دسته: مطالب جذاب

موقعیت بلندعلمی واخلاقی امام حسن عسکری علیه السلام

my_documents_my_Gallery_samara06 امام یازدهم شیعیان به روایت وزیر دربار عباسی

موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام حسن عسکری(ع) در سامرا

امام عسکری اگر چه بسیار جوان بود، ولی به دلیل موقعیت بلند علمی و اخلاقی به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان، شهرت فراوانی پیدا کرده بود. به دلیل آن که مورد توجه عام و خاص بود، حاکمیت عباسی جز در مواردی چند، در ظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.
روایتی طولانی که در بسیاری از منابع نقل شده، حاکی از اهمیت و عظمت و موقعیت روزافزون امام در سامرا است. به دلیل اهمیت این روایت به ذکر قسمت هایی از آن می پردازیم.

«سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه که احتمالا به ملاقات امام عسکری نیز شرفیاب شده می گوید:
در شعبان سال ۲۷۸ (۱۸ سال پس از رحلت امام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان*، که آن روزها مسئولیت خراج قم را برعهده داشت و به آل محمد و مردم قم نیز عداوت می ورزید، نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساکن سامرا و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاکم به میان آمد، احمد گفت: من کسی از علویان را چون حسن بن عسکری در سامرا ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقار و عفاف و زیرکی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد، چنان که او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند.

روزی من بالای سر پدرم ایستاده بودم؛ آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود. یکی از حاجبان وارد شد و گفت: این الرضا در بیرون در ایستاده است. پدرم با صدای بلندی گفت: او را اجازه ورود بدهید و آن حضرت وارد شد. وقتی پدرم او را دید چند قدم به سوی او رفت، کاری که ندیده بودم با کسی جز امرا و ولات عهد انجام بدهد. وقتی به او نزدیک شد، دست به گردنش انداخت و صورت و پیشانی او را بوسید. آن گاه دستش را گرفت و در جای خود نشاند. پدرم خود روبروی او نشست و با وی به گفت و گو پرداخت. در سخنان خود، او را با کنیه – که حاکی از احترام او بود – مورد خطاب قرار می داد و مرتب می گفت: پدر و مادرم به فدایت …
شب هنگام نزد پدر رفتم و از وی پرسیدم: پدر! آن شخص که امروز آن همه اجلال و احترامش کردی، چه کسی بود که حتی پدر و مادرت را به فدای او می کردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود؛ آن گاه ساکت شد. چند لحظه بعد سکوتش را شکست و ادامه داد: فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او کسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به دلیل فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار و فاضل. با شنیدن این سخنان آتش خشم سرتاسر وجودم را گرفت. در عین حال حس کنجکاویم برای شناختن او برانگیخته شد.
از هر کس از بنی هاشم، منشیان، قضات، فقها، حتی مردم عادی که درباره اش سوال می کردم او را نزد آنان در نهایت جلالت و بزرگواری و مقدم بر سایر اهل بیت می یافتم. همه می گفتند: او امام رافضیان است. از آن پس اهمیت وی پیش من رو به فزونی گذاشت، زیرا دوست و دشمن او را به نیکی می ستودند.»

این روایت با توجه به راوی آن که خود یکی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده، موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.
متن بالا به قلم دکتر رسول جعفریان گلچینی از کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه»
* پدرش وزیر معتمد عباسی بود.

لیله الهریر

لیله الهریر (شب هیاهو و پُر غوغا و سخت) شبی بود که در جنگ صفین، لشکر امام على (ع) و معاویه در آن شب با یکدیگر به نبرد پرداختند و عده ای بسیاری از دو سپاه کشته شدند.

در آن شب جز صدای چکاچک شمشیر و به هم خوردن آهن که در دل جنگ جویان، هول ‏انگیزتر از بانگ رعد و برق و فرو ریختن هراس ‏آور کوه‌ها بود، صدایى به گوش نمى رسید، و جنگ جویان از سختی جنگ کم طاقت شده بودند.

علت نامگذاری این شب به «هریر» نیز از این جهت است، همان طور که «هریر» در لغت به ناله خفیف سگ (زوزه) در شب‌های سرد زمستانی به جهت کم طاقتی او در تحمل سرما گفته می‌شود.

همچنین علامه مجلسی (ره) در علت نام گذاری این شب به لیله الهریر می‌گوید: این شب به خاطر سر و صدای زیاد مردان جنگی به این نام شهرت یافته است و همچنین گفته اند: انتخاب این نام برای آن شب، به خاطر، در فشار قرار گرفتن معاویه و ترسیدن او از شدت درگیری و پیروزی سپاه عراق بوده است؛ زیرا هریر عبارت از ناله سگ در سرمای سخت است.
برگرفته از بعثه رهبری

قصیده ی دعبل الخزاعی (مدارس آیات)

بارگاه دعبل خزائی

بارگاه دعبل خزائی

قصیده ی دعبل خزاعی

دعبل از دیار فارس:
دعبل بن علی بن رزین الخزاعی الأزدی در سال ۱۴۸ هـ.ق در کوفه متولد گردید و بعد از دوران کودکی در ابتدای نوجوانی به بغداد رفت و مسلم بن ولید را در آنجا ملاقات نمود و شعر و شاعری را بواسطه او آغاز نمود. او از خاندان طاهر ذوالیمینین و ایرانی بود. در ابتدای کار به دربار هارون الرشید خوانده شد و از جمله شعرای دربار گشت ولی اعتقاد به امامت و ولایت علویان او را از دربار بیرون آورد و در دفاع از مقام امامت و ولایت اهل بیت (علهیم السلام) به سرودن شعر و مرثیه پرداخت. تا جائی که خود می گوید: «لی خمسون سنه أحمل خبشتی علی کتفی، أدور علی من یصلبنی علیها فما أجد من یفعل ذلک»، من پنجاه سال است که چوبه دار خود را بر دوش می کشم تا کسی مرا با آن به دار آویزد ولی کسی را نمی یابم (۱).(وفیات الاعیان ج۲، ص ۲۶۶).

قصیده جاویدان دعبل:
این قصیده که به تائیه دعبل یا «مدارس آیات» مشهور است یکی از شاهکارهای شعری او می باشد که در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود. قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین نیز احوال دعبل خزاعی را اورده و می گوید: «دعبل قصیده مدارس آیات را به نظم در آورد و قصد کرد که آن را به محضر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ببرد، پس به خراسان سفر نمود و قصیده را در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود امام رضا (علیه السلام) به او فرمود: از این قصیده کسی را با خبر مکن و چون تو را امر کردم بخوان. دعبل که خود از شاعران و مداحان اهل بیت (علیهم السلام) بود در بین مردم و سران شهرت ویژه ای داشت و هنگامی که خبر رسیدن دعبل به مأمون رسید او را به سوی خویش فراخواند و از قصیده «مدارس آیات» سراغ گرفت. اما دعبل از اطلاع داشتن به آن انکار نمود، اما مأمون به خادم خویش فرمان داد که حضرت رضا (علیه السلام) را فراخواند چون حضرت تشریف آوردند. مأمون به عنوان گلایه به حضرت گفت از دعبل تقاضای خواندن قصیده مدارس آیات کردم اما او انکار کرد. در اینجا امام رضا (علیه السلام) به دعبل می فرمایند: ای دعبل بخوان آن قصیده را. پس دعبل شروع به خواندن قصیده نمود و پس از پایان قصیده مأمون بسیار تحسین نمود و جوایزی به او داد. آنچه که در تاریخ نقل است اینکه پس از پایان قصیده امام رضا (علیه السلام) ده هزار درهم به دعبل هدیه نمودند. اما دعبل که منتظر چیز دیگری بود به امام عرض کرد برای هدیه من یک پیراهن و برده از پیراهنی که به بدن شما برخورد داشته است به من عطا بنمایید تا هنگام مرگ و پس از آن بعنوان کفن خویش استفاده نمایم. آنچه در تاریخ آمده اینست که ذکاوت دعبل این بود که عرض کرد پیراهنی به من هدیه نمایید که با بدن شما تماس مستقیم داشته باشد که چنین پیراهنی برکت ویژه ای داراست.
امام به ایشان پیراهنی بخشیدند و تمام سکه هایی که به نام حضرت رضا (علیه السلام)ضرب شده و به درهم رضویه مشهور بود را نیز به وی هدیه نمودند و فرمودند که به زودی این به کارت می آید و مصون و محفوظ خواهی ماند. نقل است فضل بن سهل نیز که وزیر مأمون بود اسب راهواری به وی بخشید و دعبل از خراسان خارج گردید. در راه راهزنانی که ایشان حمله می کنند و تمام هدایا و اموال دعبل را غارت می کنند. یکی از راهزنان زیر لب برای خود زمزمه می نمود که «أری فیئهم فی غیرهم متقسما/و أیدیهم من فیئهم صفرات.» دعبل از او می پرسد این شعر که می خوانی از آن کیست؟
او می گوید: شاعر این قصیده بر هیچ کس پوشیده نیست، شاعر اهل بیت دعبل خزاعی.
در اینجا دعبل خود را معرفی می نماید و چون امر برایشان آشکار می گردد تمام اموال قافله را بر می گردانند و سخن امام رضا (علیه السلام) تحقق می یابد که به دعبل فرمود: این پیراهن تو را محفوظ می دارد.(۲)
پس از دعبل قصد قم نمود و به شهر قم که رسید خبر قصیده تائیه به آن شهر رسیده بود، چون به آنجا آمد او را بر منبر نشاندند و عرضه داشتند قصیده مدارس آیات را تلاوت کن. او نیز قصیده را برای آنان خواند و ایشان به او هدایایی بخشیدند و چون از جامه ی نزد دعبل آگاهی داشتند تقاضای خرید آنرا نمودند اما دعبل از فروش آن سرباز زد و از قم خارج شد. گروهی از جوانان خود رأی گرد او جمع شدند و تقاضای خرید جامه امام رضا (علیه السلام) را به هزار درهم نمودند اما او نپذیرفت. پس به ناچار پیراهن را به زور از وی گرفتند و ناله دعبل اثری ننهاد، در آخر مقداری از آن لباس را (آستین) به او دادند و هزار درهم بابت آن به وی بخشیدند. دعبل به سرزمین خود بازگشت در حالی که دزدان خانه وی را غارت نموده بودند و چیزی در بر نداشت تنها سکه هایی بود که امام به او بخشیده بود و فرموده بود که بزودی به آن نیاز پیدا می کنی.(۳)

تأثیر شگرف:
قاضی نور الله در مجالس المؤمنین ج۲ قضیه راجع به شفا یافتن کنیز یا دختر دعبل بوسیله تکه ای از پیراهن امام رضا (علیه السلام) آورده است آن چنین است که جاریه دعبل به مرضی در چشم مبتلا گشت که طبیبان از علاج آن ناتوان شدند و بینایی وی از دست رفت در این زمان دعبل آن مقدار پارچه را طلب نمود و به چشمان دختر مالید و به برکت وجود امام رضا (علیه السلام) آن دختر بینا و سالم گشت و این تأثیر همان است که اهالی قم فهمیده بودند و به هزار درهم پیراهن امام رضا (علیه السلام) را خریداری نمودند.(۴)
برای مطالعه بیشتر در احوال دعبل می توان به کتابهایی چون: مجالس المومنین، عیون أخبارالرضا، کشف الغمه، الأغانی ج۲۰ و معجم الدباء، تاریخ الادب العربی و… مراجعه نمود.

محتوای قصیده:
این قصیده بدلیل اینکه در حضور امام رضا (علیه السلام) خوانده شده است از ویژگی بارزتری برخوردار است و آن تأیید محتوای آن توسط ولی مطلق است. در زیر به بخشهائی از آن می پردازیم:

مدارس آیات خلت من تلاوه
و منزل وحی مقفر العرصات
لآل رسول الله بالخیف من منی
و بالرکن و التعریف و الجمرات(۵)
مدارس آیات الهی از تلاوت خالی شده است و محل وحی به بیابانی خالی تبدیل شده است. و آل رسول الله از خیف و منی و رکن و جمرات بیرون رفتند و این مکان از آل پیامبر خالی است.

دیار عفاها جور کل منابذ
و لم تعف للأیام و السنوات
قفا نسأل الدار التی خف أهلها
متی عهدها بالصوم و الصلوات
دیاری که جور و ستم دشمن آن را از وجود امامان معصوم پاک کرده است و گذشت روزها و سالها نقشی در آن نداشته اند.
بایستید تا از خانه ای که اهل آن از آنجا رفته اند سؤال کنیم که چه زمانی بود روزگاری که دراین خانه نماز و روزه بر پا می شد.

و أین الالی شطت بهم غربه النوی
أفانین فی الآفاق مفترقات
هم أهل میراث النبی إذا إعتزوا
و هم خیر سادات و خیر حماه
کجا هستند آنهایی که دوری غربت آن ها را پراکنده کرد و مانند شاخه های درختان در زمین پراکنده گشتند. آنها (اهل بیت) میراث پیامبر بودند در نسب خویش و بهتر و برتر حامیان دین او بودند.

قبور بکوفان و أخری بطیبه
و أخری بفخ نالها صلواتی
و قبر بأرض الجوزجان محله
و قبر بباخمرا لدی الغربات
و قبر ببغداد لنفس زکیه
تضمنها الرحمن فی الغرفات
قبرهایی در کوفه و مدینه منوره و قبری در کربلا که درود و سلام من برایشان باشد.
قبری در جوزجان (اشاره به قبر عیسی بن زید بن علی) و قبری در باخمرا( قبر ابراهیم بن عبدالله بن الحسن بن علی) و قبری در بغداد (قبر امام موسی کاظم) که متعلق به نفس پاکی می باشد که خداوند آن را در خانه های رحمت در بهشت قرار دهد.
قصیده دعبل که به اینجا رسید امام رضا (علیه السلام) فرمود: آیا در اینجای قصیده دو بیت اضافه کنم تا تمام گردد، دعبل عرض کرد بفرمایید ای پسر رسول خدا.
امام (علیه السلام) فرمود:

و قبر بطوس یا لها من مصیبه
ألحت علی الأحشاء بالزفرات
الی الحشر حتی یبعث الله قائما
یفرج عنا الهم و الکربات
و قبری هم در طوس است که چه مصیبت بزرگی است که اعماق وجود انسان را می سوزاند. این قبرها همچنان بر قرارند تا اینکه خداوند قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را ظاهر سازد، همان کسی که حزن و اندوه را از ما محو می کند.
دعبل عرض کرد: این قبری که در طوس است از کیست؟
امام فرمود: آن قبر من است.

فأما الممضات التی لست بالغا
مبالغها منی بکنه صفات
نفوس لدی النهرین من أرض کربلا
معرسهم فیها بشط فرات
اما مصائبی که من قادر نیستم آنها را ذکر کنم و وصفی از آن ذکر کنم بر افرادی نازل شدکه کنه آنها را نمی توان شناخت. افرادی که کنار فرات در کربلا فرود آمدند و کشته شدند…

فلولا الذی أرجوه فی الیوم أو غد
تقطع قلبی إثرهم حسرات
خروج إمام لا محاله خارج
یقوم علی اسم الله و البرکات
پس اگر نبود آن کسی که من آرزو ظهورش را در امروز یا فردا دارم بواسطه این مصائب قلب من از شدت حسرت و حزن متلاشی می شد. اما ظهور امام مهدی (علیه السلام) یقینا تحقق می یابد که بر پا می خیزد و برکاتی را آشکار می کند.

