دسته: اعمال مکه

دعای ائمه(علیهم السلام) در حجر اسماعیل

یکایک در حجر گردآمده، از خود صفحاتی زرّین به ودیعت نهاده اند.

گاه با معبود خود سخن گفته ودل شیدا به معشوق سپرده اند.
آهی برخاسته از دلی سوخته سرداده، اشکی ناشی از پاکی سرشت، و حاکی از صفای سیرت بر صورت روان ساخته اند، و با حضور در حجر اسماعیل و جوار بیت اِله ابراهیم،

«نورٌ علی نور» را عیان بخشیده اند و از اینجا بر ناریان تاخته و گاه با حقیقت نوری شان، دلِ تاریک و سیاهشان را شکافته، و آنان را به خشوع و کرنش در برابر حق واداشته اند، اینجا را مدرس خود قرار داده، درس توحید و معارف گفته اند و گاه از اسرار مگو نیز سخنی آورده اند. چه زیباست که با هم، این صفحات رنگین کمان را ورقی زنیم، و نظاره گر محفلشان در محضر نور باشیم:
۱ـ امام حسین ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

درس توحید:

عیاشی، مفسّر و محدث عظیم الشأن در تفسیر خود از «یزید بن رویان» نقل می کند: نافع بن ازرق ـ که از کوردلان بود ـ داخل مسجدالحـرام شد، دیـد که حضرت حسین بن علـی ـ علیه السلام ـ با عبدالله بن عباس داخل حجر نشسته اند، به میان حجر آمده نزد آنان نشست. رو به ابن عباس کرد و گفت:

ابن عباس!، خدایی را که می پرستی برایم توصیف کن.

ابن عباس که از نحوه جواب درمانده بود، سر فرو افکند، سکوتی طولانی در جمعشان حکمفرما شد، پس از لحظاتی چند، امام حسین ـ ع ـ روی به جانب نافع کرد و فرمود: ای پسرِ ازرقِ در گمراهی و نادانی فتاده!، نزد من آی تا پاسخت گویم.
نافع که باطنی کور و دلی مرده داشت گفت: از تو نپرسیدم تا پاسخم گویی!

ابن عباس از این جسارت و بی ادبی برآشفت و گفت: آرام! از فرزند رسول خدا ـ ص ـ بپرس، او از اهل بیت نبوت است، و دریای حکمت در اوست. نافع روی به حضرت کرد و گفت: خدا را برایم وصف کن.

امام حسین ـ ع ـ فرمود:
«أصفه بما وصف به نفسه، و أعرّفه بما عرّف به نفسه، لایدرک بالحواس، و لا یقاس بالناس، قریب غیر ملتزق، و بعید غیر مقص، یوحد ولا یتبعّض، لا اله الاّ هو الکبیر المتعال»

«او را به آنچه که خود توصیف کرده، وصف می کنم و به آنچه که خود را بدان معرفی نموده، می شناسانم، او با حواس (ظاهری) درک نمی شود و با مردم مقایسه نمی گردد، نزدیک است بدون آن که همراه چیزی باشد، دور است بدون آن که جدای از چیزی باشد و یک است بدون آن که تجزیه پذیرد. هیچ معبودی جز او، بزرگ و بلندمرتبه نیست.»
نافع آنگاه که این سخنان را شنید، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و به گریه افتاد. حضرت فرمود: چرا گریه می کنی؟ گفت: زیبایی توصیف تو، مرا به گریه واداشت!… ۱

مثـل ایـن روایت را شیخ صدوق در «التوحید»۲ و مورخ معروف؛ ابن عساکر در «تاریخ دمشق»۳ آورده اند.
۲ـ امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

مناجات:

حجر اسماعیل یکی از خلوتگاه های امام الساجدین، زین العابدین ـ علیه السلام ـ با حضرت سبحان است، اینجا یکی از مکان های راز و نیاز و مناجات او است، تا آنجاکه فرزند برومندش، قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نیز عنایتی ویژه و توجهی خاص نسبت به مناجات آن حضرت دارد.

شیخ الطائفه، (طوسی) در کتاب «الغیبه» از ابونعیم محمد بن احمد انصاری روایتی آورده که گزیده آن چنین است:
روز ششم ذی حجه سال دویست و نود و سه هجری قمری، با جمعیتی حدود سی نفر۴، در مسجدالحرام کنار مستجار ایستاده بودم، جوانی را دیدم که لباس احرام بر تن ونعلین به دست، در حالی که طوافش را به پایان برده، نزد ما می آید، هیبتش وجودمان را گرفت، همه بی اختیار از جای برخاستیم، او در میان ما نشست و ما همه، چون شمع پیرامون وجودش گردآمدیم. او نگاهی به سمت راست خود انداخت و نگاهی به جانب چپ، آنگاه فرمود: آیا می دانید امیرالمؤمنین ـ ع ـ در دعای «الحاح» خود از خدا چه می خواست؟

این ماجرا دو روز پشت سر هم و با طرح دو سؤال و پاسخ ادامه پیدا کرد، تا آن که در روز سوم باز به میان ما آمد، این بار هم نگاهی به راست و چپ خود نمود و در حالی که با دست مبارکش اشاره به سمت حجر اسماعیل در زیر ناودان می کرد، فرمود: «سیدالعابدین علی ابن الحسین در سجده خود، در اینجا چنین می گفت:
«عبیدک بفناءک، مسکینک بفناءک، فقیرک بفناءک، سائلک بفناءک، یسألک ما لا یقدر علیه غیرک»

«(خدایا!) بنده تو، مسکین تو، فقیر تو، گدای درگاه تو، در آستانه خانه توست، از تو چیزی را می خواهد که از غیر تو برآورده نیست.»
ابو علی محمودی روی به جمع کرد و پرسید: مردم! آیا، او را می شناسید؟ به خدا سوگند او صاحب زمان شماست!

