دسته: مکه

دعای ائمه(علیهم السلام) در حجر اسماعیل

یکایک در حجر گردآمده، از خود صفحاتی زرّین به ودیعت نهاده اند.

گاه با معبود خود سخن گفته ودل شیدا به معشوق سپرده اند.
آهی برخاسته از دلی سوخته سرداده، اشکی ناشی از پاکی سرشت، و حاکی از صفای سیرت بر صورت روان ساخته اند، و با حضور در حجر اسماعیل و جوار بیت اِله ابراهیم،

«نورٌ علی نور» را عیان بخشیده اند و از اینجا بر ناریان تاخته و گاه با حقیقت نوری شان، دلِ تاریک و سیاهشان را شکافته، و آنان را به خشوع و کرنش در برابر حق واداشته اند، اینجا را مدرس خود قرار داده، درس توحید و معارف گفته اند و گاه از اسرار مگو نیز سخنی آورده اند. چه زیباست که با هم، این صفحات رنگین کمان را ورقی زنیم، و نظاره گر محفلشان در محضر نور باشیم:
۱ـ امام حسین ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

درس توحید:

عیاشی، مفسّر و محدث عظیم الشأن در تفسیر خود از «یزید بن رویان» نقل می کند: نافع بن ازرق ـ که از کوردلان بود ـ داخل مسجدالحـرام شد، دیـد که حضرت حسین بن علـی ـ علیه السلام ـ با عبدالله بن عباس داخل حجر نشسته اند، به میان حجر آمده نزد آنان نشست. رو به ابن عباس کرد و گفت:

ابن عباس!، خدایی را که می پرستی برایم توصیف کن.

ابن عباس که از نحوه جواب درمانده بود، سر فرو افکند، سکوتی طولانی در جمعشان حکمفرما شد، پس از لحظاتی چند، امام حسین ـ ع ـ روی به جانب نافع کرد و فرمود: ای پسرِ ازرقِ در گمراهی و نادانی فتاده!، نزد من آی تا پاسخت گویم.
نافع که باطنی کور و دلی مرده داشت گفت: از تو نپرسیدم تا پاسخم گویی!

ابن عباس از این جسارت و بی ادبی برآشفت و گفت: آرام! از فرزند رسول خدا ـ ص ـ بپرس، او از اهل بیت نبوت است، و دریای حکمت در اوست. نافع روی به حضرت کرد و گفت: خدا را برایم وصف کن.

امام حسین ـ ع ـ فرمود:
«أصفه بما وصف به نفسه، و أعرّفه بما عرّف به نفسه، لایدرک بالحواس، و لا یقاس بالناس، قریب غیر ملتزق، و بعید غیر مقص، یوحد ولا یتبعّض، لا اله الاّ هو الکبیر المتعال»

«او را به آنچه که خود توصیف کرده، وصف می کنم و به آنچه که خود را بدان معرفی نموده، می شناسانم، او با حواس (ظاهری) درک نمی شود و با مردم مقایسه نمی گردد، نزدیک است بدون آن که همراه چیزی باشد، دور است بدون آن که جدای از چیزی باشد و یک است بدون آن که تجزیه پذیرد. هیچ معبودی جز او، بزرگ و بلندمرتبه نیست.»
نافع آنگاه که این سخنان را شنید، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و به گریه افتاد. حضرت فرمود: چرا گریه می کنی؟ گفت: زیبایی توصیف تو، مرا به گریه واداشت!… ۱

مثـل ایـن روایت را شیخ صدوق در «التوحید»۲ و مورخ معروف؛ ابن عساکر در «تاریخ دمشق»۳ آورده اند.
۲ـ امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

مناجات:

حجر اسماعیل یکی از خلوتگاه های امام الساجدین، زین العابدین ـ علیه السلام ـ با حضرت سبحان است، اینجا یکی از مکان های راز و نیاز و مناجات او است، تا آنجاکه فرزند برومندش، قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نیز عنایتی ویژه و توجهی خاص نسبت به مناجات آن حضرت دارد.

شیخ الطائفه، (طوسی) در کتاب «الغیبه» از ابونعیم محمد بن احمد انصاری روایتی آورده که گزیده آن چنین است:
روز ششم ذی حجه سال دویست و نود و سه هجری قمری، با جمعیتی حدود سی نفر۴، در مسجدالحرام کنار مستجار ایستاده بودم، جوانی را دیدم که لباس احرام بر تن ونعلین به دست، در حالی که طوافش را به پایان برده، نزد ما می آید، هیبتش وجودمان را گرفت، همه بی اختیار از جای برخاستیم، او در میان ما نشست و ما همه، چون شمع پیرامون وجودش گردآمدیم. او نگاهی به سمت راست خود انداخت و نگاهی به جانب چپ، آنگاه فرمود: آیا می دانید امیرالمؤمنین ـ ع ـ در دعای «الحاح» خود از خدا چه می خواست؟

این ماجرا دو روز پشت سر هم و با طرح دو سؤال و پاسخ ادامه پیدا کرد، تا آن که در روز سوم باز به میان ما آمد، این بار هم نگاهی به راست و چپ خود نمود و در حالی که با دست مبارکش اشاره به سمت حجر اسماعیل در زیر ناودان می کرد، فرمود: «سیدالعابدین علی ابن الحسین در سجده خود، در اینجا چنین می گفت:
«عبیدک بفناءک، مسکینک بفناءک، فقیرک بفناءک، سائلک بفناءک، یسألک ما لا یقدر علیه غیرک»

«(خدایا!) بنده تو، مسکین تو، فقیر تو، گدای درگاه تو، در آستانه خانه توست، از تو چیزی را می خواهد که از غیر تو برآورده نیست.»
ابو علی محمودی روی به جمع کرد و پرسید: مردم! آیا، او را می شناسید؟ به خدا سوگند او صاحب زمان شماست!

پرسیدیم: ابو علی! تو این سخن را از کجا می گویی و این مطلب را از کجا دانستی؟
در جواب گفت: هفت سال است که از خدا می خواهم امام عصرم را بر من بنمایاند. ۵

مثل این روایت را طبری در «دلائل الامامه»۶ و شیخ صدوق در «کمال الدین»۷ نقل کرده اند، و ما همه مصادر آن را در «معجم احادیث الامام المهدی ـ ع ـ» آورده ایم۸٫
شیخ مفید ـ ره ـ نیز در کتاب «الارشاد» از طاووس نقل می کند:

شبی داخل حجر شدم، علی بن الحسین ـ علیهماالسلام ـ را دیدم که وارد حجر شد و مشغول نماز گردید، آنگاه به سجده افتاد، با خود گفتم او مردی صالح از اهل بیت پیامبر ـ ص ـ است، همینجا بنشینم، و به دعایش گوش فرا دهم. شنیدم که در سجده می گفت:
«عُبیدُک بفناءک، مسکینک بفناءک، فقیرک بفناءک، سائلک بفناءک»

طاووس می گوید: این دعا را در هر گرفتاری که خواندم، خداوند گره از مشکل کارم گشود. ۹
شبیه این جریان را ابن شهراشوب در «المناقب»۱۰ و ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه»۱۱ آورده اند.

علامه مجلسی ـ ره ـ از مرحوم شهید روایتی دیگر ـ که از طاووس یمانی نقل می کند ـ چنین آورده است: در ماه رجب از کنار حجر گذشتم، کسی را دیدم که در میان آن به نماز ایستاده است، دقت کردم، دیدم علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ است، با خود گفتم، خوشا به حالت!، مردی صالح از اهل بیت نبوت است! به خدا سوگند که باید دعای او را غنیمت شمارم،

وقتی که از نماز فارغ شد، دستان خود را به جانب آسمان بلند کرد و چنین مناجات نمود:

«سیدی، سیدی، و هذه یدای قد مدد تهما الیک بالذّنوب مملوّه، و عینای الیک بالرجاء ممدوده، و حق لمن دعاک بالندم تذلّلاً أن تجیبه بالکرم تفضّلاً.
سیدی أَمِن اهل الشقاء خلقتنی فأطیل بکائی أم من أهل السعاده خلقتنی فأبشر رجائی؟!

سیدی أَلِضرب المقامع خلقت أعضائی، أم لِشرب الحمیم خلقت امعائی.
سیدی لو انّ عبداً استطاع الهرب من مولاه لکنت أوّل الهاربین منک، لکنّی أعلم أنی لا افوتک.

سیدی لو انّ عذابی یزید فی ملکک لسألتک الصبر علیه، غیر أنّی أعلم انه لا یزید فی ملکک طاعه المطیعین، و لا ینقص منه معصیه العاصین.
سیدی ما انا و ماخطری، هب لی خطایای بفضلک، و جلّلنی بسترک، واعف عن توبیخی بکرم وجهک.

الهی و سیدی ارحمنی مطروحاً علی الفراش تقلبنی أیدی أحبّتی، وارحمنی مطروحاً علی المغتسل یغسّلنی صالح جیرتی، وارحمنی محمولاً قد تناول الأقرباء اطراف جنازتی، وارحم فی ذلک البیت المظلم وحشتی و غربتی و وحدتی، فما للعبد من یرحمه الاّ مولاه.»
آنگاه به سجده افتاد و فرمود:

«اعوذ بک من نار حرّها لا یطفئ، و جدیدها لا یبلی، و عطشانها لا یروی.»
پس از آن، گونه راست خود را بر زمین نهاد و چنین زمزمه کرد:

«اللّهم لا تقلّب وجهی فی النار بعد تعفیری و سجودی لک، بغیر مَنٍّ منّی علیک، بل لک الحمد و المنّ علیّ.»
سپس سمت چپ صورت خود را بر زمین گذارد و از خدا چنین خواست:

«ارحم من اساء و اقترف، واستکان و اعترف.»
آنگاه به سجده بازگشت و در حالی که پیشانی بر زمین گذارده بود، فرمود:

«اِنْ کنتُ بئس العبد فأنت نعم الرّب العفو العفو…» (صدبار)
طاووس می گوید: من به گریه افتادم، تا آنجا که صدای گریه ام بلند شد، حضرت روی به جانب من کرد و فرمود: یمانی! چرا گریه می کنی؟ مگر اینجا جایگاه گنهکاران نیست؟! ۱۲

بخشی از شبیه این روایت را مرحوم محدث نوری ـ ره ـ نیز از مزار مشهدی نقل نموده است. ۱۳۳ـ امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

عبادت و پاسخ به سؤالات:

امام باقر ـ علیه السلام ـ در حجر به سؤالات گوناگونی که از ناحیه افراد مختلف عنوان شده پاسخ داده اند، از جمله شیخ کلینی به اسنادش از ابوعباد عمران بن عطیه از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند:

من و پدرم در حال طواف بودیم که مردی بلند قامت به ما نزدیک شد و سلام کرد، جواب سلامش را دادیم. او رو به پدرم کرد و گفت: مسأله ای دارم (که می خواهم بپرسم)، پدرم فرمود: وقتی طوافم به پایان رسید نزد من آی.

