دسته: مدینه

ام البنین زوجهامیرالمومنین علیه السلام

الثالث عشر من جمادى الآخر ذکرى وفاه ام البنین فاطمه بنت حزام زوج امیر المؤمنین(ع)

اسمها ونسبها :
إن أم البنین ( علیها السلام ) غلبت کنیتها على اسمها لأمرین :
۱ – أنها کُنِّیَت بـ ( أم البنین ) تشبهاً وتیمناً بجدتها لیلى بنت عمرو حیث کان لها خمسه أبناء .
۲ – التماسها من أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أن یقتصر فی ندائها على الکنیه، لئلا یتذکر الحسنانِ ( علیهما السلام ) أمَّهما فاطمه ( علیها السلام ) یوم کان ینادیها فی الدار .
وإن اسم أم البنین هو : فاطمه الکلابیّه من آل الوحید، وأهلُها هم من سادات العرب، وأشرافهم وزعمائهم وأبطالِهم المشهورین، وأبوها أبو المحل، واسمُه : حزام بن خَالد بن ربیعه .

نشأتها :
نشأت أم البنین ( علیها السلام ) بین أبوینِ شریفین عُرِفا بالأدب والعقل، وقد حَبَاهَا الله سبحانه وتعالى بجمیل ألطافه، إذ وهبها نفساً حرهً عفیفهً طاهره، وقلباً زکیاً سلیماً، ورزقها الفطنه والعقل الرشید .
فلما کبرت کانت مثالاً شریفاً بین النساء فی الخُلق الفاضل الحمید، فجمعت إلى النسب الرفیع حسباً منیفاً، لذا وقع اختیار عقیل علیها لأن تکون قرینهَ أمیر المؤمنین الإمام علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) .

الاقتران المبارک :
أراد الإمام علی ( علیه السلام ) أن یتزوج من امرأه تنحدر عن آباء شجعان کرام، یضربون فی عروق النجابه والإباء، لیکون له منها بنون ذوو خصالٍ طیّبه عالیه، ولهذا طلب أمیرُ المؤمنین ( علیه السلام ) من أخیه عقیل – وکان نسابه عارفاً بأخبار العرب – أن یختار له امرأهً من ذوی البیوت والشجاعه،

فأجابه عقیل قائلاً :
(أخی، أین أنت عن فاطمه بنت حزام الکلابیه، فإنه لیس فی العرب أشجع من آبائها) .
ثم مضى عقیلُ إلى بیت حزام ضیفاً فأخبره أنه قادم علیه یخطب ابنتَه الحره إلى سید الأوصیاء علی ( علیه السلام ) .
فلما سمع حزام ذلک هَشَّ وَبَشَّ، وشعر بأن الشرف ألقى کلاکله علیه، إذ یصاهر ابنَ عم المصطفى ( صلى الله علیه وآله )، ومَن ینکر علیاً ( علیه السلام ) وفضائله، وهو الذی طبق الآفاق بالمناقب الفریده .
فذهب حزام إلى زوجته یشاورها فی شأن الخِطبه، فعاد وهو یبشر نفسه وعقیلاً وقد غمره السرور وخفت به البشاره .
وکان الزواج المبارک على مهرٍ سَنه رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فی زوجاته وابنته فاطمه ( علیها السلام )، وهو خمس مئه درهم .

مجمع المکارم :
أم البنین ( علیها السلام ) من النساءِ الفاضلاتِ، العارفات بحق أهل البیت ( علیهم السلام )، وکانت فصیحه، بلیغهً، ورعه، ذات زهدٍ وتقىً وعباده، ولجلالتها زارتها زینبُ الکبرى ( علیها السلام ) بعد منصرفها مِن واقعه الطف، کما کانت تزورها أیام العید.
فقد تمیزت هذه المرأه الطاهره بخصائصها الأخلاقیه، وإن مِن صفاتها الظاهره المعروفه فیها هو : ( الوفاء ) .
فعاشت مع أمیرِ المؤمنین ( علیه السلام ) فی صفاءٍ وإخلاص، وعاشتْ بعد شهادته
( علیه السلام ) مدّه طویلهً لم تتزوج من غیره، إذ خطبها أبو الهیاج بن أبی سفیان بن الحارث، فامتنعت .
وقد روت حدیثاً عن علی ( علیه السلام ) فی أن أزواج النبی والوصی لا یتزوجن بعده.
وذکر بعض أصحاب السیر أن شفقتها على أولاد الزهراء ( علیها السلام ) وعنایتها بهم کانت أکثر من شفقتها وعنایتها بأولادها الأربعه – العباس وأخوته – ( علیهم السلام )، بل هی التی دفعتهم لنصره إمامهم وأخیهم أبی عبد الله الحسین ( علیه السلام )، والتضحیه دونه والاستشهاد بین یدیه .

وفاتها :
وبعد عمرٍ طاهر قضته أم البنین ( علیها السلام ) بین عبادهٍ لله جل وعلا وأحزانٍ طویلهٍ على فقد أولیاء الله سبحانه، وفجائع مذهله بشهاده أربعه أولادٍ لها فی ساعهٍ واحده مع حبیب الله الحسین ( علیه السلام ) .
وکذلک بعد شهاده زوجها أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فی محرابه .
بعد ذلک کله وخدمتها لسید الأوصیاء ( علیه السلام ) وولدیه الإمامین ( علیهما السلام ) سبطَی رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) سیدی شباب أهل الجنه، وخدمتها لعقیله بنی هاشم زینب الکبرى ( علیها السلام ) أقبل الأجَلُ الذی لابُدَّ منه، وحان موعدُ الحِمام النازل على ابن آدم .
فکانتْ وفاتُها المؤلمه فی الثالث عشر مِن جمادى الآخره سنه ( ۶۴ هـ ) .
فسلامٌ على تلک المرأه النجیبه الطاهره، الوفیّه المخلصه، التی واست الزهراء ( علیها السلام ) فی فاجعتها بالحسین ( علیه السلام )، ونابت عنها فی إقامه المآتم علیه، فهنیئاً لها ولکل من اقتدت بها من المؤمنات الصالحات .

موقع السیدکمال الحیدری

زیارت پیامبربه نظروهابیون ممنوع؟

زیارت پیامبر ممنوع!

مخالفت وهابیون با زیارت قبر رسول خدا
مسجدالنبی

یکی از افکار ابن تیمیه این است که زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را جایز نمی‎داند و آن را بدعت می‎نامند. و آن را حتی برای اهل مدینه مورد شبهه قرار داده است. وی در کتاب خود به نام “مجموعه الرسائل الکبری” آورده است که هر حدیثی که درباره زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شده، ضعیف بلکه جعلی است. از کلام ابن تیمیه پیداست که با زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم در کل مخالف است.

این که وی می‎گوید نباید برای زیارت تربت نبی و ائمه بار سفر بست، بین همه وهابی‎ها از جمله ابن‎تیمیه و محمدبن عبدالوهاب اجماع است.

ابن تیمیه نظرش این است که حتی برای کسانی که در خود مدینه ساکن هستند نیز رفتن برای زیارت قبر نبی اکرم جایز نیست اما محمدبن عبدالوهاب در این قسمت با ابن تیمیه اتفاق نظر ندارد. وی می‎گوید برای مردم مدینه رفتن به زیارت مرقد نبی اکرم مستحب و سنت است.

در این مقاله قصد داریم موضع اهل تسنن را در مقابل وهابیون که زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را غیر مجاز و شرک می‎داند، را روشن کنیم.
با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.
اتفاق نظر علمای اهل تسنن بر جواز زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

بسیاری از علمای اهل تسنن بر جواز و استحباب زیارت مرقد رسول خدا اجماع و اتفاق نظر دارند:

۱- سمهودی از تقی الدین سبکی نقل می‎کند که گفته است: «مسئله اجماعی است، هم از نظر اقوال که همه گفته‎اند و هم از نظر فعل و عمل، اجماعی است.» و به طور تفصیل کلام علمای اهل سنت را در این مورد بیان نموده و گفته است که زیارت رسول خدا «قربهً الی الله» است؛ یعنی موجب قرب به خدا می‎شود؛ هم به دلیل کتاب، هم سنت، هم اجماع و قیاس.

اما در کتاب(قرآن)، به این آیه استدلال نموده است:

«… و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً»(۱)؛ چون آیه دلالت دارد به ترغیب آمدن نزد رسول خدا و استغفار نزد آن حضرت، و استغفار رسول خدا برای آنان. این مقامی است که با رحلت پیامبر قطع نمی‎شود و بعد از رحلت هم رسول خدا برای مؤمنین و امت، استغفار می‎کند چون پیغمبر زنده است و پس از رحلت و هنگامی که اعمال بر آن حضرت عرضه می‎شود، برای امت استغفار می‎کند و از کمال رحمتش دانسته می‎شود که ترک نمی‎کند استغفار را برای کسی که نزد آن حضرت آمده در حالی که استغفار می‎کند خداوند را.

علما از این آیه برای هر دو حالت استفاده‎ کرده‎اند؛ یعنی هم حالت قبل و بعد از موت رسول خدا را. و نیز برای کسی که نزد قبر می‎آید، تلاوت این آیه را مستحب دانسته‎اند.

و اما در سنت و روایات:

در احادیثی صحیح و موثق، ثواب و تاکید زیارت قبر پیغمبر ذکر شده که خللی در آن نیست.

اما اجماع، عیاض گفته است: «زیاره قبره(صلی الله علیه و آله) سنّهٌ بین المسلمین مجمع علیها و فضیله مرغب فیها»(۲)؛ زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بین مسلمان‎ها سنت و بر آن اجماع هست و فضیلتی می‎باشد که به آن ترغیب شده است.

۲- سمهودی می‎نویسد: فقها و علمای حنفی گفته‎اند: زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات بلکه به درجه‎ واجبات نزدیک است و هم چنین “مالکیه” و “حنابله” هم بر این مطلب تصریح نموده‎اند و سبکی در کتابی که درباره زیارت دارد، نقل‎های آنها را توضیح داده، ولی چون بر آن اجماع هست، نیازی به بررسی و تتبّع آنها نیست.(۳)
علامه امینی(ره) می‎گوید: «بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد می‎فرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد.

۳- در مسند ابی حنیفه در پاورقی حدیث: «زیاره قبر نبی(صلی الله علیه و آله) از فاضل لهنوی در شرح موطّأ می‎نویسد: «به درستی که علما اتفاق دارند بر این که زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از بزرگ‎ترین اعمال مستحب و افضل مشروعات است و کسی که در مشروعیت آن نزاع کند، گمراه و گمراه کننده است.»(۴)

۵- در کتاب: الفقه علی المذاهب الأربعه – که موارد اتفاقی علمای مذاهب اربعه را نقل می‎نماید – می‎گوید: «زیاره قبر النبیّ (صلی الله علیه و آله) أفضل المندوبات و ورود فیها احادیث.»(۵)

بنابراین، جواز زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را علمای اهل تسنن اجماعی و اتفاقی دانسته‎اند، چگونه می‎شود اجماع و اتفاق بر مسئله‎ای باشد و ابن تیمیّه آن را بدعت بداند؟

عمل اصحاب و تابعین به زیارت

در کتاب‎های علمای اهل سنت، روایات بسیاری مبنی بر سیره و عمل همیشگی اصحاب و تابعین، بر زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وجود دارد:

۱- مالک بن انس، از عبدالله بن دینار نقل می‎کند که ابن عمر نزد قبر پیغمبر می‎ایستاد و بر آن حضرت صلوات می‎فرستاد و برای ابوبکر و عمر دعا می‎کرد.(۶)

۲- بیهقی نیز با سندی از عبدالله بن دینار نقل کرده است که گفت: «دیدم عبدالله بن عمر را که بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده و بر پیغمبر سلام کرده و دعا می‎کند، بعد برای ابوبکر و عمر دعا کرد.»(۷)

۳- در وفاء الوفا از ابن عون نقل می‎کند که مردی از نافع پرسید: آیا عمر بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) سلام می‎نمود؟ جواب داد: «آری، به تحقیق دیدم او را صد مرتبه یا بیشتر که می‎آمد نزد قبر، می‎ایستاد و می‎گفت: السّلام علی النبی(صلی الله علیه و آله)، السّلام علی أبی بکر، السّلام علی أبی.»(۸)

۶- علامه امینی(ره) می‎گوید:

«بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد می‎فرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد. در عبارت دیگری است که او همواره قاصدی از شام به مدینه به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روانه می‎کرد؛ این مطلب را بیهقی در کتاب شعب الایمان و ابوبکر احمد بن عمرو نیلی(متوفی ۲۸۷) در مناسکش و قاضی عیاض در کتاب الشفاء و حافظ ابن جوزی (در کتاب مثیر الغرام الساکن) و تقیّ الدین سبکی در شفاء السقام(۹) و دیگران نیز ذکر کرده‎اند.»(۱۰)
شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

از تعبیر نقل شده معلوم می‎شود که این عمل، مکرر انجام شده، زیرا می‎گوید: «و کان (عمربن عبدالعزیز) یبعث» این تعبیر: «کان» دلالت بر استمرار و تکرار دارد، نه این که یک بار انجام شده باشد.

بنابراین، شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

نظرات علمای اهل تسنن درباره زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله)

با تحقیق در کتاب‎های اهل سنت، به وضوح می‎تواند دریافت که جواز زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد تصریح علمای اهل سنت قرار گرفته و شبهه‎ای در آن نیست. در اینجا برخی از نظرات را ذکر می‎کنیم.

