اعمال عمره مفرده(۱)

1کیفیت احرام

(اولین عمل عمره تمتّع)
آن دسته از زائرانى که قبل از اعمال حج براى زیارت قبر پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمه بقیع(علیهم السلام) به مدینه مى روند، آنگاه که روانه مکّه مى شوند، باید در«مسجد شجره» که در چند کیلومترى مدینه و بر سر راه مکّه واقع شده است، مُحرم شده و براى انجام بقیّه اعمال به سوى مکّه حرکت کنند و آنان که از جدّه عازم مکّه مى شوند باید به «جُحفه» بروند و در آنجا محرم شوند.

مسجد شجره مسجد جحفه
میقات (مسجد شجره) میقات (مسجد جحفه)

کیفیّت احرام
* مردان، باید تمام لباسهاى دوخته ـ حتى لباسهاى زیر و کوچک ـ را از تن درآورند و دو تکّه لباس غیر دوخته بر تن کنند که یکى را مانند لنگ بر کمر مى بندند و دیگرى را بر شانه مى اندازند
احرام مردان احرام مردان
احرام مردان احرام مردان
و با نیّت احرامِ عُمره تَمَتُّع بگویند:
«لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ»
و احتیاط مستحب است پس از آن بگویند:
«اِنَّ الْحَمدَ وَالنِّعْمَهَ لَکَ وَالْمُلکَ لاشریکَ لَکَ لَبَّیْکَ».
* بانوان، مى توانند لباس دوخته بپوشند و بیرون آوردن آنها و پوشیدن دو تکه پارچه غیر دوخته بر آنان واجب نیست.
احرام بانوان احرام بانوان
احرام بانوان احرام بانوان
پس، بانوان هم نیّت کرده و لبیک ها را مى گویند.
نیّت احرام، آن است که هنگام پوشیدن لباس و گفتن لبیک بنا داشته باشد که براى «عمره تمتّع» محرم شود، و این عمل و اعمال بعدى را براى اطاعت دستور خداوند انجام دهد لکن باید قصد انجام چیزی که احرام را باطل می کند نداشته باشد ، و لازم نیست به زبان بگوید، گرچه گفتن آن هم، مانع ندارد .
چند مسأله:
۱ ـ لباس احرام باید پاک و مباح باشد .
۲ ـ بانوان در حال احرام، بنابر احتیاط نباید لباس حریر بپوشند.
۳ ـ اگر بدن یا لباس مُحرم نجس شود، بنابر احتیاط واجب باید بدن را تطهیر و لباس را تعویض یا تطهیر کند.

وصایای مهم امام حسن عسکری علیه السلام به شیعیان

وصایای مهم امام عسکری(ع)به شیعیان
یازدهمین پیشوای شیعیان حضرت امام حسن عسکری(ع) در هشتم ربیع‌الثانی سال ۲۳۲ به دنیا آمدند و در هشتم ماه ربیع‌الاول سال ۲۶۰ در اثر سمی که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید به شهادت رسیدند.
ایسنا: امام حسن عسکری (ع) در سال ۲۳۲هجری در مدینه چشم به جهان گشودند پدر بزرگوارشان حضرت امام هادی(ع) و مادرشان بانویی شایسته به نام “حدیثه”، “سوسن” یا ” سلیل” ذکر شده که زنی لایق و صاحب فضیلت بود و در پرورش فرزند نهایت مراقبت را داشت، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد. این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد.

نگاهی گذار به زندگانی امام یازدهم(ع)

نام ایشان “حسن” و کنیه آن بزرگوار “ابومحمّد” و از القاب ایشان “زکی” و “عسکری” است. آن حضرت چون به دستور خلیفه عباسی مجبور به سکونت در سامراء و در محله “عسکر”، یعنی نظامی سکونت گزیدند او را “عسکری” گویند. البته القاب دیگری همچون « نقی» برای آن حضرت ذکر کرده‌اند. آنچه از صفات بزرگ و فضائل که لازمه امامت است در آن حضرت جمع بود، یعنی: در علم، و زهد، کامل بودن در عقل و خرد، عصمت، شجاعت، کرم و بزرگواری از تمام مردم زمان خود برتر بود و علاوه بر نصوص که از پیامبر(ص) و امامان گذشته در باره امامت آن حضرت وارد شده بود، حضرت امام هادی (ع) یعنی پدر بزرگوارشان نیز تصریح به امامت آن جناب فرمودند، و در روایتی که مرحوم شیخ مفید (ره) در کتاب گرانقدر ارشاد نقل کرده است، حضرت امام هادی (ع) چهار ماه قبل از شهادت امام عسکری (ع) را وصیّ خود قرار داد، و به امامت آن حضرت تصریح کرده و گروهی از دوستان و شیعیان را بر این امر گواه گرفت. آن حضرت در میان مردم و بزرگان و حتّی افراد مخالف از احترام خاصی برخوردار بود، به حدّی که حتی ناخواسته آن حضرت را احترام می‌کردند.

دوران امامت امام حسن عسکری(ع)

آن حضرت ۲۳ ساله بود که پدرش امام هادی(ع) به شهادت رسیدند. مدت امامت آن حضرت ۶ سال و در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی: المعتزه بالله، المهتدی بالله، المعتمدبالله، معاصر بود که شدیداً از جانب این خلفا تحت فشار و محدودیت قرار داشت. بطوریکه علاوه بر سکونت اجباری در محله نظامی حتی آن حضرت را در زندان نیز محبوس نمودند. یازدهمین حجت خدا از نسل پاک و مطهر رسول خدا(ص) در عین حال از مبارزه با حکومت ستمگر و حفظ یاران و شیعیان خود و ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و ارسال پیام‌ها و پیک‌ها و فعالیت‌های سری سیاسی، حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات در آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم(عج) دست برنداشتند.

به طور کلی دوران عمر ۲۹ساله امام حسن عسکری (ع) به سه دوره تقسیم می‌گردد: دوره اول ۱۳ سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت. دوره دوم ۱۰سال در سامرا قبل از امامت. دوره سوم نزدیک ۶ سال امامت آن حضرت می‌باشد. دوره امامت حضرت عسکری (ع) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود. خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازی‌هایی داشتند. امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران امامتش، سه سال را در زندان گذرانید. زندانبان آن حضرت، صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را – به وسیله آن دو غلام – آزار بیشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند. با تمام دشمنی‌ها و کینه توزی دربار عباسی نسبت به آن حضرت، عظمت معنوی و کمالات و گاهی چنان آنها را تحت تأثیر قرار می‌داد که در برابر آن حضرت سر تعظیم فرود می‌آوردند.

امامی که با وجود زندانی بودن جنبش علمی شیعی را تجدید کرد

امام حسن عسکری (ع) بیش از ۲۹ سال عمر نکرد، ولی در مدت شش سال امامت بر حق و الهی خود آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راه‌های دور برای کسب فیض به محضر امام (ع) می‌رسیدند بر جای گذاشتند. در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی، جنبش علمی خاصی را تجدید کرد، و فرهنگ شیعی – که تا آن زمان شناخته شده بود – در رشته‌های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام، گردید. در قدرت علمی امام (ع) که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت(ع) مایه گرفته بود، نکته‌ها گفته‌اند. از جمله: همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد. بنابراین اگر چه امام حسن عسگری علیه السلام شدیدا از طرف دستگاه خلافت عباسی تحت نظر و محدودیت شدید قرار داشت لکن آن حضرت بُعد علمی از آیین اسلام و اشکال‌ها و شبهات مخالفان و تعیین اندیشه صحیح اسلامی و تربیت شاگردان لحظه‌ای فرو گذار ننمودند.

تربیت فرزندی برای آخرالزمان و نجات بشریت

در سال ۲۵۵ تنها فرزند آن حضرت، مهدی موعود چشم به جهان گشود. این نوزاد مبارک که آخرین منجی و حجت الهی بر روی زمین است و تا به امروز بشریت از پرتو وجود مبارکش از پس پرده بهره می‌برد حاصل ازدواج امام حسن عسکری با بانویی عفیف به نام” ملیکه” است که از طرف پدر دختر یشوعا فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر نوه شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی علیه السلام و وصی او بشمار می‌رفت. ملیکه یا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسکری(ع) شد، امام هادی(ع) به خواهرش حکیمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامی را به او بیاموز، او همسر فرزندم حسن علیه السلام و مادر مهدی آل محمد(ص) خواهد بود، آنگاه به نرجس رو کرده و فرمود: “مژده باد ترا به فرزندی که سراسر جهان را با نور حکومتش پر از عدالت و دادگری کند، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد”.

آری این چنین یک دختر پاک و دانا، آلودگی کاخ شاهان را رها کرد و در خط جد مادریش “شمعون” قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظمای همسری حضرت امام حسن عسکری(ع) در آمد و لیاقت پر افتخار مادر حضرت قائم (عج ) را پیدا کرد. این بانوی با سعادت در سال ۲۶۱ هجری و به روایتی قبل از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت و قبر شریفش در سامرا کنار قبر منور امام عسکری علیه السلام قرار گرفته است .امام قائم (عج ) از همین خاندان پاک در شب جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری در زمان حکومت معتمد عباسی در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود. تولد آن حضرت را جز عده‌ای خاص نمی‌دانستند و برای نوع مردم مخفی بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستمگر زمان قرار گیرد.

ماجرای شهادت پدر امام عصر(عج)

سرانجام حکومت عباسی که از نفوذ و معنویت امام علیه السلام در جامعه نگران بود به همان شیوه دیرینه متوسل شد و آن حضرت را پنهانی مسموم ساخت. آن حضرت در سال ۲۶۰ هجری قمری به شهادت رسید و در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپرده شدند.

وصایای مهم امام یازدهم به شیعیان

در پایان پیام و وصیتی که امام حسن عسکری(علیه السلام) خطاب به شیعیانشان فرمودند را به بهانه این مناسبت برای خود و دیگران متذکر می‌شویم:

آن حضرت فرمودند: “شما را به تقوای الهی، پرهیزگاری در دین، کوشش در راه خدا، راستگویی، ادای امانت به آنکه چیزی به شما سپرده است؛ خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجده‌ها و رفتار خوب با همسایگان که پیامبر(ص) بدان مبعوث شده است سفارش می‌کنم.

در میان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانید، مردگان آنها را تشییع کنید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید.

هنگامی که کسی از شما در دین پرهیزگار باشد، در گفته‌هایش راست بگوید، امانتداری درستکار باشد و با مردم خوش خُلقی کند، می‌گویند: او شیعه است و این مرا خشنود می‌کند.

از خدا بترسید و زینت ما باشید نه خار چشم ما، هر نیکی را به سمت ما آورید و هر زشتی را از ما دور کنید. هر خوبی که گفته می‌شود، در ماست و هر بدی که به ما نسبت داده می‌شود ما از آن دور هستیم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص و پیوند ما با رسول خدا(ص)آشکار و طهارت ما به وسیله پروردگار، عیان است. (به طوری که) کسی جز ما نمی‌تواند چنین ادعایی کند مگر دروغگو.

همواره نام خدا را به یاد آورید و مرگ را فراموش نکنید. پیوسته قرآن بخوانید و بر پیامبر(ص) صلوات بفرستید که صلوات بر پیامبر(ص)، ۱۰ حسنه دارد. وصایای مرا حفظ کنید. شما را به خدا می‌سپارم و به شما سلام می‌رسانم.»

برخی پی نوشت‌ها:

– برگرفته از آثار محمد محمدی اشتهاردی

– ره توشه عتبات عالیات

موقعیت بلندعلمی واخلاقی امام حسن عسکری علیه السلام

my_documents_my_Gallery_samara06 امام یازدهم شیعیان به روایت وزیر دربار عباسی

موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام حسن عسکری(ع) در سامرا

امام عسکری اگر چه بسیار جوان بود، ولی به دلیل موقعیت بلند علمی و اخلاقی به ویژه رهبری شیعیان و اعتقاد بی شائبه آنان به امام و احترام بی چون و چرای مردم به ایشان، شهرت فراوانی پیدا کرده بود. به دلیل آن که مورد توجه عام و خاص بود، حاکمیت عباسی جز در مواردی چند، در ظاهر رفتار احترام آمیزی از خود نسبت به آن حضرت نشان می داد.
روایتی طولانی که در بسیاری از منابع نقل شده، حاکی از اهمیت و عظمت و موقعیت روزافزون امام در سامرا است. به دلیل اهمیت این روایت به ذکر قسمت هایی از آن می پردازیم.

«سعد بن عبدالله اشعری از علمای معروف شیعه که احتمالا به ملاقات امام عسکری نیز شرفیاب شده می گوید:
در شعبان سال ۲۷۸ (۱۸ سال پس از رحلت امام) در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان*، که آن روزها مسئولیت خراج قم را برعهده داشت و به آل محمد و مردم قم نیز عداوت می ورزید، نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساکن سامرا و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاکم به میان آمد، احمد گفت: من کسی از علویان را چون حسن بن عسکری در سامرا ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقار و عفاف و زیرکی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنی هاشم محترم باشد، چنان که او را بر افراد مسن حتی امراء و وزراء و منشیان نیز برتری می دادند.

