بایگانی: فروردین ۱۳۹۲

انتخاب محل مسجدالنبی درمدینه توسط رسول الله صلی الله علیه واله

انتخاب محل مسجد النبی در مدینه توسط رسول خدا (ص

خلاصه: رسول خدا(ص) در ورود به مدینه، محلی را برای زندگی و مسجد انتخاب کرد. دلیل این انتخاب چه بوده است؟ در این مقاله روی این نکته تأکید شده است که حکمت این انتخاب، قرار داشتن این نقطه در میانه جایی است که یثرب نامیده می‌شده است.
انتخاب محل مسجد النبی(ص) و در کنارش خانه حضرت، از طرف رسول خدا(ص) صورت گرفت. پیش از آن، حضرت حد اقل برای دوازده روز در قبا ماند، جایی که بسیاری از اصحابش در وقت آمدن به مدینه، در آن محل، درکنار طایفه بنی عمرو بن عوف مستقر شده بود. اما پس از تأسیس مسجد قبا و رسیدن امام علی(ع) با فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر رسول خدا(ص)، آن حضرت از قبا حرکت کرده و به جایی منتقل شدند که امروزه مسجد النبی(ص) قرار دارد.
در وقت حرکت حضرت، بر اساس نقلهای بیشماری، طوایف مختلف که هر کدام در نقطه‌ای از نقاط محدوده یثرب � مابین احد و قبا در شمال و جنوب و حره غربی و شرقی � زندگی می‌کردند، خواستار آن بودند که حضرت میان آنان بماند.
پاسخی که به طور معمول داده شد این بود که �خلوا سبیلها فانها مأموره� افسار شتر را رها کنید که او مأمور است.
در نهایت جایی که انتخاب شد، محلی بود که بنی النجار زندگی می‌کردند. بنی النجار �اخوال� یا به عبارتی دایی‌های آن حضرت بودند. دلیلش هم آن بود که گفته می‌شد، هاشم در وقت سفر به شام در این جا مانده و زنی از این طایفه گرفته بود. عبدالمطلب محصول این ازدواج بود. بنابرین بنی النجار دایی‌های حضرت به شمار می‌آمدند.
این طبیعی به نظر می‌آمد که به هر روی، دایی‌ها، نوعی حمایت و دلدادگی نسبت به رسول خدا(ص) داشته باشند.
تا اینجا دو نکته در انتخاب این محل بود. یکی مأمور بودن شتر که اشاره به تقدیر الهی بود و دیگری انتخاب محل به دلیل داشتن نوعی نسبت فامیلی که می‌توانست حمایتی را به همراه داشته باشد.
اما در اینجا یک نکته مهم تر هم وجود دارد و آن این است که از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود: اُمرُت بقَریه تأکُلُ القری، من به قریه‌ای مأمور گشته ام که سایر قریه‌ها را می‌خورد. پیداست که این یک مَثَل است.
به نظر ما و بر اساس موقعیت جغرافیایی محله بنی النجار در مجموع مدینه و حالت وسط قرار داشتن آن، می‌تواند مهم ترین دلیل برای انتخاب این محل باشد. این مطلبی است که در این روایت به آن تصریح شده است.
برای شرح این مطلب و اختلاف نظری که در باب این حدیث وجود دارد باید شرحی مختصر ارائه دهیم.
به طور معمول دنبال این حدیث و در شرح �قریه� این کلمات افزوده می‌شود: یقولون الناس یثرب وهی المدینه، تنقی الناس کما تنقی الکَیر خبثَ الحدید.
در برخی از نقلها، بلکه بیشتر آنها به جای �تنقی� �تنفی� آمده است (بنگرید: البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵). معنای آن، نفی کردن یا تمیز کردن و تصفیه کردن باید باشد.
روایت نقل شده در عین حال، طعنه‌ای است به کسانی که � و به طور خاص منافقان – همچنان مدینه را یثرب می‌نامیدند. چیزی که به شدت از آن نهی شده است؛ چنان که از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: �من سمّی المدینه یثرب، فلیستغفر الله� (سبل الهدی: ۳/۲۹۶). گفته می‌شود منافقین، تا مدتها آن را همچنان یثرب می‌نامیدند.
حدیث �تأکل القری� محبوب مردم و محدثان مدینه بود؛ چنان که مالک بن انس آن را برای منصور عباسی خواند و این زمانی بود که وی به مدینه آمد. مالک تلاش کرد تا منصور را تحریک کند تا احسانی در حق مردم مدینه بنماید و او چنین کرد. پولی در اختیار مالک گذاشت و او هم به شاگردان مورد اعتمادش داد تا تقسیم کنند (الامامه و السیاسه: ۲ / ۲۰۴).
بدین ترتیب، این روایت، به عنوان یک فضیلت برای مدینه مورد استفاده قرار گرفته است. ابن کثیر ضمن بحث از روایاتی که در باب فضیلت مدینه وارد شده اشاره به این حدیث کرده و می‌گوید که مالک بن انس در این امر که مدینه از مکه افضل است، متفرّد است. سپس خود ابن کثیر این نظر را رد کرد و تنها مکانی را که استثناء می‌کند، همان مکان دفن رسول خدا(ص) است. (البدایه و النهایه: ۳ / ۲۰۵) اما در باره روایت نقل شده که آن را از شرایط خاص صدور آن منفک کرده و این که �تأکل القری� به چه معناست، شرحی نیاورده است.
روایت نقل شده، یک طریق اصلی بیشتر ندارد و آن روایتی است که از طریق ابوالحباب سعید بن یسار از ابوهریره از رسول خدا(ص) نقل شده است. این طریقی است که بخاری و احمد و مسلم (سبل الهدی: ۳/۲۹۶) و بیهقی هم در دلائل النبوه (۲ / ۵۱۹)، مالک در الموطاء (۲/۸۸۷) نیز فسوی (المعرفه و التاریخ: ۱/۳۴۸) از آن طریق، عین همان متن را آورده و ابن کثیر هم در منبع پیشگفته همان سند را آورده است.