فیا نفس طیبی ثم یا نفس أبشری
فغیر بعید کل ما هو آت
فإنی من الرحمن أرجو بحبهم
حیاه لدی الفردوس غیر تبات
پس ای نفس خوش باش و بشارت بده که وقت برای آن کس که خواهد آمد دیر نیست. و من از خداوند دوستی ایشان را می خواهم و سپس زندگی و حیاتی در فردوس نعیم که هیچ قطع و کاستی در آن راه ندارد.
سرانجام دل پذیر:
ذکر کردیم که دعبل به خاطر اشعاری که در وصف امام معصوم و مظلومیت ایشان می سرود و در جامعه قرائت می نمود حرکت فرهنگی خاص و ویژه ای را در بلاد اسلامی در پی داشت و خلفای عباسی همواره در پی از بین بردن وی بودند. همانطور که خود می گفت من پنجاه سال است چوبه اعدامم را بردوشم حمل می کنم با این حال دعبل عمر وطلانی را سپری نمود و در سال ۲۴۶هـ.ق در سفرش به اهواز به شهادت رسید و قبر ایشان امروز در شوش در استان خوزستان می باشد. و دیوان اشعار او با همکاری دکتر محمد یوسف نجم و دکتر عبدالکریم اشتر جمع گردید و به چاپ رسید.(۶)

پی نوشت :
۱- وفیات الأعیان، ج۲، ص ۲۶۶٫
۲- عیون اخبار الرضا، ج۲، ص ۲۶۳٫
۳- مجالس المومنین، ج۲، ص ۵۱۷٫
۴- همان، ج۲، ص ۵۱۹٫
۵- الادب الملتزم بحب اهل البیت ص ۸۵٫
۶- همان ص ۸۷٫
برگرفته ازسایت راسخون

وصیتنامه امیرالمومنین علی علیه السلام

aliوصیت‌نامه زیبای امام علی(ع) در آخرینلحظات

 در سالروز ضربت خوردن مولی‌الموحدین حضرت ابوتراب علی بن ابی طالب(ع) نکاتی از وصیت‌نامه آن حضرت خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن را مرور می‌کنیم.

این آن چیزی است که علی پسر ابوطالب وصیت می‎کند: به وحدانیت و یگانگی خدا گواهی می‎دهد و اقرار می‎کند که محمد بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانی من از آن خداست. شریکی برای او نیست، من به این امر شده‎ام و از تسلیم شدگان اویم.

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش می‎کنم:

۱- تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

۲- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبنای ایمان و خداشناسی متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو می‎کند، فساد و اختلاف است.

۳- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می‎کند.

۴- خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.

۵- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم می‎خواهند آنها را در ارث شریک کند.

۶- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن، بر شما پیشی گیرند.

۷- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست.

۸- خدا را! خدا را! درباره کعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند کرد.

۹- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید.

۱۰- خدا را! خدا را! درباره زکات؛ زکات آتش خشم الهی را خاموش می‎کند.

۱۱- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.

۱۲- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آنها سفارش کرده است.

۱۳- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگی شریک خود سازید.

۱۴- خدا را! خدا را! درباه بردگان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره این‌ها بود.

۱۵- در انجام کاری که رضای خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتی که مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

۱۶- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است.

۱۷- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آنها برآورده نخواهد شد.

۱۸- بر شما باد که بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکی کنید، از کناره‎گیری و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

۱۹- کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همکاری در مورد گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می‎شود، بپرهیزید.

۲۰- از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است.

خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما (اهل بیت) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا می‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما … .

پی‎نوشت‎ها:

مقاتل الطالبین، صص ۴۴ – ۲۸،
ابن اثیر، ج ۳، صص ۱۹۷ – ۱۹۴،
مروج الذهب، ج ۲، صص ‍ ۴۴ –۴۰.

ام البنین زوجهامیرالمومنین علیه السلام

الثالث عشر من جمادى الآخر ذکرى وفاه ام البنین فاطمه بنت حزام زوج امیر المؤمنین(ع)

اسمها ونسبها :
إن أم البنین ( علیها السلام ) غلبت کنیتها على اسمها لأمرین :
۱ – أنها کُنِّیَت بـ ( أم البنین ) تشبهاً وتیمناً بجدتها لیلى بنت عمرو حیث کان لها خمسه أبناء .
۲ – التماسها من أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أن یقتصر فی ندائها على الکنیه، لئلا یتذکر الحسنانِ ( علیهما السلام ) أمَّهما فاطمه ( علیها السلام ) یوم کان ینادیها فی الدار .
وإن اسم أم البنین هو : فاطمه الکلابیّه من آل الوحید، وأهلُها هم من سادات العرب، وأشرافهم وزعمائهم وأبطالِهم المشهورین، وأبوها أبو المحل، واسمُه : حزام بن خَالد بن ربیعه .

نشأتها :
نشأت أم البنین ( علیها السلام ) بین أبوینِ شریفین عُرِفا بالأدب والعقل، وقد حَبَاهَا الله سبحانه وتعالى بجمیل ألطافه، إذ وهبها نفساً حرهً عفیفهً طاهره، وقلباً زکیاً سلیماً، ورزقها الفطنه والعقل الرشید .
فلما کبرت کانت مثالاً شریفاً بین النساء فی الخُلق الفاضل الحمید، فجمعت إلى النسب الرفیع حسباً منیفاً، لذا وقع اختیار عقیل علیها لأن تکون قرینهَ أمیر المؤمنین الإمام علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) .

الاقتران المبارک :
أراد الإمام علی ( علیه السلام ) أن یتزوج من امرأه تنحدر عن آباء شجعان کرام، یضربون فی عروق النجابه والإباء، لیکون له منها بنون ذوو خصالٍ طیّبه عالیه، ولهذا طلب أمیرُ المؤمنین ( علیه السلام ) من أخیه عقیل – وکان نسابه عارفاً بأخبار العرب – أن یختار له امرأهً من ذوی البیوت والشجاعه،

فأجابه عقیل قائلاً :
(أخی، أین أنت عن فاطمه بنت حزام الکلابیه، فإنه لیس فی العرب أشجع من آبائها) .
ثم مضى عقیلُ إلى بیت حزام ضیفاً فأخبره أنه قادم علیه یخطب ابنتَه الحره إلى سید الأوصیاء علی ( علیه السلام ) .
فلما سمع حزام ذلک هَشَّ وَبَشَّ، وشعر بأن الشرف ألقى کلاکله علیه، إذ یصاهر ابنَ عم المصطفى ( صلى الله علیه وآله )، ومَن ینکر علیاً ( علیه السلام ) وفضائله، وهو الذی طبق الآفاق بالمناقب الفریده .
فذهب حزام إلى زوجته یشاورها فی شأن الخِطبه، فعاد وهو یبشر نفسه وعقیلاً وقد غمره السرور وخفت به البشاره .
وکان الزواج المبارک على مهرٍ سَنه رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فی زوجاته وابنته فاطمه ( علیها السلام )، وهو خمس مئه درهم .

مجمع المکارم :
أم البنین ( علیها السلام ) من النساءِ الفاضلاتِ، العارفات بحق أهل البیت ( علیهم السلام )، وکانت فصیحه، بلیغهً، ورعه، ذات زهدٍ وتقىً وعباده، ولجلالتها زارتها زینبُ الکبرى ( علیها السلام ) بعد منصرفها مِن واقعه الطف، کما کانت تزورها أیام العید.
فقد تمیزت هذه المرأه الطاهره بخصائصها الأخلاقیه، وإن مِن صفاتها الظاهره المعروفه فیها هو : ( الوفاء ) .
فعاشت مع أمیرِ المؤمنین ( علیه السلام ) فی صفاءٍ وإخلاص، وعاشتْ بعد شهادته
( علیه السلام ) مدّه طویلهً لم تتزوج من غیره، إذ خطبها أبو الهیاج بن أبی سفیان بن الحارث، فامتنعت .
وقد روت حدیثاً عن علی ( علیه السلام ) فی أن أزواج النبی والوصی لا یتزوجن بعده.
وذکر بعض أصحاب السیر أن شفقتها على أولاد الزهراء ( علیها السلام ) وعنایتها بهم کانت أکثر من شفقتها وعنایتها بأولادها الأربعه – العباس وأخوته – ( علیهم السلام )، بل هی التی دفعتهم لنصره إمامهم وأخیهم أبی عبد الله الحسین ( علیه السلام )، والتضحیه دونه والاستشهاد بین یدیه .

وفاتها :
وبعد عمرٍ طاهر قضته أم البنین ( علیها السلام ) بین عبادهٍ لله جل وعلا وأحزانٍ طویلهٍ على فقد أولیاء الله سبحانه، وفجائع مذهله بشهاده أربعه أولادٍ لها فی ساعهٍ واحده مع حبیب الله الحسین ( علیه السلام ) .
وکذلک بعد شهاده زوجها أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فی محرابه .
بعد ذلک کله وخدمتها لسید الأوصیاء ( علیه السلام ) وولدیه الإمامین ( علیهما السلام ) سبطَی رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) سیدی شباب أهل الجنه، وخدمتها لعقیله بنی هاشم زینب الکبرى ( علیها السلام ) أقبل الأجَلُ الذی لابُدَّ منه، وحان موعدُ الحِمام النازل على ابن آدم .
فکانتْ وفاتُها المؤلمه فی الثالث عشر مِن جمادى الآخره سنه ( ۶۴ هـ ) .
فسلامٌ على تلک المرأه النجیبه الطاهره، الوفیّه المخلصه، التی واست الزهراء ( علیها السلام ) فی فاجعتها بالحسین ( علیه السلام )، ونابت عنها فی إقامه المآتم علیه، فهنیئاً لها ولکل من اقتدت بها من المؤمنات الصالحات .

موقع السیدکمال الحیدری

انتخاب محل مسجدالنبی درمدینه توسط رسول الله صلی الله علیه واله

انتخاب محل مسجد النبی در مدینه توسط رسول خدا (ص

خلاصه: رسول خدا(ص) در ورود به مدینه، محلی را برای زندگی و مسجد انتخاب کرد. دلیل این انتخاب چه بوده است؟ در این مقاله روی این نکته تأکید شده است که حکمت این انتخاب، قرار داشتن این نقطه در میانه جایی است که یثرب نامیده می‌شده است.
انتخاب محل مسجد النبی(ص) و در کنارش خانه حضرت، از طرف رسول خدا(ص) صورت گرفت. پیش از آن، حضرت حد اقل برای دوازده روز در قبا ماند، جایی که بسیاری از اصحابش در وقت آمدن به مدینه، در آن محل، درکنار طایفه بنی عمرو بن عوف مستقر شده بود. اما پس از تأسیس مسجد قبا و رسیدن امام علی(ع) با فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر رسول خدا(ص)، آن حضرت از قبا حرکت کرده و به جایی منتقل شدند که امروزه مسجد النبی(ص) قرار دارد.
در وقت حرکت حضرت، بر اساس نقلهای بیشماری، طوایف مختلف که هر کدام در نقطه‌ای از نقاط محدوده یثرب � مابین احد و قبا در شمال و جنوب و حره غربی و شرقی � زندگی می‌کردند، خواستار آن بودند که حضرت میان آنان بماند.
پاسخی که به طور معمول داده شد این بود که �خلوا سبیلها فانها مأموره� افسار شتر را رها کنید که او مأمور است.
در نهایت جایی که انتخاب شد، محلی بود که بنی النجار زندگی می‌کردند. بنی النجار �اخوال� یا به عبارتی دایی‌های آن حضرت بودند. دلیلش هم آن بود که گفته می‌شد، هاشم در وقت سفر به شام در این جا مانده و زنی از این طایفه گرفته بود. عبدالمطلب محصول این ازدواج بود. بنابرین بنی النجار دایی‌های حضرت به شمار می‌آمدند.
این طبیعی به نظر می‌آمد که به هر روی، دایی‌ها، نوعی حمایت و دلدادگی نسبت به رسول خدا(ص) داشته باشند.
تا اینجا دو نکته در انتخاب این محل بود. یکی مأمور بودن شتر که اشاره به تقدیر الهی بود و دیگری انتخاب محل به دلیل داشتن نوعی نسبت فامیلی که می‌توانست حمایتی را به همراه داشته باشد.
اما در اینجا یک نکته مهم تر هم وجود دارد و آن این است که از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: اُمرُت بقَریه تأکُلُ القری، من به قریه‌ای مأمور گشته ام که سایر قریه‌ها را می‌خورد. پیداست که این یک مَثَل است.
به نظر ما و بر اساس موقعیت جغرافیایی محله بنی النجار در مجموع مدینه و حالت وسط قرار داشتن آن، می‌تواند مهم ترین دلیل برای انتخاب این محل باشد. این مطلبی است که در این روایت به آن تصریح شده است.
برای شرح این مطلب و اختلاف نظری که در باب این حدیث وجود دارد باید شرحی مختصر ارائه دهیم.
به طور معمول دنبال این حدیث و در شرح �قریه� این کلمات افزوده می‌شود: یقولون الناس یثرب وهی المدینه، تنقی الناس کما تنقی الکَیر خبثَ الحدید.
در برخی از نقلها، بلکه بیشتر آنها به جای �تنقی� �تنفی� آمده است (بنگرید: البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵). معنای آن، نفی کردن یا تمیز کردن و تصفیه کردن باید باشد.
روایت نقل شده در عین حال، طعنه‌ای است به کسانی که � و به طور خاص منافقان – همچنان مدینه را یثرب می‌نامیدند. چیزی که به شدت از آن نهی شده است؛ چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: �من سمّی المدینه یثرب، فلیستغفر الله� (سبل الهدی: ۳/۲۹۶). گفته می‌شود منافقین، تا مدتها آن را همچنان یثرب می‌نامیدند.
حدیث �تأکل القری� محبوب مردم و محدثان مدینه بود؛ چنان که مالک بن انس آن را برای منصور عباسی خواند و این زمانی بود که وی به مدینه آمد. مالک تلاش کرد تا منصور را تحریک کند تا احسانی در حق مردم مدینه بنماید و او چنین کرد. پولی در اختیار مالک گذاشت و او هم به شاگردان مورد اعتمادش داد تا تقسیم کنند (الامامه و السیاسه: ۲ / ۲۰۴).
بدین ترتیب، این روایت، به عنوان یک فضیلت برای مدینه مورد استفاده قرار گرفته است. ابن کثیر ضمن بحث از روایاتی که در باب فضیلت مدینه وارد شده اشاره به این حدیث کرده و می‌گوید که مالک بن انس در این امر که مدینه از مکه افضل است، متفرّد است. سپس خود ابن کثیر این نظر را رد کرد و تنها مکانی را که استثناء می‌کند، همان مکان دفن رسول خدا(ص) است. (البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵) اما در باره روایت نقل شده که آن را از شرایط خاص صدور آن منفک کرده و این که �تأکل القری� به چه معناست، شرحی نیاورده است.
روایت نقل شده، یک طریق اصلی بیشتر ندارد و آن روایتی است که از طریق ابوالحباب سعید بن یسار از ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل شده است. این طریقی است که بخاری و احمد و مسلم (سبل الهدی: ۳/۲۹۶) و بیهقی هم در دلائل النبوه (۲ / ۵۱۹)، مالک در الموطاء (۲/۸۸۷) نیز فسوی (المعرفه و التاریخ: ۱/۳۴۸) از آن طریق، عین همان متن را آورده و ابن کثیر هم در منبع پیشگفته همان سند را آورده است.