روزی من بالای سر پدرم ایستاده بودم؛ آن روز پدرم برای دیدار با مردم نشسته بود. یکی از حاجبان وارد شد و گفت: این الرضا در بیرون در ایستاده است. پدرم با صدای بلندی گفت: او را اجازه ورود بدهید و آن حضرت وارد شد. وقتی پدرم او را دید چند قدم به سوی او رفت، کاری که ندیده بودم با کسی جز امرا و ولات عهد انجام بدهد. وقتی به او نزدیک شد، دست به گردنش انداخت و صورت و پیشانی او را بوسید. آن گاه دستش را گرفت و در جای خود نشاند. پدرم خود روبروی او نشست و با وی به گفت و گو پرداخت. در سخنان خود، او را با کنیه – که حاکی از احترام او بود – مورد خطاب قرار می داد و مرتب می گفت: پدر و مادرم به فدایت …
شب هنگام نزد پدر رفتم و از وی پرسیدم: پدر! آن شخص که امروز آن همه اجلال و احترامش کردی، چه کسی بود که حتی پدر و مادرت را به فدای او می کردی؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود؛ آن گاه ساکت شد. چند لحظه بعد سکوتش را شکست و ادامه داد: فرزندم اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنی هاشم، جز او کسی شایستگی تصدی آن را ندارد. او به دلیل فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار و فاضل. با شنیدن این سخنان آتش خشم سرتاسر وجودم را گرفت. در عین حال حس کنجکاویم برای شناختن او برانگیخته شد.
از هر کس از بنی هاشم، منشیان، قضات، فقها، حتی مردم عادی که درباره اش سوال می کردم او را نزد آنان در نهایت جلالت و بزرگواری و مقدم بر سایر اهل بیت می یافتم. همه می گفتند: او امام رافضیان است. از آن پس اهمیت وی پیش من رو به فزونی گذاشت، زیرا دوست و دشمن او را به نیکی می ستودند.»

این روایت با توجه به راوی آن که خود یکی از معاندان سرسخت اهل بیت بوده، موقعیت اخلاقی و اجتماعی امام را در میان عامه مردم و حتی خواص نشان می دهد.
متن بالا به قلم دکتر رسول جعفریان گلچینی از کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه»
* پدرش وزیر معتمد عباسی بود.

لیله الهریر

لیله الهریر (شب هیاهو و پُر غوغا و سخت) شبی بود که در جنگ صفین، لشکر امام على (ع) و معاویه در آن شب با یکدیگر به نبرد پرداختند و عده ای بسیاری از دو سپاه کشته شدند.

در آن شب جز صدای چکاچک شمشیر و به هم خوردن آهن که در دل جنگ جویان، هول ‏انگیزتر از بانگ رعد و برق و فرو ریختن هراس ‏آور کوه‌ها بود، صدایى به گوش نمى رسید، و جنگ جویان از سختی جنگ کم طاقت شده بودند.

علت نامگذاری این شب به «هریر» نیز از این جهت است، همان طور که «هریر» در لغت به ناله خفیف سگ (زوزه) در شب‌های سرد زمستانی به جهت کم طاقتی او در تحمل سرما گفته می‌شود.

همچنین علامه مجلسی (ره) در علت نام گذاری این شب به لیله الهریر می‌گوید: این شب به خاطر سر و صدای زیاد مردان جنگی به این نام شهرت یافته است و همچنین گفته اند: انتخاب این نام برای آن شب، به خاطر، در فشار قرار گرفتن معاویه و ترسیدن او از شدت درگیری و پیروزی سپاه عراق بوده است؛ زیرا هریر عبارت از ناله سگ در سرمای سخت است.
برگرفته از بعثه رهبری

قصیده ی دعبل الخزاعی (مدارس آیات)

بارگاه دعبل خزائی

بارگاه دعبل خزائی

قصیده ی دعبل خزاعی

دعبل از دیار فارس:
دعبل بن علی بن رزین الخزاعی الأزدی در سال ۱۴۸ هـ.ق در کوفه متولد گردید و بعد از دوران کودکی در ابتدای نوجوانی به بغداد رفت و مسلم بن ولید را در آنجا ملاقات نمود و شعر و شاعری را بواسطه او آغاز نمود. او از خاندان طاهر ذوالیمینین و ایرانی بود. در ابتدای کار به دربار هارون الرشید خوانده شد و از جمله شعرای دربار گشت ولی اعتقاد به امامت و ولایت علویان او را از دربار بیرون آورد و در دفاع از مقام امامت و ولایت اهل بیت (علهیم السلام) به سرودن شعر و مرثیه پرداخت. تا جائی که خود می گوید: «لی خمسون سنه أحمل خبشتی علی کتفی، أدور علی من یصلبنی علیها فما أجد من یفعل ذلک»، من پنجاه سال است که چوبه دار خود را بر دوش می کشم تا کسی مرا با آن به دار آویزد ولی کسی را نمی یابم (۱).(وفیات الاعیان ج۲، ص ۲۶۶).

قصیده جاویدان دعبل:
این قصیده که به تائیه دعبل یا «مدارس آیات» مشهور است یکی از شاهکارهای شعری او می باشد که در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود. قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین نیز احوال دعبل خزاعی را اورده و می گوید: «دعبل قصیده مدارس آیات را به نظم در آورد و قصد کرد که آن را به محضر علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ببرد، پس به خراسان سفر نمود و قصیده را در محضر امام رضا (علیه السلام) قرائت نمود امام رضا (علیه السلام) به او فرمود: از این قصیده کسی را با خبر مکن و چون تو را امر کردم بخوان. دعبل که خود از شاعران و مداحان اهل بیت (علیهم السلام) بود در بین مردم و سران شهرت ویژه ای داشت و هنگامی که خبر رسیدن دعبل به مأمون رسید او را به سوی خویش فراخواند و از قصیده «مدارس آیات» سراغ گرفت. اما دعبل از اطلاع داشتن به آن انکار نمود، اما مأمون به خادم خویش فرمان داد که حضرت رضا (علیه السلام) را فراخواند چون حضرت تشریف آوردند. مأمون به عنوان گلایه به حضرت گفت از دعبل تقاضای خواندن قصیده مدارس آیات کردم اما او انکار کرد. در اینجا امام رضا (علیه السلام) به دعبل می فرمایند: ای دعبل بخوان آن قصیده را. پس دعبل شروع به خواندن قصیده نمود و پس از پایان قصیده مأمون بسیار تحسین نمود و جوایزی به او داد. آنچه که در تاریخ نقل است اینکه پس از پایان قصیده امام رضا (علیه السلام) ده هزار درهم به دعبل هدیه نمودند. اما دعبل که منتظر چیز دیگری بود به امام عرض کرد برای هدیه من یک پیراهن و برده از پیراهنی که به بدن شما برخورد داشته است به من عطا بنمایید تا هنگام مرگ و پس از آن بعنوان کفن خویش استفاده نمایم. آنچه در تاریخ آمده اینست که ذکاوت دعبل این بود که عرض کرد پیراهنی به من هدیه نمایید که با بدن شما تماس مستقیم داشته باشد که چنین پیراهنی برکت ویژه ای داراست.
امام به ایشان پیراهنی بخشیدند و تمام سکه هایی که به نام حضرت رضا (علیه السلام)ضرب شده و به درهم رضویه مشهور بود را نیز به وی هدیه نمودند و فرمودند که به زودی این به کارت می آید و مصون و محفوظ خواهی ماند. نقل است فضل بن سهل نیز که وزیر مأمون بود اسب راهواری به وی بخشید و دعبل از خراسان خارج گردید. در راه راهزنانی که ایشان حمله می کنند و تمام هدایا و اموال دعبل را غارت می کنند. یکی از راهزنان زیر لب برای خود زمزمه می نمود که «أری فیئهم فی غیرهم متقسما/و أیدیهم من فیئهم صفرات.» دعبل از او می پرسد این شعر که می خوانی از آن کیست؟
او می گوید: شاعر این قصیده بر هیچ کس پوشیده نیست، شاعر اهل بیت دعبل خزاعی.
در اینجا دعبل خود را معرفی می نماید و چون امر برایشان آشکار می گردد تمام اموال قافله را بر می گردانند و سخن امام رضا (علیه السلام) تحقق می یابد که به دعبل فرمود: این پیراهن تو را محفوظ می دارد.(۲)
پس از دعبل قصد قم نمود و به شهر قم که رسید خبر قصیده تائیه به آن شهر رسیده بود، چون به آنجا آمد او را بر منبر نشاندند و عرضه داشتند قصیده مدارس آیات را تلاوت کن. او نیز قصیده را برای آنان خواند و ایشان به او هدایایی بخشیدند و چون از جامه ی نزد دعبل آگاهی داشتند تقاضای خرید آنرا نمودند اما دعبل از فروش آن سرباز زد و از قم خارج شد. گروهی از جوانان خود رأی گرد او جمع شدند و تقاضای خرید جامه امام رضا (علیه السلام) را به هزار درهم نمودند اما او نپذیرفت. پس به ناچار پیراهن را به زور از وی گرفتند و ناله دعبل اثری ننهاد، در آخر مقداری از آن لباس را (آستین) به او دادند و هزار درهم بابت آن به وی بخشیدند. دعبل به سرزمین خود بازگشت در حالی که دزدان خانه وی را غارت نموده بودند و چیزی در بر نداشت تنها سکه هایی بود که امام به او بخشیده بود و فرموده بود که بزودی به آن نیاز پیدا می کنی.(۳)

تأثیر شگرف:
قاضی نور الله در مجالس المؤمنین ج۲ قضیه راجع به شفا یافتن کنیز یا دختر دعبل بوسیله تکه ای از پیراهن امام رضا (علیه السلام) آورده است آن چنین است که جاریه دعبل به مرضی در چشم مبتلا گشت که طبیبان از علاج آن ناتوان شدند و بینایی وی از دست رفت در این زمان دعبل آن مقدار پارچه را طلب نمود و به چشمان دختر مالید و به برکت وجود امام رضا (علیه السلام) آن دختر بینا و سالم گشت و این تأثیر همان است که اهالی قم فهمیده بودند و به هزار درهم پیراهن امام رضا (علیه السلام) را خریداری نمودند.(۴)
برای مطالعه بیشتر در احوال دعبل می توان به کتابهایی چون: مجالس المومنین، عیون أخبارالرضا، کشف الغمه، الأغانی ج۲۰ و معجم الدباء، تاریخ الادب العربی و… مراجعه نمود.

محتوای قصیده:
این قصیده بدلیل اینکه در حضور امام رضا (علیه السلام) خوانده شده است از ویژگی بارزتری برخوردار است و آن تأیید محتوای آن توسط ولی مطلق است. در زیر به بخشهائی از آن می پردازیم:

مدارس آیات خلت من تلاوه
و منزل وحی مقفر العرصات
لآل رسول الله بالخیف من منی
و بالرکن و التعریف و الجمرات(۵)
مدارس آیات الهی از تلاوت خالی شده است و محل وحی به بیابانی خالی تبدیل شده است. و آل رسول الله از خیف و منی و رکن و جمرات بیرون رفتند و این مکان از آل پیامبر خالی است.

دیار عفاها جور کل منابذ
و لم تعف للأیام و السنوات
قفا نسأل الدار التی خف أهلها
متی عهدها بالصوم و الصلوات
دیاری که جور و ستم دشمن آن را از وجود امامان معصوم پاک کرده است و گذشت روزها و سالها نقشی در آن نداشته اند.
بایستید تا از خانه ای که اهل آن از آنجا رفته اند سؤال کنیم که چه زمانی بود روزگاری که دراین خانه نماز و روزه بر پا می شد.

و أین الالی شطت بهم غربه النوی
أفانین فی الآفاق مفترقات
هم أهل میراث النبی إذا إعتزوا
و هم خیر سادات و خیر حماه
کجا هستند آنهایی که دوری غربت آن ها را پراکنده کرد و مانند شاخه های درختان در زمین پراکنده گشتند. آنها (اهل بیت) میراث پیامبر بودند در نسب خویش و بهتر و برتر حامیان دین او بودند.

قبور بکوفان و أخری بطیبه
و أخری بفخ نالها صلواتی
و قبر بأرض الجوزجان محله
و قبر بباخمرا لدی الغربات
و قبر ببغداد لنفس زکیه
تضمنها الرحمن فی الغرفات
قبرهایی در کوفه و مدینه منوره و قبری در کربلا که درود و سلام من برایشان باشد.
قبری در جوزجان (اشاره به قبر عیسی بن زید بن علی) و قبری در باخمرا( قبر ابراهیم بن عبدالله بن الحسن بن علی) و قبری در بغداد (قبر امام موسی کاظم) که متعلق به نفس پاکی می باشد که خداوند آن را در خانه های رحمت در بهشت قرار دهد.
قصیده دعبل که به اینجا رسید امام رضا (علیه السلام) فرمود: آیا در اینجای قصیده دو بیت اضافه کنم تا تمام گردد، دعبل عرض کرد بفرمایید ای پسر رسول خدا.
امام (علیه السلام) فرمود:

و قبر بطوس یا لها من مصیبه
ألحت علی الأحشاء بالزفرات
الی الحشر حتی یبعث الله قائما
یفرج عنا الهم و الکربات
و قبری هم در طوس است که چه مصیبت بزرگی است که اعماق وجود انسان را می سوزاند. این قبرها همچنان بر قرارند تا اینکه خداوند قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را ظاهر سازد، همان کسی که حزن و اندوه را از ما محو می کند.
دعبل عرض کرد: این قبری که در طوس است از کیست؟
امام فرمود: آن قبر من است.

