بایگانی: فروردین ۱۳۹۰

امام جواد(علیه السلام) از جهاد تا شهادت

خداوند سبحان انسان راآفرید واوراباعقل واندیشه واراده برتری داد تاحق راشناخته وآنچه رابه صلاح وی است انتخاب کند.

بامراجعه به نصوص صریح قرآن حکیم معالم هدایت خداوندی وخواستها وراههای هدایت ونتایج وثمرات آن شناخته می شود

خداوندتعالی می فرماید:

قل الله یهدی للحق افمن یهدی الی الحق احق ان بتبع امن لایهدی الا ان یهدی فمالکم کیف تحکمون یونس ۳۵

بگوآیاهیچ یک ازمعبودهای شمابه سوی حق هدایت می کند؟بگوتنهاخدابه حق هدایت میکندآیاکسی که هدایت به سوی حق می کند برای پیروی شایسته تراست یاآن کس که خودهدایت نمی شود مگرهدایتش کنند ؟شماراچه می شودچگونه داوری می کنید؟

پس خداوند تعالی است که دست انسان رامی گیرد وبه صراط مستقیم هدایت می کند وبسمت حق قویم رهنمود می شود

وچونکه عبادت واقعی بدون شناخت واقعی میسر نمی شود پس معرفت وعبادت راه وسرانجام وهدف است برای آن عبادت حقیقی وواقعی وآن ازطریق آماده شدن تفاصیل این معرفت است خداوند تبارک وتعالی بندگان خودرا بدون هادی ومرشد رها نمی کند تااینکه مردم دیگرحجتی ودلیلی برخداوند سبحان نداشته پس حجت خداوندهم قبل ازآفرینش وباآفرینش وپس ازآفرینش انسان موجودبوده است واگرروی زمین هیچ مخلوقی نماند بجزدونفریکی ازآن دونفرحجت خداونداست بردیگری

خداوند درقرآن کریم می فرماید :

انما انت منذر ولکل قوم هاد رعد/۷توفقط بیم دهنده ای وبرای هرگروهی هدایت کننده ای است .

وپیامبران الهی ورسولان وی واوصیاء آنان هدایت کنندگان هدایت شده این مسئله مهم هدایت انسانهاربردوش دارند ودرواقع متولی هدایت انسانها درهمه مراتب آن می باشند.

وازاینجااست که خداوند پیامبران ورسولان واوصیاء رابرگزیده است واین خود شانی ازشئون آنان است همانگونه که خداوندمی فرماید:

الله اعلم حیث یجعل رسالته انعام۱۲۴/

خداوندآگاه تراست که رسالت خودش راکجاقراردهد.

ورسالت الهیه لازمه اش این است:

که رسول ونبی واوصیاء آنان علیهم السلام فراگیری واحاطه لازم رابه تفاصیل واهداف وخواستهای مربوط به رسالت الهی وهمچنان آن عصمت که لازمه اش عدم انحراف واشتباه ازآن مسیرالهی است داشته باشند.

پس رهبران صالح الهی باید دارای همه کمالات جهت انجام هدف الهی وصیانت ازآن را داشته باشند.

رسالت الهی رابایدازانحراف وضایع شدن وازبین رفتن آن نگه داشته که این مهم نیز کفایت علمی وبلندی روح رالازم دارد.

وازاینجااست که خداوند مسیری را که ترسیم کرده است برپیامبرلازم وواجب کرده است که معصومین بعداز خودش رامشخص کند وتعدادآنهارا اعلا م نمایدچراکه تربیت نسلهای آینده برپایه ارزشها ومفاهیم شریعت اسلامی بایدباشد.

سیره عملی ائمه اطهارعلیهم السلام وزندگی آنان:

بابررسی دقیق مشخص می کند یک صورت کاملی ازحرکت اسلام اصیل که راه خودش راازدرون وعمق وجدان امت اسلامی بازکرده وبه حرکت وسیر خودادامه می دهدرامشخص نموده اند.

نهمین نورازانوارعترت مطهره

مادراین مختصر به بعضی ازجوانب شخصیت علمی واجتماعی نهمین نورازانوارعترت مطهره که دربیت نبوت ووحی ونزول قرآن ونزول ملئکه وجبرئیل امین پرورش یافته می پردازیم.

وی فرزند ائمه برگزیده ویکی ازسلسله حلقات طلائی ازآن بیت است آنان برگزیدگان اهل زمین اند هم ازلحاظ علم ودین وزهد وتقوی وراهنمائی بندگان خداوند.

حضرت امام محمد بن علی الجواد علیه السلا م اوانسان یگانه ای است که همه این صفات دروی مجتمع است واینها خصائص امامت دینی وولات وزمامداران شرعی می باشد.

امام محمدجوادعلیه السلام وطیب نشات و ولادت

وی امام محمد بن علی ابن موسی الکاطم بن جعفرالصادق بن محمدالباقربن علی السجاد بن الحسین الشهید بن علی بن ابی طالب علیهم السلام می باشد.

ودرفضیلت این سلسله نسب شریف آمده است که مامون عباسی می گفت :

اگرنام این سلسله رابرافراد کرخوانده شود هماناهمه آنها شنوامی شوند به اذن خداوندعزوجل.

احمدابن حنبل که رئیس حنابله است می گوید اگراین سلسله سند بردیوانه خوانده شودازدیوانگی خلاص خواهدشد.

مادرامام جوادعلیه السلام :

اوراخیزران خوانده اند امام موسی الکاظم درباره اش می فرماید:اوسیده ای بود عظیم القدرومنزلت .

ولادت حضرت :

امام جواد علیه السلام درمدینه منوره دردهم ماه رجب سال ۱۹۵هجری متولدشدند.

کنیه آن حضرت:ابوجعفر.

القاب شریف آن امام ازآنجائیکه امام محمدبن علی الجواد به نبوغ وکثرت علم شناخته شده است وهمچنان بکثرت جودسخاء وکرمش ونیزمنزلت خاص خویش نزدخداوند سبحان برای همین جهت اوبه جوادوتقی ومنتجب وعالم ربانی نام برده شده است.

حاکمان درعصرامامت ایشان: مامون عباسی ومعتصم عباسی بوده.

زندگی آن حضرت :

مرحله اول:درعهد امامت پدربزگوارش این مرحله کوتاه اززندگی مبارک این امام که به مدت هفت سال بطول انجامید.

مرحله دوم زندگی ایشان که پس ازشهادت رسیدن پدرکه مدت هفده سال بطول انجامیدواین مرحله ازحیات وزندگانی حضرت خود به دوبخش تقسیم می شود:

بخش اول امامت ایشان درعهد مامون عباسی که مدت پانزده سال بطول انجامید واین طولانی ترین مرحله ازمراحل حیات کوتاه وی است که ازسال ۲۰۳تا۲۱۸هجری می باشد.

بخش دوم: که مدت زندگانی حضرت درزمان معتصم عباسی می باشد و

ازسال ۲۱۸تا۲۲۰هجری شروع وخاتمه یافت.

نص برامامت حضرت

ازمحمدبن یحی ازمعمربن خلادگفت .ازامام رضا علیه السلام شنیدم ومطلبی درحضور حضرت مطرح شد حضرت فرمود چه حاجتی به آن دارید این ابوجعفراست من اورادرجای خودم قراردادم مااهل بیت کودکانمان ازبزرگانمان ارث می برندنشانه بجای نشانه دیگر.

الکافی ۱/۲۵۶وارشادالقلوب ۲/۲۷۶

علم ودانش حضرت که دلالت برامامت وی دارد

حضرت درمباحثات که باافرادمشکوک ومرتاب داشته وراجع به امامت آن حضرت درشک وتردید بودند می فرماید:

من آگاه ترازانساب آنان ازپدرانشان می باشم بخداسوگند من باطن وسریره آنان وظواهرآنان رامی دانم ومن به همه آنهاآگاهی دارم وحتی مصیری که آنان می روندحق می گویم وراست برزبان جاری می کنم علمی است که خداوند درما به ودیعه گذاشته است قبل ازهمه مخلوقات وپس ازبوجود آمدن آسمان وزمین بجانم سوگند اگرباطل برعلیه مایورش نمی آوردودولت کفرغلبه پیدانمی کرد ومنکرین وکفاربرعلیه ماهم دست نمی شدندسخنی می گفتم که اولین وآخرین متعجب شده ودرآن بمانند موسوعه الامام الجواد علیه السلام للقزوینی ج ۱/

شباهتهائی بین امامت حضرت ونبوت حضرت عیسی وزکریا

حکمت خداوندی اقتضاءداشت که ولادت حضرت درزمان شباب حضرت رضاعلیه السلام اتفاق نیفتد بلکه حضرت درعمر چهل وپنج ساله پدرتقریبامتولد شوند درآن وقتی که بعضی ازافراد درامامت امام رضاعلیه السلام تشکیک می کردند واستدلال می کردند که امام عقیم است وامام که عقیم نمی شودواین تشکیکات قبل ازولادت آقاامام جوادعلیه السلام بود وازحضرت رضا علیه السلام سوال می کردندازاین موضوع حضرت جواب می داد به یکی که این سوال راکرده بود فرمود زمان زیادی ازشب وروزنمی گذرد تااینکه خداوند فرزند پسری به من عنایت کند که فارق حق وباطل است .

