دسته: مطالب عمومی

ربناصل علی احمدخیرالمرسلینا + صدا

ربنا صل علی احمد خیرالمرسلینا

و علی الساقی علی الحوض امیرالمومنینا

و علی فاطمه الزهراء ام الاکرمینا

و علی السبطین و السجاد زین العابدینا

و علی الباقر و الصادق علماو یقینا

و علی الکاظم موسی و الرضا فضلا و دینا

و التقی الخاشع الباسط بالجود یمینا

و علی الهادی الذی اشرق کالشمس جبینا

و زکی العسکری الحسن الخلق امینا

و علی القائم بالقسط مغیثا و معینا

آل یاسین الهداه الطیبین الطاهرینا

ربنا سیدنا صل علیهم اجمعینا

دانلود کنید :

rabana_sale_ala_ahmade

گوش بدهید:

 

باب الثعبان

روزی امیر المؤمنین علی (علیه السلام) دردوران حکومتشان در مسجد کوفه در هنگام سخنرانی ،ناگهان اژده هایی وارد مجلس شد و کنار منبر حضرت نشست مردم ترسیدند

،عده ای فرار کردند وعده ای هم وسیله آماده کردند تا به او حمله کنند ،حضرت اشاره کرد کاری نداشته باشید او با من کار دارد!!

اژدها سرش را بالا گرفت تا با حضرت صحبت کند صحبت هایی بینشان رد وبدل شد ،بعد از مدتی ازدها از همان در بیرون رفت و ان در معروف شد به باب الثعبان .

آن هایی که در مجلس بودند پرسیدند این که بود وچه کار داشت ؟!

حضرت فرمود: او برادر جنی شما ست وپسرفلان رئیس ازطائفه جن است.

گفت:پدرم از دنیا رفته ومرا وارث خود در امر حکومت بر قبیله کرده، امدم از شما اجازه بگیرم براین امر ،وحضرت فرمود من هم اجازه دادم.

بعدها معاویه لعنهالله علیه واله دیدعلی(علیه السلام) با این ماجرا نزد مردم محبوبیت خاصی پیدا می کند ،دستور داد فیلی را اوردند وانجا نشاندن تا هر کس می خواهد وارد مسجد شود سرگرم فیل شود وماجرای اژدها را کم کم فراموش کنند .

و بعد ها آن در که معروف به«باب الثعبان»بود به «باب الفیل» مشهور شد.

«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمد واخر تابع له علی ذلک»

هدیه آسمان

تسبیح زهرا (سلام الله علیها)؛

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى فاطمه چیزى به تو عطا کنم

که از خدمتکار و دنیا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از

نماز سى و چهار مرتبه «الله اکبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» و

سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم کن.

این کار برایت از چیزى که مى‏خواهى و از دنیا و آنچه در آن است،

بهتر است‏».

صلوات کامل

صلوات کامل

ازاهل سنت نیزنقل شده که رسول خدا بصراحت چنین بیان داشته است:

«لا تصلوا علی الصلوه البتراء، فقالوا: و ما الصلاه البتراء؟ قال: تقولون اللهم صل علی محمد و تمسکون، بل قولوا: اللهم صل علی محمد و آل‏محمد».

«بر من صلوات بتراء (ناقص، دم بریده و بریده شده) نفرستید. سوال شد: یا رسول‏اللَّه صلوات بتراء (بریده شده) چیست؟ فرمود: اینکه (بر من صلوات بفرستید و بگویید «اللهم صل علی محمد»، ولی درباره‏ی آل من ساکت باشید. شما باید بگویید اللهم صل علی محمد و آل‏محمد».

پس صلواتی که شامل علی، فاطمه و حسنین علیهم‏السلام نباشد، مقطوع و بریده و مورد قبول خدا و رسولش نمی‏باشد.

تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها

ای ماه متاب امشب برانجمن خوبان

چون ماه علی امشب درخاک شود پنهان

ازدورنگاهی کن برحال پریشانم

برخانه تاریک وبرجمع یتیمانم

ای ماه تماشاکن بروجه هلال من

شدمنخسف ازسیلی کن گریه به حال من

ای ماه به هجرشمس همواره گرفتاری

ازدرددلم ای ماه امشب توخبرداری

تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها

امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید:

«یا اباهارون، انا نأمر صبیاننا بتسبیح فاطمه علیهاالسلام کما نأمرهم بالصلاه، فألزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقی».

ای اباهارون! ما بچه‏های خود را همانطور که به نماز امر می‏کنیم به تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز امر می‏کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن، زیرا هرگز به شقاوت نیفتاده است بنده‏ای که بر آن مداومت نموده است.

و نیز از این حدیث شریف استفاده می‏شود که شایسته است والدین محترم، تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را مانند نماز به فرزندانشان تعلیم کنند، باشد که مشمول این حدیث گردند.

امام باقر علیه‏السلام می‏فرماید:

«من سبح تسبیح فاطمه علیهاالسلام ثم استغفر، غفر له، و هی مائه باللسان، و الف فی المیزان، و یطرد الشیطان، و یرضی الرحمان».

هرکس تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام را بجا آورد و پس از آن استغفار کند، مورد مغفرت قرار می‏گیرد، و آن تسبیح به زبان صداست، و در میزان (اعمال) هزار (ثواب) دارد، و شیطان را دور کرده، و خدای رحمان را خشنود و راضی می‏نماید.

