دسته: پیامبر (ص)

زیارت پیامبربه نظروهابیون ممنوع؟

زیارت پیامبر ممنوع!

مخالفت وهابیون با زیارت قبر رسول خدا
مسجدالنبی

یکی از افکار ابن تیمیه این است که زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را جایز نمی‎داند و آن را بدعت می‎نامند. و آن را حتی برای اهل مدینه مورد شبهه قرار داده است. وی در کتاب خود به نام “مجموعه الرسائل الکبری” آورده است که هر حدیثی که درباره زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شده، ضعیف بلکه جعلی است. از کلام ابن تیمیه پیداست که با زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم در کل مخالف است.

این که وی می‎گوید نباید برای زیارت تربت نبی و ائمه بار سفر بست، بین همه وهابی‎ها از جمله ابن‎تیمیه و محمدبن عبدالوهاب اجماع است.

ابن تیمیه نظرش این است که حتی برای کسانی که در خود مدینه ساکن هستند نیز رفتن برای زیارت قبر نبی اکرم جایز نیست اما محمدبن عبدالوهاب در این قسمت با ابن تیمیه اتفاق نظر ندارد. وی می‎گوید برای مردم مدینه رفتن به زیارت مرقد نبی اکرم مستحب و سنت است.

در این مقاله قصد داریم موضع اهل تسنن را در مقابل وهابیون که زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را غیر مجاز و شرک می‎داند، را روشن کنیم.
با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.
اتفاق نظر علمای اهل تسنن بر جواز زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

بسیاری از علمای اهل تسنن بر جواز و استحباب زیارت مرقد رسول خدا اجماع و اتفاق نظر دارند:

۱- سمهودی از تقی الدین سبکی نقل می‎کند که گفته است: «مسئله اجماعی است، هم از نظر اقوال که همه گفته‎اند و هم از نظر فعل و عمل، اجماعی است.» و به طور تفصیل کلام علمای اهل سنت را در این مورد بیان نموده و گفته است که زیارت رسول خدا «قربهً الی الله» است؛ یعنی موجب قرب به خدا می‎شود؛ هم به دلیل کتاب، هم سنت، هم اجماع و قیاس.

اما در کتاب(قرآن)، به این آیه استدلال نموده است:

«… و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً»(۱)؛ چون آیه دلالت دارد به ترغیب آمدن نزد رسول خدا و استغفار نزد آن حضرت، و استغفار رسول خدا برای آنان. این مقامی است که با رحلت پیامبر قطع نمی‎شود و بعد از رحلت هم رسول خدا برای مؤمنین و امت، استغفار می‎کند چون پیغمبر زنده است و پس از رحلت و هنگامی که اعمال بر آن حضرت عرضه می‎شود، برای امت استغفار می‎کند و از کمال رحمتش دانسته می‎شود که ترک نمی‎کند استغفار را برای کسی که نزد آن حضرت آمده در حالی که استغفار می‎کند خداوند را.

علما از این آیه برای هر دو حالت استفاده‎ کرده‎اند؛ یعنی هم حالت قبل و بعد از موت رسول خدا را. و نیز برای کسی که نزد قبر می‎آید، تلاوت این آیه را مستحب دانسته‎اند.

و اما در سنت و روایات:

در احادیثی صحیح و موثق، ثواب و تاکید زیارت قبر پیغمبر ذکر شده که خللی در آن نیست.

اما اجماع، عیاض گفته است: «زیاره قبره(صلی الله علیه و آله) سنّهٌ بین المسلمین مجمع علیها و فضیله مرغب فیها»(۲)؛ زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بین مسلمان‎ها سنت و بر آن اجماع هست و فضیلتی می‎باشد که به آن ترغیب شده است.

۲- سمهودی می‎نویسد: فقها و علمای حنفی گفته‎اند: زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات بلکه به درجه‎ واجبات نزدیک است و هم چنین “مالکیه” و “حنابله” هم بر این مطلب تصریح نموده‎اند و سبکی در کتابی که درباره زیارت دارد، نقل‎های آنها را توضیح داده، ولی چون بر آن اجماع هست، نیازی به بررسی و تتبّع آنها نیست.(۳)
علامه امینی(ره) می‎گوید: «بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد می‎فرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد.

۳- در مسند ابی حنیفه در پاورقی حدیث: «زیاره قبر نبی(صلی الله علیه و آله) از فاضل لهنوی در شرح موطّأ می‎نویسد: «به درستی که علما اتفاق دارند بر این که زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از بزرگ‎ترین اعمال مستحب و افضل مشروعات است و کسی که در مشروعیت آن نزاع کند، گمراه و گمراه کننده است.»(۴)

۵- در کتاب: الفقه علی المذاهب الأربعه – که موارد اتفاقی علمای مذاهب اربعه را نقل می‎نماید – می‎گوید: «زیاره قبر النبیّ (صلی الله علیه و آله) أفضل المندوبات و ورود فیها احادیث.»(۵)

بنابراین، جواز زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را علمای اهل تسنن اجماعی و اتفاقی دانسته‎اند، چگونه می‎شود اجماع و اتفاق بر مسئله‎ای باشد و ابن تیمیّه آن را بدعت بداند؟

عمل اصحاب و تابعین به زیارت

در کتاب‎های علمای اهل سنت، روایات بسیاری مبنی بر سیره و عمل همیشگی اصحاب و تابعین، بر زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وجود دارد:

۱- مالک بن انس، از عبدالله بن دینار نقل می‎کند که ابن عمر نزد قبر پیغمبر می‎ایستاد و بر آن حضرت صلوات می‎فرستاد و برای ابوبکر و عمر دعا می‎کرد.(۶)

۲- بیهقی نیز با سندی از عبدالله بن دینار نقل کرده است که گفت: «دیدم عبدالله بن عمر را که بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده و بر پیغمبر سلام کرده و دعا می‎کند، بعد برای ابوبکر و عمر دعا کرد.»(۷)

۳- در وفاء الوفا از ابن عون نقل می‎کند که مردی از نافع پرسید: آیا عمر بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) سلام می‎نمود؟ جواب داد: «آری، به تحقیق دیدم او را صد مرتبه یا بیشتر که می‎آمد نزد قبر، می‎ایستاد و می‎گفت: السّلام علی النبی(صلی الله علیه و آله)، السّلام علی أبی بکر، السّلام علی أبی.»(۸)

۶- علامه امینی(ره) می‎گوید:

«بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد می‎فرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد. در عبارت دیگری است که او همواره قاصدی از شام به مدینه به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روانه می‎کرد؛ این مطلب را بیهقی در کتاب شعب الایمان و ابوبکر احمد بن عمرو نیلی(متوفی ۲۸۷) در مناسکش و قاضی عیاض در کتاب الشفاء و حافظ ابن جوزی (در کتاب مثیر الغرام الساکن) و تقیّ الدین سبکی در شفاء السقام(۹) و دیگران نیز ذکر کرده‎اند.»(۱۰)
شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

از تعبیر نقل شده معلوم می‎شود که این عمل، مکرر انجام شده، زیرا می‎گوید: «و کان (عمربن عبدالعزیز) یبعث» این تعبیر: «کان» دلالت بر استمرار و تکرار دارد، نه این که یک بار انجام شده باشد.

بنابراین، شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

نظرات علمای اهل تسنن درباره زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله)

با تحقیق در کتاب‎های اهل سنت، به وضوح می‎تواند دریافت که جواز زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد تصریح علمای اهل سنت قرار گرفته و شبهه‎ای در آن نیست. در اینجا برخی از نظرات را ذکر می‎کنیم.

۱- یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام “تقی الدین ابوالحسن عبدالکافی السبکی” در کتاب شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام، احادیث زیادی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده و درباره سند آن احادیث، بحث نموده و اسناد بسیاری از آنها را صحیح و معتبر دانسته است. در ذیل یکی از این روایات، ضمن بررسی سند آن روایت می‎گوید:

«با این مطلبی که گفتیم بلکه به کمتر از این هم افترای کسی که می‎گوید همه احادیثی که در مورد زیارت وارد شده مجعول و جعلی است، روشن می‎شود.»

سپس می‎گوید: «منزّه است خداوند تبارک، آیا از خدا و رسولش در این گفتار حیا نمی‎کنند، چیزی را می‎گویند که نه عالم و نه جاهل و نه هیچ اهل حدیث و نه غیر اینان، کسی آن را نگفته است، چگونه مسلمانی اجازه می‎دهد که به تمام احادیث – که حدیث زیارت تربت پیامبر نیز یکی از آنهاست – بگوید همه اینها جعل و ساختگی است؟!»

