بایگانی: بهمن ۱۳۹۱

مناظره علمی امام جعفربن محمدالصادق علیهماالسلام

مناظره علمی امام صادق(ع

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفری ( شیعه ) در روز ۱۷ ربیع الاول سال ۸۳هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش “ام فروه ” دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. کنیه آن حضرت : “ابو عبدالله ” و لقبش “صادق ” است . حضرت صادق تا سن ۱۲سالگی معاصر جد گرامیش حضرت سجاد بود و مسلما تربیت اولیه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چینی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت ۱۹سال نیز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با این ترتیب ۳۱سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر یک از آنان در زمان خویش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فیض کسب نور می نمودند گذرانید.

بنابراین صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار می باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسیار ، به حد کمال علم و ادب رسید و در عصر خود بزرگترین قهرمان علم و دانش گردید . پس از درگذشت پدر بزرگوارش ۳۴سال نیز دوره امامت او بود که در این مدت “مکتب جعفری ” را پایه ریزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شریعت محمدی ( ص ) گردید .

زندگی پر بار امام جعفر صادق(ع) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی امیه ( هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان حمار ) که هر یک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (ع) را فراهم می کرده اند، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نیز در زمان امام (ع) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بیداد و ستم بر امویان پیشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در ۱۰سال آخر عمر شریفش در ناامنی و ناراحتی بیشتری بسر می برد.

عصر امام صادق ( ع )

عصر امام صادق ( ع ) یکی از طوفانی ترین ادوار تاریخ اسلام است که از یک سو اغتشاش ها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین ( ع ) رخ می داد ، که انقلاب “ابو سلمه ” در کوفه و “ابو مسلم ” در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است . و همین انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی امیه را برانداخت و مردم را از یوغ ستم و بیدادشان رها ساخت.

لیکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی امیه به بنی عباس طوفانی ترین و پر هرج و مرج ترین دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از دیگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ایده ئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود.

عصری که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرک پاسدار راستین اسلام ، یعنی امام ( ع ) ، موجب نابودی دین و پوسیدگی تعلیمات حیات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بیرون می شد . اینجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پیش و مسؤولیت عظیم بر دوش داشت . پیشوای ششم در گیر و دار چنین بحرانی می بایست از یک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بی دینی و کفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین باشد ، و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین به وسیله خلفای وقت جلوگیری کند.

علاوه بر این ، با نقشه ای دقیق و ماهرانه ، شیعه را از اضمحلال و نابودی برهاند ، شیعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پیشین ، آخرین رمقها را می گذراند ، و آخرین نفرات خویش را قربانی می داد ، و رجال و مردان با ارزش شیعه یا مخفی بودند ، و یا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصیت نداشتند ، حکومت جدید هم در کشتار و بی عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی یاران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار می داد ، چنانکه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند . “جابر جعفی ” یکی از یاران ویژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه می رفت.
alt

در بین راه قاصد تیز پای امام به او رسید و گفت : امام ( ع ) می گوید : خودت را به دیوانگی بزن ، همین دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خلیفه داشت از قتلش به خاطر دیوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نیز می باشد می گوید : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بیت حدیث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت … او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سینه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگویم و نزدیک است دیوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو:

حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا … ، ( یعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، یا روایت کرد ). آری ، شیعه می رفت که نابود شود ، یعنی اسلام راستین به رنگ خلفا درآید ، و به صورت اسلام بنی امیه ای یا بنی عباسی خودنمایی کند.

در چنین شرایط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احیا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و … ) در رشته های گوناگون علوم بودند ، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر یک از اینان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار میراث دینی و علمی و نگهدارنده تشیع راستین بودند ، و از طرف دیگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ویرانگر در میان مسلمانان نیز بودند . تأسیس چنین مکتب فکری و این سان نوسازی و احیاگری تعلیمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئیس مذهب جعفری ( تشیع ) مشهور گردد.

لیکن طولی نکشید که بنی عباس پس از تحکیم پایه های حکومت و نفوذ خود ، همان شیوه ستم و فشار بنی امیه را پیش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و انقلابیی بنیادی در میدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسین ( ع ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد.