پس از طواف داخل حجر شدیم، دو رکعت نماز خواندیم. پدرم متوجه من شد و فرمود: پسرم، آن مرد کجاست؟
او را در حالی که نماز خوانده و پشت سر ما ایستاده بود یافتیم، پدرم از او پرسید: از کجایی؟

گفت: از شام.
پرسید: از کجای شام؟

گفت: از بیت المقدس.
پرسید: آیا دو کتاب «قرآن» و «تورات» را خوانده ای؟

گفت: آری.
آنگاه پدرم فرمود: سؤالات خود را عرضه کن.

مرد شامی پرسش های متعدد خود را اینگونه مطرح ساخت: سؤال من در مورد پیدایش این خانه ـ کعبه ـ و آیه شریفه «ن والقلم و مایسطرون»۱۴ و آیه «والذین فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم»۱۵ می باشد.
حضرت فرمود: برادر شامی! سخن ما را گوش فرا ده، مبادا که بر ما دروغ بندی که هر کس چنان کند بر رسول خدا ـ ص ـ و در نهایت، بر خدا دروغ بسته و مستوجب عذاب خواهد بود.

آغاز این خانه از آنجایی است که خداوند تبارک و تعالی به ملائکه فرمود: «انّی جاعل فی الأرض خلیفه»۱۶ ملائکه در پاسخ و اعتراض گفتند: «أَتَجعل فیها من یُفسد فیها و یسفک الدّماء؟!»۱۷ پس از آن که ملائکه متوجه سخط و غضب خداوند شدند، به عرش او پناه آوردند. خداوند به یکی از ایشان فرمود که در آسمان ششم خانه ای را برای او بنام «ضراح» در ازای عرش الهی قرار دهد، تا اهل آسمان به طواف آن پردازند، و هر روز هفتاد هزار ملک در آنجا به طواف می پردازند، و دیگر برنمی گردند، و به استغفار مشغولند، وقتی که آدم به آسمان دنیا هبوط کرد و فرود آمد، خداوند او را به تأسیس این خانه امر فرمود، و این خانه (کعبه) به ازای آن خانه (ضراح) است، و خداوند این خانه را برای طواف آدم و ذریه او قرار داد همانگونه که آن خانه را برای اهل آسمان نهاد.۱۸
همچنین شیخ کلینی ـ ره ـ از محمد بن مروان روایتی دیگر را نزدیک به مضمون روایت قبلی به نقل از امام صادق ـ علیه السلام ـ آورده است که: با پدرم داخل حجر بودیم و ایشان مشغول به نماز بودند. در این حین مردی آمد و در کنار ایشان نشست، پس از نماز، سلام کرد و گفت: درباره سه چیز پرسش دارم که غیر از شما و یک نفر دیگر، کسی از جواب آن آگاهی ندارد. پس از طرح سؤال پیرامون سبب طواف خانه خدا و جواب امام ـ علیه السلام ـ (که همانند پاسخ در روایت عمران به عطیه است) آمده است:

خداوند بر ملائکه غضب نمود، آنان توبه نموده و درخواست بخشش کردند، خداوند به ایشان فرمود تا گرد ضراح که بیت المعمور است به طواف پردازند و آنان هفت سال به طواف پرداختند و طلب غفران و بخشش کردند، آنگاه خداوند توبه آنان را پذیرفت و از ایشان راضی شد، این ریشه طواف است، پس از آن خداوند این بیت الحرام را در ازای ضراح قرار داد تا مایه توبه و پاکی بنی آدم باشد.
آن مرد گفت: راست گفتی۱۹٫

عیاشی ـ ره ـ پس از ذکر این روایت، این اضافه را دارد که: سؤال کننده بقیه سؤالات خود را مطرح ساخت و سپس برخاست و رفت.
امام صادق ـ ع ـ می گوید: در این حال از پدرم پرسیدم آن مرد که بود؟ فرمود: پسرم! او خضر بود.۲۰

همچنین در آخر روایتی دیگر از محمد بن مروان از امام صادق ـ علیه السلام ـ که تا اندازه ای شبیه روایت اولی است، آمده: «ناگهان سؤال کننده مفقود و ناپدید شد» ۲۱
و شیخ صدوق ـ ره ـ نیز در «علل الشرائع» روایتی قریب به همین مضمون و با تفاوتـی اندک، به سنـدش از ابو خدیجه از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می کند که امام باقـر ـ علیه السلام ـ در مورد شخص پرسش گر فرمود: او جبرئیل بود. ۲۲

در کتب روایی ما سؤال دیگری از آن حضرت در حجر اسماعیل پیرامون معنای آواز وزغ مطرح شده که به جهت خلاصه نویسی از ذکر آن صرف نظر می کنیم۲۳٫
همچنین مطالبی پیرامون طواف جان و استمداد عطا و عده ای دیگر، از حضرت امام باقر ـ علیه السلام ـ در حجر، آمده که باز به جهت اختصار از نقل آن منصرف می شویم. ۲۴۴ـ امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

الف ـ دعا در حجر:

در «اصـل زیـد النرسی» از علـی بـن مـزیـد بیـاع سابـری آمـده است: امـام صـادق ـ علیه السلام ـ را در حجر، زیر ناودان، روبروی خانه خدا دیدم درحالی که دست های خود را باز کرده بود چنین زمزمه می کرد:
«اللهم ارحم ضعفی، و قله حیلتی، اللهم انزل علیّ کفلین من رحمتک، وادر علیّ من رزقک الواسع، و ادرأ عنّی شرّ فسقه الجنّ و الإنس، و شرّ فسقه العرب و العجم، اللهم اوسع علّی فی الرزق، و لا تقتر علیّ، اللهم ارحمنی و لا تعذّبنی، ارض عنّی و لا تسخط علیّ، انک سمیع الدعاء، قریب مجیب.»۲۵

ب ـ پاسخ به سؤالات:
در «اصل زید النرسی» از علی بن مزید نقل می کند: مردی وصیت کرده بود تا من از جانب او حج بجا آورم، پس از ملاحظه مبلغ، متوجه شدم که مقدار آن کم و ناچیز است که کفایت از حج نمی کند. حکم مسأله را از ابوحنیفه و دیگر فقیهان (عراق) پرسیدم، آنان گفتند: تو آن مبلغ را از جانب او صدقه بده، مکه آمدم، و در حین طواف به عبدالله بن حسن برخوردم. ماجرا را نقل کرده و حکم مسأله را پرسیدم، گفت: این جعفر بن محمد ( امام صادق ـ ع ـ) است که داخل حجر نشسته است، برو و از آن حضرت سؤال کن.

داخل حجر شدم امام ـ ع ـ را زیر ناودان، مقابل خانه، مشغول دعا دیدم، در این حال ایشان روی به جانب من نمود و فرمود: حاجتت چیست؟
گفتم: جانم به فدایت، مردی از دوست داران شما در کوفه هستم.

حضرت فرمود: «دع ذاعنک! حاجتک؟»؛ «این سخنان را رها کن و بگو حاجتت چیست؟»
گفتم: مردی مرده است، و بر من وصیت کرده که با باقیمانده اموالش برای او حج بگزارم، مقدار آن کم است و کفایت از حج نمی کند، مسأله را از علمایی که در دسترس بودند پرسیدم، پاسخ دادند که باید آن را صدقه دهم.

حضرت فرمود: چه کردی؟
گفتم: آن را صدقه دادم.

فرمود: تو ضامنی، مگر آن که مبلغ آن به قدری کم باشد که نتوانی از مکه حج انجام دهی (حج میقاتی). ۲۶
این روایت را صاحب وسائل از «من لایحضره الفقیه»، «الکافی» و «تهذیب الأحکام» نقل کرده است. ۲۷

شیخ کلینی و شیخ صدوق ـ اعلی الله مقامهما ـ از عزرمی نقل کرده اند که می گوید: با امام صادق ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل زیر ناودان نشسته بودم که دیدم مردی با مرد دیگر پیرامون «علت وزش باد» ـ که در آنجا می وزد ـ سخت مشغول گفتگو است، وقتی گفت و شنود شدت یافت، حضرت متوجه ایشان شدند و به بیان علت پرداختند. ۲۸
لازم به ذکر است کسانی که توفیق تشرّف به بیت الله الحرام را پیدا کرده اند، در حین طواف آنگاه که به نزدیکی رکن غربی (شامی) در انتهای حجر اسماعیل می رسند، نسیم ملایمی را حس می کنند. چه بسا بارها از یکدیگر سؤال کرده اند که این نسیم ملایم و بسیار مطبوع از کجاست؟!

بـرقـی در «محاسن» بـه سندش از یـوسف بـن یعقوب نقـل مـی کنـد: بـا امام صادق ـ علیه السلام ـ داخل حجر نشسته بودیم که حضرت آب طلب نمودند، مقداری آب در کاسه ای مسین خدمت ایشان آوردند، یکی از حاضرین به آن حضرت گفت: کثیر بن عباد نوشیدن آب در ظرف مسی را نمی پسندد.
حضرت فرمود: آیا از او نپرسیدی که (مس) طلا است یا نقره؟!. ۲۹

و با این پاسخ قاطع به وی فهماندند که حکم خدا با دلخواه نفس و تقدس مآبی قابل فهم نیست، و برای درک آن باید سراغ اهلش رفت.
مرحوم صاحب وسائل این خبر را نیز از فروع کافی، تهذیب شیخ و من لایحضره الفقیه آورده است. ۳۰ج ـ پخش اسراری از معارف در بین خواص:

در «بصائرالدرجات» از سیف تمار نقل شده است: با حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ داخل حجر نشسته بودیم، حضرت فرمود: ببینید از جاسوسان و خبرچینان کسی نیست؟ چپ و راست خود را نگاه کردیم و گفتیم: خیر، کسی نیست.
حضرت فرمود: بخدای کعبه سوگند ـ سه بار ـ اگر من در حضور موسی و خضر بودم، به آنها خبر می دادم که داناتر از ایشانم، و اخباری را به آنها می گفتم که هیچ یک از آن دو، از آن آگاه نبودند. ۳۱