و به سند معتبر از امام صادق علیه‏السلام منقول است که چون آدمی در جای خواب خود می‏خوابد، فرشته‏ی بزرگواری و شیطان متمردی به سوی او می‏آیند، پس فرشته به او می‏گوید: روز خود را به خیر ختم کن و شب را با خیر افتتاح کن، و شیطان می‏گوید: روز خود را با گناه ختم کن و شب را با گناه افتتاح کن. اگر اطاعت فرشته کرد و تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلام را در وقت خواب خواند، فرشته آن شیطان را می‏راند و از او دور می‏کند، و او را تا هنگام بیداری محافظت می‏کند، پس باز شیطان می‏آید و او را امر به گناه می‏کند و ملک او را به خیر امر می‏کند. اگر از فرشته اطاعت کرد و تسبیح آن حضرت را گفت آن فرشته، شیطان را از او دور می‏کند و حقتعالی عبادت تمام آن شب را در نامه‏ی عملش می‏نویسد.

نوشته شده توسط مسیح الله آصفی

وصیت های حضرت زهرا (س

وصیت های حضرت زهرا (س)

وصایاى فاطمه (س) به طور پراکنده و غیر منظم در روایات و تواریخ نقل شده و همچنین کسانى را که فاطمه به آنها وصیت کرد، و اینکه آیا وصایاى او شفاهى بوده یا کتبى، و یا مقدارى شفاهى و مقدارى کتبى، و به هر صورت موضوعات مورد بحث در این باره به گونه‏هاى پراکنده و مختلفى نقل شده که ما ناچاریم آنها را قسمت‏بندى‏کرده و هر موردى را جداگانه مورد بحث قرار دهیم:ام ایمن، اسماء، سلمى…

بجز امیر المؤمنین (ع) که نامش در وصایاى فاطمه (ع) زیاد دیده مى‏شود نام این سه بانوى محترمه، یعنى ام ایمن و اسماء و سلمى همسر ابى رافع نیز در روایات آمده است.

ام ایمن همان بانوى فداکار و با ایمانى است که قبل از این نامش ذکر شد و کسى بود که به صدق مدعاى فاطمه شهادت داد، و طبق روایات پیغمبر درباره‏اش فرمود «او زنى است از اهل بهشت…» و او در خانه پیغمبر و خدیجه زندگى مى‏کرد و پس از آن نیز به مدینه هجرت کرد و به خانه اسامه رفت و پس از او نیز در خدمت اهل بیت پیغمبر انجام وظیفه مى‏کرد.

و اما اسماء بنت عمیس پس از آنکه شوهرش جعفر بن ابیطالب در جنگ موته به شهادت رسید به همسرى ابوبکر در آمد و این جریان قبل از رحلت رسول خدا (ص) انجام شد، و از این رو برخى بعید دانسته‏اند که اسماء در جریان وصیت و شهادت و مراسم غسل و تدفین فاطمه (ع) حضور داشته باشد، و همان احتمالاتى را که در بخش چهارم و در مراسم ازدواج داده شد همانها را در اینجا ذکر کرده‏اند، اما به عقیده نگارنده این مطلب از همان حد استبعاد تجاوز نمى‏کند و دلیلى نداریم که اسماء به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد نمى‏کرده و در مراسم مزبور حضور نداشته باشد، چون روایات در این باره از طریق شیعه و سنى بسیار نقل شده و احتمال تحریف و تصحیف در همه آنها بعید به نظر مى‏رسد، گذشته از اینکه در خود همان روایات قسمتهایى هست که این مطلب را تایید مى‏کند که اسماء با اینکه همسر ابوبکر بوده به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد مى‏کرده و در مراسم وصیت و غسل او حضور داشته است، مانند روایتى که مرحوم اربلى در کشف الغمه و دیگران از خود اسماء روایت کرده‏اند که چون فاطمه (ع) از دنیا رفت عایشه آمد و خواست‏به اتاق فاطمه (ع) برود، من مانع شده و نگذاردم وارد اتاق شود، عایشه ناراحت‏شد و به پدرش ابوبکر گفت: این زن «حبشیه‏» میان من و دختر پیغمبر حائل مى‏شود و نمى‏گذارد من به اتاق او بروم! ابوبکر آمد و به من گفت: اى اسماء چرا نمى‏گذارى زنان پیغمبر به نزد فاطمه بروند؟ من گفتم: خود فاطمه دستور داده است کسى نزد جنازه او نرود (۱) …

و در ترجمه «سلمى‏» نیز جزرى در اسد الغابه گوید:

«سلمى‏» نام زنى است که خدمتکارى رسول خدا (ص) را مى‏کرد، و او کنیز صفیه دختر عبد المطلب بود، و او همان زنى است که قابلگى فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (ص) را به عهده داشت، و همچنین قابله ابراهیم فرزند رسول خدا (ص) بوده، و در ماجراى وفات فاطمه (ع) نیز در غسل دادن او به على (ع) و اسماء کمک مى‏کرد. (۲)

و صاحب کتاب قاموس الرجال این مطلب را که سلمى کنیز صفیه بوده است صحیح نمى‏داند و گفته است: بلاذرى در تحت عنوان «کنیزان پیغمبر» نام سلمى را ذکر کرده و گفته است پیغمبر او را آزاد کرد. (۳)

نگارنده گوید: از پاره‏اى روایات چنین استفاده مى‏شود که سلمى کنیز آمنه مادر رسول خدا (ص) بوده و پس از درگذشت آمنه به پیغمبر (ص) رسید، آن حضرت او را آزاد کرد و با مردى به نام ابو رافع ازدواج نمود و از او فرزندانى به دنیا آمد که یکى از آنها عبید الله بن ابى رافع کاتب و نویسنده على بن ابیطالب (ع) بود.