توضیحی در باره �تأکل القری�
برای این که مقصود از �تأکل القری� روشن شود، بهتر است قبل و بعد روایت به طور کامل نقل شود.
شامی در سبل الهدی و الرشاد (۳/۲۷۱) روایت زیر را از مسند احمد (۲/۲۳۷، ۲۴۷، ۳۸۴) و بخاری (۱۸۷۱) و مسلم (کتاب الحج، ۴۸۸) از ابوبکر، از سعید بن منصور در مسندش از طریق عبدالله بن زبیر، از بیهقی به نقل از موسی بن عقبه، و از ابن اسحاق به نقل از عویم بن ساعده، و از یحیی بن حسن به نقل از عماره بن خزیمه چنین نقل می‌کند:
زمانی که رسول خدا(ص) خواست داخل مدینه شود، کسی را به سراغ بنی النجار که دایی‌های وی بودند � به دلیل این که مادر عبدالمطلب از آنان بود � فرستاد. آنان در حالی که شمشیر حمایل داشتند به ایشان و اصحابش گفتند: �ارکبوا آمنین مطاعین�. آن روز، روز جمعه بود. وقتی روز برآمد، رسول خدا(ص) راحله خویش را خواست، مسلمانان اجتماع کرده و سلاح پوشیدند. حضرت بر قُصوا سوار شد و مردم هم در اطراف وی، پیاده و سواره ایستاده بودند. در این وقت، عمرو بن عوف نزد آن حضرت آمده و گفتند: آیا رفتن شما از نزد ما از روی ملالت است یا خانه‌ای بهتر از خانه ما می‌طلبی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری، فخلّوها � ای ناقته � فانها مأموره، من قریه‌ای را می‌خواهم که قرای دیگر را بخورد. ناقه من را رها کنید، او مأمور است.
بدین ترتیب می‌توان دریافت که سخن �انی امرت قریه تأکل القری� در چه ظرفی ابراز شده است. این ظرف تاریخی، دقیقا در وقت انتخاب محل اسکان دایمی از میان یکی از قرای یثرب یا اطراف آن بوده است؛ نه آن که میان یثرب یا مکه یا حبشه یا شهرهای دیگر جایی را انتخاب کند.
بنابرین تصور این که یک نام مدینه �اکّاله القری� باشد باید تأمل کرد.
اما مشکل اینجاست که شامی، آن نقل مفصل پیشگفته را از کدام یک از آن منابعی که در ابتدای روایت آورده، نقل کرده است؟ باید گفت، هیچکدام. این تصور که عین آن عبارت در مآخذ نامبرده وجود دارد، نادرست است. آن منابع، روایت ابوهریره را در حد همان �انّی اُمرت بقریه تأکل القری� آورده�اند.
روایتی از مالک بن انس که در متن فارسی شرف‏ النبى (ص ۴۲۵ باب چهل و یکم فضیلت مدینه و تربت رسول علیه السلام) آمده و پس از روایت نقل شده توسط ابوهریره است، چنین است که : مالک بن انس مى‏گوید که معنى آنچه مى‏گوید �تأکل القرى اى تفتح القرى�. رسول مى‏گوید مرا فرموده‏اند که به دیهى روم که همه دیهها را بخورد، یعنى اهل آن، دیهها را بگشایند. (همین نقل در فتح الباری: ۴/۷۵) آمده است.
در اینجا اَکّاله القری به معنای فتح شدن قبایل دیگر گرفته شده است، یعنی خوردن، کنایه از فتح شدن دانسته شده است.
آنچه مورد نظر مالک است، بر این مبناست که روایت نقل شده در باره تمامی مدینه در قیاس با شهرهای دیگر است؛ در حالی که اشاره کردیم که این حدیث در باره انتخاب محله‌ای از محلات یثرب قدیم برای اقامت و در پاسخ طایفۀ عمرو بن عوف است که از حضرت خواسته بودند در قبا بماند.
بیشتر منابع لغوی، از �تأکل� همان معنای فتح سایر قرای و به دست آوردن غنائم را آورده‌اند. برای نمونه در لسان العرب (۱۱:۲۳) مصداق حدیث شهر مدینه دانسته شده و در تفسیر آن آمده است: ای یغلب أهلها و هم الانصار بالاسلام علی غیرها من القری و ینصر الله دینه بأهلها و یفتح القری علیهم و یغنمهم ایاها فیأکلونها.