پرسیدیم: ابو علی! تو این سخن را از کجا می گویی و این مطلب را از کجا دانستی؟
در جواب گفت: هفت سال است که از خدا می خواهم امام عصرم را بر من بنمایاند. ۵

مثل این روایت را طبری در «دلائل الامامه»۶ و شیخ صدوق در «کمال الدین»۷ نقل کرده اند، و ما همه مصادر آن را در «معجم احادیث الامام المهدی ـ ع ـ» آورده ایم۸٫
شیخ مفید ـ ره ـ نیز در کتاب «الارشاد» از طاووس نقل می کند:

شبی داخل حجر شدم، علی بن الحسین ـ علیهماالسلام ـ را دیدم که وارد حجر شد و مشغول نماز گردید، آنگاه به سجده افتاد، با خود گفتم او مردی صالح از اهل بیت پیامبر ـ ص ـ است، همینجا بنشینم، و به دعایش گوش فرا دهم. شنیدم که در سجده می گفت:
«عُبیدُک بفناءک، مسکینک بفناءک، فقیرک بفناءک، سائلک بفناءک»

طاووس می گوید: این دعا را در هر گرفتاری که خواندم، خداوند گره از مشکل کارم گشود. ۹
شبیه این جریان را ابن شهراشوب در «المناقب»۱۰ و ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه»۱۱ آورده اند.

علامه مجلسی ـ ره ـ از مرحوم شهید روایتی دیگر ـ که از طاووس یمانی نقل می کند ـ چنین آورده است: در ماه رجب از کنار حجر گذشتم، کسی را دیدم که در میان آن به نماز ایستاده است، دقت کردم، دیدم علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ است، با خود گفتم، خوشا به حالت!، مردی صالح از اهل بیت نبوت است! به خدا سوگند که باید دعای او را غنیمت شمارم،

وقتی که از نماز فارغ شد، دستان خود را به جانب آسمان بلند کرد و چنین مناجات نمود:

«سیدی، سیدی، و هذه یدای قد مدد تهما الیک بالذّنوب مملوّه، و عینای الیک بالرجاء ممدوده، و حق لمن دعاک بالندم تذلّلاً أن تجیبه بالکرم تفضّلاً.
سیدی أَمِن اهل الشقاء خلقتنی فأطیل بکائی أم من أهل السعاده خلقتنی فأبشر رجائی؟!

سیدی أَلِضرب المقامع خلقت أعضائی، أم لِشرب الحمیم خلقت امعائی.
سیدی لو انّ عبداً استطاع الهرب من مولاه لکنت أوّل الهاربین منک، لکنّی أعلم أنی لا افوتک.

سیدی لو انّ عذابی یزید فی ملکک لسألتک الصبر علیه، غیر أنّی أعلم انه لا یزید فی ملکک طاعه المطیعین، و لا ینقص منه معصیه العاصین.
سیدی ما انا و ماخطری، هب لی خطایای بفضلک، و جلّلنی بسترک، واعف عن توبیخی بکرم وجهک.

الهی و سیدی ارحمنی مطروحاً علی الفراش تقلبنی أیدی أحبّتی، وارحمنی مطروحاً علی المغتسل یغسّلنی صالح جیرتی، وارحمنی محمولاً قد تناول الأقرباء اطراف جنازتی، وارحم فی ذلک البیت المظلم وحشتی و غربتی و وحدتی، فما للعبد من یرحمه الاّ مولاه.»
آنگاه به سجده افتاد و فرمود:

«اعوذ بک من نار حرّها لا یطفئ، و جدیدها لا یبلی، و عطشانها لا یروی.»
پس از آن، گونه راست خود را بر زمین نهاد و چنین زمزمه کرد:

«اللّهم لا تقلّب وجهی فی النار بعد تعفیری و سجودی لک، بغیر مَنٍّ منّی علیک، بل لک الحمد و المنّ علیّ.»
سپس سمت چپ صورت خود را بر زمین گذارد و از خدا چنین خواست:

«ارحم من اساء و اقترف، واستکان و اعترف.»
آنگاه به سجده بازگشت و در حالی که پیشانی بر زمین گذارده بود، فرمود:

«اِنْ کنتُ بئس العبد فأنت نعم الرّب العفو العفو…» (صدبار)
طاووس می گوید: من به گریه افتادم، تا آنجا که صدای گریه ام بلند شد، حضرت روی به جانب من کرد و فرمود: یمانی! چرا گریه می کنی؟ مگر اینجا جایگاه گنهکاران نیست؟! ۱۲

بخشی از شبیه این روایت را مرحوم محدث نوری ـ ره ـ نیز از مزار مشهدی نقل نموده است. ۱۳۳ـ امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

عبادت و پاسخ به سؤالات:

امام باقر ـ علیه السلام ـ در حجر به سؤالات گوناگونی که از ناحیه افراد مختلف عنوان شده پاسخ داده اند، از جمله شیخ کلینی به اسنادش از ابوعباد عمران بن عطیه از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند:

من و پدرم در حال طواف بودیم که مردی بلند قامت به ما نزدیک شد و سلام کرد، جواب سلامش را دادیم. او رو به پدرم کرد و گفت: مسأله ای دارم (که می خواهم بپرسم)، پدرم فرمود: وقتی طوافم به پایان رسید نزد من آی.

پس از طواف داخل حجر شدیم، دو رکعت نماز خواندیم. پدرم متوجه من شد و فرمود: پسرم، آن مرد کجاست؟
او را در حالی که نماز خوانده و پشت سر ما ایستاده بود یافتیم، پدرم از او پرسید: از کجایی؟

گفت: از شام.
پرسید: از کجای شام؟

گفت: از بیت المقدس.
پرسید: آیا دو کتاب «قرآن» و «تورات» را خوانده ای؟

گفت: آری.
آنگاه پدرم فرمود: سؤالات خود را عرضه کن.

مرد شامی پرسش های متعدد خود را اینگونه مطرح ساخت: سؤال من در مورد پیدایش این خانه ـ کعبه ـ و آیه شریفه «ن والقلم و مایسطرون»۱۴ و آیه «والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم»۱۵ می باشد.
حضرت فرمود: برادر شامی! سخن ما را گوش فرا ده، مبادا که بر ما دروغ بندی که هر کس چنان کند بر رسول خدا ـ ص ـ و در نهایت، بر خدا دروغ بسته و مستوجب عذاب خواهد بود.