۲- در الفقه علی المذاهب الأربعه؛ کتابی که موارد اتفاق علمای مذاهب اربعه را نقل کرده (و این کتاب، فقهی است) می‎گوید: «زیاره قبر النبیّ أفضل المندویات و ورد فیها أحادیث»(۱۱)؛ زیارت قبر پیامبر، با فضیلت‎ترین مستحبات است و در این زمینه، روایاتی وارد شده است.
محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند – نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»

۳- محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند – نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»

بعد ادامه می‎دهد: «زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا با روایتی که می‎گوید: لا تشدّ الرحال ألاّ إلی ثلاثه مساجد، هیچ منافاتی ندارد؛ چون این روایات می‎گوید: سفر برای مساجد جایز نیست مگر این سه مسجد، زیارت با این مسئله تفاوت دارد و با هم منافاتی ندارند.»(۱۲)

۴- علامه امینی(ره) بیش از چهل نفر از بزرگان و علمای مذاهب اربعه را نام می‎برد که کلمات آنها را در استحباب زیارت و سفر برای آن را نقل می‎کند.(۱۳)

۵- سمهودی(متوفّی ۹۱۱ هـ.ق.) روایات زیادی در استحباب زیارت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است و بعد می‎گوید:

«فصل دوم در بقیه دلایل زیارت است، اگرچه متضمن لفظ زیارت نیستند و همچنین بیان تأکید مشروعیت زیارت و نزدیک بودن به درجه وجوب تا آنجا که بعضی، لفظ وجوب را بر آن اطلاق نموده‎اند و از آن به وجوب زیارت رسول الله تعبیر کرده‎اند. بنابراین درستی به سوی قبر پیامبر جهت زیارت آن حضرت رفتن و صحیح بودن نذر زیارت آن حضرت و اجیر گرفتن برای رساندن سلام به آن حضرت از یقینیات است.»(۱۴)

۶- در مسند ابی حنیفه از ابن عمر است که گفت: من السنه ان تأتی قبر النبی(صلی الله علیه و آله) من قبل القبله و تجعل ظهرک إلی القبله و تستقبل القبر بوجهک ثمّ تقول السلام علیک أیّها النبیّ و رحمه الله و برکاته»(۱۵)؛ از سنت است که از طرف قبله، به سمت مرقد پیامبر بروی، پشت خود را به سمت قبله قرار دهی و رو به قبر نمایی؛ یعنی قبر را مقابل خود قرار دهی، بعد بگویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.

۷- از ابن عربی نقل شده است که: «زیاره قبور الأنبیاء و الصحابه والتابعین و العلماء و سائر المرسلین للبرکه أثر معروف»

(۱۶)؛ زیارت قبور انبیاء، صحابه، تابعین، علما و سایر مرسلین برای برکت است، که روایت معروفی است.

۸- ابی عمران مالکی گفته است: «زیاره قبر النبیّ(صلی الله علیه و آله) واجبهٌ قال عبدالحقّ؛ یعنی من السنن الواجبه»

(۱۷)؛ زیارت قبر پیغمبر واجب است و عبدالحق صقلی، این وجوب را به سنت‎های واجب تفسیر کرده است.

۱۰- صاحب وفاء الوفا از فقها و علمای حنفی نقل می‎کند که آنها می‎گویند: «زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات است … و بعد از آن که اجماع بر آن هست، حاجتی به بررسی و تتبع آنها نیست.»
بهوتی می‎نویسد: «زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»

۱۲- محی الدین نووی می‎نویسد:

«به دلیل روایتی از ابن عباس، زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است، وی نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود. و مستحب است که زائر در مسجد رسول خدا نماز بخواند، چون آن حضرت فرمود: یک نماز در مسجد من، برابر است با هزار نماز در سایر مساجد.»

۱۳- بکری دمیاطی می‎نویسد:

«فایده زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنت مؤکّد است. وقتی کلام مصنّف درباره مناسک از قبیل ارکان، واجبات و مستحبات به پایان رسید، شروع می‎کند به بحث درباره چیزی که حقّ مؤکّد بر هر مسلمانی به ویژه حاجی است و آن زیارت آقای ما رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.»(۱۸)

۱۴- محمّد بن شربینی می‎نویسد:

«زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است؛ به دلیل فرمایش آن حضرت که فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود.

نیز به دلیل فرموده حضرت که فرمود: هر کس برای زیارت من بیاید، و جز زیارت من، کار دیگری نداشته باشد، بر خداوند حق است که روز قیامت مرا شفیع او قرار دهد. ابن سکن این روایت را در سنن خود، جزو اخبار صحیح نقل کرده است.

بخاری روایت کرده است که حضرت فرمود: هر کس نزد قبرم بر من درود فرستد، خداوند فرشته‎ای را می‎گمارد تا آن را به من برساند و خدا کار دنیا و آخرت او را کفایت می‎کند و روز قیامت، من شفیع و یا شاهد او خواهم بود.

در حدیثی آمده است که حضرت فرمود: هر کس حج به جا آورد ولی مرا زیارت نکند به من جفا کرده است. این روایت را ابن عدی در کتاب الکامل نقل کرده‎اند. (۱۹)

۱۵- بهوتی می‎نویسد:

«زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»(۲۰)

با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.

پی‎نوشت‎ها:

۱- و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‎کردند (و فرمان‎های خدا را زیر پا می‎گذاردند)، به نزد تو می‎آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‎کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‎کرد؛ خدا را توبه‎پذیر و مهربان می‎یافتند.(نساء/ ۶۴)

۲- وفاءالوفا، ج ۴، ص ۱۳۶۲٫

۳- همان، ص ۱۳۶۶٫

۴- مسند، ابی حنیفه، حدیث زیاره قبر النبیّ، ص ۲۰۱٫

۵- الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۵۹۰٫

۶- الموطّأ، ج ۱، ص ۱۶۶٫

۷- سنن بیهقی، ج ۵، ص ۲۴۵، کتاب الحج، باب زیاره قبر النبی صلی الله علیه وآله.

۸- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۵۸٫

۹- شفاء السقام، ص ۴۱٫

۱۰- الغدیر، ج ۵، ص ۱۲۷/ وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۵۷٫

۱۱- الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۵۹۰٫

۱۲- ردّ المختار علی الدر المختار، ج ۲، ص ۶۸۹٫

۱۳- الغدیر، ج ۵، ص ۱۰۹٫

۱۴- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۴۹٫

۱۵- مسند ابی حنیفه، ۲۰۱، حدیث زیاره قبر النبیّ صلی الله علیه وآله.

۱۶- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۶۳٫

۱۷- همان، ص ۱۳۶۴٫

۱۸- اعانه الطالبین، ج ۲، ص ۳۱۲٫

۱۹- مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۵۱۲٫

۲۰- کشّاف القناع، ج ۵، ص ۳۷٫

برگرفته از کتاب وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، آیه الله جعفر سبحانی؛ آیین وهابیت، آیه الله جعفر سبحانی؛ توحید و زیارات، آیه الله سیدحسن طاهری خرم آبادی.