یعنی اهالی آن که انصار باشند، به کمک اسلام بر قرای دیگر غلبه می‌کنند و خداوند به کمک آنان دینش را یاری می‌رساند و قریه‌ها را فتح کرده و آنان آنها را غنیمت گرفته آنها را می‌خورند. مانند همین معنا برای حدیث مزبور در لسان (۱۵:۱۷۷) آمده است. (نیز بنگرید: قاموس المحیط: ۳:۳۲۹؛ تاج العروس: ۷/۲۱۰٫ و همین معنا با تفصیل بیشتر در فتح الباری: ۴/۷۵).
نووی هم در معنای حدیث دو احتمال مطرح کرده است: یکی این که مدینه مرکز جیوش اسلام در ابتدای امر بوده و از آنجا بود که بلاد دیگر فتح شده و غنایم به دست آمد. معنای دوم آن این است که رزق و روزی آن از قرای فتح شده است و غنایم نقاط دیگر به آنجا سرازیر می‌شود (تنویر الحوالک: ۶۳۹).
شرح‌های دیگری هم در باره این حدیث داده شده که از آن جمله مطالبی است که در المحلّی (۷/۲۸۲) آمده است. ابن حزم تأکید دارد که این اِخبار از یک برهه خاص است نه آن که به معنای برتری مدینه بر مکه باشد. بصره هم زمانی مرکز فتوحات خراسان و فارس بوده است، اما کسی نمی‌گوید که بصره بر جایی برتری داشته است. این توضیحات، در ادامه همان معنا کردن �تأکل� به معنای فتح آمده است.
تفسیر �اکل� به معنای خوردن یعنی نابود کردن دیگر قُری، شواهد ادبی فراوانی هم دارد. شریف رضی در المجازات النبویه (۳۳۰) در این باره چندین شاهد مختلف آورده است. مثل این که گفته شود که �اکل فلان جاره� که وقتی گفته می‌شود که �عدا علیه� با او دشمنی کند.
معنای درست روایت
با این حال، باید توجه به شرایط صدور این روایت داشت. اکل به معنای غلبه بر دیگران است و البته نه لزوما همراه با فتح و نبرد و گرفتن غنایم. آنچه مهم است مرکزیت و داشتن شرایطی برای حفظ این شرایط مرکزیت است.
ابن حبان از ابوحاتم در تفسیر این روایت می‌گوید: این یک تمثیل است و مراد، آن که، ابتدای اسلام از مدینه خواهد بود و سپس بر قرای دیگر غلبه خواهد کرد و بر سایر ملک استیلا خواهد یافت (صحیح ابن حبان: ۹/۴۰).
زمخشری ضمن تفسیر آن به غلبه بر سایر بلاد و گرفتن غنائم، می‌گوید شاید هم کنایه از برتری این شهر بر دیگر شهرها باشد، مثل این که می‌گوییم: هذا حدیث یأکل الاحادیث (الفائق: ۱/۴۶)
سخن زمخشری هم اشاره به آن دارد که تمثیل به �اکل� لزوما به معنای فتح و گشودن دیگر بلاد نیست، بلکه به معنای نوعی برتری است.
به نظر می‌رسد اگر نقل سبل الهدی منبع اصیلی داشته باشد و روشن باشد که حضرت این جمله را در پاسخ طایفه عمرو بن عوف فرموده باشد، باید آن حدیث را به این معنا گرفت که حضرت در انتخاب محلی در مدینه، برابر درخواست طوایف مختلف، جایی را انتخاب کردند که پرجمعیت ترین نقطه باشد و در عین حال، به لحاظ مکانی، تناسب معقولی با مکان همه طوایف داشته باشد. نگاهی به محله بنی النجار جایی که مسجد ساخته شد دقیقا نشان می‌دهد که فاصله این نقطه از شمال تا احد و از جنوب تا قبا، شش کیلومتر بوده و در میانه راه است. از نظر غربی و شرقی هم که میان دو حرّه و شش کیلومتر است، باز مسجد در نقطۀ میانی قرار دارد. بنابرین مفهوم تأکل القری به معنای انتخاب جایی است که از آنجا امکان دسترسی به نقاط مختلف باشد.
شاید در تأکید این مطلب، نقل این عبارت از ابن زباله جالب باشد که می‌گوید: کانت یثرب ام قری المدینه، یثرب � همان جایی که پیامبر اقامت کرد � مادر قرای مدینه بوده است. وی در تعریف آن، محل دقیق یثرب را ما بین �قنات� و �جرف� در شمال و �مال� تا �زباله� می‌داند (الدره الثمینه، ۶۷).