آغاز این خانه از آنجایی است که خداوند تبارک و تعالی به ملائکه فرمود: «انّی جاعل فی الأرض خلیفه»۱۶ ملائکه در پاسخ و اعتراض گفتند: «أَتَجعل فیها من یُفسد فیها و یسفک الدّماء؟!»۱۷ پس از آن که ملائکه متوجه سخط و غضب خداوند شدند، به عرش او پناه آوردند. خداوند به یکی از ایشان فرمود که در آسمان ششم خانه ای را برای او بنام «ضراح» در ازای عرش الهی قرار دهد، تا اهل آسمان به طواف آن پردازند، و هر روز هفتاد هزار ملک در آنجا به طواف می پردازند، و دیگر برنمی گردند، و به استغفار مشغولند، وقتی که آدم به آسمان دنیا هبوط کرد و فرود آمد، خداوند او را به تأسیس این خانه امر فرمود، و این خانه (کعبه) به ازای آن خانه (ضراح) است، و خداوند این خانه را برای طواف آدم و ذریه او قرار داد همانگونه که آن خانه را برای اهل آسمان نهاد.۱۸
همچنین شیخ کلینی ـ ره ـ از محمد بن مروان روایتی دیگر را نزدیک به مضمون روایت قبلی به نقل از امام صادق ـ علیه السلام ـ آورده است که: با پدرم داخل حجر بودیم و ایشان مشغول به نماز بودند. در این حین مردی آمد و در کنار ایشان نشست، پس از نماز، سلام کرد و گفت: درباره سه چیز پرسش دارم که غیر از شما و یک نفر دیگر، کسی از جواب آن آگاهی ندارد. پس از طرح سؤال پیرامون سبب طواف خانه خدا و جواب امام ـ علیه السلام ـ (که همانند پاسخ در روایت عمران به عطیه است) آمده است:

خداوند بر ملائکه غضب نمود، آنان توبه نموده و درخواست بخشش کردند، خداوند به ایشان فرمود تا گرد ضراح که بیت المعمور است به طواف پردازند و آنان هفت سال به طواف پرداختند و طلب غفران و بخشش کردند، آنگاه خداوند توبه آنان را پذیرفت و از ایشان راضی شد، این ریشه طواف است، پس از آن خداوند این بیت الحرام را در ازای ضراح قرار داد تا مایه توبه و پاکی بنی آدم باشد.
آن مرد گفت: راست گفتی۱۹٫

عیاشی ـ ره ـ پس از ذکر این روایت، این اضافه را دارد که: سؤال کننده بقیه سؤالات خود را مطرح ساخت و سپس برخاست و رفت.
امام صادق ـ ع ـ می گوید: در این حال از پدرم پرسیدم آن مرد که بود؟ فرمود: پسرم! او خضر بود.۲۰

همچنین در آخر روایتی دیگر از محمد بن مروان از امام صادق ـ علیه السلام ـ که تا اندازه ای شبیه روایت اولی است، آمده: «ناگهان سؤال کننده مفقود و ناپدید شد» ۲۱
و شیخ صدوق ـ ره ـ نیز در «علل الشرائع» روایتی قریب به همین مضمون و با تفاوتـی اندک، به سنـدش از ابو خدیجه از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند که امام باقـر ـ علیه السلام ـ در مورد شخص پرسش گر فرمود: او جبرئیل بود. ۲۲

در کتب روایی ما سؤال دیگری از آن حضرت در حجر اسماعیل پیرامون معنای آواز وزغ مطرح شده که به جهت خلاصه نویسی از ذکر آن صرف نظر می کنیم۲۳٫
همچنین مطالبی پیرامون طواف جان و استمداد عطا و عده ای دیگر، از حضرت امام باقر ـ علیه السلام ـ در حجر، آمده که باز به جهت اختصار از نقل آن منصرف می شویم. ۲۴۴ـ امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

الف ـ دعا در حجر:

در «اصـل زیـد النرسی» از علـی بـن مـزیـد بیـاع سابـری آمـده است: امـام صـادق ـ علیه السلام ـ را در حجر، زیر ناودان، روبروی خانه خدا دیدم درحالی که دست های خود را باز کرده بود چنین زمزمه می کرد:
«اللهم ارحم ضعفی، و قله حیلتی، اللهم انزل علیّ کفلین من رحمتک، وادر علیّ من رزقک الواسع، و ادرأ عنّی شرّ فسقه الجنّ و الإنس، و شرّ فسقه العرب و العجم، اللهم اوسع علّی فی الرزق، و لا تقتر علیّ، اللهم ارحمنی و لا تعذّبنی، ارض عنّی و لا تسخط علیّ، انک سمیع الدعاء، قریب مجیب.»۲۵

ب ـ پاسخ به سؤالات:
در «اصل زید النرسی» از علی بن مزید نقل می کند: مردی وصیت کرده بود تا من از جانب او حج بجا آورم، پس از ملاحظه مبلغ، متوجه شدم که مقدار آن کم و ناچیز است که کفایت از حج نمی کند. حکم مسأله را از ابوحنیفه و دیگر فقیهان (عراق) پرسیدم، آنان گفتند: تو آن مبلغ را از جانب او صدقه بده، مکه آمدم، و در حین طواف به عبدالله بن حسن برخوردم. ماجرا را نقل کرده و حکم مسأله را پرسیدم، گفت: این جعفر بن محمد ( امام صادق ـ ع ـ) است که داخل حجر نشسته است، برو و از آن حضرت سؤال کن.

داخل حجر شدم امام ـ ع ـ را زیر ناودان، مقابل خانه، مشغول دعا دیدم، در این حال ایشان روی به جانب من نمود و فرمود: حاجتت چیست؟
گفتم: جانم به فدایت، مردی از دوست داران شما در کوفه هستم.

حضرت فرمود: «دع ذاعنک! حاجتک؟»؛ «این سخنان را رها کن و بگو حاجتت چیست؟»
گفتم: مردی مرده است، و بر من وصیت کرده که با باقیمانده اموالش برای او حج بگزارم، مقدار آن کم است و کفایت از حج نمی کند، مسأله را از علمایی که در دسترس بودند پرسیدم، پاسخ دادند که باید آن را صدقه دهم.

حضرت فرمود: چه کردی؟
گفتم: آن را صدقه دادم.

فرمود: تو ضامنی، مگر آن که مبلغ آن به قدری کم باشد که نتوانی از مکه حج انجام دهی (حج میقاتی). ۲۶
این روایت را صاحب وسائل از «من لایحضره الفقیه»، «الکافی» و «تهذیب الأحکام» نقل کرده است. ۲۷

شیخ کلینی و شیخ صدوق ـ اعلی الله مقامهما ـ از عزرمی نقل کرده اند که می گوید: با امام صادق ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل زیر ناودان نشسته بودم که دیدم مردی با مرد دیگر پیرامون «علت وزش باد» ـ که در آنجا می وزد ـ سخت مشغول گفتگو است، وقتی گفت و شنود شدت یافت، حضرت متوجه ایشان شدند و به بیان علت پرداختند. ۲۸
لازم به ذکر است کسانی که توفیق تشرّف به بیت الله الحرام را پیدا کرده اند، در حین طواف آنگاه که به نزدیکی رکن غربی (شامی) در انتهای حجر اسماعیل می رسند، نسیم ملایمی را حس می کنند. چه بسا بارها از یکدیگر سؤال کرده اند که این نسیم ملایم و بسیار مطبوع از کجاست؟!