پس ازاینکه نورنهمین نورازانوارمحمدیه طلوع کرد حضرت امام رضاعلیه السلام فرصت راغنیمت شمرده برای نص برامامت وپایه گذاری اساس امامت وی برای مردم مسلمان .

حضرت امام رضا علیه السلام به یکی ازاصحابش بنام صفوان بن یحی می فرماید که امامت وجانشینی پس ازخودش به فرزند گرامیش حضرت جوادعلیه السلام می رسد .وی عرض می کندفدای توشوم این فرزند سه ساله ؟امرامامت به او محول می شودحضرت فرمودچه ضرری دارد؟حضرت عیسی ابن مریم نیزاقامه حجت کردوسه ساله بود /الامام الجواد من المهد الی اللحد۴۸

همه میدانند که کودکان وقتی که متولد می شوندهیچ چیزنمی دانند خداوندمتعال می فرماید والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا وجعل لکم السمع والابصار والافئده لعلکم تشکرون نحل /۷۸

وخداوندشماراازشکم مادرانتان خارج نمود درحالی که هیچ چیزنمی دانستید وبرای شما گوش وچشم وعقل قرارداد تا شکرنعمت اورابه جای آورید.

نگاه های طفل هم متمرکزنمی باشد صداهارامی شنود ولی چیزی نمی بیندوفرقی بین آنهانمی گذارد وباید روزها وماههاوسالهابگذرد تاکودک حروف وکلمات رایادبگیرد وباآن کلمات که شنیده سخن بگویدوآگاهیهای وی یکی پس ازدیگری تدریجا بازشودودرک شعوروی به مرورزمان رشد کند و نیازبه زمانی طولانی دارد.

امام جواد علیه السلام یگانه نوعی ازبشریت اند که این مسیررا)مسیرتحول زندگی را)شکافته وازقوانین طبیعی جلو تررفته ودرگذشته اندوایشان به تعلیم وادراک که مراحل عمررا وزمان رابگذرانند وهمچنین به تعلیم وپرورش یافتن نداشته بلکه ولادت آنان همراه بارشد کامل وعقل وادراک وافروشناخت تام و تمام بوده است واین همه باقدرت کامله الهی تحقق پیداکرده است واوبرهمه چیزقادروتوانااست واهل بیت پیامبر ازآن اشخاص وافرادنادربشریت بودند.

وقرآن کریم به این معنی تصریح داردکه این یک چیزممکن است حضرت یحی ابن زکریا علیه السلام است که خداونددرحق اوفرموده وآتیناه الحکم صبیا مریم /۱۲مافرمان نبوت وعقل کافی درکودکی به او دادیم .

درحالیکه یک کودک بیش نبود وبچه سه ساله بود چنانچه از ابن عباس وامام رضا علیه السلام روایت شده است .

ودرداستان حضرت مریم علیها السلام خداوند متعال می فرماید:قالو کیف نکلم من کان فی المهد صبیا قال انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا مریم۲۹-۳۰ آنان گفتند چگونه باکودکی که درگهواره است سخن بگوییم ودرحالیکه یک روزبیشتر

ازعمرش نگذ شته است پس به اذن خداوندسبحان به سخن آمدوفرمود انی عبدالله .من بنده خدایم اوکتاب آسمانی به من داده ومراپیامبرقرارداده است .

چنانچه ابن عباس واکثرمفسرین این حدیث راروایت کرده اند که اقراربه عبودیت کردوخودش رابنده خدادانست تااینکه به وی نسبت ربوبیت والوهیت داده نشود اتانی الکتاب وجعلنی نبیا خداکتاب برمن فرستاده ومراپیامبرقرارداده است .

خداوندتبارک وتعالی عقل وی رادرکودکی کامل کرده وبسوی بندگانش اورا فرستاده است وپیامبر مبعوث به همه مردم بود ودرآن زمان مکلف بودازلحاظ عقلی ولذامعجزه داشت وخداونداین معجزه رادرسه جای قرآن ذکرکرده است درسوره مریم چنانچه گذشت ودرسوره آل عمران آیه ۴۵-۴۶اذقالت الملئکه یامریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح بن مریم وجیها فی الدنیا والاخره ومن المقربین ویکلم الناس فی المهدوکهلا ومن الصالحین

(به یادآورید)هنگامی راکه فرشتگان گفتندای مریم خداوندتورابه کلمه ای ازطرف خودش بشارت می دهدکه نامش مسیح عیسی پسرمریم است درحالیکه دراین جهان وجهان دیگرصاحب شخصیت خواهدبودوازمقربان الهی است.

چون فرشتگان مریم را گفتند که خداوند تورابه کلمه ای که نامش مسیح (عیسی )پسرمریم است بشارت می دهدکه اودردنیاوآخرت آبرومند وازمقربان درگاه خدااست .

وباخلق درگهواره سخن می گوید بدانگونه که دربزرگی واوازجمله نیکویان جهان است .

ودرسوره مائده آیه/۱۱۰میفرماید اذ قال الله یاعیسی ابن مریم اذکرنعمتی علیک وعلی والدتک اذاید تک بروح القدس تکلم الناس فی المهد وکهلا واذعلمتک الکتاب والحکمه والتورات والانجیل واذتخلق من الطین کهیئه الطیرباذنی فتنفخ فیهافتکون طیرا باذنی وتبرئ الاکمه والابرص باذنی واذ تخرج الموتی باذنی واذ کففت بنی اسرائیل عنک اذ جئتهم با البینات فقال الذین کفروا منهم ان هذاالاسحرمبین.

ای پیغمبرمردم رامتذکرگردان که خداعیسی ابن مریم راگفت بخاطرآرنعمتی راکه بتوومادرت عطاکردیم آنگاه که تورابه تاییدروح قدسی توانا ساختم که درگهواره بامردم سخن گفتی وآنگاه توراتعلیم کتاب وحکمت کردم وبتوعلم تورات وانجیل آموختم وهنگامی که ازگل شکل مرغی به امرمن ساخته ودرآن دمیدی تابه امرمن مرغی گردید وآنگاه که کورمادرزاد وپیس رابه امرمن شفادادی ومردگان رابه امرمن ازقبربیرون آوردی وانگاه که دست ستم بنی اسرائیل راازسرتو کوتاه کردم وقتی که تو بامعجزات روشن به هدایت آنها آمدی وکافران بنی اسرائیل باز(به انکارتو)گفتنداین معجزات عجیبه حیرت انگیزاوجزسحری آشکارنخواهدبود. مفسرین ذکرکرده اندکه روح القدس همان جبرئیل است چناچه خداوندمی فرماید:

قل نزله روح القدس من ربک بالحق یثبت الذین آمنوا وهدی وبشری للمسلمین.نحل /۱۰۲

یاملک مقرب دیگری ازملئکه مقصودباشد یااینکه روح که ازجنس ملئکه نمی باشد که درمواضع مختلفی درقرآن ذکرشده است هماننداینکه خداوند می فرماید:تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.

ویادرجائی دیگرمیفرماید: ینزل الملئکه بالروح من امره .

قول خداوندکه می فرماید (ایدتک(التایید یعنی قدرت وکمک پس معنی آن چنین است خداوندتعالی به حضرت عیسی کمک کرده است به روح القدس واماچگونگی این اعانت وتقویت خداوندسبحان به آن عالم است.

بعدازبیان همه آنچه راکه عنوان کردیم برای ماآسان می شود که معتقد شویم که کودک می تواند تکلم کند درروز ولادت خودش باتایید خداوند تعالی بوسیله روح القدس وامکان رسیدن یک کودک به درجه پیامبری ونازل شدن کتاب آسمانی براو.

وازاین رودیگربرای ما مشکل نخواهد بودکه معتقدشویم که کودک سه ساله به درجه نبوت برسد (وآتیناه الحکم صبیا(همانطورکه پیامبری نص الهی است که ازطرف خداوند معین می شود همچنان امامت نص وتکلیف الهی است ازجانب خداوند ونص پیامبرگرامی اسلام وتصریح ازامام سابق به امام لاحق بعدی .

اجماع علماء بسیاری وروات احادیث مرویه ازرسول الله صلی الله علیه وآله درموردائمه اثنی عشرکه بعداز پیامبرمی باشندودربعضی ازاحادیث اسامی ائمه ذکرشده است واحادیث بسیارزیادی است که روایت شده ازطرق متعدد وکتابی درحول ومحوراین حدیث نوشته شده اعم ازصحاح سته وغیرآن صحاح ازتالیفات مذاهب دیگر اسلامی که ازجمله می توان تنزیل القرآن ازحافظ ابی نعیم اصفهانی ومناقب ازاخمد بن حنبل وفرائدالسمطین ازحموینی ومطالب السوول ازمحمدبن طلحه شافعی وکفایه الطالب ازشافعی گنجی ومصادرمعتبرزیاددیگری وهمچنین این حدیث بخاری ومسلم وحمیدی چنانکه عمرابن الخطاب خودیکی ازراویان این حدیث است واین راعلی ابن مسیب ذکرکرده است .