شیخ کلینی ـ ره ـ پس از ذکر این خبر، به اسناد خود از سیف تمار، این علّت را نیز از زبان امام صادق ـ علیه السلام ـ می افزاید:به خاطر آن که به موسی و خضر علم اخبار گذشته را داده بودندو «علم مایکون و ما هو کائن»؛ یعنی علم به آنچه که بعد واقع می شود به آنها داده نشده بود ، لیکن ما از آنچه که بعد واقع می شود نیز آگاهیم و این علم را از پیامبر به ارث برده ایم. ۳۲۵ـ امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ در حجر اسماعیل

الف ـ نماز و دعا در حجر

شیخ جلیل عبدالله بن جعفر حمیری در «قرب الاسناد» از سعد بن مسلم چگونگی طواف امام کاظم ـ علیه السلام ـ استلام حجرالاسود، التزام وسط کعبه، بازکردن دست روی کعبه، و نماز پشت مقام ابراهیم آن حضرت که بطور پیاپی واقع شده بود را متعرض شده و درنگ ایشان در برخی از این مکان ها را ذکر نموده و در آخر چنین آورده است:

حضرت پس از آن، به حجر اسماعیل آمد و هشت رکعت نماز خواند. آخرین عهد و دیدار او با کعبه در زیر ناودان بود که دستان خود را گشود و دعا نمود، سپس قدری درنگ نمود و آنگاه از باب الحناطین مسجد خارج شد و در حالی که روی به مدینه داشت به ذی طوی رسید. ۳۳

سید ابن طاووس در «مهج الدعوات» از محمد بن حسن به اسناد خود از سکین بن عمار نقل می کند: شبی در مکه به خواب رفته بودم، در عالم رؤیا دیدم کسی نزدم آمد و گفت: از جای برخیز، اینک در زیر ناودان ـ حجر اسماعیل ـ مردی است که خدای را به اسم اعظم او می خواند. وحشت زده از جای جَستم، لیکن باز خوابیدم. این ماجرا بار دیگر تکرار شد که باز به خواب رفتم. مرتبه سوم خطاب شد: ای فلانِ فرزندِ فلان، از جا برخیز که فلانِ فرزندِ فلان که او «عبد صالح» است، اینک در زیر ناودان است و خدای را به اسمش می خواند. از جای خود برخاستم، غسل کردم و راهی مسجد شدم، داخل مسجد الحرام و سپس حجر گردیدم. مردی را دیدم که پیراهنش را روی سرش انداخته و به سجده افتاده بود. پشت سر او نشستم، شنیدم که در راز و نیاز خود چنین می گفت:
«یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا حیّ یا قیوم، یا حیّ یا قیوم، یا حیّ یا قیوم، یا حیّ لایموت، یا حیّ لایموت، یا حیّ لایموت، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ لااله الاّ أنت، یا حیّ لا اله الاّ أنت، یا حیّ لا اله الاّ أنت، أسألک بلا اله الاّ أنت، أسألک بلا اله الاّ أنت، أسألک بلا اله الاّ أنت، أسألک یا لا اله الاّ أنت، أسألک یا لا اله الاّ أنت، أسألک یا لا اله الاّ أنت، و أسألک باسمک بسم الله الرحمن الرّحیم العزیز المتین ـ سه بار.»

سکین می گوید: او مرتب این کلمات را تکرار می نمود، تا آنجا که من همه را حفظ کردم، پس از مدّتی سر از سجده برداشت و نگاهی به آسمان انداخت، فجر دمیده بود. به طرف مستجار آمد و نماز فریضه ـ صبح ـ را خواند، آنگاه از مسجد خارج شد. ۳۴
سید ابن طاووس قبل از ذکر روایت سکین چنین نگاشته است: «از جمله روایاتی که درباره اسم اعظم وارد شده است، همین خبر می باشد و ما آن را به اسناد خویش به محمد بن حسن صفار، و نیز به اسناد خویش به ابن ابی قره از کتاب «المتهجد» او نقل می کنیم. او نوشته است: آن شخص که در زیر ناودان، در حجر، این دعا را می خواند، همانا مولای ما موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ است. ۳۵

مرحوم محدّث نوری ـ ره ـ نیز اشاره به نقل خبر توسط کفعمی در مصباح می نماید که بر طبق روایت او، نام مبارک «موسی بن جعفر» بعد از «العبدالصالح» اضافه شده است. ۳۶
علامه مجلسی ـ ره ـ هم از خط شیخ محمد بن علی جبعی ـ ره ـ به نقل از خط شهید محمد بن مکی ـ قدس الله روحه ـ دعایی همانند دعای فوق را، با فرقی بسیار مختصر، نقل کرده است که در آن تصریح شده: این دعای حضرت امام کاظم ـ علیه السلام ـ در زیر ناودان است و همچنین روایت شده است که در آن اسم اعظم وجود دارد. ۳۷

افزون بر اینها آن که از حضرت امام هفتم ـ علیه السلام ـ بعنوان «عبد صالح» یاد شده و این عنوان در روایات زیاد مطرح شده است و از القاب ایشان است. بنابراین، قرائن بقدر کافی در انتساب دعا به آن حضرت وجود دارد.
ب ـ درس طب و داروشناسی

شیخ کلینـی ـ ره ـ از ابـی ولاّد نقـل می کنـد: حضـرت ابـوالحسـن اول ـ (امـام کاظم) ـ علیه السلام ـ را در حجر دیدم که با عده ای از خویشانش نشسته بود، شنیدم که می فرمود: دندانم درد گرفت، مقداری از «سُعد» را به دندان هایم زدم تا آرام شد. ۳۸
سُعد نام گیاهی است خوشبو که برخی از روایات، آن را مایه خوشبویی دهان دانسته است. ۳۹ بعضی از لغت نویسان معاصر، آن را بیخ گیاهی خوشبو ـ که عطاران به آن «پاتلاقما» می گویند ـ معرفی کرده اند. ۴۰

۶ـ امام رضا و امام جواد ـ علیهما السلام ـ در حجر اسماعیل

مرحوم اربلی ـ ره ـ در «کشف الغمّه» از امیه بن علی نقل می کند: سالی که حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ پس از حج، به خراسان رفت من در مکه بودم، فرزندش ابوجعفر حضرت جواد ـ علیه السلام ـ نیز در این سفر همراهش بود، حضرت پس از طواف وداع بیت نزد مقام آمد و نماز خواند. حضرت جواد ـ ع ـ که کودکی خردسال بود، بردوش موفق بن هارون، از خدمت گزاران و خواص اصحاب امام رضا ـ ع ـ قرار داشت، و او آن حضرت را طواف می داد .

حضرت جواد ـ علیه السلام ـ پس از طواف روانه حجر شد. و مدت زیادی در آنجا نشست. موفق نزد ایشان آمده گفت: جانم به فدای شما باد، برخیز. حضرت فرمود: از این مکان حرکت نمی کنم! هاله ای از غم و اندوه بر سیمای نورانی و کوچک فرزند ثامن الحجج ـ ع ـ نشسته بود که آثارش به خوبی نمایان می شد. موفق نزد حضرت رضا ـ ع ـ آمد و گفت: جانم بفدای شما، حضرت جواد ـ ع ـ در حجر نشسته است، و نمی دانم چرا از آنجا بیرون نمی آید.

امام رضا ـ علیه السلام ـ از جای خود برخاست و به نزد فرزندش آمد. به او فرمود: حبیب من! برخیز.

حضرت جواد ـ ع ـ فرمود: من نمی خواهم از اینجا حرکت کنم.
امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: بلی، حبیب من (چرا؟)

فرمود: چگونه از جای خود برخیزم، و حال آن که شما بگونه ای این بیت را وداع گفتید که دیگر بازگشتی ندارد!
حضرت فرمود: حبیب من! برخیز. و آنگاه حضرت جواد ـ علیه السلام ـ از جای خود برخاست. ۴۱

این روایت، کشف از علوّ مقام و رتبه معنوی امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ حتی در خردسالی و پیش از آغاز دوره امامت می کند.
۷ـ امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ و حجر اسماعیل

عنایت ویژه حضرت مهدی ـ عج ـ به دعای حضرت امام زین العابدین ـ ع ـ در حجر اسماعیل، مورد ملاحظه خوانندگان محترم قرار گرفت که علاوه بر آن، دو مطلب زیر حائز اهمیت است:
الف ـ توفیق تشرّف به محضر حضرت مهدی ـ عج ـ از حجر

شیخ صدوق به اسنادش از محمد حسن بن وجناءالنصیبی، و همچنین قطب راوندی، و ابن حمزه نقل می کند:
زیر ناودان ـ در حجر اسماعیل ـ به سجده افتاده، مشغول دعا و گریه و زاری بودم، ناگهان کسی مرا حرکت داد و گفت: ای حسن بن وجناء، از جای خود برخیز. از جا برخاستم. او از جلو حرکت کرد و من نیز به دنبالش راه افتادم. مرا به خانه حضرت خدیجه ـ علیها السلام ـ رسانید. در آن اتاقی بود که در وسط دیواری داشت.

و به واسطه پله ای که از ساج ساخته شده بود، امکان رفتن به میان آن بود، قاصد بالا رفت، در همین هنگام بود که ندائی شنیدم که فرمود: حسن! بالا بیا، از پله بالا رفتم، دم در ایستادم. حضرت صاحب الزمان ـ علیه السلام ـ فرمود: حسن! آیا فکر می کنی که تو بر من مخفی هستی؟!

به خدا سوگند لحظه ای از حجّ تو نگذشت مگر آن که با تو در آن بودم. آنگاه حضرت برخی از کارهای مرا شمرد، اینجا بود که دیگر نتوانستم تعادل خود را حفظ کنم، غش کرده و به روی بر زمین افتادم. دستان نوازش گرش بر صورتم بود که به خود آمدم و از جای خود برخاستم.