بـرقـی در «محاسن» بـه سندش از یـوسف بـن یعقوب نقـل مـی کنـد: بـا امام صادق ـ علیه السلام ـ داخل حجر نشسته بودیم که حضرت آب طلب نمودند، مقداری آب در کاسه ای مسین خدمت ایشان آوردند، یکی از حاضرین به آن حضرت گفت: کثیر بن عباد نوشیدن آب در ظرف مسی را نمی پسندد.
حضرت فرمود: آیا از او نپرسیدی که (مس) طلا است یا نقره؟!. ۲۹

و با این پاسخ قاطع به وی فهماندند که حکم خدا با دلخواه نفس و تقدس مآبی قابل فهم نیست، و برای درک آن باید سراغ اهلش رفت.
مرحوم صاحب وسائل این خبر را نیز از فروع کافی، تهذیب شیخ و من لایحضره الفقیه آورده است. ۳۰ج ـ پخش اسراری از معارف در بین خواص:

در «بصائرالدرجات» از سیف تمار نقل شده است: با حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ داخل حجر نشسته بودیم، حضرت فرمود: ببینید از جاسوسان و خبرچینان کسی نیست؟ چپ و راست خود را نگاه کردیم و گفتیم: خیر، کسی نیست.
حضرت فرمود: بخدای کعبه سوگند ـ سه بار ـ اگر من در حضور موسی و خضر بودم، به آنها خبر می دادم که داناتر از ایشانم، و اخباری را به آنها می گفتم که هیچ یک از آن دو، از آن آگاه نبودند. ۳۱

شیخ کلینی ـ ره ـ پس از ذکر این خبر، به اسناد خود از سیف تمار، این علّت را نیز از زبان امام صادق ـ علیه السلام ـ می افزاید:به خاطر آن که به موسی و خضر علم اخبار گذشته را داده بودندو «علم مایکون و ما هو کائن»؛ یعنی علم به آنچه که بعد واقع می شود به آنها داده نشده بود ، لیکن ما از آنچه که بعد واقع می شود نیز آگاهیم و این علم را از پیامبر به ارث برده ایم. ۳۲۵ـ امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

الف ـ نماز و دعا در حجر

شیخ جلیل عبدالله بن جعفر حمیری در «قرب الاسناد» از سعد بن مسلم چگونگی طواف امام کاظم ـ علیه السلام ـ استلام حجرالاسود، التزام وسط کعبه، بازکردن دست روی کعبه، و نماز پشت مقام ابراهیم آن حضرت که بطور پیاپی واقع شده بود را متعرض شده و درنگ ایشان در برخی از این مکان ها را ذکر نموده و در آخر چنین آورده است:

حضرت پس از آن، به حجر اسماعیل آمد و هشت رکعت نماز خواند. آخرین عهد و دیدار او با کعبه در زیر ناودان بود که دستان خود را گشود و دعا نمود، سپس قدری درنگ نمود و آنگاه از باب الحناطین مسجد خارج شد و در حالی که روی به مدینه داشت به ذی طوی رسید. ۳۳

سید ابن طاووس در «مهج الدعوات» از محمد بن حسن به اسناد خود از سکین بن عمار نقل می کند: شبی در مکه به خواب رفته بودم، در عالم رؤیا دیدم کسی نزدم آمد و گفت: از جای برخیز، اینک در زیر ناودان ـ حجر اسماعیل ـ مردی است که خدای را به اسم اعظم او می خواند. وحشت زده از جای جَستم، لیکن باز خوابیدم. این ماجرا بار دیگر تکرار شد که باز به خواب رفتم. مرتبه سوم خطاب شد: ای فلانِ فرزندِ فلان، از جا برخیز که فلانِ فرزندِ فلان که او «عبد صالح» است، اینک در زیر ناودان است و خدای را به اسمش می خواند. از جای خود برخاستم، غسل کردم و راهی مسجد شدم، داخل مسجد الحرام و سپس حجر گردیدم. مردی را دیدم که پیراهنش را روی سرش انداخته و به سجده افتاده بود. پشت سر او نشستم، شنیدم که در راز و نیاز خود چنین می گفت:
«یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا حیّ یا قیوم، یا حیّ یا قیوم، یا حیّ یا قیوم، یا حیّ لایموت، یا حیّ لایموت، یا حیّ لایموت، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ لااله الاّ أنت، یا حیّ لا اله الاّ أنت، یا حیّ لا اله الاّ أنت، أسألک بلا اله الاّ أنت، أسألک بلا اله الاّ أنت، أسألک بلا اله الاّ أنت، أسألک یا لا اله الاّ أنت، أسألک یا لا اله الاّ أنت، أسألک یا لا اله الاّ أنت، و أسألک باسمک بسم الله الرحمن الرّحیم العزیز المتین ـ سه بار.»

سکین می گوید: او مرتب این کلمات را تکرار می نمود، تا آنجا که من همه را حفظ کردم، پس از مدّتی سر از سجده برداشت و نگاهی به آسمان انداخت، فجر دمیده بود. به طرف مستجار آمد و نماز فریضه ـ صبح ـ را خواند، آنگاه از مسجد خارج شد. ۳۴
سید ابن طاووس قبل از ذکر روایت سکین چنین نگاشته است: «از جمله روایاتی که درباره اسم اعظم وارد شده است، همین خبر می باشد و ما آن را به اسناد خویش به محمد بن حسن صفار، و نیز به اسناد خویش به ابن ابی قره از کتاب «المتهجد» او نقل می کنیم. او نوشته است: آن شخص که در زیر ناودان، در حجر، این دعا را می خواند، همانا مولای ما موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ است. ۳۵

