دسته: تاریخ

وصایای مهم امام حسن عسکری علیه السلام به شیعیان

وصایای مهم امام عسکری(ع)به شیعیان
یازدهمین پیشوای شیعیان حضرت امام حسن عسکری(ع) در هشتم ربیع‌الثانی سال ۲۳۲ به دنیا آمدند و در هشتم ماه ربیع‌الاول سال ۲۶۰ در اثر سمی که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید به شهادت رسیدند.
ایسنا: امام حسن عسکری (ع) در سال ۲۳۲هجری در مدینه چشم به جهان گشودند پدر بزرگوارشان حضرت امام هادی(ع) و مادرشان بانویی شایسته به نام “حدیثه”، “سوسن” یا ” سلیل” ذکر شده که زنی لایق و صاحب فضیلت بود و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد. این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد.

نگاهی گذار به زندگانی امام یازدهم(ع)

نام ایشان “حسن” و کنیه آن بزرگوار “ابومحمّد” و از القاب ایشان “زکی” و “عسکری” است. آن حضرت چون به دستور خلیفه عباسی مجبور به سکونت در سامراء و در محله “عسکر”، یعنی نظامی سکونت گزیدند او را “عسکری” گویند. البته القاب دیگری همچون « نقی» برای آن حضرت ذکر کرده‌اند. آنچه از صفات بزرگ و فضائل که لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، یعنی: در علم، و زهد، کامل بودن در عقل و خرد، عصمت، شجاعت، کرم و بزرگواری از تمام مردم زمان خود برتر بود و علاوه بر نصوص که از پیامبر(ص) و امامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود، حضرت امام هادی (ع) یعنی پدر بزرگوارشان نیز تصریح به امامت آن جناب فرمودند، و در روایتی که مرحوم شیخ مفید (ره) در کتاب گرانقدر ارشاد نقل کرده است، حضرت امام هادی (ع) چهار ماه قبل از شهادت امام عسکری (ع) را وصیّ خود قرار داد، و به امامت آن حضرت تصریح کرده و گروهی از دوستان و شیعیان را بر این امر گواه گرفت. آن حضرت در میان مردم و بزرگان و حتّی افراد مخالف از احترام خاصی برخوردار بود، به حدّی که حتی ناخواسته آن حضرت را احترام می‌کردند.

دوران امامت امام حسن عسکری(ع)

آن حضرت ۲۳ ساله بود که پدرش امام هادی(ع) به شهادت رسیدند. مدت امامت آن حضرت ۶ سال و در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی: المعتزه بالله، المهتدی بالله، المعتمدبالله، معاصر بود که شدیداً از جانب این خلفا تحت فشار و محدودیت قرار داشت. بطوریکه علاوه بر سکونت اجباری در محله نظامی حتی آن حضرت را در زندان نیز محبوس نمودند. یازدهمین حجت خدا از نسل پاک و مطهر رسول خدا(ص) در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر و حفظ یاران و شیعیان خود و ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام‌ها و پیک‌ها و فعالیت‌های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات در آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم(عج) دست برنداشتند.

به طور کلی دوران عمر ۲۹ساله امام حسن عسکری (ع) به سه دوره تقسیم می‌گردد: دوره اول ۱۳ سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت. دوره دوم ۱۰سال در سامرا قبل از امامت. دوره سوم نزدیک ۶ سال امامت آن حضرت می‌باشد. دوره امامت حضرت عسکری (ع) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود. خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازی‌هایی داشتند. امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران امامتش، سه سال را در زندان گذرانید. زندانبان آن حضرت، صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را – به وسیله آن دو غلام – آزار بیشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند. با تمام دشمنی‌ها و کینه توزی دربار عباسی نسبت به آن حضرت، عظمت معنوی و کمالات و گاهی چنان آنها را تحت تأثیر قرار می‌داد که در برابر آن حضرت سر تعظیم فرود می‌آوردند.

امامی که با وجود زندانی بودن جنبش علمی شیعی را تجدید کرد

امام حسن عسکری (ع) بیش از ۲۹ سال عمر نکرد، ولی در مدت شش سال امامت بر حق و الهی خود آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راه‌های دور برای کسب فیض به محضر امام (ع) می‌رسیدند بر جای گذاشتند. در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی، جنبش علمی خاصی را تجدید کرد، و فرهنگ شیعی – که تا آن زمان شناخته شده بود – در رشته‌های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام، گردید. در قدرت علمی امام (ع) که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت(ع) مایه گرفته بود، نکته‌ها گفته‌اند. از جمله: همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد. بنابراین اگر چه امام حسن عسگری علیه السلام شدیدا از طرف دستگاه خلافت عباسی تحت نظر و محدودیت شدید قرار داشت لکن آن حضرت بُعد علمی از آیین اسلام و اشکال‌ها و شبهات مخالفان و تعیین اندیشه صحیح اسلامی و تربیت شاگردان لحظه‌ای فرو گذار ننمودند.

تربیت فرزندی برای آخرالزمان و نجات بشریت

در سال ۲۵۵ تنها فرزند آن حضرت، مهدی موعود چشم به جهان گشود. این نوزاد مبارک که آخرین منجی و حجت الهی بر روی زمین است و تا به امروز بشریت از پرتو وجود مبارکش از پس پرده بهره می‌برد حاصل ازدواج امام حسن عسکری با بانویی عفیف به نام” ملیکه” است که از طرف پدر دختر یشوعا فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر نوه شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی علیه السلام و وصی او بشمار می‌رفت. ملیکه یا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسکری(ع) شد، امام هادی(ع) به خواهرش حکیمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامی را به او بیاموز، او همسر فرزندم حسن علیه السلام و مادر مهدی آل محمد(ص) خواهد بود، آنگاه به نرجس رو کرده و فرمود: “مژده باد ترا به فرزندی که سراسر جهان را با نور حکومتش پر از عدالت و دادگری کند، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد”.

آری این چنین یک دختر پاک و دانا، آلودگی کاخ شاهان را رها کرد و در خط جد مادریش “شمعون” قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظمای همسری حضرت امام حسن عسکری(ع) در آمد و لیاقت پر افتخار مادر حضرت قائم (عج ) را پیدا کرد. این بانوی با سعادت در سال ۲۶۱ هجری و به روایتی قبل از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت و قبر شریفش در سامرا کنار قبر منور امام عسکری علیه السلام قرار گرفته است .امام قائم (عج ) از همین خاندان پاک در شب جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری در زمان حکومت معتمد عباسی در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود. تولد آن حضرت را جز عده‌ای خاص نمی‌دانستند و برای نوع مردم مخفی بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستمگر زمان قرار گیرد.

ماجرای شهادت پدر امام عصر(عج)

سرانجام حکومت عباسی که از نفوذ و معنویت امام علیه السلام در جامعه نگران بود به همان شیوه دیرینه متوسل شد و آن حضرت را پنهانی مسموم ساخت. آن حضرت در سال ۲۶۰ هجری قمری به شهادت رسید و در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شدند.

وصایای مهم امام یازدهم به شیعیان

در پایان پیام و وصیتی که امام حسن عسکری(علیه السلام) خطاب به شیعیانشان فرمودند را به بهانه این مناسبت برای خود و دیگران متذکر می‌شویم:

آن حضرت فرمودند: “شما را به تقوای الهی، پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است؛ خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجده‌ها و رفتار خوب با همسایگان که پیامبر(ص) بدان مبعوث شده است سفارش می‌کنم.

در میان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانید، مردگان آنها را تشییع کنید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.

هنگامی که کسی از شما در دین پرهیزگار باشد، در گفته‌هایش راست بگوید، امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خُلقی کند، می‌گویند: او شیعه است و این مرا خشنود می‌کند.

از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما، هر نیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته می‌شود، در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده می‌شود ما از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص و پیوند ما با رسول خدا(ص)آشکار و طهارت ما به وسیله پروردگار، عیان است. (به طوری که) کسی جز ما نمی‌تواند چنین ادعایی کند مگر دروغگو.

همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر(ص) صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر(ص)، ۱۰ حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا می‌سپارم و به شما سلام می‌رسانم.»

برخی پی نوشت‌ها:

– برگرفته از آثار محمد محمدی اشتهاردی

– ره توشه عتبات عالیات

موقعیت بلندعلمی واخلاقی امام حسن عسکری علیه السلام

my_documents_my_Gallery_samara06 امام یازدهم شیعیان به روایت وزیر دربار عباسی

موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام حسن عسکری(ع) در سامرا

امام عسکری اگر چه بسیار جوان بود، ولی به دلیل موقعیت بلند علمی و اخلاقی به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان، شهرت فراوانی پیدا کرده بود. به دلیل آن که مورد توجه عام و خاص بود، حاکمیت عباسی جز در مواردی چند، در ظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.
روایتی طولانی که در بسیاری از منابع نقل شده، حاکی از اهمیت و عظمت و موقعیت روزافزون امام در سامرا است. به دلیل اهمیت این روایت به ذکر قسمت هایی از آن می پردازیم.

«سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه که احتمالا به ملاقات امام عسکری نیز شرفیاب شده می گوید:
در شعبان سال ۲۷۸ (۱۸ سال پس از رحلت امام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان*، که آن روزها مسئولیت خراج قم را برعهده داشت و به آل محمد و مردم قم نیز عداوت می ورزید، نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساکن سامرا و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاکم به میان آمد، احمد گفت: من کسی از علویان را چون حسن بن عسکری در سامرا ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقار و عفاف و زیرکی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد، چنان که او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند.

روزی من بالای سر پدرم ایستاده بودم؛ آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود. یکی از حاجبان وارد شد و گفت: این الرضا در بیرون در ایستاده است. پدرم با صدای بلندی گفت: او را اجازه ورود بدهید و آن حضرت وارد شد. وقتی پدرم او را دید چند قدم به سوی او رفت، کاری که ندیده بودم با کسی جز امرا و ولات عهد انجام بدهد. وقتی به او نزدیک شد، دست به گردنش انداخت و صورت و پیشانی او را بوسید. آن گاه دستش را گرفت و در جای خود نشاند. پدرم خود روبروی او نشست و با وی به گفت و گو پرداخت. در سخنان خود، او را با کنیه – که حاکی از احترام او بود – مورد خطاب قرار می داد و مرتب می گفت: پدر و مادرم به فدایت …
شب هنگام نزد پدر رفتم و از وی پرسیدم: پدر! آن شخص که امروز آن همه اجلال و احترامش کردی، چه کسی بود که حتی پدر و مادرت را به فدای او می کردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود؛ آن گاه ساکت شد. چند لحظه بعد سکوتش را شکست و ادامه داد: فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او کسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به دلیل فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار و فاضل. با شنیدن این سخنان آتش خشم سرتاسر وجودم را گرفت. در عین حال حس کنجکاویم برای شناختن او برانگیخته شد.
از هر کس از بنی هاشم، منشیان، قضات، فقها، حتی مردم عادی که درباره اش سوال می کردم او را نزد آنان در نهایت جلالت و بزرگواری و مقدم بر سایر اهل بیت می یافتم. همه می گفتند: او امام رافضیان است. از آن پس اهمیت وی پیش من رو به فزونی گذاشت، زیرا دوست و دشمن او را به نیکی می ستودند.»

این روایت با توجه به راوی آن که خود یکی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده، موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.
متن بالا به قلم دکتر رسول جعفریان گلچینی از کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه»
* پدرش وزیر معتمد عباسی بود.

لیله الهریر

لیله الهریر (شب هیاهو و پُر غوغا و سخت) شبی بود که در جنگ صفین، لشکر امام على (ع) و معاویه در آن شب با یکدیگر به نبرد پرداختند و عده ای بسیاری از دو سپاه کشته شدند.

در آن شب جز صدای چکاچک شمشیر و به هم خوردن آهن که در دل جنگ جویان، هول ‏انگیزتر از بانگ رعد و برق و فرو ریختن هراس ‏آور کوه‌ها بود، صدایى به گوش نمى رسید، و جنگ جویان از سختی جنگ کم طاقت شده بودند.

علت نامگذاری این شب به «هریر» نیز از این جهت است، همان طور که «هریر» در لغت به ناله خفیف سگ (زوزه) در شب‌های سرد زمستانی به جهت کم طاقتی او در تحمل سرما گفته می‌شود.

همچنین علامه مجلسی (ره) در علت نام گذاری این شب به لیله الهریر می‌گوید: این شب به خاطر سر و صدای زیاد مردان جنگی به این نام شهرت یافته است و همچنین گفته اند: انتخاب این نام برای آن شب، به خاطر، در فشار قرار گرفتن معاویه و ترسیدن او از شدت درگیری و پیروزی سپاه عراق بوده است؛ زیرا هریر عبارت از ناله سگ در سرمای سخت است.
برگرفته از بعثه رهبری

حجراسماعیل

hejr_esmaeel

در فاصله میان رکن عراقى (شمالی) و شامى(غربی)، دیوارى است با ارتفاع ۳۰/ ۱ متر که قوسى شکل بوده وحجر اسماعیل نامیده مى‏شود.«حِجْر» به معناى پناه و دامن است و از این رو به اسماعیل علیه السلام منسوب کرده ‏اند که وقتى دیوارهاى کعبه بر افراشته شد، او براى پناه بردن از گرماى خورشید، در سایه و کنار این دیوار مى‏ نشست و یا این‏که سایبانى کنار آن براى خود مى‏ ساخت و در آن پناه مى ‏گرفت.حجر اسماعیل یادگار زمان ابراهیم و اسماعیل علیه السلام است. بنابراین، قدمت و پیشینه آن به زمان بناى کعبه به دست ابراهیم علیه السلام مى‏ رسد.
نقل‏ هاى تاریخى حکایت از آن دارد که اسماعیل علیه السلام در همین قسمت زندگى مى‏ کرد و خیمه‏ گاه او در این سوى بوده است. مادرش هاجر نیز با وى در همین جا مى‏ زیست و پس از رحلت، در حجر دفن شد. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «الحِجْرُ بَیْتُ إسماعیل، وَ فِیهِ قَبْرُ هاجَر و قَبْرُ إسْماعِیل.» «حجر، خانه اسماعیل و محل دفن هاجر و اسماعیل است.». در برخى از روایات آمده است که پیامبران زیادى در اینجا مدفون شده ‏اند.
منشا پیدایش حجر
این مکان با راهنمایى جبرئیل امین، محل نزول ابراهیم خلیل علیه السلام و همسرش هاجر و کودک شیر خواره‏ اش اسماعیل علیه السلام شد و به امر الهى خانه و مأواى اسماعیل و مادرش گشت. بر طبق نقلى که شیخ کلینى از امام صادق علیه السلام آورده است، هنگامى که اسماعیل ولادت یافت، ابراهیم علیه السلام او و مادرش را بر الاغى سوار کرد و با راهنمایى جبرئیل حرکت کردند تا به جایگاه حجر رسیدند. آنان مقدارى غذا و آب به همراه خود داشتند. محل کعبه به صورت تپه اى کوچک و تلى از خاک سرخ مملو از کلوخ بود، ابراهیم روى به جانب جبرئیل کرد و پرسید: آیا بدین‏جا ماموریت یافته‏ اى؟ در پاسخ شنید: آرى!
ابراهیم علیه السلام با راهنمایى جبرئیل علیه السلام، آن دو را در کنار حِجر اسماعیل‏ کنونى جاى داد و سایه‏ بانى براى آنان فراهم کرد و گفت: رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ؛ «خدایا! من ذُرّیّه خود را در این سرزمینِ بى‏کشت و زرع، در کنار خانه‏ات جاى دادم.»
و بدین‏ سان اینجا خانه اسماعیل شد بیش از آنکه نام حجر اسماعیلبه بخود گیرد. از همین روست که مى ‏بینیم گاهى در روایات از آن تعبیر به منزل و بیت اسماعیل مى ‏شود؛ مثل روایتى که مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که: حجر خانه اسماعیل است. اسماعیل در این خانه پرورش یافت و رشد کرد و منشأ آثارى جاویدان شد.
حجر قسمتی از کعبه
حجر در بناى معروف به بناى ابراهیم، داخل کعبه بود، قریش در بازسازى کعبه، حجر را به خاطر عدم توانایى مالى در بازسازى کامل، از کعبه بیرون گذاشتند؛ یعنى حدود سه متر. بنابراین، از دیوار کعبه تا ۳ متر در طول، جزو کعبه است. طول حِجر ۸۰/ ۶ متر است. یاقوت حموى انتخاب نام حِجر را هم براى آن از همین‏ روى مى‏ داند که در بناى قریش آن را بیرون گذاشته اما حدود آن را مشخص کردند. به همین دلیل است که حجر مى ‏باید در داخل محدوده طواف باشد و نمى‏ بایست کسى آن را از طواف خارج کند.
پیامبرصلى الله علیه و آله به عایشه فرمودند: هرگاه خواستى درکعبه نماز بگزارى، درحجرنمازگزار که بخشى از کعبه است، لیکن قوم تو آنگاه که کعبه را مى ‏ساختند، از طول آن کاستند و آن را بیرون کعبه قرار دادند. این گفته پیامبرصلى الله علیه و آله نیز سندى است براى این که طواف در داخل حجر جایز نیست.
مدفونین در حجر

عده‏ اى از پیامبران‏

این مکان مدفن عده‏اى از پیامبران الهى است و سرانجام محلى که به امر خداوند و هدایت جبرئیل امین به عنوان خانه اسماعیل مشخص شده بود، آرامگاه و مضجع عده ‏اى از رادمردان متصل به رشته وحى خداوندى گردید تا از نو منشأ نور و هدایت گردد و عنوان آیت پروردگارى به خود گیرد و بازتابش جهان را فراگیرد.
در پایانِ روایتى که شیخ کلینى به سندش از معاویه بن عمار از حضرت امام صادق علیه السلام دربارهحجر اسماعیل نقل کرده، چنین آمده است: .. فیه قبور الأنبیاء؛در آن قبرهاى پیامبران است.
از جمله پیامبرانى که احتمال دفن او درحجر اسماعیل داده شده است، حضرت هودعلیه السلام است. این مطلب را علامه مجلسى به عنوان یکى از اقوالى که در محل دفن این پیامبر گفته شده است، نقل مى ‏کند و پس از آن، دیگر اقوال را که عبارت از دفن آن حضرت در حضرموت و یا در نجف اشرف، در نزدیکى قبر امیرمؤمنان علیه السلام است نقل کرده و بعد به صورتى جمع مى‏ کند. هم اکنون در وادى السلام نجف اشرف قبر هود و صالح وجود دارد که زیارتگاه مؤمنان است.