۱- یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام “تقی الدین ابوالحسن عبدالکافی السبکی” در کتاب شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام، احادیث زیادی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده و درباره سند آن احادیث، بحث نموده و اسناد بسیاری از آنها را صحیح و معتبر دانسته است. در ذیل یکی از این روایات، ضمن بررسی سند آن روایت می‎گوید:

«با این مطلبی که گفتیم بلکه به کمتر از این هم افترای کسی که می‎گوید همه احادیثی که در مورد زیارت وارد شده مجعول و جعلی است، روشن می‎شود.»

سپس می‎گوید: «منزّه است خداوند تبارک، آیا از خدا و رسولش در این گفتار حیا نمی‎کنند، چیزی را می‎گویند که نه عالم و نه جاهل و نه هیچ اهل حدیث و نه غیر اینان، کسی آن را نگفته است، چگونه مسلمانی اجازه می‎دهد که به تمام احادیث – که حدیث زیارت تربت پیامبر نیز یکی از آنهاست – بگوید همه اینها جعل و ساختگی است؟!»

۲- در الفقه علی المذاهب الأربعه؛ کتابی که موارد اتفاق علمای مذاهب اربعه را نقل کرده (و این کتاب، فقهی است) می‎گوید: «زیاره قبر النبیّ أفضل المندویات و ورد فیها أحادیث»(۱۱)؛ زیارت قبر پیامبر، با فضیلت‎ترین مستحبات است و در این زمینه، روایاتی وارد شده است.
محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند – نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»

۳- محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند – نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»

بعد ادامه می‎دهد: «زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا با روایتی که می‎گوید: لا تشدّ الرحال ألاّ إلی ثلاثه مساجد، هیچ منافاتی ندارد؛ چون این روایات می‎گوید: سفر برای مساجد جایز نیست مگر این سه مسجد، زیارت با این مسئله تفاوت دارد و با هم منافاتی ندارند.»(۱۲)

۴- علامه امینی(ره) بیش از چهل نفر از بزرگان و علمای مذاهب اربعه را نام می‎برد که کلمات آنها را در استحباب زیارت و سفر برای آن را نقل می‎کند.(۱۳)

۵- سمهودی(متوفّی ۹۱۱ هـ.ق.) روایات زیادی در استحباب زیارت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است و بعد می‎گوید:

«فصل دوم در بقیه دلایل زیارت است، اگرچه متضمن لفظ زیارت نیستند و همچنین بیان تأکید مشروعیت زیارت و نزدیک بودن به درجه وجوب تا آنجا که بعضی، لفظ وجوب را بر آن اطلاق نموده‎اند و از آن به وجوب زیارت رسول الله تعبیر کرده‎اند. بنابراین درستی به سوی قبر پیامبر جهت زیارت آن حضرت رفتن و صحیح بودن نذر زیارت آن حضرت و اجیر گرفتن برای رساندن سلام به آن حضرت از یقینیات است.»(۱۴)

۶- در مسند ابی حنیفه از ابن عمر است که گفت: من السنه ان تأتی قبر النبی(صلی الله علیه و آله) من قبل القبله و تجعل ظهرک إلی القبله و تستقبل القبر بوجهک ثمّ تقول السلام علیک أیّها النبیّ و رحمه الله و برکاته»(۱۵)؛ از سنت است که از طرف قبله، به سمت مرقد پیامبر بروی، پشت خود را به سمت قبله قرار دهی و رو به قبر نمایی؛ یعنی قبر را مقابل خود قرار دهی، بعد بگویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.

۷- از ابن عربی نقل شده است که: «زیاره قبور الأنبیاء و الصحابه والتابعین و العلماء و سائر المرسلین للبرکه أثر معروف»

(۱۶)؛ زیارت قبور انبیاء، صحابه، تابعین، علما و سایر مرسلین برای برکت است، که روایت معروفی است.

۸- ابی عمران مالکی گفته است: «زیاره قبر النبیّ(صلی الله علیه و آله) واجبهٌ قال عبدالحقّ؛ یعنی من السنن الواجبه»

(۱۷)؛ زیارت قبر پیغمبر واجب است و عبدالحق صقلی، این وجوب را به سنت‎های واجب تفسیر کرده است.

۱۰- صاحب وفاء الوفا از فقها و علمای حنفی نقل می‎کند که آنها می‎گویند: «زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات است … و بعد از آن که اجماع بر آن هست، حاجتی به بررسی و تتبع آنها نیست.»
بهوتی می‎نویسد: «زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»

۱۲- محی الدین نووی می‎نویسد:

«به دلیل روایتی از ابن عباس، زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است، وی نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود. و مستحب است که زائر در مسجد رسول خدا نماز بخواند، چون آن حضرت فرمود: یک نماز در مسجد من، برابر است با هزار نماز در سایر مساجد.»

۱۳- بکری دمیاطی می‎نویسد:

«فایده زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنت مؤکّد است. وقتی کلام مصنّف درباره مناسک از قبیل ارکان، واجبات و مستحبات به پایان رسید، شروع می‎کند به بحث درباره چیزی که حقّ مؤکّد بر هر مسلمانی به ویژه حاجی است و آن زیارت آقای ما رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.»(۱۸)

۱۴- محمّد بن شربینی می‎نویسد:

«زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است؛ به دلیل فرمایش آن حضرت که فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود.

نیز به دلیل فرموده حضرت که فرمود: هر کس برای زیارت من بیاید، و جز زیارت من، کار دیگری نداشته باشد، بر خداوند حق است که روز قیامت مرا شفیع او قرار دهد. ابن سکن این روایت را در سنن خود، جزو اخبار صحیح نقل کرده است.

بخاری روایت کرده است که حضرت فرمود: هر کس نزد قبرم بر من درود فرستد، خداوند فرشته‎ای را می‎گمارد تا آن را به من برساند و خدا کار دنیا و آخرت او را کفایت می‎کند و روز قیامت، من شفیع و یا شاهد او خواهم بود.

در حدیثی آمده است که حضرت فرمود: هر کس حج به جا آورد ولی مرا زیارت نکند به من جفا کرده است. این روایت را ابن عدی در کتاب الکامل نقل کرده‎اند. (۱۹)

۱۵- بهوتی می‎نویسد:

«زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»(۲۰)

با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.

پی‎نوشت‎ها:

۱- و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‎کردند (و فرمان‎های خدا را زیر پا می‎گذاردند)، به نزد تو می‎آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‎کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‎کرد؛ خدا را توبه‎پذیر و مهربان می‎یافتند.(نساء/ ۶۴)

۲- وفاءالوفا، ج ۴، ص ۱۳۶۲٫

۳- همان، ص ۱۳۶۶٫

۴- مسند، ابی حنیفه، حدیث زیاره قبر النبیّ، ص ۲۰۱٫

۵- الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۵۹۰٫

۶- الموطّأ، ج ۱، ص ۱۶۶٫

۷- سنن بیهقی، ج ۵، ص ۲۴۵، کتاب الحج، باب زیاره قبر النبی صلی الله علیه وآله.

۸- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۵۸٫

۹- شفاء السقام، ص ۴۱٫

۱۰- الغدیر، ج ۵، ص ۱۲۷/ وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۵۷٫

۱۱- الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۵۹۰٫

۱۲- ردّ المختار علی الدر المختار، ج ۲، ص ۶۸۹٫

۱۳- الغدیر، ج ۵، ص ۱۰۹٫

۱۴- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۴۹٫

۱۵- مسند ابی حنیفه، ۲۰۱، حدیث زیاره قبر النبیّ صلی الله علیه وآله.

۱۶- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۶۳٫

۱۷- همان، ص ۱۳۶۴٫

۱۸- اعانه الطالبین، ج ۲، ص ۳۱۲٫

۱۹- مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۵۱۲٫

۲۰- کشّاف القناع، ج ۵، ص ۳۷٫

برگرفته از کتاب وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، آیه الله جعفر سبحانی؛ آیین وهابیت، آیه الله جعفر سبحانی؛ توحید و زیارات، آیه الله سیدحسن طاهری خرم آبادی.

گروه دین و اندیشه تبیان

مهری هدهدی

انتخاب محل مسجدالنبی درمدینه توسط رسول الله صلی الله علیه واله

انتخاب محل مسجد النبی در مدینه توسط رسول خدا (ص

خلاصه: رسول خدا(ص) در ورود به مدینه، محلی را برای زندگی و مسجد انتخاب کرد. دلیل این انتخاب چه بوده است؟ در این مقاله روی این نکته تأکید شده است که حکمت این انتخاب، قرار داشتن این نقطه در میانه جایی است که یثرب نامیده می‌شده است.
انتخاب محل مسجد النبی(ص) و در کنارش خانه حضرت، از طرف رسول خدا(ص) صورت گرفت. پیش از آن، حضرت حد اقل برای دوازده روز در قبا ماند، جایی که بسیاری از اصحابش در وقت آمدن به مدینه، در آن محل، درکنار طایفه بنی عمرو بن عوف مستقر شده بود. اما پس از تأسیس مسجد قبا و رسیدن امام علی(ع) با فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر رسول خدا(ص)، آن حضرت از قبا حرکت کرده و به جایی منتقل شدند که امروزه مسجد النبی(ص) قرار دارد.
در وقت حرکت حضرت، بر اساس نقلهای بیشماری، طوایف مختلف که هر کدام در نقطه‌ای از نقاط محدوده یثرب � مابین احد و قبا در شمال و جنوب و حره غربی و شرقی � زندگی می‌کردند، خواستار آن بودند که حضرت میان آنان بماند.
پاسخی که به طور معمول داده شد این بود که �خلوا سبیلها فانها مأموره� افسار شتر را رها کنید که او مأمور است.
در نهایت جایی که انتخاب شد، محلی بود که بنی النجار زندگی می‌کردند. بنی النجار �اخوال� یا به عبارتی دایی‌های آن حضرت بودند. دلیلش هم آن بود که گفته می‌شد، هاشم در وقت سفر به شام در این جا مانده و زنی از این طایفه گرفته بود. عبدالمطلب محصول این ازدواج بود. بنابرین بنی النجار دایی‌های حضرت به شمار می‌آمدند.
این طبیعی به نظر می‌آمد که به هر روی، دایی‌ها، نوعی حمایت و دلدادگی نسبت به رسول خدا(ص) داشته باشند.
تا اینجا دو نکته در انتخاب این محل بود. یکی مأمور بودن شتر که اشاره به تقدیر الهی بود و دیگری انتخاب محل به دلیل داشتن نوعی نسبت فامیلی که می‌توانست حمایتی را به همراه داشته باشد.
اما در اینجا یک نکته مهم تر هم وجود دارد و آن این است که از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: اُمرُت بقَریه تأکُلُ القری، من به قریه‌ای مأمور گشته ام که سایر قریه‌ها را می‌خورد. پیداست که این یک مَثَل است.
به نظر ما و بر اساس موقعیت جغرافیایی محله بنی النجار در مجموع مدینه و حالت وسط قرار داشتن آن، می‌تواند مهم ترین دلیل برای انتخاب این محل باشد. این مطلبی است که در این روایت به آن تصریح شده است.
برای شرح این مطلب و اختلاف نظری که در باب این حدیث وجود دارد باید شرحی مختصر ارائه دهیم.
به طور معمول دنبال این حدیث و در شرح �قریه� این کلمات افزوده می‌شود: یقولون الناس یثرب وهی المدینه، تنقی الناس کما تنقی الکَیر خبثَ الحدید.
در برخی از نقلها، بلکه بیشتر آنها به جای �تنقی� �تنفی� آمده است (بنگرید: البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵). معنای آن، نفی کردن یا تمیز کردن و تصفیه کردن باید باشد.
روایت نقل شده در عین حال، طعنه‌ای است به کسانی که � و به طور خاص منافقان – همچنان مدینه را یثرب می‌نامیدند. چیزی که به شدت از آن نهی شده است؛ چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: �من سمّی المدینه یثرب، فلیستغفر الله� (سبل الهدی: ۳/۲۹۶). گفته می‌شود منافقین، تا مدتها آن را همچنان یثرب می‌نامیدند.
حدیث �تأکل القری� محبوب مردم و محدثان مدینه بود؛ چنان که مالک بن انس آن را برای منصور عباسی خواند و این زمانی بود که وی به مدینه آمد. مالک تلاش کرد تا منصور را تحریک کند تا احسانی در حق مردم مدینه بنماید و او چنین کرد. پولی در اختیار مالک گذاشت و او هم به شاگردان مورد اعتمادش داد تا تقسیم کنند (الامامه و السیاسه: ۲ / ۲۰۴).
بدین ترتیب، این روایت، به عنوان یک فضیلت برای مدینه مورد استفاده قرار گرفته است. ابن کثیر ضمن بحث از روایاتی که در باب فضیلت مدینه وارد شده اشاره به این حدیث کرده و می‌گوید که مالک بن انس در این امر که مدینه از مکه افضل است، متفرّد است. سپس خود ابن کثیر این نظر را رد کرد و تنها مکانی را که استثناء می‌کند، همان مکان دفن رسول خدا(ص) است. (البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵) اما در باره روایت نقل شده که آن را از شرایط خاص صدور آن منفک کرده و این که �تأکل القری� به چه معناست، شرحی نیاورده است.
روایت نقل شده، یک طریق اصلی بیشتر ندارد و آن روایتی است که از طریق ابوالحباب سعید بن یسار از ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل شده است. این طریقی است که بخاری و احمد و مسلم (سبل الهدی: ۳/۲۹۶) و بیهقی هم در دلائل النبوه (۲ / ۵۱۹)، مالک در الموطاء (۲/۸۸۷) نیز فسوی (المعرفه و التاریخ: ۱/۳۴۸) از آن طریق، عین همان متن را آورده و ابن کثیر هم در منبع پیشگفته همان سند را آورده است.