امام جوادعلیه السلام ونقش دینی واجتماعی وی

امام جواد بین مردم متواضع بودوامورمسلمین رابه نحواحسن انجام میداد وراه وروش آباء واجداد طاهرین خودرامی پیمودوهمینطورآماده نمودن اتباع مخلص خودچه ازجهت علمی وچه ازلحاظ روحی که به آنان قدرت استمراروبه دوش گرفتن پرچم هدایت وحق راداشته باشند ومبارزه باانحرافاتی که درجوامع اسلامی بودکه این انحرافات ناشی ازعملکرد سلطه ظالمان برسر مردم مسلمان بود.وعلی رغم صغرسن ایشان درهنگامی که زمام امامت رابردوش گرفت ودرآن وقت عمرشریفش هفت سال بوددرعین حال گروه گروه ازمردم مراجعه به حضرت مینمودند وپاسخ سئوالات واستفسارات خودشان رادریافت می کردند.

درروایات آمده است که درموسم حج فقهاء بغداد و امصار و دیگر اقطار جوامع ا سلامی وعلماء آنهاجمع می شدندوشماره آنهابه هشتاد نفرمی رسید به قصدخانه امام صادق علیه السلام حرکت کردندوامام جوادعلیه السلام درآنجابودشخصی ازمیان آن جمع برخواست وسوال خودرامطرح کرد وسوالات متعددازحضرت می کرد وحضرت جواب آن سوالات رافرمود خوشحال شدند وحضرت راسپاس ودرود گفتند این جمعیت از مجلس حضرت پراکنده شدند درحالیکه عظمت خیره کننده وفکربازوکمال علم حضرت عقل ودانش آنهارا مسخر کرده بود.

حضرت جوادعلیه السلام ارتباط مستمروپی گیربامردم داشتند وبه امور مهمه مردم اعم ازشیعه وسنی درهمه اقطار وسرزمینهای اسلامی رسیدگی می فرمودند تاازمسیرصحیح اسلامی دورنشده واموردین ودنیای آنان برصلاح باشد.

درروایت علی ابن مهزیارازمحمدبن الحسن الاشعری آمده است که وی گفت بعضی بنی اعمام مابه آقا ابی جعفر الثانی علیه السلام عرض کردند چه می فرمائی درباره دختربچه ای که عموی وی اورابه عقد فردی دراورده است وحال که به سن بلوغ رسیده است ازاین ازدواج اباء کرده است ؟حضرت بادست خط مبارک خودنوشت این دحتربچه پس ازسن بلوغ به آن ازدواج اجبارنمی شودوامرازدواج به دست خودش می باشد.

مورخین روایت کرده اندازاحمد بن حدید که باجماعتی ازاصحاب خودبه قصدحج خارج شدند ودربین راه عده راه زن به آنان هجوم آورده و هرآنچه داشتند ازاموال ومتاع باخودبردند وقتی به یثرب رسیدنداحمد بن حدید به خدمت حضرت جوادعلیه السلام شرفیاب شد وآنچه برسرآنان آمده بود به حضرت عرضه داشت حضرت مبلغ دینارهائی را به اوعطا کردند به همان اندازه ای که ازآنان غارت شده بود وهمچنین حضرت دستور دادند برای آنان لباس وپوشاک آوردند وبااین عمل حضرت آنان راازاین محنت نجات داد وهرآنچه ازآنان برده بودند بادست ودلبازی تمام به آنها عطا کردند

حضرت جوادعلیه السلام درهمه گرفتاریهای مردم ودر مصیبت والام آنان باآنها بود به فقراء وضعیفان مردم دست کمک داشت وبا این بر واحسان مالک دلها وعواطف انسانی مردم شدند ومردم مخلص آن حضرت شده وایشان رادوست داشتند.

درزمینه دین گرایی وتوجه به مسائل دینی حضرت جواد علیه السلام خطاب به محمدالفرج می فرماید اگر از نماز فراغت پیداکردی بگو:

رضیت باالله ربا وبمحمد نبیا وبالاسلام دینا وبالقرآن کتابا وسپس ائمه رایکی پس ازدیگری شمردند تا آخر.

سپس حضرت آن دعائی راکه پیامبربعدارنمازخودمی فرمود به وی یاد دادند:

اللهم اغفرلی ماقدمت واخرت ومااسررت ومااعلنت واسرافی علی نفسی وماانت اعلم به منی اللهم انی اسئلک خشیتک فی السروالعلانیه وکلمه الحق فی الغضب والرضا والقصد فی الفقروالغنی.

 

امام جوادعلیه السلام وجایگاه علمی او:

زندگی امام علی رغم کوتاه بودن مدت زندگی ایشان درجهت کسب دانش ورفع مناره های دانش وتقویت اصول وقواعد آن سپری شد.

امام محمدجوادعلیه السلام درمدت امامت خودکه حدود هفده سال بطول انجامید درغناء این مدرسه علمی وحفظ تراث آن درمدت اقامت آن حضرت دربغدادبه تدریس وبحث وگسترش این دانش کوشا بودند.

وهمچنین حضرت درروشنگری افکاروآشنائی مردم به معارف وآداب اسلامی فعالانه دراین میدانها حضور داشتند.

درمدرسه علمی حضرت جمهورزیادی ازعلماء ورواه ودانش طلبان بودند که ازآن حضرت علوم مختلف اسلامی اعم ازعلم کلام وعلم فلسفه وعلم فقه رافراگرفتند.

ازجمله امتیازات آن دوره رامی توان اعتماد برنص روایت رسیده از پیامبرگرامی اسلام وهمچنان استنباط دقیق ازکتاب وسنت وپای بندی به اصول استنباط که کاشف محتوای علمی این دومصدربود شمرد.

علاوه برآن به علوم ومعارف عقلی نیزاهتمام خاصی می شد که ائمه اطهارعلیهم السلام وشاگردان بزرگوارآنان دررشد وشکوفائی آن وغنا وتوسعه آن سهم بسزائی داشتند که این خود زیربنای محکمی برای فکر اسلامی وفهم شریعت اسلامی بوجودآورد.

حضرت جوادعلیه السلام :درعلوشان وعلم وعقل وکمال وفضل وادب وحکمت به مرتبه ای نائل شدند که هیچ احدی ازاهل زمانه باآن حضرت قابل مقایسه نبود.

درروایت بحرانی داردکه شخصی بلند شد وگفت:یابن رسول الله درباره شخصی که به زنش خطاب میکند و میگوید انت طالق بعدد نجوم السماء شما را طلاق دادم بعد د ستاره های آسمان؟ حضرت فرمود ای شخص سائل بخوان کتاب خداوند تبارک و تعالی می فرماید: الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسان.

حافظ برسی میگوید:از حضرت روایت شده است که حضرتش را به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله پس از شهادت پدرش علی بن موسی الرضا علیهماالسلام آوردند در حالیکه حضرت کودک بود پس به طرف منبر آمد و یک پله بالا رفت و شروع به سخن فرمود. حضرت خود را چنین معرفی فرمود:”انا محمد ابن علی الرضا انا الجواد انا العالم بانساب الناس فی الا صلاب انا اعلم بسرایرکم و ظواهرکم و ما انتم صائرون الیه .

من محمد بن علی الرضا هستم من جوادم من عالم به انساب مردم در اصلابشان هستم من آگاه به اسرار شما و ظواهر شما می باشم و آنچه راشما در آن مسیر خواهیدبود علمی است که خدا وند به ما عنایت فرموده است قبل از آفرینش همه انسانها و همچنان بعد از فناء آسمانها و زمین ها هر آینه اگر تظاهر اهل باطن و دولت اهل ضلال نبود و زیاد شدن اهل شک من چیزی می گفتم که اولین و آخرین همه متعجب می شد ند .پس حضرت دست روی لبهای مبارک گذاشتند و فرمودند: یا محمد ساکت باش همانگونه که پدران تو قبل ازتو سکوت اختیار کردند.

شیخ محمود شیخانی می گوید: دا ستانی واقع شد برای یکی از خلفاء در هنگامی که مریض شد نذر کرد بر خودش تا که اگر خدا او را عافیت دهد به مال کثیری تصدق کند که این مال کثیر را نا مشخص و مبهم عنوان کرد سپس فقهاء را حاضر کرد و از آنان حکم مال کثیر را استفتاء کرد که حالا مال کثیر چه میزان است.پس هر کدام از فقهاء یک چیزی عنوان کردند پس حضرت محمد الجواد فرمودند اگر نیت کردی از مال کثیر و مقصودت از مال کثیر دینار بوده است پس هشتاد دینار صدقه بدهید یا اگر مقصود تو از مال کثیر درهم بوده است هشتاد درهم صدقه بدهید.

فقهاء حاضر گفتند: ما در کتاب و سنت این چنین حکمی را نداریم و نمی شناسیم. حضرت فرمودند: خداوند فرموده است لقد نصرکم الله فی مواطن کثیره خداوند می فرماید که در مواطن زیادی شما را یاری کرده است وخود نصر و پیروزی از اقسام عافیت است و وقایع و جنگهای حضرت هشتاد واقعه بوده است.( کتاب الامام محمد بن علی الجواد علیه السلام.عنوان العلم و الفضائل و الطهاره.)ص ۳۲-۳۳

 

محدثون که از ویژگی های حضرت شمارش کرده اند از صفات حضرت و تراث گرانبهای وجایگاه حضرت و این بعضی آنچه است که گفته اند.