مادر اسماعیل‏

ظاهراً نخستین کسى که پیکر او در این مکان به خاک سپرده شده، هاجر مادر اسماعیل است و همان‏گونه که گفتیم، اسماعیل پس از دفن مادر، اطراف آن را سنگ‏چین کرد تا زیر پاى مردم قرار نگیرد. این کار او شدت علاقه‏ اش را به مادر رنج کشیده‏ اش نشان مى‏ دهد.
شیخ صدوق در علل الشرایع به اسنادش از ابوبکر حضرمى از امام صادق علیه السلام نقل مى‏ کند: اسماعیل مادر خود را در حجر دفن کرد و قبر او را بالا آورد و بر آن دیوارى ساخت تا قبر مادرش زیر پاى قرار نگیرد. اصل دفن مادر اسماعیل در حجر را بسیارى از مورخان، از جمله ابن‏ هشام در السیره النبویه و دیگران نقل کرده‏اند.
بر حسب نقل ابن‏ سعد در الطبقات الکبرى اسماعیل هنگام مرگ مادر، جوانى بیست ساله بود و مادرش در نود سالگى وفات یافت و اسماعیل وى را در حجر دفن کرد.
۳٫ اسماعیل‏
و تقدیر چنین بود که سرانجام مدفن اسماعیل در کنار بیت الهى قرار گیرد و خانه او جایگاه دفن پیکر وى گردد و در جوار قبر مادر زجر کشیده‏ اش بیارامد. دفن اسماعیل در حجر را در کتاب‏هاى روایى و تاریخى و برخى‏ تفاسیر آورده‏ اند؛ از جمله: شیخ کلینى به سندش از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: حجر خانه اسماعیل است و در آن قبر هاجر و قبر اسماعیل است. در وسائل الشیعه به نقل از علل الشرایع از امام صادق علیه السلام روایت شده است: اسماعیل بعد (از پدرش ابراهیم) وفات یافت در حالى که ۱۳۰ سال داشت و در جوار مادرش در حجر دفن شد.
عبداللَّه بن زبیر، هنگام تجدید بناى کعبه، حِجر را حفر کرد و در آن سنگى به رنگ سبز یافت؛ از قریش در این باره پرسید، عبداللَّه بن صفوان گفت: گور اسماعیل علیه السلام است؛ لذا
ابن زبیر
آن را به حال خود رها کرد. او در این حفریات پایه‏ هاى کعبه در زمان ابراهیم علیه السلام را کشف کرد و آن را بر همان اساس بازسازى کرد. بنابراین، حِجر اسماعیل کنونى، در دوران وى جزو بیت قرار گرفت.
۴٫ دختران اسماعیل‏
چند تن از دختران اسماعیل، از جمله کسانى هستند که درحجر اسماعیلبه خاک سپرده شدند. در کافى به نقل از امام صادق علیه السلام روایت شده است: در حجر نزدیک رکن سوم کعبه (غربى) تنى چند از دختران اسماعیل دفن شده‏ اند.
فضیلت حجر اسماعیل
بر اساس روایاتی که شیخ حر عاملى در وسائل الشیعه عنوانى را برای آنها باز کرده است فضیلت و استحباب نماز درحجر اسماعیل پس از حطیم، مقام ابراهیم، قرار دارد و پس از آن هر جایى که نزدیک‏تر به کعبه باشد.
حسن بن جهم مى‏ گوید: از امام رضاعلیه السلام درباره بهترین جا در مسجدالحرام که نماز در آن فضیلت دارد پرسیدم، حضرت فرمود:حطیم که در حد فاصل‏ بین حجرالاسود و در کعبه واقع است. پرسیدم: پس از آن کجاست؟ فرمود: نزد مقام ابراهیم؛ عرض کردم: پس از آن؟ فرمود: در حجر (اسماعیل)؛ پرسیدم: پس از آن؟ فرمود: هر جا که به کعبه نزدیک‏تر باشد.
اما از برخى دیگر از روایات دانسته مى‏ شود که این فضیلت در رتبه دوم قرار دارد؛ مانند روایتى که شیخ صدوق (ره) از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده است: اگر بتوانى که همه نمازهاى واجب وغیر واجب را درحطیم به جاى آورى، به جاى آور، که بهترین جاى روى زمین است و بین درِ کعبه وحجر الاسودواقع است و اینجاست که خداوند توبه آدمرا پذیرفت. پس از آن نماز در حجر افضل است و پس از آن در حد فاصل رکن عراقى و درِ کعبه که جایگاه اول مقام ابراهیم بوده است، و پس از آن نماز در پشت مقام ابراهیم(در جایگاه فعلى آن) و هر چه که به کعبه نزدیک باشى افضل است.
گفتنى است استحباب نماز درحجر اسماعیل مربوط به غیر از نماز طواف واجب است؛ چه آنکه نماز طواف واجب باید در نزد مقام بجا آورده شود.
حِجر در گذر زمان
تا پیش از دوره منصور دیوار حجر، با سنگ‏هاى معمولىِ روى هم چیده شده بنا شده بود، اما نخستین بار منصور عباسى،حجر اسماعیل را با سنگ‏هاى سفید پوشانید. پس از آن در دوره مهدى و نیز هارون عباسى این سنگ‏ها تعویض و نو شدند و این کار در دوره‏ هاى مختلف ادامه یافت.
چراکسه حِجْر اسماعیل‏ را هم با سنگ مرمر تعمیر کردند و براى آن پرده‏اى از حریر مشکى که آن را از داخل و خارج بپوشاند، فرستادند. این نخستین پرده در نوع خود براى حجر اسماعیل‏ و آخرین آن بود.
در دوره منصور عباسى، زمین آن با سنگ مرمر پوشیده شد و در سال‏هاى ۱۶۱ ق. و ۲۸۳ ق. و سال‏هاى بعد نیز همواره سنگ‏هاى حِجْر را تعویض و ترمیم مى‏کرده‏ اند و اکنون نیز با سنگ مرمر مفروش است.
آخرین بار در سال ۱۴۱۷ ق در جریان بازسازى اساسى کعبه، سنگ‏هاى آن و نیز فانوس‏هایى که روى آن قرار دارد تعویض شدند.
حِجر که اکنون با نیم دایره‏اى کوتاه محصور شده، داراى دیوارى به ارتفاع ۳۲/ ۱ متر و پهناى ۵/۱ با دو ورودی شرقى و غربى است. طول آن از دیوار کعبه (زیر ناودان طلا) تا دیوار حِجر، حدود ۸۰/۶ متر و عرض آن میان دو در شرقى و غربى ۷۷/ ۸ متر است. از این مقدار سه متر آن، که از دیوار کعبه آغاز مى ‏شود، در طول، جزو کعبه و بناى اصلى است.
حجراسماعیل در فقه
حجر اسماعیل‏، در نگاه فقه حرمت خاصى یافته است، وبا آنکه جزء کعبه نیست، لیکن باید چون کعبه مورد طواف قرار گیرد، ومسلمانان باید آن را بسان کعبه، در طواف خود قرار دهند، ودر طواف حق داخل شدن در آن وحتى حرکت بر دیوار آن را ندارند، گویا حِجْر، کعبه است وهمچون کعبه باید دل نزد آن سپرند، وبه هنگام احرام بستن براى حج،احرام بستن از درون آن مستحب شمرده شده است. اکنون گذرا برخی از مباحثی را که در فقه پیرامون حجر مطرح شده است را بازگو می نماییم:
۱٫ نماز در حجر اسماعیل‏
هماننطور که ذکر شد حجراسماعیل دومین یا سومین مکانی است که در مسجدالحرام از جهت اهمیت و ثواب برایاقامهنماز معرفی شده است. البته در خود حجر نیز زیر ناودان رحمت از امتیاز بیشتری برخوردار است.
۲٫ لزوم طواف در خارج حجر اسماعیل‏
از آنجا که حجر را جزو کعبه دانسته اند لذا طواف از داخل آن باطل است
۳٫ جایز نبودن حرکت روى دیوار حجر در طواف‏
۴٫ جایز نبودن خواندن نماز طواف واجب در حجر
ذکر شد که ( برابر فتوای عموم مراجع و مشهور ) نماز طواف واجب را حتما باید پشت مقام ابراهیم اقامه نمود.
۵٫ استحباب نماز پیش ازاحرامحج در حجر
مستحب است حاجی پیش ازاحرامحج دو رکعت نماز پشت مقام یا در حجراسماعیل بجا آورد.
۶٫ استحباباحرامحج در حجر اسماعیل‏
هشتم ذى ‏الحجه را روز ترویه گویند. بیشتر حاجیان در این روز محرم شده و آماده حرکت به سوى عرفات مى‏شوند. باید در مکهاحرامبست، اما فضیلت آن،احرام بستن از مسجد الحرام از کنارمقام ابراهیم یا در میان حجر اسماعیل است.
۷٫حجر اسماعیل محل اعلام‏
هدایاى کعبه و چگونگى مصرف آن، یکى از مسائلى است که در فقه مطرح است. شیخ صدوق (ره) روایت کرده است: کعبه نمى‏ خورد، و نمى ‏آشامد هر چه که براى آن هدیه آورده شود براى زائران کعبه است. همچنین روایت کرده است:بر روى حجر ندا شود: هر کس که خرجى او تمام شده است حاضر شود، آن‏گاه از هدیه کعبه به او داده شود.
۸٫ ناودان حجر و قبله مدینه‏
در مباحث مربوط به ناودان گذشت که پیامبر فرمودند : محرابی علی المیزاب یعنی محراب ایشان به سمت این ضلع از کعبه و در واقع به سمتحجر اسماعیلاست.
سیرى در برخى از وقایع حجر اسماعیل‏
حجر اسماعیل از جمله مکان‏هایى است که حوادث بسیارى را به خود دیده است، و مجموعه‏اى از خاطرات تلخ و شیرین را در خود گرد آورده است که برشمارى کامل آن در دوره‏هاى مختلف تاریخى مجال و فرصتى دیگر مى‏ طلبد. آنچه که مورد توجه است، بررسى آن در برهه‏اى از زمان و مربوط به وجود مقدس پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام است که به مناسبت، برخى از قضایاى مربوط به شمارى از نیاکان و خاندان ایشان را مطرح مى ‏کنیم.
عبدالمطلب در حجر اسماعیل‏
۱٫رؤیاى صادق عبدالمطلب در باره چاهزمزمدر حجر
رویای صادق ایشان در مباحث مربوط بهزمزمذکر گردید.
۲٫ رؤیاى صادق عبدالمطلب درباره پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمدر حجر
در امالى صدوق از جناب ابوطالب به نقل از حضرت عبدالمطلب چنین روایت شده است: در میان حجر به خواب رفته بودم. خوابى عجیب دیدم که بر اثر آن ترس مرا گرفت. از جا برخاستم و براى فهم تفسیر و تعبیر آن سراغ پیش‏گوى قریش رفتم. رنگ چهره‏ ام عوض شده بود. او که حالت مرا دید به من گفت: آقاى عرب را چه شده است که او را پریشان چهره مى ‏بینم؟! آیا امرى ناگوار واقع شده است؟
گفتم: آرى، امشب خوابى را در حجر دیده‏ ام که حالت مرا دگرگون ساخته است. در عالم رؤیا دیدم که مانند درختى بر کمرم روییده شده است که بلندى آن به آسمان، و شاخه‏ هایش شرق و غرب را فراگرفته است و از میان آن نورى را دیدم بسیار شدید، که هفتاد برابر نور خورشید بود. عرب و عجم را دیدم که در برابر او به سجده افتاده‏اند و مرتب بر شدت نور افزوده مى‏ شد.
عده‏ اى از قریش را دیدم که مى ‏خواهند آن درخت را قطع کنند که ناگاه جوانى زیبارو و پاکیزه ‏لباس در برابر ایشان قد علم کرد و کمر آنان را شکست و چشم‏هایشان را از حدقه بیرون آورد. وقتى که تمام خواب را براى او بازگو کردم رنگ چهره او نیز دگرگون شد و گفت: اگر راست بگویى از نسل تو فرزندى به وجود خواهد آمد که حکومت او، شرق و غرب را فراخواهد گرفت و او پیامبر در بین مردم خواهد بود. پس از شنیدن این سخن، غم و اندوه از دلم بیرون رفت.
ابوطالب که پس از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم این سخن و روایت را نقل مى ‏کرد مى‏گفت: به خدا سوگند که آن درخت ابوالقاسم امین است. و ما مى ‏افزاییم که آن جوان زیباروىِ پاکیزه لباسِ مدافع از حریم رسالت نیز، فرزند برومند او امیرمؤمنان على بن ابیطالب علیه السلام است.
۳٫ جایگاه عبدالمطلب در حجر
در اخبار مکه از ابن عباس، و او نیز از پدرش عباس بن عبدالمطلب (عموى پیامبر) چنین نقل شده است: عبدالمطلب داراى قدى بسیار رشید و بلند، صورتى بسیار زیبا بود که هیچ‏یک از مردم به پایه او نمى‏رسیدند و هر کس که او را مى‏دید شیفته او مى‏شد. براى او در حجر محلى بود که تنها براى وى فرش مى‏شد و هیچ کس با او در آن فرش نمى‏نشست و دیگر شخصیت‏هاى قریش هر یک به حسب موقعیت و شخصیتى که داشتند به ترتیب در اطراف جایگاه و وى مى‏نشستند. یک روز در حالى که عبدالمطلب در جایگاه خود نشسته بود و اطرافیان دور او حلقه زده بودند، رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم که کودک خردسالى بود و تازه به راه افتاده بود، آمد تا در کنار پدر بزرگش روى فرش او بنشیند. اطرافیان او را کشیدند. او به گریه افتاد. عبدالمطلب که در آن هنگام بینایى خود را از دست داده بود، وقتى صداى گریه نواده خود را شنید گفت: فرزندم را چه شده است که مى‏گرید؟ گفتند: او مى‏خواست با شما روى فرشتان بنشیند و چون دیگران مانع گشتند گریه مى ‏کند. عبدالمطلب گفت: بگذارید بیاید و مانع او نشوید. امید دارم آن‏چنان بزرگى و شرافت یابد که هیچ عربى بدان اندازه نرسد.
ابوطالب در حجر اسماعیل‏