فأما الممضات التی لست بالغا
مبالغها منی بکنه صفات
نفوس لدی النهرین من أرض کربلا
معرسهم فیها بشط فرات
اما مصائبی که من قادر نیستم آنها را ذکر کنم و وصفی از آن ذکر کنم بر افرادی نازل شدکه کنه آنها را نمی توان شناخت. افرادی که کنار فرات در کربلا فرود آمدند و کشته شدند…

فلولا الذی أرجوه فی الیوم أو غد
تقطع قلبی إثرهم حسرات
خروج إمام لا محاله خارج
یقوم علی اسم الله و البرکات
پس اگر نبود آن کسی که من آرزو ظهورش را در امروز یا فردا دارم بواسطه این مصائب قلب من از شدت حسرت و حزن متلاشی می شد. اما ظهور امام مهدی (علیه السلام) یقینا تحقق می یابد که بر پا می خیزد و برکاتی را آشکار می کند.

فیا نفس طیبی ثم یا نفس أبشری
فغیر بعید کل ما هو آت
فإنی من الرحمن أرجو بحبهم
حیاه لدی الفردوس غیر تبات
پس ای نفس خوش باش و بشارت بده که وقت برای آن کس که خواهد آمد دیر نیست. و من از خداوند دوستی ایشان را می خواهم و سپس زندگی و حیاتی در فردوس نعیم که هیچ قطع و کاستی در آن راه ندارد.
سرانجام دل پذیر:
ذکر کردیم که دعبل به خاطر اشعاری که در وصف امام معصوم و مظلومیت ایشان می سرود و در جامعه قرائت می نمود حرکت فرهنگی خاص و ویژه ای را در بلاد اسلامی در پی داشت و خلفای عباسی همواره در پی از بین بردن وی بودند. همانطور که خود می گفت من پنجاه سال است چوبه اعدامم را بردوشم حمل می کنم با این حال دعبل عمر وطلانی را سپری نمود و در سال ۲۴۶هـ.ق در سفرش به اهواز به شهادت رسید و قبر ایشان امروز در شوش در استان خوزستان می باشد. و دیوان اشعار او با همکاری دکتر محمد یوسف نجم و دکتر عبدالکریم اشتر جمع گردید و به چاپ رسید.(۶)

پی نوشت :
۱- وفیات الأعیان، ج۲، ص ۲۶۶٫
۲- عیون اخبار الرضا، ج۲، ص ۲۶۳٫
۳- مجالس المومنین، ج۲، ص ۵۱۷٫
۴- همان، ج۲، ص ۵۱۹٫
۵- الادب الملتزم بحب اهل البیت ص ۸۵٫
۶- همان ص ۸۷٫
برگرفته ازسایت راسخون

حجراسماعیل

hejr_esmaeel

در فاصله میان رکن عراقى (شمالی) و شامى(غربی)، دیوارى است با ارتفاع ۳۰/ ۱ متر که قوسى شکل بوده وحجر اسماعیل نامیده مى‏شود.«حِجْر» به معناى پناه و دامن است و از این رو به اسماعیل علیه السلام منسوب کرده ‏اند که وقتى دیوارهاى کعبه بر افراشته شد، او براى پناه بردن از گرماى خورشید، در سایه و کنار این دیوار مى‏ نشست و یا این‏که سایبانى کنار آن براى خود مى‏ ساخت و در آن پناه مى ‏گرفت.حجر اسماعیل یادگار زمان ابراهیم و اسماعیل علیه السلام است. بنابراین، قدمت و پیشینه آن به زمان بناى کعبه به دست ابراهیم علیه السلام مى‏ رسد.
نقل‏ هاى تاریخى حکایت از آن دارد که اسماعیل علیه السلام در همین قسمت زندگى مى‏ کرد و خیمه‏ گاه او در این سوى بوده است. مادرش هاجر نیز با وى در همین جا مى‏ زیست و پس از رحلت، در حجر دفن شد. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «الحِجْرُ بَیْتُ إسماعیل، وَ فِیهِ قَبْرُ هاجَر و قَبْرُ إسْماعِیل.» «حجر، خانه اسماعیل و محل دفن هاجر و اسماعیل است.». در برخى از روایات آمده است که پیامبران زیادى در اینجا مدفون شده ‏اند.
منشا پیدایش حجر
این مکان با راهنمایى جبرئیل امین، محل نزول ابراهیم خلیل علیه السلام و همسرش هاجر و کودک شیر خواره‏ اش اسماعیل علیه السلام شد و به امر الهى خانه و مأواى اسماعیل و مادرش گشت. بر طبق نقلى که شیخ کلینى از امام صادق علیه السلام آورده است، هنگامى که اسماعیل ولادت یافت، ابراهیم علیه السلام او و مادرش را بر الاغى سوار کرد و با راهنمایى جبرئیل حرکت کردند تا به جایگاه حجر رسیدند. آنان مقدارى غذا و آب به همراه خود داشتند. محل کعبه به صورت تپه اى کوچک و تلى از خاک سرخ مملو از کلوخ بود، ابراهیم روى به جانب جبرئیل کرد و پرسید: آیا بدین‏جا ماموریت یافته‏ اى؟ در پاسخ شنید: آرى!
ابراهیم علیه السلام با راهنمایى جبرئیل علیه السلام، آن دو را در کنار حِجر اسماعیل‏ کنونى جاى داد و سایه‏ بانى براى آنان فراهم کرد و گفت: رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ؛ «خدایا! من ذُرّیّه خود را در این سرزمینِ بى‏کشت و زرع، در کنار خانه‏ات جاى دادم.»
و بدین‏ سان اینجا خانه اسماعیل شد بیش از آنکه نام حجر اسماعیلبه بخود گیرد. از همین روست که مى ‏بینیم گاهى در روایات از آن تعبیر به منزل و بیت اسماعیل مى ‏شود؛ مثل روایتى که مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که: حجر خانه اسماعیل است. اسماعیل در این خانه پرورش یافت و رشد کرد و منشأ آثارى جاویدان شد.
حجر قسمتی از کعبه
حجر در بناى معروف به بناى ابراهیم، داخل کعبه بود، قریش در بازسازى کعبه، حجر را به خاطر عدم توانایى مالى در بازسازى کامل، از کعبه بیرون گذاشتند؛ یعنى حدود سه متر. بنابراین، از دیوار کعبه تا ۳ متر در طول، جزو کعبه است. طول حِجر ۸۰/ ۶ متر است. یاقوت حموى انتخاب نام حِجر را هم براى آن از همین‏ روى مى‏ داند که در بناى قریش آن را بیرون گذاشته اما حدود آن را مشخص کردند. به همین دلیل است که حجر مى ‏باید در داخل محدوده طواف باشد و نمى‏ بایست کسى آن را از طواف خارج کند.
پیامبرصلى الله علیه و آله به عایشه فرمودند: هرگاه خواستى درکعبه نماز بگزارى، درحجرنمازگزار که بخشى از کعبه است، لیکن قوم تو آنگاه که کعبه را مى ‏ساختند، از طول آن کاستند و آن را بیرون کعبه قرار دادند. این گفته پیامبرصلى الله علیه و آله نیز سندى است براى این که طواف در داخل حجر جایز نیست.
مدفونین در حجر

عده‏ اى از پیامبران‏

این مکان مدفن عده‏اى از پیامبران الهى است و سرانجام محلى که به امر خداوند و هدایت جبرئیل امین به عنوان خانه اسماعیل مشخص شده بود، آرامگاه و مضجع عده ‏اى از رادمردان متصل به رشته وحى خداوندى گردید تا از نو منشأ نور و هدایت گردد و عنوان آیت پروردگارى به خود گیرد و بازتابش جهان را فراگیرد.
در پایانِ روایتى که شیخ کلینى به سندش از معاویه بن عمار از حضرت امام صادق علیه السلام دربارهحجر اسماعیل نقل کرده، چنین آمده است: .. فیه قبور الأنبیاء؛در آن قبرهاى پیامبران است.
از جمله پیامبرانى که احتمال دفن او درحجر اسماعیل داده شده است، حضرت هودعلیه السلام است. این مطلب را علامه مجلسى به عنوان یکى از اقوالى که در محل دفن این پیامبر گفته شده است، نقل مى ‏کند و پس از آن، دیگر اقوال را که عبارت از دفن آن حضرت در حضرموت و یا در نجف اشرف، در نزدیکى قبر امیرمؤمنان علیه السلام است نقل کرده و بعد به صورتى جمع مى‏ کند. هم اکنون در وادى السلام نجف اشرف قبر هود و صالح وجود دارد که زیارتگاه مؤمنان است.