به هر صورت درباره ام ایمن مطلبى در وصیتنامه نیست جز آنکه در روایات نام او آمده و اینکه فاطمه (ع) به او وصیت کرد، و یا اینکه به او که از همه زنان بیشتر مورد وثوق و یا نزدیکترین زن به فاطمه بود دستور داد على (ع) را نزد او بخواند. (۴)

در مورد سلمى نیز در چند حدیث آمده که سلمى گوید: هنگامى که فاطمه (ع) بیمار شد من از او پرستارى مى‏کردم تا در یکى از روزها که على (ع) براى انجام کارى‏از خانه بیرون رفت و فاطمه (ع) با اینکه حالش خوب بود به من فرمود: مادر! قدرى آب غسل براى من حاضر کن، و من حاضر کردم و فاطمه برخاسته غسل کرد و سپس لباسهاى نو خود را پوشید و به من دستور داد فرشى براى او در وسط اتاق بیندازم و روى آن خوابید و پاهاى خود را به طرف قبله کشید و آن گاه دست‏خود را زیر گونه‏اش گذارده و فرمود: من اینک از دنیا مى‏روم، و بدین ترتیب از دنیا رفت و من على (ع) را خبر کردم…تا به آخر حدیث. (۵)

و درباره اسماء بنت عمیس نیز در پاره‏اى از روایات آمده که گوید: فاطمه (ع) به من وصیت کرد کسى جز من و على (ع) او را غسل ندهد، و من نیز هنگام غسل فاطمه طبق وصیتى که کرده بود به على (ع) کمک کردم (۶) و هر دو با هم جنازه را غسل دادیم.

در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که اسماء گوید، فاطمه در هنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان! من از این وضعى که درباره حمل جنازه زنها مرسوم است‏شرم مى‏کنم و خوش ندارم که جنازه زنان را روى تخته‏اى مى‏گذارند و پارچه‏اى روى آن مى‏اندازند و پستى و بلندیهاى بدن او براى بیننده آشکار است.

اسماء گوید: بدو عرض کردم: من چیزى را که در حبشه دیده‏ام هم اکنون ترتیب داده نزد شما مى‏آورم و نشانت مى‏دهم، سپس چند عدد چوب تر و تختى را آورد و آن چوبها را خم کرده دو طرف آن را بر کنار تخت‏بست و چادرى روى آن کشید، فاطمه (ع) که آن را دید خوشحال شد و تبسم کرد، اسماء گوید: من از روزى که رسول خدا (ص) از دنیا رفته بود تا به آن روز تبسم بر لبان دختر پیغمبر ندیده بودم. (۷)

در روایتى است که فرمود: چه چیز خوب و نیکویى است که بدان وسیله جنازه زن‏از مرد تشخیص داده نمى‏شود، (۸) و در حدیثى است که فرمود:

«اصنعى لى مثله استرینى سترک الله من النار» (۹) .

[براى من نیز یک چنین چیزى درست کن، و مرا مستور کن، خدایت از آتش دوزخ مستور دارد (۱۰) .]
و اما آنچه به على (ع) وصیت کرد

از جمله کرامات فاطمه (ع) که محدثین شیعه و اهل سنت روایت کرده‏اند این است که وى از مرگ خود خبر داد و روز و وقت آن را تعیین کرد چنانکه در روایات پیش از این نیز گذشت و در حدیثى است که وقتى به على (ع) گفت: هنگام مرگ من رسیده! على (ع) فرمود: اى دختر پیغمبر با اینکه وحى از ما قطع شده این خبر را از کجا دانستى؟

فاطمه پاسخ داد، هم اکنون خواب مختصرى مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را دیدم که به من فرمود: امشب نزد ما خواهى بود و من مى‏دانم که او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (۱۱)

و در روایتى است که پس از آن به على (ع) گفت: چیزهایى در دل دارم که مى‏خواهم آنها را به تو وصیت کنم!

على (ع) فرمود: اى دختر رسول خدا هر چه مى‏خواهى بگو!

در این وقت على (ع) کسانى را که در اتاق بودند بیرون کرد و نزدیک سر فاطمه (ع) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت:

اى پسر عمو هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتکار ندیدى، و از وقتى با تو معاشرت داشته‏ام نافرمانى تو را نکرده‏ام!

على (ع) در پاسخ او فرمود:

«معاذ الله انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اکرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخک بمخالفتى، قد عز على مفارقتک و تفقدک الا انه امر لا بد منه…»

[پناه بر خدا! تو داناتر و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و بزرگوارتر و نسبت‏به خداى تعالى بیمناکتر از آنى که من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانى خود سرزنش کنم، و براستى مفارقت و دورى تو بر من بسیار ناگوار است جز آنکه چاره‏اى از آن نیست…]

آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود:

به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (ص) را براى من تجدید کردى و مرگ و فقدان تو بر من بسیار بزرگ است.

«فانا لله و انا الیه راجعون‏» !