سبط بن الجوزی در تذکره الخواص ص ۳۵۸ می گوید:او محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و کنیه حضرت ابو جعفر راه و روش پدر در علم و تقوی و زهد وجود را پیموده است و در آن مسیر گام نهاده است.

زرکلی در کتاب الاعلام جزء ۶/۲۷۱می گوید: حضرت در شرف دارای مکانی بالا بودند همانند اسلاف خویش بسیار باهوش و دارای فصاحت و بلاغت و بسیار حاضر جواب.

ابن خلکان در وفیات العیان ۴/۱۷۵ درباره امام ذکر کرده است که آن حضرت از پدران گرامی خود روایت نقل می کرده است و مسند روایت پدران بزرگوارآن حضرت بودند تا سلسله سند به علی بن ابیطالب می رسیده است و آنحضرت حکایتها و اخباربسیار زیادی را دارند.

و اما ذهبی از حضرت چنین می گوید: محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام از بلند مرتبه های آل بیت پیامبر بوده اند.( تاریخ اسلام.( ص ۳۸۵

ابن حجر الهیثمی مامون اراده کرد که دخترش را به تزویج حضرت در آورد ودر این خصوص مصمم شد که عباسیون وی را به این وصلت منع کردند وقتی مامون به آنان صفات حضرت را بیان کرد و گفت امتیازات بالای آنحضرت بر همه اهل علم و فضل زمانه خودش چه از لحاظ علمی و چه از لحاظ معرفتی و چه از لحاظ علم آن حضرت با توجه به سن کم آن حضرت بالاتراست در این خصوص اتفاق نظر کردند که شخصی را جهت اختبار علمی نزد حضرت بفرستند و در این خصوص یحیی بن اکثم را نزد حضرت فرستادند.یحیی از حضرت مسائلی را سوال کرد و حضرت جواب دادند به بهترین وجه و سوال را کاملا توضیح و تفصیل دادند و حضرت بر حق وارث پدر از لحاظ دانش و عطا بودند.( الصوائق المحرقه۲)/۵۹۸

 

گزیده ای ازفرمایشات حضرت جواد علیه السلام:

الدین عز و العلم کنز و الصمت نور و غایه الزهد الورع و لا هدم للدین مثل البدع.

دین عزت است و علم گنج است و سکوت نور است و هدف زهد دوری از محارم خداست و هیچ چیز ویران کننده دین مثل بدعتها نیست. (اعلام الهدایه.۳۹_۴۰(

اطاعت خداوند متعال در همه چیزهایی که بربنده اش واجب کرده است اعم از عبادات و امتثال اوامر و اجتناب هر آنچه موجب خشم خدا می شود برای مومن عزت است عزتی که بعد از آن عزت پایدار است و اطاعت از خداوند وی را ازعشیره بی نیاز می کند و جاه و مال و علم که اینها بزرگترین قله حقیقی است برای انسان در دنیا و پس ازرحلت از این دنیا و علم است که یکی از مصادیق صدقه جاریه است در صورتیکه این صدقه جاریه در جهت خدمت به مردم باشد.

عزت حقیقی در اطاعت خداوند سبحان و اجتناب از گناهان است وعلم است که باعث رشد و نموامتها و تقوای آنها در همه جوانب حیات و باعث یک حیات کریمه برای امت اسلامی می شود و زیاد سخن گفتن انسان رادر دامان گناهان و دروغ قرار می دهد وزهد و پرهیزگاری شان و قدرش را در نزد خداوند بالا می برد

و آن که بدعت گذار در دین خداست یعنی احکامی را به خداوند نسبت می دهد که هیچ از آن احکام مربوط به خداوند نمی باشد.این شخص مبدع مثل کسی می ماند که یک ساختمان عظیم را منهدم کند با ضرباتی سهمگین که بر آن ساختمان و عمارت وارد می آورد.

حضرت امام محمد الجواد علیه السلام در سخنی می فرماید:

“العلما غرباء لکثره الجهال بینهم”.

عالمان غریبانند به علت زیاد بودن نادانان بین آنان.

غربتی که علما در آن زندگی می کنند در وسط نادانان شدید تر از غربت دور از وطن و دیار است چرا که نادان خیلی دور است ازعلم و عالمان.

عالمان در بین جهال چنان ستمی را می کشند که شدید تر از این ستم و غربت نیست چون فردی که به عالمان گوش فرا دهد وجود ندارد و یا می شنود و آنرا درک نمی کند.

حضرت امام جواد علیه السلام در جایی دیگر فرمودند:

“اربع خصال تعین المرء علی العمل الصحه و الغنی و العلم و التوفیق”

چهار چیز است که انسان را کمک می کند بر عمل۱

: صحت بدن ۲: بی نیازی ۳: علم ۴: توفیق

عمل از مهم ترین اموری است که شریعت اسلامی بر آن تاکید نموده است و سفارش کرده است در عمل یک عزتی برای مومن است .

برای عمل در بهترین وجه آن مقدماتی لازم است از جمله صحت که

اساس عمل بر آن استوار است چرا که بدون آن انسان نمی تواند هیچ کار و تلاشی را به سرانجام رساند.

و دیگر غنی و ثروت است که منابع حیاتی را برای انجام آن عمل آماده می کند.علم هم آن کار را به بهترین شیوه و وجه و بهترین صورت فراهم می آورد. درانتها هیچ عملی ممکن نیست و انجام نمی شود مگر با توفیق و امداد خداوند متعال.

امام جواد علیه السلام در کلام دیگری می فرماید:

“الجمال فی اللسان و الکمال فی العقل”.

زیبایی در کلام است و کمال در عقل

کلمه طیبه صدقه است امام علیه السلام به ما یاد می دهد که حسن خلق از خلال کلام طیب و موعظه حسنه و با خوش رفتاری با برادران دینی و دوستی با آنان حاصل می شود و هر چه عقل انسان در پیمودن مراتب کمال بیشتر شود به خدا نزدیکتر شود و عبادت و بندگی را خالصا لوجهه الکریم انجام می دهد.

حضرت می فرماید: من اصغی الی ناطق فقدعبده فان کان الناطق عن الله فقدعبدالله وان کان الناطق عن لسان ابلیس فقدعبدابلیس .

فردی که به گوینده ای گوش فرا دهد پس اوراعبادت کرده است اگرگوینده سخن ازخداگوید پس خداراعبادت کرده است واگرگوینده اززبان ابلیس سخن گوید پس هماننداین است که ابلیس راعبادت کرده است.

اقا امام جواد علیه السلام امت راهدایت میکند که به دعوت کنندگان به گمراهی وانحراف گوش فراندهند چراکه آنان جنود مجهزشده ابلیس اند آن کسیکه به غنا گوش می دهد وبا مجالس لهو ولعب وآوازه خانی دم سازاست خداوند تعالی اوراجزء عابدان ابلیس قرارمی دهدواما اشخاصی که ازمستمعین مجالس وعظ وارشاد وکلام خداواولیاء اومی باشند درنزد خداوندازعبادت کننده گان خودش آنهارامحسوب می داردچراکه حدیث کننده وقاری قرآن سخن ازخداوندتبارک وتعالی می گوید.

امام علیه السلام میفرماید:

“من استحسن قبیحاکان شریکا فیه”

شخصی که بدی راخوب پندارد اودرآن بدی شریک است

امام علیه السلام دراین بیان به فریضه امربه معروف ونهی ازمنکراشاره دارد آنجا که خداوندمتعال به بنی اسرائیل خطاب می فرماید:کانوا لایتناهون عن منکرفعلوه لبئس ماکانوا یفعلون سوره مایده آیه ۷۹٫

آنهاازاعمال زشتی که انجام می دادندیکدیگررانهی نمی کردندچه کاربدی انجام می دادند.

بنی اسرائیل افعال زشت وقبیح همدیگررامنکرنمی شدندولذادرآن بدی وزشتی شریک بودند.

امام علیه السلام درجمله نورانی دیگری می فرماید:

“عزالمومن غناه عن الناس”

عزت مومن دربی نیازی اوازمردم است.حضرت امام جوادعلیه السلام مسیرعزت وکرامت رابرای مومن مشخص فرموده است چراکه ممکن است دست نیاز به سوی مردم نفس خودرا ذلیل وخوارنمایدمومن بایدهمیشه توکلش درهمه کارهای مربوط به زندگی دنیوی وآخروی به خداوندسبحان باشد.

تعویض پرده خانه خدادرروزعرفه

هر ساله در روز عرفه پرده خانه خدا تعویض شده و پرده قبلی نیز به رؤسا و سران کشورهای اسلامی اهدا می شود.

یکی از متعلقات کعبه که همواره مورد عنایت خاص مردم و حکومتها بوده پوشش یا همان “کسوه الکعبه” است. پرده کعبه در طول تاریخ شاهد تحولات بسیاری بوده و گاه دستمایه ای برای بهره برداریهای سیاسی و برخوردهای حاکمان و والیان نیز شده است.