رؤیاهاى صادق ابوطالب در حجر

ابن شهراشوب در المناقب به نقل از کتاب مولد امیرالمؤمنین علیه السلام از ابن بابویه آورده است: ابوطالب در حجر به خواب رفته بود. در خواب دید که درى از آسمان به روى او گشوده شده و از آن نورى نازل شد و وجود او را فراگرفت. از خواب بیدار شد و براى تعبیر آن، نزد راهب جحفه رفت و آنچه را که دیده بود بازگو کرد. راهب به وى بشارت ولادت فرزندى آقا، شجاع و یارى فداکار براى پیامبر آخر زمان صلی الله علیه و آله و سلممى‏ دهد.
ابوطالب به سمت کعبه بازگشت و در حالى که به طواف مشغول شده بود این اشعاری را گفت: مضمون آنها بر دیدن آن فرزند بزرگوار جهادگر با مشرکان است.
ابوطالب به حجر باز آمد و دوباره در میان آن آرمید. در عالم رؤیا دید که گویى لباسى از یاقوت و پیراهنى بسیار زیبا بر تن کرده است و در آن حال کسى که به وى مى ‏گوید: ابوطالب، چشم‏هایت روشن باد و دست‏هایت پیروز و دیدارت نیکو! فرزندى ارجمند و بسیار برومند به تو عنایت شده است؛ گرچه حسودان را ناخوش آید.
ابوطالب که به وجد و شعف آمده بود و از خوشحالى در پوست خود نمى‏ گنجید، از خواب بیدار شد و به طواف خانه پرداخت.
ابوطالب دوباره به حجر بازگشت و در عالم رؤیا عبدمناف را دید که به او مى ‏گوید: چرا با دختر اسد ازدواج نمى‏ کنى؟ ابوطالب پس از این رؤیا به خواستگارى فاطمه بنت اسد رفت و سرانجام، این ازدواج با برکت صورت گرفت. آن‏گاه به طواف کعبه آمد.
آرى، ابوطالب در کنار کعبه خوابى صادق درباره فرزند برومندش علىعلیه السلامدید و دیرى نپایید که علىعلیه السلام، در درون کعبه ولادت یافت. رابطه علىعلیه السلامبا کعبه شگفت ‏آور است. بشارت ولادتش در کنار کعبه بود و خود زاده کعبه شد و سرانجام بت‏شکن کعبه گشت و در نهایت شهادتش در مسجد و رو به سوى کعبه، در حالى که مى ‏گفت: فزت و ربّ الکعبه؛ به خداى کعبه سوگند، رستگار شدم.
۲٫ گفتگوى ابوطالب با مشرکان در حجر اسماعیل‏
علامه مجلسى به نقل از خرائج راوندى مى‏نویسد: بنى‏هاشم حدود سه سال در شعب ابى‏طالب زندگانى بسیار سخت و همراه با گرسنگى را سپرى کردند که در آن فاصله زمانى ابوطالب و خدیجه تمام سرمایه‏شان را خرج آنان کردند. پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلمبه ابوطالب خبر مهمى را مى‏ دهد که بر اساس آن با اراده الهى صحیفه و پیمان‏ نامه مشرکان را موریانه خورده است و از آن چیزى جز اسم اللَّه باقى نمانده است. پس از این خبر تمامى بنى‏ هاشم از شعب بیرون آمدند. قریش گفتند: فشار گرسنگى آنان را مجبور ساخت که از شعب بیرون آیند و بزرگان قریش براى بررسى ماجرا به میان حجر آمدند(البته برخی معتقدند این جلسه در دارالندوه منعقد شده است.) و در آنجا گرد هم جمع شدند. ابوطالب در جلسه حاضر بود. آنان رو به ابوطالب کردند و گفتند: الان وقت آن فرارسیده است که ماجراى خویشانت را پایان دهى (کنایه از اینکه الان وقت ضعف آنان فرارسیده است و باید از ادعاى خود درباره رسالت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمو اعلان دین جدید دست بردارند و باید ابوطالب در این جریان پادرمیانى کند).
ابوطالب گفت: خبرى براى شما دارم، برخیزید و صحیفه خودتان را به نزد من بیاورید، امید است که به واسطه آن بین ما و شما مصالحه ‏اى صورت پذیرد.
مشرکان این پیشنهاد را پذیرفتند. پیمان‏ نامه قبلًا در کعبه بود، و از ترس دستبرد مکان آن را تغییر دادند و در نزد ام ابى ‏جهل قرار دادند. آنان کسانى را براى آوردن صحیفه به نزد وى فرستادند. و ایشان پیمان‏ نامه را در حالى که مهرهاى قریش بر آن زده شده بود و مهر و موم شده بود، آوردند و در مقابل‏ آنان قرار دادند.
ابوطالب گفت: شما درباره این پیمان‏ نامه حرفى ندارید؟ گفتند: خیر. ابوطالب گفت: پسر برادرم به من خبر داده است- و او هیچ گاه خلاف واقع سخن نمى ‏گوید- که خداوند به موریانه مأموریت داده است که این صحیفه را بخورد و موریانه آن را خورده است و از آن جز نام اللَّه چیزى باقى نمانده است. (ما این پیمان‏ نامه را مى ‏گشاییم و اگر او راست گفته باشد معلوم مى ‏شود که در ادعاى خود راستگو است) و شما دیگر دست از ظلم و تعدى نسبت به ما بردارید، وگرنه ما او را به شما وامى ‏گذاریم که او را بکشید.
وقتى ابوطالب این پیشنهاد را داد همه فریاد برآوردند که اى ابوطالب، انصاف به خرج دادى (و نیکو داورى کردى). پیمان‏ نامه را گشودند آن را همان‏گونه یافتند که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلمخبر داده بود. در این هنگام مسلمانان تکبیر گفتند و رنگ چهره مشرکان از ناراحتى و غم دگرگون شد.
پیامبر در حجر اسماعیل
پیامبرصلی الله علیه و آله در حجر اسماعیل
تاریخ صحنه‏ هاى گوناگونى را از حضور پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفىصلی الله علیه و آله و سلمدرحجر اسماعیلضبط و نقل کرده است. در یک نگاه،حجر اسماعیل جایگاه او، محل اعلام رسالت، جایگاه تلاوت قرآن کریم، تریبون سخنرانى، عبادتگاه، مکان پاسخ‏ دهى به پرسش‏ها و محل انجام و دیده شدن برخى از معجزه‏ هاى پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمبوده است که با مرور به برخى از وقایع تاریخى، اهمیت این مکان بیش از پیش روشن مى‏ شود.
۱٫ تلاوت قرآن در حجر اسماعیل‏
در تفسیر قمى در ذیل آیه‏ «ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً» چنین آمده است: این آیه در باره ولید بن مغیره که پیرمردى دنیا دیده و باتجربه و زیرک بود و از دشمنان و مسخره ‏کنندگان ساحت مقدس پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلمبه شمار مى ‏آمد نازل شد. رسول خداصلی الله علیه و آله و سلمدر میان حجر مى‏ نشست و به تلاوت و قرائت قرآن مى ‏پرداخت.
روزى قریش نزد ولید بن مغیره آمده و گفتند: ابوعبد الشمس! این مطالب و سخنانى که محمد مى‏ خواند چیست؟ آیا شعر است و یا آنکه جادو است؟ و یا خطابه؟ ولید گفت: مهلتى دهید تا که خود سخن او را بشنوم. ولید نزد پیامبر آمد، و گفت: اى محمد، مقدارى از اشعارت را برایم بخوان! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمفرمود: اینها شعر نیست، کلام خداوند است. ولید گفت: مقدارى از آن را برایم بخوان. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمآیاتى را از سوره حم سجده خواند تا به این آیه رسید: «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَهً مِثْلَ صاعِقَهِ عادٍ وَ ثَمُودَ»؛ اى رسول ما، اگر قریش از خدا روى گردانند به آنان بگو من شما را از نزول صاعقه‏ اى همانند آنچه که بر قوم عاد و ثمود نازل شد مى ‏ترسانم.
وقتى ولید این آیات را شنید بر خود لرزید. به اندازه ‏اى که موهاى بدن او بلند ایستاد. از جاى خود حرکت کرد و به جاى آنکه نزد قریش رود راه خانه را پیش گرفت و رفت. قریش نزدابوجهلآمده، گفتند: ابوالحکم! گویا ابوعبدالشمس (ولید) به اسلام گراییده باشد. مگر نمى‏ بینى که نزد ما بازنگشت.
ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: عمو، تو ما را سرافکنده و رسوا و شاد کردى. آیا تو به دین محمد گراییده‏ اى؟ ولید گفت: خیر، ولى سخنى سخت از او شنیدم که پوست‏ها را به لرزه درمى ‏آورد.ابوجهلگفت: آیا کلام او خطابه است؟ ولید گفت: نه، خطابه سخنى متصل است، ولى کلام او نثر و جملات آن شبیه جملات خطابه نیست و بعضى از آن با بعض دیگر شباهت ندارد.ابوجهلپرسید: بنابراین آیا کلام او شعر است؟ ولید گفت: خیر، من انواع و اقسام اشعار عرب را شنیده‏ ام، سخن او شعر نیست.ابوجهلسؤال کرد: پس چیست؟ ولید که از جواب باز مانده بود و از طرفى سیاهى قلب و کورى دل او مانع اقرار به حقانیت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمشده بود، گفت: مرا تا فردا مهلتى ده که فکر کنم. فرداى آن روز قریش نزد ولید آمدند و پرسیدند: پاسخ پرسش ما چیست؟ ولید گفت: بروید و بگویید سحر است! کلام او قلب مردم را تسخیر کرده است. پس از آن بود که خداوند متعال این آیه را درباره او نازل کرد:«ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً» مرا با کسى که او را خود به تنهایى آفریده‏ ام واگذار!
۲٫عبادت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم درحجر اسماعیل و سوء قصد دشمن‏
ابن شهراشوب از جابر وابن عباس چنین نقل کرده است: مردى از قریش گفت: من محمد را خواهم کشت. در این هنگام اسب او جستن گرفت و او را محکم بر زمین زد و گردن او شکست.
دشمنان به سراغ معمر بن یزید که شجاع‏ترین افراد بود و بنى‏ کنانه فرمانبردار وى بودند رفتند (تا که او خواسته ایشان را برآورد و پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم را از سر راه بردارد).
معمر گفت: این کار از دست من ساخته است و من شما را از وجود او راحت خواهم کرد. بیست‏ هزار سلاح‏ بدست فرمانبردار من‏اند و بنى‏ هاشم را توان رویارویى و جنگ با من نیست. اگر آنان پس از کشتن محمد خواهان خون‏بهاى او باشند، من دیه ده نفر را خواهم داد؛ چون وضع مالى و موقعیت اقتصادى من بسیار عالى است!
معمر در حالى که شمشیر بلند و پهن خود را برداشته بود، به سوى رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم که درحجر اسماعیل به سجده افتاده بود حرکت کرد و هنگامى که نزدیک مى ‏شد ناگهان پاى او لغزید و صورتش محکم به سنگ برخورد کرد و پس از آن با صورتى پر خون از جاى خود برخاسته، دوان‏ دوان خود را به کنار آب رسانید.
قریش که نظاره‏ گر صحنه بودند اطراف او را گرفتند و صورت غرق در خون او را شستند. آن گاه به او گفتند: تو را چه شد (که به زمین افتادى)؟
معمر گفت: بیچاره واقعى کسى است که گول شما را بخورد! پرسیدند: مگر چه شده است؟ گفت: مهلتى دهید تا جانم به من بازگردد. هیچ روزى را همانند امروز ندیدم! پرسیدند: مگر چه پیش آمده است؟ گفت: وقتى که به او نزدیک مى ‏شدم از مقابل سر او دو مار بزرگ بى‏ مو دیدم که از دهانشان آتش بیرون زده بود و به سویم حمله‏ ور شدند.
۳٫ پاسخ به پرسش‏ها
حجر اسماعیل از جمله جاهایى بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا مى ‏نشستند و پاسخ‏گوى کسانى بودند که براى عرضه پرسش‏هاى خود به نزد ایشان مى ‏آمدند و ما این روش را در سیره دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز مى ‏یابیم.
۴٫ درخواست شق‏ القمر از پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم در حجر اسماعیل‏
فقیه محدث قطب الدین راوندى نقل مى ‏کند: شبى رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم درحجر اسماعیل نشسته بود. قریش در محفلى مشغول افسانه ‏سرایى بودند. یکى از ایشان چنین گفت: ماجراى محمدصلی الله علیه و آله و سلم ما را بیچاره و وامانده ساخته است. ما نمى ‏دانیم درباره او چه بگوییم؟
کسى از آنها پیشنهادى را این گونه مطرح ساخت: بیایید همگى ما الآن از جا برخیزیم و نزد وى برویم و از او بخواهیم براى اثبات درستى ادعاى خود نشانه‏ اى از آسمان بیاورد و به ما نشان دهد؛ چرا که سحر او تنها در روى زمین کارگر است و او قدرت تأثیر بر آسمان را ندارد.
این پیشنهاد پذیرفته شد و همگى آنان مجلس را ترک گفتند و به سمت پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم که در حجر نشسته بود رفتند و وقتى که خدمت حضرت رسیدند خواسته خود را بر ایشان عرضه کردند.
پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم در حالى که اشاره به جانب ماه مى ‏نمود فرمود: آیا این ماه‏ را که در این شب چهاردهم آن، تمام آن روشن است، مى‏ بینید؟ گفتند: بلى.
فرمود: آیا دوست دارید که آن نشانه درخواستى در این ماه باشد؟ گفتند: پیشنهاد خوبى است.
پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم با انگشت خود اشاره فرمود و ماه به دو نیم تقسیم شد و هر قسمتى به یک طرف افتاد و همه آنان به خوبى آن را دیدند. پس از آن ایشان خواهان به هم چسباندن ماه شدند. رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم یک بار دیگر اشاره فرمود و ماه به صورت قبلى خود بازگشت. قریش سیاه دل به جاى آنکه ایمان آورند گفتند: سحر محمد نه در زمین که در آسمان هم کارگر است!
آنجا بود که این آیه نازل شد: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»؛ آن ساعت نزدیک شد و ماه شکافته شد. اگر کافران آن را ببینند باز هم روى گردانده و مى ‏گویند که این جادویى همیشگى است.
۵٫ سخنرانى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بر روى حجر
در تفسیر قمى در ذیل آیه‏ «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ إِنَّا کَفَیْناک الْمُسْتَهْزِئِینَ‏ آمده است: کسانى که پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله و سلمرا مسخره مى‏کردند پنج نفر بودند که عبارت‏ اند از: ولید بن مغیره، عاص بن وائل، اسود بن عبدالمطلب، اسود بن عبد یغوث، حارث بن طلاله خزاعى. پس از آنکه خداوند اینان را هلاک فرمود رسول‏ خداصلی الله علیه و آله و سلماز منزل خارج شد و بر روى حجر ایستاد و فرمود:اى قریش، اى مردم عرب، شما را به اقرار به یگانگى خداوند و رسالت خود از جانب او فرا مى‏ خوانم و شما را به دورى از بت‏ها دستور مى ‏دهم. اگر درخواست مرا اجابت کنید بر عرب حکومت خواهید کرد و عجم برابر شما تسلیم خواهد شد و شما حکمرانان در بهشت خواهید بود.
این سخنرانى و خطابه از نخستین سخنانى است که از زبان مطهر پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم پس از بعثت صادر شده است.
۶٫ بر زمین فکندن بتان در اطراف حجر اسماعیل‏
سید ابن طاووس در سعد السعود از تفسیر کلبى چنین نقل مى ‏کند: رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم هنگام فتح مکه بت­های چیده شده را در اطرافحجر اسماعیلدید که هر کدام در مقابل قبیله پرستش‏ کننده آن قرار داشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حالى که عصاى خود را در چشم و شکم بت‏ها قرار مى ‏داد، این آیه را مى‏ خواند:
«جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»حق آمد وباطل نابود شد، آرى، باطل همواره نابود شدنى است. و در همان حال نیز بتان با صورت بر روى زمین مى‏ افتادند واهل مکه نیز از این رویداد شگفت‏ زده شدند.
۷٫ مانور قدرت برابر حجر
ازابن عباس پرسیدند: گروهى از مردم گمان مى ‏کنند که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم دستور داد در اطراف کعبه دوان‏دوان هروله ‏کنان حرکت کنند. آیا این ماجرا حقیقت دارد؟ابن عباس گفت: دروغ گفته ‏اند، و راست گفته‏ اند! راوى پرسید: چگونه چنین است؟!
گفت: رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم هنگامى کهاهل مکه مشرک بودند، براى انجام عمره قضا داخل مکه شد. به آنها گفته بودند که یاران محمدصلی الله علیه و آله و سلم خسته و ناتوان‏ اند.
رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم به یاران خود فرمود: خدا رحمت کند کسى را که توانایى و استوارى خود را به ایشان نشان دهد. آن‏گاه دستور داد که بازوان خود را بیرون آورده و دوان‏دوان کعبه را سه بار دور زدند، در حالى که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم سوار بر شتر خود بود و عبداللَّه بن رواحه افسار آن را به دست گرفته بود، و مشرکان در برابر ناودان کعبه نظاره‏ گر مسلمانان (و مبهوت قدرت و عظمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلمو یاران از جان گذشته ‏اش) بودند. پس از آن سال رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم به حج مشرف شد و در این بار، نه خود در اطراف دوان‏دوان حرکت کرد و نه به کسى چنین دستورى داد. پس آنها در گفته خود هم راست گفته ‏اند (که در یک جریانى به منظور قدرت‏ نمایى چنین دستورى صادر فرمود)، و هم دروغ (چون دستور ایشان همیشگى نبوده است، که به نحو سنت باقى بماند تا همه مسلمانان در حال طواف چنان کنند.)
توطئه‏ هاى دشمنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حجر اسماعیل‏
چندین نقشه و توطئه حساب شده بر ضد رسول خداصلی الله علیه و آله و سلمچه در زمانى که در مکه بودند و چه پس از هجرت که در مدینه به سر مى‏ بردند، درحجر اسماعیلطرح ‏ریزى شد و در این مکان، سخن‏ها علیه ایشان گفته شد که با خواست و مشیت الهى آنها ناکام ماند؛ از جمله:
۱٫پیمان مشرکان درحجر اسماعیلبر کشتن پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم
۲٫ بدگویى مشرکان از پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله و سلمدر حجر اسماعیل‏
۳٫ طرح ترور پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم در حجر اسماعیل‏
ائمه علیهم السلام در حجر اسماعیل‏
اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام نیز هریک با حضور در حجر اسماعیل، از خود صفحات ماندگار ثبت کرده ‏اند واینجا را نه تنها عبادتگاه، بلکه مدْرس ودانشگاه خود قرار دادند، که با پاسخ‏ دهى به پرسش­هاى پرسشگران، دلهاى دلداگان را به نور حق جلا دادند.
امام حسین علیه السلام در حجر اسماعیل‏
در جواب شخصی که پرسیده بود خدا را برای من وصف کن به درحجر اسماعیلدرس توحید دادند.
امام زین العابدین علیه السلام در حجر اسماعیل‏
مناجات امام سجاد در حجر
حجر اسماعیل یکى از خلوتگاه‏هاى حضرت امام الساجدین زین العابدین على بن الحسینعلیه السلامبا خداى سبحان است و این مکان مقدس یکى از جاهاى راز و نیاز و گریه این عبد حقیقى با معبود است و آنقدر مناجات حضرت امام سجادعلیه السلاماهمیت دارد که فرزند برومندش قطب عالم امکان، حضرت امام مهدى‏ صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توجهى خاص و عنایتى ویژه به آن دارد.
امام محمد باقرعلیه السلام در حجر اسماعیل‏
۱٫ عبادت‏
حجر اسماعیل یکى از جاهایى است که امام باقرعلیه السلام در آن به عبادت خداوند مى ‏پرداخت.
۲٫ پاسخ به پرسش‏ها
ابوعباد عمران بن عطیه از حضرت امام صادق علیه السلام نقل مى ‏کند: پدرم و من مشغول طواف بودیم. در این هنگام مردى بلندقامت به ما نزدیک شد و سلام کرد. ما جواب سلام او را دادیم. او متوجه پدرم شد و گفت: مسئله‏ اى دارم (که مى‏ خواهم بپرسم). پدرم فرمود: وقتى که طواف تمام شد، نزد من بیا.
پس از اتمام طواف داخل حجر شدیم و دو رکعت نماز خواندیم،و … پدرم سوالات او را جواب داد.
امام جعفر صادق علیه السلام در حجر اسماعیل‏
۱٫ دعاى امام صادق علیه السلام در حجر
در اصل زید نرسى از على بن مزید بیّاع سابرى آمده است:
امام صادق علیه السلام را در حجر زیر ناودان روبروى خانه خدا دیدم- در حالى که دست‏هاى خود را باز کرده بود-چنین دعا مى‏ فرمود: اللهمّ ارحم ضعفى، و قلّه حیلتى، اللهمّ أنزل علىّ کفلین من رحمتک، و أدرّ علىّ من رزقک الواسع، و ادرء عنّى شرّ فسقه الجن و الإنس، و شرّ فسقه العرب و العجم، اللهمّ أوسع علىّ فى الرّزق، و لا تقتر علىّ، اللهمّ ارحمنى و لا تعذّبنى، إرْض عنّى و لا تسخط علىّ، إنک سمیع الدّعاء، قریب مجیب؛
۲٫ پاسخ به پرسش‏ها
وزش این باد از چیست؟
شیخ کلینى وشیخ صدوق از عرزمى نقل کرده ‏اند: با امام صادق علیه السلام درحجر اسماعیل زیر ناودان نشسته بودم که دیدم مردى با مرد دیگرى سخت مشغول گفتگو است و به او مى‏ گوید: تو نمى ‏دانى که این باد از کجا مى ‏وزد؟! وقتى که گفتگوى ایشان شدت پیدا کرد امام صادق علیه السلام متوجه او شد و فرمود: آیا تو مى‏ دانى؟ گفت: نه، ولى چیزى از مردم شنیده ‏ام. راوى مى ‏گوید: من به حضرت عرض کردم: جانم به فداى شما باد، ریشه وزش را بیان فرمایید.آن‏گاه حضرت، با ارتباط دادن آن با رکن شامى، در پایان پاسخ فرمود: نشانه آن این است که این نسیم همواره در زمستان وتابستان، شبانه روز احساس مى ‏شود.
کسانى که به مکه مشرف شده‏ اند در حین طواف وقتى که به نزدیکى رکن غربى (شامى) در انتهاىحجر اسماعیلمى‏ رسند، نسیم ملایمى را حس مى ‏کنند، و بارها از یکدیگر پرسیده ‏اند که این نسیم ملایم و دلنواز از کجاست؟!
۳٫ بیان اسرارى از معارف در بین خواص‏
در بصائر الدرجات از سیف تمار نقل شده است: با حضرت امام صادق علیه السلام داخل حجر اسماعیل نشسته بودیم. حضرت فرمود: ببینید از جاسوسان و خبرچینان کسى نیست؟ چپ و راست خود را نگاه کردیم و گفتیم: خیر، کسى نیست.
حضرت سه بار به خداى کعبه سوگند یاد کرد وفرمود: اگر من در بین موسى و خضر بودم به آنها خبر مى‏ دادم که من داناتر از ایشانم و اخبارى را به آنان مى ‏گفتم که هیچ یک از آن دو خبر نداشتند. شیخ کلینى نیز پس از ذکر این خبر به اسناد خود از سیف تمار این علت را نیز از زبان حضرت امام صادق علیه السلام مى‏ افزاید: به دلیل آنکه به موسى و خضر علم گذشته را داده بودند و به آنها علم به حال و آینده داده نشده بود، و حال آنکه ما همه آن علم را نیز از پیامبر به ارث برده ‏ایم.
امام موسى کاظم علیه السلام در حجر اسماعیل‏
بنا بر نقل حمیرى در قرب الاسناد از سعد بن مسلم، چگونگى طواف امام موسى کاظم علیه السلام را آورده و مى ‏گوید: پس از آن به حجر اسماعیل آمد و هشت رکعت نماز خواند و آخرین عهد و دیدار او با کعبه در زیر ناودان بود. دستان خود را گشود و دعا کرد. سپس قدرى درنگ فرمود، آن‏گاه از باب‏ الحناطین مسجد خارج شد.
امام رضا و امام جوادعلیه السلام در حجر اسماعیل‏
اربلى در کشف الغمه از امیه بن على نقل مى‏کند:
در سالى که حضرت امام رضاعلیه السلام پس از حج به خراسان رفت، من در مکه بودم. فرزندش ابو جعفر (امام جوادعلیه السلام) همراه او بود. حضرت مشغول طواف وداع بود. پس از طواف به مقام ابراهیم آمد و نماز خواند. حضرت جوادعلیه السلام که کودکى خردسال بود، بر دوش موفق (بن هارون) از خدمتگزاران و خواص حضرت امام رضاعلیه السلام قرار داشت، و موفق آن حضرت را طواف مى ‏داد.
پس از طواف جواد الائمه علیه السلام به طرف حجر رفت و در آن بسیار نشست. موفق نزد ایشان آمد و گفت: جانم به فداى شما باد، برخیز. حضرت فرمود: من از اینجا تکان نمى‏ خورم.
هاله‏ اى از ناراحتى و غم و اندوه صورت کوچک این زاده ثامن الحجج علیه السلام را پوشانده بود و آثار آن به خوبى نمایان بود. موفق نزد امام رضاعلیه السلام آمد و گفت: جانم به فداى شما باد، ابوجعفر در حجر نشسته است و نمى ‏دانم چرا نمى ‏خواهد از آن بیرون آید. امام رضاعلیه السلام از جاى خود برخاست و نزد فرزندش امام محمد جوادعلیه السلام آمد و به ایشان فرمود: حبیب من، برخیز.
فرمود: من نمى‏ خواهم از اینجا حرکت کنم. حضرت رضاعلیه السلام فرمود: بله حبیب من، (چرا)؟ فرمود: چگونه از جاى خود برخیزم و حال آنکه شما این خانه را به‏ گونه ‏اى وداع گفتید که دیگر بازگشتى ندارد؟
حضرت امام رضاعلیه السلام فرمود: برخیز حبیب من. آن‏گاه جوادالأئمه از جاى خود برخاست. و این روایت به خوبى نشان از بلندى مقام و رتبه بزرگ امامان معصوم علیهم السلام حتى در دوره خردسالى و پیش از آغاز دوره امامت خود مى ‏دهد.
امام زمان (عج) و حجر اسماعیل‏
در بحث امام زین العابدین علیه السلام در حجر اسماعیل؛ عنایت ویژه حضرت صاحب الزمان (عج) به دعاى امام زین العابدین علیه السلام درحجر اسماعیل گذشت.
علاوه بر آن دو مطلب دیگر وجود دارد:
الف. توفیق تشرف به محضر حضرت حجت علیه السلام از حجر اسماعیل‏
شیخ صدوق جریان تشریف محمد حسن بن وجناء نصیبى را به محضر حضرت در این مکان نقل مى‏ کرده است.
ب. جبرئیل بر روى ناودان کعبه در وقت ظهور
نعمانى به سندش از محمد بن مسلم، وهمچنین عیاشى از حضرت امام باقرعلیه السلامدرباره آیه: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» یا (کیست) آن کس که درمانده را-/ چون وى را بخواند-/ اجابت مى ‏کند، وگرفتارى را برطرف مى ‏گرداند، وشما را جانشینان این زمین قرار مى‏ دهد؟
فرمود: این آیه درباره حضرت قائم نازل شده است، در وقتى که او ظهور مى‏ کند، جبرئیل به صورت پرنده‏ اى سفید بر روى ناودان نشسته و او نخستین مخلوقى خواهد بود که با حضرتش بیعت مى‏ کند …
منابع جهت مطالعه :

حج و عمره در قرآن و حدیث
تاریخ مکه ازرقی
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام‏
التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم یا ترجمه فارسی آن با نام کعبه و مسجد الحرام در گذر تاریخ
آثار اسلامی مکه و مکدینه
تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه
حجر اسماعیل (در نگاه قرآن، روایات، فقه و تاریخ)

برگرفته ازسایت بعثه رهبری

ام البنین زوجهامیرالمومنین علیه السلام

الثالث عشر من جمادى الآخر ذکرى وفاه ام البنین فاطمه بنت حزام زوج امیر المؤمنین(ع)

اسمها ونسبها :
إن أم البنین ( علیها السلام ) غلبت کنیتها على اسمها لأمرین :
۱ – أنها کُنِّیَت بـ ( أم البنین ) تشبهاً وتیمناً بجدتها لیلى بنت عمرو حیث کان لها خمسه أبناء .
۲ – التماسها من أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أن یقتصر فی ندائها على الکنیه، لئلا یتذکر الحسنانِ ( علیهما السلام ) أمَّهما فاطمه ( علیها السلام ) یوم کان ینادیها فی الدار .
وإن اسم أم البنین هو : فاطمه الکلابیّه من آل الوحید، وأهلُها هم من سادات العرب، وأشرافهم وزعمائهم وأبطالِهم المشهورین، وأبوها أبو المحل، واسمُه : حزام بن خَالد بن ربیعه .