آه! که چه مصیبت دردناک و جانسوز و غم انگیزى است! مصیبتى که به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود!

دنباله حدیث این گونه است که در اینجا هر دو گریان شده و لختى گریستند آن گاه على (ع) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتى دارى بنما که من آن را انجام خواهم داد.

فاطمه عرض کرد: خدایت پاداش نیک دهد اى پسر عموى رسول خدا، نخستین وصیت من آن است که پس از من «امامه‏» دختر خواهرم را به ازدواج خویش در آورى چون او نسبت‏به فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسرى از زنان داشته باشند.

و از جمله عرض کرد: وصیت دیگر من آن است که احدى از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند در تشییع جنازه من و دیگر مراسم آن حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذارى یکى از آنها و یا پیروان آنها بر جنازه‏ام نماز بگذارند…

مرا شب هنگام در آن وقتى که دیده‏ها همگى خواب رفته‏اند دفن کن (۱۲) ؟

و در نقلى هم آمده که فاطمه (ع) وصایاى خود را در رقعه‏اى نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، على (ع) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده کرد:

«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصت‏به فاطمه بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنه حق و النار حق، و ان الساعه آتیه لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فى القبور.

«یا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منک لاکون لک فى الدنیا و الآخره، انت اولى بى من غیرى، حنطنى و غسلنى و کفنى باللیل، و صل على و ادفنى باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء على ولدى السلام الى یوم القیامه‏» (۱۳) .

[به نام خداى بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت مى‏کند، و این وصیت را در حالى مى‏کند که گواهى مى‏دهد معبودى جز خداى یکتا نیست، و گواهى مى‏دهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهى مى‏دهد که بهشت‏حق است، و جهنم حق است، و قیامت‏خواهد آمد و هیچ گونه شکى در آن نیست، و گواهى مى‏دهد که خداى تعالى هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد.

اى على منم فاطمه دختر محمد که خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهاى من سزاوارتر از دیگران هستى!

کار حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسى را خبر نکن، تو را به خدا مى‏سپارم، و بر فرزندان خود تا روز قیامت‏سلام مى‏رسانم (۱۴) ! ] در نقلى که از مجالس مفید و امالى شیخ رحمه الله علیهما آمده در حدیثى از امام حسین روایت‏شده چنین است که چون فاطمه دختر رسول خدا (ص) بیمار شد به على وصیت کرد که وضع حال او را پنهان دارد، و حتى از بیمارى او کسى را با خبر نکند، و على (ع) نیز این کار را کرد، و خودش شخصا پرستارى فاطمه (ع) را به عهده گرفت، و احیانا اسماء بنت عمیس نیز او را کمک مى‏داد، آن هم به طور پنهانى، و چون هنگام وفات و رحلت او شد به على (ع) وصیت کرد کارهاى پس از مرگ او را خود انجام دهد، و شبانه او را دفن کند و جاى قبر او را نیز پنهان و مخفى کند که اثرى از قبر او معلوم نباشد (۱۵) .

و از کتاب دلایل طبرى از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: فاطمه وصیت کرد از مال خودش به زنان پیغمبر و زنان بنى‏هاشم، به هر کدام دوازده وقیه بدهند، و به «امامه‏» دختر ابى العاص (خواهر زاده فاطمه (ع) نیز همین مقدار بدهند.

و در حدیث دیگرى که از زید بن على (ع) روایت کرده فرمود: فاطمه (ع) مال خود را بر بنى‏هاشم و فرزندان عبد المطلب بخشید و على (ع) این کار را کرد و به دیگران نیز داد (۱۶) .

و بر طبق روایت کشف الغمه از امام باقر (ع) فاطمه وصیت فرمود: حوائط هفت گانه در دست على (ع) باشد، و پس از او به حسن (ع) و پس از او به حسین (ع) برسد، و پس از درگذشت وى در دست‏بزرگترین فرزندان او قرار گیرد، و متن این وصیت‏نامه به خط امیر المؤمنین (ع) نوشته شده بود و مقداد بن اسود و زبیر بن عوام آن را گواهى کرده بودند.

نگارنده گوید: «حوائط‏» جمع حائط و به معناى باغ و یا بستانى است که اطراف آن را دیوار کشیده باشند، و بر طبق روایات «حوائط‏» فاطمه (ع) عبارت از هفت‏باغ بوده به نامهاى «مبیت، عواف، دلال، حسنى، برقه، صافیه، مشربه‏» که اینها غیر از فدک بوده و پیغمبر اکرم آنها را براى فاطمه (ع) وقف کرد، و بعدا نیز به صورت موقوفه فرزندان‏فاطمه (ع) در آمد، و برخى احتمال داده‏اند که این «حوائط هفتگانه‏» همان است که در برخى از روایات به نام «عوالى‏» ذکر شده، و اینها باغهایى بود که از «مخیریق‏» یهودى به رسول خدا (ص) رسیده بود، و مخیریق کسى است که در واقعه جنگ احد، مسلمان شد، و همان روز در میدان جنگ به شهادت رسید، و هنگامى که خواست‏به میدان برود فریاد زد: شاهد باشید که من مسلمان شده‏ام و اگر در این جنگ کشته شدم تمام دارایى من متعلق به رسول خداست.