توضیحی در باره �تأکل القری�
برای این که مقصود از �تأکل القری� روشن شود، بهتر است قبل و بعد روایت به طور کامل نقل شود.
شامی در سبل الهدی و الرشاد (۳/۲۷۱) روایت زیر را از مسند احمد (۲/۲۳۷، ۲۴۷، ۳۸۴) و بخاری (۱۸۷۱) و مسلم (کتاب الحج، ۴۸۸) از ابوبکر، از سعید بن منصور در مسندش از طریق عبدالله بن زبیر، از بیهقی به نقل از موسی بن عقبه، و از ابن اسحاق به نقل از عویم بن ساعده، و از یحیی بن حسن به نقل از عماره بن خزیمه چنین نقل می‌کند:
زمانی که رسول خدا(ص) خواست داخل مدینه شود، کسی را به سراغ بنی النجار که دایی‌های وی بودند � به دلیل این که مادر عبدالمطلب از آنان بود � فرستاد. آنان در حالی که شمشیر حمایل داشتند به ایشان و اصحابش گفتند: �ارکبوا آمنین مطاعین�. آن روز، روز جمعه بود. وقتی روز برآمد، رسول خدا(ص) راحله خویش را خواست، مسلمانان اجتماع کرده و سلاح پوشیدند. حضرت بر قُصوا سوار شد و مردم هم در اطراف وی، پیاده و سواره ایستاده بودند. در این وقت، عمرو بن عوف نزد آن حضرت آمده و گفتند: آیا رفتن شما از نزد ما از روی ملالت است یا خانه‌ای بهتر از خانه ما می‌طلبی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری، فخلّوها � ای ناقته � فانها مأموره، من قریه‌ای را می‌خواهم که قرای دیگر را بخورد. ناقه من را رها کنید، او مأمور است.
بدین ترتیب می‌توان دریافت که سخن �انی امرت قریه تأکل القری� در چه ظرفی ابراز شده است. این ظرف تاریخی، دقیقا در وقت انتخاب محل اسکان دایمی از میان یکی از قرای یثرب یا اطراف آن بوده است؛ نه آن که میان یثرب یا مکه یا حبشه یا شهرهای دیگر جایی را انتخاب کند.
بنابرین تصور این که یک نام مدینه �اکّاله القری� باشد باید تأمل کرد.
اما مشکل اینجاست که شامی، آن نقل مفصل پیشگفته را از کدام یک از آن منابعی که در ابتدای روایت آورده، نقل کرده است؟ باید گفت، هیچکدام. این تصور که عین آن عبارت در مآخذ نامبرده وجود دارد، نادرست است. آن منابع، روایت ابوهریره را در حد همان �انّی اُمرت بقریه تأکل القری� آورده�اند.
روایتی از مالک بن انس که در متن فارسی شرف‏ النبى (ص ۴۲۵ باب چهل و یکم فضیلت مدینه و تربت رسول علیه السلام) آمده و پس از روایت نقل شده توسط ابوهریره است، چنین است که : مالک بن انس مى‏گوید که معنى آنچه مى‏گوید �تأکل القرى اى تفتح القرى�. رسول مى‏گوید مرا فرموده‏اند که به دیهى روم که همه دیهها را بخورد، یعنى اهل آن، دیهها را بگشایند. (همین نقل در فتح الباری: ۴/۷۵) آمده است.
در اینجا اَکّاله القری به معنای فتح شدن قبایل دیگر گرفته شده است، یعنی خوردن، کنایه از فتح شدن دانسته شده است.
آنچه مورد نظر مالک است، بر این مبناست که روایت نقل شده در باره تمامی مدینه در قیاس با شهرهای دیگر است؛ در حالی که اشاره کردیم که این حدیث در باره انتخاب محله‌ای از محلات یثرب قدیم برای اقامت و در پاسخ طایفۀ عمرو بن عوف است که از حضرت خواسته بودند در قبا بماند.
بیشتر منابع لغوی، از �تأکل� همان معنای فتح سایر قرای و به دست آوردن غنائم را آورده‌اند. برای نمونه در لسان العرب (۱۱:۲۳) مصداق حدیث شهر مدینه دانسته شده و در تفسیر آن آمده است: ای یغلب أهلها و هم الانصار بالاسلام علی غیرها من القری و ینصر الله دینه بأهلها و یفتح القری علیهم و یغنمهم ایاها فیأکلونها.
یعنی اهالی آن که انصار باشند، به کمک اسلام بر قرای دیگر غلبه می‌کنند و خداوند به کمک آنان دینش را یاری می‌رساند و قریه‌ها را فتح کرده و آنان آنها را غنیمت گرفته آنها را می‌خورند. مانند همین معنا برای حدیث مزبور در لسان (۱۵:۱۷۷) آمده است. (نیز بنگرید: قاموس المحیط: ۳:۳۲۹؛ تاج العروس: ۷/۲۱۰٫ و همین معنا با تفصیل بیشتر در فتح الباری: ۴/۷۵).
نووی هم در معنای حدیث دو احتمال مطرح کرده است: یکی این که مدینه مرکز جیوش اسلام در ابتدای امر بوده و از آنجا بود که بلاد دیگر فتح شده و غنایم به دست آمد. معنای دوم آن این است که رزق و روزی آن از قرای فتح شده است و غنایم نقاط دیگر به آنجا سرازیر می‌شود (تنویر الحوالک: ۶۳۹).
شرح‌های دیگری هم در باره این حدیث داده شده که از آن جمله مطالبی است که در المحلّی (۷/۲۸۲) آمده است. ابن حزم تأکید دارد که این اِخبار از یک برهه خاص است نه آن که به معنای برتری مدینه بر مکه باشد. بصره هم زمانی مرکز فتوحات خراسان و فارس بوده است، اما کسی نمی‌گوید که بصره بر جایی برتری داشته است. این توضیحات، در ادامه همان معنا کردن �تأکل� به معنای فتح آمده است.
تفسیر �اکل� به معنای خوردن یعنی نابود کردن دیگر قُری، شواهد ادبی فراوانی هم دارد. شریف رضی در المجازات النبویه (۳۳۰) در این باره چندین شاهد مختلف آورده است. مثل این که گفته شود که �اکل فلان جاره� که وقتی گفته می‌شود که �عدا علیه� با او دشمنی کند.
معنای درست روایت
با این حال، باید توجه به شرایط صدور این روایت داشت. اکل به معنای غلبه بر دیگران است و البته نه لزوما همراه با فتح و نبرد و گرفتن غنایم. آنچه مهم است مرکزیت و داشتن شرایطی برای حفظ این شرایط مرکزیت است.
ابن حبان از ابوحاتم در تفسیر این روایت می‌گوید: این یک تمثیل است و مراد، آن که، ابتدای اسلام از مدینه خواهد بود و سپس بر قرای دیگر غلبه خواهد کرد و بر سایر ملک استیلا خواهد یافت (صحیح ابن حبان: ۹/۴۰).
زمخشری ضمن تفسیر آن به غلبه بر سایر بلاد و گرفتن غنائم، می‌گوید شاید هم کنایه از برتری این شهر بر دیگر شهرها باشد، مثل این که می‌گوییم: هذا حدیث یأکل الاحادیث (الفائق: ۱/۴۶)
سخن زمخشری هم اشاره به آن دارد که تمثیل به �اکل� لزوما به معنای فتح و گشودن دیگر بلاد نیست، بلکه به معنای نوعی برتری است.
به نظر می‌رسد اگر نقل سبل الهدی منبع اصیلی داشته باشد و روشن باشد که حضرت این جمله را در پاسخ طایفه عمرو بن عوف فرموده باشد، باید آن حدیث را به این معنا گرفت که حضرت در انتخاب محلی در مدینه، برابر درخواست طوایف مختلف، جایی را انتخاب کردند که پرجمعیت ترین نقطه باشد و در عین حال، به لحاظ مکانی، تناسب معقولی با مکان همه طوایف داشته باشد. نگاهی به محله بنی النجار جایی که مسجد ساخته شد دقیقا نشان می‌دهد که فاصله این نقطه از شمال تا احد و از جنوب تا قبا، شش کیلومتر بوده و در میانه راه است. از نظر غربی و شرقی هم که میان دو حرّه و شش کیلومتر است، باز مسجد در نقطۀ میانی قرار دارد. بنابرین مفهوم تأکل القری به معنای انتخاب جایی است که از آنجا امکان دسترسی به نقاط مختلف باشد.
شاید در تأکید این مطلب، نقل این عبارت از ابن زباله جالب باشد که می‌گوید: کانت یثرب ام قری المدینه، یثرب � همان جایی که پیامبر اقامت کرد � مادر قرای مدینه بوده است. وی در تعریف آن، محل دقیق یثرب را ما بین �قنات� و �جرف� در شمال و �مال� تا �زباله� می‌داند (الدره الثمینه، ۶۷).
سمهودی هم در وفاء الوفاء به نقل از اخبار المدینه یحیی الحسینی چنین نقل کرده است: وقتی رسول خدا(ص) از قبا بیرون آمد، بنوعمرو بن عوف اجتماع کرده گفتند: یا رسول الله، آیا از روی ملالت و خستگی از ما از نزد ما می‌روی یا بر آن هستی تا خانه و مسکن بهتر از خانه ما داشته باشی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری فخلوها فانها مأموره بدین ترتیب حضرت از قبا خارج شد و قبایل انصار هر کدام آن حضرت را به سوی خود می‌خواندند و به او وعده نصرت و حمایت می‌دادند و حضرت می‌فرمود: خلوها فانها مأموره، تا آن که نماز جمعه را در میان بنی سالم خواند (وفاء الوفاء: ۲۵۶/۱) و زان پس به سمت جایی که مسجد و خانه اش را ساخت حرکت کرد.
این نص که از یک منبع کهن در تاریخ مدینه گرفته شده است، مؤید همان نکته‌ای است که ما اشاره کردیم. حتی توان گفت که معنای �مأمور بودن� هم در این روایت با این ترکیب متفاوت با آن چیزی است که معمولا از آن به ذهن می‌آید.
از رسول خدا(ص) جز این انتظاری نبود که انتخابی معقول برای تسلط بر تمامی این منطقه که تقریبا هفتاد و دو کیلومتر مربع بود داشته باشد.
برگرفته ازنوشته رسول جعفریان
منابع
ـ الامامه و السیاسه، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ۱۹۹۰/۱۴۱۰
ـ البدایه و النهایه، اسماعیل بن عرم بن کثیر (م ۷۷۴)، بیروت، درالفکر، ۱۴۰۷/۱۹۸۶
ـ تاج العروس، محمد مرتضی الزبیدی (م ۱۰۲۵)، بیروت، مکتبه الحیاه
ـ الدره الثمینه، محمد بن محمود بن حسن بغدادی، تحقیق صلاحب‌الدین بن عباس شکر، مدینه منوره، مرکز دراسات و بحوث المدینه المنوره، ۱۴۲۶
ـ دلایل النبوه، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (م ۴۵۸)، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵/۱۴۰۵
ـ سبل الهدی و الرشاد، محمد بن یوسف صالحی شامی (م ۹۴۲)، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴/۱۹۹۳
ـ شرف النبی، ابوسعید واعظ خرگوشی، ترجمه نجم‌الدین راوندی، تصحیح محمد روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱
ـ صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تصحیح شعیب الارنؤوط، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳
ـ فتح الباری، ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲)، بیروت، دارالمعرفه
ـ قاموس المحیط، مجدالدین محمد بن یعقوب فیروزآبادی، بیروت، موسسه الرساله، ۱۹۸۷
ـ کتاب بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۶)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱
ـ کتاب مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱)، بیروت، دارالفکر.
ـ لسان العرب، ابن منظور، داراحیاء الثراث العربی، ۱۴۰۵
ـ المجازات النبویه، سید رضی (م ۴۰۶) قم، مکتبه بصیرتی
ـ مسند احمد، احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر
ـ المعرفه و التاریخ، ابویوسف یعقوب بن سفیان بسوی (م ۲۷۷)، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۸۱/۱۴۰۱
ـ الموطاء، مالک بن انس (م ۱۷۹) تصحیح فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶
ـ وفاء الوفاء، نورالدین علی بن احمد سمهودی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵pic5

آغازغزوه بنی قریظه درسال پنجم هجری

پیش از ظهور اسلام، در مدینه منوره و اطراف آن، چند طایفه یهود زندگی می کردند و به هنگام هجرت رسول خدا(ص) از مکه معظمه به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی در این شهر، آنان با آن حضرت پیمان صلح و همزیستی مسالمت آمیز و عدم تعرض به یکدیگر امضا کردند.
ولی یهودیان با اقتدار اسلام و گستردگی حکومت پیامبر(ص) روی خوش نشان نداده و در مواقع گوناگون، در صدد نقض عهد برآمده و قصد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان را نمودند. ولیکن به حول و قوه الهی، تمامی آنان مقهور قدرت و تیزهوشی پیامبر(ص) و مسلمانان مبارز گردیدند. طایفه “بنی قریظه”، از همین طیف بود. آنان در هنگام هجوم مشرکان مکه و سایر دشمنان اسلام، به مدینه منوره و محاصره این شهر مقدس و ایجاد جنگ بزرگ احزاب (خندق)، در صدد نقض عهد مسلمانان و کمک به مشرکان متجاوز برآمدند و آنان را در رخنه کردن به داخل مدینه از طریق محل مسکونی خویش، امیدوار نموده و مسلمانان را در رعب و وحشتی عظیم قرار دادند. ولی سرانجام با کشته شدن “عمرو بن عبدود” به دست امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(ع) و عقب نشینی متجاوزان و مهاجمان به سوی مکه، دسیسه یهودیان بنی قریظه در راه دادن مهاجمان متجاوز به داخل مدینه، نقش بر آب شد و آنان در نزد مسلمانان، رسوا و بی مقدار شدند. هنگامی که مسلمانان از جنگ احزاب (خندق) آسوده شده و به خانه های خود برگشتند، پیامبر(ص) از جانب خداوند متعال، آنان را مأمور به نبرد با طایفه خیانت پیشه “بنی قریظه” نمود. بدین جهت، در روز چهارشنبه، بیست و سوم ذی قعده سال پنجم قمری، پیامبر(ص) به همراه اصحاب و یارانی که در نبرد احزاب حضور داشتند، به سوی محله مسکونی بنی قریظه حرکت نمود. آن حضرت، عبدالله بن اُمّ مکتوم را جانشین خویش در مدینه نمود و پرچم سپاه اسلام را به دست امام علی بن ابی طالب(ع) سپرد. حضرت علی(ع) در رأس دسته ای از سپاهیان اسلام، پرچم را تا دژ مستحکم بنی قریظه به پیش برد و در آن جا به اعتزاز درآورد و سپس به سوی پیامبر(ص) برگشت و به اتفاق آن حضرت، در اطراف دژ یهودیان، سنگر گرفت. مسلمانان، دژ یهودیان را کاملاً در محاصره گرفتند و طرفین، با پرتاب تیر، یکدیگر را نشانه گرفتند. ولی مسلمانان با روحیه قوی ایمانی و برتری نظامی، صحنه را بر یهودیان تنگ کرده و آنان را در سختی و مشقت قرار دادند. یهودیان که با شدت عمل مسلمانان روبرو شده بودند، بناچار نماینده ای بنام “نبّاش بن قیس” را جهت گفت و گو و پیدا کردن راه حل مناسب، به نزد رسول خدا(ص) فرستادند. نماینده یهودیان به پیامبر(ص) عرض کرد: ای محمد(ص)! همان حکمی که بر “بنی نضیر” روا داشتی، بر ما نیز بدان راضی باش. دارایی ها، چهارپایان و اراضی ما از آن شما باشد، ولی از خون ما درگذرید و اجازه دهید به همراه زنان و فرزندانمان و به اندازه بار شتران از اسباب و اثاثیه را برداریم و از این دیار بیرون رویم. پیامبر(ص)، تقاضایش را نپذیرفت و فرمود: باید تسلیم گردید. نماینده یهود گفت: ما هیچ چیزی از این جا بیرون نمی بریم و تنها خودمان به همراه زنان و فرزندانمان بیرون رویم. پیامبر(ص) نپذیرفت و مجدداً تأکید نمود، که یهودیان خیانت پیشه و سرکش باید تسلیم گردند. نماینده یهود بدون دست یابی به نتیجه مثبتی به نزد قوم و قبیله اش برگشت و تأکید پیامبر(ص) را به اطلاع آنان رسانید. آنان، یکدیگر را سرزنش و ملامت کردند، که چرا خیانت کردیم و با دشمنان اسلام، هم راز و هم دست شده و در صدد نابودی اسلام برآمدیم؟ ولی، حاضر به تسلیم شدن، نگردیدند. آنان، چون با سرسختی و پیش روی سپاهیان اسلام، روبرو گردیدند، از پیامبر(ص) درخواست کردند، که “ابولبابه بن عبد منذر” را جهت گفت و گو به نزد آنان بفرستد. پیامبر(ص) پذیرفت و ابولبابه را به نزد آنان فرستاد و به وی تاکید کرد، که آنان را وادار به تسلیم کند. ابولبابه، به سوی اهالی “بنی قریظه” رفت و با آنان گفت و گو کرد و تلاش بلیغی به عمل آورد، که آنان را وادار به تسلیم شدن کند. یهودیان از او پرسیدند: اگر تسلیم شویم، پیامبر(ص) با ما چه خواهد کرد؟ او در پاسخشان، به گلوی خود اشاره کرد. یعنی همه شما را سر می برد. ولی بی درنگ پشیمان شد و در خود احساس شرم و ندامت کرد. زیرا به پیامبر(ص) خیانت کرده و راز آن حضرت را افشا نمود و تصمیم پیامبر(ص) به اطلاع یهودیان رسانید. به همین جهت، نمی توانست با این رسوایی بزرگ به نزد پیامبر(ص) برگردد و از آن حضرت، شرم داشت. از راه دیگر، به سوی مسجدالنبی(ص) در مدینه رفت و خود را به ستونی از ستون های مسجد، که بعدها به اسطوانه ابولبابه و یا اسطوانه التوبه معروف گردید، طناب پیچ کرد و محکم بست. از خوردن و آشامیدن امتناع کرد و دایم به استغفار، توبه و راز و نیاز مشغول بود و مدت پانزده روز به همان حال باقی بود، تا خداوند متعال، توبه اش را پذیرفت و از گناهش درگذشت. آن گاه، پیامبر(ص) با دستان مبارک خود، طناب را باز کرد و او را رهانید و وی را مودر تفقد و ترحم خویش قرار داد. اما یهودیان بنی قریظه، هر چه مقاومت کردند، سودی عایدشان نگردید و سرانجام تسلیم گردیدند. مسلمانان، آنان را اسیر نموده و مردانشان را در مکانی نگهداری کردند و زنان و فرزندانشان را در جای دیگر، متمرکز نمودند و تمام دارایی ها، چهارپایان و اسباب و وسایلشان را به غنیمت گرفتند. “طایفه اوس” که یکی از دو طایفه بزرگ انصار و از مسلمانان معروف مدینه بوده و سابقاً با بنی قریظه هم پیمان بودند، از پیامبر(ص) درخواست تقلیل کیفرشان را نمودند و پیامبر(ص) اختیار آنان را بر عهده “سعد بن معاذ” که از بزرگان و ریش سفیدان طایفه اوس بود، گذاشت و فرمود که هر چه وی بر آن حکم کند، من نیز به همان راضی خواهم بود. سعد بن معاذ، پس از قرار گرفتن در جای داوری، به طایفه اوس گفت: علیکم عهدالله و میثاقه أنّ الحکم فیکم ما حکمتُ؟ آیا با خدا، عهد و پیمان می بندید که هر چه من حکم کردم، شما نیز آن را بپذیرید و گردن نهید؟ جملگی گفتند: آری، می پذیریم. سعد بن معاذ گفت: حکم من این است که فتنه جویان، کشته شوند و زنان و فرزندانشان اسیر و دارایی هایشان، میان مسلمانان تقسیم گردد. پیامبر(ص) فرمود: ای سعد! همان چیزی را داوری کردی که خداوند متعال از هفت آسمان بالا، همان را حکم می کند. بدین گونه، یهودیان خیانت پیشه و فتنه جو، به سزای کردارشان رسیده و جملگی محکوم به مرگ شدند و بازماندگان و دارایی هایشان، به دستور پیامبر(ص)، در میان مسلمانان تقسیم گردید.

مساجد هفت گانه

۱ – فتح:

این مسجد بر دامنه شمال غربی کوه سلع و در جنوب غربی خندق واقع شده و به وادی بطحان مشرف است. خداوند متعال دعای رسول گرامی اسلام را برای پیروزی در چنگ بر فراز این تپه مستجاب ساخت و خبر فتح و پیروزی سپاه اسلام در این محل به آن حضرت رسید. (پیامبر سه روز در این محل دعا کردند و دعای ایشان مستجاب شد)

این مسجد را عمر بن عبدالعزیز (۸۸ ه.ق) تعمیر کرد و رواقی با سه ستون بر آن نهاد، سپس سیف الدین ابی‌الهیجاء، در سال ۵۶۵ ه.ق آن را تجدید بنا کرد. حکومت عثمانی نیز به عمران و آبادانی آن همت گمارد. در داخل محراب مسج فتح بوی بسیار خوشی به مشام می‌رسد که همانند این بو در دونقطه‌ی دیگر، یکی در شکاف کوه احد که پیامبر را پنهان ساختند و دیگری در غار حرا استشمام می‌شود.

۲ – مسجد سلمان فارسی

مسجد سلمان پس از مسجد فتح و در جنوب آن است. مساحت آن حدود ۴۰ متر می‌باشد.

۳ – مسجد علی بن ابی طالب (علیه السلام)

این مسجد در جنوب مسجد سلمان فارسی بوده و بنای آن، به مرور رو به تخریب رفت. زین الدین امیر مدینه، در سال ۹۶۷ قمری آن را تجدید بنا کرد و سقفی بر آن نهاد. مساحت این مسجد ۳۵ متر بوده است. آنچه از مساجد سبع در متون قرون نخستین هجرى یاد شده،تنها مسجد فتح،مسجد سلمان و مسجد على بن ابى طالب-ع-است.برخى از محققان بر آنند مسجدى که اکنون به نام ابوبکر شهرت دارد همان مسجد على-ع-است،کما این که مسجدى که با نام مسجد على-ع-شناخته مى‏شود،مسجد ابو بکر است.مى‏دانیم که امیر المؤمنین-ع-نقشى بسیار اساسى و مهم در جریان غزوه احزاب داشته و طبعا به نام او و سلمان،مسجدى از قدیم در این دیار باقى مانده است. (در بحار الانوار،ج ۲۰،ص ۲۳۰،از مسجد امیر المؤمنین-ع-یاد شده است).گذشت که مسجدى نیز به نام امیر مؤمنان-ع-در مناخه،در نزدیکى مصلى وجود دارد و گویا امام در آنجا(در جریان محاصره عثمان)نماز عید را برگزار کرده است.

۴ – ابوبکر بن ابی‌قحافه

این مسجد پس از مسجد سلمان و در جنوب آن قرار دارد که سومین مسجد از سمت مسجد فتح است. مورخان آن را مسجدعلی (ع) دانسته‌اند ولی امروزه به ابوبکر معروف است. در سال ۱۳۸۰ این مسجد تخریب و اکنون اتوبوس های زائران در آنجا توقف می‌کنند. در صورتی گفته مورخان صحیح بوده باشد، مسجد ابوبکر آن مسجدی است که در انتهای مساجد سبعه بر روی بلندی قرارگرفته است.

۵ – عمر بن خطاب

مسجد عمر بن خطاب در مجاورت مسجد ابوبکر به سمت جنوب و چهارمین مسجد است.

۶ – فاطمه (سلام الله علیها)

در مغرب مسجد علی (علیه السلام)، به یاد دختر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسجدی کوچک و بدون سقف ساخته‌اند.حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هنگام جنگ خندق در این مکان برای پدر و همسرشان علی (علیه السلام) غذا و نان تهیه می‌کردند. این مسجد پایین ترین مساجد این منطقه و کنار خیابان اصلی قرار دارد. در سال‌های در مسجد باز و مومنان در آن نماز می‌گزاردند. اما چند سالی است در آن را با بتون و آجر بسته‌اند.

۷ – ذوقبلتین

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در شانزدهم یا هفدهمین ماه از هجرت، در میان قبیله «بنى سلمه » و مسجد آنان به نماز ایستاده و به ویژه شبها از خداوند مى خواستند تا مسلمانان را از سرزنش یهود در پیروى از قبیله آنان یعنى بیت المقدس برهاند. رسول خدا صلى الله علیه وآله هرگاه به نماز مى ایستادند، منتظر بود تا خداوند دعاى ایشان را مستجاب کند. به روایتى روز دوشنبه نیمه ماه رجب ، میان نماز ظهر، آیات تغییر قبله بر پیامبر صلى الله علیه وآله نازل شد: قد نرى تقلب وجهک فى السماء فلنولینک قبله ترضاها فول وجهک شطر المسجد الحرام ،… آن حضرت هنگام نزول این آیات ، در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را اقامه فرموده بودند، به صورت نیم دایره اى برگشته و رو به سمت جنوب نمودند. با این چرخش ۱۶۰ درجه اى ، مردان در مکان زنان یعنى صفوف عقب و زنان در مکان مردان یعنى در صفوف جلو واقع شدند و همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله دو رکعت نماز باقى مانده را به سوى مسجد الحرام به صورت فرادى اقامه کردند. به سبب نزول این آیات آن مسجد به ((ذوقبلتین )) مشهور گردید. خبر نزول آیات تغییر قبله که باعث خشنودى مسلمانان شده بود سریعا به مسجد قبا و مسجد النبى صلى الله علیه وآله و سایر مساجد رسید و مسلمانان نماز عصر خود را به سوى مسجد الحرام اقامه کردند. از این رو تمامى مساجد مدینه در آن روز به دو قبله نماز خوانده شد. پس از آن ، محراب قبله هاى سمت بیت المقدس را بسته و به سوى جنوب ساختند. این مسجد به سبب نزول آیات تغییر قبله و خوانده شدن یک نماز در یک زمان به دو قبله ، به ذوقبلتین مشهور شد. سرانجام تغییر قبله واکنشهاى زیادى بین منافقان و یهود به دنبال داشت . خداوند در آیه دیگرى گفته هاى یهود و منافقان از روى سفاهت ، نادانى و اغراض سوء خواند… سیقول السفها من الناس … مسجد ذوقبلتین در حره سلع قرار دارد، شمال غربى مدینه و غرب مساجد سبعه (کوه سلع ) قرار دارد. این مسجد در سابهاى ۸۹۳ قمرى ، توسط شاهین جمالى ، شیخ خدام حرم پیامبر صلى الله علیه وآله مسقف و در دوران سیمانى عثمانى ۹۵۰ هجرى قمرى .نیز مجددا تعمیر و تجدید بنا شد. در سال ۱۳۷۰ قمرى نیز مناره اى در زاویه اى شمال شرقى صحن آن برپا و نماى مسجد به طور کلى بازسازى گردید.به یاد آن حادثه مهم یعنى تغییر قبله داخل شبستان مسجد آیه ۱۴۴ سوره بقره بر دیوار شمالى یعنى سمت چپ مدخل ورودى کنونى بوده که قبلا سنگى به عنوان نشانه آن نصب کرده بودند. از آنجایى که زیر آن را مسح و لمس کرده و به آن تبرک مى جستند در سال ۱۳۹۸ قمرى آن سنگ را برداشته و آیات تغییر قبله بر دیوار شمالى نگاشته شد. مساحت مسجد اکنون ۳۹۲۰ متر مربع است که دو گنبد بزرگ به قطر ۸/۷ متر و ارتفاع ۸/۱۸ متر نیز بر آن استوار است .