حضـرت فرمـود: حسن! به مدینـه بـرو و مـلازم خانـه جعفـر بن محمد (امـام صـادق ـ علیه السلام ـ) باش، و هیچ گونه نگرانی از ناحیه طعام و آشامیدنی و لباس به خود راه مده.
آنگاه حضرت دفتری به من داد که در آن دعای فرج و کیفیت درود بر حضرت وجود داشت، سپس حضرت به من فرمود: این دعا را بخوان و اینگونه بر من درود فرست و آن را به همه کس جز به دوستان شایسته نده، که خداوند متعال تو را موفق خواهد داشت…. ۴۲

ب ـ جبرئیل بر روی میزاب هنگام ظهور
نعمانی ـ ره ـ به سندش از محمد بن مسلم و همچنین عیاشی ـ ره ـ از حضرت امام باقر ـ علیه السلام ـ درباره آیه شریفه «أمّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الأرض» ۴۳ نقل می کند که این آیه شریفه، در حق حضرت قائم نازل شده است. (هنگامی که او ظهور می کند) جبرئیل به صورت پرنده ای سفید بر روی میزاب (ناودان کعبه)نشسته است و او اولین مخلوقی خواهد بود که با حضرتش بیعت می کند. ۴۴

برگرفته ازنوشته محمدامین پورامینی
پی نوشت ها:

۱- تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۳۳۷، ح ۶۴؛ از او بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۴۲۳، ح ۶۳۱
۲- التوحید، ص ۸۰، ح ۳۵،؛ از او بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۹۷، ح ۲۴
۳- تاریخ دمشق ـ ترجمه الامام الحسین ـ علیه السلام ـ ص ۱۵۷، ح ۲۰۳
۴ ـ در روایت کمال الدین به برخی از آنه؛ از جمله محمودی، ابوهیثم دیناری، ابوجعفر احول و علاّن کلینی تصریح شده است.
۵- الغیبه، ص ۲۵۹، ح ۲۲۷
۶- دلائل الامامه، ص ۲۹۸

۷- کمال الدین، ج ۲، ص ۴۷۰، ح ۲۴ ۸- معجم احادیث الإمام المهدی ـ ع ـ ، ج ۴، ص ۳۹۰، ح ۱۳۶۸ (این کتاب ارزشمند توسط عده ای از فضلا و محققین حوزه علمیه قم ـ که حقیر نیز توفیق خدمت در آن جمع را داشت ـ تألیف شده، و تاکنون پنج جلد آن به چاپ رسیده است.)

۹- الارشاد، ج ۲، ص ۱۴۳ ـ از او بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۷۶، ح ۶۶ ۱۰- مناقب، ج ۴، ص ۱۴۸؛ از او مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۲۸، ح ۹

۱۱- شرح نهج البلاغه، ج۶، ص ۱۹۲ ۱۲- بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۴۴۸، ح ۲۵

۱۳- مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۴۲، ح ۱۱ ۱۴- قلم: ۱

۱۵- ذاریات: ۱۹ ۱۶- بقره: ۳۰

۱۷- همان ۱۸- کافی (فروع)، ج ۴، ص ۱۸۷، ح ۱

۱۹- همان، ص ۱۸۸، ح ۲ ۲۰- تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۳۰، ح ۶؛ از او بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۰۵، ح ۱۸

۲۱- همان، ص ۲۹، ح ۵؛ از او مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۳۵، ح ۳ ۲۲- علل الشرائع، ج ۲، ص ۴۰۷، ح ۲؛ از او بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۳۵۱، ح ۲

۲۳- کافی (روضه) ج ۸، ص ۲۳۳، ح ۳۰۵ و نگاه کنید به: بصائرالدرجات، ص ۳۷۳؛ الاختصاص، ص ۳۰۱؛ دلائل الامامه، ص ۹۹؛ مناقب، ج ۴، ص ۱۸۹؛ الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۸۳، ح ۲۱۷
۲۴- مناقب، ج ۴، ص ۱۸۷، و نکـ : روضه الواعظین، ج ۱، ص ۲۰۴؛ مختصر بصائرالدرجات، ص ۱۵؛ الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص۲۸۵ ح ۴۸ ۲۵- الاصول السته عشر (اصل زید النرسی)، ص ۴۸؛ از او مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۲۷، ح ۲

۲۶- همان؛ از او بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۰۸، ح ۲۱ ۲۷- وسائل الشیعه، ج ۱۳، ص ۴۱۹، ح ۲

۲۸-کافی (روضه)، ج۸، ص۲۷۱، ح۴۰۱؛ علل الشرائع، ص۴۴۸، باب۲۰۰، ح۱، از او بحارالانوار، ج۶۰، ص۸،ح۷؛ معانی الاخبار، ص ۳۸۴، ح ۱۶ ۲۹- محاسن، ص ۵۸۳، کتاب الماء، ح ۶۸؛ از او بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۵۳۱، ح ۱۸

۳۰- وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۰۸۴، ح ۶ ۳۱- بصائرالدرجات، ص ۲۳۰، ح ۴

۳۲- کافی، ج ۱، ص ۲۶۱، ح ۱ ۳۳- قرب الاسناد، ص ۳۱۶، ح ۱۲۲۶

۳۴- مهج الدعوات، ص ۳۲۱؛ از او بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۲۸ ۳۵- همان

۳۶- مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۴۳۳ ۳۷- بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۳۱۳

۳۸- کافی (فروع)، ج ۶، ص ۳۷۹، ح ۶؛ از او وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۵۳۶، ح ۱ ۳۹- مجمع البحرین، ج ۳، ص ۶۹ نقل می کند: «اتخذوا السُّعد لأسنانکم، فانّه یطیب الفم.»

۴۰- فرهنگ بزرگ جامع نوین، ج ۱، ص ۶۳۴ ۴۱- کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۶۲؛ از او بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۲۰، ح ۶

۴۲- کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۳، ح ۱۷؛ الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۹۶۱؛ ثاقب المناقب، ص ۲۶۹؛ معجم احادیث الامـام المهـدی ـ ع ـ ، ج۴، ص ۴۳۵، ح ۱۴۰۳
۴۳- نمل: ۶۲ ۴۴- غیبه النعمانی، ص ۳۱۴، ح ۶؛ از او اثباه الهداه، ج ۳، ص ۵۴۶؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۶۴، ح ۱۱۷؛ معجم احادیث الامام المهدی ـ ع ـ ، ج ۵، ص ۲۰، ح ۱۴۵۲، و ص ۳۰۸، ح ۱۷۴۰

آب زمزم بهترین آب روی زمین است

به گزارش مترجم گروه اجتماعی خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری خاورمیانه، دکتر “حمدى سیف” پژوهشگر دانشگاه اسکندریه تایید کرد: آب زمزم به خاطر داشتن بهترین غلظت املاح و عناصر مفید برای سلامتی انسان، بهترین آب روی زمین است و ساختار آن ویژگی نادری دارد.

پژوهش های علمی ثابت کرده است که آب زمزم با سایر آبها متفاوت است و آبی پاک و مطهر است که حتی یک میکروب در آن وجود ندارد.

این پژوهشگر افزود: آب زمزم بر اساس اصول پزشکی به شفای بیماران کلیوی، قلبی، چشمی، میگرن و انواع متعدد بیماریهای مزمن و لاعلاج کمک می کند.

دکتر حمدی سیف که سرپرست دانشکده مهندسی دانشگاه اسکندریه است، گفت: هدف از این پژوهش مقایسه کردن آب زمزم با برخی از آبها از جمله آب موجود در بطری های آب معدنی، آب های تصفیه شده و به طور کلی آب شرب بود.

وی افزود: تفاوت آب زمزم با سایر آبهای شهر مکه مکرمه یا هر مکان دیگری در نسبت املاح کلسیم و منیزیم موجود در آن است به گونه ای که نتایج آزمایشات مراکز آزمایشگاهی اروپا و وزارت بهداشت و منابع آبی عربستان در این زمینه یکسان بوده است و چه بسا علت اینکه آب زمزم حجاج خسته را سیراب می کند، همین باشد.

به گفته این پژوهشگر مصری، نتایج آزمایشات بر روی آب زمزم نشان می دهد که این آب آشامیدنی و طبیعی است و تصفیه نمی شود یا به آن کلر اضافه نمی کنند و حجاج سراسر جهان صدها سال است که از آن می نوشند.

چاه زمزم

به دستور خداوند، حضرت ابراهیم همسرش هاجر و فرزندش اسماعیل را که تازه متولد شده بود، به وادی خشک و سوزان مکه برد. آنها هیچ زاد و توشه ای نداشتند. ابراهیم آندو را کنار
درختچه ای در نزدیکی مکان کعبه نشانید و سپس از مکه خارج شد. پس از اندک زمانی آب همراه هاجر تمام و تشنگی بر آنها غالب شد.

تشنگی فرزند، مادر را به تلاش برای یافتن آب وا داشت. هاجر در پی آب، فاصله میان کوه «صفا و مروه» را به گمان دیدن آب دوان دوان می پیمود ولیکن هر بار سرابی بیش نبوده. او هفت بار این مسیر را پیمود. تا اینکه به اعجاز الهی به ناگاه از زیر پای اسماعیل چشمه ای ظاهر شد و آب فوران زد.

هاجر مشک را پر کرد و به فرزندش نوشانید. پس از مدتی قبایل «جرهم» متوجه شدند در این منطقه آبی وجود دارد و لذا در کنار این چشمه که به چاهی تبدیل شده و آب فراوان داشت سکونت گزیدند.

اسماعیل بزرگ شد و با یکی از دختران جرهمی ازدواج کرد و سپس با پدر خود خانه کعبه را ساخت. پس از چندی قبایل کنانه و خزانه نیز در جوار کعبه ساکن شدند. جرهمیان حرمت کعبه و حرم را شکسته و به فسق و فجور پرداختند. خداوند آب زمزم را از جوشش انداخته و خشک کرد‏، طوری که حتی الامکان آن نیز محو گردید. به این دلیل قبایل کنانه و خزاعه جرهیمان را از محدوده مکه بیرون راندند و بر آن سرزمین مسلط گردیدند.

چاه زمزم همچنان تا دوران ”عبدالمطلب بن هاشم“ پدر بزرگ پیامبر مخفی بود. وی شبی در خواب دید که به او فرمان می دهند که نقطه ای خاص را حفر کند. عبدالمطلب با کمک فرزند خود ”حارث“ همان نقطه را حفر کرد. پس از این که مقداری حفر کردند ناگهان آب بالا آمد و چشمه زمزم بار دیگر ظاهر شد.

از آن پس حاجیان کعبه از آب زمزم می نوشیدند و سقایت حاجیان به شغلی شریف و گرانمایه مبدل گشت. در هنگام ظهور اسلام، این شغل در دست ”عباس بن عبدالمطلب“ بود.

آب زمزم همواره نزد مردم مکه قداست و اهمیت فراوانی داشته، آنان مردگان خود را با آب زمزم غسل داده و خود مقید به استفاده و نوشیدن آن بودند.
چاه زمزم پس از سال ۳۲۳ خراب شد که پس از لایروبی، آب آن چندین برابر گردید. هم اکنون دهانه آن دو متر و نیم و عمق آن سی متر می باشد.
زمزم اسامی زیادی دارد از جمله: برکه – سیده – نافعه – مضمونه – عونه – بشری – صافیه – بره – عصمه – سالمه – میمونه – مبارکه – کافیه – عافیه – طاهره و…

درباره اهمیت آب زمزم و فضیلت نوشیدن آن روایات زیادی نقل شده است. پیامبر اسلام فرموده است: زمزم بهترین چاههای دنیاست. خود ایشان اغلب از این آب استفاده کرده و از آن می نوشید و در هر جا بود دستور می فرمود که اصحاب این آب را برای آشامیدن و وضو ساختن ایشان فراهم آورند.