مادر اسماعیل‏

ظاهراً نخستین کسى که پیکر او در این مکان به خاک سپرده شده، هاجر مادر اسماعیل است و همان‏گونه که گفتیم، اسماعیل پس از دفن مادر، اطراف آن را سنگ‏چین کرد تا زیر پاى مردم قرار نگیرد. این کار او شدت علاقه‏ اش را به مادر رنج کشیده‏ اش نشان مى‏ دهد.
شیخ صدوق در علل الشرایع به اسنادش از ابوبکر حضرمى از امام صادق علیه السلام نقل مى‏ کند: اسماعیل مادر خود را در حجر دفن کرد و قبر او را بالا آورد و بر آن دیوارى ساخت تا قبر مادرش زیر پاى قرار نگیرد. اصل دفن مادر اسماعیل در حجر را بسیارى از مورخان، از جمله ابن‏ هشام در السیره النبویه و دیگران نقل کرده‏اند.
بر حسب نقل ابن‏ سعد در الطبقات الکبرى اسماعیل هنگام مرگ مادر، جوانى بیست ساله بود و مادرش در نود سالگى وفات یافت و اسماعیل وى را در حجر دفن کرد.
۳٫ اسماعیل‏
و تقدیر چنین بود که سرانجام مدفن اسماعیل در کنار بیت الهى قرار گیرد و خانه او جایگاه دفن پیکر وى گردد و در جوار قبر مادر زجر کشیده‏ اش بیارامد. دفن اسماعیل در حجر را در کتاب‏هاى روایى و تاریخى و برخى‏ تفاسیر آورده‏ اند؛ از جمله: شیخ کلینى به سندش از مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: حجر خانه اسماعیل است و در آن قبر هاجر و قبر اسماعیل است. در وسائل الشیعه به نقل از علل الشرایع از امام صادق علیه السلام روایت شده است: اسماعیل بعد (از پدرش ابراهیم) وفات یافت در حالى که ۱۳۰ سال داشت و در جوار مادرش در حجر دفن شد.
عبداللَّه بن زبیر، هنگام تجدید بناى کعبه، حِجر را حفر کرد و در آن سنگى به رنگ سبز یافت؛ از قریش در این باره پرسید، عبداللَّه بن صفوان گفت: گور اسماعیل علیه السلام است؛ لذا
ابن زبیر
آن را به حال خود رها کرد. او در این حفریات پایه‏ هاى کعبه در زمان ابراهیم علیه السلام را کشف کرد و آن را بر همان اساس بازسازى کرد. بنابراین، حِجر اسماعیل کنونى، در دوران وى جزو بیت قرار گرفت.
۴٫ دختران اسماعیل‏
چند تن از دختران اسماعیل، از جمله کسانى هستند که درحجر اسماعیلبه خاک سپرده شدند. در کافى به نقل از امام صادق علیه السلام روایت شده است: در حجر نزدیک رکن سوم کعبه (غربى) تنى چند از دختران اسماعیل دفن شده‏ اند.
فضیلت حجر اسماعیل
بر اساس روایاتی که شیخ حر عاملى در وسائل الشیعه عنوانى را برای آنها باز کرده است فضیلت و استحباب نماز درحجر اسماعیل پس از حطیم، مقام ابراهیم، قرار دارد و پس از آن هر جایى که نزدیک‏تر به کعبه باشد.
حسن بن جهم مى‏ گوید: از امام رضاعلیه السلام درباره بهترین جا در مسجدالحرام که نماز در آن فضیلت دارد پرسیدم، حضرت فرمود:حطیم که در حد فاصل‏ بین حجرالاسود و در کعبه واقع است. پرسیدم: پس از آن کجاست؟ فرمود: نزد مقام ابراهیم؛ عرض کردم: پس از آن؟ فرمود: در حجر (اسماعیل)؛ پرسیدم: پس از آن؟ فرمود: هر جا که به کعبه نزدیک‏تر باشد.
اما از برخى دیگر از روایات دانسته مى‏ شود که این فضیلت در رتبه دوم قرار دارد؛ مانند روایتى که شیخ صدوق (ره) از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده است: اگر بتوانى که همه نمازهاى واجب وغیر واجب را درحطیم به جاى آورى، به جاى آور، که بهترین جاى روى زمین است و بین درِ کعبه وحجر الاسودواقع است و اینجاست که خداوند توبه آدمرا پذیرفت. پس از آن نماز در حجر افضل است و پس از آن در حد فاصل رکن عراقى و درِ کعبه که جایگاه اول مقام ابراهیم بوده است، و پس از آن نماز در پشت مقام ابراهیم(در جایگاه فعلى آن) و هر چه که به کعبه نزدیک باشى افضل است.
گفتنى است استحباب نماز درحجر اسماعیل مربوط به غیر از نماز طواف واجب است؛ چه آنکه نماز طواف واجب باید در نزد مقام بجا آورده شود.
حِجر در گذر زمان
تا پیش از دوره منصور دیوار حجر، با سنگ‏هاى معمولىِ روى هم چیده شده بنا شده بود، اما نخستین بار منصور عباسى،حجر اسماعیل را با سنگ‏هاى سفید پوشانید. پس از آن در دوره مهدى و نیز هارون عباسى این سنگ‏ها تعویض و نو شدند و این کار در دوره‏ هاى مختلف ادامه یافت.
چراکسه حِجْر اسماعیل‏ را هم با سنگ مرمر تعمیر کردند و براى آن پرده‏اى از حریر مشکى که آن را از داخل و خارج بپوشاند، فرستادند. این نخستین پرده در نوع خود براى حجر اسماعیل‏ و آخرین آن بود.
در دوره منصور عباسى، زمین آن با سنگ مرمر پوشیده شد و در سال‏هاى ۱۶۱ ق. و ۲۸۳ ق. و سال‏هاى بعد نیز همواره سنگ‏هاى حِجْر را تعویض و ترمیم مى‏کرده‏ اند و اکنون نیز با سنگ مرمر مفروش است.
آخرین بار در سال ۱۴۱۷ ق در جریان بازسازى اساسى کعبه، سنگ‏هاى آن و نیز فانوس‏هایى که روى آن قرار دارد تعویض شدند.
حِجر که اکنون با نیم دایره‏اى کوتاه محصور شده، داراى دیوارى به ارتفاع ۳۲/ ۱ متر و پهناى ۵/۱ با دو ورودی شرقى و غربى است. طول آن از دیوار کعبه (زیر ناودان طلا) تا دیوار حِجر، حدود ۸۰/۶ متر و عرض آن میان دو در شرقى و غربى ۷۷/ ۸ متر است. از این مقدار سه متر آن، که از دیوار کعبه آغاز مى ‏شود، در طول، جزو کعبه و بناى اصلى است.
حجراسماعیل در فقه
حجر اسماعیل‏، در نگاه فقه حرمت خاصى یافته است، وبا آنکه جزء کعبه نیست، لیکن باید چون کعبه مورد طواف قرار گیرد، ومسلمانان باید آن را بسان کعبه، در طواف خود قرار دهند، ودر طواف حق داخل شدن در آن وحتى حرکت بر دیوار آن را ندارند، گویا حِجْر، کعبه است وهمچون کعبه باید دل نزد آن سپرند، وبه هنگام احرام بستن براى حج،احرام بستن از درون آن مستحب شمرده شده است. اکنون گذرا برخی از مباحثی را که در فقه پیرامون حجر مطرح شده است را بازگو می نماییم:
۱٫ نماز در حجر اسماعیل‏
هماننطور که ذکر شد حجراسماعیل دومین یا سومین مکانی است که در مسجدالحرام از جهت اهمیت و ثواب برایاقامهنماز معرفی شده است. البته در خود حجر نیز زیر ناودان رحمت از امتیاز بیشتری برخوردار است.
۲٫ لزوم طواف در خارج حجر اسماعیل‏
از آنجا که حجر را جزو کعبه دانسته اند لذا طواف از داخل آن باطل است
۳٫ جایز نبودن حرکت روى دیوار حجر در طواف‏
۴٫ جایز نبودن خواندن نماز طواف واجب در حجر
ذکر شد که ( برابر فتوای عموم مراجع و مشهور ) نماز طواف واجب را حتما باید پشت مقام ابراهیم اقامه نمود.
۵٫ استحباب نماز پیش ازاحرامحج در حجر
مستحب است حاجی پیش ازاحرامحج دو رکعت نماز پشت مقام یا در حجراسماعیل بجا آورد.
۶٫ استحباباحرامحج در حجر اسماعیل‏
هشتم ذى ‏الحجه را روز ترویه گویند. بیشتر حاجیان در این روز محرم شده و آماده حرکت به سوى عرفات مى‏شوند. باید در مکهاحرامبست، اما فضیلت آن،احرام بستن از مسجد الحرام از کنارمقام ابراهیم یا در میان حجر اسماعیل است.
۷٫حجر اسماعیل محل اعلام‏
هدایاى کعبه و چگونگى مصرف آن، یکى از مسائلى است که در فقه مطرح است. شیخ صدوق (ره) روایت کرده است: کعبه نمى‏ خورد، و نمى ‏آشامد هر چه که براى آن هدیه آورده شود براى زائران کعبه است. همچنین روایت کرده است:بر روى حجر ندا شود: هر کس که خرجى او تمام شده است حاضر شود، آن‏گاه از هدیه کعبه به او داده شود.
۸٫ ناودان حجر و قبله مدینه‏
در مباحث مربوط به ناودان گذشت که پیامبر فرمودند : محرابی علی المیزاب یعنی محراب ایشان به سمت این ضلع از کعبه و در واقع به سمتحجر اسماعیلاست.
سیرى در برخى از وقایع حجر اسماعیل‏
حجر اسماعیل از جمله مکان‏هایى است که حوادث بسیارى را به خود دیده است، و مجموعه‏اى از خاطرات تلخ و شیرین را در خود گرد آورده است که برشمارى کامل آن در دوره‏هاى مختلف تاریخى مجال و فرصتى دیگر مى‏ طلبد. آنچه که مورد توجه است، بررسى آن در برهه‏اى از زمان و مربوط به وجود مقدس پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام است که به مناسبت، برخى از قضایاى مربوط به شمارى از نیاکان و خاندان ایشان را مطرح مى ‏کنیم.
عبدالمطلب در حجر اسماعیل‏
۱٫رؤیاى صادق عبدالمطلب در باره چاهزمزمدر حجر
رویای صادق ایشان در مباحث مربوط بهزمزمذکر گردید.
۲٫ رؤیاى صادق عبدالمطلب درباره پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمدر حجر
در امالى صدوق از جناب ابوطالب به نقل از حضرت عبدالمطلب چنین روایت شده است: در میان حجر به خواب رفته بودم. خوابى عجیب دیدم که بر اثر آن ترس مرا گرفت. از جا برخاستم و براى فهم تفسیر و تعبیر آن سراغ پیش‏گوى قریش رفتم. رنگ چهره‏ ام عوض شده بود. او که حالت مرا دید به من گفت: آقاى عرب را چه شده است که او را پریشان چهره مى ‏بینم؟! آیا امرى ناگوار واقع شده است؟
گفتم: آرى، امشب خوابى را در حجر دیده‏ ام که حالت مرا دگرگون ساخته است. در عالم رؤیا دیدم که مانند درختى بر کمرم روییده شده است که بلندى آن به آسمان، و شاخه‏ هایش شرق و غرب را فراگرفته است و از میان آن نورى را دیدم بسیار شدید، که هفتاد برابر نور خورشید بود. عرب و عجم را دیدم که در برابر او به سجده افتاده‏اند و مرتب بر شدت نور افزوده مى‏ شد.
عده‏ اى از قریش را دیدم که مى ‏خواهند آن درخت را قطع کنند که ناگاه جوانى زیبارو و پاکیزه ‏لباس در برابر ایشان قد علم کرد و کمر آنان را شکست و چشم‏هایشان را از حدقه بیرون آورد. وقتى که تمام خواب را براى او بازگو کردم رنگ چهره او نیز دگرگون شد و گفت: اگر راست بگویى از نسل تو فرزندى به وجود خواهد آمد که حکومت او، شرق و غرب را فراخواهد گرفت و او پیامبر در بین مردم خواهد بود. پس از شنیدن این سخن، غم و اندوه از دلم بیرون رفت.
ابوطالب که پس از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم این سخن و روایت را نقل مى ‏کرد مى‏گفت: به خدا سوگند که آن درخت ابوالقاسم امین است. و ما مى ‏افزاییم که آن جوان زیباروىِ پاکیزه لباسِ مدافع از حریم رسالت نیز، فرزند برومند او امیرمؤمنان على بن ابیطالب علیه السلام است.
۳٫ جایگاه عبدالمطلب در حجر
در اخبار مکه از ابن عباس، و او نیز از پدرش عباس بن عبدالمطلب (عموى پیامبر) چنین نقل شده است: عبدالمطلب داراى قدى بسیار رشید و بلند، صورتى بسیار زیبا بود که هیچ‏یک از مردم به پایه او نمى‏رسیدند و هر کس که او را مى‏دید شیفته او مى‏شد. براى او در حجر محلى بود که تنها براى وى فرش مى‏شد و هیچ کس با او در آن فرش نمى‏نشست و دیگر شخصیت‏هاى قریش هر یک به حسب موقعیت و شخصیتى که داشتند به ترتیب در اطراف جایگاه و وى مى‏نشستند. یک روز در حالى که عبدالمطلب در جایگاه خود نشسته بود و اطرافیان دور او حلقه زده بودند، رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم که کودک خردسالى بود و تازه به راه افتاده بود، آمد تا در کنار پدر بزرگش روى فرش او بنشیند. اطرافیان او را کشیدند. او به گریه افتاد. عبدالمطلب که در آن هنگام بینایى خود را از دست داده بود، وقتى صداى گریه نواده خود را شنید گفت: فرزندم را چه شده است که مى‏گرید؟ گفتند: او مى‏خواست با شما روى فرشتان بنشیند و چون دیگران مانع گشتند گریه مى ‏کند. عبدالمطلب گفت: بگذارید بیاید و مانع او نشوید. امید دارم آن‏چنان بزرگى و شرافت یابد که هیچ عربى بدان اندازه نرسد.
ابوطالب در حجر اسماعیل‏