نخستین پوشش خانه خدا

در مورد اینکه چه کسی اولین پوشش را برای خانه خدا قرار داد اختلاف وجود دارد، اما بیشتر مورخان بر این باور هستند که نخستین کسی که کعبه را پوشاند ابراهیم و اسماعیل (ع) بودند و در حدیثی امام صادق (ع) در مورد پرده کعبه فرموده است : ” اسماعیل همسر عاقلی داشت. او پس از بنای کعبه به اسماعیل پیشنهاد کرد که پرده ای روی دیوارهای کعبه کشیده شود. اسماعیل این پیشنهاد را قبول و بدنبال آن پشم بسیاری فراهم آورد و میان قوم خود تقسیم کرد تا آن را بریسند و آنها به سرعت چنین کردند. سرانجام پوششی فراهم شد که آن را قطعه قطعه بر کعبه آویختند و سه طرف این خانه مقدس پوشانیده شد و طرف چهارم را اسماعیل با برگ و الیاف گیاهی پوشانید.چون موسم حج رسید و زائران از نزدیک آن را دیدند خوششان آمد و هدایایی در اختیار اسماعیل قرار دادند که با کمک آنها طرف چهارم کعبه نیز پوشانیده شد.”

در روایت دیگری نیز از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود :”حضرت آدم (ع) کعبه را به وسیله مو پوشانید و حضرت ابراهیم با الیاف گیاهی و حضرت سلیمان با قباطی.”

البته روایت دوم که در آن پوشش کعبه به سه پیامبر نسبت داده شده که با سه جسم متفاوت کعبه را پوشاندند منافاتی با روایت اول ندارد که بگوییم : ” نخستین کسی که کعبه را با پارچه پوشانید اسماعیل و همسر او بودند.”

قبل از اسلام و در دوران جاهلیت ” نبیله بنت حباب” مادر عباس بن عبدالمطلب نخستین زنی بود که نذر کرد و برای آن پوششی فراهم نمود. قبل از اسلام کعبه در روز عاشورا پوشانده شد.

 

قریش نیز به خصوص در اواخر عصر جاهلیت همواره بر کعبه پرده می پوشاندند که رنگ آن یا سبز و یا زرد بود و جنس آن خز یا موی بافته شده، پوست و یا پارچه با نقشه راه راه از یمن و یا پارچه های عراقی بود. حتی گفته شده که پرده هایی از عهد جاهلیت تا زمان معاویه بر کعبه باقی مانده بود که مردم پیشنهاد کردند این پرده ها برداشته شود.

پرده خانه خدا در عصر اسلامی

در عصر اسلام اولین کسی که به کعبه پرده کرد پیامبر بزرگوار اسلام بود که در جریان فتح مکه این کار را انجام داد. جنس پوشش از پارچه یمانی بود و پیامبر آن را از بیت المال تهیه کرد.

در عهد ابوبکر از جنس پرده کعبه اطلاعی در دست نیست و در هیچیک از منابع موجود سخنی از آن به میان نیامده ولی در عهد عمر پرده کعبه از جنس ” قباطی” بود که نوعی پارچه مصری است. عمر به عامل خود در مصر نامه ای نوشت و از او خواست که پرده کعبه در آنجا بافته شود و از آن زمان به بعد پرده را مصر تأمین می کرد. عثمان نیز همین کار را می کرد و پرده از ” قباطی” تهیه می شد و گاهی هم از بردهای یمانی بود .

نگاهی به تاریخچه پرده خانه خدا

هر ساله در روز عرفه پرده خانه خدا تعویض شده و پرده قبلی نیز به رؤسا و سران کشورهای اسلامی اهدا می شود.

یکی از متعلقات کعبه که همواره مورد عنایت خاص مردم و حکومتها بوده پوشش یا همان “کسوه الکعبه” است. پرده کعبه در طول تاریخ شاهد تحولات بسیاری بوده و گاه دستمایه ای برای بهره برداریهای سیاسی و برخوردهای حاکمان و والیان نیز شده است.

نخستین پوشش خانه خدا

در مورد اینکه چه کسی اولین پوشش را برای خانه خدا قرار داد اختلاف وجود دارد، اما بیشتر مورخان بر این باور هستند که نخستین کسی که کعبه را پوشاند ابراهیم و اسماعیل (ع) بودند و در حدیثی امام صادق (ع) در مورد پرده کعبه فرموده است : ” اسماعیل همسر عاقلی داشت. او پس از بنای کعبه به اسماعیل پیشنهاد کرد که پرده ای روی دیوارهای کعبه کشیده شود. اسماعیل این پیشنهاد را قبول و بدنبال آن پشم بسیاری فراهم آورد و میان قوم خود تقسیم کرد تا آن را بریسند و آنها به سرعت چنین کردند. سرانجام پوششی فراهم شد که آن را قطعه قطعه بر کعبه آویختند و سه طرف این خانه مقدس پوشانیده شد و طرف چهارم را اسماعیل با برگ و الیاف گیاهی پوشانید.چون موسم حج رسید و زائران از نزدیک آن را دیدند خوششان آمد و هدایایی در اختیار اسماعیل قرار دادند که با کمک آنها طرف چهارم کعبه نیز پوشانیده شد.”

در روایت دیگری نیز از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود :”حضرت آدم (ع) کعبه را به وسیله مو پوشانید و حضرت ابراهیم با الیاف گیاهی و حضرت سلیمان با قباطی.”

البته روایت دوم که در آن پوشش کعبه به سه پیامبر نسبت داده شده که با سه جسم متفاوت کعبه را پوشاندند منافاتی با روایت اول ندارد که بگوییم : ” نخستین کسی که کعبه را با پارچه پوشانید اسماعیل و همسر او بودند.”

قبل از اسلام و در دوران جاهلیت ” نبیله بنت حباب” مادر عباس بن عبدالمطلب نخستین زنی بود که نذر کرد و برای آن پوششی فراهم نمود. قبل از اسلام کعبه در روز عاشورا پوشانده شد.

قریش نیز به خصوص در اواخر عصر جاهلیت همواره بر کعبه پرده می پوشاندند که رنگ آن یا سبز و یا زرد بود و جنس آن خز یا موی بافته شده، پوست و یا پارچه با نقشه راه راه از یمن و یا پارچه های عراقی بود. حتی گفته شده که پرده هایی از عهد جاهلیت تا زمان معاویه بر کعبه باقی مانده بود که مردم پیشنهاد کردند این پرده ها برداشته شود.

پرده خانه خدا در عصر اسلامی

در عصر اسلام اولین کسی که به کعبه پرده کرد پیامبر بزرگوار اسلام بود که در جریان فتح مکه این کار را انجام داد. جنس پوشش از پارچه یمانی بود و پیامبر آن را از بیت المال تهیه کرد.

در عهد ابوبکر از جنس پرده کعبه اطلاعی در دست نیست و در هیچیک از منابع موجود سخنی از آن به میان نیامده ولی در عهد عمر پرده کعبه از جنس ” قباطی” بود که نوعی پارچه مصری است. عمر به عامل خود در مصر نامه ای نوشت و از او خواست که پرده کعبه در آنجا بافته شود و از آن زمان به بعد پرده را مصر تأمین می کرد. عثمان نیز همین کار را می کرد و پرده از ” قباطی” تهیه می شد و گاهی هم از بردهای یمانی بود

سیاهی پرده خانه خدا

بردهای یمانی برای آن استفاده می کردند واولین کسی که آنرا با دیباج پوشانید ابن زبیر بود …. پس از پیامبر عمر ، عثمان وحجاج بر کعبه پارچه قباطی وپرده دیبا پوشانیدند .)) (۱)

(( …. از سوی سلاطین مصر همه ساله دو پرده یکی برای کعبه به رنگ قرمز ودیگری برای مرقد پیامبر ( به رنگ سبز ارسال می شد .))(۲)

؟(( از سال ۱۲۲۱ تا ۱۲۲۹ پوشش خانه از مصر نیامد وسعود خود خانه را پرده می پوشانید . نخست پرده از حریر سرخ بود و سپس به حریر سیاه تبدیل گردید … ))(۳)

(( در موسم حج بخصوص در روزهای نزدیک به تعویض پرده اندک اندک آنرا بالا می بردند و بر می چینند وبه جای آن پرده سفیدی می پوشانند و پس از انجام مراسم حج پرده نو بر آن می پوشانند .))(۴)

(( پس از اسلام هم اشخاص مختلفی ازقبیل معاویه ـ یزید ـ ابن زبیرـ حجاج وخلفای عباسی پرده هایی با رنگهای سبز وهنگامی قرمز وگاهی دوتا وچند تا پرده بر روی هم کعبه را پرده یا پیراهن می پوشانیدند.