مرحوم محدّث نوری ـ ره ـ نیز اشاره به نقل خبر توسط کفعمی در مصباح می نماید که بر طبق روایت او، نام مبارک «موسی بن جعفر» بعد از «العبدالصالح» اضافه شده است. ۳۶
علامه مجلسی ـ ره ـ هم از خط شیخ محمد بن علی جبعی ـ ره ـ به نقل از خط شهید محمد بن مکی ـ قدس الله روحه ـ دعایی همانند دعای فوق را، با فرقی بسیار مختصر، نقل کرده است که در آن تصریح شده: این دعای حضرت امام کاظم ـ علیه السلام ـ در زیر ناودان است و همچنین روایت شده است که در آن اسم اعظم وجود دارد. ۳۷

افزون بر اینها آن که از حضرت امام هفتم ـ علیه السلام ـ بعنوان «عبد صالح» یاد شده و این عنوان در روایات زیاد مطرح شده است و از القاب ایشان است. بنابراین، قرائن بقدر کافی در انتساب دعا به آن حضرت وجود دارد.
ب ـ درس طب و داروشناسی

شیخ کلینـی ـ ره ـ از ابـی ولاّد نقـل می کنـد: حضـرت ابـوالحسـن اول ـ (امـام کاظم) ـ علیه السلام ـ را در حجر دیدم که با عده ای از خویشانش نشسته بود، شنیدم که می فرمود: دندانم درد گرفت، مقداری از «سُعد» را به دندان هایم زدم تا آرام شد. ۳۸
سُعد نام گیاهی است خوشبو که برخی از روایات، آن را مایه خوشبویی دهان دانسته است. ۳۹ بعضی از لغت نویسان معاصر، آن را بیخ گیاهی خوشبو ـ که عطاران به آن «پاتلاقما» می گویند ـ معرفی کرده اند. ۴۰

۶ـ امام رضا و امام جواد ـ علیهما السلام ـ در حجر اسماعیل

مرحوم اربلی ـ ره ـ در «کشف الغمّه» از امیه بن علی نقل می کند: سالی که حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ پس از حج، به خراسان رفت من در مکه بودم، فرزندش ابوجعفر حضرت جواد ـ علیه السلام ـ نیز در این سفر همراهش بود، حضرت پس از طواف وداع بیت نزد مقام آمد و نماز خواند. حضرت جواد ـ ع ـ که کودکی خردسال بود، بردوش موفق بن هارون، از خدمت گزاران و خواص اصحاب امام رضا ـ ع ـ قرار داشت، و او آن حضرت را طواف می داد .

حضرت جواد ـ علیه السلام ـ پس از طواف روانه حجر شد. و مدت زیادی در آنجا نشست. موفق نزد ایشان آمده گفت: جانم به فدای شما باد، برخیز. حضرت فرمود: از این مکان حرکت نمی کنم! هاله ای از غم و اندوه بر سیمای نورانی و کوچک فرزند ثامن الحجج ـ ع ـ نشسته بود که آثارش به خوبی نمایان می شد. موفق نزد حضرت رضا ـ ع ـ آمد و گفت: جانم بفدای شما، حضرت جواد ـ ع ـ در حجر نشسته است، و نمی دانم چرا از آنجا بیرون نمی آید.

امام رضا ـ علیه السلام ـ از جای خود برخاست و به نزد فرزندش آمد. به او فرمود: حبیب من! برخیز.

حضرت جواد ـ ع ـ فرمود: من نمی خواهم از اینجا حرکت کنم.
امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: بلی، حبیب من (چرا؟)

فرمود: چگونه از جای خود برخیزم، و حال آن که شما بگونه ای این بیت را وداع گفتید که دیگر بازگشتی ندارد!
حضرت فرمود: حبیب من! برخیز. و آنگاه حضرت جواد ـ علیه السلام ـ از جای خود برخاست. ۴۱

این روایت، کشف از علوّ مقام و رتبه معنوی امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ حتی در خردسالی و پیش از آغاز دوره امامت می کند.
۷ـ امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ و حجر اسماعیل

عنایت ویژه حضرت مهدی ـ عج ـ به دعای حضرت امام زین العابدین ـ ع ـ در حجر اسماعیل، مورد ملاحظه خوانندگان محترم قرار گرفت که علاوه بر آن، دو مطلب زیر حائز اهمیت است:
الف ـ توفیق تشرّف به محضر حضرت مهدی ـ عج ـ از حجر

شیخ صدوق به اسنادش از محمد حسن بن وجناءالنصیبی، و همچنین قطب راوندی، و ابن حمزه نقل می کند:
زیر ناودان ـ در حجر اسماعیل ـ به سجده افتاده، مشغول دعا و گریه و زاری بودم، ناگهان کسی مرا حرکت داد و گفت: ای حسن بن وجناء، از جای خود برخیز. از جا برخاستم. او از جلو حرکت کرد و من نیز به دنبالش راه افتادم. مرا به خانه حضرت خدیجه ـ علیها السلام ـ رسانید. در آن اتاقی بود که در وسط دیواری داشت.

و به واسطه پله ای که از ساج ساخته شده بود، امکان رفتن به میان آن بود، قاصد بالا رفت، در همین هنگام بود که ندائی شنیدم که فرمود: حسن! بالا بیا، از پله بالا رفتم، دم در ایستادم. حضرت صاحب الزمان ـ علیه السلام ـ فرمود: حسن! آیا فکر می کنی که تو بر من مخفی هستی؟!

به خدا سوگند لحظه ای از حجّ تو نگذشت مگر آن که با تو در آن بودم. آنگاه حضرت برخی از کارهای مرا شمرد، اینجا بود که دیگر نتوانستم تعادل خود را حفظ کنم، غش کرده و به روی بر زمین افتادم. دستان نوازش گرش بر صورتم بود که به خود آمدم و از جای خود برخاستم.