مناظره علمی بسیار عجیب امام جعفر صادق(ع)

مقاله ذیل قسمتی از کتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفکر جهان شیعه- می باشد. این کتاب نوشته شده توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ است. بد نیست بدانید۲۵دانشمند در این مجمع در مورد شیعه دوازده امامی تحقیق کرده اند. در بخشهایی از کتاب مطالبی از امام صادق (ع) ثبت گردیده که این دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بیستم می باشد و خود متحیراند که چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنین اشارات علمی داشته اند. از شما تقاضا می کنیم این مطلب را با دقت مطالعه فرمایید.

امام جعفر صادق یکی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود. او در دوره ای که تدریس می کرد نه فقط هر روز درس میداد،ب لکه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت و ایرادهای انها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان او،در روزهایی که می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهد پس از خوردن غذا مراجعت می کردند تا در جلسه مباحثه شرکت داشته باشند. یکی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابو شاکر. ان مرد یک روز بعد از اینکه امام صادق از خواندن نماز فارغ گردید بحضورش رسید و گفت:ایا اجازه می دهی انچه می خواهم بگویم. جعفر صادق جواب داد بگو.
alt

ابوشاکر گفت:انچه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست وتو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی بکنی که وجود ندارد وبه این دلیل خدا وجود ندارد که ما نمی توانیم با هیچیک از حواس پنجگانه انرا درک کنیم.ممکن است بگویی با عقل بوجود خدا پی میبری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی که دعوی دانشمندی می کنی ومیگویی جانشینپیغمبر مسلمین هستی من بتو می گویم که در بین افسانه هایی که مردم نقل می کنندهیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یک خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم وافسانه ات را درباره خدای که دیده نمی شود نمی پذیرم.من خدایی را می پرستم که بتوانم با دو چشم او را ببینم

و.. در تمام مدتی که ابوشاکر مشغول صحبت بود امام حتی یکبار تکلم نکرد ووقتی گفته ابوشاکر باتمام رسید باز امام جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود که ابو شاکر حرف بزند.

سپس جواب داد:..تو گفتی که من افسانه سرایی می کنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم که دیده نمی شود.ای ابوشاکر تو که منکر خدای نادیده هستی،می توانی درون خود را ببینی؟

ابوشاکر گفت:نه
امام صادق فرمود:هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی که چون خدا رانمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست.

ابوشاکر گفت:دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی که موجود نیست دارد.
امام فرمود:تو میگویی چیزی که دیده نمی شودو نمی توان صدایش راشنید و آنرا لمس کرد وجود ندارد
ابوشاکر گفت:بله

امام صادق فرمود:آیا صدای حرکت خون را در بدن خود می شنوی؟

ابوشاکر گفت:مگر خون در بدن حرکت دارد؟!

امام فرمود:ای ابوشاکر خون هر چند دقیقه یک مرتبه در تمام بدن تو حرکت می نماید و اگر حرکت آن چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.آیا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟

ابوشاکر گفت:نه و من نمی توانم قبول کنم که خون در بدن من حرکت می کند.

جعفر صادق فرمود:آنچه مانع از این می شود که قبول کنی خون در عروق تو حرکت می کند جهل است و همین جهل مانع از آن می‌گردد که تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.
آیا تو ازمخلوقاتی که خداوند آفریده و آنها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر کار آنها زنده‌ای اطلاع داری؟

ابوشاکر گفت:نه

امام فرمود:تو فقط متکی به مشاهدات خود هستی و میگویی آنچه را نمی بینی وجود ندارد.آنها در کالبد تو بوجود می‌آیند رشد می کنند و دارای اولاد می شوند وبعد از مدتی از کار می افتند….ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می کنی.

ای ابو شاکر بدان که شماره موجودات جاندار که اینک در کالبد تو زندگی می کنند و میمیرند نه فقط از شماره تمامی آدمیان که در این جهان زندگی می کنند بیشتر است بلکه از شماره ریگهای بیابان بیشتر است.

چرا گفته اند کسی که خود را بشناسد خدای خود را می شناسد

ای ابوشاکر آیا این سنگ را می بینی که در پای دیوار کار گذاشته اند.