گروه دین و اندیشه تبیان

مهری هدهدی

انتخاب محل مسجدالنبی درمدینه توسط رسول الله صلی الله علیه واله

انتخاب محل مسجد النبی در مدینه توسط رسول خدا (ص

خلاصه: رسول خدا(ص) در ورود به مدینه، محلی را برای زندگی و مسجد انتخاب کرد. دلیل این انتخاب چه بوده است؟ در این مقاله روی این نکته تأکید شده است که حکمت این انتخاب، قرار داشتن این نقطه در میانه جایی است که یثرب نامیده می‌شده است.
انتخاب محل مسجد النبی(ص) و در کنارش خانه حضرت، از طرف رسول خدا(ص) صورت گرفت. پیش از آن، حضرت حد اقل برای دوازده روز در قبا ماند، جایی که بسیاری از اصحابش در وقت آمدن به مدینه، در آن محل، درکنار طایفه بنی عمرو بن عوف مستقر شده بود. اما پس از تأسیس مسجد قبا و رسیدن امام علی(ع) با فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر رسول خدا(ص)، آن حضرت از قبا حرکت کرده و به جایی منتقل شدند که امروزه مسجد النبی(ص) قرار دارد.
در وقت حرکت حضرت، بر اساس نقلهای بیشماری، طوایف مختلف که هر کدام در نقطه‌ای از نقاط محدوده یثرب � مابین احد و قبا در شمال و جنوب و حره غربی و شرقی � زندگی می‌کردند، خواستار آن بودند که حضرت میان آنان بماند.
پاسخی که به طور معمول داده شد این بود که �خلوا سبیلها فانها مأموره� افسار شتر را رها کنید که او مأمور است.
در نهایت جایی که انتخاب شد، محلی بود که بنی النجار زندگی می‌کردند. بنی النجار �اخوال� یا به عبارتی دایی‌های آن حضرت بودند. دلیلش هم آن بود که گفته می‌شد، هاشم در وقت سفر به شام در این جا مانده و زنی از این طایفه گرفته بود. عبدالمطلب محصول این ازدواج بود. بنابرین بنی النجار دایی‌های حضرت به شمار می‌آمدند.
این طبیعی به نظر می‌آمد که به هر روی، دایی‌ها، نوعی حمایت و دلدادگی نسبت به رسول خدا(ص) داشته باشند.
تا اینجا دو نکته در انتخاب این محل بود. یکی مأمور بودن شتر که اشاره به تقدیر الهی بود و دیگری انتخاب محل به دلیل داشتن نوعی نسبت فامیلی که می‌توانست حمایتی را به همراه داشته باشد.
اما در اینجا یک نکته مهم تر هم وجود دارد و آن این است که از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: اُمرُت بقَریه تأکُلُ القری، من به قریه‌ای مأمور گشته ام که سایر قریه‌ها را می‌خورد. پیداست که این یک مَثَل است.
به نظر ما و بر اساس موقعیت جغرافیایی محله بنی النجار در مجموع مدینه و حالت وسط قرار داشتن آن، می‌تواند مهم ترین دلیل برای انتخاب این محل باشد. این مطلبی است که در این روایت به آن تصریح شده است.
برای شرح این مطلب و اختلاف نظری که در باب این حدیث وجود دارد باید شرحی مختصر ارائه دهیم.
به طور معمول دنبال این حدیث و در شرح �قریه� این کلمات افزوده می‌شود: یقولون الناس یثرب وهی المدینه، تنقی الناس کما تنقی الکَیر خبثَ الحدید.
در برخی از نقلها، بلکه بیشتر آنها به جای �تنقی� �تنفی� آمده است (بنگرید: البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵). معنای آن، نفی کردن یا تمیز کردن و تصفیه کردن باید باشد.
روایت نقل شده در عین حال، طعنه‌ای است به کسانی که � و به طور خاص منافقان – همچنان مدینه را یثرب می‌نامیدند. چیزی که به شدت از آن نهی شده است؛ چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: �من سمّی المدینه یثرب، فلیستغفر الله� (سبل الهدی: ۳/۲۹۶). گفته می‌شود منافقین، تا مدتها آن را همچنان یثرب می‌نامیدند.
حدیث �تأکل القری� محبوب مردم و محدثان مدینه بود؛ چنان که مالک بن انس آن را برای منصور عباسی خواند و این زمانی بود که وی به مدینه آمد. مالک تلاش کرد تا منصور را تحریک کند تا احسانی در حق مردم مدینه بنماید و او چنین کرد. پولی در اختیار مالک گذاشت و او هم به شاگردان مورد اعتمادش داد تا تقسیم کنند (الامامه و السیاسه: ۲ / ۲۰۴).
بدین ترتیب، این روایت، به عنوان یک فضیلت برای مدینه مورد استفاده قرار گرفته است. ابن کثیر ضمن بحث از روایاتی که در باب فضیلت مدینه وارد شده اشاره به این حدیث کرده و می‌گوید که مالک بن انس در این امر که مدینه از مکه افضل است، متفرّد است. سپس خود ابن کثیر این نظر را رد کرد و تنها مکانی را که استثناء می‌کند، همان مکان دفن رسول خدا(ص) است. (البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵) اما در باره روایت نقل شده که آن را از شرایط خاص صدور آن منفک کرده و این که �تأکل القری� به چه معناست، شرحی نیاورده است.
روایت نقل شده، یک طریق اصلی بیشتر ندارد و آن روایتی است که از طریق ابوالحباب سعید بن یسار از ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل شده است. این طریقی است که بخاری و احمد و مسلم (سبل الهدی: ۳/۲۹۶) و بیهقی هم در دلائل النبوه (۲ / ۵۱۹)، مالک در الموطاء (۲/۸۸۷) نیز فسوی (المعرفه و التاریخ: ۱/۳۴۸) از آن طریق، عین همان متن را آورده و ابن کثیر هم در منبع پیشگفته همان سند را آورده است.

توضیحی در باره �تأکل القری�
برای این که مقصود از �تأکل القری� روشن شود، بهتر است قبل و بعد روایت به طور کامل نقل شود.
شامی در سبل الهدی و الرشاد (۳/۲۷۱) روایت زیر را از مسند احمد (۲/۲۳۷، ۲۴۷، ۳۸۴) و بخاری (۱۸۷۱) و مسلم (کتاب الحج، ۴۸۸) از ابوبکر، از سعید بن منصور در مسندش از طریق عبدالله بن زبیر، از بیهقی به نقل از موسی بن عقبه، و از ابن اسحاق به نقل از عویم بن ساعده، و از یحیی بن حسن به نقل از عماره بن خزیمه چنین نقل می‌کند:
زمانی که رسول خدا(ص) خواست داخل مدینه شود، کسی را به سراغ بنی النجار که دایی‌های وی بودند � به دلیل این که مادر عبدالمطلب از آنان بود � فرستاد. آنان در حالی که شمشیر حمایل داشتند به ایشان و اصحابش گفتند: �ارکبوا آمنین مطاعین�. آن روز، روز جمعه بود. وقتی روز برآمد، رسول خدا(ص) راحله خویش را خواست، مسلمانان اجتماع کرده و سلاح پوشیدند. حضرت بر قُصوا سوار شد و مردم هم در اطراف وی، پیاده و سواره ایستاده بودند. در این وقت، عمرو بن عوف نزد آن حضرت آمده و گفتند: آیا رفتن شما از نزد ما از روی ملالت است یا خانه‌ای بهتر از خانه ما می‌طلبی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری، فخلّوها � ای ناقته � فانها مأموره، من قریه‌ای را می‌خواهم که قرای دیگر را بخورد. ناقه من را رها کنید، او مأمور است.
بدین ترتیب می‌توان دریافت که سخن �انی امرت قریه تأکل القری� در چه ظرفی ابراز شده است. این ظرف تاریخی، دقیقا در وقت انتخاب محل اسکان دایمی از میان یکی از قرای یثرب یا اطراف آن بوده است؛ نه آن که میان یثرب یا مکه یا حبشه یا شهرهای دیگر جایی را انتخاب کند.
بنابرین تصور این که یک نام مدینه �اکّاله القری� باشد باید تأمل کرد.
اما مشکل اینجاست که شامی، آن نقل مفصل پیشگفته را از کدام یک از آن منابعی که در ابتدای روایت آورده، نقل کرده است؟ باید گفت، هیچکدام. این تصور که عین آن عبارت در مآخذ نامبرده وجود دارد، نادرست است. آن منابع، روایت ابوهریره را در حد همان �انّی اُمرت بقریه تأکل القری� آورده�اند.
روایتی از مالک بن انس که در متن فارسی شرف‏ النبى (ص ۴۲۵ باب چهل و یکم فضیلت مدینه و تربت رسول علیه السلام) آمده و پس از روایت نقل شده توسط ابوهریره است، چنین است که : مالک بن انس مى‏گوید که معنى آنچه مى‏گوید �تأکل القرى اى تفتح القرى�. رسول مى‏گوید مرا فرموده‏اند که به دیهى روم که همه دیهها را بخورد، یعنى اهل آن، دیهها را بگشایند. (همین نقل در فتح الباری: ۴/۷۵) آمده است.
در اینجا اَکّاله القری به معنای فتح شدن قبایل دیگر گرفته شده است، یعنی خوردن، کنایه از فتح شدن دانسته شده است.
آنچه مورد نظر مالک است، بر این مبناست که روایت نقل شده در باره تمامی مدینه در قیاس با شهرهای دیگر است؛ در حالی که اشاره کردیم که این حدیث در باره انتخاب محله‌ای از محلات یثرب قدیم برای اقامت و در پاسخ طایفۀ عمرو بن عوف است که از حضرت خواسته بودند در قبا بماند.
بیشتر منابع لغوی، از �تأکل� همان معنای فتح سایر قرای و به دست آوردن غنائم را آورده‌اند. برای نمونه در لسان العرب (۱۱:۲۳) مصداق حدیث شهر مدینه دانسته شده و در تفسیر آن آمده است: ای یغلب أهلها و هم الانصار بالاسلام علی غیرها من القری و ینصر الله دینه بأهلها و یفتح القری علیهم و یغنمهم ایاها فیأکلونها.
یعنی اهالی آن که انصار باشند، به کمک اسلام بر قرای دیگر غلبه می‌کنند و خداوند به کمک آنان دینش را یاری می‌رساند و قریه‌ها را فتح کرده و آنان آنها را غنیمت گرفته آنها را می‌خورند. مانند همین معنا برای حدیث مزبور در لسان (۱۵:۱۷۷) آمده است. (نیز بنگرید: قاموس المحیط: ۳:۳۲۹؛ تاج العروس: ۷/۲۱۰٫ و همین معنا با تفصیل بیشتر در فتح الباری: ۴/۷۵).
نووی هم در معنای حدیث دو احتمال مطرح کرده است: یکی این که مدینه مرکز جیوش اسلام در ابتدای امر بوده و از آنجا بود که بلاد دیگر فتح شده و غنایم به دست آمد. معنای دوم آن این است که رزق و روزی آن از قرای فتح شده است و غنایم نقاط دیگر به آنجا سرازیر می‌شود (تنویر الحوالک: ۶۳۹).
شرح‌های دیگری هم در باره این حدیث داده شده که از آن جمله مطالبی است که در المحلّی (۷/۲۸۲) آمده است. ابن حزم تأکید دارد که این اِخبار از یک برهه خاص است نه آن که به معنای برتری مدینه بر مکه باشد. بصره هم زمانی مرکز فتوحات خراسان و فارس بوده است، اما کسی نمی‌گوید که بصره بر جایی برتری داشته است. این توضیحات، در ادامه همان معنا کردن �تأکل� به معنای فتح آمده است.
تفسیر �اکل� به معنای خوردن یعنی نابود کردن دیگر قُری، شواهد ادبی فراوانی هم دارد. شریف رضی در المجازات النبویه (۳۳۰) در این باره چندین شاهد مختلف آورده است. مثل این که گفته شود که �اکل فلان جاره� که وقتی گفته می‌شود که �عدا علیه� با او دشمنی کند.
معنای درست روایت
با این حال، باید توجه به شرایط صدور این روایت داشت. اکل به معنای غلبه بر دیگران است و البته نه لزوما همراه با فتح و نبرد و گرفتن غنایم. آنچه مهم است مرکزیت و داشتن شرایطی برای حفظ این شرایط مرکزیت است.
ابن حبان از ابوحاتم در تفسیر این روایت می‌گوید: این یک تمثیل است و مراد، آن که، ابتدای اسلام از مدینه خواهد بود و سپس بر قرای دیگر غلبه خواهد کرد و بر سایر ملک استیلا خواهد یافت (صحیح ابن حبان: ۹/۴۰).
زمخشری ضمن تفسیر آن به غلبه بر سایر بلاد و گرفتن غنائم، می‌گوید شاید هم کنایه از برتری این شهر بر دیگر شهرها باشد، مثل این که می‌گوییم: هذا حدیث یأکل الاحادیث (الفائق: ۱/۴۶)
سخن زمخشری هم اشاره به آن دارد که تمثیل به �اکل� لزوما به معنای فتح و گشودن دیگر بلاد نیست، بلکه به معنای نوعی برتری است.
به نظر می‌رسد اگر نقل سبل الهدی منبع اصیلی داشته باشد و روشن باشد که حضرت این جمله را در پاسخ طایفه عمرو بن عوف فرموده باشد، باید آن حدیث را به این معنا گرفت که حضرت در انتخاب محلی در مدینه، برابر درخواست طوایف مختلف، جایی را انتخاب کردند که پرجمعیت ترین نقطه باشد و در عین حال، به لحاظ مکانی، تناسب معقولی با مکان همه طوایف داشته باشد. نگاهی به محله بنی النجار جایی که مسجد ساخته شد دقیقا نشان می‌دهد که فاصله این نقطه از شمال تا احد و از جنوب تا قبا، شش کیلومتر بوده و در میانه راه است. از نظر غربی و شرقی هم که میان دو حرّه و شش کیلومتر است، باز مسجد در نقطۀ میانی قرار دارد. بنابرین مفهوم تأکل القری به معنای انتخاب جایی است که از آنجا امکان دسترسی به نقاط مختلف باشد.
شاید در تأکید این مطلب، نقل این عبارت از ابن زباله جالب باشد که می‌گوید: کانت یثرب ام قری المدینه، یثرب � همان جایی که پیامبر اقامت کرد � مادر قرای مدینه بوده است. وی در تعریف آن، محل دقیق یثرب را ما بین �قنات� و �جرف� در شمال و �مال� تا �زباله� می‌داند (الدره الثمینه، ۶۷).
سمهودی هم در وفاء الوفاء به نقل از اخبار المدینه یحیی الحسینی چنین نقل کرده است: وقتی رسول خدا(ص) از قبا بیرون آمد، بنوعمرو بن عوف اجتماع کرده گفتند: یا رسول الله، آیا از روی ملالت و خستگی از ما از نزد ما می‌روی یا بر آن هستی تا خانه و مسکن بهتر از خانه ما داشته باشی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری فخلوها فانها مأموره بدین ترتیب حضرت از قبا خارج شد و قبایل انصار هر کدام آن حضرت را به سوی خود می‌خواندند و به او وعده نصرت و حمایت می‌دادند و حضرت می‌فرمود: خلوها فانها مأموره، تا آن که نماز جمعه را در میان بنی سالم خواند (وفاء الوفاء: ۲۵۶/۱) و زان پس به سمت جایی که مسجد و خانه اش را ساخت حرکت کرد.
این نص که از یک منبع کهن در تاریخ مدینه گرفته شده است، مؤید همان نکته‌ای است که ما اشاره کردیم. حتی توان گفت که معنای �مأمور بودن� هم در این روایت با این ترکیب متفاوت با آن چیزی است که معمولا از آن به ذهن می‌آید.
از رسول خدا(ص) جز این انتظاری نبود که انتخابی معقول برای تسلط بر تمامی این منطقه که تقریبا هفتاد و دو کیلومتر مربع بود داشته باشد.
برگرفته ازنوشته رسول جعفریان
منابع
ـ الامامه و السیاسه، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ۱۹۹۰/۱۴۱۰
ـ البدایه و النهایه، اسماعیل بن عرم بن کثیر (م ۷۷۴)، بیروت، درالفکر، ۱۴۰۷/۱۹۸۶
ـ تاج العروس، محمد مرتضی الزبیدی (م ۱۰۲۵)، بیروت، مکتبه الحیاه
ـ الدره الثمینه، محمد بن محمود بن حسن بغدادی، تحقیق صلاحب‌الدین بن عباس شکر، مدینه منوره، مرکز دراسات و بحوث المدینه المنوره، ۱۴۲۶
ـ دلایل النبوه، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (م ۴۵۸)، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵/۱۴۰۵
ـ سبل الهدی و الرشاد، محمد بن یوسف صالحی شامی (م ۹۴۲)، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴/۱۹۹۳
ـ شرف النبی، ابوسعید واعظ خرگوشی، ترجمه نجم‌الدین راوندی، تصحیح محمد روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱
ـ صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تصحیح شعیب الارنؤوط، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳
ـ فتح الباری، ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲)، بیروت، دارالمعرفه
ـ قاموس المحیط، مجدالدین محمد بن یعقوب فیروزآبادی، بیروت، موسسه الرساله، ۱۹۸۷
ـ کتاب بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۶)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱
ـ کتاب مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱)، بیروت، دارالفکر.
ـ لسان العرب، ابن منظور، داراحیاء الثراث العربی، ۱۴۰۵
ـ المجازات النبویه، سید رضی (م ۴۰۶) قم، مکتبه بصیرتی
ـ مسند احمد، احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر
ـ المعرفه و التاریخ، ابویوسف یعقوب بن سفیان بسوی (م ۲۷۷)، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۸۱/۱۴۰۱
ـ الموطاء، مالک بن انس (م ۱۷۹) تصحیح فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶
ـ وفاء الوفاء، نورالدین علی بن احمد سمهودی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵pic5

درباره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

ظهور اسلام در پرتو مجاهدت‌های نبی اعظم(ص) نقطه عطف تاریخ بشری است، که دستاوردهای بی‌شمار، پیشرفت همه جانبه تمدن کنونی را فرا روی بشریت قرار داده است. کمترین دستاورد این شجره پاک آسمانی گسترش خواندن، نوشتن و عالم‌گیر شدن علوم در جهان اسلام و انتقال این علوم ابتدا به اسپانیا، ایتالیا، آلمان، انگلستان و… سایر ملل و دول اروپا و سپس همه جهانیان شد، به طوری که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن‌هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی‌شمار است: یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را  می‌گوییم.

دانشمندان به نام این جوامع بر خلاف تلاش‌های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می‌دانند، بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام ـ به علت مزایای بی شمار آن ـ اقرار نموده‌اند. و شاید توجه به این واقعیت‌ها توهین کنندگان را به درد آورده و آن‌ها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است.


پیامبری چونان محمد شایسته آن است که از آیین وی پیروی شود و برای پذیرش رسالتش بر یکدیگر پیشی گرفت زیرا دعوت شریف او بر شناخت آفریدگار و تشویق به امور خیر و باز داشتن از زشتیها استوار است وهمه آنچه برای بشریت به ارمغان آورده زیبا و خوبی آفرین است. Continue reading “درباره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)” »

دعای افطارماه رمضان

سفارش پیامبر به امام علی هنگام افطار
از مهمترین امور در افطار و سحرى ، قبل از شروع و بعد از گفتن بسم الله …، خواندن سوره قدر است ؛ و بهترین چیزى که قبل از افطار خوانده مى شود دعایى است که در اقبال آمده و مفضل بن عمر، آن را روایت کرده است .
آریا: «امام صادق فرمودند: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) به امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمود: اباالحسن ! ماه رمضان نزدیک شده است ؛ قبل از افطار دعا کن ؛ جبرئیل پیش من آمد و گفت : یا محمد! کسى که در ماه رمضان ، با این دعا، قبل از افطار، دعا کند، خداوند دعاى او را مستجاب ، نماز و روزه او را قبول و ده دعاى او را مستجاب مى کند؛ گناه او را بخشیده ، غم و غصه او را از بین برده ، گرفتاریهایش را بر طرف کرده ، حاجات او را برآورده نموده ، او را به مقصودش رسانیده ، عمل او را با عمل پیامبران و صدیقین بالا برده و در روز قیامت چهره او درخشانتر از ماه شب چهارده خواهد بود.