حضـرت فرمـود: حسن! به مدینـه بـرو و مـلازم خانـه جعفـر بن محمد (امـام صـادق ـ علیه السلام ـ) باش، و هیچ گونه نگرانی از ناحیه طعام و آشامیدنی و لباس به خود راه مده.
آنگاه حضرت دفتری به من داد که در آن دعای فرج و کیفیت درود بر حضرت وجود داشت، سپس حضرت به من فرمود: این دعا را بخوان و اینگونه بر من درود فرست و آن را به همه کس جز به دوستان شایسته نده، که خداوند متعال تو را موفق خواهد داشت…. ۴۲

ب ـ جبرئیل بر روی میزاب هنگام ظهور
نعمانی ـ ره ـ به سندش از محمد بن مسلم و همچنین عیاشی ـ ره ـ از حضرت امام باقر ـ علیه السلام ـ درباره آیه شریفه «أمّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الأرض» ۴۳ نقل می کند که این آیه شریفه، در حق حضرت قائم نازل شده است. (هنگامی که او ظهور می کند) جبرئیل به صورت پرنده ای سفید بر روی میزاب (ناودان کعبه)نشسته است و او اولین مخلوقی خواهد بود که با حضرتش بیعت می کند. ۴۴

برگرفته ازنوشته محمدامین پورامینی
پی نوشت ها:

۱- تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۳۳۷، ح ۶۴؛ از او بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۴۲۳، ح ۶۳۱
۲- التوحید، ص ۸۰، ح ۳۵،؛ از او بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۹۷، ح ۲۴
۳- تاریخ دمشق ـ ترجمه الامام الحسین ـ علیه السلام ـ ص ۱۵۷، ح ۲۰۳
۴ ـ در روایت کمال الدین به برخی از آنه؛ از جمله محمودی، ابوهیثم دیناری، ابوجعفر احول و علاّن کلینی تصریح شده است.
۵- الغیبه، ص ۲۵۹، ح ۲۲۷
۶- دلائل الامامه، ص ۲۹۸

۷- کمال الدین، ج ۲، ص ۴۷۰، ح ۲۴ ۸- معجم احادیث الإمام المهدی ـ ع ـ ، ج ۴، ص ۳۹۰، ح ۱۳۶۸ (این کتاب ارزشمند توسط عده ای از فضلا و محققین حوزه علمیه قم ـ که حقیر نیز توفیق خدمت در آن جمع را داشت ـ تألیف شده، و تاکنون پنج جلد آن به چاپ رسیده است.)

۹- الارشاد، ج ۲، ص ۱۴۳ ـ از او بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۷۶، ح ۶۶ ۱۰- مناقب، ج ۴، ص ۱۴۸؛ از او مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۲۸، ح ۹

۱۱- شرح نهج البلاغه، ج۶، ص ۱۹۲ ۱۲- بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۴۴۸، ح ۲۵

۱۳- مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۴۲، ح ۱۱ ۱۴- قلم: ۱

۱۵- ذاریات: ۱۹ ۱۶- بقره: ۳۰

۱۷- همان ۱۸- کافی (فروع)، ج ۴، ص ۱۸۷، ح ۱

۱۹- همان، ص ۱۸۸، ح ۲ ۲۰- تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۳۰، ح ۶؛ از او بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۰۵، ح ۱۸

۲۱- همان، ص ۲۹، ح ۵؛ از او مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۳۵، ح ۳ ۲۲- علل الشرائع، ج ۲، ص ۴۰۷، ح ۲؛ از او بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۳۵۱، ح ۲

۲۳- کافی (روضه) ج ۸، ص ۲۳۳، ح ۳۰۵ و نگاه کنید به: بصائرالدرجات، ص ۳۷۳؛ الاختصاص، ص ۳۰۱؛ دلائل الامامه، ص ۹۹؛ مناقب، ج ۴، ص ۱۸۹؛ الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۸۳، ح ۲۱۷
۲۴- مناقب، ج ۴، ص ۱۸۷، و نکـ : روضه الواعظین، ج ۱، ص ۲۰۴؛ مختصر بصائرالدرجات، ص ۱۵؛ الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص۲۸۵ ح ۴۸ ۲۵- الاصول السته عشر (اصل زید النرسی)، ص ۴۸؛ از او مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۲۷، ح ۲

۲۶- همان؛ از او بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۰۸، ح ۲۱ ۲۷- وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۴۱۹، ح ۲

۲۸-کافی (روضه)، ج۸، ص۲۷۱، ح۴۰۱؛ علل الشرائع، ص۴۴۸، باب۲۰۰، ح۱، از او بحارالانوار، ج۶۰، ص۸،ح۷؛ معانی الاخبار، ص ۳۸۴، ح ۱۶ ۲۹- محاسن، ص ۵۸۳، کتاب الماء، ح ۶۸؛ از او بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۵۳۱، ح ۱۸

۳۰- وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۰۸۴، ح ۶ ۳۱- بصائرالدرجات، ص ۲۳۰، ح ۴

۳۲- کافی، ج ۱، ص ۲۶۱، ح ۱ ۳۳- قرب الاسناد، ص ۳۱۶، ح ۱۲۲۶

۳۴- مهج الدعوات، ص ۳۲۱؛ از او بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۲۸ ۳۵- همان

۳۶- مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۳۳ ۳۷- بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۳۱۳

۳۸- کافی (فروع)، ج ۶، ص ۳۷۹، ح ۶؛ از او وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۵۳۶، ح ۱ ۳۹- مجمع البحرین، ج ۳، ص ۶۹ نقل می کند: «اتخذوا السُّعد لأسنانکم، فانّه یطیب الفم.»

۴۰- فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج ۱، ص ۶۳۴ ۴۱- کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۶۲؛ از او بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۲۰، ح ۶

۴۲- کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۳، ح ۱۷؛ الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۹۶۱؛ ثاقب المناقب، ص ۲۶۹؛ معجم احادیث الامـام المهـدی ـ ع ـ ، ج۴، ص ۴۳۵، ح ۱۴۰۳
۴۳- نمل: ۶۲ ۴۴- غیبه النعمانی، ص ۳۱۴، ح ۶؛ از او اثباه الهداه، ج ۳، ص ۵۴۶؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۶۴، ح ۱۱۷؛ معجم احادیث الامام المهدی ـ ع ـ ، ج ۵، ص ۲۰، ح ۱۴۵۲، و ص ۳۰۸، ح ۱۷۴۰

مناجات در حجر اسماعیل

حجر اسماعیل، نه تنها خانه اسماعیل علیه‏السلام، بلکه خانه تمام موحدان و یکتاپرستان عالم است. از این رو، قرار گرفتن آن درمسجدالحرام، فضیلتى است دو چندان و نماز گزاردن در آن،

به ویژه در زیر ناودان، سفارش اولیاى بزرگ دین است. این جا، جایگاه دل‏داگان و دل‏سوختگان الهى است. رسول خدا و امامان معصوم علیهم‏السلام، در آن به نماز پرداخته‏اند. دعا، گریه و زارى ومناجات با حضرت بارى، سیره همیشگى آنان بوده است و چه کلمات عمیق و دل‏نشینى از آنان، در این مکان، بیان شده است.
این جا تجسم عرفان، عشق، آگاهى و ارتباط با محبوب ازلى است.