تو این سنگ را بی‌حرکت می‌بینی چون چشم تو حرکت آنرا نمی بیند وهر کس بتو بگوید در سنگ حرکاتی وجود دارد که حرکات ما که در اینجا جمع هستیم چون سکون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می کند.غافل از اینکه چون تو نادان می باشی نمی توانی به حرکت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد که بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند.(مجله علم چاپ امریکا در تاریخ جون ۱۹۷۳نوشت:توانسته اند با عکسبرداری بوسیله لیزر برای اولین بار حرکت مولکولها را بطور واضح ببینند ومدت فلاش دوربین عکاس که بوسیله لیزر عکس می‌گیرد یک تریلیونیم ثانیه است وبرای اینکه بدانیم یک تریلیونیم ثانیه در مقابل یک ثانیه چقدر کوتاه است می‌گوییم که متناسب است با یک شبانه روز از عمر مادر قبال ده میلیارد سال)….

ای ابوشاکر با اینکه هوا وسیله حیات تو وسایر افراد بشر است تو انرا نمی بینی و فقط وقتی که باد می وزد انرا حس می کنی.ایا می توانی منکر وجود هوا بشوی…. ای ابوشاکر انکار خالق کردن از جهل است نه عقل.

من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام.اما خدای توبه‌قول تو ساخته دستهای تو می باشد.آنچه من کردم و می‌کنم این است که با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم وزیادتر بعظمت اوپی ببرم
پایگاه خبری تحلیلی رویش

تفسیرایه امن یجیب المضطر

معنای روان آیه: «امن یجیب المضطر اذادعاه… » چیست و با توجه به معنا چرا و با چه سندی در مواقع خاصی پنج دفعه قرائت می شود؟

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ
۶۲نمل – یا کسى که دعاى مضطر را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد، آیا معبودى با خداست؟ کمتر متذکر مى‏شوید!
در سومین سؤال، از این سؤالات پنجگانه که مجموعه‏اى از یک بازپرسى و محاکمه معنوى را تشکیل مى‏دهد،سخن از حل مشکلات، و شکستن بن‏ بستها و اجابت دعاها است، مى‏گوید
آیا معبودهاى بى ارزش شما بهترند یا کسى که دعاى مضطر و درمانده را به اجابت مى‏رساند و گرفتارى و بلا را بر طرف مى‏کند؟! (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ).
آرى در آن هنگام که تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مى‏شود و از هر نظر درمانده و مضطر مى‏گردد، تنها کسى که مى‏تواند قفل مشکلات را بگشاید، و بن‏ بستها را بر طرف سازد، و نور امید در دلها ایجادنماید، و درهاى رحمت به روى انسانها درمانده بگشاید، تنها ذات پاک او است و نه غیر او.
از آنجا که این واقعیت به عنوان یک احساس فطرى در درون جان همه انسانها است، بت پرستان نیز به هنگامى که در میان امواج خروشان دریا گرفتار مى‏شوند تمام معبودهاى خود را فراموش کرده، دست به دامن لطف اللَّه مى‏زنند همانگونه که قرآن مى‏گوید: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ: هنگامى که سوار کشتى مى‏شوند خدا را مى‏خوانند در حالى که پرستش را مخصوص او مى‏دانند (عنکبوت- ۶۵).
سپس مى‏افزاید:
نه تنها مشکلات و ناراحتیها را بر طرف مى‏سازد بلکه شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد (وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ).
آیا با اینهمه معبودى با خدا است؟ (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
ولى شما کمتر متذکر مى‏شوید و از این دلائل روشن پند و اندرز نمى‏گیرید
(قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ)
منظور از خُلَفاءَ الْأَرْضِ ممکن است به معنى ساکنان زمین و صاحبان آن باشد، چرا که خدا با آن همه نعمت و اسباب رفاه و آسایش و آرامش که در زمین قرار داده انسان را حکمران این کره خاکى ساخته، و او را براى سلطه بر آن آماده کرده است.
مخصوصا هنگامى که انسان در اضطرار فرو مى‏رود و به درگاه خدا رو مى‏آورد و او به لطفش بلاها و موانع را بر طرف مى‏سازد، پایه‏هاى این خلافت مستحکمتر مى‏شود (و از اینجا رابطه میان این دو بخش از آیه روشن مى‏گردد).
و نیز ممکن است اشاره به این باشد که خدا ناموس حیات را چنین قرار داده که دائما اقوامى مى‏آیند و جانشین اقوام دیگر مى‏شوند که اگر این تناوب نبود تکاملى صورت نمى‏گرفت «۲».
تفسیر نمونه، ج‏۱۵، ص: ۵۱۸
استفاده از این آیه نورانی در دعا ها مستند به سند خاصی نیست چون در این آیه خداوندخود را اجابت کننده دعای مضطر معرفی کرده است از این ویژگی و صفت ربوبی در دعا استفاده می شود و در واقع خود را مضطر و خداوند را اجابت کننده دعوت مضطر دانسته و از او اجابت دعای خود را درخواست می کنیم .
معنی آیه “امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء” چیست؟