زمزم از چشمه های بهشت و از آیات خدا در حرم الله و بهترین آب روی زمین شمرده شده است. مستحب است پس از نوشیدن آن گفته شود ” اللهم اجعله علماً نافعاً و رزقاً واسعاً و شفاءً من کل داءٌ‏وسقم”پروردگارا این آب را برای من موجب علم سودمند و روزی فراوان و داروی هر درد قرار بده“

منابع: تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه. ص ۸۸- ۹۱٫

سیاهی پرده خانه خدا

بردهای یمانی برای آن استفاده می کردند واولین کسی که آنرا با دیباج پوشانید ابن زبیر بود …. پس از پیامبر عمر ، عثمان وحجاج بر کعبه پارچه قباطی وپرده دیبا پوشانیدند .)) (۱)

(( …. از سوی سلاطین مصر همه ساله دو پرده یکی برای کعبه به رنگ قرمز ودیگری برای مرقد پیامبر ( به رنگ سبز ارسال می شد .))(۲)

؟(( از سال ۱۲۲۱ تا ۱۲۲۹ پوشش خانه از مصر نیامد وسعود خود خانه را پرده می پوشانید . نخست پرده از حریر سرخ بود و سپس به حریر سیاه تبدیل گردید … ))(۳)

(( در موسم حج بخصوص در روزهای نزدیک به تعویض پرده اندک اندک آنرا بالا می بردند و بر می چینند وبه جای آن پرده سفیدی می پوشانند و پس از انجام مراسم حج پرده نو بر آن می پوشانند .))(۴)

(( پس از اسلام هم اشخاص مختلفی ازقبیل معاویه ـ یزید ـ ابن زبیرـ حجاج وخلفای عباسی پرده هایی با رنگهای سبز وهنگامی قرمز وگاهی دوتا وچند تا پرده بر روی هم کعبه را پرده یا پیراهن می پوشانیدند.

ابن بطوطه در سفر نامه خود (رحله) می گوید :پیراهن خانه کعبه را در شهر شوشتر خوزستان، ایران از دیبای خالص می بافتند وبه کعبه می فرستادند زمانی هم در یمن از برد کسوت خانه را تدارک می نمودند ودر امپراطوری عثمانی سالهای متمادی پرده کعبه را در مصر از حریر ودیباج می بافتند …

اکنون چند سال است که در خود شهر مکه پیراهن خانه کعبه را با پارچه مخصوص مشکی که در حاشیه های بالائی آن آیات قرآن مجید که مربوط به حج وخانه کعبه است ودر حاشیه ‌پائین آن به شکل مربع مستطیل است نام پادشاه دولت سعودی را با ابریشم طلائی قلاب دوزی کرده اند .))(۵)

(( از زمان مأمون سه پرده می آویختند دیبای سرخ – قباطی(پارچه سفید رنگ) – دیبای سفید واین سه در سه موقع معین از سال تعویض می شدند اما دیبای سرخ وسفید قبل از موعد تعویض بر اثر دست زدن زائران خانه خدا کثیف می شدند لذا حکومت مجبور بود دوباره از همان پارچه بفرستند تا پرده کعبه را تعویض نمایند .))(۶)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ اصغر قائدان ، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره ، ص ۹۵

۲ـ اصغر قائدان ، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره ، ص ۹۶

۳ ـ سید کباری ، سیمای مکه ، ص ۱۶۱

۴ ـ سید کباری ، سیمای مکه ، ص ۱۶۲

۵ مهدی ملتجی ، فرهنگ دانستنیهای پیش از سفر به خانه خدا ، ص ۲۰۱

۶ ـ برگرفته از صفحه ۹۷ کتاب اخبار مکه و ما جاء فیها من الاثار ، محمد ابن عبد الله بن احمد ازرقی

مساجد معروف مکه

مساجد تاریخی و مشهور مکه مکرمه   مسجد اصلی ترین کانون اسلامی و محل گردهم آمدن مسلمین بوده و هست.مکه نیز مهد ظهور اسلام.در این شهر
از حیث تقدس بی همتا مساجد مهمی و متعددی وجود داشته و دارد که هرکدام یادگاری از عهد رسول خدایند که برخی از آنها را نابود و معدوم کرده اند و برخی را نه با هم نگاهی داریم بر این اماکن مقدس که البته در این میان به مسجدالحرام که قلب زمین و کعبه معظمه را در درون خود جای داده است صحبتی به میان نیاورده ایم.

● مسجدالجن  مسجدجن از مساجد کهن و شناخته شده مکه است. این مسجد در پایین کوه حجون، به سمت حرم، حدود پنجاه متر پس از پل حجون و در حاشیه قبرستان حجون واقع است. خیابان کوچکی در کنار و غرب این مسجد با نام «شارع مسجدالجن» وجود دارد که هنوز تابلوی قدیمی آن بر دیوار نصب است. شرق آن نیز خیابان مسجدالحرام است و مسجد الجن تقریبا در محل تلاقی این دو خیابان واقع شده است.  از نامهای دیگر این مسجد، «مسجدالحرس» است. این نام به نقل از ازرقی است و از آن بابت است که صاحب الحرس که در مکه گشت شبانه داشته، به این نقطه می آمده و در آنجا با عرفا – چهره های شناخته شده و برگزیده قبایل – و حراس دیگر از شعب عامر و ثنیه الودنیین دیدار می کرده است.  نامگذاری آن به مسجد جن، بنا به نقل برخی از روایات، به سوره جن مربوط می شود. خداوند در این سوره فرموده است که جن ها آیات الهی را شنیدند و به آنها ایمان آوردند. گویا این آیات در محلی که به بنام مسجدجن شهرت دارد، نازل شده است. برخی نامیده شدن آن را به «مسجدالبیعه» به دلیل بیعت جن با آن حضرت دانسته اند.  برخی روایات تاریخی به این نکته اشاره دارد که رسول خدا (ص) محل مسجد را برای عبدالله بن مسعود مشخص و معین کرد.  از تاریخ بنای اولیه این مسجد اطلاعی در دست نیست، اما می دانیم که مسجد در قرن دوم و پس از آن سرپا بوده، به همین نام شناخته می شده و مورخان در طول قرون مختلف از آن یاد کرده اند. محل فعلی مسجد، در محل قبلی آن است و در بازسازی جدید مساحت آن به ۶۰۰ متر مربع رسیده است. بنای مسجد محکم است و مناره ای در رکن شمال شرقی دارد. گفتنی است که مسجد یادشده، از سال ۱۴۲۰ باردیگر تخریب و در حال بازسازی است. بنای آن در شعبان ۲۱ رو به اتمام مشاهده شد.

● مسجد الاجابه  این مسجد پایین تر از میدان معابده، در ابتدای شارع ابطح، در طریق مسجدالحرام و در ابتدای شارع الاجابه است. ادامه مسیر فعلی از سر شارع الاجابه، به ثنیه اذاخر می رسد که محل ورود رسول خدا (ص) به مکه به هنگام فتح مکه است. این ثنیه، مشرف بر باغ خرمان بوده که اکنون شهرداری مکه را در آنجا ساخته اند.  فاکهی در قرن دوم از این مسجد یاد کرده و می گوید آن مسجد در آغاز شعبی واقع شده که در تاریخ به نام شعب آل قفنذ شناخته می شود. این شعب در درون کوه العیر است.  مسجد پیش گفته، باید در شمار چند مسجد کهن مکه شناخته شود که نام های گونا گون مانند: مسجد آل قنفذ، مسجد الاجابه و مسجد الاستراحه داشته است.  فاکهی می نویسد: در این شعب، خانه آل خلف بن عبدالله بن سائب بوده که به آنها «آل عبدربه بن السائب» می گویند و در مقابل قصر محمدبن سلیمان واقع است. نام دیگر آن «شعب اللئام» است و این شعب در دست چپ کسی است که بالای باغ خرمان بایستد و در این زمان خانه خلفیین از بنی مخزوم است. حضارمه (مردمان منسوب به حضرموت) هم در این شعب سکونت دارند. شعب مزبور به«شعب الخلفیین» نامور است. در آنجا مسجدی است که گفته می شود رسول خدا (ص) در آن نمازگزارد.  از زهیربن قنفذ نقل شده است که رسول خدا (ص) روز را در غار حرا به سر می برد و شب از حرا پایین آمده، به[محل] مسجد می رفت که پشت خانه ابوعبیده بود و به شعب الخفیین شهرت داشت. در این وقت خدیجه هم از مکه می آمد و آنها در نزدیکی این شعب با یکدیگر بودند تا جدا شوند.  چند نکته گفتنی درباره مسجدالاجابه:  ۱) نخست آنکه: باغ خرمان، که در برابر مسجد الاجابه، اندکی به سمت حرم بوده، اکنون دقیقا جایی است که شهرداری مکه – امانه العاصمه المقدسه- در آن قرار گرفته است. اندکی از خیابان به سمت ریع اذاخر را نیز باید داخل در باغ خرمان دانست.  ۲) دوم آنکه: مسجد الاجابه حداقل تا قرن سوم به این نام شهرت نداشته است. آنچه فاکهی آورده عنوان مسجدآل قنفذ است.  ۳) سوم آنکه: کتیبه ای در مسجد الاجابه موجود است که اشاره به بازسازی آن در قرن دهم هجری دارد. به علاوه، دو بیت شعر هم درباره بازسازی این مسجد بر کتیبه ای دیگر در این سوی محراب آمده است. ابن بطوطه در سفرنامه خود از مسجدالاجابه یاد کرده، می نویسد: آنجا مسجدی است که رسول خدا (ص) به هنگام بازگشت سفر عمره خود، در آنجا استراحت کرد و اکنون مردم آن را از روی تبرک می بوسند. ابن فهد در حوادث سال ۷۲۰ نوشته است: در این سال مسجد الاجابه تعمیر شد. این مسجد سمت چپ کسی است که به سوی منا می رود و در نزدیکی ثنیه اذاخر است و گفته شده که در رسول خدا (ص) در آن نماز خوانده است. همو در حوادث سال ۸۳۱ آورده: امیرسیف الدین شاهین عثمانی در این سال مسجد الاجابه را که در شعبی نزدیک ثنیه اذاخر است، تعمیر کرد.  ۴) چهارم آنکه: تا این جا چند نکته درباره حضور رسول خدا (ص) در این محل، نقل کردیم. یکی همان اشاره ابن بطوطه بود که حضرت در بازگشت از عمره در اینجا استراحت کرده است. دیگر آنکه حضرت روزها در غار حرا بوده و شب را در اینجا با خدیجه بسر می برده است. ابن فهد هم نقل کرده که گفته اند: جن در اینجا به محضر رسول خدا (ص) آمد و با آن حضرت دیدار کردند.  جمیل کتبی نویسنده معاصر مکی نوشته است: این مسجد را «مسجد الاستراحه» گفته اند؛ زیرا مکانی است که وقتی رسول خدا (ص) در روز سیزدهم از منا و از حجه الوداع باز می گشت در این جا استراحت کرد. همچنین به نقل از همو، گفته اند که حضرت در کودکی در اینجا گوسفندان را به چرا می آورده است.  آشکار است که اینها اقوال شفاهی بوده و نویسندگان از مردم می شنیده اند. در این میان، نکته مهم همان اشاره فاکهی است که گفت: رسول خدا در اینجا نماز خوانده است.  در سال ۱۳۹۴ قمری ساختمان قدیمی مسجد خراب گردید و در همان محل پیشین مسجد جدیدی بنا نهادند. بنای فعلی آن مربع شکل و دارای مساحتی حدود ۴۰۰ متر مربع است. مناره ای نیز در محل اتصال دیوارهای جنوب و غربی آن قرار دارد. این مسجد از مساجد دایر مکه به شمار می آید .