و از تواریخ و روایات به دست نمى‏آید که آیا این باغهاى هفتگانه در اختیار فاطمه (ع) بوده، یا مانند فدک، آنها را نیز ابوبکر به غصب گرفته بود، اما بعید نیست اگر این روایت معتبر باشد چنین استنباط مى‏شود که باغهاى مزبور در دست آن حضرت بوده که تولیت آن را به على (ع) واگذار کرده و روى آن وصیت نموده است، اگر چه برخى گفته‏اند:

این باغهاى هفتگانه همان صدقاتى است که عمر در زمان خلافت‏خود به على (ع) واگذار کرد، و ابوبکر اینها را نیز مانند فدک از فاطمه اطهر گرفت.

بارى بازگردیم به دنباله وصیت: در برخى از نقلهاى غیر معتبر نیز آمده که فاطمه (س) از جمله وصیتهایى که به على (ع) کرد این بود:

«یا ابن عم انى اجد الموت الذى لابد و لا محیص عنه، و انا اعلم انک بعدى لا تصبر على قله التزویج فان انت تزوجت امراه اجعل لها یوما و لیله، و اجعل لاولادى یوما و لیله، یا ابا الحسن و لا تصح فى وجوههما فیصبحان یتیمین غریبین منکسرین فانهما بالامس فقدا جدهما و الیوم یفقدان امهما، فالویل لامه تقتلهما و تبغضهما

ثم انشات تقول:

ابکنى ان بکیت‏یا خیر هاد و اسبل الدمع فهو یوم الفراق یا قرین البتول اوصیک با لنسل فقد اصبحا حلیف اشتیاق ابکنى و ابک للیتامى و لا تنس قتیل العدى بطف العراق فارقوا فاصبحوا یتامى حیارى فاخلفوا الله فهو یوم الفراق

و سخنان دیگرى که چون به نظر نگارنده چندان معتبر نیامد از ترجمه و نقل‏قسمتهاى دیگر خوددارى شد.

ضمنا در پاره‏اى از روایات آمده که فاطمه (ع) پیش از آنکه از دنیا برود غسل کرد و جامه نو خود را پوشید و به سلمى، همسر ابى رافع، فرمود: من غسل کرده‏ام کسى بدن مرا برهنه نکند (۱۷) .

ولى براى توضیح باید بدانید که منظور از این روایات – چنانکه مرحوم مجلسى و دیگران گفته‏اند – نه آن است که مرا بدون غسل دفن کنید، زیرا مسئله غسل میت‏یکى از واجباتى است که باید در مورد هر میت مسلمانى انجام شود و استثنایى نخورده جز در مورد شهیدى که در میدان جنگ کشته شود آن هم با شرایط و خصوصیاتى که در کتابهاى فقهى ذکر شده است، و از آن سو بر طبق روایات مشهور و زیادى که هست مى‏دانیم که على (ع) به کمک اسماء بدن فاطمه را شبانه غسل داد.

بلکه منظور آن بوده که بدن من پاک است و نیازى به شستشو و بیرون آوردن جامه براى غسل نیست، و به همین خاطر نیز بود که بر طبق روایات دیگرى که بعدا ذکر خواهد شد، على (ع) بدن فاطمه را از زیر پیراهن غسل داد، و این وصیت همسرش را نیز – که ظاهرا انگیزه‏اى جز پوشش و حفاظت زیادتر بدن از اینکه در معرض دید قرار گیرد نداشت – انجام داد.

اگر چه برخى خواسته‏اند بگویند: ممکن است این وصیت روى علاقه شدیدى که فاطمه (ع) به شوهر عزیزش داشت صادر شده و جنبه عاطفى داشته با این توضیح که چون فاطمه تا زنده بود سعى کرد تا بازوى متورم و پهلوى ضرب دیده و بدن کبود و کتک خورده‏اش را على (ع) نبیند و تاثر شوهر بزرگوارش را زیادتر نکند، اما وقتى وصیت کرد که على (ع) بدن او را غسل دهد و اساسا نمى‏خواست دیگرى متصدى این کار شود، به این فکر افتاد که خواه ناخواه در وقت غسل چشم على (ع) به بازو و پهلو و بدن او خواهد افتاد و تاثر او را چند برابر خواهد کرد، از این رو این کار را کرد و این قسمت را نیز در وصیت‏خود ضمیمه نمود و بلکه احتمال داده‏اند اصرار به اینکه در شب او را غسل دهد نیز روى همین خاطر بود که گذشته از اینکه بدن او را نبیندصورت کبود و نیلى او را نیز مشاهده نکند…و داغى بر داغهاى دل على (ع) افزوده نشود.!

و به هر صورت یکى از دو جهت ذکر شده بالا مى‏تواند انگیزه و علت این وصیت‏باشد، نه آنکه مى‏خواست اصلا او را غسل ندهند و بدون غسل دفن کنند تا آن وقت این بحث پیش نیاید که اولا این چه دستورى بود؟ و ثانیا چرا على (ع) به این وصیت عمل نکرد و بدن فاطمه را غسل داد!

پى‏نوشت‏ها:

۱٫ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۳۰، استیعاب، ج ۲، ص ۷۵۲٫روایات زیادى که به همین نحو از طریق اهل سنت آمده و به تفصیل در احقاق الحق، ج ۱۰، صص ۴۷۰ به بعد نقل شده.