این دعا در آیه ۶۲ سوره نمل می باشد و معنی آن این است که (آیا بتهایِ بی ارزش بهترند یا کسی که دعای مضطر و درمانده را به اجابت می رساند و گرفتاری و بلا را برطرف می کند؟)

آری در آن هنگام که تمام درهای عالم به روی انسان بسته می شود و از هر نظر درمانده و مضطر می گردد، تنها کسی که می تواند قفل مشکلات را بگشاید و نور امید در دلها بپاشد، تنها ذات پاک خداوند است.جالب اینکه در بعضی از روایات این آیه تفسیر به قیا م حضرت مهدی ـ علیه‎ السلام ـ شده.

در روایتی از امام صادق ـ علیه‎ السلام ـ چنین آمده این آیه در مورد مهدی نازل شده، به خدا سوگند مضطر او است، هنگامی که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بجا می آورد و دست به درگاه خداوند متعال بر می دارد دعای او را اجابت می کند و ناراحتی ها را برطرف می سازد…

مسجدسهله

عدالت الهی از مسجد سهله ظاهر خواهد شد/ منزل پیامبران و اوصیاء و صالحان
خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: امام صادق(ع) می فرمایند: مسجد سهیل مسجدی که خداوند تبارک و تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده مگر این که در آن مسجد نماز به جای آورده است. عدالت الهی از آن مسجد ظاهر خواهد شد و قائم(ع) در آنجا مستقر خواهد شد… آنجا منزل پیامبران و اوصیاء و صالحان است.
یکی از مشهورترین مساجد اسلامی که در قرن اول هجری توسط قبایل عرب در سمت شمال غربی مسجد جامع کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر ساخته شده است؛ مسجد شریف «سهله» است که در منابع تاریخی از آن با نامهایی چون مسجد سهیل، بنی ظفر و عبدالقیس و …۱ یاد شده است.

این مسجد در زمینی خالی از سکنه که اطراف آن پوشیده از ماسه های قرمز است ساخته شده است. شکل هندسی آن تقریباً به صورت مستطیل با طول ۱۴۰ متر، عرض ۱۲۵ متر و مساحتی بالغ بر ۱۷۵۰۰ مترمربع است. ارتفاع دیوارهایی که آن را احاطه کرده حدود ۲۲ متر است که هر یک از اضلاع چهارگانه آن به وسیله برجهای نیم دایره ای از طرف خارج و به فاصله های مساوی تقویت می شوند. در میانه ضلع شرقی دیوار، مناره ای به ارتفاع ۳۰ متر وجود دارد. در اصلی مسجد در میانه ضلع شرقی در مجاورت این مناره قرار دارد.

مجموع فضای مسجد از دو قسمت شبستان و صحن تشکیل شده است: شبستان که در قسمت جنوب به طول ۱۲۰ متر و عرض ۵/۵ متر بنا شده است حدود ۶۶۰ متر مربع مساحت دارد و از طریق ایوانکهایی به عنوان ورودیهای شبستان به صحن مسجد متصل می شود که قدمت تاریخی این ایوانکها به قبل از ۷۵۰ق. می رسد. بقیه فضای مسجد به صحن اختصاص دارد. در طول اضلاع شرقی، غربی و شمالی مسجد نیز غرفه هایی ساخته شده است که در یک طرف ۳۶ غرفه، در طرف دیگر ۲۷ و در سمت در ورودی آن ۱۹ غرفه به چشم می خورد.

مقام های مختلف

در بخشهای مختلف صحن مسجد محرابهایی ساخته شده است که به نام پیامبران و ائمه اطهار(ع) نامگذاری شده اند و در اصطلاح آنها را مقام می خوانند. این مقامها عبارتند از: مقام حضرت ابراهیم(ع): این مقام در جهت شمال غربی و بین دیوار غربی و شمالی قرار دارد. در روایتی آمده است این مسجد، خانه حضرت ابراهیم خلیل(ع) بوده است که از آنجا به سمت قوم «عمالقه» رفتند.