مسجد قبا

میزبان رسول خدا در قبا مربدی (۱) در کنار خانه خود داشت.
رسول خدا آن زمین را از او گرفت و در مدت اقامت خود در قبا، در آن مسجدی بنا کرد که به مسجد قبا معروف شد. خود پیامبر نیز در کار ساختن آن مسجد شرکت می‌فرمود و سنگ و مصالح می‌آورد. هنگامی که قبله مسلمانان از مسجد الاقصی به کعبه تغییر یافت، رسول خدا خود محراب جدید آن را به سوی کعبه ساخت.
پیامبر پس از سکونت در مدینه نیز گاه سواره و گاه پیاده به آنجا می‌رفت و در آن نماز می‌خواند. او همواره بر فضیلت و شرافت این مسجد تأکید می‌کرد و می‌فرمود:«به جا آوردن دو رکعت نماز در مسجد قبا پاداش یک عمره را دارد.»
بسیاری از مفسران گفته اند که آیه ۱۰۸ و ۱۰۹ سوره توبه اشاره به مسجد قبا دارد:«لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه، فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین. افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم و الله لا یهدی القوم الظالمین »
(مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنیان نهاده شده، سزاوارتر است که در آن (به نماز) بایستی. در آن (مسجد) مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند؛ و خداوند پاکیزگان را دوست دارد. آیا کسی که شالوده آن را بر پرهیز از خدا و خشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که پایه‌اش را بر کنار پرتگاهی سست قرار داده که (به زودی) در آتش جهنم فرو می ریزد؟! و خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی کند. »
مسجد قبا نخستین بار در زمان عثمان بن عفان مرمت شد و گسترش یافت، در زمان عمر بن عبدالعزیز کاملا بازسازی شد و پس از آن نیز بارها تعمیر یا بازسازی شد یا بر مساحتش افزوده گشت. مساحت و شکل امروزی این مسجد، حاصل بازسازی حکومت سعودی است که در سال ۱۳۸۸ ق انجام گرفت .

(۱) مربد به حیاط خلوت یا زمینی خارج از محوطه مسکونی خانه گفته می‌شود که به کار نگهداری شتر یا خرمن‌کوبی یا خشک کردن خرما می‌آید.

منابع:‌
مدینه شناسی، ‌ج ۱،‌ ص ۱۳ تا ۱۹؛
لغت نامه دهخدا؛
تاریخ طبری؛
سیره ابن هشام، ‌ج ۲،‌ ص ۱۳ – ۲۰؛
تفسیر نمونه، ‌ج ۸،‌ ص ۱۴۰؛
برگرفتهازسایت رشد

قیام مردم مدینه

چه از نظر انگیزه، و چه از نظر هدف، با انقلاب توابین فرق داشت. انگیزه‏هاى انقلاب مدینه چیزى ماوراى انتقام، و هدف آن درهم شکستن نفوذ و تسلط امویان ستمگر و بیدین بود.

شک نیست که آتش این انقلاب قبلا روشن شده بود و فقط احتیاج به یک عامل نیرومند دیگرى داشت که آنرا شعله‏ور سازد. عوامل متعددى این انقلاب را تشدید کرد که مهمترین آنها کشته شدن امام حسین بود (۱) زینب کبرى (ع) پس از بازگشت به مدینه، مرتب براى ایجاد انقلاب، کوشش مى‏کرد و مردم را جهت انقلاب، آماده نموده بر ضد حکومت یزید تحریک مى‏نمود بطورى که «عمرو بن سعید اشدق» ، فرماندار یزید در مدینه از واژگون شدن اوضاع بیمناک شد و درباره فعالیت حضرت زینب (ع) نامه‏اى به یزید نوشت و طى آن چنین توضیح داد:

«وجود زینب در میان اهل مدینه موجب هیجان احساسات است. او زنى فصیح و عاقل و خردمند است. او و کسان و بستگانش تصمیم گرفته‏اند انتقام خون حسین را بگیرند.»

یزید در جواب نوشت: تماس و ارتباط زینب را با مردم قطع کن! (۲)

سفر نمایندگان اهل مدینه، به شام

البته علت اصلى آغاز این انقلاب، سفر هیئت نمایندگى اهل مدینه به شام بود، هیئتى مرکب از: «عبد الله بن حنظله انصارى معروف به «غسیل الملائکه» (۳) ، «عبد الله بن ابى عمرو بن حفص بن مغیره مخزومى» ، «منذر بن زبیر» ، و عده‏اى دیگر از رجال و اشراف مدینه به نمایندگى از طرف اهل مدینه نزد یزید رفتند. یزید به آنها بسیار احترام کرد و به هر کدام هدایا و خلعتهاى گرانبها بخشید. در مراجعت، جز منذر بن زبیر که به عراق رفت، همه به مدینه بازگشتند. وقتى این عده به مدینه رسیدند، در اجتماعى از اهل مدینه به پا خاسته شروع به انتقاد از یزید نموده چنین گفتند:

 

«ما از نزد شخصى مى‏آئیم که دین ندارد، شرابخوار است و همیشه سرگرم ساز و آواز است، خنیاگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربائى مى‏کنند، یزید سگ بازى مى‏کند و با مشتى دزد و خرابکار به شب‏نشینى مى‏پردازد. ما شما را گواه مى‏گیریم که از این تاریخ او را از خلافت برکنار نمودیم.»

 

عبد الله بن حنظله به پا خواست و گفت:

 

من از نزد شخصى آمده‏ام که اگر هیچ کس با من یارى و همکارى نکند، به کمک همین چند پسرم به جنگ او خواهم رفت، او به من پولها و هدایاى زیادى بخشید و بسیار احترام کرد ولى من عطایاى او را فقط به این منظور پذیرفتم که در راه جنگ خود او خرج کنم، به دنبال این جریان، اهل مدینه یزید را از خلافت برکنار نموده با «عبد الله بن حنظله» بیعت کرده وى را به خلافت برگزیدند.

 

«منذر بن زبیر» نیز وارد مدینه شد و مردم را بر ضد یزید تحریک نموده گفت: یزید صد هزار دینار به من بخشید، ولى این کار او مانع از آن نیست که وضع او را به شما اطلاع بدهم و حقیقت را آنچنانکه دیده‏ام بگویم، آنگاه گفت:

 

«به خدا سوگند یزید شراب مى‏خورد، او چنان مست مى‏کند که متوجه گذشت زمان نمى‏شود! و نمازش فوت مى‏گردد» . بدین ترتیب منذر نیز مثل دیگران و بلکه بمراتب شدیدتر، از یزید انتقاد کرد.

 

بدین گونه اهل مدینه بر ضد حکومت اموى قیام کردند و فرماندار یزید به نام عثمان بن محمد بن ابى سفیان و همچنین عناصر کاخ نشین اموى را که در منزل بزرگشان «مروان حکم» جمع شده بودند را از شهر اخراج نمودند و با آنکه مجموع انقلابیون فقط هزار نفر بود، هیچ گونه تطمیع و تهدیدى نتوانست آنها را منصرف سازد.

 

به فرمان یزید سپاه خونریز شام (حدود ۵ هزار نفر) به شهر مدینه یورش برد و با نهایت خشونت و وحشیت، انقلاب مدینه را درهم کوبید. فرمانده سپاه اموى بنام «مسلم بن عقبه مرى» از مردم خواست بدین نحو با یزید بیعت کنند: همگى، غلامان و بردگان مطیع یزیدند، و یزید در مورد جان و اموال آنها هر گونه بخواهد رفتار خواهد کرد! (۴)

 

مسعودى در این باره مى‏نویسد: مردم به شکل فجیعى در این حادثه قتل عام گردیدند و تعداد کثیرى از بنى هاشم و قریش و سایر مردم مظلومانه به دست عمال یزید کشته شدند و از کثرت خون ریزى حمام خون به راه انداختند. (۵)

 

آمادگى مدینه براى رویارویى با سپاه نیرومند و سازمان یافته دشمن بسنده نبوده، بدین جهت آرزوى استقلال طلبانه آنها با شکست در جنگ «حره» و هتک حرمت آنها خاتمه یافت.

 

مورخین مى‏نویسند:

 

«آنان با اسب و سلاح و کفش، وارد حرم پیامبر شدند و مسجد پیامبر را آلوده کردند و بیش از هزار نفر از صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم قتل عام شدند، بطورى که از «بدریون» کسى زنده نماند» (۶) و حدود ۹۰۰ دختر باکره، توسط سربازان یزید هتک حرمت شدند و یزید به «مسلم بن عقبه» فرمانده نیروهایش دستور داده بود، که پس از پیروزى بر مدینه، سه روز جان و مال و ناموس مردم بر تو و سربازانت حلال است. و آنان هر آنچه مى‏خواستند کردند. (۷)

 

در تاریخ فخرى، گویند:

 

«پس از واقعه حره، مردم مدینه هنگامى که دختر خود را شوهر مى‏دادند، بکارت او را تضمین نمى‏کردند» . (۸) بعضى گفته‏اند: در این قتل عام بیش از چهار هزار نفر کشته شدند. (۹) و سپس عامل یزید، مردم را جمع کرد و گفت: باید به عنوان «برده یزید» بیعت کنید و آنان را بردگان مى‏خواند. (۱۰)

 

پیرامون عمق فاجعه و جزئیات جنایات، مورخین زیاد قلم زده‏اند و نوشته‏اند که از حوصله بحث ما خارج است.

 

آرى این واقعه، در سال شصت و سوم ه.ق، به وقوع پیوست و از آنجائى که لشکر یزید، در ریگزارى (در اطراف مدینه) به نام «حره» اردو زدند و از آن پایگاه به شهر حمله ور شدند، در تاریخ، آن را به نام «واقعه حره» ثبت کردند.

 

پى‏نوشتها:

 

.۱ مروج الذهب مسعودى ج ۳ ص ۷۸ و .۷۹ البته عزلت سیاسى مدینه توسط معاویه مى‏تواند از دلایل دیگر این شورش باشد.

 

.۲ زینب الکبرى تألیف جعفر النقدى ط نجف ص ۱۲۰ ـ ۱۲۲ بنقل از کتاب «اخبار الزینبیات» تألیف نسابه عبیدلى و «بطله کربلا» تالیف دکتر بنت الشاطى‏ء

 

.۳ پدر عبد الله، حنظله است که در شب عروسى او اعلام جهاد شد وى فرداى آن شب به جبهه آمده در کنار رسول خدا جنگید و به شهادت رسید و چون موفق به غسل جنابت نشده بود پیامبر فرمود ملائه حنظله را غسل دادند و از آن بعد به غسیل الملائکه معروف شد و عبد الله ثمره اولین شب عروسى حنظله بود (سیره حلبى ج ۲ ص ۲۴۰

 

.۴ طبرى (ثوره المدینه) ج ۴ ص ۳۶۶ ـ ۳۸۱

 

.۵ مروج الذهب ج ۳ ص ۷۹ و همچنین ابن کثیر در البدایه و النهایه ج ۸ ص ۲۱۶

 

۶ و ۷ و ۹ و .۱۰ به مروج الذهب مسعودى ج ۳ ص ۷۸ ـ ۷۹ و تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۵۰ و تاریخ طبرى ج ۵ ص ۴۸۹ به بعد چاپ مصر. و البدایه و النهایه ابن کثیر، ج ۸، ص ۲۱۷ ـ ۲۲۴ مراجعه کنید.

 

.۸ تاریخ فخرى.

کتاب ارزیابی انقلاب امام حسین علیه السلام صفحه ۳۱۹ نوشته شیخ محمدمهدی شمس الدین برگرفته ازسایت حوزه

واقعه حره

که توسط سپاه شام به خاک و خون کشیده شدند.

برای این شورش سه علت اصلی بر شمرده اند:

۱٫ بیعت بسیاری از مردم با عبدالله بن زبیر که در آن زمان در مکه بود و ادعای خلافت داشت.

۲٫ زمانی که عثمان بن محمد والی مدینه گردید، یکی از مأموران یزید بن معاویه به مدینه آمد تا اشیای گرانبهای بیت المال را برای یزید ببرد. گروهی از مردم که اموال را حق خود می‌دانستند، جلوگیری کردند و این، منجر به شورش مردم و اخراج امویان از شهر گردید .

۳٫ گروهی از بزرگان مدینه به شام رفتند و با یزید دیدار کردند و پس از بازگشت، از یزید بدگویی کردند و اعمال ناپسند او را برای مردم توصیف کردند:« دین ندارد، مشروب می‌خورد، بساط ساز و آواز به راه انداخته و با سگان بازی می کند.» مردم مدینه هم گفتند دیگر حاضر به اطاعت از او و پذیرش امارتش نیستند و شورش کردند.

بنی امیه از مردم مدینه که در قتل عثمان شریک بودند، دل خوشی نداشتند؛ متقابلاً مردم مدینه نیز از بنی امیه را که برخلاف خلیفه دوم به آنها توجه نشان نمی‌دادند، راضی نبودند. بنابراین ظهور ابن زبیر در صحنه سیاسی و ضعف بنی امیه در حجاز پس از واقعه کربلا، زمینه شورش مردم مدینه را فراهم کرد. یزید در آغاز کوشید تا توسط کسانی چون عبدالله بن جعفر و نعمان بن بشیر، مردم مدینه را به آرامش و اطاعت از خود دعوت کند، اما مردم نپذیرفتند.