ابن بطوطه در سفر نامه خود (رحله) می گوید :پیراهن خانه کعبه را در شهر شوشتر خوزستان، ایران از دیبای خالص می بافتند وبه کعبه می فرستادند زمانی هم در یمن از برد کسوت خانه را تدارک می نمودند ودر امپراطوری عثمانی سالهای متمادی پرده کعبه را در مصر از حریر ودیباج می بافتند …

اکنون چند سال است که در خود شهر مکه پیراهن خانه کعبه را با پارچه مخصوص مشکی که در حاشیه های بالائی آن آیات قرآن مجید که مربوط به حج وخانه کعبه است ودر حاشیه ‌پائین آن به شکل مربع مستطیل است نام پادشاه دولت سعودی را با ابریشم طلائی قلاب دوزی کرده اند .))(۵)

(( از زمان مأمون سه پرده می آویختند دیبای سرخ – قباطی(پارچه سفید رنگ) – دیبای سفید واین سه در سه موقع معین از سال تعویض می شدند اما دیبای سرخ وسفید قبل از موعد تعویض بر اثر دست زدن زائران خانه خدا کثیف می شدند لذا حکومت مجبور بود دوباره از همان پارچه بفرستند تا پرده کعبه را تعویض نمایند .))(۶)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ اصغر قائدان ، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره ، ص ۹۵

۲ـ اصغر قائدان ، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره ، ص ۹۶

۳ ـ سید کباری ، سیمای مکه ، ص ۱۶۱

۴ ـ سید کباری ، سیمای مکه ، ص ۱۶۲

۵ مهدی ملتجی ، فرهنگ دانستنیهای پیش از سفر به خانه خدا ، ص ۲۰۱

۶ ـ برگرفته از صفحه ۹۷ کتاب اخبار مکه و ما جاء فیها من الاثار ، محمد ابن عبد الله بن احمد ازرقی

بازتابی از شخصیت پیامبرصلی الله علیه وآله در سه قصیده ی زیبای عربی ق ۲

بوصیری و بُرده ی او :

اینک به شرح یکی دیگر از قصائد مهم زبان و ادبیات عربی می پردازیم که توسط شخصی به نام بوصیری که بنابر قول

مشهور اهل مصر و یا مغرب بوده است و در عهد ترکی مقارن با سالهای ( ۶۹۶ ـ ۶۰۸ ق ) می زیسته است . وی که شیعه زیدیه بود و در کتابت و شعر مهارت ویژه ای داشت ، از مشهورترین قصائدش « قصیده برده » و نیز « همزیه » او در مدح پیامبر اکرم (ص) می باشد ، اما برده بوصیری ، که در روایات علت نامگذاری آن ، به این خاطر بود که شاعر گویا قبل از سرودن این اشعار بیمار و حتی فلج بوده و پس از سرودن این اشعار زیبای خود در مدح پیامبر اکرم (ص) خواب می بیند که حضرت محمد (ص) به خواب وی آمده و ردای خویش را به وی عطا می کند و نیز دست مبارک خویش را بر پیکر بیمار شاعر می کشد و شاعر به هنگام صبح می بیند که هیچ گونه بیماری ندارد و به روایتی هم فلج بوده و از فلج رهایی می یابد ، اما هر چه هست این قصیده ۱۱۶ بیتی در مدح و ستایش پیامبر را می توان به جرات یکی از بی نظیرترین قصائد سروده شده در مدح پیامبر (ص) دانست این قصائد و علی الخصوص « برده » به زبانهای هندی ، فارسی، ترکی ، آلمانی ، فرانسوی و انگلیسی ترجمه گردیده است . این شعر در نهایت جزالت و استواری و کمال زیبایی و متانت و حسن اسعتمال فنون بدیعی ممتاز است . اینک به نمونه هایی از این قصیده زیبا اشاره می نماییم :

مطلع قصیده :

۱ ـ امن تذکر جیران بذی سلم

مزجت دمعا جری من مقله بدم

آیا به خاطر یاد همسایگان منطقه ذی سلم است ( منطقه ای میان مکه و مدینه ) که اشکی آمیخته با خون از چشمانت جاری نموده ای . مقصود شاعر از جبران ، پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) می باشد ( یعنی به خاطر ساکنان ذی سلم که همان پیامبر و ائمه بودند اشک پر خونی می ریزی ) .

 

۲ ـ ام هبت الریح من تلقاء کاظمه

و اومض البرق فی الظلماء من اضم

یا این که باد از سمت کاظمه ( مکانی در جنوب بصره ) بوی خوش پیامبر (ص) را می آورد و یا اینکه برقی در ظلمت شب از جانب کوه اظم ( نزدیک مدینه ) درخشیده است .

 

۳ ـ فما لعینیک ان قلت اکففا همتا

و ما لقلبک ان قلت استفق یهم

چشمانت را چه شده که وقتی به آنها می گویی باز ایستید ( از اشک ریختن ) مثل سیل جاری می گردند و قلبت را چه شده که وقتی که می گویی آرام باش ، دیوانه می شود و بی تاب می گردد .

 

۴ ـ ایحسب الصب ان الحب منکتم

ما بین منسجم منه و مضطرم

آیا عاشق می پندارد که عشقش در لابلای اشک ریزان و قلب سوزانش نهفته خواهد ماند .

 

۵ ـ نعم سری طیف من اهوی فارفنی

و الحب یعترض اللذات بالالم

بله ، زمانی که شبح و تصویر یار از چشمانم گذشت مرا بیدار کرد ( طوری که دیگر بی جواب شدم ) و عشق همیشه لذتها را با درد و رنج همراه می سازد ، یعنی عشق با اینکه لذت بخش است ولی سخت و دردناک است .

 

۶ ـ فان امارتی بالسوء ما اتعظت

من جهلها بنذیر الشیب و الهرم

این نفس امر کننده من به بدی ها هنوز ، از جهلش بیدار نشده و پند نگرفته است با وجود آنکه پیری و سپیدی مویم به او هشدار می دهد .

 

۷ ـ و النفس کالطفل ان تهمله شب علی

حب الرضاع و ان تفطمه ینفطم

این نفس همانند بچه است که اگر رهایش کنی ، به سوی شیر خوردن متمایل می گردد و اگر آن را از شیر باز بداری ، باز داشته می شود ( کنترل نفس به دست خود انسان است ) .

 

۸ ـ و خالف النفس و الشیطان و اعصهما

و ان هما محضاک النصح فانهم

با نفس خود ( نفس اماره ) و نیز با شیطان مخالفت کن و بر آنها عصیان کن و یا از آن دو پرهیز کن ، هر چند که خالصانه تو را نصیحت کنند .

 

۹ ـ محمد سید الکونین و الثقلین

و الفریقین من غرب و من عجم

محمد (ص) سالار و سرور هر دو جهان و سرور و سالار انس و جن و نیز دو گروه عرب و عجم است .

 

۱۰ ـ نبینا الامر الناهی فلا احد

ابر فی قول ( لا ) منه و لا ( نعم )

پیامبر عزیز ما که همیشه امر کننده به معروف و نهی کننده از منکر بود ، و هیچ کسی در گفتن کلمه ( نه ) و کلمه نعم ( بله ) ، بهتر و شایسته تر از او نبود . همیشه به جا و درست سخن می گفت .

 

۱۱ ـ هو الحبیب الذی ترجی شفاعته

لکل هول من الاهوال مقتحم

معشوق و محبوبی که امید شفاعت او می رود ، در تمامی سختی ها و مشکلات و ترس ها و غم ها ( شفاعت کننده ) خود اوست .

 

۱۲ ـ دعا الی الله فالمستمسکون به

مستمسکون بحبل غیر منفصم

دعوت به سوی خدا می کند و هر کسی به او چنگ بزند ، به ریسمانی ناگسستنی چنگ زده است .

 

۱۳ ـ فاق النبیین فی خلق و فی خلق

و لم یدانوه فی علم و لا کرم

نسبت به همه ی پیامبران در صورت و سیرت پیشی جست و آنها حتی در علم و کرم هم به او نمی رسند . پیامبر ما چه در حسن و زیبایی صورت و چه در حسن اخلاق سرآمد همه ی پیامبرن بود و بخشش و کرم او نیز فراتر از همه ی پیامبران و غیرقابل وصف بود و در علم نیز نظیری نداشت .

 

۱۴ ـ و کلهم من رسول الله ملتمس

غرفا من البحر اورشفا من الدیم

و همگی آنان از نبی اکرم (ص) خواهان جرعه ای از دریای بیکران او و یا ذره ای از باران بی حد و اندازه او می باشند . ( دریای علم او و باران رحمت و بخشش او ) . یعنی پیامر چون دریایی بود که همه پیامبران دیگر دوست داشتند جرعه ای از دریای کرم و باران رحمت وی بنوشند .

 

۱۵ ـ فانه شمس فضل هم کواکبها

یظهرن انوارها للناس فی الظلم

گویی که او چون خورشید رحمت و فضیلت و سایر پیامبران همچون سیارگانند که به دور آن خورشید می گردند و نور او را در تاریکی ها به مردم پخش می کنند .

 

۱۶ ـ کالزهر فی ترف و البدر فی شرف

و البحر فی کرم و الدهر فی همم

پیامبر (ص) در لطافت و نرمی همچون گل و در شرف و بلندی همچون ماه و در بخشش و کرم همچون دریا و در کارهای بزرگ و یا غمها و همت ها و تلاش ها ، دلی به وسعت همه روزگار داشت .