مقام حضرت یونس(ع): این مقام در جهت جنوب غربی بین دیوار جنوبی و غربی قرار دارد.
مقام حضرت ادریس(ع): این مقام در بین دیوار شرقی و شمالی قرار دارد. این مقام را مقام عیسی(ع) هم می نامند. این قسمت از مسجد به بیت الخضر هم معروف است.
مقام حضرت صالح(ع): این مقام در سمت شرقی بین دیوار جنوبی و شرقی قرار دارد که به مقام صالحین، انبیا و مرسلین معروف است.
مقام امام سجاد(ع): این قسمت در میانه مسجد کمی مایل به سمت شرقی قرار دارد.
مقام امام صادق(ع): این مقام درست در وسط مسجد است. براساس روایات تاریخی، حضرت امام صادق(ع) مدتی در آنجا اقامت نموده و به عبادت و دعا مشغول بوده اند.
مقام امام زمان(ع): این مقام هم در قسمت میانی مسجد، کمی مایل به سمت جنوب، در بین مقامهای امام سجاد(ع) و حضرت یونس(ع) قرار دارد. امروزه ساختمانی به طول ۸۰ متر و عرض ۵/۵ متر در این محل بنا شده است. حضرت ولی عصر(ع) در این مقام، نماز و دعا و نیایش به جای آورده اند و عالم بزرگوار علامه بحرالعلوم آن حضرت را در این مکان شریف در حال مناجات با پروردگار زیارت کرده اند. گذشته از آن، گزارشهای بسیاری از ملاقات با آن حضرت در این مسجد مبارک در طول تاریخ نقل شده است که این امر سبب اقبال بسیار عاشقان و شیفتگان خالص آن حضرت به این مکان شریف گشته و در نتیجه ساختمان این قسمت، بارها توسط شیعیان مخلص تجدید بنا شده است. برای این مقام زیارتنامه مخصوصی در کتب روایی نقل شده است که به همراه سایر دعاها و عبادات به جای آورده می شود.

فضایل مسجد سهله

در مجموعه روایات با تعابیر مختلفی از جایگاه معنوی و منزلت مسجد سهله یاد شده است. می توان گفت از اخبار چنان معلوم می شود که بعد از مسجد اعظم کوفه مسجدی به فضیلت این مسجد وجود ندارد. در توصیف علل فضیلت آن به نکاتی اشاره شده است که در اینجا بعضی از آنها را یادآور می شویم.

ابوبصیر نقل کرده است که امام صادق(ع) به ایشان فرمودند: ای ابابصیر! گویی روزی رامی بینم که حضرت مهدی(ع) با خانواده اش در مسجد سهله فرود می آیند. ابوبصیر می گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم آن مسجد منزل قائم(ع) خواهد بود حضرت فرمودند: آری، این مسجد منزل حضرت ادریس(ع) و حضرت ابراهیم(ع) بوده است و خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نکرده است مگر آن که وی در این مسجد نماز گزارده است. مسکن حضرت خضر(ع) در این مسجد است. هر کسی دراین مسجد اقامت داشته باشد مثل آن است که در چادر پیامبر اکرم(ص) اقامت دارد… هر کس در این مکان شریف نماز به جای آورد و به دنبال آن با نیت خالص دعا کند؛ حاجت او برآورده می شود و اگر کسی از ترس امری به آنجا پناه ببرد خداوند وی را از آن خطر در امان نگه می دارد.

ابو بصیر می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم: به درستی که این مکان شریف بسیار فضیلت دارد. حضرت فرمودند: آیا باز فضیلتهای آن را بشمارم. عرض کردم: آری. حضرت صادق(ع) فرمودند: مسجد سهله از جمله مکانهایی است که خداوند تبارک و تعالی دوست دارد در آنجا دعا خوانده شود هیچ شب و روزی نیست مگر آن که ملائکه این مسجد را زیارت می کنند و در آنجا به عبادت خدا مشغول می شوند. اگر من در نزدیک این مسجد ساکن بودم همه نمازهایم را در آنجا به جای می آوردم… بعد ابوبصیر می گوید به حضرت صادق(ع) عرض کردم قائم(ع) همیشه آنجا خواهند بود؟ حضرت فرمودند: آری۲…