● مسجدالمتکاء  این مسجد در شهر مقدس مکه، در اجیاد صغیر، درون شعبی کوچک است که به پشت کوه ابوقبیس چسبیده است. ازرقی ذیل مدخل اجیاد صغیر می نویسد: این شعب، شعبی است کوچک که به کوه ابوقبیس چسبیده شده و اجیاد کبیر در برابر آن – در ابتدای خانه هشام بن ابی العاص و خانه زهیر بن ابی امیه است تا برسد به مسجد المتکاء – قرار دارد.  همو در جای دیگر درباره مساجدی که حضرت در آنها نماز خوانده، می نویسد: «و مسجد باجیاد و موضع یقال له المتکاء.» پس از چند نقل آورده که نشان می دهد نماز خواندن پیامبر (ص) در اجیاد قطعی نیست. با این حال وی معتقد است که رسول خدا (ص) به یقین در اجیاد نماز خوانده است.  عبدالملک بن دهیش، محقق کتاب اخبار مکه ازرقی نوشته است: مسجد المتکاء در شعبی است که چاه عکرمه در آن است و آن در اجیاد صغیر در دامنه کوه خندمه واقع است. زهیر کتبی از معاصرین نوشته است: مسجد المتکاء اخیرا تخریب شد و به جای آن هتل قاهره را ساختند. این هتل نیز پس از مدتی خراب شد و هتل کعکی را جای آن بنا کردند. در حال حاضر روبروی باب اجیاد، خیابانی است که در ابتدای آن، دست چپ کسی که از حرم داخل آن خیابان می آید، مستشفی العام است و بعد از آن پلی قرار دارد و پس از حدود یکصد متر، در دست راست، هتل کعکی است و روبروی آن هتل کعکی تا مسجدالحرام ۴۰۰ تا ۵۰۰ متر باشد.

● مسجد بلال  مسجدی منسوب به بلال و بر فراز کوه ابوقبیس بوده که مساحتی حدود یکصد متر مربع داشته است. این مسجد، در طرح های جدید توسعه و بنای کاخ هایی که برای میهمانان دولت سعودی بر فراز کوه ابوقبیس ساخته شده تخریب گردید و اکنون اثری از آن برجای نمانده و البته تصویر آن موجود است. بلال بن رباح، از نخستین گروندگان به اسلام بود. او شکنجه های سخت از سوی مشرکان دید؛ اما مقاومت کرد و با فریاد «احد، احد» خود آنها را آزار داد. وی پس از فتح مکه، بر بام کعبه ایستاد و بانگ اذان برداشت. برخی هم گفته اند که روی کوه ابوقبیس اذان گفته و محل اذان وی مسجد شده است. چنین به نظر می رسد که بعدها کسی به یاد و نام بلال این مسجد را بر فراز ابوقبیس ساخته است.

● مسجد حمزه (ع)  این مسجد منسوب به حمزه است و در منطقه مسفله، نزدیکی تلاقی خیابان ابراهیم و خیابان حمزه بن عبدالمطلب قرار دارد. مسجد یاد شده، مسجد کوچکی بود و در بازسازی آن، که به سال ۱۳۷۵ قمری صورت گرفت، مساحت آن به۱۰۶ متر مربع رسید. حمزه بن عبدالمطلب، عموی رسول خدا (ص) و از سرداران بنام سپاه اسلام است. او در مکه به رسول خدا (ص) ایمان آورد و سبب تقویت اسلام در مکه شد. بعد از هجرت، در جنگ بدر شجاعانه جنگید و در نبرد احد به شهادت رسید. رسول الله (ص) او را «سیدالشهدا» نامیدند. ● مسجدی در راه ذی طوی  فاکهی می نویسد: در شمار مساجدی که آثاری از رسول خدا (ص) در آنها هست، مسجدی است در ذی طوی، سر دو راهی تنعیم و جده. مصحح در پاورقی نوشته است که این مسجد دست راست کسی قرار داشت که به سمت ذی طوی می رفت؛ درست سر دو راهی تنعیم- جده. اما در توسعه خیابان از بین رفت!

● مسجد خیف  مسجد خیف، مهمترین مسجد منا ست. درباره محل و فلسفه پیدایش آن، روایت جالب توجهی وجود دارد. می دانیم که در سال پنجم هجرت، مشرکان مکه به تحریک یهودیان، پیمان اتحادی را با برخی از قبایل عرب امضا کردند تا به مدینه حمله کنند و ریشه اسلام را از اساس برکنند. محلی که آنان برای امضای این پیمان انتخاب کردند، جایی بود که بعدها مسجد خیف در آنجا بنا گردید. این بدان معنی است که در محل پیمان مشرکان بر ضد اسلام، مسجدی بنا شد تا شکست اتحاد قریش با قبایل عرب را یادگار باشد.  خیف به محلی گویند که از شدت کوهستانی بودن آن کاسته شده؛ اما هنوز به صورت دشت در نیامده است. چنین منطقه ای در دامنه کوه صفایح قرار گرفته و مسجد خیف در همین جا ساخته شده است.  براساس برخی روایات، مسجد خیف شاهد خطبه مهم رسول خدا (ص) در حجه الوداع بوده که متن آن خطبه در روایات نقل شده است. همچنین در روایات پیشوایان معصومین (ع) توصیه شده است: که کسی که در مناست، بکوشد تا نمازهایش را در مسجد خیف مدن آدم (ع) بوده است. در دعای سمات نیز به این مسجد اشاره شده است.  امام صادق (ع) فرمودند: در مسجد خیف که مسجد منا ست، نماز بگزارید. چرا که در اینجا مسجد رسول خدا (ص) در زمان حیاتش بوده است؛ درست در کنار مناره، در وسط مسجد، تاسی ذرع بالاتر به سمت قبله و همین مقدار در سمت چپ و راست آن مناره. اگر توانستید در آنجا نماز بخوانید، چنین کنید که هزار پیامبر (ص) در آنجا نماز خوانده اند.  به هر روی، مسجد خیف از دیر زمان بنا شده و از قرن سوم، نخستین مشاهدات تاریخی آن را در دست داریم. مورخان نوشته اند که در سال ۲۴۰ قمری سیل آن را تخریب کرد، سپس بر جای آن مسجدی بنا گردید و سیل بندی ساخته شد تا حفاظ مسجد باشد. مساحت مسجد در آن زمان ۱۵۰۰ متر مربع بوده است.  در اطراف مسجد خیف، رواق های کوچکی نیز بوده است. این مسجد در سال ۵۵۶ قمری به دست جواد اصفهانی وزیر موصل و شام بازسازی شد. مسجد خیف در قرن نهم هجری بنای با شکوهی داشته است.  تا پیش از بازسازی اخیر، یک چهار دیواری داشته و وسط آن بقعه ای بوده که مناره هم داشته و مشهور به مقام ابراهیم بوده است. مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح نوشته است: کنار مناره نماز مستحبی (۶ رکعت) خوانده شود. در آن زمان کف مسجد، شنی بوده است. برخی هم آن را محلی می دانند که رسول خدا (ص) در آنجا نماز گزارده است.  آخرین بازسازی مسجد در سال ۱۳۹۲ قمری به دست دولت سعودی با بنایی بزرگ و رواق های متعدد و مساحتی حدود ۲۳۶۶۰ متر مربع انجام گرفته است. طول این مسجد ۱۸۲ و عرض آن ۱۳۰ متر است.  در این مسجد تنها در ایام منا باز است و در طول سال مسدود می باشد. متاسفانه در آن ایام هم، محل استراحت افراد بی سرپناه بوده و هیچ جای عبادت در آن نیست. تنها در وقت نماز امکان خواندن نماز در آن هست.

● مسجد النحر  مسجد دیگری که در منا بوده، مسجدالکبش یا مسجد النحر نام داشته است. این مسجد میان جمره اولی و جمره وسطی قرار داشته و وجه تسمیه آن چنین بوده است که خداوند به جای اسماعیل (ع) ذبیحی برای ابراهیم (ع) فرستاد. همچنین گفته اند که رسول خدا (ص) در این مسجد نماز ظهر را بجای آورد و قربانی خود را در کنار مسجد ذبح کرد. دهها سال است که از این مسجد اثری نیست.

● مسجد کوثر  مسجد کوثر یکی دیگر از مساجد منا بوده و گفته اند که سوره کوثر در این مسجد بر رسول خدا (ص) نازل شد. این مسجد در جریان ساختمان پل هایی که در اطراف منا ایجاد شده، از میان رفته است.

● مسجد صفائح  در جنوب مسجد خیف و در دامنه کوه صفائح، مسجدی بوده به نام «مسجد صفائح» یا «مسجد مرسلات.» در این مسجد، غاری بوده که آن را به «غار مرسلات» می شناخته اند. گفته اند سوره مرسلات در این محل نازل شده است. همچنین گفته اند که رسول خدا (ص) آن جا به استراحت پرداخته و بر روی سنگی که سرش را روی آن نهاده، اثری بر جای مانده است. بیش از هفتاد سال است که اثری از این مسجد نیست.