گفتم : چه دعایى است ؟ جبرئیل ! گفت:

اللَّهمَّ ربَّ النُّورِ العَظیم، ورَبَّ الکُرسیِّ الرَّفیع، ورَبَّ البَحرِ المَسجور، ورَبَّ الشَّفعِ الکَبیر، والنُّور العَزیز، ورَبَّ التَّوراهِ والإنجیلِ والزَّبورِ، والفُرقانِ العَظیمِ. أنت إلهٌ مَن فی السَّمواتِ وإلهُ مَن فی الأرضِ لا إلهَ فِیهِما غَیرُکَ، وأنتَ جَبّارُ مِن فی السِّموات وجَبّار مَن فی الإرضِ لا جَبّار فیهِما غَیرُکَ، أنت مَلِکُ مَن فی السَّموات، ومَلِکُ مَن فی الأرضِ، لا مَلِکَ فیهما غَیرُکَ، أسألُکَ بِاسمِکَ الکَبیرِ، و نُور وَجهِکَ المُنیرِ، وبمُلکِکَ القَدیمِ. یا حَیُّ یا قَیِّومُ، یا حَیُّ یا قَیُّوم یا حَیُّ یا قَیّوم، أسألُکَ بِاسمِکَ الّذی أشرَقَ بِهِ کُلِّ شَیءٍ، وبِاسمِکَ الّذی أشرَقَت بِهِ السّمواتُ والأرضُ، وبِاسمِکَ الّذی صَلُحَ بِهِ الأوَّلونَ، وبِهِ یَصلُحُ الاخِرونَ.
یا حَیّاً قَبلَ کُلِّ حَیّ، ویا حَیّاً بَعدَ کُلِّ حَیّ، ویا حَیُّ لا إلهَ إلا أنت صَلِّ علی مُحَمّدٍ وآلِ مُحَمَّد، واغفِر لی ذُنُوبی، واجعَل لی مِن أمرِی یُسراً وفَرَجاً قَریباً، وثَبِّتنی علی دینِ مُحَمَّدً وآل محمد و وعلی هُدی مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّد، وعلی سُنَّهِ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّد، علیه وعلیهِمژُ السَّلام.

واجعَل عَملِی فی المَرفوعِ المُتَقَبِّلِ، وهَب لی کما وَهَبتَ لأولیائِکِ وأهلِ طاعَتِکَ، فانّی مُؤمِنٌ بِکَ، ومُتَوَکِّلٌ عَلیک، مُنیبٌ الیکَ، مَعَ مَصیری إلیکَ، وَتَجمَع لی ولأهلِی وَلوِلَدَی الخَیرَ کُلَّهُ، وتَصرِف عَنّی وَعَن وَلَدی وأهلِی الشَّرَّ کُلَّهُ. أنتَ الحَنّانُ المَنّانُ بَدیعُ السّمواتِ والأرضِ، تُعطِی الخَیرَ مَن تَشاءُ، وتَصرِفُهُ عَمَّن تَشاءُ، فَامنُن علی بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمِینَ.
– المراقبات – مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملکى تبریزى (ر ه)
-صحیفه علویه، متن‏عربى، ص: ۲۱۹

روایات درفضیلت ماه رمضان

فضیلت ماه مبارک رمضان   قال رسول الله (ص) : إِنَّ ابواب السماء تفتح فى اول لیله من شهر رمضان ولاتغلق الى آخر لیله منه رسول خدا (ص) فرمود: درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب آن بسته نمى شود بحارالانوار ج ۳۴۴/۸عن أبی جعفر علیه السلام قال کان رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یقبل بوجهه إلى الناس فیقول یا معشر الناس – ۱ – إذا طلع هلال شهر رمضان غلت مرده الشیاطین وفتحت أبواب السماء وأبواب الجنان وأبواب الرحمه وغلقت أبواب النار واستجیب الدعاء وکان لله (فیه – کا – یب) عند کل فطر عتقاء یعتقهم (الله – کا یب) من النار وینادى مناد کل لیله هل من سائل هل من مستغفر اللهم اعط کل منفق خلفا واعط کل ممسک تلفا حتى إذا طلع هلال شوال نودی المؤمنون ان اغدوا إلى جوائز کم فهو یوم الجائزه ثم قال أبو جعفر علیه السلام اما والذی نفسی بیده ما هی بجائزه الدنانیر والدراهم..جامع احادیث الشیعه ج/۹ص ۹ امام باقر می فرمایدرسول الله صلی الله علیه وآله رو به مردم می فرمودای مردم وقتی که ماه رمضان برسدمرده شیاطین درغل وزنجیرشوندودرهای آسمان وبهشت ودرهای رحمت الهی گشوده شودودرهای آتش بسته شودودعامستجاب شود ودرهرشبی به هنگام افطارآزادشده هایی ازآتش جهنم راخداوندآزادمی کندوهرشب منادی ندامی کندآیاسایلی هست وآیا توبه کننده ی هست خداوندا :به هرانفاق کننده ی عطاکن وبه هرممسکی وکسی که انفاق نکنددراین ماه کمی به آن برسان تاطلوع ماه شوال فرارسدبه مومنین گفته شودروزعیدجوایزتان را بگیریدوامروزروزجایزه است امام باقر می فرماید به خداوندی که جانم درقبضه ی قدرت اواست این جوایزدرهم ودنانیرنیست قال ابوجعفر(ع) : لکلّ شىء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان . امام باقر (ع) فرماید: براى هر چیزى بهارى است و بهار قرآن ماه رمضان است. عن ابى الحسن على بن موسى الرضا(ع): من قرأ فى شهر رمضان آیه من کتاب الله کان کمن. ختم القرآن فى غیره من الشهور . امام رضا (ع) : کسى که در ماه رمضان آیه اى از کتاب خدا(قرآن) را بخواند . مانند کسى است که در دیگر ماه ها تمام قرآن را خوانده باشد.

خطبه حضرت رسول (ص) در فضیلت ماه رمضان

خطبه حضرت رسول (ص) در فضیلت ماه رمضان

شیخ صدوق به سند معتبر،از حضرت رضا علیه السّلام از پدران بزرگوارش،از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که:روزى رسول‏ خدا صلّى اللّه و علیه و آله براى ما خطبه‏اى خواند و در آن خطبه فرمود:اى مردم ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوى شما روى آورده، ماهى که نزد خدا بهترین ماهها،و روزهایش بهترین روزها،و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعتهاست،و آن ماهى‏ است که شما را در آن به سوى میهمانى خدا خوانده‏اند،و در آن از اهل کرامت خدا شده‏اید،نفسهاى شما در آن ماه پاداش‏ تسبیح،و خواب شما ثواب عبادت،و اعمال شما پذیرفته،و عاهاى شما مستجاب است،از پروردگار خویش با نیّتهاى صادقانه‏ و دلهاى پاکیزه از گناهان و صفات ناپسند درخواست کنید که به شما براى روزه داشتن در آن و تلاوت قرآن توفیق دهد، همانا بدبخت و بدعاقبت کسى است که در این ماه بزرگ از آمرزش خدا محروم شود.و به گرسنگى و تشنگى در این ماه،تشنگى و گرسنگى‏ روز قیامت را به یاد آرید،به تهیدستان و از کارافتادگان صدقه دهید،پیران خود را تعظیم و به کودکان مهربانى روا دارید،خویشان‏ خود را نوازش کنید و زبانهاى خود را از آنچه نباید گفت بازدارید و دیده‏هاى خویش را از آنچه نگاه به آن روا نیست فرو پوشید، و گوشهاى خود را از انچه شنیدنش بر شما سزاوار نیست بازدارید،با یتیمان مهربانى کنید،تا بعد از شما با یتیمان شما مهربانى کنند. از گناهان خود به سوى خدا توبه کنید،دستهاى خود را در اوقات نماز به دعا بردارید،زیرا وقت نماز بهترین ساعتهاست،حق تعالى در این اوقات به سوى بندگانش به رحمت نظر مى‏کند،به آنان پاسخ مى‏دهد هرگاه او را بخوانند و لبیک مى‏گوید،هرگاه او را ندا دهند اجابت مى‏نماید هرگاه او را بخوانند.اى مردم همانا وجود شما در گرو کرده‏هاى شماست پس آن را با آمرزش خواهى از خدا از گرو رها سازید.و پشت شما از گناهان گرانبار است،پس آن را به طولانى ساختن سجده‏ها سبک کنید،و بدانید حق تعالى به عزّت و جلال خود سوگند یاد کرده،که نمازگزاران و سجده‏کنندگان در این ماه را عذاب ننماید،و آنان را در قیامت به آتش دوزخ نترساند.اى مردم هرکه از شما روزه‏دار مؤمنى را در این ماه افطار دهد،براى او نزد خدا ثواب آزاد کردن‏ بنده و آمرزش گناهان پیشین خواهد بود.بعضى از اصحاب گفتند:یا رسول اللّه همه ما توانایى افطار دادن نداریم،فرمود:از آتش دوزخ بپرهیزید به افطار دادن روزه‏داران،گرچه به نصف دانه خرما،یا به یک جرعه آب باشد،همانا خدا به هرکه به همین مقدار افطارى دهد،این پاداش‏ را میدهد،حتى اگر توانایى بیشتر از این را نداشته باشد!!اى مردم هرکه اخلاق خود را در این ماه نیکو کند،آسان و راحت بر صراط بگذرد روزى که قدمها بر ان بلغزد،و هرکه در این ماه بر به کار گرفتن غلام و کنیز خویش آسان گیرد،خدا در قیامت حساب او را آسان کند، و هرکه در این ماه شرّ خود را از مردم بازدارد،حق تعالى خشم خویش را در قیامت از او بازدارد و هرکه در این ماه یتیم بى‏پدرى را نوازش‏ کند،خدا در قیامت او را گرامى دارد و هرکه در این ماه به خویشان خود صله و احسان کند،خدا در قیامت او را به مهر خود پیوند دهد،و هرکه از خویشان خود احسان را قطع کند،خدا در قیامت رحمت خود را از او بردارد،و هرکه در این ماه نماز مستحب بجا آورد،خدا براى او برات‏ بیزارى از آتش دوزخ ثبت کند.و هرکه در این ماه نماز واجبى را ادا کند،خدا به او پاداش هفتاد نماز واجب را که در ماههاى دیگر خوانده‏ شود عطا نماید،و هرکه در این ماه صلوات بسیار بر من فرستد،خدا ترازوى عمل او را سنگین گرداند،در روزى که ترازوهاى عمل سبک باشند و هرکه در این ماه یک آیه از قرآن بخواند،پاداش کسى را دارد که در ماههاى دیگر ختم قرآن کرده باشد.اى مردم به یقین درهاى بهشت در این ماه باز است،از خدا بخواهید که به روى شما نبندد،درهاى دوزخ در این ماه بسته است،از خدا درخواست نمایید که به روى شما نگشاید،و شیاطین را در این ماه به زنجیر کشیده‏اند از خدا بخواهید که آنان را بر شما چیره نسازد-تا آخر خبر شیخ صدوق روایت کرده چون ماه رمضان میرسید رسول خدا صلّى اللّه و علیه و آله هر اسیرى را آزاد میکرد و به‏ هر خواهنده‏اى عطا میفرمود.مؤلّف گوید:ماه رمضان ماه خداى جهانیان و شریفترین ماههاست ماهى که درهاى آسمان و درهاى بهشت و رحمت‏ باز مى‏شود،و درهاى دوزخ بسته مى‏شود،در این ماه شبى است که عبادت در آن از عبادت هزار ماه بهتر است،پس درنگ کن که در شب‏وروز خود چگونه خواهى بود،و چگونه اعضا و جوارح خویش را از نافرمانى پروردگار حفظ مى‏کنى؟مبادا شبها خواب باشى،و روزها از یاد خدا غافل، همانا در روایت است،که در پایان هر روز از روزهاى ماه مرضان خدا در وقت افطار،هزار هزار نفر را از آتش دوزخ آزاد مى‏کند،و چون شب‏ جمعه و روز جمعه شود،در هر ساعتى هزار هزار نفر را از آتش دوزخ مى‏رهاند،که هریک مستوجب عذاب بوده باشند،و در شب‏وروز آخر ماه،به‏ تعداد آنچه در تمام ماه رها ساخته آزاد مى‏کند،پس اى عزیز مبادا که ماه رمضان بگذرد،و گناهانت بر عهده‏ات باقى مانده باشد، و در وقتى که روزه‏داران پاداش خود را بگیرند تو ازجمله محرومان و زیانکاران باشى،و به سوى خداى تبارک و تعالى تقرّب جوى به تلاوت‏ قرآن در شبها و روزهاى این ماه،و به خواندن نماز،و کوشش در عبادت و خواندن نمازها در اوقات فضیلت،و کثرت استغفار و دعا.َ