نشأتها :
نشأت أم البنین ( علیها السلام ) بین أبوینِ شریفین عُرِفا بالأدب والعقل، وقد حَبَاهَا الله سبحانه وتعالى بجمیل ألطافه، إذ وهبها نفساً حرهً عفیفهً طاهره، وقلباً زکیاً سلیماً، ورزقها الفطنه والعقل الرشید .
فلما کبرت کانت مثالاً شریفاً بین النساء فی الخُلق الفاضل الحمید، فجمعت إلى النسب الرفیع حسباً منیفاً، لذا وقع اختیار عقیل علیها لأن تکون قرینهَ أمیر المؤمنین الإمام علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) .

الاقتران المبارک :
أراد الإمام علی ( علیه السلام ) أن یتزوج من امرأه تنحدر عن آباء شجعان کرام، یضربون فی عروق النجابه والإباء، لیکون له منها بنون ذوو خصالٍ طیّبه عالیه، ولهذا طلب أمیرُ المؤمنین ( علیه السلام ) من أخیه عقیل – وکان نسابه عارفاً بأخبار العرب – أن یختار له امرأهً من ذوی البیوت والشجاعه،

فأجابه عقیل قائلاً :
(أخی، أین أنت عن فاطمه بنت حزام الکلابیه، فإنه لیس فی العرب أشجع من آبائها) .
ثم مضى عقیلُ إلى بیت حزام ضیفاً فأخبره أنه قادم علیه یخطب ابنتَه الحره إلى سید الأوصیاء علی ( علیه السلام ) .
فلما سمع حزام ذلک هَشَّ وَبَشَّ، وشعر بأن الشرف ألقى کلاکله علیه، إذ یصاهر ابنَ عم المصطفى ( صلى الله علیه وآله )، ومَن ینکر علیاً ( علیه السلام ) وفضائله، وهو الذی طبق الآفاق بالمناقب الفریده .
فذهب حزام إلى زوجته یشاورها فی شأن الخِطبه، فعاد وهو یبشر نفسه وعقیلاً وقد غمره السرور وخفت به البشاره .
وکان الزواج المبارک على مهرٍ سَنه رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فی زوجاته وابنته فاطمه ( علیها السلام )، وهو خمس مئه درهم .

مجمع المکارم :
أم البنین ( علیها السلام ) من النساءِ الفاضلاتِ، العارفات بحق أهل البیت ( علیهم السلام )، وکانت فصیحه، بلیغهً، ورعه، ذات زهدٍ وتقىً وعباده، ولجلالتها زارتها زینبُ الکبرى ( علیها السلام ) بعد منصرفها مِن واقعه الطف، کما کانت تزورها أیام العید.
فقد تمیزت هذه المرأه الطاهره بخصائصها الأخلاقیه، وإن مِن صفاتها الظاهره المعروفه فیها هو : ( الوفاء ) .
فعاشت مع أمیرِ المؤمنین ( علیه السلام ) فی صفاءٍ وإخلاص، وعاشتْ بعد شهادته
( علیه السلام ) مدّه طویلهً لم تتزوج من غیره، إذ خطبها أبو الهیاج بن أبی سفیان بن الحارث، فامتنعت .
وقد روت حدیثاً عن علی ( علیه السلام ) فی أن أزواج النبی والوصی لا یتزوجن بعده.
وذکر بعض أصحاب السیر أن شفقتها على أولاد الزهراء ( علیها السلام ) وعنایتها بهم کانت أکثر من شفقتها وعنایتها بأولادها الأربعه – العباس وأخوته – ( علیهم السلام )، بل هی التی دفعتهم لنصره إمامهم وأخیهم أبی عبد الله الحسین ( علیه السلام )، والتضحیه دونه والاستشهاد بین یدیه .

وفاتها :
وبعد عمرٍ طاهر قضته أم البنین ( علیها السلام ) بین عبادهٍ لله جل وعلا وأحزانٍ طویلهٍ على فقد أولیاء الله سبحانه، وفجائع مذهله بشهاده أربعه أولادٍ لها فی ساعهٍ واحده مع حبیب الله الحسین ( علیه السلام ) .
وکذلک بعد شهاده زوجها أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فی محرابه .
بعد ذلک کله وخدمتها لسید الأوصیاء ( علیه السلام ) وولدیه الإمامین ( علیهما السلام ) سبطَی رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) سیدی شباب أهل الجنه، وخدمتها لعقیله بنی هاشم زینب الکبرى ( علیها السلام ) أقبل الأجَلُ الذی لابُدَّ منه، وحان موعدُ الحِمام النازل على ابن آدم .
فکانتْ وفاتُها المؤلمه فی الثالث عشر مِن جمادى الآخره سنه ( ۶۴ هـ ) .
فسلامٌ على تلک المرأه النجیبه الطاهره، الوفیّه المخلصه، التی واست الزهراء ( علیها السلام ) فی فاجعتها بالحسین ( علیه السلام )، ونابت عنها فی إقامه المآتم علیه، فهنیئاً لها ولکل من اقتدت بها من المؤمنات الصالحات .

موقع السیدکمال الحیدری

مسجدسهله

عدالت الهی از مسجد سهله ظاهر خواهد شد/ منزل پیامبران و اوصیاء و صالحان
خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: امام صادق(ع) می فرمایند: مسجد سهیل مسجدی که خداوند تبارک و تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر این که در آن مسجد نماز به جای آورده است. عدالت الهی از آن مسجد ظاهر خواهد شد و قائم(ع) در آنجا مستقر خواهد شد… آنجا منزل پیامبران و اوصیاء و صالحان است.
یکی از مشهورترین مساجد اسلامی که در قرن اول هجری توسط قبایل عرب در سمت شمال غربی مسجد جامع کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر ساخته شده است؛ مسجد شریف «سهله» است که در منابع تاریخی از آن با نامهایی چون مسجد سهیل، بنی ظفر و عبدالقیس و …۱ یاد شده است.

این مسجد در زمینی خالی از سکنه که اطراف آن پوشیده از ماسه های قرمز است ساخته شده است. شکل هندسی آن تقریباً به صورت مستطیل با طول ۱۴۰ متر، عرض ۱۲۵ متر و مساحتی بالغ بر ۱۷۵۰۰ مترمربع است. ارتفاع دیوارهایی که آن را احاطه کرده حدود ۲۲ متر است که هر یک از اضلاع چهارگانه آن به وسیله برجهای نیم دایره ای از طرف خارج و به فاصله های مساوی تقویت می شوند. در میانه ضلع شرقی دیوار، مناره ای به ارتفاع ۳۰ متر وجود دارد. در اصلی مسجد در میانه ضلع شرقی در مجاورت این مناره قرار دارد.

مجموع فضای مسجد از دو قسمت شبستان و صحن تشکیل شده است: شبستان که در قسمت جنوب به طول ۱۲۰ متر و عرض ۵/۵ متر بنا شده است حدود ۶۶۰ متر مربع مساحت دارد و از طریق ایوانکهایی به عنوان ورودیهای شبستان به صحن مسجد متصل می شود که قدمت تاریخی این ایوانکها به قبل از ۷۵۰ق. می رسد. بقیه فضای مسجد به صحن اختصاص دارد. در طول اضلاع شرقی، غربی و شمالی مسجد نیز غرفه هایی ساخته شده است که در یک طرف ۳۶ غرفه، در طرف دیگر ۲۷ و در سمت در ورودی آن ۱۹ غرفه به چشم می خورد.

مقام های مختلف

در بخشهای مختلف صحن مسجد محرابهایی ساخته شده است که به نام پیامبران و ائمه اطهار(ع) نامگذاری شده اند و در اصطلاح آنها را مقام می خوانند. این مقامها عبارتند از: مقام حضرت ابراهیم(ع): این مقام در جهت شمال غربی و بین دیوار غربی و شمالی قرار دارد. در روایتی آمده است این مسجد، خانه حضرت ابراهیم خلیل(ع) بوده است که از آنجا به سمت قوم «عمالقه» رفتند.

مقام حضرت یونس(ع): این مقام در جهت جنوب غربی بین دیوار جنوبی و غربی قرار دارد.
مقام حضرت ادریس(ع): این مقام در بین دیوار شرقی و شمالی قرار دارد. این مقام را مقام عیسی(ع) هم می نامند. این قسمت از مسجد به بیت الخضر هم معروف است.
مقام حضرت صالح(ع): این مقام در سمت شرقی بین دیوار جنوبی و شرقی قرار دارد که به مقام صالحین، انبیا و مرسلین معروف است.
مقام امام سجاد(ع): این قسمت در میانه مسجد کمی مایل به سمت شرقی قرار دارد.
مقام امام صادق(ع): این مقام درست در وسط مسجد است. براساس روایات تاریخی، حضرت امام صادق(ع) مدتی در آنجا اقامت نموده و به عبادت و دعا مشغول بوده اند.
مقام امام زمان(ع): این مقام هم در قسمت میانی مسجد، کمی مایل به سمت جنوب، در بین مقامهای امام سجاد(ع) و حضرت یونس(ع) قرار دارد. امروزه ساختمانی به طول ۸۰ متر و عرض ۵/۵ متر در این محل بنا شده است. حضرت ولی عصر(ع) در این مقام، نماز و دعا و نیایش به جای آورده اند و عالم بزرگوار علامه بحرالعلوم آن حضرت را در این مکان شریف در حال مناجات با پروردگار زیارت کرده اند. گذشته از آن، گزارشهای بسیاری از ملاقات با آن حضرت در این مسجد مبارک در طول تاریخ نقل شده است که این امر سبب اقبال بسیار عاشقان و شیفتگان خالص آن حضرت به این مکان شریف گشته و در نتیجه ساختمان این قسمت، بارها توسط شیعیان مخلص تجدید بنا شده است. برای این مقام زیارتنامه مخصوصی در کتب روایی نقل شده است که به همراه سایر دعاها و عبادات به جای آورده می شود.

فضایل مسجد سهله

در مجموعه روایات با تعابیر مختلفی از جایگاه معنوی و منزلت مسجد سهله یاد شده است. می توان گفت از اخبار چنان معلوم می شود که بعد از مسجد اعظم کوفه مسجدی به فضیلت این مسجد وجود ندارد. در توصیف علل فضیلت آن به نکاتی اشاره شده است که در اینجا بعضی از آنها را یادآور می شویم.

ابوبصیر نقل کرده است که امام صادق(ع) به ایشان فرمودند: ای ابابصیر! گویی روزی رامی بینم که حضرت مهدی(ع) با خانواده اش در مسجد سهله فرود می آیند. ابوبصیر می گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم آن مسجد منزل قائم(ع) خواهد بود حضرت فرمودند: آری، این مسجد منزل حضرت ادریس(ع) و حضرت ابراهیم(ع) بوده است و خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نکرده است مگر آن که وی در این مسجد نماز گزارده است. مسکن حضرت خضر(ع) در این مسجد است. هر کسی دراین مسجد اقامت داشته باشد مثل آن است که در چادر پیامبر اکرم(ص) اقامت دارد… هر کس در این مکان شریف نماز به جای آورد و به دنبال آن با نیت خالص دعا کند؛ حاجت او برآورده می شود و اگر کسی از ترس امری به آنجا پناه ببرد خداوند وی را از آن خطر در امان نگه می دارد.

ابو بصیر می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: به درستی که این مکان شریف بسیار فضیلت دارد. حضرت فرمودند: آیا باز فضیلتهای آن را بشمارم. عرض کردم: آری. حضرت صادق(ع) فرمودند: مسجد سهله از جمله مکانهایی است که خداوند تبارک و تعالی دوست دارد در آنجا دعا خوانده شود هیچ شب و روزی نیست مگر آن که ملائکه این مسجد را زیارت می کنند و در آنجا به عبادت خدا مشغول می شوند. اگر من در نزدیک این مسجد ساکن بودم همه نمازهایم را در آنجا به جای می آوردم… بعد ابوبصیر می گوید به حضرت صادق(ع) عرض کردم قائم(ع) همیشه آنجا خواهند بود؟ حضرت فرمودند: آری۲…

امام سجاد(ع) می فرمایند:من صلّی فی مسجد السهله رکعتین. زاد اللَّه فی عمره سنتین. هر کس در مسجد سهله دو رکعت نماز به جای آورد خداوند دو سال بر عمر او می افزاید.۳ حضرمی می گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم که با فضیلت ترین مکان بعد از حرم خداوند عزوجل کجاست؟ حضرت فرمودند: کوفه است… که مسجد سهیل در آنجاست؛ مسجدی که خداوند تبارک و تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگر این که در آن مسجد نماز به جای آورده است. عدالت الهی از آن مسجد ظاهر خواهد شد و قائم(ع) در آنجا مستقر خواهد شد… آنجا منزل پیامبران و اوصیا و صالحان است.۴

باز از امام صادق(ع) روایت شده است که: هر گرفتاری به مسجد سهله بیاید و بین عشائین دو رکعت نماز به جای آورد و خداوند را بخواند، خداوند گرفتاریش را برطرف می سازد۵٫ آن حضرت همچنین در اشاره و تأکید به فضیلت بسیار زیاد این مسجد فرموده اند: اگر عمویم، زید بن علی قبل از قیام و آغاز جنگ در این مکان نماز و دعا به جای می آورد اجل او یک سال به تأخیر می افتاد۶٫

باز در این باره «طیالسی از علا نقل کرده است که: روزی خدمت امام صادق(ع) شرفیاب شدم آن حضرت به من فرمودند: آیا در مسجدی که در کوفه هست و شما آن را مسجد سهله می نامید و ما آنرا مسجد شهری می خوانیم نماز به جای می آوری؟ عرض کردم: البته که در آنجا نماز می خوانم. سپس حضرت فرمودند: به آن مسجد حتماً برو هیچ گرفتاری و صاحب حاجتی به آنجا نمی رود مگر این که خداوند گرفتاری و حاجت او را برطرف می سازد۷…

آداب و اعمال مسجد سهله

سید بن طاووس(ره) می نویسد: وقتی می خواهی به مسجد سهله بروی روز چهارشنبه و در بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز به جای آور. از امام صادق(ع) روایت شده است که هر گرفتاری چنین کند خداوند گرفتاری او را برطرف می سازد.
و نقل شده است که وقتی به مسجد سهله رفتی در کنار در آن بایست و بگو: بسم اللَّه و باللَّه و من اللَّه و إلی اللَّه و ماشاء اللَّه و خیر الأسماء للَّه توکلّت علی اللَّه ولا حول ولا قوه إلاّباللَّه العلیّ العظیم. أللّهمّ اجعلنی من عمّار مساجدک و بیوتک أللّهمّ أتوجّه إلیک بمحمّد و آل محمد و أقدمهم بین یدی حوائجی فاجعلنی أللّهمّ بهم عندک وجیهاً فی الدنیا والاخره و من المقرّبین. أللّهمّ اجعل صلواتی بهم مقبوله و دعائی بهم مستجاباً و ذنبی بهم مغفوراً و رزقی بهم مبسوطاً و حوائجی بهم مقضیّه و انظر إلیّ بوجهک الکریم نظره رحیمه… أللّهمّ فأقبل إلیّ بوجهک و اقبل بوجهی إلیک.۸

سپس آیهالکرسی و معوذتین را بخوان و هر یک از سبحان اللَّه و الحمدللَّه و اللَّه اکبر و لا إله إلاّ اللَّه را هفت مرتبه بگو و آنگاه در ادامه این دعا را بخوان: أللّهمّ لک الحمد علی ما هدیتنی و لک الحمد علی ما فضلّتنی ولک الحمد علی ماشرفتّنی و لک الحمد علی کل بلاء حسن ابتلیتنی. أللّهمّ تقبّل صلاتی و دعائی و طهّرقلبی و اشرح لی صدری و تب علّی إنّک ارحم الراحمین (یا انّک انت التّواب الرحیم).