● مسجد جعرانه  یکی دیگر از میقات های عمره مفرده، منطقه جعرانه است. رسول خدا (ص) پس از بازگشت از جنگ حنین، نزدیک به پانزده روز در جعرانه توقف نمود و غنایم جنگ با هوازن را میان مردم تقسیم کرد. در جعرانه مسجدی وجود دارد که به «مسجدالرسول» معروف است. در اینکه آیا رسول خدا (ص) در محل فعلی این مسجد نماز گزارده است یا نه، روایت تاریخی خاصی وجود ندارد، جز آنکه آن حضرت چندین روز در این منطقه بوده است.

● مسجد الرسول در سمت چپ وادی جعرانه واقع است. این مسجد در سال ۱۲۶۳ قمری توسط همسر یکی از شاهان حیدرآباد هند بازسازی شد که از وی کتیبه ای نیز در مسجد به یادگار مانده است. مسجد جعرانه بار دیگر در سال ۱۳۷۰ و سپس در سال ۱۳۸۴ قمری، توسط وزارت اوقاف سعودی در مساحت بیشتری بازسازی شد. مساحت فعلی مسجد ۱۶۰۰ متر مربع و معماری آن شبیه مسجد تنعیم است.

حمید محمدی  روزنامه رسالت

لیله المبیت

لیله المبیت در تاریخ اسلام وتاریخ زندگانی پیامبر اسلام (ص) این اصطلاح در مورد شب هجرت آن حضرت از مکه به مدینه به کار می‌رود. چون مشرکان مکه نتوانستند از دعوت پیامبر اسلام (ص) جلوگیری کنند تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند،

غافل از این‌که خداوند حافظ و نگهبان پیامبر خویش هست. پس وقتی تصمیم گرفتند که از هر قبیله یک نفر به طور دسته جمعی به خانه پیامبر رفته وشبانه آن حضرت را در بستر خواب به قتل برسانند.
اماامین وحی نازل گشت ونقشه مشرکان وامر الهی در مورد هجرت را به عرض آن حضرت رساند. لذا حضرت جریان را با حضرت علی (ع) در میان گذاشتند علی (ع) آماده شد جهت آگاه نشدن قریش از غیبت پیامبر در بستر پیامبر (ص) بخوابند وپیامبر (ص) شبانه از خانه خارج شده، به سوی مدینه رهسپار گردیدند.(۱)
این واقعه که در اول ماه ربیع‌الاول سال چهاردهم بعثت رخ داد علی (ع) از آغاز شب در بستر پیامبر خوابید وچون در نیمه‌های شب حدود چهل نفر از مشرکان خانه پیامبر را محاصره کردند گمان کردند که پیامبر در رختخواب خود خوابیده است. در این بین پیامبر در حالی که آیه شریفه:
« وَ جَعَلْنَا مِن‏ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناَهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ»
و در پیش روى آنان سدّى قرار دادیم، و در پشت سرشان سدّى و چشمانشان را پوشانده‏ایم، لذا نمى‏بینند! (یس/۹)
می‌خواندند، ازخانه بیرون رفتند و خداوند چشمان مشرکان را از دیدن پیامبر ناتوان ساخت. نزدیک صبح بود که مشرکان به خانه یورش بردند ولی در رختخواب علی (ع) را یافتند. (۲)
درباره از خودگذشتگی علی (ع) در این شب روایات زیادی وارد شده، از جمله این‌ که؛ چون علی (ع) آماده شد در رختخواب پیامبر (ص) بخوابد خداوند به «جبرئیل» و «میکائیل» فرمود که من بین شما برادری ایجاد کردم و می‌خواهم عمر یکی از شما را طولانی‌تر قرار دادم، کدام یک از شما حاضر است ایثار کند و زندگی دیگری را بر خود مقدم دارد؟ هیچ از آن‌ها حاضر به ایثار نشدند. پس ندا شد ببینید اکنون علی (ع) در بستر پیامبر من خوابیده و آماده شده جان خویش را فدای او بسازد، به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید. هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین علی (ع) نشسته بودند. جبرئیل می‌گفت: «به‌به، آفرین به تو ای علی خداوند به واسطه تو بر فرشتگان مباهات می‌کند»(۳) ودر این هنگام این آیه بر رسول اکرم (ص) نازل شد:
« وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ‏ بِالْعِبَادِ »
«بعضى از مردم (با ایمان و فداکار،جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.»

به تصریح علمای اهل سنت این آیه در شأن علی (ع) در لیله المبیت نازل شده (۴) وبه تواتر ثابت شده است.

منابع:
۱)ر.ک. سبحانی. جعفر، فروغ ابدیت، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۳، ج ۱، صص ۴۱۷-۴۲۰٫
۲)سبحانی پیشین
۳)عمدبن جریر، طبری، المستر شد، قم، سلمان فارسی، چاپ اول، بی‌تا، ص ۳۶۱٫
۴) سید ابن طاووس، الطرائف، قم، خیام، چاپ اول، ۱۳۷۱ ، ص ۳۶٫

مناجات در حجر اسماعیل

حجر اسماعیل، نه تنها خانه اسماعیل علیه‏السلام، بلکه خانه تمام موحدان و یکتاپرستان عالم است. از این رو، قرار گرفتن آن درمسجدالحرام، فضیلتى است دو چندان و نماز گزاردن در آن،

به ویژه در زیر ناودان، سفارش اولیاى بزرگ دین است. این جا، جایگاه دل‏داگان و دل‏سوختگان الهى است. رسول خدا و امامان معصوم علیهم‏السلام، در آن به نماز پرداخته‏اند. دعا، گریه و زارى ومناجات با حضرت بارى، سیره همیشگى آنان بوده است و چه کلمات عمیق و دل‏نشینى از آنان، در این مکان، بیان شده است.
این جا تجسم عرفان، عشق، آگاهى و ارتباط با محبوب ازلى است.

مسجدالحرام از بهترین مکان‏ها براى دعا و درخواست از خداست. در روایتى که کاهلى از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده، چنین آمده است: «در این مسجد (مسجدالحرام)، نماز و دعا بسیار به جاى آورید».۱

حجر اسماعیل از قسمت‏هاى برگزیده مسجد براى دعاست. افزون بر روایاتى که بر این مطلب تصریح مى‏کند، سیره عملى معصومان علیهم‏السلام نیز بر این موضوع دلالت مى‏کند. در روایت فقه رضوى پس از تأکید بر به جاى آوردن نماز در زیر ناودان در حجر اسماعیل، چنین آمده است: «در این جا بسیار دعا کن».۲

علامه مجلسى، پانزده مکان مناسب براى دعا در مکه را این گونه برشمرده است: زیر ناودان، نزد مقام ابراهیم، نزد حجر اسماعیل، بین مقام ابراهیم و در کعبه، داخل کعبه، نزد چاه زمزم، بر روى صفا و مروه، در مشعر، نزد جمرات سه گانه و هنگام دیدن کعبه.۳

مناجات امام سجاد علیه‏السلام

حجر اسماعیل، یکى از خلوت‏گاه‏هاى امام زین العابدین علیه‏السلام با خداى سبحان بود و این مکان مقدس، یکى از جاهاى راز و نیاز و گریه این عبد حقیقى با معبود به شمار مى‏رفت. مناجات آن حضرت در این مکان آن قدر اهمیت دارد که فرزند برومندش، حضرت صاحب الزمان علیه‏السلام توجهى خاص و عنایتى ویژه به آن دارد. شیخ طوسى، در کتاب الغیبه از ابونعیم محمد بن احمد انصارى، چنین روایت کرده است:

سالى در مکه بودم و با جمعیتى حدود سى نفر در مسجدالحرام و در کنار مستجار ایستاده بودم. (این جریان، مربوط به روز ششم ذى‏الحجه سال ۲۹۳ق. است). دیدم جوانى که دو لنگ احرام پوشیده، نعلین به دست گرفته بود، از طواف به نزد ما آمد. هیبت او ما را گرفت و بى‏اختیار، همه از جاى خود برخاستیم. او در میان ما نشست و همگى اطراف شمع وجود او را فرا گرفتیم. او نگاهى به سمت راست و چپ خود کرد و فرمود: آیا مى‏دانید که امیرمؤمنان علیه‏السلام در دعاى الحاح خود چه مى‏فرمود؟ این دیدارها، دو روز پشت سر هم و با طرح دو پرسش و پاسخ به آن، ادامه یافت تا این که در روز سوم، باز وى نزد ما آمد و نگاهى به سمت راست و چپ خود فرمود و در حالى که با دست مبارکش، به سمت حجر اسماعیل در زیر ناودان اشاره مى‏نمود، فرمود: على بن الحسین علیه‏السلام، در سجده خود در این جا چنین گفت:

«عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک، یسئلک ما لا یقدر علیه غیرک؛

بنده تو، مسکین تو، فقیر تو و گداى تو، در آستانه در خانه توست؛ از تو چیزى مى‏خواهد که از غیر تو ساخته نیست».

ابوعلى محمودى گفت: اى قوم! آیا او را مى‏شناسید؟ به خدا سوگند! او صاحب الزمان شماست؟

گفتیم: اى ابوعلى! تو از کجا دانستى؟

گفت: هفت سال است که دعا مى‏کنم خداوند، صاحب الزمان را به من بنمایاند.۴

شیخ مفید نیز از طاووس، چنین نقل مى‏کند:

شبى داخل حجر شدم؛ على بن الحسین علیه‏السلام را دیدم که داخل حجر و مشغول نماز شد و آن گاه به سجده افتاد. با خود گفتم: او مردى صالح از اهل بیت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله است؛ بنشینم و به آن چه که او دعا مى‏کند، گوش فرا دهم و شنیدم که او در سجده خود، این گونه مناجات مى‏کرد:

«عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک؛

بنده کوچک تو، مسکین تو، فقیر تو و گداى تو، در آستانه در خانه توست».

طاووس مى‏گوید: در هر گرفتارى که واقع مى‏شد و من این دعا را مى‏خواندم، خداوند، گره از مشکل من مى‏گشود.۵

علامه مجلسى نیز این روایت را از طاووس یمانى نقل مى‏کند:

در ماه رجب از کنار حجر گذشتم؛ دیدم کسى به رکوع و سجده مى‏رود؛ دقت کردم؛ دیدم على بن الحسین علیه‏السلام است. با خود گفتم: خوشا به حالت! مردى صالح از اهل بیت نبوت است؛ قسم به خدا که باید دعاى او را غنیمت شمارم. مراقب احوال او بودن تا او از نماز فارق شد و بعد کف دستان خود را به جانب آسمان بلند کرد و گفت:

«آقاى من! این دستان پرگناه را به درگاهت بالا آوردم و چشمانم، امید به تو دارند و کسى که با پشیمانى (از کرده خود) تو را در حال زار فرا خواند، سزاوار آن است که با لطف و کرمت، پاسخش گویى.