بعضی ازاعمال شب وروز۲۷رجب المرجب (مبعث)

شب و روز عید مبعث، سالروز رسالت پیامبر اسلام(ص) علاوه بر اینکه ایام شادی‌بخشی برای مسلمانان است، از خیرات و برکات بسیاری نیز برخوردار است که باید با فرصت‌شناسی دقیق از برکات دنیوی و اخروی آن بهره‌مند شویم.

شب مبعث از شبهای متبرکه است و برای آن اعمالی ذکر شده:

– مستحب است در نیمه های این شب از خواب برخیزید و به عبادت بپردازید و کیفیت آن به این صورت است: به جای آوردن دوازده رکعت نماز، در هر رکعت حمد و سوره‏ای از سوره‏های کوچک مفصل ( مفصل از سوره محمد است تا آخر قرآن). در هر دو رکعت سلام دهید. پس از پایان نمازها، سوره حمد را هفت مرتبه و معوذتین(سوره معوذتین سوره هایی هستند که با “اعوذ” شروع می شوند: فلق و ناس) را هفت مرتبه و قل هو الله أحد و قل یأایها الکافرون هر کدام را هفت مرتبه و إنا أنزلناه و آیه الکرسی هر کدام را هفت مرتبه بخوانید. سپس این دعا را قرائت نمایید :

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَاقِدِ عِزِّکَ عَلَی أَرْکَانِ عَرْشِکَ وَ مُنْتَهَی الرَّحْمَهِ مِنْ کِتَابِکَ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ وَ ذِکْرِکَ الْأَعْلَی الْأَعْلَی الْأَعْلَی وَ بِکَلِمَاتِکَ التَّامَّاتِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ . آنگاه هر دعایی که خواستید بخوانید. انشاءا… مستجاب می شود.

– زیارت حضرت امیر المؤمنین (ع) که افضل اعمال این شب است.

– شیخ کفعمی در بلد الامین فرموده که در شب مبعث این دعا را بخوانند: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالتَّجَلِّی [بِالنَّجْلِ‏] الْأَعْظَمِ فِی هَذِهِ اللَّیْلَهِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ وَ الْمُرْسَلِ الْمُکَرَّمِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا مَا أَنْتَ بِهِ مِنَّا أَعْلَمُ یَا مَنْ یَعْلَمُ وَ لا نَعْلَمُ اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی لَیْلَتِنَا هَذِهِ الَّتِی بِشَرَفِ الرِّسَالَهِ فَضَّلْتَهَا وَ بِکَرَامَتِکَ أَجْلَلْتَهَا وَ بِالْمَحَلِّ الشَّرِیفِ أَحْلَلْتَهَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا نَسْأَلُکَ بِالْمَبْعَثِ الشَّرِیفِ وَ السَّیِّدِ اللَّطِیفِ وَ الْعُنْصُرِ الْعَفِیفِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَجْعَلَ أَعْمَالَنَا فِی هَذِهِ اللَّیْلَهِ وَ فِی سَائِرِ اللَّیَالِی مَقْبُولَهً وَ ذُنُوبَنَا مَغْفُورَهً وَ حَسَنَاتِنَا مَشْکُورَهً وَ سَیِّئَاتِنَا مَسْتُورَهً وَ قُلُوبَنَا بِحُسْنِ الْقَوْلِ مَسْرُورَهً وَ أَرْزَاقَنَا مِنْ لَدُنْکَ بِالْیُسْرِ مَدْرُورَهً اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَرَی وَ لا تُرَی وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَی وَ إِنَّ إِلَیْکَ الرُّجْعَی وَ الْمُنْتَهَی وَ إِنَّ لَکَ الْمَمَاتَ وَ الْمَحْیَا وَ إِنَّ لَکَ الْآخِرَهَ وَ الْأُولَی اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزَی وَ أَنْ نَأْتِیَ مَا عَنْهُ تَنْهَی اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِکَ وَ نَسْتَعِیذُ بِکَ مِنَ النَّارِ فَأَعِذْنَا مِنْهَا بِقُدْرَتِکَ وَ نَسْأَلُکَ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ فَارْزُقْنَا بِعِزَّتِکَ وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ أَرْزَاقِنَا عِنْدَ کِبَرِ سِنِّنَا وَ أَحْسَنَ أَعْمَالِنَا عِنْدَ اقْتِرَابِ آجَالِنَا وَ أَطِلْ فِی طَاعَتِکَ وَ مَا یُقَرِّبُ إِلَیْکَ وَ یُحْظِی عِنْدَکَ وَ یُزْلِفُ لَدَیْکَ أَعْمَارَنَا وَ أَحْسِنْ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِنَا وَ أُمُورِنَا مَعْرِفَتَنَا وَ لا تَکِلْنَا إِلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فَیَمُنَّ عَلَیْنَا وَ تَفَضَّلْ عَلَیْنَا بِجَمِیعِ حَوَائِجِنَا لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ ابْدَأْ بِآبَائِنَا وَ أَبْنَائِنَا وَ جَمِیعِ إِخْوَانِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی جَمِیعِ مَا سَأَلْنَاکَ لِأَنْفُسِنَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ وَ مُلْکِکَ الْقَدِیمِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا الذَّنْبَ الْعَظِیمَ إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الْعَظِیمَ إِلا الْعَظِیمُ اللَّهُمَّ وَ هَذَا رَجَبٌ الْمُکَرَّمُ الَّذِی أَکْرَمْتَنَا بِهِ أَوَّلُ أَشْهُرِ الْحُرُمِ أَکْرَمْتَنَا بِهِ مِنْ بَیْنِ الْأُمَمِ فَلَکَ الْحَمْدُ یَا ذَا الْجُودِ وَ الْکَرَمِ فَأَسْأَلُکَ بِهِ وَ بِاسْمِکَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الَّذِی خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فِی ظِلِّکَ فَلا یَخْرُجُ مِنْکَ إِلَی غَیْرِکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ أَنْ تَجْعَلَنَا مِنَ الْعَامِلِینَ فِیهِ بِطَاعَتِکَ وَ الْآمِلِینَ فِیهِ لِشَفَاعَتِکَ اللَّهُمَّ اهْدِنَا إِلَی سَوَاءِ السَّبِیلِ وَ اجْعَلْ مَقِیلَنَا عِنْدَکَ خَیْرَ مَقِیلٍ فِی ظِلٍّ ظَلِیلٍ وَ مُلْکٍ جَزِیلٍ فَإِنَّکَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ اللَّهُمَّ اقْلِبْنَا مُفْلِحِینَ مُنْجِحِینَ غَیْرَ مَغْضُوبٍ عَلَیْنَا وَ لا ضَالِّینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِعَزَائِمِ مَغْفِرَتِکَ وَ بِوَاجِبِ رَحْمَتِکَ السَّلامَهَ مِنْ کُلِّ إِثْمٍ وَ الْغَنِیمَهَ مِنْ کُلِّ بِرٍّ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّهِ وَ النَّجَاهَ مِنَ النَّارِ اللَّهُمَّ دَعَاکَ الدَّاعُونَ وَ دَعَوْتُکَ وَ سَأَلَکَ السَّائِلُونَ وَ سَأَلْتُکَ وَ طَلَبَ إِلَیْکَ الطَّالِبُونَ وَ طَلَبْتُ إِلَیْکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الثِّقَهُ وَ الرَّجَاءُ وَ إِلَیْکَ مُنْتَهَی الرَّغْبَهِ فِی الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ النَّصِیحَهَ فِی صَدْرِی وَ ذِکْرَکَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَی لِسَانِی وَ رِزْقا وَاسِعا غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ لا مَحْظُورٍ فَارْزُقْنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا رَزَقْتَنِی وَ اجْعَلْ غِنَایَ فِی نَفْسِی وَ رَغْبَتِی فِیمَا عِنْدَکَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ پس به سجده برو و بگو الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِمَعْرِفَتِهِ وَ خَصَّنَا بِوِلایَتِهِ وَ وَفَّقَنَا لِطَاعَتِهِ شُکْرا شُکْرا صد مرتبه پس سر از سجده بردار و بگو اللَّهُمَّ إِنِّی قَصَدْتُکَ بِحَاجَتِی وَ اعْتَمَدْتُ عَلَیْکَ بِمَسْأَلَتِی وَ تَوَجَّهْتُ إِلَیْکَ بِأَئِمَّتِی وَ سَادَتِی اللَّهُمَّ انْفَعْنَا بِحُبِّهِمْ وَ أَوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ وَ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُمْ وَ أَدْخِلْنَا الْجَنَّهَ فِی زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ .

– انجام غسل در این شب مستحب است.

– زیارت حضرت امیرالمؤمنین (ع) که افضل اعمال این شب است.

اعمال روز عید مبعث

این عید از جمله اعیاد عظیمه است و روزی است که حضرت رسول (ص) در آن روز به رسالت برگزیده شد . برای این روز چند عمل ذکر شده است :

– غسل

– روزه، این روز یکی از چهار روزی است که در تمام سال امتیاز دارد برای روزه گرفتن و برابر است با روزه هفتاد سال.

– بسیار صلوات فرستادن.

– زیارت حضرت رسول و امیرالمؤمنین .

مبعث پیامبراکرم محمدبن عبدالله صلی الله علیه وآله

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به “بحیرای راهب” اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: “خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد.”

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.

در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.

در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.

نزول اولین وحی

به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز ۲۷ ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:

“بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت.”

همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: “صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: “یا رسول الله این ناله چیست؟” فرمود: “این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است.” سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: “تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی.”

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی

همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:

اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.

ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیره العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.

بازگشت از کوه حرا

پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:

“به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی.”

نزول سوره مدثر

در همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:

“بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبر

به نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر”

می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.

نخستین مسلمانان

همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.

خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: “من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم.”

همچنین می‌فرمایند: “هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است.”

در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.