رؤیاهاى صادق ابوطالب در حجر

ابن شهراشوب در المناقب به نقل از کتاب مولد امیرالمؤمنین علیه السلام از ابن بابویه آورده است: ابوطالب در حجر به خواب رفته بود. در خواب دید که درى از آسمان به روى او گشوده شده و از آن نورى نازل شد و وجود او را فراگرفت. از خواب بیدار شد و براى تعبیر آن، نزد راهب جحفه رفت و آنچه را که دیده بود بازگو کرد. راهب به وى بشارت ولادت فرزندى آقا، شجاع و یارى فداکار براى پیامبر آخر زمان صلی الله علیه و آله و سلممى‏ دهد.
ابوطالب به سمت کعبه بازگشت و در حالى که به طواف مشغول شده بود این اشعاری را گفت: مضمون آنها بر دیدن آن فرزند بزرگوار جهادگر با مشرکان است.
ابوطالب به حجر باز آمد و دوباره در میان آن آرمید. در عالم رؤیا دید که گویى لباسى از یاقوت و پیراهنى بسیار زیبا بر تن کرده است و در آن حال کسى که به وى مى ‏گوید: ابوطالب، چشم‏هایت روشن باد و دست‏هایت پیروز و دیدارت نیکو! فرزندى ارجمند و بسیار برومند به تو عنایت شده است؛ گرچه حسودان را ناخوش آید.
ابوطالب که به وجد و شعف آمده بود و از خوشحالى در پوست خود نمى‏ گنجید، از خواب بیدار شد و به طواف خانه پرداخت.
ابوطالب دوباره به حجر بازگشت و در عالم رؤیا عبدمناف را دید که به او مى ‏گوید: چرا با دختر اسد ازدواج نمى‏ کنى؟ ابوطالب پس از این رؤیا به خواستگارى فاطمه بنت اسد رفت و سرانجام، این ازدواج با برکت صورت گرفت. آن‏گاه به طواف کعبه آمد.
آرى، ابوطالب در کنار کعبه خوابى صادق درباره فرزند برومندش علىعلیه السلامدید و دیرى نپایید که علىعلیه السلام، در درون کعبه ولادت یافت. رابطه علىعلیه السلامبا کعبه شگفت ‏آور است. بشارت ولادتش در کنار کعبه بود و خود زاده کعبه شد و سرانجام بت‏شکن کعبه گشت و در نهایت شهادتش در مسجد و رو به سوى کعبه، در حالى که مى ‏گفت: فزت و ربّ الکعبه؛ به خداى کعبه سوگند، رستگار شدم.
۲٫ گفتگوى ابوطالب با مشرکان در حجر اسماعیل‏
علامه مجلسى به نقل از خرائج راوندى مى‏نویسد: بنى‏هاشم حدود سه سال در شعب ابى‏طالب زندگانى بسیار سخت و همراه با گرسنگى را سپرى کردند که در آن فاصله زمانى ابوطالب و خدیجه تمام سرمایه‏شان را خرج آنان کردند. پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلمبه ابوطالب خبر مهمى را مى‏ دهد که بر اساس آن با اراده الهى صحیفه و پیمان‏ نامه مشرکان را موریانه خورده است و از آن چیزى جز اسم اللَّه باقى نمانده است. پس از این خبر تمامى بنى‏ هاشم از شعب بیرون آمدند. قریش گفتند: فشار گرسنگى آنان را مجبور ساخت که از شعب بیرون آیند و بزرگان قریش براى بررسى ماجرا به میان حجر آمدند(البته برخی معتقدند این جلسه در دارالندوه منعقد شده است.) و در آنجا گرد هم جمع شدند. ابوطالب در جلسه حاضر بود. آنان رو به ابوطالب کردند و گفتند: الان وقت آن فرارسیده است که ماجراى خویشانت را پایان دهى (کنایه از اینکه الان وقت ضعف آنان فرارسیده است و باید از ادعاى خود درباره رسالت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمو اعلان دین جدید دست بردارند و باید ابوطالب در این جریان پادرمیانى کند).
ابوطالب گفت: خبرى براى شما دارم، برخیزید و صحیفه خودتان را به نزد من بیاورید، امید است که به واسطه آن بین ما و شما مصالحه ‏اى صورت پذیرد.
مشرکان این پیشنهاد را پذیرفتند. پیمان‏ نامه قبلًا در کعبه بود، و از ترس دستبرد مکان آن را تغییر دادند و در نزد ام ابى ‏جهل قرار دادند. آنان کسانى را براى آوردن صحیفه به نزد وى فرستادند. و ایشان پیمان‏ نامه را در حالى که مهرهاى قریش بر آن زده شده بود و مهر و موم شده بود، آوردند و در مقابل‏ آنان قرار دادند.
ابوطالب گفت: شما درباره این پیمان‏ نامه حرفى ندارید؟ گفتند: خیر. ابوطالب گفت: پسر برادرم به من خبر داده است- و او هیچ گاه خلاف واقع سخن نمى ‏گوید- که خداوند به موریانه مأموریت داده است که این صحیفه را بخورد و موریانه آن را خورده است و از آن جز نام اللَّه چیزى باقى نمانده است. (ما این پیمان‏ نامه را مى ‏گشاییم و اگر او راست گفته باشد معلوم مى ‏شود که در ادعاى خود راستگو است) و شما دیگر دست از ظلم و تعدى نسبت به ما بردارید، وگرنه ما او را به شما وامى ‏گذاریم که او را بکشید.
وقتى ابوطالب این پیشنهاد را داد همه فریاد برآوردند که اى ابوطالب، انصاف به خرج دادى (و نیکو داورى کردى). پیمان‏ نامه را گشودند آن را همان‏گونه یافتند که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلمخبر داده بود. در این هنگام مسلمانان تکبیر گفتند و رنگ چهره مشرکان از ناراحتى و غم دگرگون شد.
پیامبر در حجر اسماعیل
پیامبرصلی الله علیه و آله در حجر اسماعیل
تاریخ صحنه‏ هاى گوناگونى را از حضور پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفىصلی الله علیه و آله و سلمدرحجر اسماعیلضبط و نقل کرده است. در یک نگاه،حجر اسماعیل جایگاه او، محل اعلام رسالت، جایگاه تلاوت قرآن کریم، تریبون سخنرانى، عبادتگاه، مکان پاسخ‏ دهى به پرسش‏ها و محل انجام و دیده شدن برخى از معجزه‏ هاى پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمبوده است که با مرور به برخى از وقایع تاریخى، اهمیت این مکان بیش از پیش روشن مى‏ شود.
۱٫ تلاوت قرآن در حجر اسماعیل‏
در تفسیر قمى در ذیل آیه‏ «ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً» چنین آمده است: این آیه در باره ولید بن مغیره که پیرمردى دنیا دیده و باتجربه و زیرک بود و از دشمنان و مسخره ‏کنندگان ساحت مقدس پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلمبه شمار مى ‏آمد نازل شد. رسول خداصلی الله علیه و آله و سلمدر میان حجر مى‏ نشست و به تلاوت و قرائت قرآن مى ‏پرداخت.
روزى قریش نزد ولید بن مغیره آمده و گفتند: ابوعبد الشمس! این مطالب و سخنانى که محمد مى‏ خواند چیست؟ آیا شعر است و یا آنکه جادو است؟ و یا خطابه؟ ولید گفت: مهلتى دهید تا که خود سخن او را بشنوم. ولید نزد پیامبر آمد، و گفت: اى محمد، مقدارى از اشعارت را برایم بخوان! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمفرمود: اینها شعر نیست، کلام خداوند است. ولید گفت: مقدارى از آن را برایم بخوان. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمآیاتى را از سوره حم سجده خواند تا به این آیه رسید: «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَهً مِثْلَ صاعِقَهِ عادٍ وَ ثَمُودَ»؛ اى رسول ما، اگر قریش از خدا روى گردانند به آنان بگو من شما را از نزول صاعقه‏ اى همانند آنچه که بر قوم عاد و ثمود نازل شد مى ‏ترسانم.
وقتى ولید این آیات را شنید بر خود لرزید. به اندازه ‏اى که موهاى بدن او بلند ایستاد. از جاى خود حرکت کرد و به جاى آنکه نزد قریش رود راه خانه را پیش گرفت و رفت. قریش نزدابوجهلآمده، گفتند: ابوالحکم! گویا ابوعبدالشمس (ولید) به اسلام گراییده باشد. مگر نمى‏ بینى که نزد ما بازنگشت.
ابوجهل نزد ولید رفت و گفت: عمو، تو ما را سرافکنده و رسوا و شاد کردى. آیا تو به دین محمد گراییده‏ اى؟ ولید گفت: خیر، ولى سخنى سخت از او شنیدم که پوست‏ها را به لرزه درمى ‏آورد.ابوجهلگفت: آیا کلام او خطابه است؟ ولید گفت: نه، خطابه سخنى متصل است، ولى کلام او نثر و جملات آن شبیه جملات خطابه نیست و بعضى از آن با بعض دیگر شباهت ندارد.ابوجهلپرسید: بنابراین آیا کلام او شعر است؟ ولید گفت: خیر، من انواع و اقسام اشعار عرب را شنیده‏ ام، سخن او شعر نیست.ابوجهلسؤال کرد: پس چیست؟ ولید که از جواب باز مانده بود و از طرفى سیاهى قلب و کورى دل او مانع اقرار به حقانیت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلمشده بود، گفت: مرا تا فردا مهلتى ده که فکر کنم. فرداى آن روز قریش نزد ولید آمدند و پرسیدند: پاسخ پرسش ما چیست؟ ولید گفت: بروید و بگویید سحر است! کلام او قلب مردم را تسخیر کرده است. پس از آن بود که خداوند متعال این آیه را درباره او نازل کرد:«ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً» مرا با کسى که او را خود به تنهایى آفریده‏ ام واگذار!
۲٫عبادت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم درحجر اسماعیل و سوء قصد دشمن‏
ابن شهراشوب از جابر وابن عباس چنین نقل کرده است: مردى از قریش گفت: من محمد را خواهم کشت. در این هنگام اسب او جستن گرفت و او را محکم بر زمین زد و گردن او شکست.
دشمنان به سراغ معمر بن یزید که شجاع‏ترین افراد بود و بنى‏ کنانه فرمانبردار وى بودند رفتند (تا که او خواسته ایشان را برآورد و پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم را از سر راه بردارد).
معمر گفت: این کار از دست من ساخته است و من شما را از وجود او راحت خواهم کرد. بیست‏ هزار سلاح‏ بدست فرمانبردار من‏اند و بنى‏ هاشم را توان رویارویى و جنگ با من نیست. اگر آنان پس از کشتن محمد خواهان خون‏بهاى او باشند، من دیه ده نفر را خواهم داد؛ چون وضع مالى و موقعیت اقتصادى من بسیار عالى است!
معمر در حالى که شمشیر بلند و پهن خود را برداشته بود، به سوى رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم که درحجر اسماعیل به سجده افتاده بود حرکت کرد و هنگامى که نزدیک مى ‏شد ناگهان پاى او لغزید و صورتش محکم به سنگ برخورد کرد و پس از آن با صورتى پر خون از جاى خود برخاسته، دوان‏ دوان خود را به کنار آب رسانید.
قریش که نظاره‏ گر صحنه بودند اطراف او را گرفتند و صورت غرق در خون او را شستند. آن گاه به او گفتند: تو را چه شد (که به زمین افتادى)؟
معمر گفت: بیچاره واقعى کسى است که گول شما را بخورد! پرسیدند: مگر چه شده است؟ گفت: مهلتى دهید تا جانم به من بازگردد. هیچ روزى را همانند امروز ندیدم! پرسیدند: مگر چه پیش آمده است؟ گفت: وقتى که به او نزدیک مى ‏شدم از مقابل سر او دو مار بزرگ بى‏ مو دیدم که از دهانشان آتش بیرون زده بود و به سویم حمله‏ ور شدند.
۳٫ پاسخ به پرسش‏ها
حجر اسماعیل از جمله جاهایى بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آنجا مى ‏نشستند و پاسخ‏گوى کسانى بودند که براى عرضه پرسش‏هاى خود به نزد ایشان مى ‏آمدند و ما این روش را در سیره دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز مى ‏یابیم.
۴٫ درخواست شق‏ القمر از پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم در حجر اسماعیل‏
فقیه محدث قطب الدین راوندى نقل مى ‏کند: شبى رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم درحجر اسماعیل نشسته بود. قریش در محفلى مشغول افسانه ‏سرایى بودند. یکى از ایشان چنین گفت: ماجراى محمدصلی الله علیه و آله و سلم ما را بیچاره و وامانده ساخته است. ما نمى ‏دانیم درباره او چه بگوییم؟
کسى از آنها پیشنهادى را این گونه مطرح ساخت: بیایید همگى ما الآن از جا برخیزیم و نزد وى برویم و از او بخواهیم براى اثبات درستى ادعاى خود نشانه‏ اى از آسمان بیاورد و به ما نشان دهد؛ چرا که سحر او تنها در روى زمین کارگر است و او قدرت تأثیر بر آسمان را ندارد.
این پیشنهاد پذیرفته شد و همگى آنان مجلس را ترک گفتند و به سمت پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم که در حجر نشسته بود رفتند و وقتى که خدمت حضرت رسیدند خواسته خود را بر ایشان عرضه کردند.
پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم در حالى که اشاره به جانب ماه مى ‏نمود فرمود: آیا این ماه‏ را که در این شب چهاردهم آن، تمام آن روشن است، مى‏ بینید؟ گفتند: بلى.
فرمود: آیا دوست دارید که آن نشانه درخواستى در این ماه باشد؟ گفتند: پیشنهاد خوبى است.
پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم با انگشت خود اشاره فرمود و ماه به دو نیم تقسیم شد و هر قسمتى به یک طرف افتاد و همه آنان به خوبى آن را دیدند. پس از آن ایشان خواهان به هم چسباندن ماه شدند. رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم یک بار دیگر اشاره فرمود و ماه به صورت قبلى خود بازگشت. قریش سیاه دل به جاى آنکه ایمان آورند گفتند: سحر محمد نه در زمین که در آسمان هم کارگر است!