توضیحی در باره �تأکل القری�
برای این که مقصود از �تأکل القری� روشن شود، بهتر است قبل و بعد روایت به طور کامل نقل شود.
شامی در سبل الهدی و الرشاد (۳/۲۷۱) روایت زیر را از مسند احمد (۲/۲۳۷، ۲۴۷، ۳۸۴) و بخاری (۱۸۷۱) و مسلم (کتاب الحج، ۴۸۸) از ابوبکر، از سعید بن منصور در مسندش از طریق عبدالله بن زبیر، از بیهقی به نقل از موسی بن عقبه، و از ابن اسحاق به نقل از عویم بن ساعده، و از یحیی بن حسن به نقل از عماره بن خزیمه چنین نقل می‌کند:
زمانی که رسول خدا(ص) خواست داخل مدینه شود، کسی را به سراغ بنی النجار که دایی‌های وی بودند � به دلیل این که مادر عبدالمطلب از آنان بود � فرستاد. آنان در حالی که شمشیر حمایل داشتند به ایشان و اصحابش گفتند: �ارکبوا آمنین مطاعین�. آن روز، روز جمعه بود. وقتی روز برآمد، رسول خدا(ص) راحله خویش را خواست، مسلمانان اجتماع کرده و سلاح پوشیدند. حضرت بر قُصوا سوار شد و مردم هم در اطراف وی، پیاده و سواره ایستاده بودند. در این وقت، عمرو بن عوف نزد آن حضرت آمده و گفتند: آیا رفتن شما از نزد ما از روی ملالت است یا خانه‌ای بهتر از خانه ما می‌طلبی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری، فخلّوها � ای ناقته � فانها مأموره، من قریه‌ای را می‌خواهم که قرای دیگر را بخورد. ناقه من را رها کنید، او مأمور است.
بدین ترتیب می‌توان دریافت که سخن �انی امرت قریه تأکل القری� در چه ظرفی ابراز شده است. این ظرف تاریخی، دقیقا در وقت انتخاب محل اسکان دایمی از میان یکی از قرای یثرب یا اطراف آن بوده است؛ نه آن که میان یثرب یا مکه یا حبشه یا شهرهای دیگر جایی را انتخاب کند.
بنابرین تصور این که یک نام مدینه �اکّاله القری� باشد باید تأمل کرد.
اما مشکل اینجاست که شامی، آن نقل مفصل پیشگفته را از کدام یک از آن منابعی که در ابتدای روایت آورده، نقل کرده است؟ باید گفت، هیچکدام. این تصور که عین آن عبارت در مآخذ نامبرده وجود دارد، نادرست است. آن منابع، روایت ابوهریره را در حد همان �انّی اُمرت بقریه تأکل القری� آورده�اند.
روایتی از مالک بن انس که در متن فارسی شرف‏ النبى (ص ۴۲۵ باب چهل و یکم فضیلت مدینه و تربت رسول علیه السلام) آمده و پس از روایت نقل شده توسط ابوهریره است، چنین است که : مالک بن انس مى‏گوید که معنى آنچه مى‏گوید �تأکل القرى اى تفتح القرى�. رسول مى‏گوید مرا فرموده‏اند که به دیهى روم که همه دیهها را بخورد، یعنى اهل آن، دیهها را بگشایند. (همین نقل در فتح الباری: ۴/۷۵) آمده است.
در اینجا اَکّاله القری به معنای فتح شدن قبایل دیگر گرفته شده است، یعنی خوردن، کنایه از فتح شدن دانسته شده است.
آنچه مورد نظر مالک است، بر این مبناست که روایت نقل شده در باره تمامی مدینه در قیاس با شهرهای دیگر است؛ در حالی که اشاره کردیم که این حدیث در باره انتخاب محله‌ای از محلات یثرب قدیم برای اقامت و در پاسخ طایفۀ عمرو بن عوف است که از حضرت خواسته بودند در قبا بماند.
بیشتر منابع لغوی، از �تأکل� همان معنای فتح سایر قرای و به دست آوردن غنائم را آورده‌اند. برای نمونه در لسان العرب (۱۱:۲۳) مصداق حدیث شهر مدینه دانسته شده و در تفسیر آن آمده است: ای یغلب أهلها و هم الانصار بالاسلام علی غیرها من القری و ینصر الله دینه بأهلها و یفتح القری علیهم و یغنمهم ایاها فیأکلونها.
یعنی اهالی آن که انصار باشند، به کمک اسلام بر قرای دیگر غلبه می‌کنند و خداوند به کمک آنان دینش را یاری می‌رساند و قریه‌ها را فتح کرده و آنان آنها را غنیمت گرفته آنها را می‌خورند. مانند همین معنا برای حدیث مزبور در لسان (۱۵:۱۷۷) آمده است. (نیز بنگرید: قاموس المحیط: ۳:۳۲۹؛ تاج العروس: ۷/۲۱۰٫ و همین معنا با تفصیل بیشتر در فتح الباری: ۴/۷۵).
نووی هم در معنای حدیث دو احتمال مطرح کرده است: یکی این که مدینه مرکز جیوش اسلام در ابتدای امر بوده و از آنجا بود که بلاد دیگر فتح شده و غنایم به دست آمد. معنای دوم آن این است که رزق و روزی آن از قرای فتح شده است و غنایم نقاط دیگر به آنجا سرازیر می‌شود (تنویر الحوالک: ۶۳۹).
شرح‌های دیگری هم در باره این حدیث داده شده که از آن جمله مطالبی است که در المحلّی (۷/۲۸۲) آمده است. ابن حزم تأکید دارد که این اِخبار از یک برهه خاص است نه آن که به معنای برتری مدینه بر مکه باشد. بصره هم زمانی مرکز فتوحات خراسان و فارس بوده است، اما کسی نمی‌گوید که بصره بر جایی برتری داشته است. این توضیحات، در ادامه همان معنا کردن �تأکل� به معنای فتح آمده است.
تفسیر �اکل� به معنای خوردن یعنی نابود کردن دیگر قُری، شواهد ادبی فراوانی هم دارد. شریف رضی در المجازات النبویه (۳۳۰) در این باره چندین شاهد مختلف آورده است. مثل این که گفته شود که �اکل فلان جاره� که وقتی گفته می‌شود که �عدا علیه� با او دشمنی کند.
معنای درست روایت
با این حال، باید توجه به شرایط صدور این روایت داشت. اکل به معنای غلبه بر دیگران است و البته نه لزوما همراه با فتح و نبرد و گرفتن غنایم. آنچه مهم است مرکزیت و داشتن شرایطی برای حفظ این شرایط مرکزیت است.
ابن حبان از ابوحاتم در تفسیر این روایت می‌گوید: این یک تمثیل است و مراد، آن که، ابتدای اسلام از مدینه خواهد بود و سپس بر قرای دیگر غلبه خواهد کرد و بر سایر ملک استیلا خواهد یافت (صحیح ابن حبان: ۹/۴۰).
زمخشری ضمن تفسیر آن به غلبه بر سایر بلاد و گرفتن غنائم، می‌گوید شاید هم کنایه از برتری این شهر بر دیگر شهرها باشد، مثل این که می‌گوییم: هذا حدیث یأکل الاحادیث (الفائق: ۱/۴۶)
سخن زمخشری هم اشاره به آن دارد که تمثیل به �اکل� لزوما به معنای فتح و گشودن دیگر بلاد نیست، بلکه به معنای نوعی برتری است.
به نظر می‌رسد اگر نقل سبل الهدی منبع اصیلی داشته باشد و روشن باشد که حضرت این جمله را در پاسخ طایفه عمرو بن عوف فرموده باشد، باید آن حدیث را به این معنا گرفت که حضرت در انتخاب محلی در مدینه، برابر درخواست طوایف مختلف، جایی را انتخاب کردند که پرجمعیت ترین نقطه باشد و در عین حال، به لحاظ مکانی، تناسب معقولی با مکان همه طوایف داشته باشد. نگاهی به محله بنی النجار جایی که مسجد ساخته شد دقیقا نشان می‌دهد که فاصله این نقطه از شمال تا احد و از جنوب تا قبا، شش کیلومتر بوده و در میانه راه است. از نظر غربی و شرقی هم که میان دو حرّه و شش کیلومتر است، باز مسجد در نقطۀ میانی قرار دارد. بنابرین مفهوم تأکل القری به معنای انتخاب جایی است که از آنجا امکان دسترسی به نقاط مختلف باشد.
شاید در تأکید این مطلب، نقل این عبارت از ابن زباله جالب باشد که می‌گوید: کانت یثرب ام قری المدینه، یثرب � همان جایی که پیامبر اقامت کرد � مادر قرای مدینه بوده است. وی در تعریف آن، محل دقیق یثرب را ما بین �قنات� و �جرف� در شمال و �مال� تا �زباله� می‌داند (الدره الثمینه، ۶۷).
سمهودی هم در وفاء الوفاء به نقل از اخبار المدینه یحیی الحسینی چنین نقل کرده است: وقتی رسول خدا(ص) از قبا بیرون آمد، بنوعمرو بن عوف اجتماع کرده گفتند: یا رسول الله، آیا از روی ملالت و خستگی از ما از نزد ما می‌روی یا بر آن هستی تا خانه و مسکن بهتر از خانه ما داشته باشی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری فخلوها فانها مأموره بدین ترتیب حضرت از قبا خارج شد و قبایل انصار هر کدام آن حضرت را به سوی خود می‌خواندند و به او وعده نصرت و حمایت می‌دادند و حضرت می‌فرمود: خلوها فانها مأموره، تا آن که نماز جمعه را در میان بنی سالم خواند (وفاء الوفاء: ۲۵۶/۱) و زان پس به سمت جایی که مسجد و خانه اش را ساخت حرکت کرد.
این نص که از یک منبع کهن در تاریخ مدینه گرفته شده است، مؤید همان نکته‌ای است که ما اشاره کردیم. حتی توان گفت که معنای �مأمور بودن� هم در این روایت با این ترکیب متفاوت با آن چیزی است که معمولا از آن به ذهن می‌آید.
از رسول خدا(ص) جز این انتظاری نبود که انتخابی معقول برای تسلط بر تمامی این منطقه که تقریبا هفتاد و دو کیلومتر مربع بود داشته باشد.
برگرفته ازنوشته رسول جعفریان
منابع
ـ الامامه و السیاسه، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ۱۹۹۰/۱۴۱۰
ـ البدایه و النهایه، اسماعیل بن عرم بن کثیر (م ۷۷۴)، بیروت، درالفکر، ۱۴۰۷/۱۹۸۶
ـ تاج العروس، محمد مرتضی الزبیدی (م ۱۰۲۵)، بیروت، مکتبه الحیاه
ـ الدره الثمینه، محمد بن محمود بن حسن بغدادی، تحقیق صلاحب‌الدین بن عباس شکر، مدینه منوره، مرکز دراسات و بحوث المدینه المنوره، ۱۴۲۶
ـ دلایل النبوه، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (م ۴۵۸)، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵/۱۴۰۵
ـ سبل الهدی و الرشاد، محمد بن یوسف صالحی شامی (م ۹۴۲)، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴/۱۹۹۳
ـ شرف النبی، ابوسعید واعظ خرگوشی، ترجمه نجم‌الدین راوندی، تصحیح محمد روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱
ـ صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تصحیح شعیب الارنؤوط، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳
ـ فتح الباری، ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲)، بیروت، دارالمعرفه
ـ قاموس المحیط، مجدالدین محمد بن یعقوب فیروزآبادی، بیروت، موسسه الرساله، ۱۹۸۷
ـ کتاب بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۶)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱
ـ کتاب مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱)، بیروت، دارالفکر.
ـ لسان العرب، ابن منظور، داراحیاء الثراث العربی، ۱۴۰۵
ـ المجازات النبویه، سید رضی (م ۴۰۶) قم، مکتبه بصیرتی
ـ مسند احمد، احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر
ـ المعرفه و التاریخ، ابویوسف یعقوب بن سفیان بسوی (م ۲۷۷)، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۸۱/۱۴۰۱
ـ الموطاء، مالک بن انس (م ۱۷۹) تصحیح فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶
ـ وفاء الوفاء، نورالدین علی بن احمد سمهودی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵pic5

نوروزچه روزی است؟

o_34b5b4d6 
نوروز چه روزی است؟ ‏
در اکثر کتب فقهى و استدلالى یکى از اغسال مستحبه، غسل روز عید نوروز مى‏باشد و در کتب روائى هم روایات زیادى درباره لزوم اهتمام به غسل در روز نوروز نقل شده است که به بعضى از آنها اشاره مى‏گردد

۱ـ در کتاب وسائل الشیعه جلد ۲ صفحه ۴۲۸ بابى را با عنوان: باب استحباب غسل یوم النیروز افتتاح فرموده و در باب روایتى نقل مى‏کند که محمد بن الحسن از معلى ابن خنیس از امام صادق علیه السلام در روز نوروز که حضرت فرمودند:

اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک‏

در روز عید نوروز غسل بنما و بپوش بهترین و پاکیزه‏ترین لباسهاى خود را.(۲)

۲ـ در کتاب المهذب که از کتب فقهى قدیمه است احمد ابن فهد از معلى ابن خنیس همین روایت را نقل مى‏نماید.

۳ـ در کتاب مصباح المتهجد مؤلف این کتاب صفحه ۵۹۱ نقل مى‏کند عن المعلى ابن خنیس:

عن مولانا الصادق علیه السلام فی یوم النیروز قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب بالطیب طیبک.

امام صادق علیه السلام فرمودند وقتى روز نوروز رسید شما غسل کن و بپوش پاکیزه‏ترین لباست را و خود را خوشبو کن به بهترین عطرها.

۴ـ در کتاب الجامع للشرایع صفحه ۳۳ اغسال مستحبه را ذکر مى‏کند دنباله او اضافه مى‏فرماید : و غسل یوم نیروز الفرس و غسل المولود.

۵ـ علامه حلى در کتاب القواعد جلد اول صفحه ۳ مى‏فرماید:

یستحب الغسل للجمعه من طلوع الفجر الى الزوال و الغدیر و المباهله و عرفه و نیروز الفرس و غسل الاحرام.

مستحب است غسل روز جمعه از طلوع فجر تا اذان ظهر و غسل روز عید غدیر و روز مباهله با نصاراى نجران و روز عرفه و روز عید نوروز عجم و غسل احرام.

۶ـ مرحوم شهید در کتاب الدروس صفحه ۲ نقل مى‏فرماید: از جمله غسلهاى مستحب:

لیله الفطر و یومی العیدین و لیلتی نصف رجب و شعبان و یوم المبعث و المولد و الغدیر و الترویه و عرفه و الدحو و المباهله و النیروز لخبر المعلى.

ابوریحان بیرونى روز عید نوروز دست از کار مى‏کشید.

۷ـ و در کتاب البیان صفحه ­۴ بعد از ذکر استحباب غسل جمعه و بحث مفصل پیرامون وقت انجام او مى‏فرماید: و لیله الفطر و العیدین و المولد و المبعث و الغدیر و الدحو و المباهله و عرفه و الترویه و النیروز.