سمهودی هم در وفاء الوفاء به نقل از اخبار المدینه یحیی الحسینی چنین نقل کرده است: وقتی رسول خدا(ص) از قبا بیرون آمد، بنوعمرو بن عوف اجتماع کرده گفتند: یا رسول الله، آیا از روی ملالت و خستگی از ما از نزد ما می‌روی یا بر آن هستی تا خانه و مسکن بهتر از خانه ما داشته باشی؟ حضرت فرمود: انی امرت بقریه تأکل القری فخلوها فانها مأموره بدین ترتیب حضرت از قبا خارج شد و قبایل انصار هر کدام آن حضرت را به سوی خود می‌خواندند و به او وعده نصرت و حمایت می‌دادند و حضرت می‌فرمود: خلوها فانها مأموره، تا آن که نماز جمعه را در میان بنی سالم خواند (وفاء الوفاء: ۲۵۶/۱) و زان پس به سمت جایی که مسجد و خانه اش را ساخت حرکت کرد.
این نص که از یک منبع کهن در تاریخ مدینه گرفته شده است، مؤید همان نکته‌ای است که ما اشاره کردیم. حتی توان گفت که معنای �مأمور بودن� هم در این روایت با این ترکیب متفاوت با آن چیزی است که معمولا از آن به ذهن می‌آید.
از رسول خدا(ص) جز این انتظاری نبود که انتخابی معقول برای تسلط بر تمامی این منطقه که تقریبا هفتاد و دو کیلومتر مربع بود داشته باشد.
برگرفته ازنوشته رسول جعفریان
منابع
ـ الامامه و السیاسه، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ۱۹۹۰/۱۴۱۰
ـ البدایه و النهایه، اسماعیل بن عرم بن کثیر (م ۷۷۴)، بیروت، درالفکر، ۱۴۰۷/۱۹۸۶
ـ تاج العروس، محمد مرتضی الزبیدی (م ۱۰۲۵)، بیروت، مکتبه الحیاه
ـ الدره الثمینه، محمد بن محمود بن حسن بغدادی، تحقیق صلاحب‌الدین بن عباس شکر، مدینه منوره، مرکز دراسات و بحوث المدینه المنوره، ۱۴۲۶
ـ دلایل النبوه، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (م ۴۵۸)، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۵/۱۴۰۵
ـ سبل الهدی و الرشاد، محمد بن یوسف صالحی شامی (م ۹۴۲)، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴/۱۹۹۳
ـ شرف النبی، ابوسعید واعظ خرگوشی، ترجمه نجم‌الدین راوندی، تصحیح محمد روشن، تهران، بابک، ۱۳۶۱
ـ صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تصحیح شعیب الارنؤوط، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳
ـ فتح الباری، ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲)، بیروت، دارالمعرفه
ـ قاموس المحیط، مجدالدین محمد بن یعقوب فیروزآبادی، بیروت، موسسه الرساله، ۱۹۸۷
ـ کتاب بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری (م ۲۵۶)، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱
ـ کتاب مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱)، بیروت، دارالفکر.
ـ لسان العرب، ابن منظور، داراحیاء الثراث العربی، ۱۴۰۵
ـ المجازات النبویه، سید رضی (م ۴۰۶) قم، مکتبه بصیرتی
ـ مسند احمد، احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر
ـ المعرفه و التاریخ، ابویوسف یعقوب بن سفیان بسوی (م ۲۷۷)، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۸۱/۱۴۰۱
ـ الموطاء، مالک بن انس (م ۱۷۹) تصحیح فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶
ـ وفاء الوفاء، نورالدین علی بن احمد سمهودی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵pic5

نوروزچه روزی است؟

o_34b5b4d6 
نوروز چه روزی است؟ ‏
در اکثر کتب فقهى و استدلالى یکى از اغسال مستحبه، غسل روز عید نوروز مى‏باشد و در کتب روائى هم روایات زیادى درباره لزوم اهتمام به غسل در روز نوروز نقل شده است که به بعضى از آنها اشاره مى‏گردد

۱ـ در کتاب وسائل الشیعه جلد ۲ صفحه ۴۲۸ بابى را با عنوان: باب استحباب غسل یوم النیروز افتتاح فرموده و در باب روایتى نقل مى‏کند که محمد بن الحسن از معلى ابن خنیس از امام صادق علیه السلام در روز نوروز که حضرت فرمودند:

اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک‏

در روز عید نوروز غسل بنما و بپوش بهترین و پاکیزه‏ترین لباسهاى خود را.(۲)

۲ـ در کتاب المهذب که از کتب فقهى قدیمه است احمد ابن فهد از معلى ابن خنیس همین روایت را نقل مى‏نماید.

۳ـ در کتاب مصباح المتهجد مؤلف این کتاب صفحه ۵۹۱ نقل مى‏کند عن المعلى ابن خنیس:

عن مولانا الصادق علیه السلام فی یوم النیروز قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب بالطیب طیبک.

امام صادق علیه السلام فرمودند وقتى روز نوروز رسید شما غسل کن و بپوش پاکیزه‏ترین لباست را و خود را خوشبو کن به بهترین عطرها.

۴ـ در کتاب الجامع للشرایع صفحه ۳۳ اغسال مستحبه را ذکر مى‏کند دنباله او اضافه مى‏فرماید : و غسل یوم نیروز الفرس و غسل المولود.

۵ـ علامه حلى در کتاب القواعد جلد اول صفحه ۳ مى‏فرماید:

یستحب الغسل للجمعه من طلوع الفجر الى الزوال و الغدیر و المباهله و عرفه و نیروز الفرس و غسل الاحرام.

مستحب است غسل روز جمعه از طلوع فجر تا اذان ظهر و غسل روز عید غدیر و روز مباهله با نصاراى نجران و روز عرفه و روز عید نوروز عجم و غسل احرام.