آنجا بود که این آیه نازل شد: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِنْ یَرَوْا آیَهً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»؛ آن ساعت نزدیک شد و ماه شکافته شد. اگر کافران آن را ببینند باز هم روى گردانده و مى ‏گویند که این جادویى همیشگى است.
۵٫ سخنرانى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بر روى حجر
در تفسیر قمى در ذیل آیه‏ «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ إِنَّا کَفَیْناک الْمُسْتَهْزِئِینَ‏ آمده است: کسانى که پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله و سلمرا مسخره مى‏کردند پنج نفر بودند که عبارت‏ اند از: ولید بن مغیره، عاص بن وائل، اسود بن عبدالمطلب، اسود بن عبد یغوث، حارث بن طلاله خزاعى. پس از آنکه خداوند اینان را هلاک فرمود رسول‏ خداصلی الله علیه و آله و سلماز منزل خارج شد و بر روى حجر ایستاد و فرمود:اى قریش، اى مردم عرب، شما را به اقرار به یگانگى خداوند و رسالت خود از جانب او فرا مى‏ خوانم و شما را به دورى از بت‏ها دستور مى ‏دهم. اگر درخواست مرا اجابت کنید بر عرب حکومت خواهید کرد و عجم برابر شما تسلیم خواهد شد و شما حکمرانان در بهشت خواهید بود.
این سخنرانى و خطابه از نخستین سخنانى است که از زبان مطهر پیامبر خداصلی الله علیه و آله و سلم پس از بعثت صادر شده است.
۶٫ بر زمین فکندن بتان در اطراف حجر اسماعیل‏
سید ابن طاووس در سعد السعود از تفسیر کلبى چنین نقل مى ‏کند: رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم هنگام فتح مکه بت­های چیده شده را در اطرافحجر اسماعیلدید که هر کدام در مقابل قبیله پرستش‏ کننده آن قرار داشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حالى که عصاى خود را در چشم و شکم بت‏ها قرار مى ‏داد، این آیه را مى‏ خواند:
«جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»حق آمد وباطل نابود شد، آرى، باطل همواره نابود شدنى است. و در همان حال نیز بتان با صورت بر روى زمین مى‏ افتادند واهل مکه نیز از این رویداد شگفت‏ زده شدند.
۷٫ مانور قدرت برابر حجر
ازابن عباس پرسیدند: گروهى از مردم گمان مى ‏کنند که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم دستور داد در اطراف کعبه دوان‏دوان هروله ‏کنان حرکت کنند. آیا این ماجرا حقیقت دارد؟ابن عباس گفت: دروغ گفته ‏اند، و راست گفته‏ اند! راوى پرسید: چگونه چنین است؟!
گفت: رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم هنگامى کهاهل مکه مشرک بودند، براى انجام عمره قضا داخل مکه شد. به آنها گفته بودند که یاران محمدصلی الله علیه و آله و سلم خسته و ناتوان‏ اند.
رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم به یاران خود فرمود: خدا رحمت کند کسى را که توانایى و استوارى خود را به ایشان نشان دهد. آن‏گاه دستور داد که بازوان خود را بیرون آورده و دوان‏دوان کعبه را سه بار دور زدند، در حالى که رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم سوار بر شتر خود بود و عبداللَّه بن رواحه افسار آن را به دست گرفته بود، و مشرکان در برابر ناودان کعبه نظاره‏ گر مسلمانان (و مبهوت قدرت و عظمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلمو یاران از جان گذشته ‏اش) بودند. پس از آن سال رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم به حج مشرف شد و در این بار، نه خود در اطراف دوان‏دوان حرکت کرد و نه به کسى چنین دستورى داد. پس آنها در گفته خود هم راست گفته ‏اند (که در یک جریانى به منظور قدرت‏ نمایى چنین دستورى صادر فرمود)، و هم دروغ (چون دستور ایشان همیشگى نبوده است، که به نحو سنت باقى بماند تا همه مسلمانان در حال طواف چنان کنند.)
توطئه‏ هاى دشمنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در حجر اسماعیل‏
چندین نقشه و توطئه حساب شده بر ضد رسول خداصلی الله علیه و آله و سلمچه در زمانى که در مکه بودند و چه پس از هجرت که در مدینه به سر مى‏ بردند، درحجر اسماعیلطرح ‏ریزى شد و در این مکان، سخن‏ها علیه ایشان گفته شد که با خواست و مشیت الهى آنها ناکام ماند؛ از جمله:
۱٫پیمان مشرکان درحجر اسماعیلبر کشتن پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم
۲٫ بدگویى مشرکان از پیامبر اسلامصلی الله علیه و آله و سلمدر حجر اسماعیل‏
۳٫ طرح ترور پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم در حجر اسماعیل‏
ائمه علیهم السلام در حجر اسماعیل‏
اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام نیز هریک با حضور در حجر اسماعیل، از خود صفحات ماندگار ثبت کرده ‏اند واینجا را نه تنها عبادتگاه، بلکه مدْرس ودانشگاه خود قرار دادند، که با پاسخ‏ دهى به پرسش­هاى پرسشگران، دلهاى دلداگان را به نور حق جلا دادند.
امام حسین علیه السلام در حجر اسماعیل‏
در جواب شخصی که پرسیده بود خدا را برای من وصف کن به درحجر اسماعیلدرس توحید دادند.
امام زین العابدین علیه السلام در حجر اسماعیل‏
مناجات امام سجاد در حجر
حجر اسماعیل یکى از خلوتگاه‏هاى حضرت امام الساجدین زین العابدین على بن الحسینعلیه السلامبا خداى سبحان است و این مکان مقدس یکى از جاهاى راز و نیاز و گریه این عبد حقیقى با معبود است و آنقدر مناجات حضرت امام سجادعلیه السلاماهمیت دارد که فرزند برومندش قطب عالم امکان، حضرت امام مهدى‏ صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توجهى خاص و عنایتى ویژه به آن دارد.
امام محمد باقرعلیه السلام در حجر اسماعیل‏
۱٫ عبادت‏
حجر اسماعیل یکى از جاهایى است که امام باقرعلیه السلام در آن به عبادت خداوند مى ‏پرداخت.
۲٫ پاسخ به پرسش‏ها
ابوعباد عمران بن عطیه از حضرت امام صادق علیه السلام نقل مى ‏کند: پدرم و من مشغول طواف بودیم. در این هنگام مردى بلندقامت به ما نزدیک شد و سلام کرد. ما جواب سلام او را دادیم. او متوجه پدرم شد و گفت: مسئله‏ اى دارم (که مى‏ خواهم بپرسم). پدرم فرمود: وقتى که طواف تمام شد، نزد من بیا.
پس از اتمام طواف داخل حجر شدیم و دو رکعت نماز خواندیم،و … پدرم سوالات او را جواب داد.
امام جعفر صادق علیه السلام در حجر اسماعیل‏
۱٫ دعاى امام صادق علیه السلام در حجر
در اصل زید نرسى از على بن مزید بیّاع سابرى آمده است:
امام صادق علیه السلام را در حجر زیر ناودان روبروى خانه خدا دیدم- در حالى که دست‏هاى خود را باز کرده بود-چنین دعا مى‏ فرمود: اللهمّ ارحم ضعفى، و قلّه حیلتى، اللهمّ أنزل علىّ کفلین من رحمتک، و أدرّ علىّ من رزقک الواسع، و ادرء عنّى شرّ فسقه الجن و الإنس، و شرّ فسقه العرب و العجم، اللهمّ أوسع علىّ فى الرّزق، و لا تقتر علىّ، اللهمّ ارحمنى و لا تعذّبنى، إرْض عنّى و لا تسخط علىّ، إنک سمیع الدّعاء، قریب مجیب؛
۲٫ پاسخ به پرسش‏ها
وزش این باد از چیست؟
شیخ کلینى وشیخ صدوق از عرزمى نقل کرده ‏اند: با امام صادق علیه السلام درحجر اسماعیل زیر ناودان نشسته بودم که دیدم مردى با مرد دیگرى سخت مشغول گفتگو است و به او مى‏ گوید: تو نمى ‏دانى که این باد از کجا مى ‏وزد؟! وقتى که گفتگوى ایشان شدت پیدا کرد امام صادق علیه السلام متوجه او شد و فرمود: آیا تو مى‏ دانى؟ گفت: نه، ولى چیزى از مردم شنیده ‏ام. راوى مى ‏گوید: من به حضرت عرض کردم: جانم به فداى شما باد، ریشه وزش را بیان فرمایید.آن‏گاه حضرت، با ارتباط دادن آن با رکن شامى، در پایان پاسخ فرمود: نشانه آن این است که این نسیم همواره در زمستان وتابستان، شبانه روز احساس مى ‏شود.
کسانى که به مکه مشرف شده‏ اند در حین طواف وقتى که به نزدیکى رکن غربى (شامى) در انتهاىحجر اسماعیلمى‏ رسند، نسیم ملایمى را حس مى ‏کنند، و بارها از یکدیگر پرسیده ‏اند که این نسیم ملایم و دلنواز از کجاست؟!
۳٫ بیان اسرارى از معارف در بین خواص‏
در بصائر الدرجات از سیف تمار نقل شده است: با حضرت امام صادق علیه السلام داخل حجر اسماعیل نشسته بودیم. حضرت فرمود: ببینید از جاسوسان و خبرچینان کسى نیست؟ چپ و راست خود را نگاه کردیم و گفتیم: خیر، کسى نیست.
حضرت سه بار به خداى کعبه سوگند یاد کرد وفرمود: اگر من در بین موسى و خضر بودم به آنها خبر مى‏ دادم که من داناتر از ایشانم و اخبارى را به آنان مى ‏گفتم که هیچ یک از آن دو خبر نداشتند. شیخ کلینى نیز پس از ذکر این خبر به اسناد خود از سیف تمار این علت را نیز از زبان حضرت امام صادق علیه السلام مى‏ افزاید: به دلیل آنکه به موسى و خضر علم گذشته را داده بودند و به آنها علم به حال و آینده داده نشده بود، و حال آنکه ما همه آن علم را نیز از پیامبر به ارث برده ‏ایم.
امام موسى کاظم علیه السلام در حجر اسماعیل‏
بنا بر نقل حمیرى در قرب الاسناد از سعد بن مسلم، چگونگى طواف امام موسى کاظم علیه السلام را آورده و مى ‏گوید: پس از آن به حجر اسماعیل آمد و هشت رکعت نماز خواند و آخرین عهد و دیدار او با کعبه در زیر ناودان بود. دستان خود را گشود و دعا کرد. سپس قدرى درنگ فرمود، آن‏گاه از باب‏ الحناطین مسجد خارج شد.
امام رضا و امام جوادعلیه السلام در حجر اسماعیل‏
اربلى در کشف الغمه از امیه بن على نقل مى‏کند:
در سالى که حضرت امام رضاعلیه السلام پس از حج به خراسان رفت، من در مکه بودم. فرزندش ابو جعفر (امام جوادعلیه السلام) همراه او بود. حضرت مشغول طواف وداع بود. پس از طواف به مقام ابراهیم آمد و نماز خواند. حضرت جوادعلیه السلام که کودکى خردسال بود، بر دوش موفق (بن هارون) از خدمتگزاران و خواص حضرت امام رضاعلیه السلام قرار داشت، و موفق آن حضرت را طواف مى ‏داد.
پس از طواف جواد الائمه علیه السلام به طرف حجر رفت و در آن بسیار نشست. موفق نزد ایشان آمد و گفت: جانم به فداى شما باد، برخیز. حضرت فرمود: من از اینجا تکان نمى‏ خورم.
هاله‏ اى از ناراحتى و غم و اندوه صورت کوچک این زاده ثامن الحجج علیه السلام را پوشانده بود و آثار آن به خوبى نمایان بود. موفق نزد امام رضاعلیه السلام آمد و گفت: جانم به فداى شما باد، ابوجعفر در حجر نشسته است و نمى ‏دانم چرا نمى ‏خواهد از آن بیرون آید. امام رضاعلیه السلام از جاى خود برخاست و نزد فرزندش امام محمد جوادعلیه السلام آمد و به ایشان فرمود: حبیب من، برخیز.
فرمود: من نمى‏ خواهم از اینجا حرکت کنم. حضرت رضاعلیه السلام فرمود: بله حبیب من، (چرا)؟ فرمود: چگونه از جاى خود برخیزم و حال آنکه شما این خانه را به‏ گونه ‏اى وداع گفتید که دیگر بازگشتى ندارد؟
حضرت امام رضاعلیه السلام فرمود: برخیز حبیب من. آن‏گاه جوادالأئمه از جاى خود برخاست. و این روایت به خوبى نشان از بلندى مقام و رتبه بزرگ امامان معصوم علیهم السلام حتى در دوره خردسالى و پیش از آغاز دوره امامت خود مى ‏دهد.
امام زمان (عج) و حجر اسماعیل‏
در بحث امام زین العابدین علیه السلام در حجر اسماعیل؛ عنایت ویژه حضرت صاحب الزمان (عج) به دعاى امام زین العابدین علیه السلام درحجر اسماعیل گذشت.
علاوه بر آن دو مطلب دیگر وجود دارد:
الف. توفیق تشرف به محضر حضرت حجت علیه السلام از حجر اسماعیل‏
شیخ صدوق جریان تشریف محمد حسن بن وجناء نصیبى را به محضر حضرت در این مکان نقل مى‏ کرده است.
ب. جبرئیل بر روى ناودان کعبه در وقت ظهور
نعمانى به سندش از محمد بن مسلم، وهمچنین عیاشى از حضرت امام باقرعلیه السلامدرباره آیه: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» یا (کیست) آن کس که درمانده را-/ چون وى را بخواند-/ اجابت مى ‏کند، وگرفتارى را برطرف مى ‏گرداند، وشما را جانشینان این زمین قرار مى‏ دهد؟
فرمود: این آیه درباره حضرت قائم نازل شده است، در وقتى که او ظهور مى‏ کند، جبرئیل به صورت پرنده‏ اى سفید بر روى ناودان نشسته و او نخستین مخلوقى خواهد بود که با حضرتش بیعت مى‏ کند …
منابع جهت مطالعه :