از جمله غسل‌هاى مستحب غسل شب عید فطر و روز عید فطر و قربان و روز ولادت پیامبر و مبعث آن حضرت و عید غدیر و روزهاى دحوالارض و مباهله و عرفه و ترویه و عید نوروز است.

۸ـ در کتاب الذکرى مرحوم شهید در صفحه ۲۳ مى‏فرماید:

و لیله نصف رجب و المبعث مشهوران و لم یصل الینا خبر فیهما و نوروز الفرس رواه المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام.

از جمله اغسال مستحبه غسل نیمه رجب و ۲۷ رجب مبعث پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏باشد که مشهور است. ولى خبرى به ما نرسیده و همچنین مستحب است غسل روز نوروز، روایت نموده استحباب آن را معلى بن خنیس.

۹ـ مرحوم شهید ثانى در کتاب «شرح لمعه» صفحه ۳۴ نقل مى‏نماید:

و کذا یستحب الغسل للجمعه و العیدین و فرادى رمضان و لیله الفطر و لیلتی نصف رجب و شعبان و المبعث و الغدیر و المباهله و عرفه و نیروز الفرس.

و همچنین مستحب است غسل روز جمعه و عید فطر و قربان و روزهاى فرد رمضان و شب عید فطر و شب نیمه رجب و شعبان و عید مبعث و روز غدیر و مباهله و عرفه و نوروز عجم.

۱۰ـ در کشف اللثام جلد ۱ صفحه ۱۱ مى‏فرماید:

و نیروز الفرس کما فی المصباح الشیخ و الجامع لقول الصادق علیه السلام فی خبر المعلى اذا کان یوم النیروز باغتسل «الخبر»

از جمله غسلهاى مستحب غسل عید نوروز عجم است همچنانکه در مصباح شیخ و جامع نقل کرده‏اند به واسطه فرمایش امام صادق علیه السلام در خبرى که معلى ابن خنیس از آن حضرت نقل کرده که حضرت فرمودند در روز نوروز غسل انجام ده.

۱۱ـ در کتاب حبل المتین صفحه ۸۰ نقل مى‏کند:

و هی غسل العیدین و المبعث و الغدیر و النیروز و الدحو و الجمعه و المباهله.

از جمله غسلهاى مستحب غسل روز عید فطر و عید قربان است و همچنین عید مبعث و غدیر و نوروز و دحوالارض و روز جمعه و مباهله با نصاراى نجران ۲۵ ذى القعده الحرام.

۱۲ـ در کتاب الحدائق جلد ۴ صفحه ۲۱۲ مى‏فرماید:

و منها الغسل یوم النیروز لما رواه الشیخ فی المصباح عن المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک الحدیث.

یعنى از جمله غسلهاى مستحب غسل عید نوروز است به واسطه آنکه روایت کرده شیخ در مصباح از معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام که فرمودند وقتى روز عید نوروز رسید پس غسل کن و پاکیزه‏ترین لباسهایت را بپوش.

۱۳ـ مرحوم علامه فهّامه شیخ محمد حسن در کتاب جواهر الکلام، جلد ۵ صفحه ۴۰ مى‏فرماید :

قلت و قد بقى زیاده على ما ذکرته و ذکر المصنف بعض الاغسال الزمانیه کغسل یوم دحو الارض و یوم نیروز الفرس و یوم تاسع ربیع و اما غسل النیروز فعلى المشهور بین المتأخرین بل لم اعثر على مخالف فیه لخبر معلى ابن خنیس عن الصادق المروى عن المصباح و مختصره اذا کان یوم النیروز فاغتسل الخبر.

باقى مانده­است علاوه بر آنچه را ذکر کردیم بعضى غسل­هائى که زمان معینى دارد مانند غسل روز دحو الارض و روز نوروز عجم و روز نهم ربیع الاول و اما غسل روز عید نوروز بنابر مشهور بین علماء متأخرین مستحب است و من به فتواى مخالفى در این مورد دست نیافتم بلکه همه متأخرین اتفاق دارند بر استحباب غسل در روز نوروز به واسطه روایتى که معلى ابن خنیس از امام صادق علیه السلام نقل کرده و در کتاب المصباح ضبط شده و مختصر آن روایت این است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند وقتى روز عید نوروز آمد تو غسل بنماى.

و دنباله این مطلب مرحوم صاحب جواهر روایت معلى ابن خنیس را به طور تفصیل ذکر مى‏کند و در خاتمه مى‏فرماید:

و لا وجه للمناقشه بعد ذلک فی السند و غیره کما لا وجه للمعارضه بما عن المناقب.

هیچ وجهى براى مناقشه کردن در سند و غیر سند این روایت معلى ابن خنیس نیست (یعنى سند روایت صحیح است)، کما اینکه وجهى براى تعارض بین این روایت و روایت منقول در مناقب که از امام موسى بن جعفر علیه السلام نقل مى‏کند، ندارد.(۳)

زیرا این روایت منقول از موسى ابن جعفر قصور از اداء مطلب دارد و صراحت ندارد و علاوه بر این حمل بر تقیه شده است کما اینکه عده‏اى از فقهاء، همین مسئله احتمال تقیه را در مورد این حدیث داده‏اند و اجمالاً مرحوم صاحب جواهر از روایت معلى بن خنیس دفاع مى‏کند و فضیلت و برترى روز نوروز را ثابت و استحباب غسل را در آن روز فتوى مى‏دهد.

در روز عید نوروز براى حضرت على علیه السلام هدیه‏اى آوردند حضرت سؤال کردند: اینها چیست؟ عرض کردند: یا امیرالمؤمنین امروز روز نوروز است و این هدیه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمودند همیشه از این کارها بکنند هر روزتان نوروز باد. و روایت شده که حضرت فرمودند هر روز ما نوروز است.

۱۴ـ مرحوم شیخ بهاء­الدین عاملى در کتاب جامع عباسى (صفحه ۱۱) که رساله عملیه ایشان بوده­است مى‏فرماید:

یازدهم از غسلهاى مستحب غسل روز نوروز است.

۱۵ـ مرحوم سید الفقهاء و المجتهدین آیت الله العظمى سید محمد کاظم طباطبایى در عروه الوثقى جلد ۱ صفحه ۴۶۱ مى‏فرماید:

الحادى عشر الغسل یوم النیروز

یازدهم از غسلهاى مستحب غسل روز عید نوروز است.

۱۶ـ در کتاب شریف المتهجد نقل مى‏کنند:

روى المعلى بن خنیس عن مولانا الصادق علیه­السلام فی یوم النیروز قال اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائما.. الخبر.

معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند: در روز عید نوروز غسل کن و پاکیزه‏ترین لباست را بپوش و خود را معطر کن به بهترین عطرها و در این روز روزه بگیر.

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ در جلد ۱۳ کتاب حدائق صفحه ۳۸۰ مى‏فرماید:

عن الصادق علیه السلام قال اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائماً .. الحدیث.

۲ـ و در جلد ۴ حدائق صفحه ۲۱۲ همین روایت عیناً نقل گردیده­است.

۳ـ در کتاب وسائل الشیعه جلد ۷ صفحه ۳۴۶ مى‏فرماید:

محمد ابن الحسن فی المصباح عن المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام فی یوم النیروز اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذالک الیوم طائما .

منبع:

نوروز چه روزیست؟ سید محمد باقر آیت میردامادى

مناظره علمی امام جعفربن محمدالصادق علیهماالسلام

مناظره علمی امام صادق(ع

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش “ام فروه ” دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. کنیه آن حضرت : “ابو عبدالله ” و لقبش “صادق ” است . حضرت صادق تا سن ۱۲سالگی معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت ۱۹سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با این ترتیب ۳۱سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فیض کسب نور می نمودند گذرانید.

بنابراین صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار می باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسیار ، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید . پس از درگذشت پدر بزرگوارش ۳۴سال نیز دوره امامت او بود که در این مدت “مکتب جعفری ” را پایه ریزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شریعت محمدی ( ص ) گردید .

زندگی پر بار امام جعفر صادق(ع) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی امیه ( هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان حمار ) که هر یک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (ع) را فراهم می کرده اند، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام (ع) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری بسر می برد.

عصر امام صادق ( ع )

عصر امام صادق ( ع ) یکی از طوفانی ترین ادوار تاریخ اسلام است که از یک سو اغتشاش ها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین ( ع ) رخ می داد ، که انقلاب “ابو سلمه ” در کوفه و “ابو مسلم ” در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است . و همین انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی امیه را برانداخت و مردم را از یوغ ستم و بیدادشان رها ساخت.

لیکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی امیه به بنی عباس طوفانی ترین و پر هرج و مرج ترین دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از دیگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ایده ئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود.

عصری که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرک پاسدار راستین اسلام ، یعنی امام ( ع ) ، موجب نابودی دین و پوسیدگی تعلیمات حیات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بیرون می شد . اینجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پیش و مسؤولیت عظیم بر دوش داشت . پیشوای ششم در گیر و دار چنین بحرانی می بایست از یک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بی دینی و کفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین باشد ، و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین به وسیله خلفای وقت جلوگیری کند.

علاوه بر این ، با نقشه ای دقیق و ماهرانه ، شیعه را از اضمحلال و نابودی برهاند ، شیعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین ، آخرین رمقها را می گذراند ، و آخرین نفرات خویش را قربانی می داد ، و رجال و مردان با ارزش شیعه یا مخفی بودند ، و یا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصیت نداشتند ، حکومت جدید هم در کشتار و بی عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی یاران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار می داد ، چنانکه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند . “جابر جعفی ” یکی از یاران ویژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه می رفت.
alt

در بین راه قاصد تیز پای امام به او رسید و گفت : امام ( ع ) می گوید : خودت را به دیوانگی بزن ، همین دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خلیفه داشت از قتلش به خاطر دیوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نیز می باشد می گوید : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بیت حدیث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت … او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سینه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگویم و نزدیک است دیوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو:

حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا … ، ( یعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، یا روایت کرد ). آری ، شیعه می رفت که نابود شود ، یعنی اسلام راستین به رنگ خلفا درآید ، و به صورت اسلام بنی امیه ای یا بنی عباسی خودنمایی کند.

در چنین شرایط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احیا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و … ) در رشته های گوناگون علوم بودند ، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر یک از اینان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار میراث دینی و علمی و نگهدارنده تشیع راستین بودند ، و از طرف دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ویرانگر در میان مسلمانان نیز بودند . تأسیس چنین مکتب فکری و این سان نوسازی و احیاگری تعلیمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئیس مذهب جعفری ( تشیع ) مشهور گردد.

لیکن طولی نکشید که بنی عباس پس از تحکیم پایه های حکومت و نفوذ خود ، همان شیوه ستم و فشار بنی امیه را پیش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و انقلابیی بنیادی در میدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین ( ع ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد.

مناظره علمی بسیار عجیب امام جعفر صادق(ع)

مقاله ذیل قسمتی از کتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفکر جهان شیعه- می باشد. این کتاب نوشته شده توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ است. بد نیست بدانید۲۵دانشمند در این مجمع در مورد شیعه دوازده امامی تحقیق کرده اند. در بخشهایی از کتاب مطالبی از امام صادق (ع) ثبت گردیده که این دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بیستم می باشد و خود متحیراند که چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنین اشارات علمی داشته اند. از شما تقاضا می کنیم این مطلب را با دقت مطالعه فرمایید.

امام جعفر صادق یکی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود. او در دوره ای که تدریس می کرد نه فقط هر روز درس میداد،ب لکه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت و ایرادهای انها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان او،در روزهایی که می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهد پس از خوردن غذا مراجعت می کردند تا در جلسه مباحثه شرکت داشته باشند. یکی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابو شاکر. ان مرد یک روز بعد از اینکه امام صادق از خواندن نماز فارغ گردید بحضورش رسید و گفت:ایا اجازه می دهی انچه می خواهم بگویم. جعفر صادق جواب داد بگو.
alt

ابوشاکر گفت:انچه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست وتو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی بکنی که وجود ندارد وبه این دلیل خدا وجود ندارد که ما نمی توانیم با هیچیک از حواس پنجگانه انرا درک کنیم.ممکن است بگویی با عقل بوجود خدا پی میبری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی که دعوی دانشمندی می کنی ومیگویی جانشینپیغمبر مسلمین هستی من بتو می گویم که در بین افسانه هایی که مردم نقل می کنندهیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یک خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم وافسانه ات را درباره خدای که دیده نمی شود نمی پذیرم.من خدایی را می پرستم که بتوانم با دو چشم او را ببینم

و.. در تمام مدتی که ابوشاکر مشغول صحبت بود امام حتی یکبار تکلم نکرد ووقتی گفته ابوشاکر باتمام رسید باز امام جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود که ابو شاکر حرف بزند.

سپس جواب داد:..تو گفتی که من افسانه سرایی می کنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم که دیده نمی شود.ای ابوشاکر تو که منکر خدای نادیده هستی،می توانی درون خود را ببینی؟

ابوشاکر گفت:نه
امام صادق فرمود:هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی که چون خدا رانمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست.

ابوشاکر گفت:دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی که موجود نیست دارد.
امام فرمود:تو میگویی چیزی که دیده نمی شودو نمی توان صدایش راشنید و آنرا لمس کرد وجود ندارد
ابوشاکر گفت:بله

امام صادق فرمود:آیا صدای حرکت خون را در بدن خود می شنوی؟

ابوشاکر گفت:مگر خون در بدن حرکت دارد؟!

امام فرمود:ای ابوشاکر خون هر چند دقیقه یک مرتبه در تمام بدن تو حرکت می نماید و اگر حرکت آن چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.آیا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟

ابوشاکر گفت:نه و من نمی توانم قبول کنم که خون در بدن من حرکت می کند.

جعفر صادق فرمود:آنچه مانع از این می شود که قبول کنی خون در عروق تو حرکت می کند جهل است و همین جهل مانع از آن می‌گردد که تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.
آیا تو ازمخلوقاتی که خداوند آفریده و آنها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر کار آنها زنده‌ای اطلاع داری؟

ابوشاکر گفت:نه

امام فرمود:تو فقط متکی به مشاهدات خود هستی و میگویی آنچه را نمی بینی وجود ندارد.آنها در کالبد تو بوجود می‌آیند رشد می کنند و دارای اولاد می شوند وبعد از مدتی از کار می افتند….ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می کنی.

ای ابو شاکر بدان که شماره موجودات جاندار که اینک در کالبد تو زندگی می کنند و میمیرند نه فقط از شماره تمامی آدمیان که در این جهان زندگی می کنند بیشتر است بلکه از شماره ریگهای بیابان بیشتر است.

چرا گفته اند کسی که خود را بشناسد خدای خود را می شناسد

ای ابوشاکر آیا این سنگ را می بینی که در پای دیوار کار گذاشته اند.

تو این سنگ را بی‌حرکت می‌بینی چون چشم تو حرکت آنرا نمی بیند وهر کس بتو بگوید در سنگ حرکاتی وجود دارد که حرکات ما که در اینجا جمع هستیم چون سکون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می کند.غافل از اینکه چون تو نادان می باشی نمی توانی به حرکت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد که بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند.(مجله علم چاپ امریکا در تاریخ جون ۱۹۷۳نوشت:توانسته اند با عکسبرداری بوسیله لیزر برای اولین بار حرکت مولکولها را بطور واضح ببینند ومدت فلاش دوربین عکاس که بوسیله لیزر عکس می‌گیرد یک تریلیونیم ثانیه است وبرای اینکه بدانیم یک تریلیونیم ثانیه در مقابل یک ثانیه چقدر کوتاه است می‌گوییم که متناسب است با یک شبانه روز از عمر مادر قبال ده میلیارد سال)….