مسجدالحرام از بهترین مکان‏ها براى دعا و درخواست از خداست. در روایتى که کاهلى از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده، چنین آمده است: «در این مسجد (مسجدالحرام)، نماز و دعا بسیار به جاى آورید».۱

حجر اسماعیل از قسمت‏هاى برگزیده مسجد براى دعاست. افزون بر روایاتى که بر این مطلب تصریح مى‏کند، سیره عملى معصومان علیهم‏السلام نیز بر این موضوع دلالت مى‏کند. در روایت فقه رضوى پس از تأکید بر به جاى آوردن نماز در زیر ناودان در حجر اسماعیل، چنین آمده است: «در این جا بسیار دعا کن».۲

علامه مجلسى، پانزده مکان مناسب براى دعا در مکه را این گونه برشمرده است: زیر ناودان، نزد مقام ابراهیم، نزد حجر اسماعیل، بین مقام ابراهیم و در کعبه، داخل کعبه، نزد چاه زمزم، بر روى صفا و مروه، در مشعر، نزد جمرات سه گانه و هنگام دیدن کعبه.۳

مناجات امام سجاد علیه‏السلام

حجر اسماعیل، یکى از خلوت‏گاه‏هاى امام زین العابدین علیه‏السلام با خداى سبحان بود و این مکان مقدس، یکى از جاهاى راز و نیاز و گریه این عبد حقیقى با معبود به شمار مى‏رفت. مناجات آن حضرت در این مکان آن قدر اهمیت دارد که فرزند برومندش، حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام توجهى خاص و عنایتى ویژه به آن دارد. شیخ طوسى، در کتاب الغیبه از ابونعیم محمد بن احمد انصارى، چنین روایت کرده است:

سالى در مکه بودم و با جمعیتى حدود سى نفر در مسجدالحرام و در کنار مستجار ایستاده بودم. (این جریان، مربوط به روز ششم ذى‏الحجه سال ۲۹۳ق. است). دیدم جوانى که دو لنگ احرام پوشیده، نعلین به دست گرفته بود، از طواف به نزد ما آمد. هیبت او ما را گرفت و بى‏اختیار، همه از جاى خود برخاستیم. او در میان ما نشست و همگى اطراف شمع وجود او را فرا گرفتیم. او نگاهى به سمت راست و چپ خود کرد و فرمود: آیا مى‏دانید که امیرمؤمنان علیه‏السلام در دعاى الحاح خود چه مى‏فرمود؟ این دیدارها، دو روز پشت سر هم و با طرح دو پرسش و پاسخ به آن، ادامه یافت تا این که در روز سوم، باز وى نزد ما آمد و نگاهى به سمت راست و چپ خود فرمود و در حالى که با دست مبارکش، به سمت حجر اسماعیل در زیر ناودان اشاره مى‏نمود، فرمود: على بن الحسین علیه‏السلام، در سجده خود در این جا چنین گفت:

«عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک، یسئلک ما لا یقدر علیه غیرک؛

بنده تو، مسکین تو، فقیر تو و گداى تو، در آستانه در خانه توست؛ از تو چیزى مى‏خواهد که از غیر تو ساخته نیست».

ابوعلى محمودى گفت: اى قوم! آیا او را مى‏شناسید؟ به خدا سوگند! او صاحب الزمان شماست؟

گفتیم: اى ابوعلى! تو از کجا دانستى؟

گفت: هفت سال است که دعا مى‏کنم خداوند، صاحب الزمان را به من بنمایاند.۴

شیخ مفید نیز از طاووس، چنین نقل مى‏کند:

شبى داخل حجر شدم؛ على بن الحسین علیه‏السلام را دیدم که داخل حجر و مشغول نماز شد و آن گاه به سجده افتاد. با خود گفتم: او مردى صالح از اهل بیت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله است؛ بنشینم و به آن چه که او دعا مى‏کند، گوش فرا دهم و شنیدم که او در سجده خود، این گونه مناجات مى‏کرد:

«عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک؛

بنده کوچک تو، مسکین تو، فقیر تو و گداى تو، در آستانه در خانه توست».

طاووس مى‏گوید: در هر گرفتارى که واقع مى‏شد و من این دعا را مى‏خواندم، خداوند، گره از مشکل من مى‏گشود.۵

علامه مجلسى نیز این روایت را از طاووس یمانى نقل مى‏کند:

در ماه رجب از کنار حجر گذشتم؛ دیدم کسى به رکوع و سجده مى‏رود؛ دقت کردم؛ دیدم على بن الحسین علیه‏السلام است. با خود گفتم: خوشا به حالت! مردى صالح از اهل بیت نبوت است؛ قسم به خدا که باید دعاى او را غنیمت شمارم. مراقب احوال او بودن تا او از نماز فارق شد و بعد کف دستان خود را به جانب آسمان بلند کرد و گفت:

«آقاى من! این دستان پرگناه را به درگاهت بالا آوردم و چشمانم، امید به تو دارند و کسى که با پشیمانى (از کرده خود) تو را در حال زار فرا خواند، سزاوار آن است که با لطف و کرمت، پاسخش گویى.

آقاى من! آیا مرا از تیره‏روزان قرار دادى تا که بسیار بگریم یا از نیک‏بختان گردانیدى تا امیدوار باشم؟

آقاى من! آیا اعضاى پیکرم را براى زدن گرزها آفریدى و آیا معده و دستگاه گوارشم را براى نوشیدن حمیم (شراب جهنم) خلق کردى؟

آقاى من! اگر بنده‏اى توان فرار از آقایش را داشت، اولین فرارکننده از درگاهت، من بودم؛ ولى مى‏دانم که توانایى آن را ندارم.
آقاى من! اگر شکنجه‏شدنم بر حکومتت مى‏افزود، از تو صبر بر عذاب را مى‏خواستم؛ ولى مى‏دانم که بندگى اطاعت‏کنندگان، بر حکومتت نمى‏افزاید و سرکشى معصیت‏کاران، چیزى از آن نمى‏کاهد.

آقاى من! من کى‏ام؟ از تو مى خواهم که به فضلت، از من درگذرى و بدى مرا بپوشانى و با کرامتت، از توبیخ و سرزنشم درگذرى.