حج و عمره در قرآن و حدیث
تاریخ مکه ازرقی
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام‏
التاریخ القویم لمکه و بیت الله الکریم یا ترجمه فارسی آن با نام کعبه و مسجد الحرام در گذر تاریخ
آثار اسلامی مکه و مکدینه
تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه
حجر اسماعیل (در نگاه قرآن، روایات، فقه و تاریخ)

برگرفته ازسایت بعثه رهبری

وصیتنامه امیرالمومنین علی علیه السلام

aliوصیت‌نامه زیبای امام علی(ع) در آخرینلحظات

 در سالروز ضربت خوردن مولی‌الموحدین حضرت ابوتراب علی بن ابی طالب(ع) نکاتی از وصیت‌نامه آن حضرت خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن را مرور می‌کنیم.

این آن چیزی است که علی پسر ابوطالب وصیت می‎کند: به وحدانیت و یگانگی خدا گواهی می‎دهد و اقرار می‎کند که محمد بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانی من از آن خداست. شریکی برای او نیست، من به این امر شده‎ام و از تسلیم شدگان اویم.

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش می‎کنم:

۱- تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

۲- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبنای ایمان و خداشناسی متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو می‎کند، فساد و اختلاف است.

۳- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می‎کند.

۴- خدا را! خدا را! درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.

۵- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود که ما گمان کردیم می‎خواهند آنها را در ارث شریک کند.

۶- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل کردن، بر شما پیشی گیرند.

۷- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست.

۸- خدا را! خدا را! درباره کعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند کرد.

۹- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نکنید.

۱۰- خدا را! خدا را! درباره زکات؛ زکات آتش خشم الهی را خاموش می‎کند.

۱۱- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.

۱۲- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره آنها سفارش کرده است.

۱۳- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگی شریک خود سازید.

۱۴- خدا را! خدا را! درباه بردگان، که آخرین سفارش پیغمبر درباره این‌ها بود.

۱۵- در انجام کاری که رضای خدا در آن است بکوشید و به سخن مردم (در صورتی که مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

۱۶- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید چنانکه قرآن دستور داده است.

۱۷- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد، آنگاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آنها برآورده نخواهد شد.

۱۸- بر شما باد که بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یکدیگر نیکی کنید، از کناره‎گیری و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

۱۹- کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همکاری در مورد گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می‎شود، بپرهیزید.

۲۰- از خدا بترسید که جزا و کیفر خدا شدید است.

خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما (اهل بیت) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا می‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما … .

پی‎نوشت‎ها:

مقاتل الطالبین، صص ۴۴ – ۲۸،
ابن اثیر، ج ۳، صص ۱۹۷ – ۱۹۴،
مروج الذهب، ج ۲، صص ‍ ۴۴ –۴۰.

باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

jamkaran_omidedelha.ir

باز هم روح الامین دارد غزل می آورد                         صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد

تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر                                واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد

شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است                               واژه ی نابی که در چندین محل می آورد

چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل                                جمله ی «حیّ علی خیرالعمل» می آورد

در میان شعرهای شاعران اهل بیت                                     دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد:

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا؟!

جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا؟!

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید                              عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید

آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا                                     باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان                                جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید

از خَم ابروی او صدها خُم می، می چکد                                باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست                              باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود

خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود

یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت                                نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت

السّلام ای حُجّهَ الله ای امامَ منتظَر                                      لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت

از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود                                   نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت

می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی                                  می رسی تا که بگیری انتقام اهل بیت

مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری

می بری با جلوه ات دل از امام عسگری

نیمه ی شعبان که می گردد عیان، صاحب زمان                     می کند گل بر لب پیر و جوان، صاحب زمان

اشهَد انّ که هستی تو امام آخرین                                      می وزد از هر مناره این اذان، صاحب زمان

تشنه هستم تشنه ی یک جرعه ی دیدار تو                         وعده گاه ما شبی در جمکران، صاحب زمان

می رسی یک روز ای خورشید پشت ابرها                            می کنی پیدا مزار بی نشان، صاحب زمان

با ظهورت می شود خوشحال زهرا مادرت

پیش مرگت می شود آن لحظه آقا نوکرت

العجل آقا! بیا چشم انتظاری ها بس است                            در فراقت اشک ها و بی قراری ها بس است

اشک ها ی ما که یک لحظه به درد تو نخورد                          ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است

تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم                         ندبه و خون دل و شب زنده داری ها بس است

معصیت، پاکی دوران جوانی را گرفت                                    ما جوان ها را کمک کن، شرمساری ها بس است

باید آقا درد غربت را فقط فریاد کرد                                        گوشه گیری های ما و راز داری بس است

با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن

قلب ویران مرا با مقدمت آباد کن

ام البنین زوجهامیرالمومنین علیه السلام

الثالث عشر من جمادى الآخر ذکرى وفاه ام البنین فاطمه بنت حزام زوج امیر المؤمنین(ع)

اسمها ونسبها :
إن أم البنین ( علیها السلام ) غلبت کنیتها على اسمها لأمرین :
۱ – أنها کُنِّیَت بـ ( أم البنین ) تشبهاً وتیمناً بجدتها لیلى بنت عمرو حیث کان لها خمسه أبناء .
۲ – التماسها من أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) أن یقتصر فی ندائها على الکنیه، لئلا یتذکر الحسنانِ ( علیهما السلام ) أمَّهما فاطمه ( علیها السلام ) یوم کان ینادیها فی الدار .
وإن اسم أم البنین هو : فاطمه الکلابیّه من آل الوحید، وأهلُها هم من سادات العرب، وأشرافهم وزعمائهم وأبطالِهم المشهورین، وأبوها أبو المحل، واسمُه : حزام بن خَالد بن ربیعه .

نشأتها :
نشأت أم البنین ( علیها السلام ) بین أبوینِ شریفین عُرِفا بالأدب والعقل، وقد حَبَاهَا الله سبحانه وتعالى بجمیل ألطافه، إذ وهبها نفساً حرهً عفیفهً طاهره، وقلباً زکیاً سلیماً، ورزقها الفطنه والعقل الرشید .
فلما کبرت کانت مثالاً شریفاً بین النساء فی الخُلق الفاضل الحمید، فجمعت إلى النسب الرفیع حسباً منیفاً، لذا وقع اختیار عقیل علیها لأن تکون قرینهَ أمیر المؤمنین الإمام علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) .

الاقتران المبارک :
أراد الإمام علی ( علیه السلام ) أن یتزوج من امرأه تنحدر عن آباء شجعان کرام، یضربون فی عروق النجابه والإباء، لیکون له منها بنون ذوو خصالٍ طیّبه عالیه، ولهذا طلب أمیرُ المؤمنین ( علیه السلام ) من أخیه عقیل – وکان نسابه عارفاً بأخبار العرب – أن یختار له امرأهً من ذوی البیوت والشجاعه،

فأجابه عقیل قائلاً :
(أخی، أین أنت عن فاطمه بنت حزام الکلابیه، فإنه لیس فی العرب أشجع من آبائها) .
ثم مضى عقیلُ إلى بیت حزام ضیفاً فأخبره أنه قادم علیه یخطب ابنتَه الحره إلى سید الأوصیاء علی ( علیه السلام ) .
فلما سمع حزام ذلک هَشَّ وَبَشَّ، وشعر بأن الشرف ألقى کلاکله علیه، إذ یصاهر ابنَ عم المصطفى ( صلى الله علیه وآله )، ومَن ینکر علیاً ( علیه السلام ) وفضائله، وهو الذی طبق الآفاق بالمناقب الفریده .
فذهب حزام إلى زوجته یشاورها فی شأن الخِطبه، فعاد وهو یبشر نفسه وعقیلاً وقد غمره السرور وخفت به البشاره .
وکان الزواج المبارک على مهرٍ سَنه رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فی زوجاته وابنته فاطمه ( علیها السلام )، وهو خمس مئه درهم .

مجمع المکارم :
أم البنین ( علیها السلام ) من النساءِ الفاضلاتِ، العارفات بحق أهل البیت ( علیهم السلام )، وکانت فصیحه، بلیغهً، ورعه، ذات زهدٍ وتقىً وعباده، ولجلالتها زارتها زینبُ الکبرى ( علیها السلام ) بعد منصرفها مِن واقعه الطف، کما کانت تزورها أیام العید.
فقد تمیزت هذه المرأه الطاهره بخصائصها الأخلاقیه، وإن مِن صفاتها الظاهره المعروفه فیها هو : ( الوفاء ) .
فعاشت مع أمیرِ المؤمنین ( علیه السلام ) فی صفاءٍ وإخلاص، وعاشتْ بعد شهادته
( علیه السلام ) مدّه طویلهً لم تتزوج من غیره، إذ خطبها أبو الهیاج بن أبی سفیان بن الحارث، فامتنعت .
وقد روت حدیثاً عن علی ( علیه السلام ) فی أن أزواج النبی والوصی لا یتزوجن بعده.
وذکر بعض أصحاب السیر أن شفقتها على أولاد الزهراء ( علیها السلام ) وعنایتها بهم کانت أکثر من شفقتها وعنایتها بأولادها الأربعه – العباس وأخوته – ( علیهم السلام )، بل هی التی دفعتهم لنصره إمامهم وأخیهم أبی عبد الله الحسین ( علیه السلام )، والتضحیه دونه والاستشهاد بین یدیه .

وفاتها :
وبعد عمرٍ طاهر قضته أم البنین ( علیها السلام ) بین عبادهٍ لله جل وعلا وأحزانٍ طویلهٍ على فقد أولیاء الله سبحانه، وفجائع مذهله بشهاده أربعه أولادٍ لها فی ساعهٍ واحده مع حبیب الله الحسین ( علیه السلام ) .
وکذلک بعد شهاده زوجها أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فی محرابه .
بعد ذلک کله وخدمتها لسید الأوصیاء ( علیه السلام ) وولدیه الإمامین ( علیهما السلام ) سبطَی رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) سیدی شباب أهل الجنه، وخدمتها لعقیله بنی هاشم زینب الکبرى ( علیها السلام ) أقبل الأجَلُ الذی لابُدَّ منه، وحان موعدُ الحِمام النازل على ابن آدم .
فکانتْ وفاتُها المؤلمه فی الثالث عشر مِن جمادى الآخره سنه ( ۶۴ هـ ) .
فسلامٌ على تلک المرأه النجیبه الطاهره، الوفیّه المخلصه، التی واست الزهراء ( علیها السلام ) فی فاجعتها بالحسین ( علیه السلام )، ونابت عنها فی إقامه المآتم علیه، فهنیئاً لها ولکل من اقتدت بها من المؤمنات الصالحات .

موقع السیدکمال الحیدری

زیارت پیامبربه نظروهابیون ممنوع؟

زیارت پیامبر ممنوع!

مخالفت وهابیون با زیارت قبر رسول خدا
مسجدالنبی

یکی از افکار ابن تیمیه این است که زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را جایز نمی‎داند و آن را بدعت می‎نامند. و آن را حتی برای اهل مدینه مورد شبهه قرار داده است. وی در کتاب خود به نام “مجموعه الرسائل الکبری” آورده است که هر حدیثی که درباره زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شده، ضعیف بلکه جعلی است. از کلام ابن تیمیه پیداست که با زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم در کل مخالف است.

این که وی می‎گوید نباید برای زیارت تربت نبی و ائمه بار سفر بست، بین همه وهابی‎ها از جمله ابن‎تیمیه و محمدبن عبدالوهاب اجماع است.

ابن تیمیه نظرش این است که حتی برای کسانی که در خود مدینه ساکن هستند نیز رفتن برای زیارت قبر نبی اکرم جایز نیست اما محمدبن عبدالوهاب در این قسمت با ابن تیمیه اتفاق نظر ندارد. وی می‎گوید برای مردم مدینه رفتن به زیارت مرقد نبی اکرم مستحب و سنت است.

در این مقاله قصد داریم موضع اهل تسنن را در مقابل وهابیون که زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را غیر مجاز و شرک می‎داند، را روشن کنیم.
با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.
اتفاق نظر علمای اهل تسنن بر جواز زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

بسیاری از علمای اهل تسنن بر جواز و استحباب زیارت مرقد رسول خدا اجماع و اتفاق نظر دارند:

۱- سمهودی از تقی الدین سبکی نقل می‎کند که گفته است: «مسئله اجماعی است، هم از نظر اقوال که همه گفته‎اند و هم از نظر فعل و عمل، اجماعی است.» و به طور تفصیل کلام علمای اهل سنت را در این مورد بیان نموده و گفته است که زیارت رسول خدا «قربهً الی الله» است؛ یعنی موجب قرب به خدا می‎شود؛ هم به دلیل کتاب، هم سنت، هم اجماع و قیاس.

اما در کتاب(قرآن)، به این آیه استدلال نموده است:

«… و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً»(۱)؛ چون آیه دلالت دارد به ترغیب آمدن نزد رسول خدا و استغفار نزد آن حضرت، و استغفار رسول خدا برای آنان. این مقامی است که با رحلت پیامبر قطع نمی‎شود و بعد از رحلت هم رسول خدا برای مؤمنین و امت، استغفار می‎کند چون پیغمبر زنده است و پس از رحلت و هنگامی که اعمال بر آن حضرت عرضه می‎شود، برای امت استغفار می‎کند و از کمال رحمتش دانسته می‎شود که ترک نمی‎کند استغفار را برای کسی که نزد آن حضرت آمده در حالی که استغفار می‎کند خداوند را.