ای ابوشاکر با اینکه هوا وسیله حیات تو وسایر افراد بشر است تو انرا نمی بینی و فقط وقتی که باد می وزد انرا حس می کنی.ایا می توانی منکر وجود هوا بشوی…. ای ابوشاکر انکار خالق کردن از جهل است نه عقل.

من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام.اما خدای توبه‌قول تو ساخته دستهای تو می باشد.آنچه من کردم و می‌کنم این است که با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم وزیادتر بعظمت اوپی ببرم
پایگاه خبری تحلیلی رویش

فی فضل شهررجب واعماله

فی فضلِ شهر رَجَب وأعمالِه

اعلم انّ هذا الشّهر وشهر شعبان وشهر رمضان هی أشهر متناهیه الشرف، والاحادیث فی فضلها کثیره، بل روی عن النّبی (صلى الله علیه وآله وسلم) انّه قال : انّ رجب شهر الله العظیم لا یقاربه شهر من الشّهور حرمهً وفضلاً، والقتال مع الکفّار فیه حرام ألا انّ رجل شهر الله، وشعبان شهری، ورمضان شهر اُمّتی، ألا فمن صام من رجب یوماً استوجب رضوان الله الاکبر، وابتعد عنه غضب الله، واغلق عنه باب من أبواب النّار، وعن موسى بن جعفر (علیهما السلام) قال : من صام یوماً من رجب تباعدت عنه النّار مسیر سنه، ومن صام ثلاثه أیام وجبت له الجنّه .

وقال أیضاً: رجب نهر فی الجنّه أشدّ بیاضاً من اللّبن، وأحلى من العسل مَنْ صام یوماً من رجب سقاه الله عزوجل من ذلک النّهر، وعن الصّادق صلوات الله وسلامه علیه قال : قال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم): رجب شهر الاستغفار لامّتی، فأکثروا فیه الاستغفار فانّه غفورٌ رحیم، ویسمّى الرجب الاصبّ لان الرّحمه على امّتی تصب صبّاً فیه، فاستکثروا من قول اَسْتَغْفِر اللهَ وَاَسْأَلُهُ التَّوْبَهَ

وروى ابن بابویه بسند معتبر عن سالم قال : دخلت على الصّادق (علیه السلام) فی رجب وقد بقیت منه أیّام، فلمّا نظر الیّ قال لی: یا سالم هل صمت فی هذا الشّهر شیئاً قلت: لا والله یاابن رسول الله، فقال لی: فقد فاتک من الثّواب ما لم یعلم مبلغه الّا الله عزوجل، انّ هذا شهر قد فضّله الله وعظّم حرمته وأوجب الصّائمین فیه کرامته ، قال : فقلت له : یاابن رسول الله فان صمت ممّا بقی منه شیئاً هل أنال فوزاً ببعض ثواب الصّائمین فیه، فقال : یا سالم من صام یوماً من آخر هذا الشهر کان ذلک أماناً من شدّه سکرات الموت وأماناً له من هول المطّلع وعذاب القبر، ومن صام یومین من آخر هذا الشّهر کان له بذلک جوازاً على الصّراط، ومن صام ثلاثه أیّام من آخر هذا الشّهر أمن یوم الفزع الاکبر من أهواله وشدائده واعطى براءه من النّار

واعلم انّه قد ورد لصوم شهر رجب فضل کثیر وروى انّ من لم یقدر على ذلک یسبّح فی کلّ یوم مائه مرّه بهذا التّسبیح لینال أجر الصّیام فیه: سُبْحانَ الاِْلهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغی التَّسْبیحُ

إِلاّ لَهُ، سُبْحانَ الاَْعَزِّ الاَْکْرَمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ .

اعمال شهررجب المرجب ۲

فی الاعمال الخاصّه بلیالی أو أیّامِ خاصّه من رجب :

اللیله الاُولى: هی لیله شریفه وقد ورد فیها أعمال :

الاوّل : أن یقول اذا رأى الهلال: اَللّـهُمَّ اَهِلَّهُ عَلَیْنا بِالاَْمْنِ وَالاْیمانِ وَالسَّلامَهِ وَالاِْسْلامِ رَبّی وَرَبُّکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وروی عن النّبی (صلى الله علیه وآله وسلم)انّه کان اذا رأى هلال رجب قال :

اَللّـهُمَّ بارِکْ لَنا فی رَجَب وَشَعْبانَ، وبَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، واَعِنّا عَلَى الصِّیامِ وَالْقِیامِ وَحِفْظِ اللِّسانِ، وَغَضِّ الْبَصَرِ، وَلا تَجْعَلْ حَظَّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَالْعَطَشَ .

الثّانی : أن یغتسل، فمن بعض العلماء عن النّبی (صلى الله علیه وآله وسلم) انّه قال : من أدرک شهر رجب فاغتسل فی أوّله وأوسطه وآخره خرج مِن ذنوبه کیوم ولدته اُمّه .

الثّالث : أن یزور الحسین (علیه السلام) .

الرّابع : أن یُصلّی بعد صلاه المغرب عشرین رکعه یقرأ فی کلّ رکعه فاتحه الکتاب وقُل هو الله احد مرّه ویسلم بین کلّ رکعتین لیحفظ فی أهله وماله ووَلده، ویجار مِن عذاب القبر، ویجوز على الصّراط کالبرق الخاطف من غیر حساب .

الخامس : أن یصلّی رکعتین بعد العشاء یقرأ فی أوّل رکعه منها فاتحه الکتاب وألم نشرح مرّه، وقل هو الله احدٌ ثلاث مرّات، وفی الرّکعه الثّانیه فاتحه الکتاب وألم نشرح وقُلْ هُوَ اللهُ احدٌ والمعوّذتین، فاذا سلّم قال: لا اِلـهَ إلاَّ اللهُ ثلاثین مرّه، وصلّى على النّبی (صلى الله علیه وآله وسلم) ثلاثین مرّه لیغفر الله له ذنوبه ویخرج منها کیوم ولدته اُمّه .

السّادس : أن یصلّی ثلاثین رکعه یقرأ فی کلّ رکعه فاتحه الکتاب وقُلْ یا أیّها الکافِرُونَ مرّه، وسوره التوحید ثلاث مرّات .

السّابع : أن یأتی بما ذکره الشّیخ فی المصباح حیث قال : العمل فی أوّل لیله من رجب : روى ابو البختری وهب بن وهب عن الصّادق (علیه السلام): عن أبیه، عن جدّه، عن علیّ (علیه السلام) قال : کان یعجبه أن یفرغ نفسه أربع لیال فی السّنه، وهی أوّل لیله من رجب، ولیله النّصف من شعبان، ولیله الفطر، ولیله النّحر .

وروى عن أبی جعفر الثّانی (علیه السلام) انّه قال : یستحبّ أن یدعو بهذا الدّعاء أوّل لیله من رجب بعد العشاء الاخره :

اَللّـهُمَّ اِنّی اَساَلُکَ بِاَنَّکَ مَلِکٌ، واَنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْیء مُقْتَدِرٌ، وَاَنَّکَ ما تَشاءُ مِنْ أَمْر یَکُونُ، اَللّـهُمَّ اِنّی اَتَوجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد نَبِیِّ الرَّحْمَهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللهِ، اِنّی اَتَوجَّهُ بِکَ اِلَى اللهِ رَبِّکَ وَرَبِّی لِیُنْجِحَ لی بِکَ طَلِبَتی، اَللّـهُمَّ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد وَالاَْئِمَّهِ مِنْ اَهْلِ بَیْتِهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ اَنْجِحْ طَلِبَتی . ثمّ تسأل حاجتک .

وروى علیّ بن حدید قال : کان موسى بن جعفر (علیه السلام) یقول وهو ساجد بعد فراغه من صلاه اللّیل :

لَکَ الَْمحْمِدَهُ أنْ اَطَعْتُکَ، وَلَکَ الْحُجَّهُ أنْ عَصَیْتُکَ، لا صُنْعَ لی وَلا لِغَیْری فی اِحْسان إِلاّ بِکَ، یاکائِن (کائناً) قَبْلَ کُلِّ شَیْیء ، وَیا مُکَوِّنَ کُلِّ شَیْیء ، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْیء قَدیرٌ، اَللّـهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ مِنَ الْعَدیلَهِ عِنْدَ الْمَوْتِ، وَمِنْ شَرِّ الْمَرْجِعِ فِی الْقُبُورِ، وَمِنَ النَّدامَهِ یَوْمَ الاْزِفَهِ، فَاَسْاَلُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، واَنْ تَجْعَلَ عَیْشی عَیْشَهً نَقِیَّهً وَمیتَتی میتَهً سَوِیَّهً، وَمُنْقَلَبی مُنْقَلَباً کَریماً، غَیْرَ مُخْز وَلا فاضِح، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ الاَْئِمَّهَ، یَنابیعِ الْحِکْمَهِ وَاُولِى النِّعْمَهِ وَمَعادِنِ الْعِصْمَهِ، وَاْعصِمْنی بِهِمْ مِنْ کُلِّ سُوء، وَلا تَأخُذْنی عَلى غِرَّه، وَلا عَلى غَفْلَه، وَلا تَجْعَلْ عَواقِبَ اَعْمالی حَسْرهً، وَارْضَ عَنّی فَاِنَّ مَغْفِرَتَکَ لِلظّالِمینَ، وَاَنَا مِنَ الظّالِمینَ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لی ما لا یَضُرُّکَ، واَعْطِنی ما لا یَنْقُصُکَ، فَاِنَّکَ الْوسیعُ رَحْمَتُهُ، الْبدَیعُ حِکْمَتُهُ، وَاَعْطِنی السَّعَهَ وَالدِّعَهَ، والاَْمْنَ وَالصِّحَّهَ، وَالْبُخُوعَ وَالْقُنُوعَ، وَالشُّکْرَ وَالْمُعافاهَ، والتَّقْوى وَالصَّبْرَ، وَالصِّدْقَ عَلَیْکَ وَعَلى اَوْلِیائِکَ، وَالْیُسْرَ وَالشُّکْرَ، وَاَعْمِمْ بِذلِکَ یا رَبِّ اَهْلی وَوَلَدی وَاِخْوانی فیکَ وَمَنْ اَحْبَبْتُ وَاَحَبَّنی، وَوَلَدْتُ وَوَلَدَنی مِنَ الْمُسْلِمینَ وَالْمُؤْمِنینَ یا رَبَّ الْعالَمینَ .

قال ابن أشیم: هذا الدّعاء یعقب الثّمانی رکعات صلاه اللّیل قبل صلاه الوتر، ثمّ تصلی الثلاث رکعات صلاه الوتر فاذا سلّمت قلت وأنت جالِس :

اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی لا تَنْفَدُ خَزائِنُهُ، وَلا یَخافُ آمِنُهُ، رَبِّ اِنِ ارْتَکَبْتُ الْمَعاصِیَ فَذلِکَ ثِقَهٌ مِنّی بِکَرَمِکَ اِنَّکَ تَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِکَ، وَتَعْفُو عَنْ سَیِّئاتِهِمْ، وَتَغْفِرُ الزَّلَلَ، وَاِنَّکَ مُجیبٌ لِداعیکَ وَمِنْهُ قَریبٌ، وَاَنَا تائِبٌ اِلَیْکَ مِنَ الْخَطایا، وَراغِبٌ اِلَیْکَ فی تَوْفیرِ حَظّی مِنَ الْعَطایا، یا خالِقَ الْبَرایا، یا مُنْقِذی مِنْ کُلِّ شَدیدَه، یا مُجیری مِنْ کُلِّ مَحْذُور، وَفِّرْ عَلَیَّ السُّرُورَ، وَاکْفِنی شَرَّ عَواقِبِ الاْمُورِ، فَاَنْتَ اللهُ عَلى نَعْمائِکَ وَجَزیلِ عَطائِکَ مَشْکُورٌ وَلِکُلِّ خَیْر مَذْخُورٌ .

واعلم انّ لکلّ لیله من لیالی هذا الشّهر الشّریف صلاه خاصّه ذکرها علماؤنا ولا یسمح لنا المقام نقلها .
الیوْم الاوّل مِنْ رَجَب

وهو یوم شریف وفیه أعمال :

الاوّل : الصّیام وقد روی انّ نوحاً (علیه السلام)کان قد رکب سفینته فی هذا الیوم فأمر مَنْ معهُ أن یصوموه ومن صام هذا الیوم تباعدت عنه النّار مسیر سنه .

الثّانی : الغُسل .

الثّالث : زیاره الحُسین (علیه السلام) . روى الشیخ عن بشیر الدّهان عن الصّادق (علیه السلام) قال : من زار الحسین بن علی (علیهما السلام) أوّل یوم من رجب غفر الله له البتّه .

الرّابع : أن یدعو بالدّعاء الطّویل المروی فی کتاب الاقبال .

الخامس : أن یبتدیء صلاه سلمان (رضی الله عنه)، وهی ثلاثون رکعه یصلّی منها فی هذا الیوم عشر رکعات، یسلّم بعد کلّ رکعتین، ویقرأ فی کلّ رکعه فاتحه الکتاب مرّه، وقُل هُوَ اللهُ اَحَدٌ ثلاث مرّات، وقُل یا أیّها الکافِرُونَ ثلاث مرّات، فاذا سلّم رفع یدیه وقال :

لا اِلـهَ إلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ یُحْیی وَیُمیتُ، وَهُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى کُلِّ شَیْیء قَدیرٌ، ثمّ یقول : اَللّـهُمَّ لا مانِعَ لِما اَعْطَیْتَ، وَلا مُعْطِیَ لِما مَنَعْتَ، وَلا یَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْکَ الْجَدُّ، ثمّ یمسح بهما وجهه ویصلّی عشراً بهذه الصّفه فی یوم النّصف من رجب ولکن یقول بعد (عَلى کُلِّ شَیْیء قَدیرٌ) وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرینَ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلاّ بِاللهِ الاعَلِیِّ ْلْعَظیمِ، ثمّ یمسح وجهه بیدیه، ویسأل حاجته وهذه صلاه ذات فوائد جمّه لا ینبغی التّغاضى عنها، ولسلمان (رحمه الله) أیضاً صلاه اُخرى فی هذا الیوم وهی عشر رکعات یقرأ فی کلّ رکعه الفاتحه مرّه والتّوحید ثلاث مرّات وهی صلاه ذات فضل عظیم، فانّها توجب غفران الذّنوب، والوقایه مِن فتنه القبر ومن عذاب یوم القیامه، ویصرف عن من صلّاها الجذام والبرص وذات الجنب .

وروى السیّد فی الاقبال صلاه اُخرى لهذا الیوم ایضاً فراجعه إن شئت، وفی مثل هذا الیوم من سنه سبع وخمسین کان على بعض الاقوال ولاده الامام الباقر (علیه السلام)، وامّا مختاری فیها فهو الیوم الثّالث من شهر صفر .