امام سجاد(ع) می فرمایند:من صلّی فی مسجد السهله رکعتین. زاد اللَّه فی عمره سنتین. هر کس در مسجد سهله دو رکعت نماز به جای آورد خداوند دو سال بر عمر او می افزاید.۳ حضرمی می گوید: از امام صادق(ع) سؤال کردم که با فضیلت ترین مکان بعد از حرم خداوند عزوجل کجاست؟ حضرت فرمودند: کوفه است… که مسجد سهیل در آنجاست؛ مسجدی که خداوند تبارک و تعالی هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگر این که در آن مسجد نماز به جای آورده است. عدالت الهی از آن مسجد ظاهر خواهد شد و قائم(ع) در آنجا مستقر خواهد شد… آنجا منزل پیامبران و اوصیا و صالحان است.۴

باز از امام صادق(ع) روایت شده است که: هر گرفتاری به مسجد سهله بیاید و بین عشائین دو رکعت نماز به جای آورد و خداوند را بخواند، خداوند گرفتاریش را برطرف می سازد۵٫ آن حضرت همچنین در اشاره و تأکید به فضیلت بسیار زیاد این مسجد فرموده اند: اگر عمویم، زید بن علی قبل از قیام و آغاز جنگ در این مکان نماز و دعا به جای می آورد اجل او یک سال به تأخیر می افتاد۶٫

باز در این باره «طیالسی از علا نقل کرده است که: روزی خدمت امام صادق(ع) شرفیاب شدم آن حضرت به من فرمودند: آیا در مسجدی که در کوفه هست و شما آن را مسجد سهله می نامید و ما آنرا مسجد شهری می خوانیم نماز به جای می آوری؟ عرض کردم: البته که در آنجا نماز می خوانم. سپس حضرت فرمودند: به آن مسجد حتماً برو هیچ گرفتاری و صاحب حاجتی به آنجا نمی رود مگر این که خداوند گرفتاری و حاجت او را برطرف می سازد۷…

آداب و اعمال مسجد سهله

سید بن طاووس(ره) می نویسد: وقتی می خواهی به مسجد سهله بروی روز چهارشنبه و در بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز به جای آور. از امام صادق(ع) روایت شده است که هر گرفتاری چنین کند خداوند گرفتاری او را برطرف می سازد.
و نقل شده است که وقتی به مسجد سهله رفتی در کنار در آن بایست و بگو: بسم اللَّه و باللَّه و من اللَّه و إلی اللَّه و ماشاء اللَّه و خیر الأسماء للَّه توکلّت علی اللَّه ولا حول ولا قوه إلاّباللَّه العلیّ العظیم. أللّهمّ اجعلنی من عمّار مساجدک و بیوتک أللّهمّ أتوجّه إلیک بمحمّد و آل محمد و أقدمهم بین یدی حوائجی فاجعلنی أللّهمّ بهم عندک وجیهاً فی الدنیا والاخره و من المقرّبین. أللّهمّ اجعل صلواتی بهم مقبوله و دعائی بهم مستجاباً و ذنبی بهم مغفوراً و رزقی بهم مبسوطاً و حوائجی بهم مقضیّه و انظر إلیّ بوجهک الکریم نظره رحیمه… أللّهمّ فأقبل إلیّ بوجهک و اقبل بوجهی إلیک.۸

سپس آیهالکرسی و معوذتین را بخوان و هر یک از سبحان اللَّه و الحمدللَّه و اللَّه اکبر و لا إله إلاّ اللَّه را هفت مرتبه بگو و آنگاه در ادامه این دعا را بخوان: أللّهمّ لک الحمد علی ما هدیتنی و لک الحمد علی ما فضلّتنی ولک الحمد علی ماشرفتّنی و لک الحمد علی کل بلاء حسن ابتلیتنی. أللّهمّ تقبّل صلاتی و دعائی و طهّرقلبی و اشرح لی صدری و تب علّی إنّک ارحم الراحمین (یا انّک انت التّواب الرحیم).

