختصر حضرت صادق(علیه السلام) را نقل مى کنیم تا به درجه قدرت کلام و منطق امام(علیه السلام) تا حدى پى برید که (مشت نمونه خروار است).

***

روزى ابو حنیفه(۲۸) براى ملاقات با حضرت صادق(علیه السلام) در خانه امام آمد، و اجازه ملاقات خواست امام اجازه نداد. ابو حنیفه گوید: دم در مقدارى توقف کردم تا اینکه عده اى از مردم کوفه آمدند، و اجازه ملاقات خواستند، به آنها اجازه داد. من هم با آنها داخل خانه شدم وقتى به حضورش رسیدم گفتم: «شایسته است که شما نماینده اى به کوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد نهى کنید.

بیش از ده هزار نفر در این شهر به یاران پیامبر ناسزا مى گویند».

امام: مردم از من نمى پذیرند.

ابو حنیفه: چگونه ممکن است سخن شما را نپذیرند در صورتى که شما فرزند پیامبر خدا هستید؟

امام: تو خودت یکى از همانها هستى که گوش به حرف من نمى دهى. مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدى؟ و بدون اینکه بگویم ننشستى؟ و بى اجازه شروع به سخن گفتن ننمودى؟ شنیده ام که تو بر اساس قیاس فتوا مى دهى.(۲۹)

ابو حنیفه: آرى.

امام: واى بر تو اولین کسى که بر این اساس نظر داد شیطان بود. وقتى که خداوند به او دستور داد که به آدم سجده کند، گفت: من سجده نمى کنم، زیرا که مرا از آتش آفریدى و او را از خاک و (آتش گرامى تر از خاک است) أ

(سپس امام براى باطل بودن قیاس مواردى از قوانین اسلام را که بر خلاف این اصل است ذکر نمود) و فرمود:

به نظر تو کشتن کسى به ناحق مهمتر است یا زنا؟

ابو حنیفه گفت: کشتن کسى به ناحق.

امام: بنابراین اگر عمل کردن به قیاس صحیح باشد، پس چرا براى اثبات قتل دو شاهد کافى است ولى براى اثبات نمودن زنا چهار شاهد لازم است؟ آیا قانون اسلام با قیاس سازگار است؟

ابو حنیفه: نه.

امام: بول کثیف تر است یا منى(۳۰)؟

ابوحنیفه: بول.

امام: پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو گرفتن امر کرده، ولى در مورد دوم دستور به غسل کردن صادر فرموده؟ آیا این حکم با قیاس سازگار است؟

ابو حنیفه: نه.

امام: نماز مهمتر است یا روزه؟

ابوحنیفه: نماز.

امام: پس چرا بر زن حائض قضاى روزه واجب است ولى قضاى نماز واجب نیست؟ آیا این حکم با قیاس سازگار است؟

ابو حنیفه: نه.

امام فرمود: شنیده ام که این آیه را (ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم)(۳۱) چنین تفسیر مى کنى که: خداوند مردم را از غذاهاى لذیذ و آبهاى خنک که در فصل تابستان مى خورند مؤاخذه و باز خواست مى کند.

ابوحنیفه گفت: درست است من این آیه را این طور تفسیر کرده ام.

امام فرمود: اگر مردى تو را به خانه اش دعوت کند و با غذاهاى لذیذ و آب خنکى از تو پذیراى کند و بعد براى این پذیرایى به تو منت بگذارد، در باره چنین کسى چگونه قضاوت مى کنى؟

ابو حنیفه گفت: مى گویم آدم بخیلى است.

امام فرمود: آیا خداوند بخیل است تا اینکه در روز قیامت در مورد غذاهایى که به ما داده ما را بازخواست کند؟

ابو حنیفه گفت: پس مقصود از نعمتهایى که قرآن مى گوید انسان مؤاخذه مى شود چیست؟

امام فرمود: مقصود نعمت دوستى ما خاندان رسالت و اهل بیت است که در قیامت، در مورد آن بازخواست مى کنند.

نوشته شده توسط مجتبی منصور آبادی