 

۱۷ ـ کانما اللؤلؤ المکنون فی صدف

من معدنی منطق منه و مبتسم

دندانهایش همچون مرواریدی نهانی داخل صدف است که معدن منطق و لبخند و تبسم اند .

 

۱۸ ـ لا طیب یعدل تربا ضم اعظمه

طوبی لمنتشق منه و ملتثم

هیچ بوی خوشی نمی تواند با خاکی که استخوانهایش را در بر گرفته برابری کند و خوشا به حال کسی که او را می بوید و می بوسد . ( خوشا به حال زائر حرمش )

 

۱۹ ـ و ان لم تکن فی معادی آخذا بیدی

فضلا و الا فقل یا زله القدم

اگر در روز رستاخیز دستم را نگیرد از روی لطف و کرم خویش ، پس آنگاه بگو که دیگر پایت لغزیده است . ( اگر در قیامت شفیع ما نباشد وای بر ما خواهد بود ) .

 

۲۰ ـ خدمته بمدیح استقیل به

ذنوب عمر مضی فی الشعر و الخدم

با این مدیحه و ستایش این گونه گناهان عمری را که به شعر سرایی و خدمت گزاری به دیگران گذاشته پاک می کنم، ( شاید با مدح نبی جبران گناهان گذشته کنم ) .

 

۲۱ ـ یا اکرام الخلق مالی من الوذ به

سواک عند حول الحادث العمم

ای بزرگوارترین و بهترین آفریده و مخلوق ، جز تو کسی را ندارم که به هنگام نزول حوادث قیامت به او پناه ببرم ( ادرکنی یا شافع الامم )

 

صفی الدین حلی و کافیه او در مدح پیامبر:

اما سومین قصیده ای که در مدح و ستایش نبی اکرم به بررسی و شرح آن می پردازیم ، قصیده ای است با نام « الکافیه البدیعیه فی المدائح النبویه » از صفی الدین حلّی که در سال ( ۷۵۰ ـ ۶۷۶ هـ . ق ) و در عهد ترکی یا مملوکی و یا عصر انحطاط بغداد سروده شده است . صفی الدین حلی یا عبدالعزیز بن سرایا بن علی بن ابی القاسم طایی ، در حله تولد و نشات یافت ، ( ما بین کوفه و بغداد ) ، او ابتدا به پادشاهان ارتقیه پیوست و آنان را مدح نمود و به هدایایی از جانب آنان نایل شد ، لذا این قصائد را با نام « ارتقیات » می خوانند ، ولی قصیده ای که در مدح نبی اکرم (ص) سروده در عالم ادبیات جایگاه ویژه ای برای خود دارد ، زیرا علاوه بر آنکه زیباییهای معنایی و لفظی و استعمال لغات دشوار و با تصنع را دارا می باشد ، دارای زیباییهای بسیار بلاغی است ، بدین صورت که هر بیتی از ابیات این قصیده ، شامل یک فن از فنون لفظی یا معنوی بدیع می باشد . و در هر بیتی یک صنعت بدیعی وجود دارد . اینک به نمونه هایی از این اشعار می پردازیم :

 

۱- ان جنت سلماً فسل عن جیره العلم

و اقر اسلام علی عرب بذی سلم

اگر به منطقه « سلم » آمدی از همسایگان کوه « علم » سوال کن « درباره ی نبی اکرم (ص) » و به عربهای ساکن ذی سلم درود و سلام برسان .

در این بیت از نظر بلاغی ، برائت مطلع و جناس مرکب و مطلق وجود دارد میان ، فسل و سلم « و سلام و سلم »

 

۲- فقد ضمنت وجود الدمع من عدم

لهم ، ولم استطع مع ذاک منع دمی

وجود اشک به خاطر فقدان و هجران آنان است ( ساکنان آن منطقه ) و با این وجود من هم نتوانستم جلوی اشک چشمم را بگیرم .

در این بیت نیز جناس ملقق وجود دارد میان من عدم و منع دم .

در حالی می مانم که اشکم همچون سیل جاری و ساری است و جسمم در میان استخوان هایم ، همچون گوشتی در روی قصابی است . ( از عشق نبی اکرم روحم از جسمم خارج می گردد و اصلا توانایی دوری از پیامبر را ندارم ) .

 

۳ ـ قد طال لیلی و اجفانی به قصرت

عن الرقاد ، فلم اصبح و لم انم

شبم طولانی گردید ، به طوری که پلک هایم برای آن کوتاه شدند ( بسته نمی شدند از شدت بی خوابی ) نمی توانستم چشمانم را حتی برای لحظه ای خواب ببندم ( خواب از چشمانم پریده بود ) و نه توانستم شب را به صبح برسانم و نه توانستم بخوابم .

در این بیت طباق وجود دارد میان ، ( لم اصبح و لم انم )

 

۴ ـ و جدی حنینی انینی فکرتی و لهی

منهم الیهم علیهم فیهم بهم

شادی و غم و فکر و همه مشغولیت هایم ، از ایشان و برای ایشان و در مورد ایشان و همراه است .

در این بیت صنعت هم لفّ و نشر وجود دارد . حروف جر مصرع دوم کاملا به ترتیب و به جا و هماهنگ با کلمات مصرع اول آورده شده است .

 

۵ ـ فمی تحدث عن سری فما ظهرت

سرائر القلب الا من حدیث فم

دهانم از اسرار قلبم گویا و حاکی است و اسرار قلبم جز با دهانم و زبانم هویدا نمی شود .

در این بیت هم رد العجز علی الصدر وجود دارد .

 

۶ ـ قالوا : اصطبر ، قلت صبری غیر متبع

قالوا : اسلهم ، قلت : ودی غیر منصرم

به من گفتند در مورد محبوبیت صبر کن . گفتم صبرم محال است ، گفتند که عشق او را فراموش کن گفتم که عشق من به او جدا نشدنی است .

 

۷ ـ قالوا : الم تدر ان الحب غایته

سلب الخواطر و الالباب ؟ قلت لم

گفتند آیا نمی دانی که پایان عشق زوال عقل و خاطرات است ، گفتم : نمی دانم . در این بیت فعل پس از لم به قرینه ی لفظی حذف شده یعنی « لم ادر »

 

۸ ـ من کان یعلم ان الشهد مطلبه

فلا یخاف للدغ النحل من الم

هر کسی که بداند ، برای رسیدن به شهد ، درد و رنج می طلبد ، از نیش زنبور هیچ ترسی ندارد .

در این بیت مراعات النظیر وجود دارد .

 

۹ ـ محمد المصطفی الهادی النبی

اجل فی الحجر عقلا و نقلا واضح اللقم

او همان محمد نبی است که از جانب خدا برگزیده شد و هدایت گر مردم است و او بهترین پیامبر و دارای برهانی واضح و روشن که در سوره « حجر » هم به عقل کامل او و نقل روشن و بی نقص او اشاره گردیده است .

 

۱۰ ـ امی خط ابان الله معجزه

بطاعه المضامین : السیف و القلم

درس نخوانده ای که خداوند معجزه وی را با به اطاعت در آمدن شمشیر و قلم در مقابل او به او عطا فرمود . او هم پیامبر شمشیر بود و هم قلم ، در هر دو کمال و اوج داشت ، ( هم در جنگها غالب بر کافران و مشرکان بود و هم در بیان و گفتار ) .

 

۱۱ ـ ابدی العجائب ، فالاعمی بنفثته

غدا بصیرا ، و فی الحرب البصیر عم

آشکارترین عجایب و معجزات را از خود نمایان می سازد ، کور با آب دهان وی بینا می شود و در جنگ هم دشمنان بینا را با معجزه اش کور می کند . در این بیت نیز صنعت طباق وجود دارد .

 

۱۲ ـ له السلام من الله السلام و فی

دار السلام تراه شافع الامم

درود و سلام بر او باد و سلام خداوند بر او باد ، بر کسی که در روز قیامت و یا در بهشت ، او را شفاعت کننده امت ها می یابی .

 

۱۳ ـ آراء وه و عطایاه و نقمته

و عفوه رحمه للناس کلهم

نظریاتش و عطایای او بخشش های او چشم او و عفو او همگی رحمتی است برای همه مردم . صنعت جمع بین الامور وجود دارد .

 

۱۴ ـ فجود کفیه لم تقلع سحائبه

عن العباد ، وجود السحب لم یقم

باران رحمت دستانش هیچگاه بر بندگان تمامی ندارد ولی باران ابرها روزی تمام می شود .

در این بیت صنعت تفریق وجود دارد .

 

۱۵ ـ فان سعدت فمدحی فیک موجبه

و ان سقیت فذنبی موجب النقم

اگر سعادتمند شدم ، مدح من برای تو ( ای پیامبر عزیز ) موجب و باعث آن بوده است و اگر بدبخت شدم ، گناهانم موجب بدبختی ام بوده است . ( در این بیت صنعت مقابله وجود دارد ) .

این نمونه هایی از اشعار مدحی شعرای بزرگ عرب زبان در مورد شخصیت والا و عظیم پیامبر اکرم (ص) می باشد .