و بعد به داخل مسجد برو و در وسط مسجد دو رکعت نماز به نیت نماز تحیّت مسجد بخوان و پس از نماز این دعا را بخوان: أنت اللَّه لا إله إلاّ أنت مبدی الخلق و معیدهم و أنت اللَّه لا اله الاّ أنت خالق الخلق و رازقهم و أنت اللَّه لا إله إلاّ انت القابض الباسط… أن تصلّی علی محمد و آل محمد و أن تعّجل فرجنا و تقضی حاجتنا و ان تفعل بناکذا… (حاجت خودت را درخواست کن) یا مقلّب القلوب والأبصار یا سامع الدعاء انّک علی کلّ شی ء قدیر۹ سپس سجده کن هر دعای دیگری را دوست داشتی بخوان…

بعد در چهار گوشه مسجد نماز بخوان و دعا کن. در بعضی از اخبار وارد شده است هر گوشه این مسجد خانه پیامبری از پیامبران الهی بوده است و…۱۰
—————————–
منابع:
۱٫ بحارالانوار، ج۹۷، ص۴۳۵، ح۳٫
۲٫ همان، ص۴۳۶، ح۶٫
۳٫ همان، ص۴۴۰، ح۱۷٫
۴٫ همان، ص۴۳۶، ح۸٫
۵٫ همان، ص۴۳۷، ح۹٫
۶٫ همان، ص۴۳۵، ح۳٫
۷٫ المزار الکبیر، ص۱۴۰-۱۳۶٫
۸٫ الصیحه المبارکه المهدیّه، ص۶۷۹-۶۷۸٫
۹٫ همان، ص۶۸۰٫
۱۰٫ ر.ک: همان، ص۶۸۴-۶۸۲٫
*سیدصادق سیدنژاد، ماهنامه موعود، شماره ۳۹

منبع “خبرگزاری مهر”

درباره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

ظهور اسلام در پرتو مجاهدت‌های نبی اعظم(ص) نقطه عطف تاریخ بشری است، که دستاوردهای بی‌شمار، پیشرفت همه جانبه تمدن کنونی را فرا روی بشریت قرار داده است. کمترین دستاورد این شجره پاک آسمانی گسترش خواندن، نوشتن و عالم‌گیر شدن علوم در جهان اسلام و انتقال این علوم ابتدا به اسپانیا، ایتالیا، آلمان، انگلستان و… سایر ملل و دول اروپا و سپس همه جهانیان شد، به طوری که بدون این نقطه عطف آسمانی هرگز تمدن‌هایی چون روم، مصر و ایران باستان راهی به تمدن کنونی نداشتند. دلایل تاریخی این حقیقت غیر قابل انکار بی‌شمار است: یکی از این دلایل اقرار مکرر دانشمندان اسلامی و خصوصاً غیر اسلامی و اروپایی به این حقیقت عظیم است که نمونه کوچکی از آن را  می‌گوییم.

دانشمندان به نام این جوامع بر خلاف تلاش‌های مذبوحانه و توهین آمیز نه تنها پیامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن دینی می‌دانند، بلکه با صراحت تمام بر جهانی شدن دین اسلام ـ به علت مزایای بی شمار آن ـ اقرار نموده‌اند. و شاید توجه به این واقعیت‌ها توهین کنندگان را به درد آورده و آن‌ها را به ورطه بی فرهنگی و توهین کشانده است.


پیامبری چونان محمد شایسته آن است که از آیین وی پیروی شود و برای پذیرش رسالتش بر یکدیگر پیشی گرفت زیرا دعوت شریف او بر شناخت آفریدگار و تشویق به امور خیر و باز داشتن از زشتیها استوار است وهمه آنچه برای بشریت به ارمغان آورده زیبا و خوبی آفرین است. Continue reading “درباره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)” »

خراب کردن کعبه

یزید چگونه کعبه را آتش زد؟

در سال ۶۴ ه‍ به دستور یزید خانه کعبه را با منجنیق خراب کردند. این فاجعه یازده روز قبل از هلاکت یزید به وقوع پیوست. تتمه المنتهی: ص ۶۳

به گزارش سرویس علمی وفرهنگی خبرگزاری حوزه سوم ربیع الاول یاد آور هجوم لشکریان یزید به کعبه و تخریب آن می باشد .شیخ عباس قمی در کتاب وقایع الایام در این خصوص می نویسد:

در روز سوم ، سال ۶۴ه ق، واقعه به آتش کشیدن مکه اتفاق افتاد.

مسلم بن عقبه با لشکر شام به قصد قتل‌عام اهل مدینه و سرکوب قیام آنان حرکت کرد و ۲۸ ذى‏حجه با حمله به مدینه، ظلم های بسیار و قتل‌عام‌های فجیعی انجام داد و پس از آن به امر یزید به قصد دفعِ قیام عبدالله بن زبیر به سوی مکه حرکت کرد.