و بعد به داخل مسجد برو و در وسط مسجد دو رکعت نماز به نیت نماز تحیّت مسجد بخوان و پس از نماز این دعا را بخوان: أنت اللَّه لا إله إلاّ أنت مبدی الخلق و معیدهم و أنت اللَّه لا اله الاّ أنت خالق الخلق و رازقهم و أنت اللَّه لا إله إلاّ انت القابض الباسط… أن تصلّی علی محمد و آل محمد و أن تعّجل فرجنا و تقضی حاجتنا و ان تفعل بناکذا… (حاجت خودت را درخواست کن) یا مقلّب القلوب والأبصار یا سامع الدعاء انّک علی کلّ شی ء قدیر۹ سپس سجده کن هر دعای دیگری را دوست داشتی بخوان…

بعد در چهار گوشه مسجد نماز بخوان و دعا کن. در بعضی از اخبار وارد شده است هر گوشه این مسجد خانه پیامبری از پیامبران الهی بوده است و…۱۰
—————————–
منابع:
۱٫ بحارالانوار، ج۹۷، ص۴۳۵، ح۳٫
۲٫ همان، ص۴۳۶، ح۶٫
۳٫ همان، ص۴۴۰، ح۱۷٫
۴٫ همان، ص۴۳۶، ح۸٫
۵٫ همان، ص۴۳۷، ح۹٫
۶٫ همان، ص۴۳۵، ح۳٫
۷٫ المزار الکبیر، ص۱۴۰-۱۳۶٫
۸٫ الصیحه المبارکه المهدیّه، ص۶۷۹-۶۷۸٫
۹٫ همان، ص۶۸۰٫
۱۰٫ ر.ک: همان، ص۶۸۴-۶۸۲٫
*سیدصادق سیدنژاد، ماهنامه موعود، شماره ۳۹

منبع “خبرگزاری مهر”

خراب کردن کعبه

یزید چگونه کعبه را آتش زد؟

در سال ۶۴ ه‍ به دستور یزید خانه کعبه را با منجنیق خراب کردند. این فاجعه یازده روز قبل از هلاکت یزید به وقوع پیوست. تتمه المنتهی: ص ۶۳

به گزارش سرویس علمی وفرهنگی خبرگزاری حوزه سوم ربیع الاول یاد آور هجوم لشکریان یزید به کعبه و تخریب آن می باشد .شیخ عباس قمی در کتاب وقایع الایام در این خصوص می نویسد:

در روز سوم ، سال ۶۴ه ق، واقعه به آتش کشیدن مکه اتفاق افتاد.

مسلم بن عقبه با لشکر شام به قصد قتل‌عام اهل مدینه و سرکوب قیام آنان حرکت کرد و ۲۸ ذى‏حجه با حمله به مدینه، ظلم های بسیار و قتل‌عام‌های فجیعی انجام داد و پس از آن به امر یزید به قصد دفعِ قیام عبدالله بن زبیر به سوی مکه حرکت کرد.

ابن زبیر از کسانى است که بعد از مرگ معاویه با یزید بیعت نکرد و با حضور در مکه مردم را به بیعت خویش فرا خواند.

چون ابن عقبه به مکانی معروف «بقدید» رسید، به درک واصل شد . حُصَیْن بن نُمَیْر پس از او امیر لشکر شد و با آن گروه به مکه رفت و دور مکه را احاطه کرد.

عبدالله بن زبیر با مختار بن ابى عبیده و جمعى دیگر که با وى بیعت کرده بودند، به خانه خدا پناه بردند.

لشکر شام در بالاى کوه‏هاى مکه که مشرف بر خانه‏ها و مسجدالحرام بود، اجتماع کردند و با منجنیق، پیوسته سنگ و نفت بر مکه و مسجد مى‏افکندند پارچه هایی از پنبه و کتان به نفت آلوده مى‏ساختند و بر خانه خدا مى‏انداختند و آنها را آتش می زدند تا آنکه کعبه معظّمه سوخت و بناى آن منهدم گشت و دیوارهاى آن فرو ریخت و شاخ‏هاى گوسفندى که به جهت فداى اسماعیل آمده بود و بر سقف آویخته بودند، هم سوخت»

ابوحَرّه مدینى در این خصوص شعری سروده است:

ابن نَمیرٍ بِئسَ ما تَوَلّى قَد أحرَقَ المُقامَ وَالمُصَلّى

پسر نمیر چه کار زشتی را انجام داد که مقام ابراهیم و محل نماز را آتش زد

بعد از این حادثه خداوندِ منتقمِ قهّار، یزید را مهلت نداد و به جهنم فرستاد وقتی خبر مرگش به مکه رسید. ابن نمیر دست از جنگ برداشت و با لشکر خویش به جانب شام روانه شد.

البته بعد از این ماجرا، هنگامی که عبدالملک بن مروان به فرمانروایی رسید در سال ۷۲ ه ق برای شکست دادن عبدالله بن زبیر به مکه حمله کرد و بعد از هشت ماه محاصره آنجا، کعبه را ویران نمود و عبدالله بن زبیر را کشت(تاریخ طبری ج ۶ ص ۱۸۹)

نگرشی برعرفات

نگرشى بر عرفات

موقعیت جغرافیایى و حدود عرفات عرفات سرزمین پهناور و هموارى است که هشت کیلومتر مربع (۲km8) مساحت دارد،(۳۳۳) و امروزه در فاصله تقریبى بیست و یک کیلومترى (km21) شرق (جنوب شرقى) مکه قرار گرفته است.

(۳۳۴) برخى فاصله را حدود دوازده میل نوشته اند.(۳۳۵) ازرقى و بعضى دیگر طول و عرض آن را دو میل در دو میل ذکر کرده اند،(۳۳۶) این مکان دورترین موقف از مواقف و مشاعر حج است، که در عین حال وسیع ترین آنها نیز محسوب مى گردد،(۳۳۷) و تنها موقفى است که خارج از محدوده حرم قرار گرفته است،(۳۳۸) سه طرف آن سلسله کوهى قرار گرفته که از آن بعنوان «جبل عرفات» یاد مى شود،(۳۳۹) این سلسله، قوسى را بوجود آورده اند که وتر آن را «وادى عرنه» تشکیل داده است.(۳۴۰) کیفیت قرارگیرى این سلسله کوه: در شمال شرقى عرفات، کوهى بلند و قهوه اى رنگ قرار گرفته که به «جبل سعد» معروف است و بر محل وقوف اشراف دارد.(۳۴۱) در سمت طلوع خورشید کوه بلند دیگرى است که از آن به «جبل ملحه» یاد مى شود که این از جهت بلندى و ارتفاع، کوتاه تر از کوه سعد است و رنگش متمایل به سرخ و سفید با رگه هاى سیاه است. کوه ملحه از ناحیه شرق تا جنوب عرفات، که راه طائف در آن قرار گرفته، امتداد دارد.(۳۴۲) در قسمت جنوب، سلسله کوه هاى سیاهى است که بارزترین آنها «ام الرضوم» است.(۳۴۳) و در ناحیه مغرب و شمال غربى آن «وادى عرنه» قرار دارد که خارج از محدوده وقوف است.(۳۴۴) عرفات که خود بین مکه و طائف قرار گرفته،(۳۴۵) از جنوب به «وادى نعمان» متصل است که تا وادى عرنه در جنوب غربى، امتداد دارد.(۳۴۶) در وادى نعمان مزرعه هاى خوبى بوده و شاعران به مدیحه سرایى آن پرداخته اند.(۳۴۷) از سعید بن جبیر به نقل از ابن عباس نقل شده است که در این مکان عهد و میثاق از فرزندان آدم گرفته شد.(۳۴۸) در رابطه با حدود و مرز عرفات از ابوبصیر و معاویه بن عمار از حضرت امام جعفر صادق – ع – چنین نقل شده است: «و حدّ عرفات من المأزمین الى أقصى الموقف»(۳۴۹)؛ «حد عرفات از مأزمان تا آخرین جاى وقوف است.» در روایتى دیگر از معاویه بن عمار به نقل از آن حضرت آمده است: «و حدّ عرفه من بطن عرنه و ثویه و نمره الى ذى المجاز، و خلف الجبل موقف»(۳۵۰)؛ «حد عرفه از بطن عرنه و ثویه و نمره تا ذوالمجاز مى باشد، و پشت کوه (جبل الرحمه) موقف است.» سماعه بن مهران نیز از رئیس مذهب شیعه حضرت امام جعفر صادق – ع – روایت کرده است: «… و اتفق الأراک و نمره و هى بطن عرنه و ثویه و ذاالمجاز، فانّه لیس من عرفه»(۳۵۱)؛ «از وقوف در اراک و نمره، که بطن عرنه است، و ثویه و ذوالمجاز بپرهیز که آنها از عرفات شمرده نمى شوند.» از بیان اقوال و توضیحات دیگر در بیان محدوده مکان، به خاطر دورى از اطناب مى گذریم و عزیزان را به مدارک بحث ارجاع مى دهیم.(۳۵۲) گذرى در عرفات و چشم اندازى دیگر و اینک برآنیم تا نام برخى از مکانهایى را که به هنگام حرکت از سمت مزدلفه (مشعرالحرام) به جانب عرفات به چشم مى خورد، به ترتیب آنچه را که مى بینیم و یا جایگاه آن را در کتابهاى تاریخى مى یابیم به نحو اختصار روشن سازیم: اخشبان: در مرز شرقى مزدلفه دو کوه وجود دارد با نام «اخشبان»، کوه شمالى را «اخشب کبیر» و کوه جنوبى را «اخشب صغیر» گویند، از میان آن دو، راهى به سمت مزدلفه مى گذرد که آن را «طریق المزمین» و «طریق الأخشبین» نامند. این راه امروزه توسعه پیدا کرده است. چندین مسیر براى سواره ها احداث گردیده و یک راه نیز براى کسانى که مى خواهند این مسیر را پیاده طى کنند.(۳۵۳) این مسیر را «مأزمان» نیز نامند.(۳۵۴) مأزمان: «مأزمان» تثنیه «مأزم» است که اهل لغت به راه تنگ میان دو کوه و امثال آن مى گویند،(۳۵۵) و در اینجا مقصود آن راه تنگى است که در میان دو کوه وجود دارد که اهل مکه از آن به عنوان «مضیق»؛ یعنى تنگه یاد مى کنند،(۳۵۶) تقى الدین فاسى از ابن شعبان نقل مى کند که مأزمان دو کوه است در مکه که از مزدلفه بحساب نمى آید و همو به نقل از نووى در تهذیب مى نویسد که آن دو کوه، بین عرفات و مزدلفه واقع است که از میان آن دو راهى مى گذرد.(۳۵۷) صاحب مرآه الحرمین فاصله بین باب بنى شیبه تا اول مأزمان را ۱۳۱۶۱ متر و فاصله میان آخر وادى محسّر تا اول مأزمان را ۲۸۱۲ متر و حدّ فاصل بین اول مأزمان تا محل علامت حرم را – که از آن بعنوان طول مأزمان یاد مى کنند – ۴۳۷۲ متر نگاشته است.(۳۵۸) فاکهى و ازرقى حد فاصل میان دو مأزم را، که از آن بعنوان «مأزما عرفه» یاد مى کنند، ۱۱۲ ذراع و ۱۲ انگشت نوشته اند،(۳۵۹) ظاهراً مقصود آنها عرض تنگه است. در واقع این فاصله را دره اى تشکیل مى دهد که نهایت آن به بطن عرنه مى رسد.(۳۶۰) در گذشته حاجیان به هنگام عبور از این مسیر به سوى مشعرالحرام، گاهى در این تنگه مورد هجوم عده اى از دزدان و غارتگران قرار مى گرفتند و اموالشان به غارت مى رفت(۳۶۱) و گاهى خونها ریخته مى شد. امروز این راه توسعه پیدا کرده است. بطن عرنه حد فاصل بین دو علامت حد حرم و بین دو علامت حد عرفه از سمت مکه را بطن عرنه مى گویند.(۳۶۲) بهنگام استعمال، کلمه «عرفه» گاهى شامل بطن عرنه نیز مى گردد، و گاهى تنها اراده موقف از آن مى گردد.(۳۶۳)طول وادى عرنه را ۱۵۵۳ متر نوشته اند.(۳۶۴) گاهى از «بطن عرنه» اراده مسجد عرفه و همه مسیل مى گردد.(۳۶۵) علمین حرم گویند اول کسى که علامتهاى حد حرم (انصاب حرم) را نصب کرد، حضرت ابراهیم خلیل با راهنمایى جبرئیل بوده است، و پس از او اسماعیل، قصى بن کلاب، قریش، پیامبر – ص – قبل از هجرت و همچنین در عام الفتح، عمر، عثمان، معاویه، عبدالملک بن مروان و مهدى عباسى آن را تجدید بنا کرده اند و بعدها صاحب اربل در سال ۶۲۶ ه . ق. و صاحب یمن در سال ۶۸۳ ه . ق. دو علامتى که در سمت عرفه بود تجدید ساخت کردند.(۳۶۶) تقى الدین فاسى اقوال مختلفى را در بیان مقدار مسافت حد حرم از سمت عرفه به این شرح ذکر کرده است: ۷ میل، این فاصله را ماوردى در الاحکام السلطانیه، شیخ ابو اسحاق شیرازى در مهذب و نووى در ایضاح و تهذیب الاسماء و اللغات آورده اند. حدود ۸ میل، این مقدار را قاضى ابوالولید الباجى ذکر کرده است. ۹ میل، این حد را قیروانى در کتاب نوادر و سلیمان بن خلیل نگاشته اند. ۱۱ میل، این مسافت را ازرقى،(۳۶۷) فاکهى و ابوالقاسم عبیداللَّه بن عبداللَّه بن خرداذبه خراسانى در کتاب «المسالک و الممالک»، نوشته اند. و در آخر، فاسى در صحت این اقوال خدشه مى کند.(۳۶۸) در علل این اختلافات عواملى چند دخالت دارد، از جمله: ۱ – وجود اختلاف در مقدار میل، گفته شده است که قدما هر میل را برابر با ۴۰۰۰ ذراع مى دانستند،(۳۶۹) و برخى آن را ۲۰۰۰، ۳۵۰۰، ۶۰۰۰ ذراع ذکر کرده اند.(۳۷۰) ۲ – پستى و بلندیهاى منطقه، وبطور کلى موانع طبیعى در کیفیت اندازه گیرى مؤثر بوده است. ۳ – اختلاف در مبدأ مسافت نیز دخیل است، برخى ابتدا را از باب بنى شیبه، بعضى مکانى بین باب بنى شیبه و باب المعلاه، و برخى دیگر از عتبه باب المعلاه گرفته اند.(۳۷۱) بنابر آن که مقدار هر میل برابر با ۳۵۰۰ ذراع بوده باشد تقى الدین فاسى مقدار فاصله از دیوار باب بنى شیبه تا علمین حد حرم از سمت عرفه را ۱۷۳۷۱۱۰ ذراع ید، که حدود ۳۵۱۰ میل، و از عتبه باب المعلاه تا علمین ۳۷۳۵۰۸۳ ذراع، حدود ۱۰ میل،(۳۷۲) و در جاى دیگر کتاب فاصله بین باب بنى شیبه تا علمین را ۶۷۴۰۳۸۱ ذراع، حدود ۱۲۱۱ میل، وبین باب المعلاه تا علمین را ۶۷۳۸۲۵۴ ذراع، حدود ۴۵۱۰ میل نوشته است.(۳۷۳) علمین عرفات ابراهیم رفعت پاشا فاصله علمین حد عرفات از سمت مکه را تا باب المعلاه ۲۱۴۷۶ متر(۳۷۴) – که حدود km5/21 مى باشد(۳۷۵) – نوشته است. کوه هاى منطقه ۱ – اخشبان: دو کوه اخشب کبیر و اخشب صغیر است،(۳۷۶) که شرح آن گذشت. ۲ – نمره: فاکهى مى نویسد: بهنگام خروج از مأزمان عرفه به طرف موقف (یعنى حرکت بسمت عرفات) کوهى در سمت راست مشاهده مى شود که انصاب و علائم حرم روى آن قرار دارد، این کوه نمره است که تا مسجد عرفه ۲۶۴۵ ذراع فاصله دارد. در زیر این کوه غارى است حدود ۵*۴ ذراع که گفته مى شود محل نزول پیامبر اسلام – ص – در روز عرفه قبل از رفتن به موقف بوده است. این مکان تا امروز منزل ائمه است.(۳۷۷) آنگاه روایتى را از حضرت امام صادق – ع – و آن حضرت از پدر بزرگوارشان حضرت امام محمد باقر – ع – به نقل از جابر، مبنى بر آمدن رسول خدا – ص – در آن مکان نقل مى کند.(۳۷۸) ازرقى پس ازذکر این غار، فاصله آن را تا مسجد عرفه ۲۰۱۱ ذراع نوشته است.(۳۷۹) عاتق بن غیث بلادى مى نویسد: نمره کوهى کوچک در غرب مسجد عرفه (نمره) است(۳۸۰) که از ارتفاع زیادى برخوردار نیست، و از حدود شرقى حرم شمرده مى شود. وادى عرنه از بین نمره و عرفه مى گذرد و بخاطر وجود این کوه، به منطقه و اطراف آن و حتى مسجد عرفه، «نمره» گفته اند.(۳۸۱) ۳ و ۴ – نبیعه و نبعه: دو کوه هستند که پشت جبل الرحمه واقع شده اند.(۳۸۲) ۵ – نابت: از ابن عباس نقل شده است که موقف پیامبر – ص – در این مکان بوده است،(۳۸۳) محمد بن عبداللَّه بن عبید بن عمیر به نقل از پدرش موقعیت این کوه را برابر کوه الال و در کنار کوه مسلم بین نبعه و نبیعه معرفى کرده است.(۳۸۴) ۶ – الال: این کوه همان جبل الرحمه است،(۳۸۵) که در برخى از روایات ما نیز به این مطلب تصریح شده است، گرچه احتمالات دیگرى چون «بیت الحرام» و «جبل المشاه» نیز داده شده است.(۳۸۶) ۷ – مِلْحه: این کوه در شرق عرفات واقع است.(۳۸۷) ۸ – سعد: این کوه در شمال شرقى عرفات واقع شده است.(۳۸۸) ۹ – ام الرضوم: در جنوب عرفات واقع است.(۳۸۹) ۱۰ – جبل الرحمه: معروفترین کوه در عرفات است که از آن به «جبل عرفه» و «جبل عرفات» یاد مى شود، نامهاى دیگر قُرین، الال و نابت هم بر آن اطلاق شده است، قُرین که تصغیر کلمه قرن بمعناى شاخ کوچک است، به کوهى که به تنهایى در میان صحرا قرار گرفته باشد بخاطر شباهتى که با برآمدگى شاخ کوچک دارد به آن قرین گویند، الال گفته شده است چون به هنگام گرما، سراب بر روى آن نمایان است، نابت اطلاق شده است، چون مانند یک گیاهى که از زمین روییده شده، تک و تنها است.(۳۹۰) صاحب مرآه الحرمین پس از اشاره به استعمال غلط جبل عرفات بر روى جبل الرحمه مى نویسد: این کوه کم ارتفاع ترین کوه در منطقه است که ارتفاع آن به ۳۰ متر و طول آن حدود ۳۰۰ متر مى رسد، و در وسط قله آن ساختمانى ۱۰*۱۵ متر وجود دارد که به آن مسجد ابراهیم مى گویند، و در روى این کوه نشانه اى مانند علامتهاى حرم بنا شده است که بخاطر راهنمایى مردم در شب به کوه، روى آن چراغ آویزان مى کنند،(۳۹۱) اطراف این کوه هشت حوض وجود دارد که آب آن از چشمه زبیده است که از راه هاى زیر زمینى به آن وصل مى شود،(۳۹۲) امروزه خبرى از این حوضها نیست. ۱۱ – کرا: آب چشمه زبیده از زیر این کوه خارج مى شود.(۳۹۳) ۱۲ – کبکبا: ابن جوزى از وجود این کوه در عرفات نام مى برد.(۳۹۴) اراک نام موضعى در نمره است.(۳۹۵)

نوشته شده دتوسط محمدامین پورامینی

ولادت رسول الله محمدصلی الله علیه وآله اعجازالهی

ولادت پیامبر اکرم از زبان حضرت آمنه سلا الله علیها
آمنه می گوید: وقتی زمان زایمانم نزدیک شد، دیدم بال پرنده‌ای سفید بر قلبم کشیده شد

و همه ترس و نگرانی‌ها از من دور گردید، نوشیدنی سفید رنگی برای من آوردند و من که تشنه بودم، از آن نوشیدم. نوری مرا در بر گرفت. سپس بانوانی بلند قامت با من سخن گفتند ولی گفتار آنان همانند گفتار انسان‌ها نبود. ناگهان دیدم پارچه ابریشمی سفیدی بین آسمان و زمین را پوشانده است و هاتفی می‌گوید: «از گرامی‌ترین مردم، او را بگیرید.»