در میان شعرای معاصر نیز ، شاعری با نام احمد شوقی که اهل مصر بود ، همزیه ای در مدح پیامبر دارد که بسیار زیبا و مورد توجه شاعران و ادیبان و ناقدان بسیاری در تاریخ بوده است . به علت ضیق زمانی و مکانی ، از آوردن این قصیده خودداری می کنیم و به شعری که در معارضه برده کعب بن زهیر از استاد ، دکتر انوار که از اساتید ادبیات و عرفان در دانشگاه تهران می باشند ، می پردازیم و چند بیتی از این قصیده زیبا را برای حسن ختام مقاله خویش می آوریم باشد که پیامبر عظیم الشان با این مدایح زیبا و ماندگار ؛ این حقیر پر از گناه را نیز در روز قیامت مورد شفاعت و رحمت خویش قرار دهد ، انشاء الله …

اما قصیده ای که ابیاتی از آن را می آوریم ، با نام الدره الانواریه فی معارضه البرده الکعبیه الی الحضره النبویه و الذروه العلویه .

 

و این قصیده این گونه آغاز می شود :

بالله معتصمی و القلب متبول

و بالنبی و بالاسلام مکبول

ریسمان چنگم به سوی خداست در حالی که دلم شیفته اوست و با اسلام به قید و بند کشیده شده است . این بیت در معارضه بیت اول « بانت سعاد فقلبی … که در اینجا شاعر می گوید مرا با سعاد و معشوقه و … کاری نیست بلکه تنها ریسمانی که چنگ می زنم ریسمان نبی اکرم و اسلم است .

و بالهدایه و الاطهار معتصمی

و بالوصایه حبل الحب موصول

و نیز من به ریسمان امامان چنگ می زنم و به وصی بودن ( علی (ع)) که کوه دوستی پیامبر با او پیوند می خورد .

و لا سعاد و لا لیلی تکلفی

قلبی بحب رسول الله مشغول

مرا نه سعاد و نه لیلی شیفته خود نمود ، بلکه قلبم ، شیفته عشق رسول خداست و خود را با آن مشغول نموده است .

ان الفواد هوی نحو الذی سکن

البطحاء من مکه منها تناویل

قلبم عاشق کسی است که در منطقه بطحا ( در مکه ) زندگی می کند که دارای عطاها و کرم های بسیار است .

 

پی نوشتها:

 

توضیح این که : هر شماره مربوط شرح لغات مربوط به یک بیت می باشد و به ترتیب ابیات از اول تا آخر بررسی نشده است .

۱ ـ متبول : مریض ، سعاد : نام محبوبه خیالی شاعر ، مکبول : بسته شده و در قید

۲ ـ غرابیل : ج غربال ( الک )

۳ ـ عتاق : شتران اصیل ، نجیبات : به همان معنا

۴ ـ مراسیل : ج مرسال : تندرو ، تیز پا

۵ ـ تسعی : نمامی کردن ، سخن چینی کردن

۶ ـ غوّاه : ج غاوی : گمراهان

۷ ـ آله حدباء : تابوت

۸ ـ مأمول : چیزی که آرزوی انسان باشد ـ آرمان

۹ ـ وشاه : ج واشی : نمام ، سخن چینان ، اقاویل : سخنان

۱۰ ـ تنویل : عطا ، بخشش ، کرم

۱۱ ـ بیداء : صحرا ، بیابان ، جای خالی

۱۲ ـ مدّرعا جنح الظلام : استعاره از در تاریکی راه رفتن

۱۳ ـ ضیغم : شیر ، محذر : بیشه

۱ ۴ـ غیل : بیشه پر از علف

۱۵ ـ مهنّد : شمشیری هندی که در برندگی و درخشش معروف بوده است .

۱۶ ـ مقله : کاسه چشم

۱۷ ـ اومض : درخشیدن

۱۸ ـ اضم : نام کوهی در مدینه

۱۹ ـ همتا : جاری شوند ، سیلاب شوند

۲۰ ـ استفق : آرام باش

۲۱ ـ منکتم : پوشیده و پنهان

۲۲ ـ منسجم : ریزان ( مقصد اشک )

۲۳ ـ مضطرم : پریشان و سوزان ( مقصود قلب )

۲۴ ـ طیف : شبح ـ تصویر

۲۵ ـ هرم : پیر و فرتوت

۲۶ ـ تفطمه : اگر از شیر بگیری

۲۷ ـ ثقلین : انس و جن

۲۸ ـ هول : سختی ، مشکل

۲۹ ـ مقتحم : شفاعت کننده

۳۰ ـ لم یدانوه : با او نزدیکی و برابری نکنند .

۳۱ ـ غرفا : جرعه ای از دریای بیکران

۳۲ ـ رشفا : درّه

۳۳ ـ النسم : آفریده ، مخلوق

۳۴ ـ اعیا : کور کردن

۳۵ ـ منفحم : غیر قابل درک

۳۶ ـ تکل : مریض کردن

۳۷ ـ الزهر : شکوفه ، گل

۳۸ ـ ملتثم : بوسنده

۳۹ ـ ذی سلم : نام منطقه ای

۴۰ ـ وضم : تخته قصابی

۴۱ ـ رقاد : خواب

۴۲ ـ لدغ : نیش زدن ، نحل : زنبور

۴۳ ـ جودس السحب : باران ابرها

۴۴ ـ اعدام : فقر ، نداری ، تمویل : عطا و بخشش

 منابع و مآخذ:

۱ ـ تاریخ الادب العربی ، شوقی ضیف ، دارالمعرفه ، بیروت.

۲ ـ الجامع فی تاریخ الادب العربی ، حنا الفاخوری ، دارالجیل ، مصر.

۳ ـ تاریخ الادب العربی العصرین المملوکی و العثمانی . د . نادر نظامی طهرانی .

۴ ـ النصوص من الأدب الجاهلی و الاسلامی ، د . نادر نظام طهرانی ، دانشگاه علامه طباطبایی.

۵ ـ النصوص من الأدب الانحطاط ، د . نادر نظام طهرانی ، دانشگاه علامه طباطبایی.

۶ ـ المجانی الحدیثه ، عن مجانی الاب شیخو ، مجلد ۲ ، دارالمشرق ، بیروت.

۷ ـ تاریخ ادبیات عربی ، محمد ترجانی زاده ، دانشگاه تبریز.

۸ ـ تاریخ ادبیات عربی ، محمد عبدالجلیل ، ترجمه د . آذرتاش آذرنوش

۹ ـ تاریخ بان و فرهنگ عربی ، دکتر آذرتاش آذرنوش ، انتشارات سمت.

۱۰ ـ تاریخ الادب العربی ، احمد حسن الزیات ، دارالمعرفه، بیروت.

۱۱ ـ المنجد الابجدی ، ترجمه ی استاد مهیار .

۱۲- نشریه پایگاه نور شماره ۱۰

بازتابی از شخصیت پیامبر (ص) در سه قصیده ی زیبای عربی (۲)

نویسنده:سید فضل الله رضوی پور

نامه مقوقس (پادشاه اسکندریه )

(حـاطـب بـن ابـى بلتعه )) حامل نامه رسول خدا مبنى بر دعوت ((مقوقس )) به قبول اسلام بود و چون نامه را خواند, احترام کرد

 

و آن را به یکى از زنان خود سپرد, سپس به رسول خدا نامه اى بدین مضمون نوشت : ((دانسته بودم که پیامبرى باقى مانده است , اماگمان مى کردم که در شام ظاهر مـى شود, اکنون فرستاده ات را گرامى داشتم و دو کنیزپرارزش و جامه اى و استرى براى سوارى خودت فرستادم )).

رسـول خـدا پیشکشى او را پذیرفت و دو کنیز را هم که یکى ((ماریه )) مادر ابراهیم است و دیگرى خواهرش ((شیرین )) و نیز استر سفیدى را که نامش ((دلدل )) بود برگرفت و فرمود: ((ناپاک , در گذشتن از پادشاهیش بخل ورزید با آن که پادشاهى او را دوامى نیست )).

((حـاطـب )) مـى گوید: زمانى که نزد او بودم به او گفتم : قریش و یهود بیش از همه باپیامبر ما دشمنى کردند و مسیحیان از همه نزدیکتر بودند و چنان که روزى موسى به آمدن عیسى بشارت داده است , روزى هم عیسى به آمدن محمد(ص ) بشارت داده است و چنان که تو یهود را به پیروى از انـجـیل دعوت مى کنى , ما هم تو رابه پیروى از قرآن فرا مى خوانیم , تو هم امروز باید از پیامبر ما پـیـروى کنى , ما تو را از پیروى ((عیسى )) نهى نمى کنیم , بلکه تو را بدان دعوت مى کنیم گفت : مـن خود در کار این پیامبر دقیق شده ام وبرهان نبوت او را درست یافته ام , بعد از این هم باز آن را بررسى خواهم کرد.

((حاطب )) مى گوید: در پنج روزى که میهمان شاه مصر بودم , از من بخوبى پذیرایى مى کرد و مرا گرامى مى داشت .

نوشته شده توسط محب الحسین برگرفته ازوبلاگ پیامبرمعراج