ورشیان، امویان و یاران آنها را که تقریباً حدود هزار نفر بودند، در خانه مروان بن حکم محاصره کردند و پس از آن با خفت و خواری از شهر بیرون راندند؛ اما با این شرط که قسم یاد کنند همراه سپاه شام باز نگردند. امویان پذیرفتند، گرچه افرادی چون مروان بعداً عهد خود را شکستند.

رهبر این شورشیان، عبدالله حنظله غسیل الملائکه، از طرف عبدالله ابن زبیر حاکم مدینه شد. یزید سپاهی ۵ هزار نفری را به سمت مدینه فرستاد. فرماندهی این سپاه با مسلم بن عقبه بود که به دلیل قتل عامی که کرد، به « مسرف » شهرت یافت .

یزید به سپاهیان شامی گفته بود پس از پیروزی می‌توانند به غارت شهر بپردازند و آنچه را که می‌خواهند، از خانه‌های مردم تصاحب کنند؛ به علاوه، سهمیه‌شان از بیت المال را با صد دینار اضافی به آنها پرداخته بود.

مردم مدینه در ورودی شهر در محلی که رسول خدا خندق کنده بود، یعنی فاصله بین حره شرقی و غربی، خندقی حفر کردند تا بتوانند از شهر دفاع کنند.

رهبران آنها عبدالله مطیع، معقل بن سنان و در رأس آنها عبدالله حنظله بود که در حین درگیری، خود و فرزندانش کشته شدند. زمانی که سپاهیان شام به مدینه رسیدند، با مشورت عبدالملک بن مروان که او نیز همراه سایر بنی امیه از شهر اخراج شده بود در منطقه حره مستقر شدند و به کمک مروان توانستند با وعده و وعید مالی، گروهی از بنی حارثه را فریب دهند و از طریق آنها به داخل شهر نفوذ کنند. به این ترتیب درگیری آنها کمتر از یک روز به طول انجامید و پس از آن شهر به تصرف شامیان در آمد.

اموال شهر، طبق وعده یزید، سه روز برای سپاهیان شام، حلال شمرده شد و آنها از هیچ جنایتی فروگذار نکردند. در این میان علاوه بر کشته شدن عده‌ی زیادی از مردم، به بسیاری از نوامیس نیز تجاوز شد. مسلم بن عقبه بسیاری از اسیران را که شامل تعدادی از قریشیان بودند، به قتل رساند و در میان مقتولین کسانی از میان صحابه پیامبر نیز بودند.

در تاریخ، تعداد کشته‌های این ماجرا مختلف روایت شده؛ از شش هزار تا ده هزار نفر. در جریان حره تنها انصار نبودند که مورد دشمنی امویان قرار گرفتند، بلکه تعدادی از خانواده‌های مهاجرین نیز از بین رفتند.

سپاه شام پس از قتل و غارت مردم مدینه روانه مکه شد تا ابن زبیر و یاران او را نیز به همین سرنوشت دچار سازد.

در نیمه راه، مسلم بن عقبه جان داد و طبق دستور یزید، کار به دست « حصین بن نمیر » افتاد. او به سوی مکه رفت و مدت چند ماه آنجا را محاصره کرد و از روی بلندی، با منجنیق به حرم خدا سنگ‌هایی آتشین پرتاپ کرد. اما سرانجام وقتی خبر مرگ یزید به سپاه شام رسید، دست از محاصره شهر برداشت و همراه سپاهش به شام بازگشت.

منابع:

تاریخ خلفا،‌ ص ۵۰ الی ۵۷۰

برگرفته ازسایت رشد

تغییر قبله؛ ارمغان عزت مسلمانها

پیامبر اکرم (ص)‏ در مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه و چند ماه بعد از هجرت در مدینه، به امر خداوند متعال به سوى بیت ‏المقدس عبادت مى ‏کردند و نماز می خواندند

(بیت ‏المقدس زادگاه حضرت عیسى و قبله یهود و نصارا بود) در حالى که مردم و اهالی شهر مکه در آن زمان برای کعبه اهمیت بسیاری قائل بوده و آنجا را بتخا‏نه خود قرار داده بودند.

هنگامیکه پیامبر اکرم (ص) به مدینه آمدند و به طرف بیت ‏المقدس نماز خواندند، یهودیان ساکن در مدینه شروع به بهانه جویى و اعتراض و تبلیغ بر علیه مسلمین کردند مبنى بر اینکه اینان از خود استقلال ندارند و به طرف قبله ما نماز مى‏خوانند و این مطلب دلیل بر حقانیت ماست .
تمامی این مسائل، دستاویزى براى سرزنش پیامبر اکرم (ص) شده بود.

پیامبر (ص) از این موضوع بسیار رنج می برد و شبها به انتظار وحى (در این مورد) به آسمان چشم می دوخت و ساعت ‏شمارى مى‏کرد. سرانجام یک روز در حالى که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئیل(ع) مأمور شد که به وی وحی الهی را نازل کند. وی بازوى پیامبر(ص) را گرفت و روى او را به سوى کعبه گرداند. واین آیه شریفه را از سوی پروردگار به وی ابلاغ کرد: ما توجه تو را بر آسمان به انتظار وحی و تغییر قبله بنگریم و البته روی تو را به قبله ای که بدان خشنود شوی بگردانیم پس روی کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روی بدان جانب کنید و گروه اهل کتاب به خوبی می دانند که این تغییر قبله به حق و راستی از جانب خدا و خداوند از کردار (ناپسند ) آنها غافل نیست .
سوره بقره ، آیه ۱۴۴

مسجدی به یادبود مسجد قدیمی در مدینه احداث شده و یادآور لحظات شکوهمند تغییر قبله مسلمین از بیت المقدس به کعبه است. لحظاتی برای خود یادگار دارد که پیامبر عظیم الشأن پس از نزول وحی بر ایشان، در حالی که نصف نماز را به قبله بیت المقدس اقامه کرده بودند، نصف دیگر آن را به امر خداوند درست از شمال به جنوب برگشته و به خانه خدا و کعبه، آمال مسلمین ادا فرمودند و بدین ترتیب بود که قبله مسلمین در همان مکان و در همان زمان تغییر کرد و حکمت نامگذاری این مسجد به مسجد ذوقبلتین بر همین مبناست.

بعد از تغییر قبله ، یهودیان ناراحت شده و تبلیغات منفى خود را به شکل دیگرى شروع و اظهار داشتند که چه عاملى باعث ‏شد مسلمانان از قبله پیشین انبیا اعراض کنند، پس یا کار سابقشان باطل بوده و یا کار فعلى آنان اشتباه است. خداوند متعال در آیه یاد شده جواب آنها را چنین مى‏دهد که همه جا مربوط به خداست و به هر کجا او دستور دهد، باید بدان سو نماز خواند و نقطه خاصى بدون دستور الهى داراى شرافت ذاتى نیست.

مردم سفیه بی خرد خواهند گفت چه موجب آن شد که مسلمین از قبله ای که بر آن بودند ( بیت المقدس ) روی به کعبه آوردند بگو ای پیغمبر مشرق و مغرب خدایراست و هر که را خواهد او به راه راست هدایت کند .
سوره بقره ، آیه ۱۴۲

قبله مدینه طیبه، از معجزات رسول الله ( ص) است که بدون اعمال آلات نجومی و قواعد هندسی و یا در دست داشتن زیج و دیگر منابع طول و عرض جغرافیایی، آن را در غایت دقت و استوا تعیین کرده و به سوی کعبه ایستاد و فرمود:محرابی علی المیزان

مدینه و مکه تقریباً در سطح یک دایره نصف النهار قرار گرفته اند و اندکی طول مدینه از مکه بیشتر و عرض مدینه نیز قریب چهار درجه بیشتر از مکه است و قبله مدینه اندکی از جنوب به سوی مغرب منحرف است و جالب این است که ناودان کعبه نیز در جانب غربی آن قرار دارد .

رسول الله (ص) هنگامیکه در مکه به سوی بیت المقدس نماز می خواند خانه کعبه را بین خود و بیت المقدس قرار می داد ولی این عمل در مدینه میسر نبود زیرا اگر کسی در مدینه مواجه مکه باشد، ناچار باید بیت المقدس را پشت سر قرار دهد و بالعکس، اما در مکه می تواند در طرف جنوب خانه کعبه، هم به سوی کعبه باشد و هم به سوی بیت المقدس.

چنانچه ناصر خسرو علوی در سیاحت نامه گوید :مدینه شهری است بر کناره صحرایی نهاده و آنجا قبله، سوی جنوب افتاده است

فرهاد میرزا در کتاب ارزشمند خود عرض مکه مکرمه را ۲۱ درجه و ۳۳ دقیقه شمالی و طول آن را از گرینویچ (رصد خانه لندن) ۴۰ درجه و ۱۰ دقیقه شرقی، و عرض مدینه منوره را ۲۵ درجه شمالی و طول آن را ۳۹ درجه و ۵۵ دقیقه آورده است که تفاوت میان دو نصف النهار مکه و مدینه ۱۵ دقیقه است و در اطلس لاروس مکه و مدینه را تقریباً در یک خط نصف النهار ترسیم کرده است.

فلسفه تغییر قبله
پیامبر اکرم( ص) وقتى در مکه بودند چون می خواستند صفوف مسلمین از مشرکان‏ که به کعبه اهتمام مى‏ورزیدند جدا گردد، لذا به بیت ‏المقدس متوجه شدند و همین که به مدینه آمدند، در مرحله اول به طرف بیت ‏المقدس نماز ‏خواندند ولی خواستار تغییر قبله شدند که این امر به واسطه این بود که یهودیان مسئله قبله را به عنوان دستاویزی قرار داده بودند و از این امر سوء استفاده می کردند و این در حالی بود که یهود و نصارا در کتابهاى دینى خود خوانده بودند که پیامبرى خواهد آمد که به دو قبله نماز مى‏خواند، همچنان که قرآن نیز به این مساله اشاره دارد.

براى آزمایش افراد مسلمانى که هنوز رسوبات دوران شرک در آنها بود و هنوز به مقام تسلیم نرسیده بودند اطاعت از این دستور بسیار کار دشوارى بود و در قرآن کریم نیز به این مسئله اشاره شده است: … و ای پیغمبر ما قبله ای که بر آن بودی نگردانیدیم مگر برای اینکه بیازمائیم و جدا سازیم گروهی را که از پیغمبر خدا پیروی کنند از آنانکه به مخالفت او برخیزند و این تغییر قبله بسی گران بود جز در نظر هدایت یافتگان به خدا و خداوند اجر پایداری شما را در راه ایمان تباه نگرداند که خدا به خلق مشفق و مهربانست .
سوره بقره ، آیه ۱۴۳

قبله مدینه آن چنان که پیغمبر اکــــرم( ص) به سوی آن نماز خوانده است، تا امروز به حال خود باقی است و دانشمندان ریاضی به نام با قواعد ریاضی قبله مدینه را چنان یافتند که رسول الله بدون آن ها یافت و این ممکن نیست مگر به وحی و الهام ملکوتی زیرا از مدینه تا مکه به مسافت قریب صد فرسنگ است وهیچ کس نقل نکرده که رسول الله به قواعد ریاضی و آلات نجومی توسل جسته باشد.
نوشته شده توسط مجتبی منصور آبادی

واقعه حره

عصر امامت امام زین‌العابدین (علیه‌السّلام)، یکی از ترسناک‌ترین دوره¬‌های تاریخ اسلام برای شیعیان به¬شمار می‌آید، یکی از اقدامات مهم امام سجاد (علیه‌السّلام) در راستای رهبری هدایت شیعه موضع‌گیری‌های بجا و به موقع آن حضرت در برابر قیام‌ها و شورش‌ها

و نیز مواضع آن بزرگوار در مقابل عملکرد حکّام اموی عصر خویش بود
یزید بیش از سه سال و اندی حکومت کرد و در این مدت کوتاه هولناک‌ترین فجایع را انجام داد که رخداد کربلا و عاشورا اولین آن‌ها و فاجعه حرّه گسترده‌ترین آن‌ها بود. او به عنوان دومین خلیفه اموی، صحت پیش‌بینی علی بن ابی‌طالب (علیه‌السّلام) در مورد ظلم امویان را آشکارتر ساخت، علی (علیه‌السّلام) سال‌ها قبل فرموده بود:

«الّا! اِنّ أخْوَفْ الفِتَن عندیِ بنی‌ امیه، فانّها قتلّه عمیاءٌ عظیمَهٌ …»
«آگاه باشید! ترسناک‌ترین فتنه و آشوب در نظر من، فتنۀ بنی امیه است؛ فتنه‌ای کور و بس تاریک»
همان‌گونه که اشاره شد، یکی از جنایات یزید در عصر امام سجاد (علیه‌السّلام)، که به دست حاکمان جنایتکار اموی در مدینه صورت گرفت، واقعه حرّه است. این حادثه به قیام مردم مدینه در ۲۵ یا ۲۷ ذی الحجه ۶۳ هجری مربوط است.
علت وقوع این حادثه:
عبدا… بن زبیر، برادرش عمرو بن زبیر را کشت. در خطبه‌ای به یزید ناسزا گفت و مردم را به فرمانی از یزید و جهاد با او فرا خواند. عبدا… بن مطیع از طرف زبیر از مردم مدینه بیعت گرفت. یزید از جریان این ناآرامی در مدینه باخبر شد و از عثمان بن محمد که کارگزار خود در مدینه بود، خواست که گروهی از بزرگان مدینه را راهی دمشق کند تا از عطا و بخشش‌های او برخوردار شوند و دست از ناآرامی بردارند. گروهی از بزرگان شهر از فرزندان انصار و مهاجر به دمشق وارد شدند و در مدت اقامت علاوه بر دست و دلبازی‌های او، سبکسری‌ها و کارهای زشت او را از نزدیک مشاهده کردند. زمانی که این گروه بازگشتند به‌ جای تعریف و تمجید از یزید از وی بدگویی کردند و گفتند:
«ما از نزد مردی فاسق آمدیم که دین ندارد، شراب می‌خورد، طنبور می‌نوازد، بردگان نزد او می‌خوانند و با سگان بازی می‌کند».