۲٫ اسد الغابه، ج ۵، ص ۴۷۸٫

۳٫ قاموس الرجال، ج ۱۰، ص ۴۵۶٫

۴٫ بحارالانوار، ج ۴۳، صص ۱۸۱ و ۲۰۴٫

۵٫ همان، صص ۱۷۲، ۱۸۳ و ۱۸۸، کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۲۷٫

۶٫ بحار الانوار، ج ۴۳، صص ۱۸۴ و ۱۸۹، کشف الغمه، ج ۲، صص ۱۲۶ و ۱۳۰٫

۷٫ احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۷۴، بحار الانوار، ج ۴۳، صص ۱۸۹ و ۲۱۳، ضمنا دوستان حضرت زهرا و بانوانى که ادعاى پیروى و شیعه‏گرى بانوى عظماى اسلام را دارند خوب روى این قسمت‏حدیث دقت کنند و شدت علاقه فاطمه را به حجاب و پوشش بدن زن حتى پس از مرگ ببینند و تا آنجا که مى‏توانند این هدف را در زندگى خود و دیگران تعقیب نموده و این برنامه را در خانه و خانواده‏ها پیاده کنند، تا روى دیدار و ملاقات شفیعه محشر را در آن روز وانفسا داشته و مشمول و شایسته شفاعت او گردند ان شاء الله!

۸٫ کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۳۰، استیعاب، ج ۲، ص ۷۵۲٫

۹٫ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۳٫

۱۰٫ و در برخى از روایات نیز این گونه است که فاطمه (ع) به على وصیت کرد که چنین نعش و تابوتى براى او ترتیب دهد و بدو گفت: فرشتگان صورت آن را براى من درست کردند، و ظاهرا از نظر تواریخ مسلم است که اولین تابوتى را که در اسلام بدین صورت درست کردند همان بود که براى فاطمه (ع) ترتیب دادند.

۱۱٫ همان، ص ۱۷۹٫

۱۲٫ بحار الانوار، ج ۴۳، صص ۱۹۲- ۱۹۱٫

۱۳٫ همان، ص ۲۱۴٫

۱۴٫ همان، ص ۲۱۴٫

۱۵٫ همان، ص ۲۱۱٫

۱۶٫ همان، ص ۲۱۸٫

۱۷٫ همان، صص ۱۷۲ و ۱۸۳ و ۱۸۷٫

برگرفته ازنوشته : مسیح الله آصفی

ضربتى که از عبادت جن و انس برتر بود

متجاوز از بیست تن از دانشمندان و مورخین و مفسرین اهل سنت (۱) از رسول خدا(ص)با اختلاف اندکى نقل کرده‏اند که پیغمبر خدا درباره آن ضربتى که على(ع)در آن روز به عمرو زد و او را کشت فرمود:

«ضربه على یوم الخندق افضل من عباده الثقلین.»

[ضربت على در روز خندق از عبادت جن و انس برتر است.]

و در نقل دیگرى است که فرمود:

«ضربه على یوم الخندق أفضل من أعمال امتى الى یوم القیامه».

و در مجمع البیان طبرسى(ره)از حذیفه نقل شده که رسول خدا(ص)به على فرمود:

اى على مژده باد تو را که اگر عمل تو را بتنهایى در این روز با عمل تمامى امت محمد بسنجند عمل تو بر آنها مى‏چربد،زیرا خانه‏اى از خانه‏هاى مشرکان نیست مگر آنکه با کشته شدن عمرو خوارى و زبونى در آن وارد شد،و خانه‏اى از مسلمانان نیست جز آنکه با قتل او عزت و شوکتى در آن داخل گردید.و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه (۲) درباره شجاعت آن حضرت در آن روز و قتل عمرو بن عبدود گوید:اهمیت آن خیلى مهمتر از آن است که کسى بگوید:مهم بود،و بزرگتر از آن است که بگوید:بزرگ بود (۳) و بهتر آن است که آنچه را استاد ابو الهذیل در این باره گفته است بگوییم،وى در پاسخ مردى که از او پرسید:آیا منزلت و مقام على در پیشگاه خدا بیشتر است یا منزلت ابو بکر؟وى در پاسخش گفت:اى برادر زاده به خدا سوگند مبارزه على در جنگ خندق با عمرو به اعمال همه مهاجر و انصار و طاعات و عبادات آنها همگى مى‏چربد تا چه رسد به ابى بکر تنها!

و شارح مذکور دنبال گفتار بالا را ادامه داده مى‏گوید:و مناسب با این سخن بلکه بالاتر از آن روایتى است که از حذیفه بن یمان روایت شده،و اصل آن روایت را ربیعه بن مالک نقل کرده گوید:به نزد حذیفه رفتم و بدو گفتم:اى ابا عبد الله مردم درباره على بن ابیطالب و فضایل و منقبتهاى او حدیثهایى مى‏گویند که اهل بصیرت بدانها خرده گرفته مى‏گویند:شما درباره این مرد افراط مى‏کنید!اکنون تو براى من حدیثى بگو تا آن را براى مردم بگویم؟

حذیفه گفت:اى ربیعه از من درباره على چه مى‏پرسى؟و من براى تو چه بگویم؟

سوگند بدانکه جان حذیفه به دست اوست اگر همه اعمال امت محمد را از روزى که خداى تعالى آن حضرات را به رسالت مبعوث فرمود تا به امروز همه را در یک کفه بگذارند و یک عمل تنها از اعمال على را در کفه دیگر بگذارند آن یک عمل بر همه اعمال امت مى‏چربد!