ابن زبیر از کسانى است که بعد از مرگ معاویه با یزید بیعت نکرد و با حضور در مکه مردم را به بیعت خویش فرا خواند.

چون ابن عقبه به مکانی معروف «بقدید» رسید، به درک واصل شد . حُصَیْن بن نُمَیْر پس از او امیر لشکر شد و با آن گروه به مکه رفت و دور مکه را احاطه کرد.

عبدالله بن زبیر با مختار بن ابى عبیده و جمعى دیگر که با وى بیعت کرده بودند، به خانه خدا پناه بردند.

لشکر شام در بالاى کوه‏هاى مکه که مشرف بر خانه‏ها و مسجدالحرام بود، اجتماع کردند و با منجنیق، پیوسته سنگ و نفت بر مکه و مسجد مى‏افکندند پارچه هایی از پنبه و کتان به نفت آلوده مى‏ساختند و بر خانه خدا مى‏انداختند و آنها را آتش می زدند تا آنکه کعبه معظّمه سوخت و بناى آن منهدم گشت و دیوارهاى آن فرو ریخت و شاخ‏هاى گوسفندى که به جهت فداى اسماعیل آمده بود و بر سقف آویخته بودند، هم سوخت»

ابوحَرّه مدینى در این خصوص شعری سروده است:

ابن نَمیرٍ بِئسَ ما تَوَلّى قَد أحرَقَ المُقامَ وَالمُصَلّى

پسر نمیر چه کار زشتی را انجام داد که مقام ابراهیم و محل نماز را آتش زد

بعد از این حادثه خداوندِ منتقمِ قهّار، یزید را مهلت نداد و به جهنم فرستاد وقتی خبر مرگش به مکه رسید. ابن نمیر دست از جنگ برداشت و با لشکر خویش به جانب شام روانه شد.

البته بعد از این ماجرا، هنگامی که عبدالملک بن مروان به فرمانروایی رسید در سال ۷۲ ه ق برای شکست دادن عبدالله بن زبیر به مکه حمله کرد و بعد از هشت ماه محاصره آنجا، کعبه را ویران نمود و عبدالله بن زبیر را کشت(تاریخ طبری ج ۶ ص ۱۸۹)

مولدالنبی صلی الله علیه واله

محلّ ولادت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)

در نزدیکى صفا و مروه میدانى است که در آنجا کتابخانه اى به نام «مکتبه مکّه المکرّمه» واقع شده، در این بقعه نور عالم تاب نبىّ اکرم(صلى الله علیه وآله) بر جهانیان تابید، ودر همین محل مدّتى در کنار مادرش آمنه زندگى نمود. حجّاج محترم این دعا را در این مکان مقدّس مى خوانند:

«اَللّهُمَّ بِجاهِ نَبِیِّکَ الْمُصْطَفى، وَرَسُولِکَ الْمُرْتَضى، وَأَمِینِکَ
«خداوندا! به جایگاه پیامبر برگزیده ات و رسول مورد رضایتت که امین
عَلى وَحْیِ السَّماءِ، طَهِّرْ قُلُوبَنا مِنْ کُلِّ وَصْف یُباعِدُنا عَنْ
وحى آسمانى تواست، دلهاى ما را از آنچه ما را از تو و محبتت دور و مهجور
مُشاهَدَتِکَ وَمَحَبَّتِکَ، وَأَمِتْنَا عَلى مُوالاهِ أَوْلِیائِکَ،
مى سازد پاک ساز، و ما را بردوستی اولیایت
وَمُعاداهِ أَعْدائِکَ، وَالشَّوْقِ إِلى لِقائِکَ، یا ذَاالْجَلالِ
و دشمنى اعدایت، و به شوق دیدارت، اى ذوالجلال
وَالاِْکْرامِ. اَللّهُمَّ إِنّـِی أَوْدَعْتُ فِی هذَا الْمَحَلِّ الشَّرِیفِ
و الإکرام بمیران، خداوندا! من به ودیعه سپردم در این جاى شریف
مِنْ یَوْمِنا هذا إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ خالِصاً مُخْلِصاً، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ
از امروز تا روز برپایى رستاخیز ایمان خالص و مخلصم را و گواهى مى دهم که معبودى جز خداى یکتا
إِلاَّ اللهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَـبْـدُهُ وَرَسُولُهُ».
نیست و حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) بنده و فرستاده او مى باشد.»