مردانی را دیدم که در آسمان ایستاده بودند و در دستان آنان جام‌های آب بود. به شرق و غرب زمین نگاه کردم و پرچمی از سندس (پارچه بافته شده از حریر) دیدم که بر ستونی از یاقوت بین آسمان و زمین در پشت کعبه بر افراشته بود. پس از آن محمد صلی الله علیه و آله و سلم به دنیا آمد در حالی که انگشتان خود را به آسمان بلند کرده بود.
ابر سفیدی از آسمان پایین آمد و او را در بر گرفت. گوینده‌ای گفت:« محمد را در شرق و غرب زمین و دریاها گردش دهید تا همگان او را به نام و صورت و عنوان بشناسند.»
سپس او را باز گرداندند، و دیدمش که در پارچه‌ای سفیدتر از شیر پیچیده شده بود و زیر او پارچه‌ای بود از ابریشم سبز.

سه کلید از جنس مروارید تازه با او بود. هاتفی می‌گفت:« کلیدهای یاری (نصرت)، رحمت و نبوت همیشه با اوست.» پس از آن، ابر دیگری او را فرا گرفت و مدتی بیش از بار اول او را با خود برد. شنیدم که گوینده‌ای می گفت:« محمد را در شرق و غرب بگردانید و او را بر جنیان و آدمیان، پرندگان و درندگان نمایش دهید و به او عطا کنید صفای آدم، نازک‌دلی نوح، دوستی ابراهیم، زبان اسماعیل، کمال یوسف، شادی یعقوب، صدای داود، زهد یحیی و کرم عیسی را.» سپس هاتفی گفت:« همه دنیا در اختیار و قدرت محمد در آمد.»

سپس سه نفر را دیدم که صورت آنان همانند خورشید می‌درخشید؛ در دست یکی از آنان جامی نقره ای با مشک بود و در دست دومی ظرف زمرّدین چهارگوشه‌ای بود که در هر گوشه آن مروارید سفیدی قرار داشت. در این وقت هاتفی گفت:« این دنیاست؛ ای حبیب خدا، آن را بگیر.» محمد صلی الله علیه و آله وسلم وسط آن را گرفت.

گوینده‌ای گفت:« محمد صلی الله علیه و آله و سلم کعبه را گرفت.» در دست سومی پارچه ابریشمین سفیدی بود که آن را گشود و از آن مهری خارج کرد که چشم بیننده را به خود جلب می کرد. پس از آن هفت بار از آب همان جام شست و کتف محمد صلی الله علیه و آله وسلم را با آن مهر کرد و آب دهان خود را در دهان مبارک کودک نهاد و او را به سخن گفتن واداشت و چیزهایی گفت که من نفهمیدم، مگر این چند جمله را:« در پناه خدا باشی. من قلب تو را از ایمان و علم و یقین و عقل و شجاعت انباشتم.
تو برترین انسان هستی. آن که از تو پیروی کند سعادتمند است و آن که فرمان تو را نبرد بدبخت.»

این فرشته همان رضوان (نگاهبان بهشت) بود. رفت و پس از مدتی بازگشت و به محمد گفت:« بر تو بشارت باد ای سایه سر بلندی دنیا و آخرت.» سپس نوری از سر محمد صلی الله علیه و آله وسلم تا آسمان درخشید و من کاخ‌های سرزمین شام را دیدم و در اطراف خود انبوهی از مرغان زیبا را که بالهایشان را گشاده بودند.

منابع:
بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۷۲ — مناقب آل ابیطالب
همان، ص۲۸۷ — الفضائل

دیدار فرشتگان با حضرت محمد « ص » در اولین لحظه های تولد

پس از زایمان آمنه، حوریان بهشتی کودک را در پارچه ای پیچیده در برابر آمنه نهادند و به آسمان بازگشتند تا بشارت ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به ملائکه برسانند.

جبرئیل و میکائیل* دو ملک متقرب خداوند به صورت دو جوان وارد خانه آمنه شدند. در دست جبرئیل ظرف بزرگی از طلا و با میکائیل آبریزی از عقیق سرخ بود پس جبرئیل بدن حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را شست و شو می داد و میکائیل بر آن آب می ریخت پس از پایان شستشو در چشمان کودک سرمه کشیدند و بر سر او ماده ای ساخته شده از مشک و عنبر و کافور قرار دادند.
پس ملائکه هفت آسمان به دیدار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آمدند و گروه گروه بر او سلام کردند.

میکائیل یکی از چهار فرشته مقرب خداست که مأمور روزی رساندن به مخلوقات است .

منابع:
بحارالانوار، ج۱۵، ص ۲۸۸ — الفضائل

نورپیامبراکرم پس ازولادت

پس از به دنیا آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، شبانگاهان نور از سیمای او ساطع شد. این نور چنان در فضا گسترده شد که خانه‌ی همه‌ی مکّیان را روشن کرد.
عبدالمطلب می‌گوید: پس از زایمان آمنه، به دیدار او و فرزندش رفتم. سیمای محمد همانند ماه تمام، می‌درخشید.

منابع:
بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۸۹ —الفضائل
همان ص۲۹۰ — الفضائل
پرچم های بهشتی در شب ولادت پیامبر اکرم 
خداوند در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به جبرئیل امر فرمود چهار پرچم بهشتی به زمین فرود آورد. جبرئیل پرچم اول را که پرچمی سبز بود و بر آن با خطی سفید نوشته شده بود « لا اله الا الله، محمد رسول الله »، بر کوه قاف نهاد و پرچم دیگر را بر کوه ابوقبیس. این پرچم دو شعبه داشت که بر یکی نگاشته بود:« گواهی بر وحدانیت خداوند » ( شهاده ان لا اله الا الله ) و بر شعبه دیگرش « دینی جز دین محمد بن عبدالله نیست.» ( لا دین الا دین محمد بن عبدالله )

پرچم سوم را بر بام مسجد الحرام نصب کرد که بر یک تکه آن نوشته بود:« خوشا آنان که بر خدا و محمد صلی الله علیه و آله وسلم ایمان آوردند.» ( طوبی لمن آمن بالله و بمحمد ) و بر دیگری نوشته بود:« وای بر آنان که به محمد صلی الله علیه و آله وسلم نگروند و یک حرف از آنچه را که از نزد خداوند آورده است رد کنند.» ( ویل لمن کفر به ورد علبه حرفاً مما یاتی به من عند ربه ) و پرچم چهارم را بر ضریح بیت المقدس نهاد که بر آن به خط سیاه در سطر اول نوشته بود:« پیروز، جز خدا نیست.» ( لا غالب الا الله ) و در سطر دوم:« نصرت و یاری تنها برای خدا و محمد صلی الله علیه و آله وسلم است.» ( النصرلله و لمحمد صلی الله علیه و آله وسلم )

منابع:
بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۸۹ — الفضائل

ولادت پیامبر اکرم از زبان حضرت عبدالمطلب

عبدالمطلب می‌گوید:
هنگام زایمان آمنه، در حال طواف خانه خدا بودم که ناگاه مشاهده کردم بت‌های کعبه همگی بر زمین ریختند و متلاشی شدند. بت بزرگ نیز با صورت بر زمین افتاد. در همان موقع ندایی آسمانی شنیدم که گفت:« اینک آمنه، رسول خدا را به دنیا آورد.» با دیدن این صحنه متحیر شدم و با سرعت به سوی خانه آمنه شتافتم. ابر سفیدی تمامی خانه را پر کرده و بوی مشک ناب و عنبر و عود همه جا را گرفته بود.

به نوزاد نگاه کردم، او را بوسیدم و خداوند را ستایش نمودم: « الحمدلله الذی اخرجک الینا حیث وعدنا بقدومک » ( سپاس خداوندی را که همان گونه که وعده کرده بود، تو را به دنیا آورد.) سپس محمد صلی الله علیه و آله و سلم را که در چهره من و آمنه تبسم می‌کرد به آمنه سپردم و گفتم: « او را نگاهبانی کن که مقامی بسیار بزرگ خواهد یافت.»

مردم از هر سو به دیدار محمد می‌آمدند. هر کس او را زیارت می کرد، چنان از بوی مشک خوشبو می‌شد که وقتی برمی‌گشت، دیگران تا مدت‌ها بوی خوش او را استشمام می‌کردند.

منابع:
بحارالانوار، ج۱۵، ص۳۲۹ — الانوار

ندای آسمانی در هنگام ولادت پیامبر اکرم
امام صادق علیه السلام ماجرای ولادت پیامبر اکرم را از زبان آمنه چنین نقل می‌فرماید:
به خدا سوگند، فرزندم با دستان خود بر زمین فرود آمد. آن‌گاه سر به سوی آسمان بلند کرد و به آن نگریست. نوری از من ساطع شده بود که همه چیز در پرتوش نورانی بود. شنیدم که منادی صدا زد: « تو بزرگترین مرد جهان را به دنیا آوردی.»

و نیز نقل کرده اند:
آمنه صدایی شنید که می گفت: « تو باردار بزرگ این امت هستی. پس وقتی فرزندت متولد می‌شود بگو: « اعیذه بالواحد شرّ کل حاسد » ( او را از گزند همه‌ی حسودها به خدای یگانه می‌سپارم ) سپس او را محمد نام بگذار.»

منابع:
بحارالانوار، ح۱۵، ص۲۵۸
سیرهالنبویه، ج۱، ص۱۶۶
الکامل، ج۱، ص۲۹۴
بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۶۱ — احتجاج
بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۹۷، ح۳۵ —

کمک حوریان بهشتی در زایمان آمنه

آمنه در اتاقی تنها، بر مرگ همسر خود، عبدالله، می‌گریست که ناگهان درد زایمان او را فرا گرفت. خواست از اتاق خارج شود ولی در باز نشد. برگشت و در حالی‌که درد می کشید بر تنهایی خویش گریست. ناگاه دید که سقف خانه گشوده شد و چهار حوری بهشتی از آن فرود آمدند. صورت‌های آنان چنان نورانی بود که خانه از پرتو آنان روشن شد.
آنها به آمنه گفتند:« نترس، و از چیزی بیمناک نباش. ما آمده‌ایم در زایمانت کمک کنیم.» سپس در چهار طرفش نشستند.
چشمان آمنه آرام به خواب رفت و وقتی چشم گشود که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را در کنار خویش دید، در حالی که پیشانی بر زمین نهاده بود، سجده می‌کرد، انگشت اشاره خود را به آسمان بلند کرده بود و اشاره به وحدانیت خداوند (لا اله الا الله) می‌فرمود.»

منابع:
بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۸۷ — الفضائل

برگرفته ازسایت رشد

شهدای جنگ احد

و اقوال غیر مشهوری هم وجود دارد که تعداد آنان را بیشتر و یا کمتر دانسته اند. به هر حال، چهار نفر آنان؛ یعنی حضرت حمزه، عبداللّه بن جحش، معصب بن عمیر و شماس مخزومی از مهاجرین و بقیه از انصار بودند.

به حقیقت، شهدای احد و باز ماندگانشان، صبر و استقامت و وفاداری و اخلاص را به حدّ اعلا رساندند و درس وفاداری و شهامت را به همه مسلمانان در پهنه گیتی، آموختند.

اکنون به چند نمونه اشاره می کنیم:

۱ ـ به هنگام فرو کش کردن شعله جنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله به کسانی که در کنارش بودند، فرمود: آیا در میان شما کسی هست که ما را از سرنوشت سعد ابن ربیع(۱) آگاه کند و بگوید که او در میان زنده ها است یا در میان کشته شدگان؟!(۲)

اُبیّ بن کعب عرض کرد: ای رسول خدا، من این خبر را برایت می آورم. وی می گوید: من خود را با سرعت تمام به میدان و به کنار پیکرهای شهدا رساندم، پیکر خون آلود سعد را، که آخرین دقایق زندگی اش را سپری می کرد، در میان آنها یافتم و او را صدا کردم، چشمانش را باز کرد. به او گفتم: سعد! مرا رسول خدا فرستاد تا خبر وضعیت و حال تو را به او برسانم، اینک چگونه ای؟ به آرامی پاسخ داد: من دیگر از مردگانم، سلام مرا به رسول خدا صلی الله علیه و آله برسان و از قول من بگو: «جَزاکَ اللّه عَنّا خَیرَ ماجَزی نَبِیّا عَنْ اُمَّتِهِ»؛ «خداوند تو را از بهترین پاداش هایی که بر دیگرپیامبران، درراه هدایت امّتشان خواهد داد، برخوردار نماید.» و نیز سلام مرا به قبیله ام برسان و به آنان بگو: مباد پیمان شکنی کنید، اگر یک نفر از شما زنده باشد و دشمن به رسول خدا راه پیدا کند، نزد خداوند هیچ عذری نخواهید داشت.

اُبیّ می گوید: این خبر را به رسول خدا صلی الله علیه و آله آوردم، آن حضرت فرمود:

«رَحِمَ اللّه ُ سَعْد نَصَرنا حَیّا و اَوصی بنا مَیّتا»(۳)؛ «خدا رحمت کند سعد را، که در زنده بودنش ما را یاری رسانید و در مرگش هم یاری کردن بر ما را توصیه کرد.»

۲ ـ یکی دیگر از شهدای جنگ احد، «انس بن نَضْر» است. او هنگامی که فرار عده ای از صحابه را دید، گفت:

«أَللّهُمَّ اِنّی اَعْتَذِرُ اِلَیْکَ مِمّا صَنَعَ هؤُلاءِ وَ اَبرأُ اِلَیْکَ مِمّا جاءَ بِهِ هؤُلاءِ»؛ «خدایا! من از آنچه اینها (فراریان از صحابه) انجام دادند، در پیشگاهت اعتذار و از آنچه اینان (مشرکین) آورده اند، تبرّی می جویم.»

آنگاه وارد جنگ شد و به شهادت رسید. نوشته اند که در پیکرش بیش از هشتاد زخم بود و کسی نتوانست او را بشناسد، مگر خواهرش «ربیّع» آن هم از طریق انگشتانش که از زیبایی خاصی برخوردار بود.(۴)

۳ ـ به هنگام مراجعت رسول خدا و اصحابش از احد، زنان مدینه به استقبال آمدند، بانویی از قبیله «بنی دینار» پیش آمد و از کشته شدگان در جنگ پرسید. به او گفتند همسر، پدر و برادرت، هر سه از کشته شدگانند. او به این خبر توجهی نکرد و پرسید: پیامبر چه شد؟! گفتند: به سلامت برگشته است. گفت او را به من نشان دهید و چون رسول خدا را دید گفت:

«کُلُ مُصیتهٍ بَعْدَکَ جَلَلٌ»؛(۵) «همه مصیبت ها با سلامتی تو کوچک است !» و بدین گونه در مصیبت و فراق سه تن از عزیزانش، صبر و بردباری را پیش گرفت.(۶)

حمزه سید الشهدا

آری، اینان تنها چند نمونه بودند از شهدای احد و اصحاب و یاران فداکار رسول خدا صلی الله علیه و آله که در راه ایمان و عقیده و در دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بت پرستی، جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند و صداقت و وفاداری و شهامت را به اوج رساندند.

اما می توان گفت که اگر همه این بزرگواران و همه این شهدای عزیز و همه شهدای اوّلین و آخرین، در یک صف و حمزه سید الشهدا به تنهایی در یک صف قرار گیرد، طبق گفته رسول خدا، او بر همه این شهیدان، به جز انبیا و اوصیا، فضیلت و برتری خواهد داشت؛ «سَیّدُ شُهَداءِ اْلاَوَّلین وَ الآخِرین ما خَلا الأَنبیاءِ وَ الأَوصیاء».(۷)

آری، تنها او است که با لقب «افضل الشهدا» و «اسد اللّه و اسد رسوله» و «سید الشهدا» مفتخر و ملقّب گردید.

«وَعَلی قائمه الْعَرش مَکْتُوب؛ حمزه اَسَد اللّه وَ اَسَد رسوله و سیّد الشهداء»(۸)

حضرت حمزه در آستانه جنگ

«وَالَّذی اَنْزَلَ علَیکَ الکِتابَ لَنُجادِلَنَّهُمْ».

به هنگام عزیمت رسول خدا صلی الله علیه و آله به احد، هر یک از یاران آن حضرت در استقامت و پایداری و حمایت خود از پیامبر مطلبی می گفت و در وفاداری خویش و تشجیع دیگران جمله ای به کار می برد، آنان که در جنگ بدر حضور نداشتند می گفتند: ای رسول خدا، ما برای جبران جنگ بدر در انتظار چنین روزی به سر می بردیم.

بعضی دیگر می گفتند: اگر ما امروز در مقابل مشرکان مقاومت نکنیم پس کی این مقاومت را نشان خواهیم داد و …

و بدین گونه به سوی احد حرکت کردند و به طوری که پیشتر گفتیم، گروهی از آنها نتوانستند بر وعده خویش استوار بمانند و در لحظات سخت جنگ، جبهه را ترک کردند. اما در مقابل، گروهی، بر گفتارشان پایدار ماندند و بر وعده خویش عمل نمودند و در این راه به شهادت رسیدند و یا با تن مجروح برگشتند. از جمله این شهدا، حمزه سید الشهدا است. او به هنگام حرکت عرض کرد:

«یا رَسُول اللّه ، وَالَّذی اَنْزَلَ عَلَیکَ الکِتابَ لُنُجادِلَنَّهُمْ»(۹)

«ای پیامبر خدا، سوگند به خدایی که قرآن را بر تو فرستاد، در مقابل دشمن تا آخرین نفس مبارزه سختی خواهیم کرد.»

شهادت حمزه و رؤیای رسول خدا صلی الله علیه و آله

رسول خدا به هنگام عزیمت به احد، خطاب به یارانش فرمود: «من در شب گذشته، در عالم خواب دیدم که گاوی نزد من ذبح گردید و قبضه شمشیرم شکست. تعبیر من از این خواب این است که گروهی از یارانم کشته می شوند و یک نفر هم از اهل بیت من به شهادت می رسد؛ «اَمّا الْبَقَرُ فَهِیَ ناسٌ مِن اَصحابی یُقَتَلُونَ وَ اَمّا الثلمُ الذی رَأیتُهُ فی ذُبابِ سَیفی فَهُوَ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیتی یُقْتَل»(۱۰)

و در بعضی از روایات به جای «رَجُلٌ مِنٌ اَهٌل بَیْتی»، «رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتی» آمده است.

شهادت با دهان روزه

واقدی می نویسد: «وَ یُقالُ کانَ حَمْزهُ یَومَ الْجُمعهِ صائِما وَ یَوم السَّبت صائما فلاقاهُمْ وَ هُو صائِم»(۱۱) «مورخان نوشته اند: حمزه روز جمعه، یک روز قبل از جنگ، و روز شنبه که جنگ واقع شد، روزه دار بود و با دهان روزه با دشمن مواجه گردید و به شهادت رسید.»

چگونگی شهادت حمزه علیه السلام

گرچه حضرت حمزه به دست غلامی شقی، به نام وحشیِ حبشی به شهادت رسید لیکن در انجام این جنایت هولناک، او را دو نفر تشویق و ترغیب نمود و در واقع در اجرای این عمل فجیع، دو عامل نقش اساسی را ایفا نمودند:

۱ ـ جُبیر بن مُطعِم

ابن ابی الحدید در این باره می گوید: «وَکانَ حَمْزَهُ بْن عَبدِالْمُطَّلِب مغامرا غَشَمْشَما لایَبْصُر اَمامَهُ»؛ «حمزه بن عبدالمطلب بسیار نترس و جسور بود و در جنگ ها پیش پای خود را نمی دید.» سپس می گوید: در جریان جنگ احد، جبربن مطعم به غلام خویش وحشی چنین گفت:

«وَیلَکَ اِنَّ عَلِیا قَتَلَ عَمّی طُعَیمَه و …»؛ «وای بر تو ! می دانی که علی در جنگ بدر، عمویم «طعیمه را کشت و…» پس اگر در این جنگ تو او را بکشی آزادت می کنم و اگر محمد و یا حمزه را هم بکشی آزاد خواهی شد؛ زیرا بجز این سه تن کسی با عموی من هم سنگ نیست.