نوشته مسیح الله آصفی برگرفته ازوبلاگ بعثه حج

شیوه وضو گرفتن پیامبراکرم صلی الله علیه وآله

یکی از مباحثی که از دیرباز مورد اختلاف شیعه و سنی بوده، شیوه مسح نمودن پا هنگام وضو بوده است؛ آیت‌الله‌العظمی سبحانی با استناد به متون دینی به این سوال پاسخ داده است. چرا شیعیان به جای شستن، پاها را مسح می‌کنند؟ پاسخ: مسح پاها در وضو پشتوانه قرآنی و حدیثی دارد، اکنون هر دو را به صورت موجز بیان می‌کنیم: ظاهر آیه ششم سوره مائده حاکی از آن است که انسان نمازگزار به هنگام وضو دو وظیفه دارد: یکی شستن (در مورد صورت و دست) و دیگری مسح (در مورد سر و پاها). این مطلب از تقارن و مقایسه دو جمله زیر روشن می‌شود: ۱٫ « فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیدیَکُمْ إِلَى المَرافِق»; ۲٫«وَ امْسَحُوا بِرُؤسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الکَعْبَیْنِ». چنانچه ما این دو جمله را به فرد عرب زبانی که ذهن او مسبوق به اختلافات فقهی نباشد ارائه کنیم، بی‌تردید خواهد گفت که طبق این آیه، وظیفه ما نسبت به صورت و دست، شستن; و نسبت به سر و پاها، مسح است. از نظر قواعد ادبی، لفظ «أرجلکم» باید عطف بر کلمه «رؤسکم» باشد که نتیجه آن همان مسح پاهاست، و نمی‌توان آن را بر لفظ پیشین «وأیدیکم» عطف کرد که نتیجه آن شستن پاها می‌باشد؛ زیرا لازمه آن این است که میان معطوف «وَأرجلکم» و معطوفٌ علیه «وأیدیکم» جمله معترضه‌‌ای «فامسحوا برؤسکم» قرار گیرد، که از نظر قواعد عربی صحیح نیست و گذشته از این مایه اشتباه در مقصود می‌باشد. علمای امامیه در تحقیق مفاد آیه وضو بحث‌های گسترده‌ای دارند که طبرسی در مجمع البیان به برخی از آنها اشاره کرده است.[۱] سلطه‌ها و حکومت‌ها بیشترین تأثیر را در تغییر حکم مسح پاها داشتند، بالاخص حجاج بن یوسف که اصرار می‌ورزید باید پاها شسته شود، زیرا آلودگی پاهای نمازگزاران که غالباً پا برهنه بودند، بسیار ناراحت کننده بود ریشه اختلاف بی تردید ظاهر آیه، حاکی از آن است که وظیفه نمازگزار به هنگام وضو، مسح پاهاست، و مفاد آیه، دو کلمه بیش نیست: ۱٫ غسلتان: شستن دستها و صورت. ۲٫ مسحتان: مسح بر سر و پاها. هرگاه از ابن عباس در مورد کیفیت وضو می‌پرسیدند، او در پاسخ می‌گفت: نزلَ القرآنُ بالمسح: وحی الهی بر مسح بر پا وارد شده است. و نیز می‌گفت: « مردم اصرار بر شستن کردند، در حالی که مسح فرمان داده شده است».[۲] ولی باید دید چگونه این اختلاف با ظهور آیه در مسح پدید آمد، از بررسی روایات و تاریخ تشریع وضو به دست می‌آید که دو عامل سبب پیدایش انحراف از ظاهر آیه شده است: ۱٫ سلطه‌ها و حکومت‌ها سلطه‌ها و حکومت‌ها بیشترین تأثیر را در تغییر حکم مسح پاها داشتند، بالاخص حجاج بن یوسف که اصرار می‌ورزید باید پاها شسته شود، زیرا آلودگی پاهای نمازگزاران که غالباً پا برهنه بودند، بسیار ناراحت کننده بود. انس بن مالک، از اصحاب پیامبر(ص) که عمری طولانی داشت، مدتی در کوفه زندگی می‌کرد. به وی خبر دادند که حجاج می‌گوید: فاغسِلوا بطونَهما وظهورَهما : ظاهر و باطن، پاها را بشویند، وقتی وی این جمله را شنید، سخت شورید و گفت: صَدَق اللّهُ وکَذِبَ الحجّاجُ قال اللّه تعالی: «وَامْسَحُوا بِرُؤسِکُمْ وَأَرْجُلَکُم».[۳] دعوت مردم بر شستن پا از طرف اموی‌ها بسیار جدی و سرسختانه بود به گونه‌ای که فقیهان معاصر، جرأت مخالفت نداشتند. احمد بن حنبل از اصحاب رسول خدا(ص) از ابومالک اشعری نقل می‌کند که وی به بستگان خود گفت: همدیگر را خبر کنید تا من نماز رسول خدا را برای شما بخوانم، وقتی همگان گرد آمدند، وی گفت : در میان شما بیگانه‌ای نیست؟ گفتند: خیر، وی ظرف آبی طلبید، پس از شستن دهان و بینی، سه بار صورت و دست‌ها را شست، آنگاه بر سر و روی پا مسح کشید و نماز گزارد.[۴] ۲٫ تقدیم مصلحت اندیشی بر ظهور آیه تقدیم مصلحت بر نص قرآنی وحدیث پیامبر، اساس بسیاری از بدعت‌ها است و ما به قسمتی از آنها در کتاب خاصی به نام «بدعت» اشاره کرده‌ایم، اتفاقاً همین نظریه، انگیزه عدول از مسح و روی آوردن به غسل شده است. ابوبکر رازی، معروف به جصاص(‌۰۵ـ ‌۷۰) در کتاب «احکام القرآن» می‌نویسد: آیه وضو از نظر وجوب مسح یا غسل، مجمل است، لازمه احتیاط این است که پاها شسته شود؛ زیرا در این صورت، هر دو احتمال انجام می‌گیرد.[۵] ادعای اجمال در آیه با هدف آن که در مقام بیان وظیفه است، سازگار نیست; به علاوه اگر بنا بر احتیاط باشد، باید دوباره وضو گرفته شود، زیرا ماهیت مسح با غسل متفاوت است. مؤلف «المنار» از جمله کسانی است که ظهور آیه در لزوم مسح بر پا را انکار نمی‌کند، ولی از طرف دیگر می‌گوید: تر کردن پاهای کثیف و آلوده چه سودی دارد؟![۶] او از یک نکته غفلت کرده که آیه وضو تنها از آنِ بدوی‌ها و انسان‌های غیر نظیف نیست، ‌بلکه وحی الهی شهری و بدوی را همزمان شامل می‌شود و این نور الهی تا روز رستاخیز تابنده است. جا دارد از مؤلف المنار بپرسیم: مسح بر سر، با یک انگشت (که شافعی آن را کافی می‌داند)، چه سودی دارد؟ به چه دلیل یکی از آن دو، جایز و عقلانی و دیگری نامشروع معرفی می‌شود؟ گذشته از این، وضو تنها نظافت نیست بلکه آمیخته با عبادت است، نظیف‌ترین افراد باید برای نماز وضو بگیرند، و انسان غیر نظیف هم باید ابتدا پاها را بشوید و سپس وضو بگیرد. تا این جا گفتگوی ما مربوط به آیه‌ای از قرآن بود، اکنون دلایل مسح را در روایات مطرح می‌کنیم: رفاعه بن رافع از اصحاب رسول خدا (ص)، از آن حضرت چنین نقل می‌کند: پیامبر بر سر و پاها، تا دو برآمادگی مسح می‌کشید روایات مسح از پیامبر گرامی(ص) شاید برخی تصور کنند که در کتب اهل سنت، روایتی از پیامبر درباره لزوم مسح بر پا وارد نشده است، در حالی که با یک بررسی، بیش از سی روایت یافتیم که بسیاری از آنها بیانگر وضوی رسول خدا و اصحاب او است. دلالت روشن آیه وضو بر لزوم مسح و روایات چشم گیر در این مورد، ایجاب می‌کند که فقیهان اهل سنت در این مسأله تجدید نظر کنند و از این طریق گامی به سوی وحدت در رفتار بردارند و در این مورد از گروه کثیری از بزرگان صحابه و تابعان که وضوی آنان بر اساس مسح برپا بود، پیروی کنند، اکنون اسامی برخی از آنان را در این جا می‌آوریم: ۱٫ امام علی بن ابی طالب(ع) فرمود: «رَأیتُ رَسُولَ اللّهَ یمسَحَ ظاهَرهما».[۷] ۲٫ جابر بن عبداللّه گوید: امام محمد بن علی بن الحسین(ع) معروف به باقرالعلوم که عظمت و جلالت علمی و فقاهت او مورد اتفاق همگان است[۸] ـ به من فرمود: «اِمسَح عَلى رَأْسِکَ وَقَدَمَیکَ»، «بر سر و پاهایت مسح بکش».[۹] ۳٫ بسر بن سعید می‌گوید: عثمان وضو گرفت و بر سر و پاها سه بار مسح کشید و گفت: رسول خدا این چنین وضو می‌گرفت.[۱۰] ۴٫ حمران بن أبان ـ غلام عثمان ـ از او نقل می‌کند : پیامبر خدا(ص) پس از شستن صورت و دست، بر سر و پاها مسح می‌کشید.[۱۱] ۵٫عبداللّه بن زید مازنی، معروف به ابن عماره می‌گوید: پیامبر وضو گرفت و «مسح رأسه ورجلیه»; سر و پاهایش را مسح کشید.[۱۲] ۶٫ عبداللّه بن عباس، پیوسته می‌گفت: إنّ الوضوء غسلتان ومسحتان.[۱۳] ۷٫ عامر الشعبی، می‌گفت: اساس وضو را دو شستن و دو مسح کشیدن تشکیل می‌دهد و لذا در تیمم بدل از وضو، مواضع شستن برای تیمم محفوظ مانده و جایگاه مسح الغاء شده است.[۱۴] ۸٫ رفاعه بن رافع از اصحاب رسول خدا (ص)، از آن حضرت چنین نقل می‌کند: پیامبر بر سر و پاها، تا دو برآمادگی مسح می‌کشید.[۱۵] ۹٫ ابو مالک اشعری، صحابی رسول خدا ، به عشیره خود وضوی رسول خدا را آموزش داد و در پایان بر روی پاها مسح کشید.[۱۶] ۱۰٫ رفاعه بن رافع، صحابی رسول خدا (ص)، از آن حضرت نقل می‌کند که فرمود: «نماز هیچ‌یک از شما پذیرفته نمی‌شود تا وضوی کامل بگیرد، صورت و دست‌ها را بشوید و سر و پاها را تا دو برآمادگی مسح کند».[۱۷] ما از میان اعلام صحابه و تابعان به ذکر ده نفر اکتفا کردیم، اسامی شخصیت‌هایی که مسح بر سر را از پیامبر(ص) و بزرگان صحابه و تابعان نقل کرده‌اند، در کتاب «الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف»، ج۱، ص ۵۶ ـ ۹۵ وارد شده است. پی نوشت ها : [۱] . مجمع البیان:۲/۱۶۳ـ ۱۶۷; الانصاف فی مسائل دام فیها الخلاف:۱/۱۰ـ۴۰٫ [۲] . الدر المنثور:۳/۱ـ۴٫ [۳] . تفسیر طبری:۶/۸۲، تفسیر قرآن ابن کثیر:۲/۲۰٫ [۴] . مسند احمد:۵/۳۴۲; معجم کبیر طبرانی:۳/۲۸، شماره ۳۴۱۲٫ [۵] . احکام القرآن:۲/۳۴۶٫ [۶] . المنار:۶/۲۳۴، [۷] . مسند احمد:۱/۱۵۳، شماره۷۳۹، و ص ۱۸۳ شماره ۹۱٫ [۸] . تذکره الحفاظ:۱/۱۲۴٫ [۹] . تفسیر طبری:۶/۸۲٫ [۱۰] . مسند احمد:۱/۱۰۹، حدیث ۴۸۹٫ [۱۱] . کنزالعمال:۹/۴۳۶، شماره ۲۶۸۶۳٫ [۱۲] . کنزالعمال:۹/۴۵۱، حدیث ۲۶۹۲۲٫ [۱۳] . تفسیر طبری:۶/۸۲٫ [۱۴] . تفسیر طبری:۶/۸۲٫ [۱۵] . سنن ابن ماجه:۱، حدیث ۴۶۰; سنن نسائی:۲/۲۲۶٫ [۱۶] . مسند احمد:۵/۳۴۲٫ [۱۷] . مستدرک حاکم:۱/۲۴۱٫ فرآوری : زهرا اجلال گروه دین تبیان منابع : سایت حوزه سایت آیت الله سبحانی

مژده بهشت

از رفیقان پیامبر در بهشت

امام صادق – (علیه السلام ) – فرمود: ((هر کس این صلوات را بر رسول خدا – (صلى الله علیه و آله و سلم ) – فرستد، گناهانش محو مى گردد و بر دشمنانش پیروز شود و روزى او زیاد مى گردد و در بهشت از رفقاى حضرت ختمى مرتبت محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) – خواهد بود.)) اللهم صل على محمد وآل محمد حتى لا یبقى صلوه اللهم بارک على محمد وآل محمد حتى لا یبقى برکه اللهم وسلم على محمد وآل محمد حتى لا یبقى سلام وارحم محمدا حتى لا یبقى رحمه . ۲۶۴ – عمل دیگر سید در اقبال و مصباح الزایر به سند از پیغمبر – (صلى الله علیه و آله و سلم ) – روایت کرده هر کس شب هفتم رجب چهار رکعت نماز بخواند با حمد یک بار و توحید و معوذتین سه بار و پس از فراغ ده بار صلوات بر پیغمبر – (صلى الله علیه و آله و سلم ) – فرستد و ده بار تسبیح اربعه بخواند، خدایش زیر عرش جاى دهد، تا فرموده و از دنیا نرود تا جایش را در بهشت بیند. عمل دیگر: و در آن دو از پیغمبر – (صلى الله علیه و آله و سلم ) – آمده که هر کس شب ۲۲ رجب هشت رکعت نماز بخواند با یک بار حمد و هفت بار جحد و پس از نماز ده بار صلوات فرستد و هفت باراستغفار کند از دنیا نرود تا جایش را در بهشت بیند (الخبر) در اقبال ضمن اعمال ماه شعبان از پیغمبر – (صلى الله علیه و آله و سلم ) – آورده که هر کس شب نیمه شعبان خوب خود را طاهر کند و دو جامه پاکیزه پوشد نماز عشاء را بخواند و آن گاه دو رکعت نماز بخواند، در رکعت یکم حمد و سه آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسى و سه آیه آخر آن ، و در دوم حمد یک بار و معوذتین هفت بار و توحید هفت بار و سلام گوید و پس از آن چهار رکعت نماز بخواند و در رکعت یکم یس و در دوم حم دخان در سوم الم سجده در چهارم تبارک و آن گاه صد رکعت نماز بخواند، در هر رکعت یک بار حمد و ده بار توحید خدا سه حاجتش را روا کند یا در دنیا و یا آخرت و آن گاه اگر از خدا خواهد که همان شب من را خواب بیند مى بیند