علما از این آیه برای هر دو حالت استفاده‎ کرده‎اند؛ یعنی هم حالت قبل و بعد از موت رسول خدا را. و نیز برای کسی که نزد قبر می‎آید، تلاوت این آیه را مستحب دانسته‎اند.

و اما در سنت و روایات:

در احادیثی صحیح و موثق، ثواب و تاکید زیارت قبر پیغمبر ذکر شده که خللی در آن نیست.

اما اجماع، عیاض گفته است: «زیاره قبره(صلی الله علیه و آله) سنّهٌ بین المسلمین مجمع علیها و فضیله مرغب فیها»(۲)؛ زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بین مسلمان‎ها سنت و بر آن اجماع هست و فضیلتی می‎باشد که به آن ترغیب شده است.

۲- سمهودی می‎نویسد: فقها و علمای حنفی گفته‎اند: زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات بلکه به درجه‎ واجبات نزدیک است و هم چنین “مالکیه” و “حنابله” هم بر این مطلب تصریح نموده‎اند و سبکی در کتابی که درباره زیارت دارد، نقل‎های آنها را توضیح داده، ولی چون بر آن اجماع هست، نیازی به بررسی و تتبّع آنها نیست.(۳)
علامه امینی(ره) می‎گوید: «بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد می‎فرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد.

۳- در مسند ابی حنیفه در پاورقی حدیث: «زیاره قبر نبی(صلی الله علیه و آله) از فاضل لهنوی در شرح موطّأ می‎نویسد: «به درستی که علما اتفاق دارند بر این که زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از بزرگ‎ترین اعمال مستحب و افضل مشروعات است و کسی که در مشروعیت آن نزاع کند، گمراه و گمراه کننده است.»(۴)

۵- در کتاب: الفقه علی المذاهب الأربعه – که موارد اتفاقی علمای مذاهب اربعه را نقل می‎نماید – می‎گوید: «زیاره قبر النبیّ (صلی الله علیه و آله) أفضل المندوبات و ورود فیها احادیث.»(۵)

بنابراین، جواز زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را علمای اهل تسنن اجماعی و اتفاقی دانسته‎اند، چگونه می‎شود اجماع و اتفاق بر مسئله‎ای باشد و ابن تیمیّه آن را بدعت بداند؟

عمل اصحاب و تابعین به زیارت

در کتاب‎های علمای اهل سنت، روایات بسیاری مبنی بر سیره و عمل همیشگی اصحاب و تابعین، بر زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وجود دارد:

۱- مالک بن انس، از عبدالله بن دینار نقل می‎کند که ابن عمر نزد قبر پیغمبر می‎ایستاد و بر آن حضرت صلوات می‎فرستاد و برای ابوبکر و عمر دعا می‎کرد.(۶)

۲- بیهقی نیز با سندی از عبدالله بن دینار نقل کرده است که گفت: «دیدم عبدالله بن عمر را که بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده و بر پیغمبر سلام کرده و دعا می‎کند، بعد برای ابوبکر و عمر دعا کرد.»(۷)

۳- در وفاء الوفا از ابن عون نقل می‎کند که مردی از نافع پرسید: آیا عمر بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) سلام می‎نمود؟ جواب داد: «آری، به تحقیق دیدم او را صد مرتبه یا بیشتر که می‎آمد نزد قبر، می‎ایستاد و می‎گفت: السّلام علی النبی(صلی الله علیه و آله)، السّلام علی أبی بکر، السّلام علی أبی.»(۸)

۶- علامه امینی(ره) می‎گوید:

«بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد می‎فرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد. در عبارت دیگری است که او همواره قاصدی از شام به مدینه به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روانه می‎کرد؛ این مطلب را بیهقی در کتاب شعب الایمان و ابوبکر احمد بن عمرو نیلی(متوفی ۲۸۷) در مناسکش و قاضی عیاض در کتاب الشفاء و حافظ ابن جوزی (در کتاب مثیر الغرام الساکن) و تقیّ الدین سبکی در شفاء السقام(۹) و دیگران نیز ذکر کرده‎اند.»(۱۰)
شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

از تعبیر نقل شده معلوم می‎شود که این عمل، مکرر انجام شده، زیرا می‎گوید: «و کان (عمربن عبدالعزیز) یبعث» این تعبیر: «کان» دلالت بر استمرار و تکرار دارد، نه این که یک بار انجام شده باشد.

بنابراین، شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبهه‎ای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمی‎تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

نظرات علمای اهل تسنن درباره زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله)

با تحقیق در کتاب‎های اهل سنت، به وضوح می‎تواند دریافت که جواز زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد تصریح علمای اهل سنت قرار گرفته و شبهه‎ای در آن نیست. در اینجا برخی از نظرات را ذکر می‎کنیم.

۱- یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام “تقی الدین ابوالحسن عبدالکافی السبکی” در کتاب شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام، احادیث زیادی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده و درباره سند آن احادیث، بحث نموده و اسناد بسیاری از آنها را صحیح و معتبر دانسته است. در ذیل یکی از این روایات، ضمن بررسی سند آن روایت می‎گوید:

«با این مطلبی که گفتیم بلکه به کمتر از این هم افترای کسی که می‎گوید همه احادیثی که در مورد زیارت وارد شده مجعول و جعلی است، روشن می‎شود.»

سپس می‎گوید: «منزّه است خداوند تبارک، آیا از خدا و رسولش در این گفتار حیا نمی‎کنند، چیزی را می‎گویند که نه عالم و نه جاهل و نه هیچ اهل حدیث و نه غیر اینان، کسی آن را نگفته است، چگونه مسلمانی اجازه می‎دهد که به تمام احادیث – که حدیث زیارت تربت پیامبر نیز یکی از آنهاست – بگوید همه اینها جعل و ساختگی است؟!»

۲- در الفقه علی المذاهب الأربعه؛ کتابی که موارد اتفاق علمای مذاهب اربعه را نقل کرده (و این کتاب، فقهی است) می‎گوید: «زیاره قبر النبیّ أفضل المندویات و ورد فیها أحادیث»(۱۱)؛ زیارت قبر پیامبر، با فضیلت‎ترین مستحبات است و در این زمینه، روایاتی وارد شده است.
محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند – نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»

۳- محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی می‎گویند – نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می‎گوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می‎دهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.»

بعد ادامه می‎دهد: «زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا با روایتی که می‎گوید: لا تشدّ الرحال ألاّ إلی ثلاثه مساجد، هیچ منافاتی ندارد؛ چون این روایات می‎گوید: سفر برای مساجد جایز نیست مگر این سه مسجد، زیارت با این مسئله تفاوت دارد و با هم منافاتی ندارند.»(۱۲)

۴- علامه امینی(ره) بیش از چهل نفر از بزرگان و علمای مذاهب اربعه را نام می‎برد که کلمات آنها را در استحباب زیارت و سفر برای آن را نقل می‎کند.(۱۳)

۵- سمهودی(متوفّی ۹۱۱ هـ.ق.) روایات زیادی در استحباب زیارت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است و بعد می‎گوید:

«فصل دوم در بقیه دلایل زیارت است، اگرچه متضمن لفظ زیارت نیستند و همچنین بیان تأکید مشروعیت زیارت و نزدیک بودن به درجه وجوب تا آنجا که بعضی، لفظ وجوب را بر آن اطلاق نموده‎اند و از آن به وجوب زیارت رسول الله تعبیر کرده‎اند. بنابراین درستی به سوی قبر پیامبر جهت زیارت آن حضرت رفتن و صحیح بودن نذر زیارت آن حضرت و اجیر گرفتن برای رساندن سلام به آن حضرت از یقینیات است.»(۱۴)

۶- در مسند ابی حنیفه از ابن عمر است که گفت: من السنه ان تأتی قبر النبی(صلی الله علیه و آله) من قبل القبله و تجعل ظهرک إلی القبله و تستقبل القبر بوجهک ثمّ تقول السلام علیک أیّها النبیّ و رحمه الله و برکاته»(۱۵)؛ از سنت است که از طرف قبله، به سمت مرقد پیامبر بروی، پشت خود را به سمت قبله قرار دهی و رو به قبر نمایی؛ یعنی قبر را مقابل خود قرار دهی، بعد بگویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.

۷- از ابن عربی نقل شده است که: «زیاره قبور الأنبیاء و الصحابه والتابعین و العلماء و سائر المرسلین للبرکه أثر معروف»

(۱۶)؛ زیارت قبور انبیاء، صحابه، تابعین، علما و سایر مرسلین برای برکت است، که روایت معروفی است.

۸- ابی عمران مالکی گفته است: «زیاره قبر النبیّ(صلی الله علیه و آله) واجبهٌ قال عبدالحقّ؛ یعنی من السنن الواجبه»

(۱۷)؛ زیارت قبر پیغمبر واجب است و عبدالحق صقلی، این وجوب را به سنت‎های واجب تفسیر کرده است.

۱۰- صاحب وفاء الوفا از فقها و علمای حنفی نقل می‎کند که آنها می‎گویند: «زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلت‎ترین مستحبات است … و بعد از آن که اجماع بر آن هست، حاجتی به بررسی و تتبع آنها نیست.»
بهوتی می‎نویسد: «زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»

۱۲- محی الدین نووی می‎نویسد:

«به دلیل روایتی از ابن عباس، زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است، وی نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود. و مستحب است که زائر در مسجد رسول خدا نماز بخواند، چون آن حضرت فرمود: یک نماز در مسجد من، برابر است با هزار نماز در سایر مساجد.»

۱۳- بکری دمیاطی می‎نویسد:

«فایده زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنت مؤکّد است. وقتی کلام مصنّف درباره مناسک از قبیل ارکان، واجبات و مستحبات به پایان رسید، شروع می‎کند به بحث درباره چیزی که حقّ مؤکّد بر هر مسلمانی به ویژه حاجی است و آن زیارت آقای ما رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.»(۱۸)

۱۴- محمّد بن شربینی می‎نویسد:

«زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است؛ به دلیل فرمایش آن حضرت که فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‎شود.

نیز به دلیل فرموده حضرت که فرمود: هر کس برای زیارت من بیاید، و جز زیارت من، کار دیگری نداشته باشد، بر خداوند حق است که روز قیامت مرا شفیع او قرار دهد. ابن سکن این روایت را در سنن خود، جزو اخبار صحیح نقل کرده است.

بخاری روایت کرده است که حضرت فرمود: هر کس نزد قبرم بر من درود فرستد، خداوند فرشته‎ای را می‎گمارد تا آن را به من برساند و خدا کار دنیا و آخرت او را کفایت می‎کند و روز قیامت، من شفیع و یا شاهد او خواهم بود.

در حدیثی آمده است که حضرت فرمود: هر کس حج به جا آورد ولی مرا زیارت نکند به من جفا کرده است. این روایت را ابن عدی در کتاب الکامل نقل کرده‎اند. (۱۹)

۱۵- بهوتی می‎نویسد:

«زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب می‎شود.»(۲۰)

با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمی‎دانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت می‎دانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت می‎کنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن می‎باشد.

پی‎نوشت‎ها:

۱- و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‎کردند (و فرمان‎های خدا را زیر پا می‎گذاردند)، به نزد تو می‎آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‎کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‎کرد؛ خدا را توبه‎پذیر و مهربان می‎یافتند.(نساء/ ۶۴)

۲- وفاءالوفا، ج ۴، ص ۱۳۶۲٫

۳- همان، ص ۱۳۶۶٫

۴- مسند، ابی حنیفه، حدیث زیاره قبر النبیّ، ص ۲۰۱٫

۵- الفقه علی المذاهب الأربعه، ج ۱، ص ۵۹۰٫

۶- الموطّأ، ج ۱، ص ۱۶۶٫

۷- سنن بیهقی، ج ۵، ص ۲۴۵، کتاب الحج، باب زیاره قبر النبی صلی الله علیه وآله.

۸- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۵۸٫

۹- شفاء السقام، ص ۴۱٫

۱۰- الغدیر، ج ۵، ص ۱۲۷/ وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۵۷٫

۱۱- الفقه علی المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۵۹۰٫

۱۲- ردّ المختار علی الدر المختار، ج ۲، ص ۶۸۹٫

۱۳- الغدیر، ج ۵، ص ۱۰۹٫

۱۴- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۴۹٫

۱۵- مسند ابی حنیفه، ۲۰۱، حدیث زیاره قبر النبیّ صلی الله علیه وآله.

۱۶- وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۶۳٫

۱۷- همان، ص ۱۳۶۴٫

۱۸- اعانه الطالبین، ج ۲، ص ۳۱۲٫

۱۹- مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۵۱۲٫

۲۰- کشّاف القناع، ج ۵، ص ۳۷٫

برگرفته از کتاب وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، آیه الله جعفر سبحانی؛ آیین وهابیت، آیه الله جعفر سبحانی؛ توحید و زیارات، آیه الله سیدحسن طاهری خرم آبادی.

گروه دین و اندیشه تبیان

مهری هدهدی