وحشی پاسخ داد: اما محمد، یارانش دور او را می گیرند و راهی بر او نیست و اما علی به هنگام جنگ آن چنان چابک و فرزانه است که بر کسی اجازه تحرک نمی دهد و اما حمزه چرا، زیرا او به هنگام جنگ آن چنان به خشم می آید که زیر پای خود را نمی بیند!(۱۲)

جبیر بن مطعم به وعده اش وفا نمود و پس از مراجعت وحشی به مکه او را آزاد کرد.

۲ ـ و دیگر کسی که وحشی را بر این جنایت تشویق کرد و در به شهادت رسانیدن حمزه نقش اساسی داشت، هند همسر ابوسفیان بود.

او که در چرب زبانی و زیبایی زبانزد مردم مکه بود(۱۳) و از فتاکی و بی باکی وحشی و از پیمانش با جبیر آگاهی داشت، با وی ملاقات نمود و بر انجام مأموریتی که بر عهده گرفته بود تأکید و ترغیب کرد و در مقابل قتل یکی از سه نفر که جبیر پیشنهاد داده بود، جایزه بزرگی را بر وی وعده داد. پاسخ وحشی به هند همان بود که به جبیر داده بود ولی در قتل حمزه او را امیدوار ساخت و لذا در طول راه هر وقت وحشی و هند به همدیگر می رسیدند هند او را با این جمله خطاب می کرد و بر تصمیمش تشویق می نمود:

«وَیها یا اَبا دستمه اِشْفِ وَ اسْتشْفِ»؛(۱۴) «به هوش باش ای ابا دستمه (کنیه وحشی است) تا دل ما را آرام و خودت را آزاد کنی.»

از وحشی بشنویم:

بر اساس نقل مورّخان، وحشی خود گفته است که: در اثر این تشویق ها، به همراه مشرکان وارد منطقه احد گردید و مترصد بود تا به آزادی خویش و به وصال هند و جوایز او نایل گردد. او که در «حربه»(۱۵) اندازی فن آور بود و در اصابت هدف کمتر خطا می کرد، می گوید: در اوج درگیری جنگ، برای دست رسی به حمزه وارد میدان شدم و در پی فرصت مناسب لحظه شماری می کردم و در پشت هر درخت و قطعه سنگی مخفی می شدم تا بلکه در تیر رس من قرار گیرد؛ «…اَسْتَتِرُ مِنْهُ بِشَجَره اَوْ بِحَجر لِیْدنُو مِنّی…».

در این هنگام حمزه در میدان ظاهر گردید که با هر کس رو به رو می شد یا او را فراری می داد و یا با ضربتی از کار می انداخت. حمزه در میدان با دو علامت شناخته می شد؛ یکی آن که با دو دست و با دو شمشیر می جنگید و دیگر این که پَرِ شتر مرغی به کلاه خود نصب می کرد.

وحشی می گوید: در این میان «سباع بن عبدالعزی» از سران سپاه شرک به مصاف حمزه درآمد و حمزه فریاد می زد: «هَلمَّ اِلیَّ یا ابنَ مُقَطّقَهِ البُظور»، «ای پسر زن پست، به سوی من آی»، آنگاه به وی حمله نمود. در این درگیری و جنگ و گریز بود که به کمین گاه من نزدیک شد، او که مانند شیر ژیان به کسی مجال تحرک نمی داد، در موقعیت مناسبی در مقابل من قرار گرفت و من به «حربه»ام تکان سختی وارد کردم و به سوی حمزه انداختم حربه به زیر شکم(۱۶) حمزه اصابت کرد و از پشتش سر درآورد! او هم به من هجوم آورد ولی توانش را از دست داده بود و در چند قدمی من بر زمین افتاد. و این در وضعیتی بود که در اثر درگیری شدید، هیچ یک از مسلمانان متوجه جریان نبودند و لذا من در گوشه ای صبر کردم و مطمئن شدم که حمزه دیگر زنده نیست. به سویش برگشتم و حربه را برگرفتم و مژده قتل او را که هدفی جز آن نداشتم، بر لشکریان رسانیدم.(۱۷)

در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که حربه وحشی به زیر گلوی حمزه اصابت کرد و چون بر زمین افتاد، دشمن از هر طرف بدو حمله آورد و با ضربه های متعدد و کاری و به صورت قتل صبر او را به شهادت رساندند. در اینجا بود که وحشی سینه آن حضرت را شکافت و کبدش را برای گرفتن جایزه نزد هند برد، هند کبد را در دهان گذاشت و خواست آن را بجود و ببلعد ولی کبد در دهانش مانند قطعه استخوانی شد و آن را بیرون انداخت.(۱۸)

پیکر حمزه پس از شهادت

پس از شهادت حضرت حمزه تا دفن آن حضرت، چند حادثه نسبت به پیکر پاکش رخ داد که به نقل آنها می پردازیم:

۱ ـ هند و پیکر حمزه علیه السلام

اولین حادثه پس از شهادت حضرت حمزه، مثله شدن پیکر آن حضرت به وسیله هند بود.

طبری در این باره می گوید: پس از شهادت حمزه بن عبدالمطّلب و خاموش شدن شعله جنگ، هند همراه دیگر زنان قریش، به سوی میدان جنگ هجوم بردند و به مُثله کردن اعضای یاران پیامبر پرداختند؛ یکی از آنها هند بود که خود را به پیکر حمزه رسانید و آن را قطعه قطعه کرد. و گوش و بینی و سایر اعضایش را برید و از آنها برای خود خلخال و گردن بند ساخت و زیور آلات خود را به وحشی بخشید و هم او سینه حمزه را شکافت و کبدش را درآورد و خواست آن را ببلعد که نتوانست(۱۹).

در تفسیر قمی آمده است: «فَجائَتْ اِلَیهِ هِند فَقَطَعَتْ مَذاکِیره! وَ قَطَعَتْ اُذُنَیه وَ قَطَعَت یَدیه وَ رِجْلَیه»(۲۰)؛ «هند آنگاه که در کنار پیکر حمزه قرار گرفت، تمام اعضای او! و دست و پایش را قطع کرد.»

طبری می نویسد: هند پس از انجام این جنایت بر بالای سنگ بزرگی رفت و آنان را مورد خطاب قرار داد و اشعار معروف خود را با صدای بلند خواند.

اشعار هند، که بیشتر مورّخان آن را نقل کرده اند چنین است:نَحنُ جَزیناکُم بِیَوم بَدرٍ وَالحَربُ بَعدَ الحَرب ذات سعْرٍ
ما کان عَن عُتْبَـهَ لی مِن صَبرٍ وَلا اخی وَ عَمِّهِ وَبَکْری
شَفَیتُ نَفْسی وَقَضَیتُ نَذْری شَفیت وَحشی غَلیل صَدری
فَشُکر وَحشیّ عَلَیَّ عُمری حتّی تَرم اَعْظمی فی قبری(۲۱)

«این کشتار، پاداش ما بود بر شما از جنگ بدر؛ زیرا جنگ پس از جنگ است که ارزش دارد.» «در مصیبت عتبه و برادرم و عمویم و بکر صبرم به آخر رسیده بود.»

«واینک شفا یافتم و نذرم را ادا کردم؛ وحشی! تو بودی که بر عهد خود با من وفا کردی و غم را از سینه ام زدودی.»

«بر من است که تا زنده ام شکرگزار او باشم بلکه تا پوسیدن استخوان هایم در درون قبرم سپاسگزارش گردم.»

ابن اسحاق می گوید: از جمله اشعاری که هند پس از مثله کردن پیکر حمزه می خواند، این بود:شَفَیتُ مِنْ حَمْزَهَ نَفسی بأُحُد حَتّی بَصَرتُ بَطْنَهُ عَنْ الکَبِد
اَذْهَبَ عَنّی ذاکَ ماکنتُ اَجِدُ مِن لَذعه الْحُزْنِ الشَّدِید الْمُعْتَمد

«من از کینه ای که از حمزه در دل داشتم، در احد تشفی یافتم، آنگاه که شکم او را تا کبد شکافتم.»

«این عمل ناراحتی مرا از میان برد که مدام به صورت اندوه شدید بر من فرود می آمد.»(۲۲).

۲ ـ ابوسفیان و پیکر حمزه علیه السلام

ابن اسحاق می نویسد: پس از مثله شدن حمزه «حُلَیس بن زبان»، از سران سپاه شرک، که دید که ابوسفیان با نوک نیزه به گونه آن حضرت فشار می دهد و می گوید: «ذق یا عقق(۲۳)»؛ «بچش ای کسی که بر بت های عماق شدی!» حُلیس گفت: عجب کار شرم آوری! کسی که خود را رییس قومش می داند، با پسر عمویش که تکه گوشتی بیش نیست، با چه خشونت و تحقیر برخورد می کند!

ابوسفیان گفت: «وَیحَک اکتمها عَنّی فَاِنَّها کانَتْ زلّهً»؛ «لغزشی بود روی داد، فاش نکن!»(۲۴)

۳ ـ رسول خدا و پیکر حمزه

بنا به نقل بعضی از مورّخان، رسول خدا صلی الله علیه و آله با این که مجروح بود و حالی به شدت آزرده داشت، در جستجوی پیکر حضرت حمزه برآمد.

ابن اسحاق می گوید: «وَخَرَجَ رَسولُ اللّه فیما بَلَغَنی یَلْتَمِسُ حمزه بن عبدالمطّلب فَوَجَدَهُ ببطن الوادی قَدْ یقرّ بطنه»(۲۵).

در تفسیر قمی آمده است: پس از فروکش کردن شعله جنگ، رسول خدا به یارانش فرمود: آیا در میان شما کسی هست که از عمویم حمزه خبری بیاورد؟! «حدث بن امیه» عرض کرد: من محلی را که او افتاده است می شناسم و خود را به کنار پیکر حمزه علیه السلام رسانید اما چون او را با وضع فجیع و دلخراش دید، نتوانست خبر را به رسول خدا برساند و چون دیر کرد پیامبر صلی الله علیه و آله به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «یا عَلِی اُطْلُب عَمّک»؛ «ای علی، به سراغ عمویت برو» آن حضرت نیز چون وضع حمزه علیه السلام را مشاهده کرد، به خود اجازه نداد که رسول خدا را آگاه سازد و لذا خود پیامبر با چند تن از صحابه حرکت کرد و چون پیکر پاره پاره و مثله شده عمویش را دید گریه کرد و فرمود:

«لَنْ أصابَ بِمِثْلِکَ أبدا»؛ «برای من مصیبتی بالاتر از مصیبت تو نیست.»

و نیز فرمود: «وَ اللّه ما وَقفتُ مَوقِفا أغیَظ عَلَیَّ مِن هذا الْمَکان»؛(۲۶) «به خدا سوگند تا کنون چنین مصیبت سختی بر من روی نداده بود.»

در آن حال بود که فرمود: هم اینک جبرئیل نازل شد و این مژده را به من داد: «اِنَّ حَمزه مَکْتُوب فی السَّماوات السَّبْع حَمْزَهَ بْن عَبْدالمُطَّلب اَسَد اللّه وَ اَسَدُ رَسُولِه»؛(۲۷) «در آسمان های هفتگانه نوشته شده است که حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا است.»

و در روایت دیگر از جابر بن عبداللّه انصاری نقل شده است که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله جسد عمویش را دید گریه کرد و چون دید او را مثله کرده اند، «شَهِق»، با صدای بلند گریست.(۲۸)

باز روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله چون بدن مثله شده حمزه علیه السلام را دید، فرمود: «رَحِمَکَ اللّه یا عَمّ فَقَد کُنتَ وَصُولاً لِلرَّحِم فَعُولاً بِالْخَیْرات»؛(۲۹) «ای عموی من، خدای رحمت کند که در زندگیت نسبت به ارحام خود ایفای وظیفه کردی و آنچه نیکی بود انجام دادی.»

ظاهرا منظور آن حضرت از این جمله، این است که تو در زندگی و تا آخرین نفس وظیفه خود را نسبت به رحم، که من هستم انجام دادی؛ «وَصُولاً لِلرَّحِم» و آنچه خیر و نیکی و فداکاری برای حفظ اسلام در مقابل کفر و الحاد بود از خود نشان دادی؛ «فَعُولاً بِالْخَیرات».

آنگاه عبای خویش را به روی پیکر حمزه انداخت و چون عبا کوتاه بود و تمام پیکر را پوشش نمی داد، روی پاهای او را با علف های بیابان پوشانید.

دو مطلب قابل بحث:

در منابع حدیثی و تاریخی از رسول خدا صلی الله علیه و آله به هنگام مشاهده پیکر عمویش حضرت حمزه، دو مطلب نقل شده است که هر دو جای بحث و بررسی و در نهایت جای شک و تردید است.

مطلب اول این که: چون آن حضرت پیکر عمویش را با آن وضع فجیع و دلخراش دید عرض کرد: «اَلّلهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ اِلَیکَ الْمُشْتَکی وَ أَنْتَ الْمُسْتَعان عَلی ما أَری». سپس فرمود: «لَئِنْ ظَفَرتُ لأمثلنّ و لأمثلنّ»؛ «اگر بر قریش دست یابم از آنان مثله ها خواهم کرد !»

در بعضی نقل ها آمده است: «لَئِنْ ظَفَرتُ بِقُرَیش لأمثلنّ مِنْهُم بِسَبْعِین رَجُلاً»(۳۰)؛ «اگر به قریش پیروز شوم، هفتصد نفر از آنان را مثله خواهم کرد.»

اینجا بود که این آیه شریف نازل گردید: وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ؛(۳۱) «اگر مجازات کردید. به همان اندازه که بر شما ضربه وارد شده است مجازات کنید و اگر صبر کنید بهتر است برای صبر کنندگان.»

بخش دوم این نقل «لَئِنْ ظَفَرتُ لأمثلنّ…» و نزول آیه وَإِنْ عَاقَبْتُمْ … از جهاتی مورد سؤال است؛ زیرا اولاً: گفتار آن بزرگوار، با عمل آن حضرت منافات دارد، بدین جهت که در همان حال که پیامبر در کنار پیکر عمویش قرار گرفته بود و می فرمود «لئن ظفرت …» تعداد بیست و هشت نفر از اجساد مشرکین را می دید که به روی خاک افتاده اند و اگر بنا بود از قریش کسی را مثله کند، دستور می داد همان اجساد را مثله می کردند.

و ثانیا: نزول آیه شریفه در جنگ احد و درباره شخص رسول خدا از نظر محققان پذیرفته نیست؛ مثلاً مرحوم قمی از قدمای مفسران می گوید: این آیه شریفه وَإِنْ عَاقَبْتُمْ …، از آیات سوره نحل است و این سوره مکّی است و اگر آیه به جنگ احد و به موضوع مثله مربوط می شد علی القاعده باید در سوره آل عمران که بیشتر آیات مربوط به جنگ احد در این سوره آمده است، قرار می گرفت؛ «فَهذِهِ الآیه فی سُوره النّحْل وَ کانَ یَجِبُ أنْ یَکُونَ فِی هذِهِ السّورَه».(۳۲)

علاّمه طباطبایی از آیه شریفه یک مفهوم عام استفاده کرده و مخاطبان را همه مسلمانان دانسته است. این مفسّر بزرگ آیه را به طور اجمال چنین معنی می کند و می گوید: سیاق آیه شریفه، نشان گر آن است که مخاطب آن، همه مسلمانان است و مفهوم آیه این است که شما مسلمانان اگر در مقابل ایذاء و اذیت مشرکین خواستید مجازاتشان کنید، چون ایذاء آنها نسبت به شما، در جهت ایمان شما و در جهت مخالفت شما با خدایان آنها بود، پس مجازات شما هم باید در همین جهت و فقط بر اساس شرک و الحاد آنها باشد.

و عمل شما خالص برای خدا انجام گیرد. و هیچ شائبه دیگری بر آن راه نیابد.(۳۳) بطوری که ملاحظه می کنید از نظر مرحوم علامه، آیه شریفه دارای جنبه عمومی است و به موضوع مثله ارتباطی ندارد و اگر مربوط به مثله هم باشد، باز هم جنبه عمومی دارد و مخاطب آن، همه مسلمانان حاضر در جنگ است نه شخص رسول خدا. و بعضی شواهد تاریخی هم آن را تأیید می کند؛ از جمله در سیره حلبیه آمده است که «ابوقتاده» یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله با مشاهده مثله شدن حضرت حمزه تصمیم گرفت اجساد مشرکان را مثله نماید و رسول خدا صلی الله علیه و آله شخصا از این عمل نهی کرد.(۳۴)

و در بعضی منابع آمده است که وقتی اصحاب رسول خدا حزن شدید آن حضرت را نسبت به عمویش مشاهده کردند، گفتند: «به خدا سوگند اگر روزی بر قریش پیروز شویم از آنان چنان مثله خواهیم کرد که در تاریخ عرب سابقه نداشته باشد؛ «لَئِنْ اَظْفَرَنا اللّه ُ بِهِم یَوما مِنَ الدّهر نمثّلنّ بهم مُثله لم یُمثّلها أحد مِنَ العرب»(۳۵) و این نقل نیز مؤید عمومی بودن آیه شریفه است که آیه در واقع پاسخی است بر این نوع افکار قومی و تعصب قبیله ای.

مطلب دوم اینست که: نقل می کند رسول خدا صلی الله علیه و آله با مشاهده بدن مثله شده عمویش فرمود:

«لَولا اَنْ تَحْزَنَ صَفیّه وَ یَکُون سُنَّه مِن بَعدیلَتَرَکْتُهُ حَتّی یَکون فی بطون السباع و حواصل الطیر» و به نقل دیگر: «لَتَرَکْتُهُ حَتّی یُحشَر مِن بطون الطیر و السباع» .(۳۶)

«اگر نبود حزن و اندوه صفیه و اگر نبود این که در میان مسلمانان سنت عملی باشد، پیکر حمزه را دفن نمی کردم تا در شکم وحوش و طیور قرار گیرد یا از شکم وحوش و طیور محشور شود.»

و این گفتار رسول خدا نیز جای تردید است و صحّت آن مورد بحث قرار گرفته؛ زیرا:

اولاً: گذاشتن پیکر شهیدی در روی خاک های گرم و در مقابل آفتاب سوزان و قرار دادن آن در معرض هجوم طیور و درندگان، با تدبیر و حکمت رسول خدا سازگار نیست؛ زیرا این عمل نه تنها انتقام گرفتن از دشمن و ادای حق آن شهید بزرگوار نیست بلکه با توجه به این که طبق دستور اسلام و سنت رسول خدا، تجلیل و تکریم میت هر مسلمان و پیکر هر شهید در دفن او است، این عمل نسبت به حمزه علیه السلام نوعی وهن و تحقیر هم تلقی می گردد.

وثانیا: اخلاق کریمه رسول خدا در جنگ بدر، اجازه نداد اجساد مشرکین در بیابان رها شود و لذا دستور داد همه آنها را در چاه بریزند و مستور نمایند، پس چگونه متصوّر است که شهید بزرگواری مانند حمزه سید الشهدا در مقابل وحوش و روی خاک های سوزان بیابان احد بماند؟!