وفی الیوم الثالث من هذا الشّهر على بعض الرّوایات کانت ولاده الامام علیّ النّقی (علیه السلام) وکان وفاته فی الثّالث من هذا الشّهر سنه مائتین وأربع وخمسین فی سرّ من رأى .

الیوم العاشر : کان فیه على قول ابن عیّاش ولاده الامام محمّد التّقی (علیه السلام) .
اللّیْله الثّالِثه عشره

اعلم انّه یستحبّ أن یصلّی فی کلّ لیله من اللّیالی البیض من هذه الاشهر الثّلاثه رجب وشعبان ورمضان اللّیله الثالثه عشره منها رکعتین، یقرء فی کلّ رکعه فاتحه الکتاب مرّه، وسوره یس وتبارک الملک والتّوحید، ویصلّی مثلها أربع رکعات بسلامین فی اللیله الرّابعه عشره، ویأتی ستّ رکعات مثلها یسلّم بین کلّ رکعتین منها فی اللیله الخامسه عشره، فعن الصّادق (علیه السلام) انّه من فعل ذلک حاز فضل هـذه الاشهر الثّلاثه، وغفر له کلّ ذنب سوى شرک .
الیَومُ الثّالث عشر

هو أوّل الایّام البیض، وقد ورد لِلصیام فی هذا الیوم والیومین بعده أجر جزیل، ومَن أراد أن یدعو بدعاء أمّ داود فلیبدأ بصیام هذا الیوم، وکان فی هذا الیوم على المشهور ولاده أمیر المؤمنین صلوات الله وسلامه علیه فی الکعبه بعد ثلاثین سنه من عام الفیل .
لَیله النّصف مِن رجب

وهی لیله شریفه وردت فیها أعمال :

الاوّل : الغُسل .

الثّانی : احیاؤها بالعبـاده کما قال العلاّمه المجلسی .

الثّالث : زیـاره الحسین (علیه السلام) .

الرّابع : الصّلاه ستّ رکعات التّی قد مرّت عند ذکر اللیله الثّالثه عشره .

الخامس : الصّلاه ثلاثون رکعه، یقرأ فی کلّ رکعه الفاتحه مرّه، والتّوحید عشر مرّات، وقد روى السّید هذه الصّلاه عن النّبی (صلى الله علیه وآله وسلم)وروى لهـا فضلاً کثیراً .

السّادس : الصّلاه اثنتا عشره رکعه، تسلم بین کلّ رکعتین، تقرأ فی کلّ رکعه کلّاً من سور الفاتحه والتّوحید والفلق والنّاس وآیه الکرسی وسوره (انّا أنزلناهُ) أربع مرّات، ثمّ تسلّم وتقول بعد الفراغ أربع مرّات: اَللهُ اَللهُ رَبّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، وَلاَ اَتَّخِذُ مِنْ دُونِه وَلِیّاً، ثمّ تدعو بما أحببت، وقد روى السّید هذه الصّلاه عن الصّادق (علیه السلام)بهذه الصّفه ولکن الشّیخ قال فی المصباح : روى داوُد بن سرحان عن الصّادق (علیه السلام) قال : تصلّی لیله النّصف من رجب اثنتی عشره رکعه تقرأ فی کلّ رکعه الحمد وسوره، فاذا فرغت من الصّلاه قرأت بعد ذلک الحمد والمعوّذتین وسوره الاخلاص وآیه الکرسی أربع مرّات، وتقول بعد ذلک : سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ وَلا اِلـهَ إلاَّ اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ أربع مرّات، ثمّ تقول : اَللهُ اَللهُ رَبّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، وَما شاءَ اللهُ لا قُوَّهَ إِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ، وتقول فی لیله سبع وعشرین مثلها .
یَومُ النّصف مِن رجب

وهو یوم مبارک وفیه أعمال :

الاوّل : الغُسل .

الثّانی : زیاره الحسین (علیه السلام) فعن ابن أبی نصر انّه قال : سألت أبا الحسن الرّضا (علیه السلام)؟ فی أیّ شهر نزور الحسین (علیه السلام)قال : فی النّصف من رجب، والنّصف من شعبان .

الثّالث : صلاه سلمان على نحو ما مرّ فی الیوم الاوّل .

الرّابع : أن یصلّی أربع رکعات فاذا سلّم بسط یده وقال :

اَللّـهُمَّ یا مُذِلَّ کُلِّ جَبّار، وَیا مُعِزَّ الْمُؤْمِنینَ، اَنْتَ کَهْفی حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ، وَاَنْتَ بارِئُ خَلْقی رَحْمَهً بی وَقَدْ کُنْتَ عَنْ خَلْقی غَنِیّاً، وَلَوْلا رَحْمَتُکَ لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ، وَاَنْتَ مُؤَیِّدی بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدائی وَلَوْلا نَصْرُکَ اِیّایَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ، یا مُرْسِلَ الرَّحْمَهِ مِنْ مَعادِنِها، وَمُنْشِىءَ الْبَرَکَهِ مِنْ مَواضِعِها، یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالشُّمُوخِ وَالرِّفْعَهِ، فَاَوْلِیاؤُهُ بِعِزِّهِ یَتَعَزَّزُونَ، وَیا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوکِ نیرَ الْمَذَلَّهِ عَلى اَعْناقِهِمْ، فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ، اَساَلُکَ بِکَیْنُونِیَّتِکَ الَّتِی اشْتَقَقْتَها مِنْ کِبْرِیائِکَ، وَاَساَلُکَ بِکِبْرِیائِکَ الَّتِى اشْتَقَقْتَها مِنْ عِزَّتِکَ، وَاَساَلُکَ بِعِزَّتِکَ الَّتِی اسْتَوَیْتَ بِها عَلى عَرْشِکَ فَخَلَقْتَ بِها جَمیعَ خَلْقِکَ فَهُمْ لَکَ مُذْعِنُونَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَاَهْلِ بَیْتِهِ .

وفی الحدیث ما دعا بهذا الدّعاء مکروب الّا نفّس الله کُربته .

الخامس : دعاء أمّ داوُد وهو اهمّ أعمال هذا الیوم ومن آثاره قضاء الحوائج وکشف الکروب ودفع ظُلم الظالمین، وصفته على ما أورده الشّیخ فی المصباح هی انّ من أراد ذلک فلیصم الیوم الثّالث عشر والرّابع عشر والخامس عشر : فاذا کان عند الزّوال من الیوم الخامس عشر اغتسل، فاذا زالت الشّمس صلّى الظّهر والعصر یحسن رکوعهما وسجُودهما، ولیکن فی موضع خال لا یشغله شاغل، ولا یکلّمه انسان، فاذا فرغ من الصّلاه استقبل القبله وقرأ الحمد مائه مرّه، والاخلاص مائه مرّه، وآیه الکرسی عشر مرّات، ثمّ یقرأ بعد ذلک سُوره الانعام، وبنی اسرائیل، والکهف، ولقمان، ویس، والصّافات، وحم، السّجده وحم، عسق وحم، الدّخان، والفتح، والواقعه، والملک، ون، و (اذا السّماء انشقّت)، وما بعدها الى آخر القرآن، فاذا فرغ من ذلک قال وهو مستقبل القبله :

صَدَقَ اللهُ الْعَظیمُ الَّذی لا اِلـهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ، ذُو الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، الرَّحْمنُ الرَّحیمُ، الْحَلیمُ الْکَریمُ، الَّذی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ الْبَصیرُ الْخَبیرُ، شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لا اِلـهَ إِلاّ هُوَ وَالْمَلائِکَهُ وَاُولُو الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا اِلـهَ إِلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ، وَبَلَّغَتْ رُسُلُهُ الْکِرامُ وَاَنَا عَلى ذلِکَ مِنَ الشّاهِدینَ، اَللّـهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ، وَلَکَ الَْمجْدُ، وَلَکَ الْعِزُّ، وَلَکَ الْفَخْرُ، وَلَکَ الْقَهْرُ، وَلَکَ النِّعْمَهُ، وَلَکَ الْعَظَمَهُ، وَلَکَ الرَّحْمَهُ، وَلَکَ الْمَهابَهُ، وَلَکَ السُّلْطانُ، وَلَکَ الْبَهاءُ، وَلَکَ الاِْمْتِنانُ، وَلَکَ التَّسْبیحُ، وَلَکَ التَّقْدیسُ، وَلَکَ التَّهْلیلُ، وَلَکَ التَّکْبیرُ، وَلَکَ ما یُرى، وَلَکَ ما لا یُرى، وَلَکَ ما فَوْقَ السَّمواتِ الْعُلى، وَ لَکَ ما تَحْتَ الثَّرى، وَلَکَ الاَْرَضُونَ السُّفْلى، وَلَکَ الاْخِرَهُ وَالاُْولى، وَلَکَ ما تَرْضى بِهِ مِنَ الثَّناءِ وَالْحَمْدِ وَالشُّکرِ وَ النَّعْماءِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى جَبْرَئیلَ اَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ، وَالْقَوِیِّ عَلى اَمْرِکَ، وَالْمُطاعِ فی سَمواتِکَ، وَمَحالِّ کَراماتِکَ الْمُتَحَمِّلِ لِکَلِماتِکَ النّاصِرِ لاَِنْبِیائِکَ الْمُدَمِّرِ لاَِعْدائِکَ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى میکائیلَ مَلَکِ رَحْمَتِکَ، وَالَْمخْلُوقِ لِرَأْفَتِکَ، وَالْمُسْتَغْفِرِ الْمُعینِ لاَِهْلِ طاعَتِکَ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى اِسْرافیلَ حامِلِ عَرْشِکَ، وَصاحِبِ الصُّورِ الْمُنْتَظِرِ لاَِمْرِکَ، الْوَجِلِ الْمُشْفِقِ مِنْ خیفَتِکَ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى حَمَلَهِ الْعَرْشِ الطّاهِرینَ، وَعَلى السَّفَرَهِ الْکِرامِ الْبَرَرَهِ الطَّیِّبینَ، وَعَلى مَلائِکَتِکَ الْکِرامِ الْکاتِبینَ، وَ عَلى مَلائِکَهِ الْجِنانِ، وَخَزَنَهِ النّیرانِ، وَمَلَکِ الْمَوْتِ وَالاَْعْوانِ، یا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى اَبینا آدَمَ بَدیعِ فِطْرَتِکَ الَّذی کَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مَلائِکَتِکَ، وَاَبَحْتَهُ جَنَّتَکَ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى اُمِّنا حَوّاءَ الْمُطَهَّرَهِ مِنَ الرِّجْسِ، الْمُصَفّاهِ مِنَ الدَّنَسِ، الْمُفَضَّلَهِ مِنَ الاِْنْسِ، الْمُتَرَدِّدَهِ بَیْنَ مَحالِّ الْقُدْسِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى هابیلَ وَشَیْث وَاِدْریسَ وَنُوح وَهُود وَصالِح وَ اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَیُوسُفَ وَالاَْسْباطِ وَلُوط وَشُعَیْب وَاَیُّوبَ وَمُوسى وَهارُونَ وَیُوشَعَ وَمیشا وَالْخِضْرِ وَذِى الْقَرْنَیْنِ وَیُونُسَ وَاِلْیاسَ وَالْیَسَعَ وَذِی الْکِفْلِ وَطالُوتَ وَداوُدَ وَسُلَیْمانَ وَزَکَرِیّا وَشَعْیا وَیَحْیى وَتُورَخَ وَمَتّى وَاِرْمِیا وَحَیْقُوقَ وَدانِیالَ وَعُزَیْر وَعیسى وَشَمْعُونَ وَجِرْجیسَ وَالْحَوارِیّینَ وَالاَْتْباعِ وَخالِد وَحَنْظَلَهَ وَلُقْمانَ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد، وَبارِکْ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، کَما صَلَّیْتَ وَرَحِمْتَ وَبارَکْتَ عَلى اِبْرهیمَ وَآلِ اِبْرهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَى الاَْوْصِیاءِ وَالسُّعَداءِ وَالشُّهَداءِ وَاَئِمَّهِ الْهُدى، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَى الاَْبْدالِ وَالاَْوْتادِ وَالسُّیّاحِ وَالْعُبّادِ وَالُْمخْلِصینَ وَالزُّهّادِ وَاَهْلِ الجِدِّ وَالاِْجْتِهادِ، وَاخْصُصْ مُحَمَّداً وَاَهْلَ بَیْتِهِ بِاَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَاَجْزَلِ کَراماتِکَ، وَبَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ مِنّی تَحِیَّهً وَسَلاماً، وَزِدْهُ فَضْلاً وَشَرَفاً وَکَرَماً، حَتّى تُبَلِّغَهُ اَعْلى دَرَجاتِ اَهْلِ الشَّرَفِ مِنَ النَّبِیّینَ وَالْمُرْسَلینَ وَالاَْفاضِلِ الْمُقَرَّبینَ، اَللّـهُمَّ وَصَلِّ عَلى مَنْ سَمَّیْتُ وَمَنْ لَمْ اُسَمِّ مِنْ مَلائِکَتِکَ وَاَنْبِیائِکَ وَرُسُلِکَ وَاَهْلِ طاعَتِکَ، وَاَوْصِلْ صَلَواتی اِلَیْهِمْ وَاِلى اَرْواحِهِمْ، وَاجْعَلْهُمْ اِخْوانی فیکَ وَاَعْوانی عَلى دُعائِکَ، اَللّـهُمَّ اِنّی اَسْتَشْفِعُ بِکَ اِلَیْکَ، وَبِکَرَمِکَ اِلى کَرَمِکَ، وَبِجُودِکَ اِلى جُودِکَ، وَبِرَحْمَتِکَ اِلى رَحْمَتِکَ، وَبِاَهْلِ طاعَتِکَ اِلَیْکَ، وَاَساَلُکَ الّلهُمَّ بِکُلِّ ما سَأَلَکَ بِهِ اَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْأَلَه شَریفَه غَیْرِ مَرْدُودَه، وَبِما دَعَوْکَ بِهِ مِنْ دَعْوَه مُجابَه غَیْرِ مُخَیَّبَه، یااَللهُ یارَحْمنُ یا رَحیمُ یا کَریمُ یا عَظیمُ یا جَلیلُ یا مُنیلُ یا جَمیلُ یا کَفیلُ یا وَکیلُ یا مُقیلُ یا مُجیرُ یا خَبیرُ یا مُنیرُ یا مُبیرُ یا مَنیعُ یا مُدیلُ یا مُحیلُ یا کَبیرُ یا قَدیرُ یا بَصیرُ یا شَکُورُ یا بَرُّ یا طُهْرُ یا طاهِرُ یا قاهِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا ساتِرُ یا مُحیطُ یا مُقْتَدِرُ یا حَفیظُ یا مُتَجَبِّرُ یا قَریبُ یا وَدُودُ یا حَمیدُ یا مَجیدُ یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ یا شَهیدُ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا قابِضُ یا باسِطُ یا هادی یا مُرْسِلُ یا مُرْشِدُ یا مُسَدِّدُ یا مُعْطی یا مانِعُ یا دافِعُ یا رافِعُ یا باقی یا واقی یا خَلاّقُ یا وَهّابُ یا تَوّابُ یا فَتّاحُ یا نَفّاحُ یا مُرْتاحُ یا مَنْ بِیَدِهِ کُلُّ مِفْتاح، یا نَفّاعُ یا رَؤوفُ یا عَطُوفُ یا کافی یا شافی یا مُعافی یا مُکافی یا وَفِیُّ یا مُهَیْمِنُ یا عَزیزُ یا جَبّارُ یا مُتَکَبِّرُ یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا نُورُ یا مُدَبِّرُ یا فَرْدُ یا وِتْرُ یا قُدُّوسُ یا ناصِرُ یا مُؤنِسُ یا باعِثُ یا وارِثُ یا عالِمُ یا حاکِمُ یا بادی یا مُتَعالی یا مُصَوِّرُ یا مُسَلِّمُ یا مُتَحَّبِّبُ یا قائِمُ یا دائِمُ یا عَلیمُ یا حَکیمُ یا جَوادُ یا بارِىءُ یا بارُّ یا سارُّ یا عَدْلُ یا فاصِلُ یا دَیّانُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا سَمیعُ یا بَدیعُ یا خَفیرُ یا مُعینُ یا ناشِرُ یا غافِرُ یا قَدیمُ یا مُسَهِّلُ یا مُیَسِّرُ یا مُمیتُ یا مُحْیی یا نافِعُ یا رازِقُ یا مُقْتَدِرُ یا مُسَبِّبُ یا مُغیثُ یا مُغْنی یا مُقْنی یا خالِقُ یا راصِدُ یا واحِدُ یا حاضِرُ یا جابِرُ یا حافِظُ یا شَدیدُ یا غِیاثُ یا عائِدُ یا قابِضُ، یا مَنْ عَلا فَاسْتَعْلى فَکانَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى، یا مَنْ قَرُبَ فَدَنا وَبَعُدَ فَنَأى، وَعَلِمَ السِّرَّ وَاَخْفى، یا مَنْ اِلَیْهِ التَّدْبیرُ وَلَهُ الْمَقادیرُ، وَیا مَنِ الْعَسیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسیرٌ، یا مَنْ هُوَ عَلى ما یَشاءُ قَدیرٌ، یا مُرْسِلَ الرِّیاحِ، یا فالِقَ الاِْصْباحِ، یا باعِثَ الاَْرْواحِ، یا ذَا الْجُودِ وَالسَّماحِ، یا رادَّ ما قَدْ فاتَ، یا ناشِرَ الاَْمْواتِ، یا جامِعَ الشَّتاتِ، یا رازِقَ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِساب، وَیا فاعِلَ ما یَشاءُ، کَیْفَ یَشاءُ وَیا ذَا الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ، یا حَیُّ یا قَیُّومُ، یا حَیّاً حینَ لا حَیَّ، یا حَیُّ یا مُحْیِیَ الْمَوْتى یا حَیُّ لا اِلـهَ إِلاّ اَنْتَ بَدیعُ السَّماواتِ وَالاَْرْضِ، یا اِلهی وَسَیِّدی صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّد، وَبارِکْ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، کَما صَلَّیْتَ وَبارَکْتَ وَرَحِمْتَ عَلى اِبْرهیمَ وَآلِ اِبْرهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، وَارْحَمْ ذُلىّ وَ فاقَتی وَفَقْری وَانْفِرادی وَوَحْدَتی وَخُضُوعی بَیْنَ یَدَیْکَ وَاعْتِـمادی عَلَیْکَ، وَتَضَرُّعی اِلَیْکَ، اَدْعُوکَ دُعاءَ الْخاضِعِ الذَّلیلِ الْخاشِعِ، الْخائِفِ الْمُشْفِقِ الْبائِسِ، الْمَهینِ الْحَقیرِ، الْجائِعِ الْفَقیرِ، الْعائِذِ الْمُسْتَجیرِ، الْمُقِرِّ بِذَنْبِهِ الْمُسْتَغْفِرِ مِنْهُ، الْمُسْتَکینِ لِرَبِّهِ، دُعاءَ مَنْ اَسْلَمْتَهُ ثَقِتُهُ، وَرَفَضَتْهُ اَحِبَتُّهُ، وَعَظُمَتْ فَجیعَتُهُ، دُعاءَ حَرِق حَزین، ضَعیف مَهین، بائِس مُسْتَکین بِکَ مُسْتَجیر، اَللّـهُمَّ وَاَساَلُکَ بِاَنَّکَ مَلیکٌ، وَاَنَّکَ ما تَشاءُ مِنْ اَمْر یَکُونُ، وَاَنَّکَ عَلى ما تَشاءُ قَدیرٌ، وَاَساَلُکَ بِحُرْمَهِ هذَا الشَّهْرِ الْحَرامِ، وَالْبَیْتِ الْحَرامِ، وَالْبَلَدِ الْحَرامِ، وَالرُّکْنِ وَالْمَقامِ، وَالْمَشاعِرِ الْعِظامِ، وَبِحَقِّ نَبِیِّکَ مُحَمَّد عَلَیْهِ وَآلِهِ السَّلامُ، یا مَنْ وَهَبَ لاِدَمَ شِیْثاً، وَلاِِبْراهیمَ اِسْماعیلَ وَاِسْحاقَ، وَیا مَنْ رَدَّ یُوسُفَ عَلى یَعْقُوبَ، وَیا مَنْ کَشَفَ بَعْدَ الْبَلاءِ ضُرَّ اَیُّوبَ، یا رادَّ مُوسى عَلى اُمِّهِ، وَ زائِدَ الْخِضْرِ فی عِلْمِهِ، وَیا مَنْ وَهَبَ لِداوُدَ سُلَیْمانَ، وَلِزَکَرِیّا یَحْیى، وَلِمَرْیَمَ عیسى، یا حافِظَ بِنْتِ شُعَیْب، وَیا کافِلَ وَلَدِ اُمِّ مُوسى، اَساَلُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَغْفِرَ لِی ذُنُوبی کُلَّها، وَتُجیرَنی مِنْ عَذابِکَ، وَتُوجِبَ لی رِضْوانَکَ وَاَمانَکَ وَاِحْسانَکَ وَغُفْرانَکَ وَجِنانَکَ، وَاَساَلُکَ اَنْ تَفُکَّ عَنّی کُلَّ حَلْقَه بَیْنی وَبَیْنَ مَنْ یُؤْذینی، وَتَفْتَحَ لی کُلَّ باب، وَتُلَیِّنَ لی کُلَّ صَعْب، وَتُسَهِّلَ لی کُلَّ عَسَیر، وَتُخْرِسَ عَنّی کُلَّ ناطِق بِشَرٍّ، وَتَکُفَّ عَنّی کُلَّ باغ، وَتَکْبِتَ عَنّی کُلَّ عَدُوٍّ لی وَحاسِد، وَتَمْنَعَ مِنّی کُلَّ ظالِم، وَتَکْفِیَنی کُلَّ عائِق یَحُولُ بَیْنی وَبَیْنَ حاجَتی، وَیُحاوِلُ اَنْ یُفَرِّقَ بَیْنی وَبَیْنَ طاعَتِکَ، وَیُثَبِّطَنی عَنْ عِبادَتِکَ، یا مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ الْمُتَمَرِّدینَ، وَقَهَرَ عُتاهَ الشَّیاطینِ، وَاَذَلَّ رِقابَ الْمُتَجَبِّرینَ، وَرَدَّ کَیْدَ الْمُتَسَلِّطین عَنِ الْمُسْتَضْعَفینَ، اَساَلُکَ بِقُدْرَتِکَ عَلى ما تَشاءُ، وَتَسْهیلِکَ لِما تَشاءُ کَیْفَ تَشاءُ اَنْ تَجْعَلَ قَضاءَ حاجَتی فیما تَشاءُ .