خداى من و آقایم! به هنگام مرگم که بر بستر افتاده‏ام و عزیزانم مرا مى‏گردانند، بر من رحم نما و به هنگامى که همسایگان نیکوکار من، جسدم را در غسال‏خانه غسل مى‏دهند، ترحم کن و هنگامى که نزدیکانم، پیکر مرا برمى‏دارند، بر من رحم نما و در آن خانه تاریک، بر وحشت و غربت و تنهایى‏ام رحم کن. آیا غیر از مولا، کسى بر بنده رحم مى‏کند»؟

آن گاه به سجده افتاد و فرمود:

«اعوذ بک من نار حرّها لا یطفى و جدیدها لا یبلى و عطشانها لا یروى؛

به تو پناه مى‏برم از آتشى که گرمایش خاموش نمى‏شود و تازگى‏اش از بین نمى‏رود و تشنه‏اش سیراب نمى‏شود».

آن گاه گونه راست خود را بر زمین نهاد و فرمود:

«اللهم لا تقلّب وجهى فى النار بعد تعفیرى و سجودى لک بغیر منٍّ منّى علیک، بل لک الحمد و المنّ علىّ؛

خدایا! پس از آن که صورتم را براى تو به خاک نهادم و خاک‏آلود شد، دیگر این صورت را در آتش مسوزان؛ بدون آن که من هیچ منتى بر تو داشته باشم؛ بلکه تمام منت از آن تو بر من است».

آن گاه سمت چپ صورت خود را بر زمین گذاشت و فرمود:

«ارحم من اساء و اقترف و استکان و اعترف؛

بر کسى که بدى و گناه کرد و در برابرت به خارى افتاد و به نافرمانى و معصیت خود اعتراف نمود، رحم فرما».

آن گاه به سجده بازگشت و پیشانى خود را بر زمین نهاد و فرمود:

«ان کنت بئس العبد، فانت نعم الرب؛

اگر من بنده بدى بودم، پس تو خداى خوبى هستى».

بعد صد بار فرمود:

«العفو العغو؛

از تو درخواست عفو و بخشش دارم».

طاووس یمانى مى‏گوید: به گریه افتادم تا آن جا که صداى گریه من بلند شد. حضرت، روى به جانب من گردانید و فرمود: «اى یمانى! چرا گریه مى‏کنى؟ مگر این جا جایگاه گنه‏کاران نیست»؟۶

کسى گمان نکند که این مطلب با عصمت آن بزرگواران منافات دارد؛ این، کمال انقطاع و اوج معرفت ایشان را نسبت به درگاه ربوبى نشان مى‏دهد. آنان، چه بسا کارهایى را که ما ساده و عادى مى‏انگاریم، براى خود، گناه فرض مى‏کنند؛ زیرا «حسنات الابرار، سیئات المقربین؛ بسا که کار نیک نیکوکاران، براى مقربان دستگاه ربوبى، گناه انگاشته شود».

نماز و دعاى امام کاظم علیه‏السلام

سعد بن مسلم درباره چگونگى طواف امام موسى کاظم علیه‏السلام و استلام حجرالاسود، باز کردن دست روى کعبه و نماز پشت مقام ابراهیم مى‏گوید:

سپس به حجر اسماعیل آمد و هشت رکعت نماز خواند و آخرین عهد و دیدار او با کعبه، در زیر ناودان بود؛ بعد دستان خود را گشود و دعا کرد؛ سپس قدرى درنگ فرمود و آن گاه از مسجد خارج شد و در حالى که روى به مدینه داشت، به ذى طوى رسید.۷

سکین بن عمار، چنین نقل مى‏کند:

شبى در مکه خواب بودم؛ در عالم رؤیا کسى نزد من آمد و گفت: از جاى خود برخیز؛ الان در زیر ناودان (در حجر اسماعیل)، مردى است که خداى را به اسم اعظم او مى‏خواند. وحشت‏زده از جا جستم؛ ولى باز خوابیدم. این ماجرا در خواب دوم نیز تکرار شد و باز برخاستم و دوباره به خواب رفتم. در خواب سوم به من گفت: اى فلان، فرزند فلان! از جا برخیز که فلان، فرزند فلان (نام او و پدرش را گفت) که او عبد صالح است، الان در زیر ناودان است و خداى را به اسمش فرا مى‏خواند. از جاى برخاستم؛ غسل کردم و به سمت مسجد رفتم. وقتى داخل مسجد و سپس حجر شدم، مردى را دیدم که پیراهن را روى سر خویش انداخته، به سجده افتاده است. من پشت سر او نشستم و شنیدم که در راز و نیاز خود، چنین مى‏گفت:

«یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا حىّ یا قیوم، یا حىّ یا قیوم، یا حىّ یا قیوم، یا حىّ لا یموت، یا حىّ لا یموت، یا حىّ لا یموت، یا حىّ حین لا حىّ، یا حىّ حین لا حىّ، یا حىّ حین لا حىّ، یا حىّ لا اله الا انت، یا حىّ لا اله الا انت، یا حىّ لا اله الا انت، اسئلک بلا اله الا انت، اسئلک بلا اله الا انت، اسئلک بلا اله الا انت، اسئلک یا لا اله الا انت، اسئلک یا لا اله الا انت، اسئلک یا لا اله الا انت و اسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم العزیز المتین و اسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم العزیز المتین و اسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم العزیز المتین؛

اى نور! اى پاک بى‏عیب! اى زنده! اى برپا دارنده… اى زنده مرگ‏ناپذیر… اى زنده زمانى که هیچ زنده‏اى نیست… اى زنده! هیچ خدایى جز تو نیست… از تو مى‏خواهم اى کسى که هیچ معبودى جز تو نیست… و تو را به نامت فرا مى‏خوانم؛ به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداى شکست‏ناپذیر و استوار».

سکین مى‏گوید: او مرتب این کلمات را تکرار مى‏کرد تا آن جا که من آنها را حفظ کردم و پس از آن، سر از سجده برداشت و نگاهى انداخت. سپیده زده بود که به طرف مستجار آمد و نماز صبح را خواند و از مسجد خارج شد.۸

پى‏نوشت:

۱٫ جامع احادیث الشیعه، ج ۴، ص ۵۰۶٫

۲٫ الفقه المنسوب للامام الرضا علیه‏السلام، ص ۲۲۲٫

۳٫ مجلسى، بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۹٫

۴٫ شیخ طوسى، الغیبه، ص ۲۵۹٫

۵٫ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۴۳٫

۶٫ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۴۴۸ .

۷٫ حمیرى، قرب الاسناد، ص ۳۱۶ .

۸٫ ابن طاووس،

نوشته شده  توسط محمدامین پورامینی