۴ ـ صفیه و پیکر حضرت حمزه علیه السلام

ابن اسحاق می نویسد: خواهرش صفیه خود را به احد رسانید تا پیکر برادرش را ببیند، چون خبر به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، به زبیر دستور داد که «أَلْقِها فأرجعها، لا تَری ما بِأَخیها»؛ «برو و مادرت را برگردان تا برادرش را با این وضع نبیند.» زبیر به استقبال مادرش شتافت و گفت مادر! رسول خدا دستور می دهد که بر گردی، صفیه گفت: چرا برگردم؟ من شنیده ام که برادرم را مثله کرده اند و می خواهم با پیکر مثله شده اش دیدار کنم ولی بدان تحمل همه این مصائب در راه خدا سهل است و به هر چه در این راه پیش آید راضی ام و از خدا پاداش و صبر می خواهم.

زبیر چون گفتار صفیه را به رسول خدا عرض کرد، حضرت فرمود: «خَلِّ سَبیلَها»؛ «پس او را آزاد بگذار!» چون چشم صفیه به بدن قطعه قطعه شده برادرش افتاد، گفت: اِنّا للّه ِِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون آنگاه درباره او دعا و استغفار کرد.(۳۷)

ابن ابی الحدید از واقدی نقل می کند که چون صفیه به احد آمد، انصار مانع شدند که نزد رسول خدا بیاید ولی آن حضرت فرمود «دَعُوها»؛ «مانعش نشوید.» آنگاه در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست و شروع به گریه کرد. او که گریه می کرد، رسول خدا هم می گریست و چون صدایش به گریه بلند می شد رسول خدا بلند می گریست؛ «فجعلتها اذا بکیت یبکی رسول اللّه و اذا نشجت ینشج رسول اللّه » فاطمه زهرا علیهاالسلام در کنار آنان بود و گریه می کرد و رسول خدا هم به هرماه او گریه می کرد. آنگاه فرمود:

گریه می کرد. آنگاه فرمود: «لَنْ اَصاب بمثل حمزه أبدا»، سپس خطاب به صفیه و فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: بشارت می دهم بر شما که جبرئیل، نازل گردید و به من خبر داد:

«إِنَّ حمزه مکتوبٌ فی أَهْلِ السّماواتِ السَّبْع حَمزه بْن عبدالمطلّب اَسَدُاللّه وَ اَسَدُ رَسُولِهِ»(۳۸)

۵ ـ گریه شدید رسول خدا به هنگام نماز بر عمویش حمزه

در ذخائر العقبی آمده است که پیامبر خدا چون در کنار پیکر حمزه برای اقامه نماز ایستاد، با صدای بلند گریست، سپس آه عمیقی کشید و خطاب به پیکر او گفت:

«یا حَمزَه، یا عَمّ رسول اللّه و اَسَدُاللّه وَ اَسَدُ رسوله، یا حَمزَه، یا فاعلَ الْخَیْرات، یا حَمْزَه یا کاشِفَ الکُرُبات، یا حَمْزَهَ یا ذابَّ عن وجه رَسُول اللّه ».

باز هم گریه طولانی کرد، آنگاه به نماز پرداخت.(۳۹)

۶ـ هفتاد نماز بر پیکر حمزه علیه السلام

بیشتر مورّخان و محدّثان، از عبداللّه بن عباس نقل کرده اند بر خلاف همه شهیدان، که رسول خدا بر آنان، مانند همه مسلمانان دیگر، یک نماز می خواند، بر پیکر عمویش حمزه هفتاد نماز یا هفتاد و دو نماز گزارد. بدین ترتیب که: ابتدا پیکر عمویش را با یک قطعه لباس سفید پوشاند، سپس با هفت تکبیر بر وی نماز خواند. پس از آن هر یک از شهدا را آوردند که بر وی نماز بخواند، در کنار پیکر حمزه قرار داد و به هر دو نماز خواند و سرانجام بر پیکر عمویش هفتاد و دو نماز گزارد.(۴۰)

۷ـ دفن حضرت حمزه با کفن.

آنچه مسلّم است، این است که: بر پیکر شهدا که در جبهه و میدان جنگ به شهادت می رسند، نه غسل می کنند و نه کفن، بلکه با همان پیکر و لباس خون آلود به خاک می سپارند. عمل رسول خدا درباره شهدای احد هم، چنین بوده است. در منابع حدیثی، از جمله در سنن ابی داود آمده است که در جنگ اُحد رسول خدا دستور سلاح را از پیکر شهدا برگیرند و با لباس خون آلودشان دفن کنند.(۴۱)

کلینی رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل می کند: «چون مشرکان لباس از تن حمزه برگرفته بودند و پیکرش برهنه بود، رسول خدا دستور داد بر عمویش کفن بپوشانند و لذا او را در میان نمدی قرار دادند و دفن کردند رحمه الله «إِنَّ رَسول اللّه صلی الله علیه و آله صَلّی عَلی حَمزه و کَفَّنَهُ لاِءَنَّهُ کانَ جُرِّد»(۴۲)

دفن حضرت حمزه

به هنگام دفن شهدا، پیکر چند تن از آنان برای دفن شدن به مدینه منتقل گردید، چون این خبر به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، از این عمل منع کرد و فرمود: «ادفنُوهُم حَیثُ صُرِعُوا»؛ «در همانجا که به شهادت رسیده اند، دفن کنید.» و چون دستور پیامبر به مدینه رسید و جنازه «شماس مخزومی) هنوز دفن نشده بود، او را به اُحُد برگرداندند و در همانجا به خاک سپردند.(۴۳)

رسول خدا در بالای سر هر یک از شهدا قرار می گرفت، جمله ای در مقام ارجمند شهادت و رتبه و درجه شهدا در قیامت بیان می کرد؛ از جمله این که می فرمود:

«أَنَا شَهیدٌ عَلی هؤُلاء أَنَّهُ ما مِن جَریحٍ یُجْرَحُ فیاللّه إِلاّ وَ اللّه ُ یَبعَثُهُ یَومَ القِیامَه و جُرحه یَدمی اللَّونُ لَونُ دَمٍ وَ الرِّیحُ ریحُ مِسکٍ».

آنگاه می فرمود:

«اُنْظُرُوا أَکثر هؤُلاء جمعا لِلقرآن فَاجْعَلُوه أَمام اَصحابه فی الْقَبر».(۴۴)

«من شهادت می دهم که کسی در راه خدا مجروح نمی شود مگر اینکه خداوند در روز قیامت او را در حالی محشور می کند که از جراحت او خون جاری است، رنگ آن رنگ خون و بویش بوی مشک است».

سپس فرمود: هر یک از این شهدا بیشتر قرآن بلد است، در داخل قبر، پیش روی همقبرش قرار دهید.

حمزه به تنهایی در یک قبر

در منابع حدیثی آمده است: در جنگ اُحُد انصار نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: یا رسول اللّه ، بدنها خسته و مجروح و قبر کندن بر تک تک شهدا طاقت فرسا است، فرمود:

«إِحفِرُوا وَ أَوسِعُوا وَ اجْعَلُوا الَّرجُلَین فی القَبْرِ الواحد».

«قبر را وسیع تر حفر کنید و هر دو نفر را در یک قبر به خاک بسپارید.»

پرسیدند: «أَیُّهُم یُقَدَّم»؛ «کدام را در سمت قبله قرار دهیم؟» فرمود: «اَکْثَرُهُم قرآنا»؛ «آنکه بیشتر قرآن بلد است». و بدین گونه، دو نفر و گاهی سه نفر در یک قبر دفن می شدند.(۴۵)

از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد خارجه بن زید با سعد بن ربیع و نعمان ابن مالک با عبده در یک قبر دفن شدند و همچنین عمرو بن جموح و عبداللّه بن عمرو بن حرام که با هم دوست صمیمی بودند، در یک قبر دفن گردیدند.(۴۶) ولی حمزه به تنهایی و مستقلاً در یک قبر دفن گردید و در دفن او چند نفر شرکت نمودند؛ از جمله امیر مؤمنان علیه السلام و ابوبکر و عمر و زبیر داخل قبر شدند و این در حالی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله با حالت تأثر در کنار قبر نشسته بود و بر خاکسپاری او نظارت می فرمود(۴۷)

تشکیل مجلس عزا

رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه صحابه، پس از دفن شهدا، با استقبال زنان بیوه و کودکان یتیم وارد مدینه گردید. در صفحات گذشته به بعضی از جریانات که به هنگام مراجعت آنان واقع شده است اشاره کردیم ولی شاید جالب ترین این حوادث و حساس ترین این صحنه ها که در مدینه به وقوع پیوست تشکیل مجلس عزا برای حمزه سید الشهدا باشد.

ابن هشام از ابن اسحاق چنین نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از کنار خانه های قبیله «بنی عبدا الأشهل» و بنی ظفر عبور می کرد، صدای بانوان این دو قبیله را که بر شهدای خود می گریستند شنید به آن حضرت رقّت دست داد و گریست و اشکش جاری گردید و فرمود: «لکِنْ حَمْزَهَ لا بَواکِیَ لَهُ»؛ «ولی حمزه گریه کننده ای ندارد» چون این سخن پیامبر را به سعدبن معاذ و اُسَید بن حُضَیر نقل کردند، به بانوان این دو قبیله دستور دادند لباس عزا به تن کنید و در کنار بیت رسول خدا بر عموی آن بزرگوار گریه و عزاداری کنید؛ «اَمَرا نسائَهُم اَن یَتَحزَّمن ثُمّ یذهبنّ فیبکینّ عَلی عَمّ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله ».(۴۸)

ابن اسحاق اضافه می کند که چون صدای گریه این بانوان از کنار مسجد «و مجلس عزا» به گوش رسول خدا رسید، از منزل خود حرکت کرد و به میان آنها رفت و چنین فرمود: خدا بر شما رحمت کند که با وجود خویش مرا یاری و مواسات نمودید به خانه های خود برگردید و «اِرجعنَ یَرْحَمَکنَّ اللّه فَقد آسیتنّ بأنفسکنّ»

واقدی متوفای۲۰۷ پس از نقل همان مطالب می گوید: بر اساس همان مراسم رسم زنان مدینه، تا امروز چنین است که اگر یکی از عزایزانشان از دنیا برود اول بر حمزه گریه و عزاداری می کند سپس بر عزیز از دست رفته خود «فَهُنَّ اِلَی الْیَوم اِذا مات الْمَیّت مِن الأنصار بَدَأ النّساء فَبَکَینَ عَلی حَمزه ثُمَّ بَکَینَ عَلی مَیِّتِهِنَّ»(۴۹)

رسول خدا چرا اندوهگین بود؟!

از آنچه ملاحظه کردید، معلوم شد که رسول خدا در شهادت عمویش به شدت متأثر و اندوهگین بود و لذا چون پیکر او را دید با صدای بلند گریست و فرمود: «لَنْ اَصاب بِمِثلک أَبَدا» و به همراه عمه اش صفیه و دخترش فاطمه نیز گریست. دوست داشت بانوان هم بر وی گریه کنند و از گریه کنندگان تقدیر و آنها را دعا نمود و به هنگام اقامه نماز بر پیکر او، گریه ممتد و زمزمه و در دل داشت.

پر واضح است که این حزن و اندوه شدید رسول خدا، نبود مگر به جهت فداکاری و ثبات قدم حمزه و این گریه نبود مگر به جهت تلاش و جانفشانی عموی رسول خدا در اعلالی کلمه حق، همانگونه که فرمود: «کُنْتَ فَعُولاً بِالْخَیرات».

در واقع اندوه رسول خدا اندوه بر مصیبتی بود که از فقدان یک مجاهد مخلص و مدافع شجاع بر اسلام وارد شده بود؛ زیرا رسول خدا نه در اثر عواطف شخصی و به انگیزه علاقه قومی بر کسی محزون می گرید و نه کسی را با این انگیزه ها به گریه تشویق می نمود بلکه علاقه و دوستی او برای خدا و دوری و انزجارش هم برای خدا بود.

آری، معیار اندوه رسول خدا بر حمزه، بر ارتباط حمزه با خدا بر می گردد و حزن پیامبر بر وی به مقیاس خسارت فقدان او نسبت به اسلام بود و گرنه همانگونه که حمزه عموی پیامبر است، ابولهب نیز عموی پیامبر بود ولی هیچ عداوت و دشمنی مانند عداوت و دشمنی ابولهب نسبت به رسول خدا و هیچ ایذاء و اذیّتی مانند اذیت او نسبت به آن حضرت نبود و به همین نسبت انزجار رسول خدا از وی و در مقابل این دوری و انزجار متقابل عنایت و علاقه رسول خدا صلی الله علیه و آله را می بینیم نسبت به سلمان، که می فرمود: نگویید سلمان فارسی، بگویید سلمان محمدی تا آنجا که درباره او فرمود: «سَلْمانُ مِنّا اَهْل الْبَیت».

شاعر می گوید:کانت مودّه سلمان لهم رحما ولم یکن بین نوح و ابنه رحم(۵۰)

همان گونه که عملکرد هند و ابوسفیان با پیکر آن شهید عزیز و اهانت ابوسفیان بر قبر شریفش در دوران خلافت عثمان و تصمیم معاویه بر محو اثر قبر او پس از گذشت بیش از چهل سال از جنگ احد(۵۱) همه اینها دلیل محکم بر نقش مؤثر آن بزرگوار در اعلای کلمه حق و در هم کوبیدن شرک و الحاد بود.

پی نوشتها:

یادآوری:

در شماره پیشین، در مقاله «حضرت حمزه علیه السلام در جنگ اُحُد» راجع به طول و عرض کوه احد مطلبی نقل شده بود که مورد نقد برخی از خوانندگان محترم قرار گرفت، بدین وسیله ضمن تشکر از این عزیزان، اندازه صحیح و درست آن که در کتاب «دراسات فی خدمه المدینه النبویّه ـ (۱) احد» آمده به شرح ذیل اصلاح می گردد:

«… طول سلسله جبال احد هشت کیلومتر و عرض آن در سمت شرق دو کیلومتر و در سمت غرب بیش از سه کیلومتر است.»

فصلنامه «میقات حج»

۱ ـ از انصار، قبیله بنی خزرج، بنی حارث بن خزرج.

۲ ـ «مَن رَجُلٌ یَنظُرُ لی ما فَعَلَ سَعْدُ بن الربیع، أ فی الأحیاء هو أمْ فی الأموات؟»

۳ ـ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۹؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۱۲ ؛ طبری، ج ۲، ص ۳۸۸؛ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۴۴۰؛ تاریخ ابن کثیر، ج ۳، ص ۳۹؛ اُسد الغابه، ج ۲، ص ۲۴۹٫

۴ ـ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۰۹ ؛ اسد الغابه، ج ۱، ص ۱۵۴

۵ ـ جَلَل، هم در کثرت و هم در قلّت به کار می رود که در اینجا معنای دوم منظور است.

۶ ـ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۳ ؛ طبری، ج ۲، ص ۳۹۲

۷ ـ کمال الدین، ج ۱، ص ۲۶۳

۸ ـ بصائر الدرجات، ص ۳۴؛ بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۷

۹ ـ تاریخ ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۲

۱۰ ـ الروض الاُنُف، ج ۳، ص ۱۳۹ ؛ تاریخ ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۲ ؛ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۶

۱۱ ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۴۳ و ج ۱۴، ص ۲۲۳ ؛ بحار الأنوار، ج ۲۰، ص ۱۲۵

۱۲ ـ شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۲۴۳ ؛ تاریخ ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۱ ؛ الروض الأنف، ج ۳، ص ۱۳۸ ؛ بحار الأنوار، ج ۲، ص ۸۳

۱۳ ـ مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۱۷۸٫ در معرفی نقش هند و ابوسفیان و وحشی در جنگ احد، مطالبی خواهیم آورد.

۱۴ ـ طبری، ج ۲، ص ۳۶۸؛ کامل، ج ۲، ص ۱۰۳؛ البرایه و النهایه، ج ۳، ص ۱۱٫

۱۵ ـ حربه به فارسی زوبان و آن نیزه کوتاهی است که از چند قدمی به سوی دشمن انداخته می شود.

۱۶ ـ در بعضی از متون «فَاَصابت لِیَّتّهُ» و در بعضی دیگر «فَاَصابت ثنیّته» ضبط شده است که اوّلی به معنای زیر شکم و دوّمی به معنای زیر گلو است.

۱۷ ـ تاریخ ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۹ ؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۰۸

۱۸ ـ ارشاد مفید، ص۹۲

۱۹ ـ طبری، ج ۲، ص ۳۸۵ ؛ کامل، ج ۲، ص ۱۱۱ ؛ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۶

۲۰ ـ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۷

………..

………………

…………………………

۲۱ ـ الروض الأُنُف، ج ۳، ص ۱۶۹ ؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۳۷

۲۲ ـ الروض الانف، ج ۳، ص ۱۰۷

۲۳ ـ عقق اضم اول و فتح ثانی از عماق گرفته شده و صیغه مبالغه است مانند فسق.

۲۴ ـ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۳۷ ؛ الروض الأُنُف، ج ۳، ص ۱۷۰

۲۵ ـ البدایه، ج ۳، ص ۳۹ ؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۸۸

۲۶ ـ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۳؛ کامل بن اثیر، ج ۲، ص ۱۱۲؛ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۳۳۱

۲۷ ـ تاریخ ابن ابی کثیر، ج ۴، ص ۴۰

۲۸ ـ اسد الغابه، ج ۲، ص ۵۴

۲۹ ـ همان.

۳۰ ـ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۴۴۱؛ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۴۰

۳۱ ـ نحل : ۱۲۶

۳۲ ـ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۲۳

۳۳ ـ المیزان، ج ۱۲، ص ۴۰۲

۳۴ ـ شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۱۷

۳۵ ـ الاکتفا، به نقل از تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۴۴۱ ؛ نهی ابی داود، ج ۲، ص ۱۷۴ ؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۸۹

۳۶ ـ اسد الغابه، ج ۲، ص ۵۳؛ سنن ابی داود، ج ۲، ص ۱۷۴

۳۷ ـ الروض الأُنُف، ج ۳، ص ۱۷۲ ؛ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۴۱ ؛ اسد الغابه، ج ۷، ص ۱۷۲ ؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۱۲

۳۸ ـ شرح ابن ابی الحدید، ۱۵، ص۱۷

۳۹ ـ ذخائر العُقبی، ص۱۸۱

۴۰ ـ سیره ابن هشام، ج۳، ص۳۰ ؛ الروض الأُنُف، ج۳، ص۱۷ ؛ سنن أبی داود، ج۲، ص۱۷۴

۴۱ ـ سنن ابی داود، ج۳، ص۲۷۴

۴۲ ـ فروع کافی، ج۱، ص۵۸

۴۳ ـ سیره ابن هشام، ج۳، ص۴۲ سنن ابی داود، ج۲، ص۱۸۰

۴۴ ـ فروع کافی، ج۱، ص۵۸

۴۵ ـ سنن ابی داوود ج ۲، ص ۱۷۴ ؛ ابن کثیر ج ۴، ص ۴۲ ؛ ابن اثیر ج ۲، ص ۱۱۳

۴۶ ـ طبقات واقدی ج ۲، ص ۳۱

۴۷ ـ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۱۳

۴۸ ـ سیره ابن هشام ج ۳، صص ۴۲ ـ ۴۳ ؛ ابن کثیر، ج۴، ص۴۷ ؛ تاریخ الخمیس ج ۱، ص ۴۴۴ ؛ طبری ج ۳، ص ۳۹۲

۴۹ ـ طبقات واقدی ج ۲، ص ۳۱
۵۰ ـ «محبت و دوستی سلمان موجب قرابت او با اهل بیت گردید ولی در میان نوح و فرزندش قرابتی نبود.»

پدیدآورنده: محمدصادق نجمی
برگرفته ازسایت حوزه