ربیعه که این سخن را شنید گفت:این سخنى است که قابل تحمل نیست و من پندارم که این سخن گزافه و تندروى باشد!

حذیفه گفت:اى احمق چگونه قابل تحمل و قبول نیست؟و کجا بودند مسلمانان در جنگ خندق آن گاه که عمرو و همراهانش از خندق عبور کرده و مبارز طلبیدند و جزع و وحشت همه را گرفت تا آن گاه که على(ع)به جنگ او رفت و او را به قتل‏رسانید.سوگند بدانکه جان حذیفه به دست اوست عمل على در آن روز برتر و بزرگتر از اعمال امت محمد است تا به امروز و تا روزى که قیامت بر پا شود!

نگارنده گوید:از آنچه نقل شد علت و سبب این فضیلت و برترى عمل نیز معلوم مى‏شود زیرا ارزش عمل روى ارزش و مقدار تأثیرى است که در پیشبرد هدف گذارده،و چنانکه از روایات گذشته معلوم شد با کشته شدن عمرو بن عبدود صولت شرک و بت پرستى در جزیره العرب و سراسر جهان آن روز شکسته شد،و مشرکان و دشمنان اسلام از آن پس دیگر نتوانستند اظهار وجودى در برابر اسلام و مسلمین بنمایند و قد علم کنند.

چنانکه همین ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه (۴) روایت کرده که چون عمرو بن عبدود کشته شد رسول خدا(ص)فرمود:

«ذهب ریحهم و لا یغزوننا بعد الیوم و نحن نغزوهم انشاء الله».

[از امروز به بعد دیگر شوکت و عظمت اینان از میان رفت و از این پس دیگر به جنگ ما نخواهند آمد و ماییم که در آیندهـاگر خدا بخواهدـبه جنگ آنان خواهیم رفت.]

و چنان شد که رسول خدا(ص)فرموده بود چنانکه در فصول آینده خواهیم خواند.و از این روست که خود دانشمندان و نویسندگان اهل سنت جواب دشمنان على(ع)و اهل بیت را در اینجا به عهده گرفته و به یاوه سراییهاشان پاسخ داده‏اند،چنانکه مؤلف کتاب سیره حلبیه در پاسخ ابن تیمیه که گفته است:

چگونه ممکن است کشتن کافر فضیلتش از عبادت جن و انس بیشتر باشد…؟

گفته است:

براى آنکه با این کشتن دین یارى شد و کفر مخذول و نابود گشت! (۵)

شیخ مفید(ره)از ابى بکر بن ابى عیاش نقل کرده که گفته است:

«لقد ضرب على ضربه ما کان اعز منهاـیعنى ضربه عمرو بن عبدودـو لقد ضرب‏ضربه ما ضرب فى الاسلام أشأم منهاـیعنى ضربه ابن ملجم لعنه اللهـ»

[على(ع)ضربتى زد که در اسلام ضربتى پر شوکت‏تر و پیروزمندانه‏تر از آن نبود و آن ضربتى بود که به عمرو بن عبدود زد،و ضربتى هم خورد که میشومتر از آن ضربتى در اسلام نبود و آن ضربتى بود که ابن ملجم لعنه اللهـبر آن حضرت زد.]

و جلال الدین سیوطى و دیگر از مفسران اهل سنت از ابن ابى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از عبد الله بن مسعود روایت کرده،و از مفسرین شیعه نیز مرحوم طبرسى از عبد الله بن مسعود روایت کرده‏اند که این آیه را که در سوره احزاب است و خداى تعالى فرمود:

«و کفى الله المؤمنین القتال»

[جنگ را از مؤمنان کفایت کرد.]

این گونه قرائت کرده است:

«و کفى الله المؤمنین القتال بعلى بن ابیطالب»

[به وسیله على ابن ابیطالب(و شمشیر او)خدا جنگ را از مؤمنان کفایت کرد.]نگارنده گوید :

با توجه به اشعار و مرثیه‏هایى نیز که در مرگ عمرو بن عبدود به وسیله نزدیکان او و یا شاعران آن زمان سروده شده بخوبى مى‏توان پى به عظمت عمل على(ع)برد و شاهد خوبى براى سخنان گذشته بالاست.

از آن جمله سخنان و اشعارى است که از خواهر عمرو که نامش عمره بوده نقل کنند که چون بالاى کشته عمرو آمد و زره قیمتى او را بر تنش دید پرسید:قاتل او کیست؟گفتند:على بن ابیطالب.عمره گفت:«ما قتله الا کفو کریم»او را هماوردى بزرگوار به قتل رسانده سپس اشعار زیر را گفت:

لو کان قاتل عمرو غیر قاتله‏
لکنت ابکى علیه آخر الأبد
لکن قاتله من لا یعاب به‏
من کان یدعى ابوه بیضه البلد

[اگر قاتل عمرو کسى جز على بود من براى همیشه بر او مى‏گریستم.ولى قاتلش‏کسى است که از قتل او عیبى بر عمرو نیست،کسى که پدرش یگانه شخصیت شهر(مکه)بود.]و سپس اشعار زیر را سرود:

اسدان فى ضیق المکر تصاولا
و کلاهما کفو کریم باسل (۶)
فتخالسا مهج النفوس کلاهما
وسط المدار مخاتل و مقاتل (۷)
و کلاهما حضر القراع حفیظه
لم یثنه عن ذاک شغل شاغل (۸)
فاذهب على فما ظفرت بمثله‏
قول سدید لیس فیه تحامل (۹)
و الثار عندى یا على فلیتنى‏
ادرکته و العقل منى کامل (۱۰)
ذلت قریش بعد مقتل فارس‏
فالذل مهلکها و خزى شامل (۱۱)

و اشعار دیگرى که هبیره بن ابى وهب و مسافع بن عبد مناف و حسان بن ثابت و دیگران گفته‏اند و ذکر آنها موجب تطویل کلام و ملال خاطر خوانندگان ارجمند پارسى زبان مى‏شود.
پس از کشته شدن عمرو

همراهان عمرو بن عبدود که هیچ باور نمى‏کردند پهلوان نامى و سالخورده عرب به این سرعت به دست پوردلاور ابو طالب و سرباز فداکار اسلام از پاى در آید،با اینکه هر کدام خود از جنگجویان و شجاعان محسوب مى‏شدند از ترس آنکه همگى به سرنوشت عمرو دچار گردند درنگ را جایز ندانسته و رو به فرار نهادند و برخى چون عکرمه بن ابى جهل و هبیره بن ابى وهب براى آنکه بهتر بتوانند از آن معرکه مرگبار بگریزند نیزه‏هاى خود را به زمین افکنده و گریختند و به هر زحمتى بود توانستند خودرا به آن سوى خندق و لشکر مشرکین برسانند،تنها نوفل بن عبد الله بود که هنگام پریدن از روى خندق پاى اسبش لغزید و او را به درون خندق انداخت،مسلمانان که چنان دیدند نزدیک آمده و از هر سو به او سنگ مى‏زدند،نوفل که چنان دید فریاد زد:خوب است شرافتمندانه‏تر از این مرا بکشید و یکى از شما به درون خندق آید تا من با او جنگ کنم.

باز هم على(ع)پا به درون خندق گذارد و او را به قتل رسانید،و در نقل دیگرى است که زبیر این کار را کرد و داخل خندق شده او را کشت.

و چون عمرو به قتل رسید مشرکین کسى را فرستادند تا جسد او را از پیغمبر به ده هزار درهم خریدارى کند،ولى رسول خدا(ص)پول آنها را قبول نکرد و جسد عمرو را به آنها داده فرمود :

«لا نأکل ثمن الموتى».

[ما پول مردگان را نمى‏خوریم!]
داستان دیگرى که ضمیمه شد و احزاب را به فرار مصمم ساخت

کشته شدن عمرو بن عبدود و به دنبال آن نوفل بن عبد الله رعبى سخت در دل مشرکین انداخت و فکر بازگشت و فرار به مکه را در مغز آنها پرورانید و در این خلال که کار بر مسلمانان نیز سخت شده بود اتفاق دیگرى افتاد که براى مسلمانان بسیار سودمند واقع شد و یکسره جنگ را به سود مسلمانان پایان داد و احزاب را فرارى داد،و آن اسلام یکى از سرشناسان قبیله غطفانـیعنى نعیم بن مسعودـبود.

هنگام شام بود و رسول خدا(ص)نماز خفتن را خوانده و در فکر تنظیم سپاه و گماردن پاسداران آن شب براى نگهبانى بود که دید شخصى به جایگاه او نزدیک گردید و چون جلو آمد خود را معرفى کرده حضرت دید نعیم بن مسعود است.

نعیم آهسته به رسول خدا(ص)عرض کرد:من مسلمان شده‏ام ولى هنوز کسى از نزدیکان و قوم و قبیله‏ام از اسلام من مطلع نشده اینک آمده‏ام تا اگر دستورى فرمایى و کارى از من ساخته باشد انجام دهم!

پیغمبر بدو فرمود:تو یک نفر بیش نیستى،اما اگر بتوانى به وسیله‏اى میان لشکر دشمن اختلاف بینداز،زیرا نیرنگ در جنگها به کار رود!

پى‏نوشتها:

۱٫به کتاب احقاق الحق،ج ۶،صص ۸ـ۴ مراجعه شود.

۲٫همان،ج ۴،ص .۴۶۲

۳٫متن گفتارش این است که گوید:فاما الخرجه التى خرجها یوم الخندق الى عمرو بن عبدود فانها اجل من أن یقال جلیله،و اعظم من أن یقال عظیمه…»

۴٫همان،ص .۴۶۳

۵٫سیره حلبیه،ج ۲،ص .۳۴۱

۶٫دو شیر دلاور بودند که در تنگناى معرکه جنگ به یکدیگر حمله ور شدند،و هر دو همتایى بزرگوار و دلیر بودند.

۷٫هر دوى آنها در میدان نبرد با نیرنگ و پیکار دل جانها را ربودند.

۸٫هر دو براى زدن و جنگیدن آماده شدند و هیچ سرگرم کننده‏اى نتوانست آن دو را باز گرداند .

۹٫اى على برو که تاکنون به کسى مانند او دست نیافته‏اى و این گفتارى پابرجاست که مى‏گویم و حرف زور و نابجایى نیست.

۱۰٫و انتقام خون او با من است و اى کاش انتقام آن را تا وقتى که خرد من کامل است مى‏گرفتم .

۱۱٫قریش پس از کشته شدن چنین سوارى خوار شد و این خوارى قریش را نابود خواهد کرد.

برگرفته ازنوشته  مسیح الله آصفی درسایت امورروحانیون