۶ـ مرحوم شهید در کتاب الدروس صفحه ۲ نقل مى‏فرماید: از جمله غسلهاى مستحب:

لیله الفطر و یومی العیدین و لیلتی نصف رجب و شعبان و یوم المبعث و المولد و الغدیر و الترویه و عرفه و الدحو و المباهله و النیروز لخبر المعلى.

ابوریحان بیرونى روز عید نوروز دست از کار مى‏کشید.

۷ـ و در کتاب البیان صفحه ­۴ بعد از ذکر استحباب غسل جمعه و بحث مفصل پیرامون وقت انجام او مى‏فرماید: و لیله الفطر و العیدین و المولد و المبعث و الغدیر و الدحو و المباهله و عرفه و الترویه و النیروز.

از جمله غسل‌هاى مستحب غسل شب عید فطر و روز عید فطر و قربان و روز ولادت پیامبر و مبعث آن حضرت و عید غدیر و روزهاى دحوالارض و مباهله و عرفه و ترویه و عید نوروز است.

۸ـ در کتاب الذکرى مرحوم شهید در صفحه ۲۳ مى‏فرماید:

و لیله نصف رجب و المبعث مشهوران و لم یصل الینا خبر فیهما و نوروز الفرس رواه المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام.

از جمله اغسال مستحبه غسل نیمه رجب و ۲۷ رجب مبعث پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏باشد که مشهور است. ولى خبرى به ما نرسیده و همچنین مستحب است غسل روز نوروز، روایت نموده استحباب آن را معلى بن خنیس.

۹ـ مرحوم شهید ثانى در کتاب «شرح لمعه» صفحه ۳۴ نقل مى‏نماید:

و کذا یستحب الغسل للجمعه و العیدین و فرادى رمضان و لیله الفطر و لیلتی نصف رجب و شعبان و المبعث و الغدیر و المباهله و عرفه و نیروز الفرس.

و همچنین مستحب است غسل روز جمعه و عید فطر و قربان و روزهاى فرد رمضان و شب عید فطر و شب نیمه رجب و شعبان و عید مبعث و روز غدیر و مباهله و عرفه و نوروز عجم.

۱۰ـ در کشف اللثام جلد ۱ صفحه ۱۱ مى‏فرماید:

و نیروز الفرس کما فی المصباح الشیخ و الجامع لقول الصادق علیه السلام فی خبر المعلى اذا کان یوم النیروز باغتسل «الخبر»

از جمله غسلهاى مستحب غسل عید نوروز عجم است همچنانکه در مصباح شیخ و جامع نقل کرده‏اند به واسطه فرمایش امام صادق علیه السلام در خبرى که معلى ابن خنیس از آن حضرت نقل کرده که حضرت فرمودند در روز نوروز غسل انجام ده.

۱۱ـ در کتاب حبل المتین صفحه ۸۰ نقل مى‏کند:

و هی غسل العیدین و المبعث و الغدیر و النیروز و الدحو و الجمعه و المباهله.

از جمله غسلهاى مستحب غسل روز عید فطر و عید قربان است و همچنین عید مبعث و غدیر و نوروز و دحوالارض و روز جمعه و مباهله با نصاراى نجران ۲۵ ذى القعده الحرام.

۱۲ـ در کتاب الحدائق جلد ۴ صفحه ۲۱۲ مى‏فرماید:

و منها الغسل یوم النیروز لما رواه الشیخ فی المصباح عن المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام قال: اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک الحدیث.

یعنى از جمله غسلهاى مستحب غسل عید نوروز است به واسطه آنکه روایت کرده شیخ در مصباح از معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام که فرمودند وقتى روز عید نوروز رسید پس غسل کن و پاکیزه‏ترین لباسهایت را بپوش.

۱۳ـ مرحوم علامه فهّامه شیخ محمد حسن در کتاب جواهر الکلام، جلد ۵ صفحه ۴۰ مى‏فرماید :

قلت و قد بقى زیاده على ما ذکرته و ذکر المصنف بعض الاغسال الزمانیه کغسل یوم دحو الارض و یوم نیروز الفرس و یوم تاسع ربیع و اما غسل النیروز فعلى المشهور بین المتأخرین بل لم اعثر على مخالف فیه لخبر معلى ابن خنیس عن الصادق المروى عن المصباح و مختصره اذا کان یوم النیروز فاغتسل الخبر.