ثمّ اسجد على الارض وعفّر خدّیک وقل :

اَللّـهُمَّ لَکَ سَجَدْتُ، وَبِکَ امَنْتُ، فَارْحَمْ ذُلّی وَفاقَتی، وَاجْتِهادی وَتَضَرُّعی، وَمَسْکَنَتی وَفَقْرى اِلَیْکَ یا رَبِّ .

واجتهد أن تسح عیناک ولو بقدر رأس الذّبابه دُموعاً فانّ ذلک علامه الاجابه .
الیَومُ الخامس والعشرون

فی هذا الیوم من سنه مائه وثلاث وثمانین کانت وفاه الامام موسى بن جعفر (علیهما السلام) فی بغداد وله من العُمر خمس وخمسون سنه، وهو یوم یتجدّد فیه احزان آل محمّد (علیهم السلام) وشیعتهم .
اللیله السّابعه وَالعِشرون

هی لیله المبعث وهی من اللّیالی المتبرّکه وفیها اعمال :

الاوّل : قال الشّیخ فی المصباح: روى عن أبی جعفر الجواد (علیه السلام)قال: انّ فی رجب لیله هی خیر للنّاس ممّا طلعت علیه الشّمس، وهی لیله السّابع والعشرین منه بُنیّ رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) فی صبیحتها، وانّ للعامل فیها من شیعتنا مثل أجر عمل ستّین سنه . قیل وما العمل فیها ؟ قال : اذا صلّیت العشاء ثمّ أخذت مضجعک ثمّ استیقظت أیّ ساعه من ساعات اللّیل کانت قبل منتصفه صلّیت اثنتی عشره رکعه، تقرأ فی کلّ رکعه الحمد وسوره خفیفه من المفصّل، والمفصّل سوره محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم) الى آخر القرآن، وتسلّم بین کلّ رکعتین، فاذا فرغت من الصّلوات جلست بعد السّلام وقرأت الحمد سبعاً، والمعوذّتین سبعاً، و (قُلْ هُوَ اللهُ أحَدٌ) و (قُل یا أیّها الکافِرُونَ) کلاً منهما سبعاً، وانّا أنزلناه وآیه الکُرسی کلاً منهما سبعاً، وتقول بعد ذلک کلّه :

اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فی الْمُلْکِ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبیراً اَللّـهُمَّ اِنّی اَساَلُکَ بِمَعاقِدِ عِزِّکَ عَلَىَّ، اَرْکانِ عَرْشِکَ، وَمُنْتَهَى الرَّحْمَهِ مِنْ کِتابِکَ، وَبِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ، وَذِکْرِکَ الاَْعْلَى الاَْعْلَى الاَْعْلَى، وَبِکَلِماتِکَ التّامّاتِ اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَاَنْ تَفْعَلَ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ . ثمّ ادع بما شئت، ویستحبّ الغُسل فی هذه اللّیله وقد مرّت عند ذکر لیله النّصف من رجب (ص۱۴۳) صلاه تصلّى ایضاً فی هذه اللّیله .

الثّانی : زیاره أمیر المؤمنین (علیه السلام)، وهی أفضل أعمال هذه اللّیله، وله (علیه السلام) فی هذه اللّیله زیارات ثلاث سنشیر الیها فی باب الزیارات ان شاء الله، واعلم انّ أبا عبد الله محمّد بن بطوطه الذی هو من علماء أهل السّنه وقد عاش قبل ستّه قرون قد أتى بذکر المرقد الطّاهر لمولانا امیر المؤمنین (علیه السلام) فی رحلته المعروفه باسمه (رحله ابن بطُوطه) عندما ذکر دخوله مدینه النّجف الاشرف فی عودته من مکّه المُعظّمه، فقال: وأهل هذه المدینه کُلّهم رافضیّه وهذه الرّوضه ظهرت لها کرامات، منها انّ فی لیله السّابع والعشرین من رجب وتسمّى عندهم لیله المحیى یؤتى الى تلک الرّوضه بکلّ مفعد، من العراقین وخراسان وبلاد فارس والرّوم، فیجتمع منهم الثّلاثون والاربعُون ونحو ذلک، فاذا کان بعد العشاء الاخره جعلوا فوق الضّریح المقدّس والنّاس ینتظرون قیامهم وهم ما بین مصلّ وذاکر وتال ومشاهد الرّوضه، فاذا مضى من اللّیل نصفه أو ثلثاه أو نحو ذلک قام الجمیع أصحّاء من غیر سوء، وهم یقولون: لا اِلـهَ إلاَّ اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ عَلَیٌّ وَلیُّ اللهِ، وهذا أمر مستفیض عندهم سمعته من الثّقات ولم أحضر تلک اللّیله، لکنّی رأیت بمدرسه الضیّاف ثلاثه من الرّجال، أحدهم من أرض الرّوم، والثّانی من اصفهان، والثّالث من خراسان، وهم مقعدون فاستخبرتهم عن شأنهم فأخبرونی انّهم لم یدرکوا اللیله المحیى، وانّهم منتظرون أوانها من عام آخر، وهذه اللّیله یجتمع لها النّاس من البلاد خلق کثیر، ویقیمون سوقاً عظیمه مدّه عشره أیّام .

أقول : لا تستبعد هذا الحدیث فانّ ما برز من هذه الرّوضات الشّریفه من الکرامات الثّابته لنا عن طریق التّواتر تفوق حدّ الاحصاء، وهذا شهر شوّال من السّنه الماضیه سنه ألف وثلاثمائه وأربعین قد شاهد الملا فیه معجزه باهره غیر قابله للافکار ومن المرقد الطّاهر لامامنا ثامِن الائمه الهداه، وضامن الامه العُصاه مولانا أبی الحسن علیّ بن موسى الرّضا صلوات الله وسلامه علیه، فثلاث نسوه مقعده مصابه بالفالج أو نظائره قد توسّلن بهذا المرقد الشّریف والاطبّاء ودکاتره الطب کانت قد أبدت عجزها عن علاجهنّ، فبان ما رزقن من الشّفاء للملا ناصعاً کالشّمس فی السماء الصّاحیه، وکمعجزه انفتاح باب مدینه النّجف على أعراب البادیه، وقد تجلّت هذه الحقیقه للجمیع فآمن بها على ما حکى حتى دکاتره الطّب الواقفین على أماکن مصابه به من الاسقام، فأبدوا تصدیقهم لها مع شدّه تبیّنهم للامر ورقّتهم فیه، وقد سجّل بعضهم کتاباً یشهد فیه على ما رزقن من الشّفاء، ولو لا ملاحظه الاختصار ومناسبه المقام لاثبتّ القصه کامله ولقد أجاد شیخنا الحرّ العاملی فی اُرجوزته :

وَما بَدا مِنْ بَرَکاتِ مَشْهَدهِ فی کُلِّ یَوْم اَمْسُهُ مِثْلُ غَدِهِ

وَکَشِفَا الْعمى وَالمَرْضى بِهِ اِجابَهُ الدُّعاءِ فی اَعْتابِهِ

الثّالث : قال الکفعمی فی کتاب البلد الامین: اُدع فی لیله المبعث بهذا الدّعاء :