در پی این گزارش، مردم مدینه با عبدا… بن حنظله بیعت کردند و بنی امیه را که در خانه مروان حکم جمع شده بودند، به محاصره در آوردند. و خلع یزید را اعلام کردند. جمعی از بنی‌ امیه نامه‌ای به یزید نوشتند، به این مضمون؛
«بنام خدای رحمان رحیم، و امّا بعد، ما را در خانه مروان حکم محاصره کرده‌اند و آب از برداشته‌اند، کمک، کمک!.»
یزید که انتظار این کار را نداشت، بسیار خشمگین شد و مسلم بن عقبه بن ریاح را که در سنگدلی و قساوت مشهور بود، را انتخاب کرد و راهی مدینه کرد.
این سپاه به فرماندهی مسلم بن عقبه، از جانب یزید حرکت کرد و یزید به او گفت اگر حادثه‌ای برای تو رخ داد، حصین بن نمیر را جانشین کن و به او گفت: مردم را تا سه روز دعوت کن، اگر پذیرفتند که بهتر و گرنه با آن‌ها بجنگ و چون غلبه پیدا کردی مدینه را سه روز به سپاهیان واگذار و هر مال و برده، سلاح، خوردنی که در آن هست از آن سپاه باشد و چون سه روز تمام شد از مردم دست بردار، علی بن الحسین (علیه‌السّلام) را ببین و دست از او بردار و با وی نیکی کن و تقرب ده که در کار دخالت نکرده نامه او نیز به ما رسیده»
سپاه مسلم بن عقبه که دوازده هزار نفر بود، نخست شهر مدینه را محاصره کردند و پیام داد تا سه روز مهت دارید با یزید بیعت کنید و برده او شوید. مردم مدینه تسلیم نشدند و جنگ صورت گرفت. سرانجام لشکریان یزید بر آنان برتری یافتند. فرمانده سپاه از سپاهیان خواست در این سه روز هر کاری که می‌خواهند در اموال و امکانات مردم شهر انجام دهند، کشتار زیادی صورت گرفت. جان و مال و ناموس مردم مدینه در چنگال لشکریان شام قرار گرفت. این کشتار وسیع سبب گردید که از آن پس مسلم بن عقبه را «مسرف بن عقبه» نامیدند. کشته‌ شدگان واقعه حرّه سه هزار و سیصد نفر دانسته‌اند.

عوامل عدم تعرض سپاه اموی نسبت به امام سجاد (علیه‌السّلام):
أ) موضع‌گیری امام سجاد (علیه‌السّلام) و عدم شرکت در این قیام.
ب) اجرای سیاست تقیه از جانب امام که موجب شد یزید سفارش کند که متعرض امام سجاد (علیه‌السّلام) نشوند و این گونه شد که در جریان واقعه حرّه تنها کسی که بدون قید و شرط از گزند سپاه اموی در امان ماندند و اقرار به بردگی نکردند. علی بن الحسین (علیه‌السّلام) و علی بن عبدا… بن عباس بودند[۶]. مسلم با مردم مدینه بدین شرط بیعت کرد که بنده یزید باشند و کسی که نمی‌پذیرفت گردن می‌زند و تنها علی بن الحسین (علیه‌السّلام) و علی بن عبدا… را معاف کرد.
خط مشی حضرت سجاد (علیه‌السّلام) پس از رخداد عاشورا باعث شد که جاسوسان و گزارشگران اموی که در مدینه تعدادشان بی‌شمار بود و روابط و مسایل زندگی حضرت را زیرنظر گرفته بودند، نتوانند کوچکترین حرکتی از ایشان برخلاف حکومت یزید گزارش دهند و به همین جهت حضرت و پیروان ایشان از این وقایع در امان ماندند و اهل بیت را که در جریان کربلا به شدت مورد آزار قرار گرفته بودند، در واقعه حرّه مصون ماندند،
ج) علاوه بر عوامل و روابط ظاهری، باید توجه به مشیت الهی نیز داشت امام حجت خدا بر روی زمین است و خداوند وجود حجتش را از بلا حفظ می‌کند.[۷] در جریان واقعه حرّه، امام از ابتدا در قیام شرکت نکرد و همراه خانواه خود از شهر خارج شد و در ینبوع اقامت نمود و چهارصد نفر از مردم مدینه را در میان خانه و خاندانش پناه داد و تا زمان بازگشت سپاه و خروج آن از مدینه پذیرای آن‌ها بود.
یزید بن معاویه و قتل عام اهل مدینه

برخى از علماى متعصب اهل سنت و طرفداران بنى امیه از جمله ابن تیمیه در صدد دفاع از یزید بن معاویه برآمده و او را خلیفه به حق مسلمین دانسته‏اند. ولى از آن جا که جنایات و فجایع او را در طول عمرش، خصوصاً در ایام سه سال خلافتش دیده‏اند در صدد انکار یا توجیه آن‏ها برآمده‏اند. یکى از آن فجایع واقعه حرّه است که در آن بسیارى از مردم مدینه به طرز فجیع به دستور یزید به قتل رسیدند. قضیه‏اى که عموم مورخین به طور اجمال یا تفصیل به آن اشاره کرده‏اند. اینک به بررسى این واقعه مى‏پردازیم.

رخداد حرّه
واقعه حرّه، رخدادى بس تلخ و سنگین است که به سال ۶۳ هجرى قمرى در روزگار سلطنت یزید بن معاویه، میان لشکریان شام و مردم مدینه به وقوع پیوست.
«حرّه» در لغت به سرزمین سنگلاخ و ناهموارى گفته مى‏شود که داراى سنگ هاى سیاه بوده و عبور از آن‏ها به دشوارى صورت مى‏گیرد.و واقعه حرّه از آن رو چنین نام گرفته که هجوم لشکریان حکومتى شام به مردم مدینه از سمت شرقى آن، یعنى از ناحیه سرزمین‏هاى سنگلاخى آن شهر صورت گرفته است
واقعه حرّه رابه حق باید یکى از فجایع تاریخ دانست و در شمار زشت‏ترین حوادث سلطنت بنى امیه به حساب آورد. ابن مُشکویه مى‏نویسد: «واقعه حرّه از سهمگین‏ترین و سخت‏ترین وقایع است».

عوامل قیام مردم مدینه
قیام مردم مدینه در سال ۶۳ هجرى قمرى علیه سلطنت یزید و سلطه امویان بیش از هر چیز اعتراض گسترده و مردمى علیه سیاست‏ها و برنامه‏هاى حکومتى بود. این جریان خودجوش اجتماعى، پس از همدلى در انکار سلطه بنى امیه صورت گرفت، و گروه انصار، عبداالله بن حنظله و گروه قریش، عبداالله بن مطیه را به فرماندهى نیروهاى رزمى خود انتخاب کردند.
این انقلاب و قیام عواملى داشته که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم.

۱ – احساسات دینى
مدینه به عنوان شهر پیامبر (ص) و سرزمین رشد و بالندگى پیام وحى از اهمیت ویژه‏اى برخوردار بود، و گسترش معرفت دینى و بیان و تعلیم و تبیین سنّت پیامبر (ص) و نیز فهم و تفسیر کلام وحى در عصر آن حضرت در آن شهر صورت گرفته و اصحاب پیامبر (ص) اعم از مهاجران و انصار در آن دیار زیسته‏اند. پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز بیشتر آنان به جهت وجود خاطرات حضرت، ماندن در آن دیار را بر سایر شهرها ترجیح دادند.
بدیهى است که اُنس مردم مدینه با روش پیامبر (ص) و اوصیا و اصحاب آن حضرت، سبب شده بود که روح اسلام خواهى آنان در مقایسه با شامیان قوى‏تر باشد و نادرستى شیوه حاکمان و والیان را آسان‏تر از دیگران دریابند، چرا که همین مردم بودند که نخستین اعتراض سیاسى خود را نسبت به عثمان بن عفّان ابراز داشتند. اکنون همان مردم شاهد فرمانروایى جوانى ناپخته شده‏اند که نه از کار سیاست چیزى مى‏داند و نه حریم‏هاى دینى را پاس مى‏دارد، لذا اعتراضات آنان بلند شد.
عثمان بن محمد بن ابى سفیان – حاکم مدینه – گروهى از مهاجرین و انصار را از مدینه به دمشق فرستاد تا با خلیفه ملاقات کرده، اعتراضات خود را با یزید در میان بگذارند و و در مقابل هم یزید با بخشش‏هایش آنان را ساکت کند.
یزید در این ملاقات نه تنها نتوانست توجّه آنها را به خود جلب کند بلکه با اعمال جاهلانه‏اش بى کفایتى خود را به آنها ثابت کرد.
آنان هنگامى که به شهر مدینه بازگشتند، آنچه را از یزید دیده بودند براى مردم تعریف کردند و در مسجد پیامبر (ص) فریاد مى‏زدند: ما از نزد کسى مى‏آییم که دین ندارد، شراب مى‏خورد، تنبور مى‏نوازد، شب را با مردان پست و کنیزان آوازه خوان به سر مى‏برد و نماز را ترک مى‏نماید.
مردم از عبداالله بن حنظله پرسیدند: چه خبر آورده‏اى؟ گفت: از نزد مردى مى‏آیم که به خدا سوگند اگر کسى غیر از فرزندانم با من نباشد با او مى‏جنگم. مردم گفتند: ما شنیده‏ایم که یزید به تو پول و هدیه‏هایى داده است. عبداالله گفت: درست شنیده‏اید. ولى من آنها را نپذیرفتم مگر براى تدارک نیرو بر علیه خود او. به این ترتیب عبداالله به تحریک مردم علیه یزید پرداخت و مردم نیز اجابت کردند.
سیوطى مى‏نویسد: «سبب مخالفت اهل مدینه، این بود که یزید در معاصى زیاده‏روى کرد».

۲ – واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع)
ابن خلدون مى‏نویسد: «چون ستم یزید و کارگزارانش فراگیر شد، فرزند رسول خدا (ص) و یارانش را کشت، مردم سر به شورش برداشتند».
وقتى که بشیربن جذلم خبر شهادت امام حسین (ع) و برگشتن اسیران را به اهل مدینه داد، گویا بانگ و خبر بشیر، نفخه صور بود که عرصه مدینه را صبح قیامت کرد. زنان مدینه بى پرده از خانه‏ها بیرون آمدند و به در دروازه مدینه رهسپار شدند، به گونه‏اى که هیچ مرد و زنى نماند جز این که با پاى برهنه بیرون مى‏دوید و فریاد مى‏زد «وامحمداه، واحسیناه»، مثل روزى که پیامبر خدا (ص) از دنیا رفته بود.
امام سجاد (ع) خطبه‏اى خواند و سخنانش در مردم مدینه سخت اثر کرد.
از سوى دیگر، زینب کبرى۳ و دیگر مادران شهیدان کربلا، هر یک فضاى گسترده‏اى از محیط جامعه خود را تحت تأثیر رخدادهاى واقعه عاشورا و آن چه در راه کوفه و شام و مجلس یزید دیده بودند، قرار مى‏دادند.

۳ – نابسامانى‏هاى سیاسى
از دیگر عوامل مؤثر در قیام مردم مدینه در برابر دولت اموى، روش‏هاى ناشایست اخلاقى و تصمیم‏گیرى‏هاى ناشیانه سیاسى بود که مردم مدینه شاهد آن بودند. عبداالله بن زبیر در نامه‏اى به یزید در انتقاد از ولید بن عقبه مى‏نویسد: «تو مردى خشن و سختگیر را براى ما فرستاده‏اى که به هیچ وجه توجّهى به حق و حقیقت ندارد و به پند خیرخواهان و خردمندان اعتنا نمى‏کند، و حال آن که اگر مرد نرمخویى را گسیل مى‏داشتى، امید مى‏داشتم که کارهاى دشوار و پیچیده را آسان سازد».
به دنبال این اعتراض بود که یزید، ولیدبن عقبه را عزل کرد، و عثمان بن محمد بن ابى سفیان را که او نیز جوانى مغرور و بى تجربه و بى دقت بود، به حکومت حجاز منصوب کرد، و در زمانى که او والى مدینه بود واقعه حرّه اتفاق افتاد.همه این عوامل عقده‏هایى متراکم و فرصتى مناسب براى انفجار بود و احتیاج به جرقّه‏اى داشت، و جرقه از این جا شروع شد: هنگامى که ابن مینا، نماینده یزید در جمع آورى مالیات، قصد داشت اموال گرد آمده را از حرّه خارج کند، معترضان مدینه، راه را بر او بسته و آن‏ها را توقیف کردند.
ابن مینا موضوع توقیف اموال را به عثمان بن محمد بن ابى سفیان، والى مدینه گزارش داد … او نیز موضوع را طىّ نامه‏اى به شام گزارش نمود و یزید را بر علیه مردم مدینه برانگیخت.
یزید از شنیدن این خبر خشمگین شد و اظهار داشت: «به خدا سوگند! لشکر انبوهى به طرف آنها گسیل خواهم کرد و آنان را زیر سم اسبان لگدمال خواهم نمود».