باقى مانده­است علاوه بر آنچه را ذکر کردیم بعضى غسل­هائى که زمان معینى دارد مانند غسل روز دحو الارض و روز نوروز عجم و روز نهم ربیع الاول و اما غسل روز عید نوروز بنابر مشهور بین علماء متأخرین مستحب است و من به فتواى مخالفى در این مورد دست نیافتم بلکه همه متأخرین اتفاق دارند بر استحباب غسل در روز نوروز به واسطه روایتى که معلى ابن خنیس از امام صادق علیه السلام نقل کرده و در کتاب المصباح ضبط شده و مختصر آن روایت این است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند وقتى روز عید نوروز آمد تو غسل بنماى.

و دنباله این مطلب مرحوم صاحب جواهر روایت معلى ابن خنیس را به طور تفصیل ذکر مى‏کند و در خاتمه مى‏فرماید:

و لا وجه للمناقشه بعد ذلک فی السند و غیره کما لا وجه للمعارضه بما عن المناقب.

هیچ وجهى براى مناقشه کردن در سند و غیر سند این روایت معلى ابن خنیس نیست (یعنى سند روایت صحیح است)، کما اینکه وجهى براى تعارض بین این روایت و روایت منقول در مناقب که از امام موسى بن جعفر علیه السلام نقل مى‏کند، ندارد.(۳)

زیرا این روایت منقول از موسى ابن جعفر قصور از اداء مطلب دارد و صراحت ندارد و علاوه بر این حمل بر تقیه شده است کما اینکه عده‏اى از فقهاء، همین مسئله احتمال تقیه را در مورد این حدیث داده‏اند و اجمالاً مرحوم صاحب جواهر از روایت معلى بن خنیس دفاع مى‏کند و فضیلت و برترى روز نوروز را ثابت و استحباب غسل را در آن روز فتوى مى‏دهد.

در روز عید نوروز براى حضرت على علیه السلام هدیه‏اى آوردند حضرت سؤال کردند: اینها چیست؟ عرض کردند: یا امیرالمؤمنین امروز روز نوروز است و این هدیه به مناسبت نوروز است. حضرت فرمودند همیشه از این کارها بکنند هر روزتان نوروز باد. و روایت شده که حضرت فرمودند هر روز ما نوروز است.

۱۴ـ مرحوم شیخ بهاء­الدین عاملى در کتاب جامع عباسى (صفحه ۱۱) که رساله عملیه ایشان بوده­است مى‏فرماید:

یازدهم از غسلهاى مستحب غسل روز نوروز است.

۱۵ـ مرحوم سید الفقهاء و المجتهدین آیت الله العظمى سید محمد کاظم طباطبایى در عروه الوثقى جلد ۱ صفحه ۴۶۱ مى‏فرماید:

الحادى عشر الغسل یوم النیروز

یازدهم از غسلهاى مستحب غسل روز عید نوروز است.

۱۶ـ در کتاب شریف المتهجد نقل مى‏کنند:

روى المعلى بن خنیس عن مولانا الصادق علیه­السلام فی یوم النیروز قال اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائما.. الخبر.

معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند: در روز عید نوروز غسل کن و پاکیزه‏ترین لباست را بپوش و خود را معطر کن به بهترین عطرها و در این روز روزه بگیر.

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ در جلد ۱۳ کتاب حدائق صفحه ۳۸۰ مى‏فرماید:

عن الصادق علیه السلام قال اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذلک الیوم صائماً .. الحدیث.

۲ـ و در جلد ۴ حدائق صفحه ۲۱۲ همین روایت عیناً نقل گردیده­است.

۳ـ در کتاب وسائل الشیعه جلد ۷ صفحه ۳۴۶ مى‏فرماید:

محمد ابن الحسن فی المصباح عن المعلى بن خنیس عن الصادق علیه السلام فی یوم النیروز اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیب باطیب طیبک و تکون ذالک الیوم طائما .

منبع:

نوروز چه روزیست؟ سید محمد باقر آیت میردامادى