اَللّـهُمَّ اِنّی اَساَلُکَ بِالتَّجَلِی الاَْعْظَمِ فی هذِهِ اللَّیْلَهِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ وَالْمُرْسَلِ الْمُکَرَّمِ اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَاَنْ تَغْفِرَ لَنا ما اَنْتَ بِهِ مِنّا اَعْلَمُ، یا مَنْ یَعْلَمُ وَلا نَعْلَمُ، اَللّـهُمَّ بارِکْ لَنا فی لَیْلَتِنا هذِهِ الَّتی بِشَرَفِ الرِّسالَهِ فَضَّلْتَها، وَبِکَرامَتِکَ اَجْلَلْتَها، وَبِالَْمحَلِّ الشَّریفِ اَحْلَلْتَها، اَللّـهُمَّ فَاِنّا نَسْأَلُکَ بِالْمَبْعَثِ الشَّریفِ، وَالسَّیِّدِ اللَّطیفِ، وَالْعُنْصُرِ الْعَفیفِ، اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَ اَنْ تَجْعَلَ اَعْمالَنا فی هذِهِ اللَّیْلَهِ وَفی سایِرِ اللَّیالی مَقْبُولَهً، وَذُنُوبَنا مَغْفُورَهً، وَحَسَناتِنا مَشْکُورَهً، وَسَیِّئاتِنا مَسْتُورَهً، وَقُلُوبَنا بِحُسْنِ الْقَوْلِ مَسْرُورَهً، وَاَرْزاقَنا مِنْ لَدُنْکَ بِالْیُسْرِ مَدْرُورَهً، اَللّـهُمَّ اِنَّکَ تَرى وَلا تُرى، وَاَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى، وَاِنَّ اِلَیْکَ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهى، وَاِنَّ لَکَ الْمَماتَ وَالَْمحْیا، وَاِنَّ لَکَ الاْخِرَهَ وَالاُْولى، اَللّـهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِکَ اَنْ نَذِلَّ وَنَخْزى، وَاَنْ نَأتِیَ ما عَنْهُ تَنْهى اَللّـهُمَّ اِنّا نَسْأَلُکَ الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِکَ، وَنَسْتَعیذُ بِکَ مِنَ النّارِ فَاَعِذْنا مِنْها بِقُدْرَتِکَ وَنَسْأَلُکَ مِنَ الْحُورِ الْعینِ فَارْزُقْنا بِعِزَّتِکَ، وَاجْعَلْ اَوْسَعَ اَرْزاقِنا عِنْدَ کِبَرِ سِنِّنا، وَاَحْسَنَ اَعْمالِنا عِنْدَ اقْتِرابِ آجالِنا، وَاَطِلْ فی طاعَتِکَ وَما یُقَرِّبُ اِلَیْکَ وَیُحْظی عِنْدَکَ وَیُزْلِفُ لَدَیْکَ اَعْمارَنا، وَاَحْسِنْ فی جَمیعِ اَحْوالِنا وَاُمُورِنا مَعْرِفَتَنا، وَلا تَکِلْنا اِلى اَحَد مِنْ خَلْقِکَ فَیَمُنَّ عَلَیْنا، وَتَفَضَّلْ عَلَیْنا بجَمیعِ حَوائِجِنا لِلدُّنْیا وَالاْخِرَهِ، وَابْدَأ بِابائِنا وَاَبْنائِنا وَجَمیعِ اِخْوانِنَا الْمُؤْمِنینَ فی جَمیعِ ما سَأَلْناکَ لاَِنْفُسِنا یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، اَللّـهُمَّ اِنّا نَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیمِ، وَمُلْکِکَ الْقَدیمِ، اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاَنْ تَغْفِرَ لَنَا الذَّنْبَ الْعَظیمَ اِنَّهُ لا یَغْفِرُ الْعَظیمَ الْعَظیمُ، اَللّـهُمَّ وَهذا رَجَبٌ الْمُکَرَّمُ الَّذی اَکْرَمْتَنا بِهِ، اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ، اَکْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِ، فَلَکَ الْحَمْدُ یا ذَا الْجُودِ وَالْکَرَمِ، فَاَسْأَلُکَ بِهِ وَبِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ الاَْجَلِّ الاَْکْرَمِ، الَّذی خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فی ظِلِّکَ فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ اِلى غَیْرِکَ، اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرینَ، وَاَنْ تَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلینَ فیهِ بِطاعَتِکَ، وَالاْمِلینَ فیهِ لِشَفاعَتِکَ، اَللّـهُمَّ اهْدِنا اِلى سَواءِ السَّبیلِ، وَاجْعَلْ مَقیلَنا عِنْدَکَ خَیْرَ مَقیل، فی ظِلٍّ ظَلیل، وَمُلک جَزیل، فَاِنَّکَ حَسْبُنا وَنِعْمَ الْوَکیلُ، اَللّـهُمَّ اقْلِبْنا مُفْلِحینَ مُنْجِحینَ غَیْرَ مَغْضُوب عَلَیْنا وَلا ضالّینَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، اَللّـهُمَّ اِنّی اَساَلُکَ بِعَزائِمِ مَغْفِرَتِکَ، وَبِواجِبِ رَحْمَتِکَ، السَّلامَهَ مِنْ کُلِّ اِثْم، وَالْغَنیمَهَ مِنْ کُلِّ بِرٍّ، وَالْفَوْزَ بِالْجَنَّهِ وَالنَّجاهَ مِنَ النّارِ، اَللّـهُمَّ دَعاکَ الدّاعُونَ وَدَعَوْتُکَ، وَسَأَلَکَ السّائِلُونَ وَسَأَلْتُکَ وَطَلَبَ اِلَیْکَ الطّالِبُونَ وَطَلَبْتُ اِلَیْکَ، اَللّـهُمَّ اَنْتَ الثِّقَهُ وَالرَّجاءُ، وَاِلَیْکَ مُنْتَهَى الرَّغْبَهِ فِی الدُّعاءِ، اَللّـهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، وَاجْعَلِ الْیَقینَ فی قَلْبی، وَالنُّورَ فی بَصَری، وَالنَّصیحَهَ فی صَدْری، وَذِکْرَکَ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ عَلى لِسانی، وَرِزْقاً واسِعاً غَیْرَ مَمْنُون وَلا مَحْظُور فَارْزُقْنی، وَبارِکْ لی فیما رَزَقْتَنی، وَاجْعَلْ غِنایَ فی نَفْسی، وَرَغْبَتی فیما عِنْدَکَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ، ثمّ اسجد وقُلْ : اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذی هَدانا لِمَعْرِفَتِهِ، وَخَصَّنا بِوِلایَتِهِ، وَوَفَّقَنا لِطاعَتِهِ، شُکْراً شُکْراً مائه مرّه، ثمّ ارفع رأسک من السّجود وقُل : اَللّـهُمَّ اِنّی قَصَدْتُکَ بِحاجَتی، وَاعْتَمَدْتُ عَلَیْکَ بِمَسْأَلَتی، وَتَوَجَّهْتُ اِلَیْکَ بِاَئِمَّتی وَسادَتی، اَللّـهُمَّ انْفَعْنا بِحُبِّهِم، وَاَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ، وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُمْ، وَاَدْخِلْنَا الْجَنَّهَ فی زُمْرَتِهِمْ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

وقد ذکر السّید هذا الدّعاء لِیوم المبعث .
الیَومُ السّابع والعشرُون

وهو عید من الاعیاد العظیمه وفیه کان بعثه النّبی (صلى الله علیه وآله وسلم) وهبوط جبرئیل علیه (صلى الله علیه وآله وسلم) بالرّساله، ومن الاعمال الوارده فیه :

الاوّل : الغُسل .

الثّانی : الصّیام، وهذا الیوم أحد الایّام الاربعه التّی خصّت بالصّیام بین أیّام السّنه ویعدل صوم هذا الیوم صیام سبعین سنه .

الثّالث : الاکثار من الصّلاه على محمّد وآل محمّد .

الرّابع : زیاره النّبی وزیاره أمیر المؤمنین علیهما وآلهما السّلام .

الخامس : قال الشّیخ فی المصباح : روى الریّان بن الصّلت ، قال : صام الجواد(علیه السلام) لما کان ببغداد یوم النّصف من رجب ویوم سبع وعشرین منه وصام جمیع حشمه، وأمرنا أن نصلّی الصّلاه الّتی هی اثنتا عشره رکعه، تقرأ فی کلّ رکعه الحمد وسوره فاذا فرغت قرأت الحمد أربعاً و (قل هو الله أحد) أربعاً والمعوّذتین أربعاً وقلت أربعاً : لا اِلـهَ إِلاّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ، وَسُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیم، وأربعاً : اللهُ اللهُ رَبِّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، وأربعاً : لا اُشْرِکُ بِرَبِّی اَحَداً .

السّادس : وروى الشّیخ ایضاً عن أبی القاسم حسین بن روح (رحمه الله)قال : تصلّى فی هذا الیوم اثنتی عشره رکعه نقراء فی کلّ رکعه فاتحه الکتاب وما تیسّر من السّور، وتتشهّد وتسلّم وتجلس وتقول بین کلّ رکعتین : اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فی الْمُلْکِ، وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبیراً، یا عُدَّتی فی مُدَّتی، یا صاحِبی فی شِدَّتی، یا وَلیّی فی نِعْمَتی، یا غِیاثی فی رَغْبَتی، یا نَجاحی فی حاجَتی، یا حافِظی فی غَیْبَتی، یا کافیَّ فی وَحْدَتی، یا اُنْسی فی وَحْشَتی، اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتی فَلَکَ الْحَمْدُ، واَنْتَ الْمُقیلُ عَثْرَتی فَلَکَ الْحَمْدُ، وَاَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتی فَلَکَ الْحَمْدُ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاسْتُرْ عَوْرَتی، وَآمِنْ رَوْعَتی، وَاَقِلْنی عَثْرَتی، وَاصْفَحْ عَنْ جُرْمی، وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتی فی اَصْحابِ الْجَنَّهِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذی کانُوا یُوَعَدُونَ .

فاذا فرغت من الصّلاه والدّعاء قرأت الحمد والاخلاص والمعوّذتین و(قل یا أیّها الکافرون) و (انّا أنزلناه) وآیه الکرسی سبع مرّات، ثمّ تقول : لا اِلـهَ إلاَّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ وَسُبْحانَ اللهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إِلاّ بِاللهِ سبع مرّات، ثمّ تقول سبع مرّات : اللهُ اللهُ رَبِّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، وتدعو بما أحببت .

السّابع : فی الاقبال وفی بعض نسخ المصباح انّه یستحبّ الدّعاء فی هذا الیوم بهذا الدّعاء :

یا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ، وَضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ، یا مَنْ عَفا وَتَجاوَزَ، اُعْفُ عَنّی وَتَجاوَزْ یا کَریمُ اَللّـهُمَّ وَقَدْ اَکْدَى الطَّلَبُ، وَاَعْیَتِ الْحیلَهُ وَالْمَذْهَبُ، وَدَرَسَتِ الاْمالُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ اِلاّ مِنْکَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ، اَللّـهُمَّ اِنّی اَجِدُ سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَیْکَ مُشْرَعَهً، وَمناهِلَ الرَّجاءِ لَدَیْکَ مُتْرَعَهً، واَبْوابَ الدُّعاءِ لِمَنْ دَعاکَ مُفتَّحَهً، وَالاِسْتِعانَهَ لِمَنِ اسْتَعانَ بِکَ مُباحَهً، وَاَعْلَمُ اَنَّکَ لِداعیکَ بِمَوْضِعِ اِجابَه، وَللصّارِخِ اِلَیْکَ بِمَرْصَدِ اِغاثَه، وَاَنَّ فِی اللَّهْفِ اِلى جُودِکَ وَالظَّمانِ بِعِدَتِکَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَ، وَمَنْدُوحَهً عَمّا فی اَیْدِى الْمُسْتَأثِرینَ، وَاَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلاّ اَنْ تَحْجُبُهُمُ الاَْعْمالُ دُونَکَ، وَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّ اَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ اِلَیْکَ عَزْمُ اِرادَه یَخْتارُکَ بِها، وَقَدْ ناجاکَ بِعَزْمِ الاِرادَهِ قَلْبی، وَاَساَلُکَ بِکُلِّ دَعْوَه دَعاکَ بِها راج بَلَّغْتَهُ اَمَلَهُ، اَوْ صارِخ اِلَیْکَ اَغَثْتَ صَرْخَتَهُ، اَوْ مَلْهُوف مَکْرُوب فَرَّجْتَ کَرْبَهُ، اَوْ مُذْنِب خاطِئ غَفَرْتَ لَهُ اَوْ مُعافىً اَتْمَمْتَ نِعْمَتَکَ عَلَیْهِ، اَوْ فَقیر اَهْدَیْتَ غِناکَ اِلَیْهِ، وَلِتِلْکَ الَّدعْوَهِ عَلَیْکَ حَقٌّ وَعِنْدَکَ مَنْزِلَهٌ، إِلاّ صَلَّیْتَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَقَضَیْتَ حَوائِجی حَوائِجَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ، وَهـذا رَجَبٌ الْمُرَجَّبُ الْمُکَرَّمُ الَّذی اَکْرَمْتَنا بِهِ اَوَّلُ اَشْهُرِ الْحُرُمِ، اَکْرَمْتَنا بِهِ مِنْ بَیْنِ الاُْمَمِ، یا ذَا الْجُودِ وَالْکَرَمِ، فَنَسْأَلُکَ بِهِ وَبِاسْمِکَ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ الاَْعْظَمِ الاَْجَلِّ الاَْکْرَمِ، الَّذی َخَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فی ظِلِّکَ فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ اِلى غَیْرِکَ، اَنْ تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّد وَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرینَ، وَتَجْعَلَنا مِنَ الْعامِلینَ فیهِ بِطاعَتِکَ، وَالاْمِلینَ فیهِ بِشَفاعَتِکَ، اَللّـهُمَّ وَاهْدِنا اِلى سَواءِ السِّبیلِ، وَاجْعَلْ مَقیلَنا عِنْدَکَ خَیْرَ مَقیل، فی ظِلٍّ ظَلیل، فَاِنَّکَ حَسْبُنا وَنِعْمَ الوَکیلُ، وَالسَّلامُ عَلى عِبادِهِ المُصْطَفِیْنَ، وَصَلَواتُهُ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ، اَللّـهُمَّ وَبارِکَ لَنا فی یَوْمِنا هَذَا الَّذی فَضَّلْتَهُ، وَبِکَرامَتِکَ جَلَّلْتَهُ، وَبِالْمَنْزِلِ الْعظیمِ الاَْعْلى اَنْزَلْتَهُ، صَلِّ عَلى مَنْ فیهِ اِلى عِبادِکَ اَرْسَلْتَهُ، وَبالَْمحَلِّ الْکَریمِ اَحْلَلْتَهُ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ صَلاهً دائِمَهً تَکُونُ لَکَ شُکْراً وَلنا ذُخراً، وَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا یُسراً، وَاخْتِمْ لَنا بِالسَّعادَهِ اِلى مُنْتَهى آجالِنا، وَقَدْ قَبِلْتَ الْیسیرَ مِنْ اَعْمالِنا، وَبَلَّغْتَنا بِرَحْمَتِکَ اَفْضَلَ آمالِنا، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیء قَدیرٌ، وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ وَسَلَّم .

أقول : هذا دعاء الامام موسى بن جعفر (علیه السلام) وکان قد دعا به یوم انطلقوا به نحو بغداد وهو الیوم السّابع والعشرون من رجب وهو دعاء مذخور من أدعیه رجب .

الثّامن : قال فی الاقبال قل: اَللّـهُمَّ اِنِّی اَساَلُکَ بِالنَّجْلِ الاَْعْظَمِ، الدّعاء وقد مرّ هذا الدّعاء على روایه الکفعمی فی دعوات اللیله السّابعه والعشرین .
الیَومُ الاخیر من الشّهر

ورد فیه الغُسل وصیامه یُوجب غفران الذّنوب ما تقدّم منها وما تأخّر، ویصلّی فیه صلاه سلمان التّی مرّت فی الیوم الاوّل .