آقاى من! آیا مرا از تیره‏روزان قرار دادى تا که بسیار بگریم یا از نیک‏بختان گردانیدى تا امیدوار باشم؟

آقاى من! آیا اعضاى پیکرم را براى زدن گرزها آفریدى و آیا معده و دستگاه گوارشم را براى نوشیدن حمیم (شراب جهنم) خلق کردى؟

آقاى من! اگر بنده‏اى توان فرار از آقایش را داشت، اولین فرارکننده از درگاهت، من بودم؛ ولى مى‏دانم که توانایى آن را ندارم.
آقاى من! اگر شکنجه‏شدنم بر حکومتت مى‏افزود، از تو صبر بر عذاب را مى‏خواستم؛ ولى مى‏دانم که بندگى اطاعت‏کنندگان، بر حکومتت نمى‏افزاید و سرکشى معصیت‏کاران، چیزى از آن نمى‏کاهد.

آقاى من! من کى‏ام؟ از تو مى خواهم که به فضلت، از من درگذرى و بدى مرا بپوشانى و با کرامتت، از توبیخ و سرزنشم درگذرى.

خداى من و آقایم! به هنگام مرگم که بر بستر افتاده‏ام و عزیزانم مرا مى‏گردانند، بر من رحم نما و به هنگامى که همسایگان نیکوکار من، جسدم را در غسال‏خانه غسل مى‏دهند، ترحم کن و هنگامى که نزدیکانم، پیکر مرا برمى‏دارند، بر من رحم نما و در آن خانه تاریک، بر وحشت و غربت و تنهایى‏ام رحم کن. آیا غیر از مولا، کسى بر بنده رحم مى‏کند»؟

آن گاه به سجده افتاد و فرمود:

«اعوذ بک من نار حرّها لا یطفى و جدیدها لا یبلى و عطشانها لا یروى؛

به تو پناه مى‏برم از آتشى که گرمایش خاموش نمى‏شود و تازگى‏اش از بین نمى‏رود و تشنه‏اش سیراب نمى‏شود».

آن گاه گونه راست خود را بر زمین نهاد و فرمود:

«اللهم لا تقلّب وجهى فى النار بعد تعفیرى و سجودى لک بغیر منٍّ منّى علیک، بل لک الحمد و المنّ علىّ؛

خدایا! پس از آن که صورتم را براى تو به خاک نهادم و خاک‏آلود شد، دیگر این صورت را در آتش مسوزان؛ بدون آن که من هیچ منتى بر تو داشته باشم؛ بلکه تمام منت از آن تو بر من است».

آن گاه سمت چپ صورت خود را بر زمین گذاشت و فرمود:

«ارحم من اساء و اقترف و استکان و اعترف؛

بر کسى که بدى و گناه کرد و در برابرت به خارى افتاد و به نافرمانى و معصیت خود اعتراف نمود، رحم فرما».

آن گاه به سجده بازگشت و پیشانى خود را بر زمین نهاد و فرمود:

«ان کنت بئس العبد، فانت نعم الرب؛

اگر من بنده بدى بودم، پس تو خداى خوبى هستى».

بعد صد بار فرمود:

«العفو العغو؛

از تو درخواست عفو و بخشش دارم».

طاووس یمانى مى‏گوید: به گریه افتادم تا آن جا که صداى گریه من بلند شد. حضرت، روى به جانب من گردانید و فرمود: «اى یمانى! چرا گریه مى‏کنى؟ مگر این جا جایگاه گنه‏کاران نیست»؟۶

کسى گمان نکند که این مطلب با عصمت آن بزرگواران منافات دارد؛ این، کمال انقطاع و اوج معرفت ایشان را نسبت به درگاه ربوبى نشان مى‏دهد. آنان، چه بسا کارهایى را که ما ساده و عادى مى‏انگاریم، براى خود، گناه فرض مى‏کنند؛ زیرا «حسنات الابرار، سیئات المقربین؛ بسا که کار نیک نیکوکاران، براى مقربان دستگاه ربوبى، گناه انگاشته شود».

نماز و دعاى امام کاظم علیه‏السلام

سعد بن مسلم درباره چگونگى طواف امام موسى کاظم علیه‏السلام و استلام حجرالاسود، باز کردن دست روى کعبه و نماز پشت مقام ابراهیم مى‏گوید:

سپس به حجر اسماعیل آمد و هشت رکعت نماز خواند و آخرین عهد و دیدار او با کعبه، در زیر ناودان بود؛ بعد دستان خود را گشود و دعا کرد؛ سپس قدرى درنگ فرمود و آن گاه از مسجد خارج شد و در حالى که روى به مدینه داشت، به ذى طوى رسید.۷

سکین بن عمار، چنین نقل مى‏کند:

شبى در مکه خواب بودم؛ در عالم رؤیا کسى نزد من آمد و گفت: از جاى خود برخیز؛ الان در زیر ناودان (در حجر اسماعیل)، مردى است که خداى را به اسم اعظم او مى‏خواند. وحشت‏زده از جا جستم؛ ولى باز خوابیدم. این ماجرا در خواب دوم نیز تکرار شد و باز برخاستم و دوباره به خواب رفتم. در خواب سوم به من گفت: اى فلان، فرزند فلان! از جا برخیز که فلان، فرزند فلان (نام او و پدرش را گفت) که او عبد صالح است، الان در زیر ناودان است و خداى را به اسمش فرا مى‏خواند. از جاى برخاستم؛ غسل کردم و به سمت مسجد رفتم. وقتى داخل مسجد و سپس حجر شدم، مردى را دیدم که پیراهن را روى سر خویش انداخته، به سجده افتاده است. من پشت سر او نشستم و شنیدم که در راز و نیاز خود، چنین مى‏گفت:

«یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا نور یا قدوس، یا حىّ یا قیوم، یا حىّ یا قیوم، یا حىّ یا قیوم، یا حىّ لا یموت، یا حىّ لا یموت، یا حىّ لا یموت، یا حىّ حین لا حىّ، یا حىّ حین لا حىّ، یا حىّ حین لا حىّ، یا حىّ لا اله الا انت، یا حىّ لا اله الا انت، یا حىّ لا اله الا انت، اسئلک بلا اله الا انت، اسئلک بلا اله الا انت، اسئلک بلا اله الا انت، اسئلک یا لا اله الا انت، اسئلک یا لا اله الا انت، اسئلک یا لا اله الا انت و اسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم العزیز المتین و اسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم العزیز المتین و اسئلک باسمک بسم الله الرحمن الرحیم العزیز المتین؛

اى نور! اى پاک بى‏عیب! اى زنده! اى برپا دارنده… اى زنده مرگ‏ناپذیر… اى زنده زمانى که هیچ زنده‏اى نیست… اى زنده! هیچ خدایى جز تو نیست… از تو مى‏خواهم اى کسى که هیچ معبودى جز تو نیست… و تو را به نامت فرا مى‏خوانم؛ به نام خداوند بخشنده مهربان؛ خداى شکست‏ناپذیر و استوار».

سکین مى‏گوید: او مرتب این کلمات را تکرار مى‏کرد تا آن جا که من آنها را حفظ کردم و پس از آن، سر از سجده برداشت و نگاهى انداخت. سپیده زده بود که به طرف مستجار آمد و نماز صبح را خواند و از مسجد خارج شد.۸

پى‏نوشت:

۱٫ جامع احادیث الشیعه، ج ۴، ص ۵۰۶٫

۲٫ الفقه المنسوب للامام الرضا علیه‏السلام، ص ۲۲۲٫

۳٫ مجلسى، بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۹٫

۴٫ شیخ طوسى، الغیبه، ص ۲۵۹٫

۵٫ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۱۴۳٫

۶٫ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۴۴۸ .

۷٫ حمیرى، قرب الاسناد، ص ۳۱۶ .

۸٫ ابن طاووس،

نوشته شده  توسط محمدامین پورامینی

موقعیت جغرافیایی حجراسماعیل

حجر اسماعیل میان رکن شامی و رکن غربی مکه قرار دارد. حجر به معنای پناه و دامن است و از این رو به حضرت اسماعیل (ع) منسوب شده چون دیوارهای کعبه بدست او و پدرش بنا شد.

وی برای پناه بردن از گرمای خورشید در سایه و کنار این دیوار می نشست و سایبانی کنار آن برای خود برافراشته و در آنجا پناه می گرفت.

چون از گرمای مکه نزد خداوند شکوه کرد، خدا به او وحی فرمود که من در این مکان برای تو روزنه ای به بهشت می گشایم تا روز قیامت از آن نسیم روح افزا بر تو بدمد. حضرت اسماعیل (ع) چون درگذشت او را در همان مکان دفن کردند.
عبدالله بن زبیر هنگام تجدید بنای کعبه، حجر را حفر کرد و در آن سنگی به رنگ سبز یافت. از قریش در اینباره پرسید، عبدالله بن صفوان گفت این قبر حضرت اسماعیل است، به آن دست نزن …

گفته می شود غیر از حضرت اسماعیل (ع)، مادر آن حضرت هاجر و دختران وی نیز در این مکان دفن شده اند.

حجر اسماعیل بخشی از خانه کعبه بوده که طی چند نوبت در دورانهای مختلف در جریان تعمیر و بازسازی کعبه، از خانه خارج شده است.

حجر اکنون با نیم دایره ای کوتاه محصور است که ارتفاع دیواره آن ۳۰/۱ متر بوده و فاصله آن از دیوار کعبه بیش از دو متر است .

بر حسب موقعیت جغرافیایی حجر اسماعیل در سمت شمال شرقی کعبه جای دارد. در برخی روایات آمده که پیامبران زیادی(۷۰ پیامبر) در اینجا مدفون شده اند.

از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: الحِجرُ بَیتُ إِسمَاعِیلَ وَ فِیهِ قَبرُ هَاجَرَ وَ قَبرُ إِسمَاعِیلَ؛ حجر، خانه اسماعیل و محل دفن هاجر و اسماعیل است. (کافی، ج۴، ص۲۱۰)

گویا برای نخستین بار، منصورعباسی حجر اسماعیل را با سنگ های سفید پوشاند.

براساس روایتهای تاریخی تصمیمات بسیاری دراین مکان گرفته شده است از جمله درخواست شق المقمر از پیامبر اسلام(قطب راوندی)، مکانی برای پاسخگویی پیامبر(ص) به سؤالات، سوء قصد به پیامبر اسلام، طرح توطئه های مختلف دشمنان علیه پیامبر(ص) .

برگرفته ازسایت رجانیوز