رویارویى آشکار
عبداالله بن حنظله، مردم مدینه را براى مبارزه نهایى با یزید و بنى‏امیه فرا خواند. جایگاه اجتماعى او در میان مردم سبب شد تا با وى هماهنگ شوند و حتى خود او را به عنوان والى مدینه برگزینند و با او بیعت نمایند و یزید را از خلافت عزل کنند
مردم مدینه پس از بیعت با عبداالله بن حنظله در روز اول ماه محرم ۶۳ هجرى قمرى، عثمان بن محمد بن ابى سفیان عامل یزید و والى مدینه را از شهر اخراج کردند. سپس بنى امیه و وابستگان آن‏ها و نیز قریشیانى را که با بنى امیه هم عقیده بودند و شمار آن ها به هزار تن مى‏رسید در خانه مروان حَکَم زندانى ساختند بدون آن که آسیبى به آن ها برسد.
امیر مدینه پیراهن پاره پاره خود را براى یزید به شام فرستاد و در نامه‏اى به او نوشت: «به فریاد ما برسید! اهل مدینه قوم ما را از مدینه بیرون راندند».
یزید شب هنگام به مسجد آمد و بر بالاى منبر رفت و بانگ برآورد که اى اهل شام! عثمان بن محمد – والى مدینه – به من نوشته است که اهل مدینه، بنى امیه را از شهر رانده‏اند. به خدا سوگند! اگر هیچ سرسبزى و آبادى‏اى وجود نداشته باشد برایم گواراتر از شنیدن این خبر است.

اعزام نیرو به مدینه
یزید ابتدا فردى به نام ضحاک بن قیس فِهرى و سپس عمروبن سعید اشدق و پس از او عبیداالله بن زیاد را براى انجام این مأموریت دعوت کرد، ولى هر کدام به شکلى از انجام این مأموریت سر باز زدند.
سرانجام این مأموریت متوجه شخصى به نام مسلم بن عقبه مُرّى شد و یزید او را به فرماندهى لشکرى براى مقابله با اهل مدینه گماشت. با این که پیرمردى مریض و داراى نود و اندى بود این مسؤولیت را پذیرفت.
منادیان حکومتى جار مى‏زدند: «اى مردم! براى جنگیدن با مردم حجاز بسیج شوید و پول خود را دریافت کنید». هر کسى که آماده مى‏شد در همان ساعت صد دینار به او مى‏دادند. مدّتى نگذشت که حدود دوازده هزار نفر گردآمدند.و بنابر نقلى دیگر بیست هزار نفر سواره و هفت هزار نفر پیاده آماده شدند.
یزید به هر کدام از سواره‏ها دویست دینار و براى هر کدام از پیاده‏هاى نظام صد دینار جایزه داد و به آنان امر کرد که به همراه مسلم بن عقبه حرکت کنند.یزید حدود نیم فرسخ با مسلم بن عقبه ولشکریان همراه‏بود و آنان را بدرقه‏مى‏کرد.
در میان این لشکر مسیحیان شامى نیز دیده مى‏شدند که براى جنگ با مردم مدینه آماده شده بودند.

یزید درباره مردم مدینه به مسلم بن عقبه چنین سفارش کرد: «مردم مدینه را سه بار دعوت کن، اگر اجابت کردند چه بهتر وگرنه در صورتى که بر آنان پیروز شدى سه روز آنان را قتل عام کن، هر چه در آن شهر باشد براى لشکر مباح خواهد بود. اهل شام را از آن چه مى‏خواهند با دشمن خود انجام دهند باز مدار. چون مدت سه روز بگذرد از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بیعت بگیر که برده و بنده یزید باشند! هر گاه از مدینه خارج شدى به سوى مکه حرکت کن».مسلم بن عقبه همراه لشکریان خود از وادى القرى به سوى مدینه حرکت کرد و در محلى به نام «جُرف» که در سه میلى مدینه واقع شده اردو زد.
از طرف دیگر، مردم مدینه نیز که قبلا” از حرکت لشکر شام اطلاع یافته بودند، براى مقابله و دفاع آماده شده بودند.
با نزدیک شدن لشکر شام به مدینه، عبداالله بن حنظله در مسجد النبى۹ مردم را به نزد منبر پیامبر (ص) فرا خواند و از آنان خواست هر کدام با او همراهند تا پاى جان با او بیعت کنند، مردم نیز تا پاى جان با او بیعت نمودند.
عبداالله بر منبر قرار گرفت و پس از حمد خداوند و بیان مطالبى گفت: «اى مردم مدینه! ما قیام نکردیم مگر به خاطر این که یزید مردى زناکار، خمّار و بى نماز است و تحمّل حکومت او مایه نزول عذاب الهى است …».

درگیرى لشکر شام و قواى مدینه
قواى مدینه از خندقى که از زمان پیامبر (ص) باقى مانده بود استفاده کردند. و بعید مى‏دانستند که لشکر شام از قسمت ناهموار و سنگلاخى شهر مدینه که در شرق واقع شده است حمله را آغاز کنند، و یا در صورت آغاز جنگ از آنجا کارى از پیش ببرند. ولى لشکر شام از همان منطقه به مردم مدینه حمله کرد.
نبرد از صبح تا ظهر ادامه یافت. قواى مدینه سرسختانه مقاومت کردند. عبداالله بن حنظله به یکى از غلامانش گفت: مرا از پشت سر محافظت کن تا نماز گزارم. عبداالله نمازش را خواند و به نبرد با شامیان ادامه داد.
مسلم بن عقبه براى ورود به مدینه از مروان کمک خواست. او نیز به سمت مدینه حرکت کرد تا به قبیله بنى حارثه رسید، یکى از مردان آن قبیله را که قبلاً شناسایى کرده بود فراخواند و طىّ گفت وگوى محرمانه به وى وعده احسان و جایزه داد تا راهى براى نفوذ به مدینه نشان دهد. آن مرد فریب خورد و راهى را از جانب محله بنى‏الاشهل به مروان نشان داد و شامیان از همان راه به داخل مدینه نفوذ کردند.
مبارزان و مدافعان خطّ مقدّم مدینه ناگهان صداى تکبیر و ضجّه را از داخل مدینه شنیدند و پس از زمان نه چندان طولانى متوجّه هجوم لشکر شام از پشت سر خود شدند. بسیارى از آنان جنگ را رها کرده و به خاطر دفاع از زن و فرزند خود به مدینه بازگشتند.
شامیان به هر سو حمله مى‏بردند و اهل مدینه را مى‏کشتند. آنان با کشتن عبداالله بن حنظله مقاومت باقى مانده مردم مدینه را در هم شکسته و بر کلّ مدینه تسلط یافتند.

قتل و غارت اهل مدینه
ابن قتیبه مى‏نویسد: «ورود لشکر شام در بیست و هفتم ماه ذى الحجه ۶۳ هجرى اتفاق افتاد و تا دمیدن هلال ماه محرّم، مدینه به مدت سه روز در چنگال سپاه شام غارت شد».
مسلم بن عقبه چنان که یزید بن معاویه گفته بود به لشکر شام پس از تصرّف مدینه گفت: «دست شما باز است، هرچه مى‏خواهید انجام دهید! سه روز مدینه را غارت کنید».
بدین ترتیب شهر مدینه بر لشکریان شام مباح شد و در معرض تاراج و بهره‏بردارى همه جانبه آنان قرار گرفت، و هیچ زن و مردى در مسیر آنان از گزند و آسیب ایمنى نیافت. مردم کشته مى‏شدند و اموالشان به غارت مى‏رفت.
ناگوارتر از قتل و غارت شامیان نسبت به مردم مدینه و باقى مانده نسل صحابه رسول خدا (ص) و مهاجر و انصار، اقدام لشکر حریص و بى مبالات شام به هتک ناموس اهل مدینه بود.
در هجوم شامیان به خانه‏هاى مدینه پیامبر (ص)، هزاران زن هتک حرمت شدند، هزاران کودک زاییده شدند که پدرانشان معلوم نبود. از این رو آنان را اولاد الحرّه مى‏نامیدند.

کوچه‏ هاى مدینه از اجساد کشته شدگان پر و خون‏ها تا مسجد پیامبر بر زمین ریخته شده بود. کودکان در آغوش مادران محکوم به مرگ شده و صحابه پیر پیامبر (ص) مورد آزار و بى حرمتى قرار مى‏گرفتند.
شدت کشتار به حدّى بود که از آن پس مسلم بن عقبه را به خاطر زیاده ‏روى در کشتن مردم «مُسرف بن عقبه» نامیدند. اهل مدینه از آن پس لباس سیاه پوشیدند و تا یک سال صداى گریه و ناله از خانه ‏هاى آنان قطع نشد.ابن قتیبه نقل مى‏کند: «در روز حرّه از اصحاب پیامبر (ص) هشتاد مرد کشته شد. و بعد از آن روز،صحابى بدرى باقى نماند. و از قریش و انصار هفتصد نفر به قتل رسیدند. و از سایر مردم از موالى و عرب و تابعین ده هزار نفر به قتل رسیدند».
سیوطى مى‏نویسد: «در سال ۶۳ هجرى اهل مدینه بر یزید خروج کرده و او را از خلافت خلع نمودند. یزید لشکر انبوهى را به سوى آنان فرستاد و دستور داد آن‏ها را به قتل رسانده و پس از آن به طرف مکه حرکت کرده و ابن زبیر را به قتل برسانند. لشکر آمدند. و واقعه حرّه در مدینه طیّبه اتفاق افتاد. و نمى‏دانى که واقعه حرّه چه بود؟ حسن یک بار نقل کرد که به خدا سوگند! هیچ کس در آن واقعه نجات نیافت. در آن واقعه، جماعت بسیارى از صحابه و از دیگران به قتل رسیدند و مدینه غارت شد و از هزار دختر باکره ازاله بکارت شد « اًّنَّا الله ِ وَ اًِّنَّا اًِّلَیْهِ راجِعُونَ». رسول خدا (ص) فرمود: «من اخاف اهل المدینْ اخافه االله و علیه لعنْ االله و الملائکْ و الناس أجمعین»؛ «هر کس اهل مدینه را بترساند خداوند او را خواهد ترسانید و لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد.» این حدیث را مسلم روایت کرده است».

ابن قتیبه مى‏نویسد: «مسلم بن عقبه هنگامى که از جنگ و غارت با اهل مدینه فارغ شد در نامه اى به یزید چنین نوشت: « السلام علیک یا امیرالمؤمنین … من نماز ظهر را نخواندم جز در مسجد آنان، بعد از کشتن فجیع و به غارت بردن عظیم … فرار کننده را دنبال کرده و مجروحان را خلاص کردیم. و سه بار خانه‏ هایشان را غارت نمودیم، همان گونه که امیرالمؤمنین دستور داده بود …».
سبط بن جوزى از مداینى در کتاب «حرّه» از زهرى نقل کرده که گفت: «در روز حرّه از بزرگان قریش و انصار و مهاجران و سرشناسان و از موالى هفتصد نفر به قتل رسیدند. و کسانى که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسیدند ده هزار نفر بود. چنان خونریزى شد که خون‏ها به قبر پیامبر (ص) رسید و روضه و مسجد پیامبر (ص) پر از خون‏شد.
مجاهد مى ‏گوید: مردم به حجره رسول خدا (ص) و منبر او پناه بردند ولى شمشیرها بود که بر آن‏ها وارد مى‏شد.
مداینى از ابن قره و او از هشام بن حسان نقل کرده که گفت: هزار زن بدون شوهر بعد از واقعه حرّه بچه دار شدند. و غیر از مداینى هم نقل کرده ‏اند که ده هزار زن بعد از واقعه حرّه بدون شوهر بچه دار شدند.

اعدام شدگان
مسلم بن عقبه پس از استیلا بر مردم مدینه، برخى از چهره‏هاى سرشناس و مؤثر در قیام مدینه را احضار کرد و طىّ محاکمه‏ هاى ویژه، آنان را محکوم به اعدام نمود. ویژگى این محاکمات از این رو است که مسلم از احضار شدگان مى‏خواست تا آنان به عنوان اینکه برده و بنده یزید باشند با وى بیعت کنند.
چهره‏ هاى شناخته ‏تر این رخداد اسفبار عبارتند از:
۱ – ابوبکر بن عبداالله بن جعفر بن ابى طالب.
۲ – دو فرزند از زینب دختر ام سلمه.
۳ – ابوبکر بن عبیداالله بن عبداالله بن عمر بن خطاب
۴ – معقل بن سنان (یکى از پرچمداران پیامبر (ص) در فتح مکه).
۵ – فضل بن عباس بن ربیعه بن حارث بن عبدالمطلب.
۶ – ابوسعید خدرى (از صحابه پیامبر (ص) که در دوازده غزوه همراه پیامبر بود)

۷ – عبداالله بن مطیع.

جابر در واقعه حرّه
ابن قتیبه دینورى مى‏نویسد: «جابر در ایّام حرّه از چشم نابینا بود. در برخى از کوچه ‏هاى مدینه راه مى‏رفت و مى‏گفت: نابود شود کسى که خدا و رسول را ترسانیده است. مردى پرسید: چه کسى خدا و رسول را ترسانیده است؟ جابر پاسخ داد: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: هر کس اهل مدینه را بترساند گویا آن چه را نزد من است ترسانده است. مرد شامى با شمشیر خود به جابر حمله کرد تا او را بکشد. مروان آن مرد را دور کرد و دستور داد جابر را داخل منزلش کنند و در را ببندند».
البته یکى از جاهایى که مورد هجوم و غارت سپاه شام قرار گرفت، خانه جابر بود و تمام وسایل منزلش غارت شد.
نوشته شده توسط مجتبی منصور آبادی